کد خبر : 40419
تاریخ انتشار : ۱ دی ۱۳۹۲ - ۱۲:۳۵
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 627 بازدید

دانشجوی شهید مجتبی آدینه وند ( به مناسبت تولد و شهادت )

فرازی از وصیت نامه عارف وارسته شهید مجتبی آدینه وند همیشه مدخل شهادت باز نیست که با بهترین مرگ بسوی خداوند رفت . چه بسا دفتر شهادت بسته شود و منتظران کوی دوست در غم چنین مرگ شریفی به نظاره بایستند . شکر و سپاس خدایی را که در عصری لباس هستی بر اندامم پوشانید […]

فرازی از وصیت نامه عارف وارسته شهید مجتبی آدینه وند
همیشه مدخل شهادت باز نیست که با بهترین مرگ بسوی خداوند رفت . چه بسا دفتر شهادت بسته شود و منتظران کوی دوست در غم چنین مرگ شریفی به نظاره بایستند . شکر و سپاس خدایی را که در عصری لباس هستی بر اندامم پوشانید که زیباترین هستی شناس (امام امت) را راهنمای کاروان خود دیدم ، و از نعمت وجودش روشنترین راه را یافتم ، براستی شکر این نعمت را چگونه می توان ادا کرد…؟ ؟؟

راستی زیبایی شهادت در این ایام چه دیدنی است…
تقارن اربعین حسینی با ، پا به عرصه گیتی نهادن مجتبی و پرکشیدن و رفتن مجتبی در این ایام …
نمی دانم قلم قاصر و زبان ناتوان …
راستی رابطه مجتبی با حسین (ع) اش چیست؟
راستی مجتبی چقدر عاشق حسین (ع) اش بود که اینچنین زیبا امام حسین(ع) مجتبی را در آغوش گرفته…
تولد مجتبی در اربعین حسینی10/2/ و شهادت 10/4 …

 

1001283kakc001

 

خداوندا ! ما را یاری فرما که عقل ما از قرآن بهره ای ببرد یک لحظه مرا به خودم وا مگذار چون وقتی بیاد تو نیستم همیشه در غفلت هستم و گناهانی را مرتکب می شوم که نمی دانم نه یاد خدائی و نه یاد آخرت و نه اراده خیر و اقبال به بهشت و نمی دانم دلم کجاست همیشه به امور دنیائی فکر کرده و سرگرم هستم و از همه بدتر در خطر صید شیطانم .
خدایا ! با اینکه می دانم اجل آمدنی است اما غافلم.
بارالها ! ما را یاری فرما از طریق خدمتهای بزرگ به آئین پاکت و به بندگانت صفحات عمر خود را با خطوط زرینی که نماینگر رضای توست رقم زنیم و سرانجام به فیض شهادت در راه تو نائل گردیم و در آغوش رحمتت جای گیریم
خدایا ! به ما ایمانی بده که با خودمان ببریم آن ایمانی که همیشه بوده و در قلبمان جا گرفته
بار خدایا ! تو را سپاس می کنیم که ابتدای کار ما را با سعادت شروع کنی و به شهادت و فداکاری پایان دهی .
خدایا ! نفسم را به تیغ معرفتت بکش و سلوک طریقت را برایم سهل کن
بارالها ! در این دنیا گناه کردم مرا پوشاندی و در میان مردم روسیاهم نکردی .
الا ای رب اعلای من ! خود ناریم لکن در میان نوریان جبهه فریاد بر می آورم که یا ستار العیوب به مقام ایشان گناهانم را در آن سرای نیز بپوشان .

” مناجاتی ازعارف وارسته شهید مجتبی آدینه وند “

 

1001283kakc019

زندگی نامه ی طلبه و دانشجوی شهید مجتبی آدینه وند
بارالها مجتبی آن عارف به تو آمد                    سالک کوی حقیقت ، در پی وصل تو آمد
عالم و عابد و زاهد ، بنده ی مخلص تو             بدن آغشته به خون ، به شوق دیدار تو آمد
شهید مجتبی در سال 1345 هـ . ش در خانواده ای متوسط و مذهبی در شهر کوهدشت چشم به جهان گشود ، سالهای اول زندگانی را در حالی سپری نمود که کشور در خفقان ستم شاهی به سر می برد و دوره ی ابتدایی را در یکی از مدارس شهر به تحصیل پرداخته و در کنار آن با شرکت در کلاسهای قرآن و معارف اسلامی و مجالس و محافل جشن و سوگواری ائمه اطهار (ع) در مسجد جامع شهر از همان ایام کودکی و نوجوانی رابطه ی خویش را با مسجد و روحانیت مستحکم نمود . او به همراه عده ی معدودی از دوستان خود در فعالیت های مسجد و کتابخانه آن شرکت جسته و در حالی از دوره ی ابتدایی فارغ و در دوره ی راهنمایی تحصیل خود ادامه می داد که انقلاب اسلامی به رهبری بت شکن زمان ، امام امت آغاز شده و او با هم سن و سالهای خود با اینکه بیش از 12 سال از عمرش نمی گذشت . همگام با امت در صحنه به مبارزه با رژیم طاغوت پرداخته و از همان آغاز حضور فعالانه ی خود را ثابت و دین خویش را به انقلاب شکوهمند اسلامی اداء نمود . در جریان انقلاب اسلامی و پس از پیروزی در جلساتی که توسط نماینده ی محبوب ملت در مجلس ( برادر اسفندیاری و دیگر عزیزان ) تشکیل می شد شرکت نموده و با شروع جنگ تحمیلی و تأسیس بسیج دانش آموزی در تابستان سال 60 جز افراد پیشرو بوده و در اولین دوره ی آموزشی به آموختن فنون نظامی پرداخت ، چند ماه بعد برای نخستین بار عاشقانه به سوی جبهه های نور علیه ظلمت شتافته و در عملیات افتخار آخرین طریق القدس و فتح بستان به جهاد و مبارزه با صدامیان کافر پرداخت که در آن از ناحیه ی کتف چپ مجروح شد ، هنوز جراحت او بهبودی نیافته بود که جانباز انقلاب و شهید زنده ی انقلاب به همراه چند تن از همسنگرانش بار دیگر روانه ی جبهه شده و در عملیات ظفرمندانه ی بیت المقدس شرکت نموده که پیروز مندانه از جبهه برگشته و به تحصیل در دبیرستان امام صادق (ع) و شرکت فعالانه در انجمن اسلامی ادامه داد .
زمستان سال 61 با یک گردان از نیروهای رزمی شهر به جبهه عزیمت نموده و در عملیات والفجر مقدماتی به عنوان بی سیم چی گردان تا آخرین توان خود به مبارزه پرداخت و در فروردین سال 62 به جهت تحصیل علوم اسلامی به حوزه ی علمیه ی اصفهان رفت و پس از چند ماه به زادگاه خویش بازگشته و در حوزه ی علمیه ی شهر خود تحصیل را دنبال کرد . سال بعد برای چندمین بار به جبهه اعزام شده و در منطقه ی زبیدات و پاسگاه زید به نبرد با جنایتکاران بعثی پرداخته و در همان سال همراه با دروس حوزه ، دروس دبیرستان را به پایان رسانده و موفق به اخذ دیپلم شد . در سال 64 در کنکور سراسری شرکت نموده و در رشته ی ادبیات فارسی قبول و به دانشگاه علامه طباطبایی تهران راه یافت .
شهید سعید ما که از روح بزرگی برخوردار بود ، دروس دانشگاه او را قانع و اشباع نکرده و همگام با دانشگاه به دروس حوزه اشتغال داشته و رابطه ی نزدیکی را با حوزه ی علمیه قم برقرار نموده به صورتی که جامع بین حوزه و دانشگاه بود . با آغاز عملیات غرورآفرین والفجر 8 طاقت نیاورده و به شهر آزاده شده ی فاو عزیمت کرده و پس از چند ماه حضور در میان یاران به دانشگاه برگشت و در این میان همیشه از فراق یاران رنج می برد  تا اینکه در زمستان سال 65  برای آخرین بار به سوی میعادگاه عاشقان شتافت و در عملیات کربلای 4 که زمینه ساز پیروزی های عظیم در عملیات کربلا 5 و 6 در تاریخ 65/10/4 در حالیکه بیش از 20 بهار از زندگی پربارش نمی گذشت به آرزوی دیرینه خود نائل شده و مرغ روحش به ملکوت اعلی پیوست .

روحش شاد یادش گرامی

1001283kakc004

1001283kakc005

1001283kakc016

نا مه ای از شهيد مجتبی آ‌دينه وند به يكی از دوستان همرزمش شهيد اسماعيل هاديان
بسمه تعا لي
 ربنا اغفر لنا و لا خو انن الذ ين سبقو نا با لا يمان
خداوند به شما جد يت در تحصيل ، روشنايی حافظه و قلم تعهد آ‌ور و به رزمند گان پايان اين انتظار و به ما به واسطه همدمی با اينان لياقت چشيدن شمه ای از دريای استقامت و ايمان و تعصب در دين عطا بفرمايد . از تنها چيزی كه عقب مانده ام و اصل هم همان است عدم بهره برداری و ذخيره نكردن اوقات اين جاست ، بارها گفته ام فقط به محض تذكر برای دل غافل خود می گويم كه تحت عنايت خداوند به بسيجيان تمام ارزشهای الهی اينجا تجسم پيدا كرده ولی بيدار می بايد كه در اين معبد به تخليه و تزيين روح بنشيند.  پس متقابلا اگر از من می خواهی بيشمار برايت دعا كنم از خدا بخواه جرقه ی بيداری را در دل دوستت بيفكند  كه سر منشا سير به طرف خدا همين است . وقتي بيدار شدی می خواهی وقتی خواستی حركت می كنی و وقتی حركت كردی می یابی. و همان طور كه عرض شد در اين جا ارزشها با نمود وا قعی خود تجلي پيدا كرده اند . پس ميتوان گفت بيدار شدن يعنی يافتن و صحت اين سخن را می توان در كلام علمای در خط اين زمان و در راس آ‌نها پيرو مرشدمان يافت كه در توصيف اين رزمندگان راه يافته بدين مضمون می گو يد: آ‌نها ذوب شده در تجليات الهی هستند و مقامی كه عارفی و عالمی می يابد طی سا ليان دراز رياضت تحصيل كند در طريق جهش وار اينان به دست آ مده “چند شب پيش بعد از چند ماه دوری دوباره برادر غلام رضا صرا می را به خواب ديدم كه با حركتش و پيرو من از او خبری از آينده برايم داد كه انشاءالله در نامه های بعدی آخرين نامه ام در جبهه جريان خواب را برايتان می نويسم
خداحافظ مجتبي آ‌دينه وند65/8/26

 

1001283kakc008

1001283kakc007

1001283kakc012

 

خاطره از شهید والامقام مجتبی آدینه وند به نقل از حجت الاسلام هادی قبادی

قاری قرآن

   كسانيكه از نزديك مجتبی را نمی شناختند قطعا نمی دانستند كه او يك قاری خوش صوت و لحن بود. او به نوارهای قاری بزرگ مصری مرحوم محمد صديق منشاوی خيلی علاقمند بود و تعداد زيادی از نوارهای آن استاد برجسته را گوش كرده بود و به زيبايی از او تقليد می كرد. گاهی وقت ها در همان جلسات خصوصی كه با هم بوديم يكدفعه شروع می كرد به قرائت قرآن با سبك آن استاد.

البته بخاطر همان روحيه محجوبی كه داشت كمتر كسی متوجه اين بخش از ابعاد شخصيت او می شد اما برای امثال ما كه خيلی با هم صميمی بوديم اين مسائل طبيعی بود.

   يادم نمی رود در بين قرائت هایی كه از مرحوم منشاوی وجود داشت به سوره فجر خصوصاً آيات پايانی اش و آياتی از سوره حشر عشق می ورزيد و مرتب آنها را با همان صوت و لحن زيبا زمزمه می كرد.

   ولی همانطور كه گفتم اينها فقط در همان جمع های خصوصی بود لذا هيچگاه من نديدم كه در جمع های ديگری قرائت كرده باشد. در دبيرستان دكتر شريعتی هم كه بوديم قرآن صبحگاهی را  گاهی اوقات شهيد اسماعيل هاديان می خواند، بعضی وقت ها هم من می خواندم و برخی اوقات برادر عزيزمان دكتر عليرضا موحدی (كه الان متخصص گوش و حلق و بينی هستند و سالهاست كه به طبابت اشتغال دارند) قطعاً افراد ديگری هم بوده اند كه الان من بياد ندارم.

   ولی شهيد مجتبی هيچگاه در اينطور برنامه هايی قرائت نكردند در صورتی كه دارای يك صوت و لحن بسيار زيبا بود.

 

1001283kakc010

1001283kakc006

1001283kakc017

1001283kakc021

1001283kakc020

1001283kakc015

 

وصيت نامه شهيد مجتبی آدينه وند
 بسم الله الرحمن الرحيم
عنقريب بانگ جرس كاروان بسيجيان در كربلای منتظر طنين انداز می شود كه الها مگر پيرمان پايان اين غربت را در اين سال نويد داده است خوشا بحال كسانيكه با قدمهای سهمگين خود مجرای تحقق اين حركت شدند و لب برگونه های سرخ پيروزی زدند حال درباره دو ارمان كه سالهاست برای دستيابی به آنها خود را آماده كرده ام قدری می نويسم تا نمايانگر روشنائی حركتم باشد همانطور كه می دانيد هدف نهائی آدمی اين است كه در راستای تكليف خداوندی كه بر دوش او نهاده شده موجبات تسهيل اين راه بی انتها را فراهم آورد تا به لقای پروردگار برسد همچنانكه از آيات و روايات اسلامی بر می آيد شهادت بر تارك اين اسباب تكامل درخشندگی ديگری دارد و حماسه ديگر. گوئی با پذيرفتن شهادت جهش از انچه هستی بسوی آنچه بايد باشی را به تو ارزانی می بخشد لذا اين جاست كه مجاهد راستين و طالب وصال پروردگار برای عبور از آنچه هست كالبد خالی خود را نردبان سير به طرف او قرار می دهد كه از رصدگاه خونينش وعده نظر به جلوه معبود دريافت كرده. آری عزيزانم اگر می خواهيد بدانيم حقيقت كدامست و نهايت لذتش چيست بايد از مدخلی عبور كنيم كه خوبترين خوبان عالم امكان از آن عبور كردند و اينك جاذبه اين حقيقت همه طالبان را بطرف حماسه خود می خواند. معشوق صلای وصال داده است اگر عاشقيد شرط عشق را به جا آوريد و الا با اميدهای كاذب خود را قانع نكنيد بدانيد رجز خوانی در پشت ميدانهای نبرد بدرد نمی خورد و افسوس بر از دست دادنت چنان لياقتی سودی در بر نخواهد داشت هميشه مدخل شهادت باز نيست كه با بهترين مرگ به ديدار خداوند رفت، چه بسا دفتر شهادت بسته شود و منتظران كوی دوست در غم چنين مرگ شريفی به نظاره بايستند.
شكر و سپاس خدای را كه در عصری لباس هستی بر اندام پوشانيد كه زيباترين هستي شناس امام امت را راهنما كاروان خود ديدم و از نعمت وجودش روشن ترين راه را يافتم براستی شكر اين شكر را جز با فدا شدن نمی توان ادا كرد.

 

مجتبی آدینوند

 

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

خادم الشهدا در گفته :

رحمت و رضوان بيكران الهي به روح پرفتوح و ملكوتي اين شهيد والامقام و تمامي شهدايي كه فهم ما از درك مقام و جايگاه آنان ناقص و زبان در بيان كمالاتشان الكن. شما را به خدا به شيوايي و زلالي قلم كه به جرئت مي گويم چرخش آن زميني نبوده و در ماوراء ماديتي كه چون مني به آن گرفتارم سير كرده دقيق شويد و در بيان آينده نگري و فهم عميق اين شهيد عزيز دقيقتر كه چگونه آيندگان را نهيب زده و غفلت زدگان را خطاب قرار داده كه زماني خواهد رسيد كه ديگر اين مدخل سعادت گشوده نيست پس به هوش باشيد و به گوش كه جا نمانيد و جزو حسرت خورندگان قرار نگيريد(بماند كه برخي جزو نادمين از قبل خويش خواهندشد!!! كه وااسفا بر حال آنان)، دقت كنيد كه اين قلم جوان نورسي است كه در زمان شهادت فقط 20 سال داشته، اما سحر كلام و قلمش هركسي را كه گوش شنوا داشته باشد را مسحور و مست خويش مي كند، به راستي كه كلام و قلم سيد شهيدان اهل قلم آويني بزرگ را تداعي مي كند. شهادت مرد راه خود را مي طلبد ورنه هر لاف زن و مدعي دروغين كه شايستگي همراهي با كاروان كربلائيان را ندارد.
در پايان خطاب به برادر عزيز جناب آقاي بالنگ چند نكته را متذكر مي شوم كه در صورت امكان و صلاحديد اگر رعايت نمايند شايد بد نباشد:
1. در نگارش دقت بيشتري شود چون حيف است حتي سهواً نوشته و وصيت شهيدان دچار نقص و خدشه شود. كلماتي مانند: چه بسيار(به جاي چه بسا)- رخت(به جاي دفتر)- مرگي شريف(به جاي مرگ شريفي)- عصر(به جاي عصري)- دادنت(به جاي دادن)
2. استفاده از نام اشخاص كه در جريانات سياسي شاخص هستند در كنار نام شهدا(هر چند اشخاص خوبي هم باشند) به علت يكسويه جلوه دادن گرايش شهدا در طرز فكر و و محصور كردن آنها در طيف سياسي خاصي(هر چند هدف شما قطعا اين نيست) شايسته شأن و جايگاه شهداي والامقام نيست. در هر صورت نكته ي ريزي بود كه فكر مي كنم غافل نشدن از آن بد نباشد.
خدا خيرتان دهد كه در مسير خدمت به شهدا و زنده نگه داشتن نام آنها قلم مي زنيد و خدمت مي كنيد. ببخشيد. با سپاس فراوان

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) در گفته :

سلام دوست عزیز
ممنون از حضورتون و همچنین تشکر بابت تذکر و یادآوری اشتباهات تایپی ، اصلاح شدن
بابت اشتباهات ، چون مطالب رو دوستان در اختیار بنده گذاشتن ومن هم دقیقا عین اون متنی رو که در اختیارم گذاشتن درج میکنم که بازم عذرخواهی میکنم
استفاده از نام اشخاص هم چون راوی خاطرات برای ذکر دقیق و کامل خاطره هستند لازمه
بازهم از دقت و تذکر شما سپاسگذارم

هادی قبادی در گفته :

باسلام وتشکر
حقیقت آنست که جایگاه رفیع شهدا بالاتر از آنست که در یک طیف سیاسی خاص محصور شوند و نمی شود که با این استدلال هم بسیاری از گفتنی های مربوط به شهدای عزیز را ناگفته نهاد .
بیاییم با قطع نظر از این مباحث ، همه در احیاء نام و اندیشه شهیدان تلاش کنیم که تا همین جا هم خیلی کم کاری کرده ایم .
البته این قصه سر درازی دارد و در این فضای محدود نمی گنجد و لذا بنده به نوبه خود آمادگی هر بحث و مناظره ای را دارم و در خدمت دوستان عزیز هستم .
فعال شدن بنده در مباحث مربوط به شهدای گرانقدر نیز صرفاً با نیت جبران کم کاری هاست ، حال برخی عزیزان با گمان خویش به هرگونه دیگری که تفسیر می فرمایند آزادند اما نباید از این نکته غافل باشیم که در روز حساب نه تنها باید پاسخگوی گفتار و کردارمان باشیم بلکه افکار و خدای ناکرده سوء ظن هایمان نیز مورد محاسبه قرار خواهد گرفت .

اللهم عجل سریعاشهادتی در گفته :

هوالشهید
مقام معظم رهبری: امروز زنده نگه داشتن یادشهدا خود کمتراز شهادت نیست.
سلام علیکم
جناب آقای بالنگ
ضمن عرض خداقوت، از زحمات حضرتعالی در راستای احیاءنام ویادشهدا کمال تقدیروتشکر را داریم.
ما هم به نوبه خود سالروز پابه عرصه گیتی نهادن وسالگرد عروج ملکوتی عارف وارسته شهیدوالامقام مجتبی آدینه وند را در این ایام سوگواری اربعین سالارشهیدان اباعبدالله(ع) را به محضر حضرت ولی عصر(عج) وخانواده محترم آن شهید سعید تبریک وتسلیت عرض می نمایم.
یاعلی التماس دعا

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) در گفته :

درود بر روح بزرگ شهید والامقام مجتبی آدینه وند
سلام
سپاس از حضورتون

ابوذر آزادبخت در گفته :

روحش شاد و يادش گرامي.

اللهم عجل سریعاشهادتی در گفته :

بارالها مجتبی آن عارف به توآمد سالک کوی حقیقت،در پی وصل توآمد
عالم وعابدوزاهد،بنده ی مخلص تو بدن آغشته به خون ،به شوق دیدار تو آمد
شادی روح امام(ره) شهدا مخصوصا سالک الی الله شهید سعید مجتبی آدینه وند فاتحه مع الصلوات.

امیر هوشنگ رشیدیان در گفته :

ابتدا اربعین حسینی را خدمت خادمان شهدا تسلیت عرض میکنم وبرای کسانی که برای گرمی داشتن یاد و خاطره شهدا تلاش میکنند ارزوی توفیق روز افزون ازجانب خدای تعالی راخواستارم ودر نهایت یادو خاطره شهید بزرگوار ادینه وند را گرامی می دارم. اقای بالنگ موفق باشی ….

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) در گفته :

سلام امیر هوشنگ
ممنون از حضورت
موفق باشی

هم استانی در گفته :

یادش بخیر عکس چهارم- من آن روزها با اتحادیه انجمن های اسلامی در رامسر بودم سال 1360 وشاید هم 1361 بود در این عکس که برخی از اعضای اتحادیه بخصوص کوهدشتیها ومااز ازنا والیگودرز هستیم آقای پیریایی در همین اردو اتحادیه استان لرستان را تشکیل داد آیت اله مجتهد شبستری هم برایمان سخنرانی کرد .در این عکس شهید مجتبی آدینه وند وشهید اسماعیل هادیان وشهید باقری(از ازنا همشهری ما) هستند یادشان بخیر خیلی ممنون میشوم اگر سایر دوستان این عکس را که اسم بعضی هایشان را فراموش کرده ام یاد آوری فرمایند

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) در گفته :

سلام هم استانی عزیز
ممنون از حضورتون
من هم فقط این چند نفر رو میشناسم حالا اگر دوستان سایر افراد رو شناختن اسمشونو ذکر میکنن

هادی قبادی در گفته :

بخشی از خاطراتم از آن طلبه و دانشجوی عارف :
يكي از خصوصيات بارز مجتبي همت بلند و روحيه اشباع ناپذير او در دريافت حقائق بود و شايد بخشي از اين ويژگي او مرهون مطالعات گسترده و عميقي بود كه در مباحث مختلف انجام داده بود.
او خيلي تمايل داشت كه در يك سيستم آموزشي، تحصيلات عاليه اش را ادامه دهد كه جامع بين حوزه و دانشگاه باشد به همين خاطر علاقمند بود كه در دانشگاه امام صادق عليه السلام درس بخواند، هميشه از ما مي خواست كه براي نيل به اين آرزويش دعا كنيم اما متاسفانه به عللي موفق نشد و نهايتا وارد دانشگاه علامه طباطبايي تهران شد.
قبل از آن هم ، دروس حوزوي را شروع كرده بود. بخشي از آن دروس را خودش دنبال مي كرد و مدتي را هم در حوزه علميه اصفهان به تحصيل اشتغال داشت كه خاطرات مربوط به اين بخش را بايد دوستان كوهدشتي كه در اصفهان بودند بيان كنند.
برخي از نوارهاي مربوط به دروس حوزوي را هم ما از قم برايش مي فرستاديم و بهر حال با اين روند قدري خود را راضي كرده بود كه ارتباط با دو سيستم حوزه و دانشگاه را حفظ كرده است.
مدتي كه از حضورش در دانشگاه گذشت فضاي حاكم بر آنجا را اصلاً بر نمي تابيد و لذا دغدغه هايش را در نامه اي براي ما نوشت كه واقعاً آن نامه شهيد مجتبي مي تواند گوياي زواياي بسياري از افكار و انديشه هاي او در مسائل مختلف باشد. البته چاره اي نداشت آن شرائط را به هرنحوي كه شده تحمل كند اما با تردد مكرر به قم و همراهي ما با حضور در برخي از جلسات درس و مطالعه مستمر منابع حوزوي خود را تا حدودي راضي نگه داشته بود.

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) در گفته :

سپاس از حضورتون حاج آقا

ج نظریان در گفته :

سلام ازسایت میرملاس وآقای بالنگ عزیز.مقام شهادت اوج بندگی وسیروسلوک درعالم معنویت است چراکه شهادت یک هدیه الهی برای کسانیست که لایقش هستند.گوارابادبراین شهیدان لذت انس وهمجواری شان باانبیای عظام واولیاکرام.درودخدابرروح پرفتوح شهیدمجتبی که عارف وسالک کوی حق بود.یادش گرامی باد

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) در گفته :

سلام و سپاس از حضور شما

م.ق در گفته :

چه کسی می داند جنگ چیست؟
چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟
چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هرجا، به هر جا که اینجا نباشد،یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه می کند؟ دخترم چه شد؟
به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم؟
کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به
رسم اجدادشان به گور سپردند .
کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست؟
چه کسی در هویزه جنگیده؟ کشته شده و در آنجا دفن گردیده؟
چه کسی است که معنی این جمله رادرک کند:
نبرد تن و تانک؟!
اصلا چه کسی می داند تانک چیست؟
چگونه سر120دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود؟
آیا می توانید این مسئله را حل کنید؟
گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوراخ کرده وگذر می کند، حالا معلوم نمایید سرکجا افتاده است؟
کدام گریبان پاره می شود؟
کدام کودک در انزوار و خلوت اشک می ریزد؟
و کدام کدام ………….؟
توانستید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر نمی توانید، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید؛
هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت درجاده مهران – دهلران حرکت می نماید ، مورد اصابت موشک قرار می دهد. اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود معلوم کنید کدام تن می سوزد؟
کدام سر می پرد؟
چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید؟
چگونه باید آنها را غسل داد؟
چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟
چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم؟
چگونه می توانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش درانبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟
کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟
به چه امید نفس می کشی؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می کنی؟
از خیال، از کتاب، از لقب شاخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت درکیفت می گذارد؟
کدام اضطراب جانت را می خورد؟
دیر رسیدن به اتوبوس، دیر رسیدن سر کلاس، نمره گرفتن؟
دلت را به چیز بسته ای؟ به مدرک، به ماشین؟
به قبول شدن در حوزه فوق دکترا؟؟
صفایی ندارد ارسطو شدن…خوشا پر کشیدن، پرستو شدن آی پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی تو داغدار شده است؟جوانی به خاک افتاده است؟
آی دخترک دانشجو، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد را به اشک نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور کردند؟
هیچ می دانستی؟ حتما نه…!!!
هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می خورد، به دنبال آب گشته ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی؟ و آنگاه که قطره ای نم یافتی، با امیدهای فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد……
اما تو اگر قاسم نیستی، اگر علی اکبر نیستی، اگر جعفر و عبدالله نیستی، لااقل حرمله مباش
که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد.
من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد….
پس بیاید حرمله مباشیم…..
هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می خورد، به دنبال آب گشته ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی؟ و آنگاه که قطره ای نم یافتی، با امیدهای فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد……
اما تو اگر قاسم نیستی، اگر علی اکبر نیستی، اگر جعفر و عبدالله نیستی، لااقل حرمله مباش
که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد.
من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد….
از دست نوشته های شهید والامقام احمدرضا اجدی رتبه یک پزشکی سال ۱۳۶۴

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) در گفته :

” صفایی ندارد ارسطو شدن…خوشا پر کشیدن، پرستو شدن ”
درود بر روح بزرگ شهید والامقام احمدرضا اجدی
سلام آقای قبادی
سپاس از حضورتون

منتظر در گفته :

این قاسم شوکت المهتدین
این هادم الابنیته شرک ونفاق
سلام بر این پاره پیکرهای نیمسوخته
سلام بر ان آن درهای نیم سوخته
سلام بر آن گوشواره های خونین
سلام بر آن دستان پیش همسر بسته
سلام بر آن جگرهای پاره پاره
سلام بر آن سر های به نیزه رفته
سلام بر آن پیشانیهای پینه بسته
سلام بر آن علوم کامله
سلام بر آن مکتبهای وارسته
سلام بر آن زندانی های خسته و به غربت نشته
سلام بر آن جواد چشم به راه بسته
سلام بر آن جوان به ولایت نشسته
سلام بر آم هادیان کمر به هدایت امت بسته
سلام بر آن زندانیان به عسگر دست بسته
و سلام به آن پرده نشین منتظر خسته
و سلام بر این شهیدان در زندان شکسته
تا قیامت خون پاک شما همانند سر نورانی حسین چراغ راه امت رسول الله است و رسوا کننده ظالمان و ستمکاران
سلام بر امام امتی این چنین مکتبداری کرد
و سلام بر خامنه ای که از آن همه ارزش پاسداری میکند

آشنا در گفته :

این قاصم شوکة المعتدین
این هادم ابنیة الشرک والنفاق

منتظر در گفته :

جناب اشنا از اصلاح متن ممنونم دست شما بی بلا

احمدی در گفته :

با سلام
شهید آدینه وند عارفی به تمام معنا بوده اند
دعایی که شهید مجتبی آدینه وند از آن به کرات استفاده می کرده اند(به گفته دوستان شهید):
ربنا اغفر لنا ولإخواننا الذين سبقونا بالإيمان
یا علی

محمود حاتمی در گفته :

با سلام به شما خوبان ، بهره مند شدن ازخوان گسترده شده به میزبانی شهدا سعادت می خواهد و این توفیق را

بی بهانه شهدا به ما عطا می کنند تا با عطر یادشان روحمان رابیمه کنیم و لحظاتی از غبار آلوده دنیا دل بر کنیم

خوشا به حال شهدا که دربزم عاشقانه امام حسین (ع) جایگاه ویژه دارند … ای کاش ما را به یاد داشته یاشند.

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) در گفته :

سلام آقای حاتمی
مممنون از حضورتون

فتحعلي شهبازي در گفته :

مجتبي عارف كاملي بود كه وقتي به نماز مي ايستاد به آسمان مي رفت و هر كس او را مي ديد مي فهميد كه حال و هواي ديگري دارد. روزي كه براي آخرين بار به جبهه رفت به من گفت كه ديگر بر نخواهد گشت. و رفت و به معشوق پيوست

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) در گفته :

سپاس از حضورتون آقای شهبازی

ايرج در گفته :

بسم الله الرّحمن الرّحیم
مردان غیور قصه ها برگردید
یکبار دگر به شهر ما برگردید
دیروز به خاطر خدا می رفتید
امروز به خاطر خدا برگردید

حجت الله حاتمیان در گفته :

گاهی با خود می اندیشم چندان مهم نیست که از دنیا هیچ نداشته باشم، مرا همین بس که با خاطرات کسانی زندگی کنم که به لطافت باران بودند و مجتبی یکی از یارانی بود که همیشه با مرور خاطراتش صفا و جلایی به قلب خسته از روزمرگی های دنیا را به من می داد.
من و مجتبی دوستان خیلی صمیمی و نزدیکی بودیم، بیشتر اوقاتمان را با هم بودیم و من پاکی، صداقت و نورانیت را در او می دیدم.مجتبی به نماز اول وقت خیلی اهمیت می داد و نماز شب در زندگیش جایگاه خاصی داشت.
مجتبی خیلی ساده زیست بود. یادم هست که هیچ وقت لباس نو نمی پوشید و هر وقت که لباس نو می خرید به من می گفت: حجت، تو یک هفته ای این را بپوش، بعد من آن را می پوشم.
روزهایی را که با هم می گذراندیم، چه در جبهه و چه قبل از آن، بیشتر اوقات بیکاری و فراغت رابه مطالعه می گذراند. در سالهایی که در دانشگاه درس می خواند به او می گفتم درس ها سخت نیست؟ و او همواره می گفت اصلا سخت نیست و این به خاطر مطالعه زیادی بود که در طول روز داشت.
یکی از خاطرات قشنگی که در جبهه با مجتبی داشتم این بود که در ارتفاعات کردستان در بانه – بوالحسن ، در ارتفاعات گمو، قرارگاه قدس بودیم که یک روز مجتبی گفت که این آب آشامیدنی که می خوریم بوی خاصی می دهد و بعضی از شب ها خواب های بد و کابوس می بینم. تصمیم گرفتیم با هم به سرچشمه آب برویم که در خاک عراق بود که حدود سه چهار کیلومتر رفتیم. به سرچشمه که رسیدیم، دیدیم که یک افسر عراقی کشته شده و جنازه اش داخل چشمه افتاده بود و چون ترکش زیادی به بدنش اصابت کرده بود، خون زیادی از بدنش وارد آب می شد و همین باعث بدی بوی آب شده بود. من و مجتبی اول فکر کردیم شاید عراقی ها تله گذاری کردند. با بررسی دقیق منطقه چفیه هایمان را در آوردیم و به هم گره زدیم و به پای جنازه بستیم و چند متری هم سیم همراه داشتیم، به آن وصل کردیم و جنازه را از داخل آب بیرون کشیدیم و همانجا جنازه را به پیشنهاد مجتبی خاک کردیم.
شهید مجتبی وقتی از جبهه می آمد کوهدشت برای سر زدن به خانواده و مرخصی ، برای بچه ها کلاس تشکیل می داد.
معمولاً کتاب های شهید مطهری و کتاب های دیگر دینی را به خاطر آگاه کردن جوانان از اسلام ، تدریس می کرد.
شهید مجتبی انسان وارسته و نورانی بود که محبتش به دل هر کسی که با او برخورد داشت، می نشست. شهید مجتبی اصلا به دنبال اسم و رسم و اینکه او را بشناسند نبود و بیشتر دوست داشت گمنام باشد و گمنام زندگی کند و در تمام کارهایش فقط خدا را در نظر داشت و این بود که مظلومانه و گمنام به شهادت رسید.

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) در گفته :

سلام آقای حاتمیان
سپاس از حضورتون وهمچنین تشکر میکنم ازتون بابت خاطره ای که از شهید ذکر فرمودین

رحیم جعفری در گفته :

سلام، درود خداوند بر روح آسمانی شهید مجتبی، از خاطره بسیار زیبای آقای حجت الله حاتمی لذت بردم،از ایشان تشکر میکنم، یکی از جلسات پر محتوای آن زمان ما که با مدیریت ومیزبانی آقای تیموری برگزار میشد مطالعه وتحلیل کتابهای استاد مطهری بود که پای ثابت آن شهید مجتبی بود که گاهی که بعضی افراد که نوبتشان بود وآماده نبودند ایشان ارائه میدادو بعد تحلیل رو شروع میکردیم ،فوق العاده با استعداد وعلاقمند به مطالعه بود او گلی بود که هم بوی مطالعه میدادو هم عرفان.یادش گرامی وتولدش مبارک.تشکر از آقاسعید وسایت میرملاس

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) در گفته :

تشکر از شما حاج آقا

همشهری در گفته :

من هر وقت از خدا چیزی می خواهم به روح این شهید قسمش می دم باور کنید برام مقدسه

احسان امید در گفته :

تقدیر و تشکر از آقای بالنگ
خداوند رحمت کند شهدای والامقام (بالنگ و آدینوند) هر دو از دوستان نزدیک بنده بودند و خاطرات بسیاری از این بزرگواران دارم.
شهید آدینوند ارشد کلاس ما (در چهارم ابتدایی ) بودند

سعید بالنگ / دبیر سرویس ایثار و شهادت در گفته :

سلام آقای احسان امید
سپاس از حضورتون
ممنون میشم اگر تصاویر و خاطراتی از این دو شهید در اختیارمون بگذارید

مراد سوري در گفته :

سلام وصلوات الهي بر روح پاك شهدا ي عزيز. قيافه نجيب ورفتار مودبانه وآرامش وصفاي وجودي شهيد مجتبي آدينه وند براي دوستان آموزنده بود .با اينكه همرزم شهدا بوديم ولي بعد از سالها مطالعه متون ديني وفرهنگي الان ميفهميم كه فهم عرفاني و اخلاص آنان در عنفوان جواني چقدر بالا بوده است وما گرفتاران منيت ها چقدر عقب بوديم ولي خود را دوست آنان ميدانستيم .جوانان ونوجوانان عزيزامروزي خوب دقت كنند كه آنان با توكل بر خداوند متعال هم مي توانند اخلاص ومعرفت شهدا را در وجود خود پياده نمايند /در پايان از همه عزيزاني كه زحمت مي كشند وياد شهدا را زنده نگه ميدارند تشكر مينمايم

سعید بالنگ / دبیر سرویس ایثار و شهادت در گفته :

سپاس از حضورتون آقای سوری

تذکر مهم در خصوص تصحیح متن نامه شهيد مجتبي آ‌دينه وند در گفته :

با سلام
دوست عزیز
آیه ای که در نامه شهيد مجتبي آ‌دينه وند به يكي از همرزمانش شهيد اسماعيل هاديان نقل شده است دارای اشتباه تایپی می باشد.
ربنا اغفر لنا و لا خو انن الذ ين سبقو نا با لا يمان
لطفا جهت اصلاح آن به آیه 10 سوره حشر مراجعه نمایید.
درستش اینگونه است:
رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالإِيمَانِ
خواهشمند است هنگام نقل آیات و احادیث اهتمام ویژه در صحت و مطابقت آنها با متن صریح قرآن کریم و روایات داشته باشید تا انشاا.. مقبول درگاه حق قرار گیرد.
موفق و پیروز باشید

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :