کد خبر : 41477
تاریخ انتشار : ۱۶ دی ۱۳۹۲ - ۱۷:۰۸
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 556 بازدید

تشويش كلمات

شاعر : زليخا همتي

IMG16370984

 

چقدرمهيب از من رد شدي

كه ديگر هيچ پرنده اي

بر شانه ام ننشست

 

       ***

 

ميان ما

اتوبوس هايي كه پر از مسافر بودند

وهيچ صندلي

كه مرا به تو برساند

خالي نبود

 

       ***

 

اين فصل جزء عاشقي نبود

درخت ها ريختند

و خيابان سرشار سياه پوشاني شد

كه آن ها را نمي شناخت

 

       ***

 

سارا

برگشته بود

به صفحه اي كه به دست بچه ها خط خطي مي شد

و سيب هاي قرمزش از كتاب فارسي افتادند

و كلمات با تشويش به سمت بزرگ شدن مي رفتند

و سارا كه بزرگتر مي شد گره روسريش را محكم تر مي بست

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

مهدی قلایی در گفته :

به خانم آبباریکی عزیز و شاعر ورودش به این صفحه رو تبریک میگم و حضور ایشون رو به فال نیک میگرم برای ارایه شعرها , نقدها و مطالب جدی تر.
همینطور دست مریزاد میگم به خانم همتی عزیز برای شعرهای قشنگش.
مستدام باشید

[پاسخ]

همتي پاسخ در تاريخ چهارشنبه ۱۸ دی , ۱۳۹۲ ۰۰:۱۹:

آسمان دلهره ی باریدن گرفت وزمین دنباله ی مرگ راباخودمی کشید….سپاسگزارم

[پاسخ]

امین آزادبخت (مدیر سایت ) در گفته :

خانم آبباریکی خیلی خرسندیم که شما را در کنار همکاران میرملاسی می بینیم
امیدواریم با حضور شما سرویس ادبی میرملاس در جایگاه شایسته ای قرار گیرد.
در ضمن شعر خانم همتی هم خیلی زیبا و سرشار از احساس بود …

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ چهارشنبه ۱۸ دی , ۱۳۹۲ ۰۰:۱۱:

همتی:زمستان بهانه ای شدبرای دوباره زیستن… سپاسگزارم

[پاسخ]

راضیه همتی در گفته :

((و سارا که بزرگتر می شد گره روسریش را محکم تر می بست))
زیباست.
ممنون از شما.

[پاسخ]

همتي پاسخ در تاريخ چهارشنبه ۱۸ دی , ۱۳۹۲ ۰۰:۲۴:

وساراتنهاعروسکش رابه خاک باغچه می سپرد….سپاسگزارم

[پاسخ]

هم ولایتی در گفته :

عااااااااااالی بود

[پاسخ]

همتي پاسخ در تاريخ چهارشنبه ۱۸ دی , ۱۳۹۲ ۰۰:۳۵:

از لطف و نظر شما ممنون

[پاسخ]

آزاده آبباريكي در گفته :

بسيار ممنونم از لطف دوستان خصوصا جناب قلايي شاعر و آقاي آزادبخت.
موفقيت در اين را امكان پذير نيست جز با همكاري و نگاه پر مهر شما.

[پاسخ]

فاطمه نیازی در گفته :

به خانم همتی، حضور دوباره شان را در شعر تبریک می گویم.
شعر زنان کوهدشت، حرف ها برای گفتن دارد.
مانا باشید.

[پاسخ]

همتي پاسخ در تاريخ چهارشنبه ۱۸ دی , ۱۳۹۲ ۰۰:۳۱:

همه ی لحظه های من پرازتنهایی شعراست،وحرفهای کودکانه شایدفرصتی باشدبرای دوباره گفتن…سپاسگزارم

[پاسخ]

وفایی در گفته :

امیدوارم این بخش ادبی با حضور آزاده آب باریکی عزیز رنگی متفاوت والبته پر مایه به خودش بگیره
واین انتظار از توانمندی ایشون به دور نیست…

[پاسخ]

اکبرفتحی نیا در گفته :

خانم همتی شماخیلی عالی شعرسرایی میکنید من واقعاازخوندن شعرهای شمالذت میبرم افرین برچنین استعدادی……

[پاسخ]

همتي در گفته :

ازلطف شما سپاسگزارم

[پاسخ]

طولابی در گفته :

سلام.تشویش نبود زیبایی کلام وسخنی که از دل بر می اید لاجرم بردل می نشیند.پرنده ی توکل بر خدا برشانه هاتان بنشیند

[پاسخ]

همتی: پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۹ دی , ۱۳۹۲ ۰۰:۱۶:

همتی:این روزهاپرم ازبهانه ی گریستن وحرفهای بغض آلود درسیاهی چشمانم ابری میشوندوبرتنهاییم میبارندوحرفهای دنباله دار دراندوه موهایم بسته میشوندومن به روزهای رفته فکرمیکنم….
باسپاس فراوان ازاستادبزرگوارم که همیشه باتوکل برخداوندبه ماامیدزندگی میدهد

[پاسخ]

اوینار در گفته :

ما به سردی تن هایمان رسیدیم و نمناکی این خاک چه حس غریبی دارد….

[پاسخ]

همتی: پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۹ دی , ۱۳۹۲ ۰۰:۲۱:

وخاک که مرابه سمت گور سیاهی می کشاندبایددوستش بدارم ودرآغوشش به آرامش جاویدبرسم….

باسپاس ازشما

[پاسخ]

بوى خاک مردگى در گفته :

وسارا که بزرگتر ميشد گره روسريش را سفت تر ميبست…
قشنگ بود ممنون………

[پاسخ]

همتی: پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۹ دی , ۱۳۹۲ ۱۲:۲۸:

وخاک همه ی دلمردگی هایمان راپذیرفت وتنهامرگ مارادرآغوشش به گرمی کشید…. باسپاس ازشما

[پاسخ]

صمد.آ در گفته :

میان ما

اتوبوسهایی هستند

که به آتش کشیده شده اند.

[پاسخ]

همتی: پاسخ در تاريخ جمعه ۲۰ دی , ۱۳۹۲ ۱۲:۴۰:

وشعله های بنفش که دستهای ماراجداکردندوبه اسارت کشیدند…باسپاس ازشما

[پاسخ]

بیژن گراوند در گفته :

شعر بر سر زبان زنان لک عمری به درازی قدمت قوم لک دارد . اسطوره های لکی و داستانها بر بال خیال زنان این قوم سوار بوده اند و چه زیبا کارکرد فرهنگی و اجتماعی خود را نسل به نسل و سینه به سینه انتقال داده اند .جای خوشحالی است که زنان سرزمین کهنمان دست به قلم برده اند .باشد که میراث اجدادیمان را مکتوب کنیم تا از زوال به دور ماند.خانم همتی هه ر بژیاین

[پاسخ]

همتی: پاسخ در تاريخ جمعه ۲۰ دی , ۱۳۹۲ ۲۲:۳۲:

سرزمین کهنم رادوست دارم همچون اهوراوشعراین میراث جاویدراگره می زنم برشاخه ی درختی که ریشه دوانده درشهرومردمش درسکوت زمستان به غارهایی فکرمی کنندکه کسی هنوزآنهاراندیده….سپاس شماراکه لحظه ای بزرگ مرابه تاریخ بردید

[پاسخ]

نازاریان در گفته :

درود بر آزاده و زلیخای عزیز، بسیار زیبا بود

[پاسخ]

همتی: پاسخ در تاريخ جمعه ۲۰ دی , ۱۳۹۲ ۲۲:۳۷:

دلم پرازحرفهای نگفته است وزبانم بنداین زمستان….مرس گلم

[پاسخ]

اسدالله آزادبخت در گفته :

درودبرخانم همتی. جای خالی اشعار بانوان کاملامشهودبود .باسپاس ازخانم آباریکی.

[پاسخ]

همتی: پاسخ در تاريخ شنبه ۲۱ دی , ۱۳۹۲ ۱۲:۲۵:

باسپاس ازآقای آزادبخت شاعربزرگ ومحقق شهرمان

[پاسخ]

مریم شفیع زاده در گفته :

زلیخا جان دلم برای شعرهای قشنگ و زنانه ات تنگ شده بود .دست مریزاد .خیلی زیبا بود.همیشه باش ،پرافتخار و باغرور

[پاسخ]

همتی: پاسخ در تاريخ شنبه ۲۱ دی , ۱۳۹۲ ۱۶:۳۴:

سلام روزهای بی برگشت وخاطره های دودگرفته چقدرازهم دورشدیم ودیگردورآتش جشنی برپانکردیم….زیبایی شعرهای من ازفروغ چشمان توست که زیبامی بینی باسپاس ازشما

[پاسخ]

اسدالله آزادبخت در گفته :

ازشاعرخوش قریحه سرکارخانم آباریکی خواهش میکنم که همین روندرو ادامه بدن چون تنوع خاصی درقسمت ادبی وشعرمیرملاس ایجاد کرده . درضمن ازاشعار حدیث نازاریان غافل نشیدکه اشعار ایشون واقعا خواندنی وجذاب هستند. همواره موید باشید

[پاسخ]

آزاده آبباریکی / دبیر سرویس ادبی" میرملاس نیوز " در گفته :

با سلام خدمت آقاي آزادبخت.از لطف شما بي نهايت ممنوم.چشم،اين ستون پذيراي اشعار تمام شاعران خوش ذوقي چون شماست همچنين نظرات سازنده ي شما.در ضمن منتظر اشعار زيباي شما نيز هستيم.

[پاسخ]

بیژن گراوند در گفته :

امروز احساس کردم شعر لکی در میرملاس غریبه است . درجهان در حال گذار امروزی ” گذار “کم اسیب نصیب قومی می شود که بر اصالت قومی و زبانی خود تکیه کرده وبا استفاده از دستاوردهای علمی دنیا سعی در ارائه سالم آن می کند . من دچار بیماری قوم مداری شده ام یا نشده ام نمی دانم ولی به وضوح می بینم و میدانم که این به نفع ما نیست .البته به پان فارسیسم های هم ولایتی بر نخورد که من میگویم که ادبیات غنی لکی نیاز به همت ما جوانان این سرزمین کهن دارد . چرا که هیچگاه انتظار نداشته باشید که آنها کلمه ای برای ما بنویسند مگر در پاورقی بعضی آثار شان .کتاب توریسکه بیان من چاپ شد از سلیمانیه و ارومیه و مهاباد ومریوان وکرمانشاه و تمام شهرهای لک و کرد نشیین گرفته تا همدان پخش شد اهل قلم استقبال کردند .اما در زادگاه خودم همین پان فارسیسم های محترم گفتند که چرا گراوند از رسم الخط (رینویس) کردی یا لکی استفاده کرده است .

[پاسخ]

آزاده آبباریکی / دبیر سرویس ادبی" میرملاس نیوز " در گفته :

با سلام خدمت جناب آقاي گراوند.ممنون از شما كه نظر خود را با ما در ميان گذاشتيد.
در مورد احساس شما دوست ارجمند بايد عرض كنم كه در همين ستون پيش تر از اينكه من به عنوان دبير سرويس ادبي در خدمت شما باشم از شعر شاعران خوب لك زبان استفاده شده و اتفاقا از استقبال خوبي نيز برخوردار بوده است.همانطور كه در جواب نظر آقاي آزادبخت عنوان كردم اين ستون پذيراي شعر تمام شاعران اعم از لك زبان و لر زبان و فارسي زبان است.
8 روز از شروع به كار مجدد صفحه ي ادبي ميرملاس مي گذرد بي شك راه درازي در پيش است و اين راه دراز جز با پشتيباني و حمايت شما دوستان هموار نمي شود.
از همين جا از شما دعوت مي شود تا اين صفحه را از اشعار زيباي خود بي نصيب نگذاريد
سپاس

[پاسخ]

بیژن گراوند پاسخ در تاريخ یکشنبه ۲۲ دی , ۱۳۹۲ ۱۰:۴۶:

سپاس خانم آ بباریکی .

[پاسخ]

دوست در گفته :

ساده گي و صميميت شعرت آنقدر زياد است كه آدم را با خودش مي برد…مثل يك موج روي آبهاي آرام زيباست..دوست خوبم

[پاسخ]

زلیخاهمتی: در گفته :

دوست خوب روزهای تنهایی چقدرازتودورشده ام مثل جزیره ای خالی از سکنه…سپاس ازنگاه زییبایت

[پاسخ]

من زر در گفته :

روزی که باران بیاید دستهایت را خواهم گرفت فریاد خواهم زد
صدا صدا صدا
تنها صداست که می ماند…
دوستت دارم مثل همیشه ، تا همیشه…

[پاسخ]

زلیخاهمتی: پاسخ در تاريخ سه شنبه ۲۴ دی , ۱۳۹۲ ۱۲:۴۱:

وصدای من پرازبغضهای پنهانیست که تراتکرارمی کنددرهرهجای خویش… سپاس ازشماکه تصویری زیباساختی

[پاسخ]

شعرزیباییست درودبرشما

[پاسخ]

زلیخاهمتی: پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۲۶ دی , ۱۳۹۲ ۱۷:۴۴:

زیباست ومن پرازغم لابه لای کلمات پنهان شده ام….سپاسگزارم

[پاسخ]

فاطمه.ن در گفته :

با سلام
خانم همتی شعراتون زیبا و لطیف بودن، بهتون تبریک میگم…
و همچنین از خانم آبباریکی تشکر میکنم بابت ارایه اشعار شاعران شهرمون، فقط کاش بیوگرافی شاعران رو هم داشته باشین، چیزی شبیه به کار آقای حسین پور در سرویس هنری

[پاسخ]

زلیخاهمتی: پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۲۶ دی , ۱۳۹۲ ۱۷:۴۶:

سپاس ازلطف شمامهربان

[پاسخ]

زلیخای عزیزم همیشه درد می آید تا غافلگیرت کند در چهارراهای پیراهنی که دیگر خلوت است از من دیگر چیزی نمانده ته مانده هایم را هم به خاطر مادرم به باد دادم « چو آیل دا مردی قرارمه هویچ جا نمگری» کوهدشت برای من نوستالژی شد یاد آن روزهای خوب به خیر رفیق روزهای دلتنگی حالا می فهمم که آدم بی مادر یعنی هیچ. یعنی گریه ای که تا اسمش می آید بی اراده خیست می کند .
دلم برای دخترم هلن می سوزد که باید بار تنهایی مرا به دوش بکشد . من به یادت هستم دوست دارم صدایت را بشنوم اما پیدایت نمی کنم . از طریق دبیر همین سایت پیدایم می کنی .

[پاسخ]

مصطفی در گفته :

زلیخا خانم شعرهایت بسیار زیباودلنشین بودن امیدوارم که باز شاهدسرودن اشعارزیبایت باشیم.

[پاسخ]

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :