کد خبر : 40169
تاریخ انتشار : ۲۸ آذر ۱۳۹۲ - ۱۴:۵۲
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 352 بازدید

شهید خدارحم امرایی

امام خمینی ( ره ) : ملتی که شهادت برای او سعادت است پیروز است.     شهید خدا رحم امرایی زندگی نامه شهید خدارحم امرایی در سال ۱۳۳۹ شهید خدارحم امرایی در خانواده ای مذهبی و متدین در شهرستان کوهدشت به دنیا آمد . پدر شهید قبل از به دنیا آمدن شهید خدارحم صاحب […]

امام خمینی ( ره ) : ملتی که شهادت برای او سعادت است پیروز است.

 

1074169kakc001

 

شهید خدا رحم امرایی

زندگی نامه شهید خدارحم امرایی
در سال ۱۳۳۹ شهید خدارحم امرایی در خانواده ای مذهبی و متدین در شهرستان کوهدشت به دنیا آمد . پدر شهید قبل از به دنیا آمدن شهید خدارحم صاحب دو فرزند دختر شده بود که برای همین وقتی که شهید به دنیا می آید پدرم دلیل نامش را خدارحم میگذارد . شهید خدارحم امرایی تحصیلات دوران ابتدایی خود را در مدرسه هنر قدیم شهرستان کوهدشت گذراند و به علت مشکلاتی که در زندگی داشت از ادامه تحصیل بازماند . تا اوایل انقلاب در تهران مشغول جوشکاری بود که با شروع انقلاب اسلامی ایران به کوهدشت بازگشت در سال ۱۳۵۸ که هنوز منافقین برای براندازی حکومت توطئه هایی در سر داشتند ، پایگاه مقاومت بسیج فعال بود که شهید خدارحم هم به پایگاه مقاومت می رفت و برای حفظ امنیت در حال گشت زنی بودند ، در آن زمان که اسلحه کم بود ، بچه های بسیجی پایگاه به جای اسلحه از چوب استفاده می کردند و شب ها گشت می زدند .
چندین سال شهید خدارحم به عنوان محافظ امام جمعه محترم شهرستان در سپاه پاسداران مشغول انجام وظیفه بود که بعد از مدتی به جبهه های حق علیه باطل اعزام شد .
هنگامی که شهید خدارحم به جبهه اعزام شد به منطقه تپه دو قلوی عراق رفته بودند که در عملیاتی در همان جا از ناحیه کمر و هر دو پا زخمی شده بود و او را از اهواز به وسیله هواپیما به شهر مشهد مقدس اعزام کرده بودند .
قریب به ۲ ماه را در بیمارستان مشهد بستری بودند که خانواده شهید از بستری شدن وی در بیمارستان هیچ گونه اطلاعاتی نداشتند تا زمانیکه شهید با عصا وارد منزل می شود و قضیه مجروحیت خود را برای آنها شرح می دهد .
بعد از مدتی که از مجروحیت شهید گذشت تصمیم گرفت که دوباره به جبهه برود .
هنگامی که شهید در عملیات والفجر ۹ شرکت نموده بود بعد از اتمام عملیات که نیروها را برای مرخصی به خانه فرستاده بودند ، شهید خدارحم هم مدت ۱۵ روزی را در خانه بود که دوباره به جبهه برگشت و این بار به طرف مرز کردستان رفته بود .
زمانی که شهید خدارحم همراه چند تن از دوستان و همرزمانش برای یک عملیات نفوذی به خاک عراق می روند ولی غافل از آنکه خودفروشان و وطن فروشان خائن آنها را لو داده اند توسط نیروهای عراقی دستگیر و یا بعضاً شهید می شوند .
در مورخه ۱۳۶۵/۱/۱۱ در منطقه سلیمانیه عراق شهید خدارحم امرایی جاویدالاثر گردید و خبری از وی به خانواده اش نرسید تا اینکه در مورخ ۱۳۷۰ توسط مسئولین محترم اداره بنیاد شهید شهرستان به خانواده شهید خبر دادند که رژیم بعث عراق حدود ۱۵۰ جنازه مطهر و پاک شهدا را تحویل ایران داده اند که پیکر پاک شهید خدارحم نیز در میان این عزیزان می باشد .
شهید خدارحم در تاریخ ۱۳۷۰/۲/۲۴ در قطعه دوم مزار شهدای شهرستان کوهدشت به خاک سپرده شد . خداوند روح پاک شهدای ایران اسلامی را با سرور و سالار شهیدان اباعبد الله الحسین (ع) محشور گرداند .

روحش شاد یادش گرامی

 

1074169kakc003

سمت راست ” شهید خدارحم امرایی “

 

قسمتی از خاطرات شهید خدارحم امرایی (به نقل ازشهید )
با سلام به امامت و شهدای جنگ تحمیلی عراق بر ایران و رزمندگان شجاع : من در تاریخ ۶۲/۱۱/۱ عازم جبهه های حق علیه باطل شدم . برای دومین بار بود و چون محافظ امام جمعه ی محترم حجت الاسلام حاج آقا محمد کریم مروجی بودم موفق شدم که بروم .
در قسمتی دیگر چنین می فرماید : برای اولین بار که ما به همراه دیگر برادران رزمنده رفتیم و آموزش می دادند که هنوز تمام نشده بود که ما را به مناطق جنگی یعنی خط مقدم بردند و من آنقدر به مسئله یقین نرسیده بودم تا اینکه وارد خط مقدم شدم و شجاعت و رزمندگان را دیدم و آن وقت احساس خوشحالی کردم که من هم مثل این عزیزان موفق شدم و وارد خط مقدم جبهه های حق علیه باطل شدم . این مسئله خوشحالی را بزرگترین خوشحالی خود می دانستم چون هیچ وقت تا ان موقع چنین خوشحالی به من دست نداده بود آن هم زیر توپ و تانک و خمپاره شاید به جرأت بگویم سخت ترین آتش دشمن بر روی ما داشت .
شاید بچه ها که شرکت داشتند می دانند منطقه ای به نام تپه دوقلو ، ما وارد تپه ی اول شدیم بعد از چند روزی مستقر در تپه ی اول ، من و چند تن از برادران رزمنده را به تپه ی دوم بردند به تپه ی دوم که رفتیم یکی از دوستان آن جا بود مرا دید و به طرف من آمد با لبخند احوالپرسی کرد و گفت : فلانی رنگت عوض شده خیلی قرمز و نورانی به چشم می آیی همه خندیدند و گفتند : نکند می خواهی شهید شوی . خلاصه قسمت و سرنوشت جور دیگری بود آن شب به حدی مجروح شدم که قادر به حرکت نبودم . از ناحیه ی هر دو پا و کمر و فقط این را میدانم که ما در مشهد مقدش خدمت آقا امام رضا (ع) بودیم و در بیمارستان آن جا به مدت ۴۵ روز .  

 

1074169kakc002

 

1074169kakc004

 

*******************************************

 

میرملاس نیوز : از رزمندگان عزیز خواهشمندیم اگر تصاویر یا خاطراتی از شهید علی اکبر عزیزی ( تاریخ و محل شهادت : سال ۱۳۶۱ خرمشهر ) دارند در اختیارمون بگذارند ، ممنون

 

 

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

هادی قبادی در گفته :

موج موج از تــو سرازیــر است بــر رگهــای عـشق

شور سرمستی کـه در خــونست پیـدا ای شهید!

بــی تـــــو مـــی میـــــرد جـهان عزّت و امّیــدها

بـی تـو می خشکد گـل راز تـمنّـا ای شهید!

رحیمی در گفته :

روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد.
جوانان دهه شصت کوهدشت انصافاً سرآمدند ، چه آنانکه حسینی شدند و رفتند و چه همسنگرانشان که الان با بدنهایی پر از ترکش اما باصلابت ، درعرصه های مختلف و بویژه در پست های حساس سیاسی در جایجای ایران اسلامی به خدمت مشغولند .

امین آزادبخت در گفته :

سلام و درود خدا بر شهید خدارحم امرایی
سلام بر دلهای منتظر، سلام بر چشمان اشکبار مادران منتظر ، سلام بر غریبان بی کفن و سلام و درود خدا بر تمامی مجاهدان راه حق.

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) در گفته :

سلام آقای آزادبخت
سپاس از حضورتون

رحیم جعفری در گفته :

از امام حسین ع سوال شد با شخصیت ترین افراد چه کسی است ؟ حضرت فرمودند: کسی که اهمیت ندهد دنیا دست چه کسی است. شهیدان مصادیق این حدیثند که رفتند.تشکر از آقا سعید وسایت میرملاس

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) در گفته :

ممنون از حضورتون حاج آقا

ايرج در گفته :

فوق کل ذی بر بر حتی یقتل فی سبیل الله فاذا قتل فی سبیل الله فلیس فوقه بر.
رسول خدا(ص) می فرماید :بالاتر از هر کار خیری، خیر و نیکی دیگری است تا آنکه فردی در راه خدا کشته شود، و بالاتر از کشته شدن در راه خدا خیر و نیکی نیست.

افشین امرایی در گفته :

پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند اما حقیقت ان است که زمان مارا با خود برده است وشهدا مانده اند.

روحشان شاد و یادشان گرامی

رضایی قم در گفته :

برای فرمانده ام سیروس لرستانی

تو بگو اینبار گرده رش تو که درون خود رازهای مگو از مردان غیور فراوان نگفته داری بگو تا اینبار هم من مرور خاطرات غریبی ام را بکنم و هم دوستانم بشنود آنچه که هم من دیدم و هم تو ای کوه گرده رشت سال ۶۶ گردان محبین مردانی از جنس نور را در تو گم کردند ( خدارحم لرستانی، ملک محمد آدینوند ، میرزا عباس میرزایی و شهدای دیگر که …) مردانی که نفسشان حق بود و چهری شان پر نور گویی زمین تنگشان بود و آسمان جای ابدیشان چرا که در تمام عمرشان که سخن مولایم علی (ع) که فرمود : نفس های تو اجزای عمر تو اند پس آنها را جز در طاعت پروردگارت به پایان نبر ،با جان دل پذیرفنتد و به عمل رسانیدند .
کوه گرده رشت تو بگو ازآن شب قبل از اعزاممان به عملیات ،خدا رحم را بدون شک خوب می شناسی آن جوان پاکدامن و ساده که چهره اش پر بود از مهربانی ،برایم بگو آن شب او که به اوج رسیده بود و تو شاهد عروجش بودی میان او و معبودش چه گذشت ای رفیق خودت اینبار بگو آخرین غسل شهادتت را چگونه به جا آوردی که عاشقانه به آسمان می نگریستی و غریبانه به دنیا چشم دوخته بودی وقت رفتنت را چگونه شرح دهم که غریبانگی ات را که همچنان بعد از شهادتت گمنام مانده ای ، نفس های آخرت را خوب به یاد دارم خون های روی صورتت آیه های عشق بودند که بوسه می زدند بر چهره ات…
سیروس عزیز همه گفتند غم برادر سخت است تو که عملیات را هدایت کرده بودی و سرانجامش به خواست خدا پیروزی شدیم و شکست دشمنان مانع دیدن تو شدند برای تماشای پیکر در خون تنیده اما تو که آمدی با پای مجروح ات قلب همه پاره شد میان تو و خدا رحم چه گذشت خدا می داند اما حسین وقتی عباس را صبورانه به آغوش کشید کمر زمین و زمان شکست همین قدر میدانم رفیق کمرت شکسته است و هیچ کس را توان دلداری تو نیست آنچه گفتم خاطره ای بود از دوران بیداری و عاشقیمان مرا ببخش اگر تورا با غم فراق برادر آزرده ساختم.
تقدیم به روح تمام شهدای گرانقدر

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :