کد خبر : 4175
تاریخ انتشار : ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ - ۱۴:۳۷
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 404 بازدید

افسون عقلانیت

  علی اصغر آدینه وند : افسون عقلانیت  در مطلب به قلم نگارنده به این پرداخته شد که برای آینده ای سالم نیازمند، تربیت شهروندان خود هستیم. اگر تربیتی صورت نگیرد به طبع جامعه ای توده ای خواهیم داشت.جامعه ای که به راحتی تحت تاثیر قرار می­گیرد و می­توان از قدرت آن در جهات مختلف […]

 

علی اصغر آدینه وند :

افسون عقلانیت

 در مطلب به قلم نگارنده به این پرداخته شد که برای آینده ای سالم نیازمند، تربیت شهروندان خود هستیم. اگر تربیتی صورت نگیرد به طبع جامعه ای توده ای خواهیم داشت.جامعه ای که به راحتی تحت تاثیر قرار می­گیرد و می­توان از قدرت آن در جهات مختلف استفاده یا سوء استفاده کرد. توده رشد خود را در گرو عقلانیت نمی بیند و تصمیمیاتش مقطعی-مزاجی، فی البداهه و به شدت تکراری خواهد بود از تجربه هایش درس نمی­گیرد و تا حدودی خود گول زن می­شود. رشد خود را در ابهام، مخفی کاری و تملق می­بیند. این در حالی است که تجربه نشان داده که  هرگونه پیشرفت در گرو عقل و عقلانیت است و تداوم این پیشرفت بستگی به میزان در محوریت قرار دادن آن(عقلانیت) دارد.

تجربه تاریخی نشان داده است که هر وقت بشر بار سخت و سنگین هستی را تحمل کرده و به عقلانیت روی آورده، توانسته پیشرفت قابل قبولی را برای خود به ارمغادن بیاورد، و هر جا بیش از حد آرمانی شده و به اسطوره ها، معجزات و به طور کلی عالم غیر زمینی روی آورده به پرواز درآمده و سر از ناکجا آبادها در آورده است.

 عقلانیت در محوریت تفکر غرب بعد از قرون وسطی قرار گرفته است. این عقلانیت ابتدا در فلسفه و تفکر فیلسوفان پدیدار شد و بعد از آن در تاملات انسانی و  به تبع آن در علوم اجتماعی و تجربی و در انتها در ابزار نمود پیدا کرد و طبیعتا تداوم این روند موجب شکل گیری نظامی شد به نام “لیبرال دموکراسی” که شاید بهترین راه نیست ولی به نظر تنها راه ممکن است که غرب داعیه آن را دارد.

“ماکس وبر” مهمترین و از اولین کسانی بود که عقلانیت را در گذار تاریخی تعبیر و تفسیر کرد و مدعی بود، موفقیت کنونی غرب در گرو عقلانیت بوده است. عقلانیتی که اینگونه آن را تعریف می کند:

“گسترش عقلانیت نهادی یا ابزاری در حوزه زندگی خارجی یا اجتماعی است”

وبر این نوع عقلانیت را به عنوان محور اصلی در تاریخ غرب می داند و معتقد است که تکامل تدریجی آن خصوصا در عصر روشنگری موجب رشد این عقلانیت و بسط آن شده است. البته وبر این نوع عقلانیت را مختص غرب می داند و زیاد به جوامع شرقی امیدی ندارد. وبر بحث خود را اینگونه ادامه می دهد، عقلانیت باید در دو زمینه به کار رود تا پیشرفت حاصل شود:

۱٫عقلانیت به معنی افسون زدایی از سنت و خرافه

۲٫عقلانیت به معنی رشد عقل ابزاری یا همان تکنولوژی

وبر معتقد بود فرایند عقلانیت در جهان را می توان همان فرایند توسعه در غرب دانست. او معتقد بود جهان عقلانی شده جهانی به دور از خرافه و عوامل ماوراءی است. جهانی است که در آن فعالیت ها هدفمند، برنامه ریزی شده و قابل پیش بینی هستند. بر مبنای این تعاریف عقلانیت وبر کنش های انسانی را در ۴ نوع تقسیم بندی می کند:

۱٫کنش عقلانی هدفمند

۲٫کنش عقلانی مبتنی بر ارزش

۳٫کنش سنتی

۴٫ کنش عاطفی

۱٫کنش عقلانی: در این کنش فاعل هدف دارد، برنامه ریزی می کند و همه وسایل را برای رسیدن به هدف خود تهیه می کند. این کنش بازگوی رفتار در جوامع توسعه یافته است که به طور کلی نظامی هدفمند با بروکراسی قوی دارند.

۲٫کنش عقلانی مبتنی بر ارزش: این کنش بیشتر در حوزه اخلاق پدیدار می شود. در این کار نتیجه چندان مهم نیست و صرف جهت گیری درونی انسان کافی می نماید. این کنش را در همه جوامع با غلظت متفاوت می توان مشاهده کرد.

۳٫کنش عاطفی: این کنش نیز بیشتر مبتنی بر غیر عقلانی بودن است و به واقع در این کنش، کنشگر نه هدف مشخصی را دنبال می کند و نه دارای برنامه ریزی مناسب است. در نتیجه پیش بینی رفتار این کنشگر امکانپذیر نخواهد بود.

 ۴٫کنش سنتی: این کنش بر اساس تعالیم و اطاعت از ر سوم و سنن است. سنتی که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود. در این کنش خرافه گویی و نگرش های غیر علمی پدیدار است.

وبر در ادمه به طرز جالب و حرفه ای بحث کنش ها را به سلطه ها پیوند می زند و نشان می دهد که چگونگی کنش ها، چگونه موجب پدیدار شدن سلطه ها می شود. او کنش عقلانی را با سلطه عقلانی در ارتباط می بیند. و از نشانه های این سلطه وجود بروکراسی پیشرفته است. این سلطه هم نتیجه عقلانیت است و هم تداوم آن در گرو عقلانیت است. در این نظام مقام و منصب نه از کسی به ارث می رسد ونه به پبشنهاد کسی دیگری صورت می پذیرد. در این نظام حوزه ها بر اساس سلسه مراتب مشخص و بر هنجارهای قانونی استوار، و در حدود قانون توزیع می شوند.

سایر کنش ها با غلظت هایی متفاوت موجب سلطه های سنتی و کاریزمائی خواهد شد. در این نظام ها چون کنشگران خرافی و توده ای هستند تابو هایی شکل می گیرد و سلطه به شخصی شدن گرایش می یابد و ارتباط بین دستگاه دیوانی نه بر مبنی ظابطه ها بلکه بر مبنی ربطه ها خواهد بود. در این شرایط است که پوپولیسم به وجود می آید. قبل از هر چیز پوپولیسم یک وضعیت است. در متن چنین وضعیتی مردم نمی توانند به گونه ای بی واسطه و مستقل از خود سخن بگویند و برای خود عمل کنند. تنها دولت مجاز است از مردم بگوید و از علایق، منافع و مطالبات آنها حرف بزند. در وضعیت پوپولیستی مردم برای بیان خود محدود به دستگاه های ایدئولوژیک دولت می باشند، و باید بازنمودی از همین دستگاه باشند.

پوپولیسم همیشه خود را نماینده مردم می داند و برای هر کاری که انجام می دهد ارجاع به مردم می دهد. این در حالی است که اساسا معلوم نیست این مردم شامل چه کسی می شوند. در وضعیت پوپولیسم، دولت پوپولیستی به جای مردم و به نام مردم سخن می گوید. او مردم را همچون کلیتی یکدست و همگن باز می نماید و اینگونه وانمود می کند هیچ خلاء وجود ندارد که کلیت را دچار تشنج کند.

با توضیحات بالا نشان داده شد که عقلانیت و پوپولیسم رابطه تنگاتنگی با میزان کنش افراد در سطح جامع دارد.شاید بر نگرش وبر از عقلانیت انتقاداتی وارد باشد(همانطوری که اندیشمندان فرانکفورتی نیز آن را بیان کرده اند) اما عقلانیت همانند غذای روزانه است که اگر زیادی خورده شود بی شک مشکلاتی را به بار خواهد آورد، ولی نخوردن آن در دراز مدت بدون شک انسانی را از پای در خواهد آورد.

 

 

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

دوست محمدی در گفته :

ممنون از نویسنده ی محترم. به زعم من عقلانیت صرف منجر به نیهیلیسم خواهد شد هرچند به تعبیر نیچه نیهیلیسم نشان از ارتقاء سطح فکری جامعه باشد.
تن زده اندر زمین چنگالها جان کشیده سوی بالا بالها

محمد نبی ابراهیمی در گفته :

دوستان عزیز آقایان آدینه وند، دوست محمدی و آزادبخت

بنده مقالات هر سه نفر شما عزیزان و فرهیختگان شهرمان را با دقت چندین و چند بار مطالعه کرده ام.صرف نظر از محتوای بالا و تیز بینی در مقالاتتان توجه شما را به نکته ای جلب می کنم.امید است که مقبول نظر افتد.
اجتماع(نه جامعه) ما در کوهدشت حاکی از یک انقطاع تاریخی در نحوه زیستمان از کوچ نشینی به یکجا نشینی است که چند دهه نیز از آن نمی گذرد و هر آنچه که ما اکنون در شهرمان به عنوان آداب،سنت ها، باورها،تاریخ شفاهی،فولکلور،و…داریم نیز محصول همین شیوه زیستمان در طول قرن ها است.هر چند به مدد فن آوری اطلاعات،گسترش آموزش و…به صورت سطحی شاهد تغییراتی در اجتماع خویش هستیم اما نباید از خاطر ببریم که مبانی،اصول ،غایات و زیست اجتماعی زندگی ما در شهرستان کوهدشت دست نخورده باقی مانده اند.
از یاد نبریم که ماکس وبر زمانی تز خویش را ارائه کرد که اروپا نزدیک به صد سال از انقلاب صنعتی اش می گذشت و وی ناکارامدی این نوع نگرش به جهان را در قالب نقد بنیادینش به مبانی مدرنیته ارائه کرده که شرحش در این مجال نیست.همچنین نیچه که معاصر و بر و مارکس است با به چالش کشیدن عقل به عنوان یگانه معیار برای انسان جدیدو تخطئه آن، و همچنین مارکس با به چالش کشیدن مبانی کاپیتالیسم و روابط تولیدی کارگر و کارفرما..
غرض از این گریز تاریخی این است که مواردی که فیلسوفان و جامعه شناسان مطرح می کنند ارتباط تام و تمامی با جامعه ای دارد که در آن زیست می نمایند و اتفاقا هر اندیشه ی اصیل و ماندگاری نیز همین گونه است.از دوستان عزیزم که مطمئنم آرزوی پیشرفت و سربلندی شهرشان را دارند آیا طرح مواردی چون”افسون عقلانیت”، “انسان برتر در اندیشه ی نیچه و مولانا”، “پرومته ی مدرن / نگاهی به جهان نگری و اندیشه های نیچه”، و مواردی از این دست با مشکلات جامعه ما تناسب و همخوانی دارد.ایا اصولا مسائل و مشکلات و بحران هایی که در شهرمان و استانمان وجود دارد وشما نیز با گوشت و پوست و استخوانتان تجربه می کنید ازاین جنس اند.
نیچه زمانی که به پرسپکتیوزم رسید و وبر زمانی که بوروکراسی را چون غولی می دید و مارکس زمانی که کمون پاریس، و سرمایه را نوشت،اندیشه هایشان تطابق کاملی با واقعیات اجتماعیشان داشتند و مشکلات عینی جامعه ،آنها را به اندیشه در این باب کشانده است و امری تفننی نیست و اتفاقا همین تیز بینی آنها است که ایشان را در زمره بزرگترین فیلسوفان و جامعه شناسان جهان در اورده است.
آیا اجتماع کوهدشت که مهمترین دغدغه اش خوراک و پوشاک و مسکن است با طرح مواردی که عرض کردم گرهی از مشکلاتش گشوده می شود؟ مطمئنم که شما دوستان عزیزم تامل کرده و با تیزبینی که از شما سراغ دارم عینی تر می اندیشید .
یادمان نرود که اندیشه های ماندگار جواب درست به مشکلات عینی جامعه ای است که در آن می زییم.
بیایید با هم مشکلات جامعه مان را عینی تر ببینیم
با سپاس

لطیف آزادبخت در گفته :

دوست عزیز جناب آقای ابراهیمی با سلام ، بسیار متأسفم که شما مباحث نظری را با وضعیت شهرستان کوهدشت مطابقت می دهید و این انتقاد را هم از آقای آدینه وند دارم که به شکل دیگری همین نگاه شما را به قضایا دارد . اولاً اینجانب به سهم خود هرگز مدعی نیستم که می توان و باید میان وضعیت شهرستان کوهدشت و حتی مدرنیته ی ناموزون ایرانی ما از یک سو و گفتمان انتقادی مدرن از سوی دیگر نوعی همبستگی معنایی وجود داشته باشد (یا ایجاد کرد) تا این مسائل مطرح شود .( گرچه به دلایل عدیده چنین همبستگی و مطابقتی وجود دارد و با غلظت بالا هم وجود دارد ) . خلط مبحث آشکار شما وقتی عمیق تر می شود که چنین برداشت کرده اید که لابد منظور مثلاً این حقیر این است که جامعه ای که هنوز بخشی از اخلاق و فرهنگ شبان ـ رمگی بر آن حاکم است بیاید از نیچه بیاموزد . نه دوست من انتقاد شما بر آقای آدینه وند ممکن است وارد باشد . زیرا آراء وبر را با شرایط امروز جامعه ی ما تأویل می کند . ولی نه من و نه حتی آقای دوست محمدی هم ، چنین نگاهی به قضایای مورد بحثمان نداشته ایم . از آن گذشته معنای رسانه ی آزاد در جهان امروز هم همین است . رسانه ، مدیوم و ابزار است . و هر کسی علائق و دغدغه های خود را بر آن سوار می کند . نوشتن از چیزی هم لزوما ً به معنای تبلیغ آن نیست .
اگر با منطق شما به قضایا نگاه کنیم آنگاه صحبت کردن از حافظ و مولانا هم هیچ همبستگی معنایی آشکاری با معضلات امروز به قول شما ” اجتماع ” ما ندارد . زیرا مولانا سوار الاغ می شد و ما با هوا پیما سفر می کنیم . نتیجه ی منطقی این نگاه این است که ما مثل ابوجهل چشممان را بر دنیا ببندیم و تا روز قیامت از گرانی و تورم و جاده ی کوهدشت ـ خرم آباد و خود سوزی و آسفالت کوچه هایمان مطلب بنویسیم . فرهنگ و گفتمان مدرن ، حتی از نوع ناموزون ایرانی اش نوشتار ها و متون خود را خواسته یا نا خواسته ، امروز یا فردا ایجاد می کند . زیرا ( به عنوان مثال ) وقتی که ما مثلاً می بینیم که دختران جامعه ی ما حتی در روستاها تابوی اجتماعی برداشتن زیر ابرو برای دختر مجرد را تابو شکنی کرده اند ( و حتی بخشی از پسران ما هم ) خواسته یا ناخواسته بحث ارزش ها ، غایات و اخلاق زندگی مدرن ، بحث وانمودگی ، مُد ، جنسیت و فیمینیسم ، بحث صنعت فرهنگ و از آن طریق آراء مکتب فرانکفورت و نقد عقلانیت ابزاری و از آن طریق بحث آدرنو و وبر ، بحث فروید و نیچه و از آن طریق افلاطون و سقراط و از آن طریق جوهر گرایانی چون مولانا ، بحث سنت و مدرنیته و کوهدشت و جهان امروز ، بحث ترجمه ی خانم خسروی از اشعار مری الیور ، بحث آقای دوست محمدی از نیچه و نگاه انتقادی من به آن و نگاه انتقادی شما به من و … پیش می آید .
علوم انسانی مجموعه ای به هم پیوسته است . شما کافیست مثلا ً بخواهید از فرهنگ برج سازی در کوهدشت امروز ( که مدعی هستید غیر مدرن است ) صحبت کنید ، بی اختیار بحث نقد پسامدرنیسم بر معماری مدرن ، پیش می آید حتی اگر شما آن را ندانید یا نخواهید بدانید . شما اطلاعات خود را از اینتر نت و ماهواره می گیرید و این گفتمان بی اختیار وارد فرهنگ واژگانتان می شود . وقتی که شیشه و سنگ و کناف به جای شفته ی آهک و آجرهای روستای باباقلی ما به مصالح ساختمانی امروز بدل می شود حتمن چیز های دیگری را هم با خود می آورد . آنگاه زن خانه باید به آشپز خانه ی اپن هم عادت کند ، باید مرد خانه به فکر تهیه ی یخچال ساید بای ساید و تلویزیون ال سی دی هم باشد و بنا بر این باید بتواند موسیقی راک یا هیپ هاپ دختر یا پسرش را هم تحمل کند ، آنگاه رنوی قراضه جای خود را به پژو می دهد و صحبت شبانه روز مرد خانه می شود شارژکردن گوشی و نصب رسیور و تهیه ی نرم افزار . اینها زنجیر وار به هم متصلند . و حالا که از آجر های باباقلی ، خواسته یا ناخواسته به موسیقی راک اندرول رسیدیم ، کجای کار به اختیار ما بود ؟ جوان غربی هم همینطور از موسیقی کلاسیک به الویس پریسلی و بعد به مدونا و ماریا کری رسیده است .ما شبانه روز در معرض این فرهنگ و در نتیجه گفتمان پشتیبان و انتقادی آن هستیم و فرار از آن به بهتر شدن جامعه ی ما نخواهد انجامید . من در حیرت می مانم وقتی کسی چون شما را می بینم که ( از فحوای مطلبتان آشکار است با این مفاهیم آشنایی دارید ) و با طرح چنین مباحثی مخالفت می کنید ، آنگاه برای کسی که از دل سنت شبانی به عصر رایانه و ماهواره پرتاب شده است ، صورت قضیه چطور خواهد بود . زمانی بود ( همین ده دوازده سال قبل ) مرجع اخبار مردم ما روزنامه ی کیهانی بود که همیشه روز بعد به کوهدشت می رسید یا دست بالا تلویزیون رنگی یا سیاه و سفیدی . دوست من امروز من می توانم داخل اتوموبیل نشسته باشم و با یک گوشی تلفن همراه با سر تا سر دنیا آنلاین باشم آنگاه شما جامعه ی ما را با قرن هجدهم و نوزدهم اروپا مقایسه می کنید ؟ سخنانم را با تصویر تکان دهنده ای از یک ماجرا که به شهادت یکی از دوستانم ( حدود سال ۸۳ ۱۳) دیدم خاتمه می دهم . من و آن دوست در ویدئو کلوپ او نشسته بودیم دو دختر وارد مغازه شدند و از دوستم cd می خواستند . شما حدس بزنید چه می خواستند ؟ من گفتم خواهرم میدانید این فیلم ها که می خواهید موضوعشان چیست ؟ گفت آره و از کیفش چند cd از همان نوع به ما نشان داد . گفت از مغازه ی دیگری خریده ایم . و می خواهیم به دوستانمان هدیه بدهیم . این سطح پنهانی جامعه ای است که حدود هشت نه سال پیش از این در آن زندگی کرده ایم ( قبل از همگانی شدن اینترنت و ماهواره ) . امروز دیگر بماند . به نظر شما کجای کار می لنگد ؟ اصلا ً چیزی هست که بلنگد ؟ نسبت مدرن بودن با این وقایع چیست ؟ نیچه و وبر کجای قضیه هستند ؟ … موفق باشید .

لطیف آزادبخت در گفته :

البته هر متنی در جای خود مهم است . دغدغه ی نوشتن به خودی خود امری شریف است . از بخشی از کامنت من که به نوشتن از مشکلات شهرمان اشاره کرده ام سوء برداشت نشود . من خود گاه با خواندن مطالب آقای حشمت آزادبخت یا مطالب مهندس سپهوند ( در سیمره ) واقعا ً به شدت تحت تأثیر قرار می گیرم و از زبان صمیمی و تکان دهنده ی این متون لذت می برم . مهم این است که هر چیزی در جای خود اهمیت خاص خود را داشته باشد . این همان بحث ” چشم انداز ” از نگاه نیچه است . مشکلات امروز جامعه از همین گرفتاری های روزمره گرفته تا مفاهیم فکری و نظری در کلیت خود به هم پیوسته هستند . و همین پیوستگی است که باعث می شود ما ساعت ها در سایت ها به دنبال علائق خود بچرخیم . مهم این است که ایده ی منع و محروم کردن دیگران از یک متن یا متونی خاص ، صورت تئوریک به خود نگیرد . به گمان من این رفتار در واقع به منزله ی تئوریزه کردن جهل همگانی است .

محمد نبی ابراهیمی در گفته :

محمد نبی ابراهیمی در پنجشنبه ۱۴ اردیبهشت , ۱۳۹۱ گفته :
برادر عزیزم جناب آقای آزادبخت
با سلام دوباره
عرایضم را با چند مقدمه و یک پیشنهاد عینی به خدمت جنابعالی معروض می دارم.
مقدمه اول:
همان گونه که شما بهتر از بنده می دانید که هر فیلسوف بزرگ و یا جامعه شناس مطرح در عرصه اندیشه در طرح ریزی ساختمان فکری خود حداقل یک مساله اساسی و چند مساله فرعی دارد(این مسائل، مشکلات مهم بشری در عرصه های مختلف است) که دستگاه فکری و فلسفی اش در واقع راه حلی به برای حل آن مساله است.مجموعه پرسش ها و پاسخ هایی که پیرامون آن ارائه می شود نیز مسائلی مربوط به زندگی واقعی بشر هستند و هر کسی بخواهد در دوره جدید، اصیل بیاندیشد از این گریزی نیست.در اینجا بنده از تفصیل این مطلب و ارائه مثال در می گذرم چون می دانم که طرح این مسائل در خدمت جنابعالی زیره به کرمان بردن است.
مقدمه دوم:
وضعیت پیرامونی یک اندیشمند با اندیشه آن پیوستگی تام و تمام دارد. بنده در این جا نمی خواهم مفهوم مارکسیستی ارتباط اندیشه با شیوه تولید و روبنا بودن آن را برجسته نمایم. اما باید عرض کنم تا جایی که می دانم از هیوم ولاک که هرآن چه که بشر دارد محصول تجربه می دانند بگذریم هیچ معرفت شناسی در جهان(با تاکید عرض می کنم) اندیشیدن در خلا را،اندیشه نمی دانند.و اتفاقا این دو همبستگی تام و تمام دارندحضرتعالی گونه ای عجیب از “مرگ سوژه ” در شهرستان کوهدشت سخن میگویید(که ای کاش این گونه بود)اما باید از خاطر نبریم ما در کوهدشت زندگی می کنیم وبه درستی به قول شما مشکلات جاده و برق و آسفالت و… داریم،اگر اندیشیدن ما با محیط پیرامونیمان ارتباطی نداشته باشد امری تفننی،سطحی،زود گذر و..است و اصولا اندیشه نیست.البته خطر نشان کنم که این امر نافی اندیشیدن درباره فیلسوفان و یا حاشیه نوشتن بر آرا فلاسفه بزرگ و مواردی از این دست نیست که این نیز در جای خود کاری بس سودمند است.به مقدمه سوم که اهمیت این اندیشه در باره مسائل و مشکلات خودمان را برجسته می کند توجه کنید.
مقدمه سوم:
نشانه های بحران در در کوهدشت به دلایل بسیاری که شرحش در این جا نیست و شما بهتر از بنده می دانید، بیش از هر زمان دیگری به ما هشدار می دهد که مسئولیت اندیشمندان شهرمان در باره مشکلات و مسائل آن بیش از هر زمان دیگری است و اگر این از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کنیم عواقب غیر قابل پیش بینی را باید انتظار داشته باشیم.و بر ما واجب است که این مهم را در این دهه به سامانی برسانیم و بدون هیچ شعار دادن توخالی باید عرض کنم ،که اگر این کار نشود نه از تاک، نشان می ماند نه از تاک نشان.
دوست عزیزم جناب آقای آزادبخت
زمانی که درباره اندیشه جدید صحبت می کنیم باید بین مدرنیته و مدرنیزاسیون فرق گذاریم.همان گونه که همه ی جامعه شناسان و فلاسفه فرق می گذارند.مدرنیته اس و اساسش خرد نقاد خود بنیاد است، که جاری شدن آن در تمامی ساحات زندگی زندگی ما را “مدرن” می کند.از تصمیم برای خرید یک اتوموبیل تا خواستگاری و….اگر خرد نقاد خودبنیاد بر ما حاکم شود می توانیم بگوییم که زندگی ما مدرن شده است.
اما مدرنیزاسیون شیوه زیست بر اساس تکنولوژی جدید و فرهنگ برآمده از ان است که شما به درستی اشاره کردید که در جامعه ما در حال گسترش است.اما شیوه تفکر مدرن که در خاورمیانه اصولا محلی از اعراب ندارد . بیشتر نوشته شما درباره مدرنیزاسیون است که جامعه ما نیز از آن تاثیر پذیرفته است اما در مبانی و اصول اساسی آن هیچ ورودی نداشته است.نمی توان که با ترجمه یک کتاب و یا …جامعه ای را مدرن دانست هر چند که با موبایل صحبت کند.فکر می کنید چه چیزی در موبایل می گویند؟ هر چند که صد سال از مشروطه گذشته باشد،که نوعی شورش خوانین علیه حکومت قاجار بود و هیچ یک از عناصر مدرنیته و مفاهیم جدید در ان به درستی تبیین نشد و کاریکاتوری ازپارلمان،روزنامه،حزب،عدلیه و… را به مردم بدبخت ارائه کرد و هنوز که هنوز است ما با نوستالوژی خنده داری سر می کنیم و نمی دانم تا کی ادامه دارد.
فرموده اید که “خلط مبحث آشکار شما وقتی عمیق تر می شود که چنین برداشت کرده اید که لابد منظور مثلاً این حقیر این است که جامعه ای که هنوز بخشی از اخلاق و فرهنگ شبان ـ رمگی بر آن حاکم است بیاید از نیچه بیاموزد”
تمام حرف بنده این است که اتفاقا “ابر مرد” نیچه و”اخلاق پروتستانی وبر” هیچ ربطی به جامعه ما ندارد.جامعه ای که نیچه آن را رمه می داند تاثیر انقلاب بزرگ فرانسه و نهضت روشنگری آلمان است که تمامی هر آنچه را که به عنوان باورهای اساسی مسیحی می داند به کناری گذارده و به مدد تکنولوژی که حاصل سلطه عقل ابزاری است امور خویش را به راه می برد و سرگردان است و هیچ بنیاد محکمی در اثر حمله عقل برایش نمانده و او ابرمرد را به عنوان موسس اخلاق جدید پبشنهاد می کند در مورد وبر نیز ٰوی کار را به عنوان این که در مذهب پروتستان مانند عبادت است و همین را باعث تولد سرمایه داری جدید می داند.من شما را قاضی می دانم این دو چه ربطی به اجتماع نیمه فئودالی کنونی ما دارند که بنده بخواهم این دو را خلط کنم.اتفاقا مشکل اجتماع ما همین محکمات است.
با توجه به مقدمات بالا و مسئولیت روشنفکریمان آیا اندیشیدن اصیل وظیفه ما نیست؟من شما را به سایت میرملاس ارجاع می دهم و کامنت هایی که سایر دوستان فرهیخته گذاشته اند برای مقاله جنابعالی و سایر دوستان.آیا این کامنت ها در بهترین حالت جز اندیشیدن در خلا چیز دیگری است؟فکر می کنید ماکس وبرٰمارکس و انگلس،مارکوزه و هابرماس و… چه کار کرده اند؟آنها فقط به مشکلات خودشان، به گونه ای منطقی خودشان اندیشیده اند، باعث در انداختن طرحی نو شده اند.از شما می پرسم که آیا بهتر نیست که انرژی دوستان فرهیخته ای مثل جنابعالی و دیگران در راه حل مشکلات عینی خودمان به کار گرفته شود و کارگروه های مطالعاتی در این زمینه تشکیل شود؟
برای اینکه راهکاری ارائه کرده باشم و باعث بیشتر کردن جهل همگانی نشوم،نمونه ای از اندیشیدن اصیل عرض می کنم.حضرتعالی مهندس کشاورزی هستید و با مسائل تئوریک و مشکلات اجتماعی و اقتصادی شهرمان نیک آشنایید.کوهدشت شهری است که اساسش بردامداری و کشاورزی است.یکی از مشکلاتی که بعد از اجرای ناقص اصلاحات ارضی در شهرستان کوهدشت پدید آمده است بحث “خرده مالکی” و تبعات زیان بار آن است که باعث افت تولید،کم شدن ارزش افزوده و به تبع آن مشکلات اقتصادی و اجتماعی برای کشاورزان است که یک از هزار آن مهاجرت به شهر ها و …است.کسی مانند جنابعالی که در هر دو حوزه متخصص است می تواند با در انداختن طرحی نه حتی لزوما دولتی،گرهی از گره های کور این شهر را بگشاید و. راه حلی برای این مشکل عرضه کند.این نمونه ای از عینی اندیشیدن است که اتفاقا جهانی نیز هست .اگر به پروژه های فائو،سازمان جهانی بهداشت و…نیز نظر بیفکنیم دنبال همین راه حل هایند.
در آخر نیز باید عرض کنم خیلی جا ها هست می لنگد و فرافکنی های پست مدرن هم قضیه را حل نمی کند.سخن هگل را به خاطر می آورم که می گوید:”من بر شانه غول های استواری ایستاده ام”.اگر می بینیم که اکنون هابرماس با تیز بینی عمیق اش با ارائه تز “پست سکولاریزم” مبانی مدرنیته را به چالش می کشد و برای سرگردانی عینی بشر جدید راه کار ارائه می دهد نباید تعجب کینم زیرا او بر شانه های غول های استواری همچون نیچه و وبر که مساله اساسی دوران خویش را به درستی شناختند وبرای آن راه حل ارائه کردند،ایستاد ه است.
ما کجا و آنها کجا؟!!!!
آقای آزادبخت اینجا خاورمیانه است.و سوییس نیست و نمی توان به قول هایدگر و به روایت شما از “ابِژه شدن سوِژه ” صحبت کرد.مشکل اساسی ما همین سوِژه است.

با سپاس.
[

مرتضا خدايگان در گفته :

درود علی جان. تو که نیازی به تعریف و تمجید نداری پسر خوب، وگرنه …

علیم و تربیت فرایند بازسازی باز اندیشی و اکتشاف ارزش های اخلاقی و انسانی بر پایه تجارب و دانش گذشتگان و توسعه اندیشه های اخلاقی برا ی نسل جوان است اگر این برداشت درست باشد تعلیم و تربیت همیشه و در همه جا با ارزش ها عجین است و ارزش محور بودن آن رسالت اخلاقی آن را هویدا می کند متاسفانه بسیاری از نظام های تربیتی رایج امروز در جهان به دلیل تبعیت از هنجارهای برگرفته از فلسفه ی مسلط اجتماعی که عمدتا در بردارنده ارزش های متضاد اجتماعی است از اهداف اصیل خود یعنی تبیین و رشد و گسترش ارزش های انسانی که نمود آن را می توان در رشدتفکر انتقادی و پرورش خلاق دید سخت دور شده ا ند
لازم به ذکر است به استناد “مربیان بزرگ اثر ژان شاتو” : کمنیوس بر آنست که شاگردان خود رابه گونه ای پرورش دهد که هرگز چیزی را نیندیشیده نپذیرند بدون تفکر و تامل باور نکنند بدون قضاوت عمل نکنند بلکه آنچه را خوبی درستی و فایده آن مسلم است عمل نمایند.
پس علی اصغر جان …..

علیآقا حسین پور در گفته :

دست مریزاد دوست من علی اصغر آدینه وند
منتظر مطلب بعدی شما دوست عزیز هستم.

بسیار زیبا بود دوست من.

مرد بدون آینده در گفته :

میخواهم یک بار برای همیشه از خیلی چیزها بی خبر باشم،حکمت،شناخت را هم محدود میکند
با تشکر از علی اصغر آدینه وند

سلام،

گفتمان جالبی است.

واقعیت این است که جامعه ی ما، با ساختاری کهنه، به دنیایی وصل شده که این ساختار را تحمل نمی کند و آن درهم می شکند. تعارض شدید حاکمیت ما با مردم و جهان از کوشش آنان برای تحکیم و گسترش همین ساختار کهنه است. نمونه های آقای ابراهیمی باندازه کافی روشنگرند.

سعدی از سرای باقی در گفته :

دو صد گفته چون نیم کردار نیست

پیری در گفته :

دل چو از پیر خرد نقل معانی میکرد/عشق میگفت به شرح انچه بر او مشکل بود/بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق/مفتی عقل در این مسعله لا یعقل بود/

پیری در گفته :

اقای ابراهیمی خیلی قشنگ گفتی /حکایت شما واین دوستان عزیزمثل تعریف حقیقت و واقعیت است

صادق در گفته :

در کل بحث جالبی بود. آن هم کجا؟؟؟ میرملاس!!!
دست درد نکه… هم قی تی آیشته ولات؟؟؟

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :