کد خبر : 41788
تاریخ انتشار : ۲۱ دی ۱۳۹۲ - ۱۲:۰۷
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 724 بازدید

سرداری شجاع و دلاور از دیار زاگرس

چــون «گراوند» از سپاه ياس بـود            ديــده‌بــان لشكــــــر عبــاس(ع) بــود پــاسداری می نمود شب‌ها به دشـت                يــك شب امــا رفــت و ديــگر بـرنگشت لاله های واژگون کوهدشت ” علیزمان محمدزاده “   به مناسبت بیست و هفتمین سالگرد شهادت سردار شهید محمدمراد گراوند سالگرد شهادت      22/10/1365 ســردار شـهـیـد مـحـمـدمـراد گــراونـد   قستی از وصیت نامه […]

چــون «گراوند» از سپاه ياس بـود            ديــده‌بــان لشكــــــر عبــاس(ع) بــود

پــاسداری می نمود شب‌ها به دشـت                يــك شب امــا رفــت و ديــگر بـرنگشت

لاله های واژگون کوهدشت ” علیزمان محمدزاده “

 

به مناسبت بیست و هفتمین سالگرد شهادت سردار شهید محمدمراد گراوند

سالگرد شهادت      22/10/1365

Untitled-27

ســردار شـهـیـد مـحـمـدمـراد گــراونـد

 

قستی از وصیت نامه سردار شهید محمدمراد گراوند

. . . و بار دیگر توصیه میکنم که بر جمع قلیل خود ننگرید و در برابر جمع کثیر کفر مقاومت نمایید ما ایمان به خدا داریم به قول امام : چه بکشیم و چه کشته شویم پیروزیم و این جمله عین حقیقت است بر همه شما دوستداران انقلاب لازم است بی نهایت خانواده محترم شهدا مفقودین و اسراء را احترام بگذارید و آنها را ستون انقلاب و بزرگواران انقلاب بدانید و در هر پست و مقامی که هستید خود و مردم را سرگردان نکنید مشکلات آنها را با جان ودل متحمل و پذیرا باشید و درحل آنها بکوشید و ازهرگونه باند بازی و گروه گرایی جدا پرهیز کنید . . . 

Image0051

از راست ” مصطفی محمدی و سردار شهید محمدمراد گراوند

 

خاطراتی از سردار شهید محمدمراد گراوند از زبان آقای مصطفی محمدی :

خاطره ی اول:

ایشان نیروی مؤمن، شجاع، صبور و چابک بودند که شجاعت ایشان زبان زد هم بود. در سال 64 در منطقه عمومی دربندیخان عراق بودیم و محمد مراد به عنوان فرمانده واحد دیدبانی ادوات بودند. خودش معمولا روی ارتفاعات شاخ شمیران، سورمر، برددکان و میثم که همگی مشرف بر سدّ دربندیخان عراق بودند، دیدبانی می کرد و از تمام منطقه مربوطه اطلاعات کاملی داشت.

بعد از عملیات والفجر 9 که ارتش بعث متوجه کاهش نیرو در روی ارتفاعات مذکور شده بود که یک عملیات سختی انجام داد و ارتفاعات را از ما پس گرفت. چند ماه بعد سپاه تصمیم داشت که مجددا ارتفاعات را پس بگیرد و در منطقه عملیات کند. با توجه به این که ارتفاعات مذکور همه اش صخره بود ، نفوذ به داخل نیروهای عراقی بسیار سخت و در مواردی غیر ممکن بود. نیروهای اطلاعات عملیات چندین شب می رفتند تا کنار صخره ها تا راهی جهت عبور به پشت نیروی عراقی و شناسایی پیدا کنند ولی موفق نمی شدند. فرمانده لشگر ما سردار نوری دستور داده بودند که محمد مراد بروند پیش ایشان، محمد مراد مرخصی رفته بودند شهرستان، یک پیک رفت شهرستان و ایشان را به منطقه آورند. محمد مراد گفتند: ” راهی بلد هستند ولی یک مقداری سخت و صعب العبور است.” به هر حال ایشان به همراه چند نفر رفتند جهت شناسایی و نفوذ به پشت نیروی عراقی . هنگامی که به پای صخره ها می رسند همراهان ایشان نمی توانند از شیار مورد نظر ایشان عبور کنند فقط ایشان و یک نفر از همراهان موفق می شوند که به پشت نیروی عراقی نفوذ کنند و چند ساعتی روی ارتفاعات پشت عراقی ها جهت شناسایی بسر می برند .

گروه شناسایی برگشتند و فرمانده لشگر مقداری ایراد می گیرد به اعضا قبلی گروه ، ولی منطقه را به طور کامل شناسایی کردند.

Untitled-15

خاطره ی دوم :

سال 63 کوهدشت به شدت بمب باران شده  و شهر کاملا تخلیه شده بود. من و چند نفر دیگر از دوستانم در یک پایگاه مقاومت شب ها جهت برقراری امنیت شهر نگهبانی می دادیم. یک شب محمد مراد از جبهه برگشته بود و شب آمد پیش ما . ایشان متوجه شد که ما می خواهیم برویم به یک مأموریت و شاید این کار ما مناسب نباشد. جریان از این قرار بود که دو سه تا خانواده بودند که وابسته به گروه های مخالف نظام بودند و موقعی که شهر بمب باران شد، این ها ناراحت شدند و حرف های ناصواب و نامربوطی به رزمنده ها و شهدا می زدند. من هم به همراه چند نفر از دوستانم خواستیم یک زهر چشمی به آن ها نشان بدهیم و یک مقداری آن ها را بترسانیم ضمنا آن ها هم بخاظ بمباران در حومه شهر سکونت داشتند.

محمد مراد به من گفت: ” توی این کار شما رضای خدا نیست و حذر کن. شما می خواهید یک نفر را بترسانی ، شاید بچه اش هم ترسید و این کار مورد قبول خدای سبحان نیست و ما منصرف شدیم.

 

2013-08-03 19.05.34

 آقای مصطفی محمدی

 

با تشکر از حجت الاسلام حاج هادی قبادی و آقایان مصطفی محمدی و مجتبی قبادی

 

 

 

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

بهزاد باقری همدان در گفته :

محمد مراد به حق ترس را میترساند. انسانی شجاع دلیر و بی باک . تقوایشان زبان زد بود.انشاا… خداوند با شهدای کربلا محشورشان نمایید

رحیم جعفری در گفته :

سلام،محمدمراد هم فوق العاده بود،مصمم ،جدی چابک، معتقدومخلص. عملیات بیت المقدس، فتح المبین ودر نهایت والفجر مقدماتی با هم بودیم وفکر میکنم آخرین دیدارمان همانجا بود که ما دیگر لیاقت حضور در جبهه را به صورت رزمی از دست دادیم،به موتور سوار گردان شهرت پیدا کرده بود،انسان عجیبی بود انشالله که شفاعتمان کند.تشکر از آقا سعید عزیز وسایت میرملاس

سعید بالنگ / دبیر سرویس ایثار و شهادت در گفته :

سپاس از حضورتون حاج آقا

اسدالله آزادبخت در گفته :

یادش بخیر،شهیدمحمدمرادگراوند انسانی بی ریا وکاملا ساده بود. باتمام بچه های رزمنده کوهدشتی صمیمیتی عجیب داشت ولحظه ای خنده ازلبان این شهیدگرانقدرجدا نمیشد. سوز حنجره اش هنگام مور آوردن هنوز درگوشم هست. من خیلی با این شهیدوالامقام رابطه عاطفی داشتم . نمونه کامل یک انسان خدایی بود. شوخ طبع بودوحرفهایش سراسرروحیه بودند. یک شب کنارهم خوابیده بودیم ونزدیک سنگرمان خمپاره ای منفجر شد؛قلتی زدوبا صدای پرازاندوه گفت:بیداری؟ گفتم آره. گفت دلم برای بوی پشگل ولاس تنگ شده وازبس بوی باروت وبوی انفجار رفته توحلقم دیگه بوی اونا رو فراموش کردم، همین یک یک جمله این شهید سفرکرده بقدری بهم روحیه داد که هی خندیدم . هروقت تصویری ازاین دلاور صحنه های رزم رومیبینم فقط باخاطراتش خلوت میکنم واشک میریزم.یادش گرامی .

مراد سوري در گفته :

يا ليتني كنا معكم فا فوزا فوزا عظيما.اولين باري كه شهيد محمد مراد راديدم بسيجي ساده بي آلايش كه معنويت وصداقت از او موج ميزد .با ديدار اول كه شايد ده دقيقه نبود انگار سالها با او آشنا بودم .بار بعدي كه او را در جبهه ديدم باور كردنش مشكل بود آن بسجي ساده اي كه در شهر اين قدر مظلوم و افتاده بود .در جبهه دلاوري بي باك و رزمنده اي گمنام بود .يك بار در منطقه دربنديخان عراق مشكلي برايم پيش آمد .به او خبر داده بودند .سوار بر موتور از تپه هاو كو ه ها خود را به ما رساند ومشكل مان را برطرف نمود .در روز چهلم شهادتش همراه رزمندگان از جبهه خود را به مزار او رسانديم ودران روز شهيد عارف دكتر اسماعيل هاديان در مناقب او به ايراد سخن پرداخت.قومي طلب وصل وي از مي كردند-جمعي ز خرد جستجوي وي كردند/وآنان كه ز صحراي جنون مي رفتند -با يك قدم اين مرحله را طي كردند

هادی قبادی در گفته :

باسلام
سردار شهید محمد مراد گراوند بی شک یکی از شخصیت های ممتاز است که ضرورت دارد بیش از این در باره اش بررسی کنیم . آنچه که او را در ذهن من ممتاز ساخته است شخصیت جامع الاطراف اوست در عین حال که نیرویی فکور ، زیرک ، شجاع و با شهامت بود فردی بانشاط ، سر زنده ، شوخ طبع و بشّاش بود . دیگران از مصاحبتش لذّت می بردند و روحیه می گرفتند و در جمعی که او حضور داشت شادابی و صفا و صمیمیت موج می زد .
یادش گرامی

کوهدشتی مقیم مرکز در گفته :

نقل یک خاطره بعد از شهادت محمدمراد گراوند:
سردار حاج روح اله نوری فرمانده لشگر همیشه قهرمان ۵۷ حضرت ابوالفضل علیه السلام بعد از شهید محمدمراد گراوند به آقای یونس ازادبخت فرمانده گردان توپخانه لشگر ۵۷ میگوید یکنفر رو برای جانشینی این شهید پیداکن!
یونس میگفت هرچه فکر کردم در بین نیروهای کوهدشتی پیدا نکردم. در بین نیروهای سایر شهرهای استان هم کسی رو نتونستم انتخاب کنم. دوسه روز خودمو از حاج نوری قایم می کردم تا اینکه یهویی منو دید. پرسید چی شد؟ گفتم والا حاجی جان کسی رو پیدا نکردم واسه همینه که از دیدن شما هی فرار میکنم.
حاج نوری از ته دل آهی کشیده و میفرماید: بخدا میدونستم تو این لشگر به این بزرگی جانشینی هم سنگ محممدمراد پیدا نمیشود.
دوستان بفرمایید ما با این گونه آدمای بزرگتر از زمان و مکان خودمان چگونه ایم؟ چه کاری بایستی بکنیم که خیلی هم شرمنده اونا نباشیم.

سعیدگراوند.کلسرخی در گفته :

اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد (ص)
با سلام و تقدیر و تشکر از زحمات خالصانه دوست وبرادر ارجمند سعید بالنگ وسرور بزرگوار آقای دکترمصطفی محمدی
وسپاس از ابراز لطف و بزرگواری دوستان وهمرزمان شهید گراوند

سعید بالنگ / دبیر سرویس ایثار و شهادت در گفته :

درود بر روح بزرگ سردار شهید محمدمراد گراوند
سلام سعید جان
انجام وظیفه است انشاالله که شرمنده شهدا نشیم

دوست در گفته :

قسمتی از مثنوی لاله های کوهدشت نوشته علیزمان محمد زاده در وصف شهید محمد مراد گراوند

چــون «گراوند» از سپاه ياس بـود ديــده‌بــان لشكــــــر عبــاس(ع) بــود

پــاسداري مي‌نمود شب‌ها به دشـت يــك شب امــا رفــت و ديــگر بـرنگشت

اي «محمد» زاهــد شب شيــر روز ايــن هــمه از هــجر، يــاران را مســـوز

من فداي مـــــرقد مهجــور تـــو قبــــــر تنهــا و ز يــــاران دور تــــــو

از نبرد «حاج عمـــــران» يــاد باد از «سليمــانيه»، يــــاران يـــــاد بــــاد
(مزار نورانی و گمنام ایشان در روستای کلسرخ بخش طرهان به دور از یارانش میباشد)

محمود حاتمی در گفته :

سلام بر شجاعت ، سلام بر رشادت ، سلام براخلاص ، محمد مراد ، به حق مراد دلها بود جنگاوری نترس که

شهامت در برابر او سر افکنده شده بود ، یقین دارم در جوار همه دوستان شهیدم دربزم ملکوتی بهشتیان

می درخشد .

صادق ياري پور در گفته :

با سلام بر سردار حاتمي
حاج محمود منتظر خاطرات قشنگتان هستيم.

م.ق در گفته :

آن هنگام که پیکر پاک شهید بر خاک های سوزان دشت فرو می افتاد، من و تو در فضای کرخت شهر چشم و گوش خود را بسته بودیم. آن هنگام که ناله جان سوز مجروحی در گوشه بیمارستان بلند بود، من و تو در کمال آسایش و سلامت به سر می بردیم. آن هنگام که آوار خشم و کین دشمن بر سر کودکان معصوم و بی گناه فرو ریخت، من و تو در بلند عمارت های جهل آرام و بی خطر خفته بودیم. آن هنگام که سرهای بریده بچه ها در کردستان به بالای نیزه ها می رفت، من و تو به کدامین خیال بودیم؟ آن هنگام که غروب غم بر قلب نوجوان اسیر سنگینی می کرد، من و تو در جمع گرم خانواده آرام گرفته بودیم. آن هنگام که سرمای طاقت فرسای کردستان، دستان آن نوجوان را – که برای حفاظت حریم من و تو به آنجا رفته بود – بی حس کرده بود، من و تو در کنار شوفاژهای گرم در پشت میزهای رنگارنگ، آرام و بی خبر نشسته بودیم.
بگذار حکایت این همه ایثارها در کُنج همان سرزمین ها مدفون بماند! بگذار کسی نفهمد که چه بر سر آنها آمد! بگذار کسی نداند که غم ماداران فرزند از دست داده چگونه است! بگذار در لاکهای خود فرو روند و حقایق پیرامون ما مشخص نشوند. (شهید والامقام رضا احدی)

حمید گراوند در گفته :

سلام بر تو سردار شهید محمد مراد گراوند که مروارید خاطرات همیشه زنده شهامت ،شجاعت و استواری را در صدف جانت پروراندی
عشق الهیت را ، قلب آسمانیت را می ستایم ای دلاور مند کوههای سر به فلک کشیده کردستان و دشت های خونین خوزستان اینک یادت را در 27 امین سالگرد عروجت گرامی میداریم

حسین پیرزادی در گفته :

در بیست و هفتمین سالگرد شهادت سردار بی ادعای جبهه ها محمد مراد گراوند یاد و خاطره اش را گرامی میدارم و به روح بلند ومطهر این شهید عزیز درود میفرستم.
از برادر بسیجی شجاع ودوست عزیزم جناب اقای محمدی به خاطر بیان این خاطرات زیبا تشکر میکنم امیدوارم برادر عزیز و جانباز دوران دفاع مقدس اقا مصطفی بیشتر ازاین رشادت ها وخاطرات دلاور مردان شهرمان کوهدشت همیشه پیروز را بیان بفرمایند.
از برادر بالنگ ومدیرسایت پرتلاش میرملاس نیز تشکرمیکنم.

سعید بالنگ / دبیر سرویس ایثار و شهادت در گفته :

ممنون از حضورتون آقای پیرزادی

ا-پ در گفته :

گمنامی تنها برای شهرت پرستان درد آور است ، وگرنه همه اجرها در گمنامیست.

محکمه خون شهداء محکمه عدلیست که ما را در آن به محاکمه می کشند . . .

درود خدا بر روح تمامی شهدا بخصوص سردار گمنام شهید محمد مراد گراوند

سرزده از دلفان در گفته :

خدا رحمتش کنه

ستاره‌هاي روشنِ راه! در گفته :

ستاره‌هاي روشنِ راه!

درباره‌ي شهيدان چه مي‌توان گفت جايي كه كلام درخشان و جاودان آن پير فرزانه و آن عزيز سفركرده براي هميشه در گوش جان ما و در بلنداي تاريخ طنين‌انداز است كه شهيدان در قهقهه‌ي مستانه‌ي خود عند ربهم يرزقون‌اند.

و چه مي‌توان گفت درباره‌ي مردان بزرگ و بزرگواري كه از چرب و شيرين دنيا گذشتند و نقد جان در طبق اخلاص و جان شيرين بر سر پيمان حق گذاشتند.

در سالگرد عمليات كربلاي پنج و عروج خونين شهيد محمدمراد گراوند، ياد آن عزيز، خاطرات ماندگار حادثه‌ها و حماسه‌هاي هشت سال دفاع مقدس را بار ديگر در دل و جان ما زنده مي‌كند و نسل جوان و جستجوگر امروز را با جوانان ديروز و مدافعان ايثارگر انقلاب پيوند مي‌دهد.

محمدمراد، مانند ديگر همراهانش، يك بسيجي بود! يك جوان مسلمان و انقلابي!

جواني كه احساس مي‌كرد بايد براي دفاع از مرزهاي كشور و باور خويش از خواسته‌ها و تعلقات شخصي و فردي بگذرد و به‌ميدان بيايد و چنين كرد!

تمام مسئله همين است! ساده و بدون پيچيدگي!

در پي نام و نان و عنوان نبود!

دلسوز بود و زحمت مي‌كشيد! با همه‌ي توان! در هر زمان و مكان! با همه‌ي وجود!

مهربان بود! با همه! با همرزمان و هموطنان خود، حتي با بيگانگان و اسيران!

هرگز نديدم از دشنام و كينه و انتقام سخن بگويد! با اين‌كه صحنه، صحنه‌ي جنگ و كشتار و خون‌ريزي بود!

چفيه‌اي اگر به‌گردن مي‌آويخت، حقيقتي روشن پشت آن بود!

با اين‌كه مي‌توانست اما نخواست از متاع اين دنيا چيزي و تعلّقي داشته باشد،

مسئوليتي هم اگر داشت، به‌معناي حقيقي كلمه، مسئوليت بود،

يعني انجام وظيفه با همه‌ي وجود و بدون چشم‌داشت و منّت و تكبر و سوءاستفاده و تظاهر و دروغ!

همه‌ي سرمايه‌ي او كه پاس‌داشت آن هم‌چون ميراثي گران‌سنگ وظيفه‌ي امروز و فرداي ماست، اخلاق، اخلاص، تقوا، روشن‌بيني و صداقتي است كه او را واداشته بود تا بي‌ريا و بي‌تظاهر خود را وقف كشور و انقلاب كند.

آن روزها، دي‌ماه 65 ، كه آخرين روزهاي حضور و حيات ظاهري محمدمراد در ميان ما بود، اخلاق و رفتار و حتي ظاهر و چهره‌اش خبر از اتفاقي مي‌داد كه براي ما مصيبت و براي او پرواز و عروج تا ابديت بود. پيش از اين هم محمدمراد، بردبار و خوش‌اخلاق و اهل خنده و شادي در جمع دوستان بود. اما آن روزها آرامش و نورانيت عجيبي در رفتار و چهره‌اش موج مي‌زد.

آن روزِ زمستاني شملچه و كربلاي پنج كه محمدمراد را از دست داديم هرگز گمان نمي‌كرديم در برابر بار سنگين اين مصيبت، تاب بياوريم:

ما را به سخت‌جاني خود اين گمان نبود!

اما در آن اوضاع و احوال، با همه‌ي وجود احساس مي‌كرديم كه لطف خدا و ياري او، تحمل و ظرفيت ما را به‌گونه‌اي بالا برده تا بتوانيم در برابر اندوه كمرشكن از دست دادن بهترين عزيزان تاب بياوريم و با روحيه‌اي قوي به نبرد با دشمني كه ما را ضعيف و شكست‌خورده مي‌خواست و از زمين و زمان بر سر ما آتش مي‌باريد، ادامه دهيم.

ما يكي از بهترين دوستان و همرزمان و لشكر 57 ابوالفضل(ع) مسئول ديدباني و بي‌اغراق بهترين ديدبان و يكي از دلسوزترين و مخلص‌ترين و فداكارترين نيروهاي خود را از دست داده بود و من به‌جرأت شهادت مي‌دهم حتي امروز كه 27 سال از شهادت محمدمراد عزيز مي‌گذرد، ضايعه‌ي فقدان او هنوز جبران نشده و جاي محمدمراد در ميان ما هم‌چنان خالي است.

امروز 27 سال از آن روز كه محمدمراد را از دست داديم و براي هميشه از درك نعمت همراهي‌اش محروم شديم، مي‌گذرد. غم و اندوهي اگر هست براي ما و به‌حال ماست نه براي او كه با شهادت جاودانه شد.

اندوه و اسف براي ماست اگر ندانيم و نينديشيم و تأمل نكنيم كه محمدمراد و امثال محمدمراد چه مي‌گفتند و چه مي‌خواستند.

افسوس براي ماست اگر اين عزيزان را آن‌گونه كه شايسته و بايسته است به فرزندان اين آب و خاك و به نسل‌هاي امروز و فردا نشناسانيم يا به‌گونه‌اي غيرواقعي معرفي كنيم.

و خدا نياورد آن روز را كه در نتيجه‌ي بي‌مسئوليتي و سهل‌انگاري و تنگ‌نظري ما، در برابر نام و تصوير هر شهيد، نشانه‌اي از سوال و ابهام براي نسل‌هاي امروز و فردا قرار گيرد و فرزندان اين آب و خاك را از بهره‌مندي از ذخيره‌ي حقيقي و ارزش‌مند ميراث معرفتي و اخلاقي شهيدان محروم سازد.

امروز كم‌ترين وظيفه‌ي ما معرفي چهره‌ي درخشان اين شهيدان عزيز به جوانان پاك و مخلصي است كه در گوشه‌گوشه‌ي اين ديار، در جستجوي يافتن نامي و نشاني از پيش‌كسوتان عرصه‌ي جهاد و شهادت و تشنه‌كامِ نوشيدن جرعه‌اي از زلال يادهاي نيك آن روزهاي ناب، به‌هر سو گام برمي‌دارند و اي بسا كه در اين مسير به‌دام متظاهراني بيفتند كه به نام هشت سال دفاع مقدس و به‌كام خودخواهي و رياكاري خويش، جوان پاك‌ضمير ما را به سكه‌ي جعل و نسخه‌ي بَدَل مي‌فريبند!

راه شهيدان و راه محمدمراد، روشن است،

تلاش و فروتني و صداقت و مردم‌داري و حركت در مسير ماندگار امام و انقلاب!

و در اين راه پراميد،

نام شهيدان بر تارك آسمان دل و جان ما مي‌درخشد،

درخششي جاودان و راهنما!

مثل ستاره‌هاي روشنِ راه!

دلنوشته ای از دکتر کورش هادیان همرزم شهیدگراوند http://nabonik.blogfa.com

سعیدگراوندکلسرخی در گفته :

شهید محمدمراد گراوند باایمان بخدا و دلاوری وشجاعت وصف ناشدنی درعین حال بی ادعا تنها فرمانده ای بود كه پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران را به تنهایی بر نوك رفیع شاخ شمیران در كردستان به اهتزاز در آورد ایشان فرمانده دیده بانی لشکر 57حضرت ابوالفضل {ع} لرستان بود كه آنقدر در كارومسؤلیت خویش مسلط هوشیاروزیرك وشجاع ودلیر بود كه بهترین فرمانده دیده بانی غرب كشورلقب گرفت. به خاطر همین خصوصیات منحصر بفرد شهیدمحمدمراد گراوند كه رفتن به جبهه را نه برای شهرت پست ومقام بلكه دفاع ازدین وقران ورضای خداوند وپایداری حكومت اسلامی بود كه سردار حاج روح لله نوری فرمانده كل لشکر57لرستان در روزتشییع و خاكسپاری شهید گراوند{ كه ازهرلحاظی برایش مورد اعتماد وفرمانده ای جسوروشجاع مسؤلیت پذیر ومورد علاقه ودوست داشتنی اش بود }در سخنانی كه بر سر مزارش ایراد فرمودند ضمن تجلیل وتقدیراز نقش وجایگاه وفداكاری ودلاوری دریك جمله گفتند :{ كه شهید محمد مراد گراوند بازوی راست لشكر بود واكنون این بازوی قدرتمند از بین رفت} ولی یاد وخاطر این فرمانده دلاورمرد باتقوا شجاع نترس بی نظیر كه در جبهه ها زبانزدخاص وعام است برای همیشه سرافرازو ماندگار خواهد ماند همانطوركه گفتم شهید محمد مراد گراوند خصوصیات منحصر بفردی داشتند ایشان درسال 64ازطرف اداره آموزش وپرورش كوهدشت دعوت به استخدام رسمی وبه عهده گرفتن مسؤلیت سمتی درآنجا میشوند كه نمی پذیرند ومیگوید در این شرایط حساس ماندن درجبهه وخشنودی خداوند وامام را بر هر پست ومقامی ترجیح میدهم هر چند آن زمان من سن كمی داشتم ولی خیلی چیزها را با همان کردار پاک وگفتارشیرینش به ما آموخت موقع نماز که می شداول یادگرفتن وضو بعد هم کنارخودش برای من هم مهروسجاده میگذاشت ومیگفت هرحرکتی که من انجام میدهم تو هم انجام بده تایاد بگیری بعد از اتمام نماز مرا درآغوش باصفایش میگرفت ومیبوسید وبا گفتن آفرین جالب وقشنگ نماز خواندی تشویقم میکرد بعدهم غرق در مناجات با خدا می شدو شروع به خواندن قرآن ودعا میکرد باصدایی زیبا ودلنشین وهمچوباران اشک میریخت که هنوز آن زمزمه های عارفانه را دروجودم حس میکنم وبعد از چندسال فهمیدم آن دعاها زیارت عاشورا ودعای توسل ودعای کمیل وندبه بود که اوعاشقانه می خواند واشک می ریخت آری او به همه ما آموخت که با مهرو سجاده ونمازودعا خواندن انس بگیریم وهمیشه نماز اول وقت را توصیه وسفارش میکرد. یادم هست وقتی بعد از مدتها آنهم در روزهایی كه اوضاع جبهه وجنگ تا حدی آرام بود به مرخصی می آمد یكی دو شب بیشتر در خانه نمی ماندوهرچه پدر ومادرپیر وناتوانش ودیگر اقوام با گریه و زاری می گفتند كه چند روزی بیشتر بماند اما گریه های عاشقانه واشكهای پاكش كه همچو سیل باران از چشمانش سرازیر می شد ومیگفت كدام انسان باغیرت وباوجدان وباشرف می پذیرد كه در این لحظات سخت وبحرانی كه دین و اسلام وقرآن و مملكت در خطر است ورفقا وهمرزمان وبرادران دلاورم زیر توپ وتانك آرام و قرار ندارند من در خانه راحت بنشینم وبیخیال جبهه وهمرزمانم باشم بدانید آنهایی كه بیخیال جبهه وجنگ هستند صفتی همچو پیره زنان نابینای كنج خانه نشین دارند ترسو وبی غیرتند وا ز مرگ می هراسند یا جزء آن كسانی هستند كه جرات در جبهه ماندن رانداشند وباصدای یك گلوله رنگ ورخسارشان زرد میشد وبه چندین بهانه خودساخته همچوبیماری و…فراركردند وبدانید اگه روزی جنگ تمام شود واسلام عزیز پیروز شود اینان خیلی پرادعا خودرا صاحبان ودوستداران انقلاب وامام جا میدهند وبرای رسیدن به پست و مقام وحقكشی وثروت اندوزی چابلوس ومتملق میشوند آنگاه حتی به خانواده معظم شهداء وجانبازان جان بركف واسراء ومفقودین رحم نمیكنند باور كنید این یكی دو روز را هم برای دست بوسی شما پدر ومادر مهربان ورنجورم وطلب حلالیت از همه اقوام آمده ام وگرنه حاضر نیستم لحظه ای كوتاه جبهه را ترك كنم چون با خدایم عهد بستم كه گوش بفرمان امام خمینی عزیز وتا برآورده شدن آرزوهایم لحظه ای آرام وكوتاه نیایم. آری آرزوی واقعی وقلبی او شهادت ومحشورشدن باسید وسرور آزادگان عالم اقا ابا عبدا لله الحسین {ع} بود كه به این آرزوی قلبی رسید.

واین جمله گوهربار از زنده یاد استاددکترعلی شریعتی که بارهاتکرارش میکرد ودر اکثریادداشتهایش حک کرده که : خدایا تو چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت.

فتحعلی شهبازی در گفته :

درود و سلام خداوند بر روح بلند دوست و همرزم عزیزم محمدمراد گراوند که مرگ را بازیچه ی دست خود کرده بود و هیچ وقت ترس را معنی نکرد

هادی قبادی در گفته :

آقای شهبازی
باسلام
بی صبرانه منتظر خاطرات شما هستیم

رومشگانیان در گفته :

خداوند‏ ‏این‏ ‏شهید‏ ‏والا‏ ‏مقام‏ ‏و‏ ‏همه‏ ‏شهدا‏ ‏را‏ ‏با‏ ‏اهل‏ ‏بیت‏ ‏پیامبرص‏ ‏محشور‏ ‏نماید‏. ‏امیدوارم‏ ‏که‏ ‏فردای‏ ‏قیامت‏ ‏شرمنده‏ ‏این‏ ‏عزیزان‏ ‏نباشیم‏ ‏.امیدوارو‏ ‏که‏ ‏حقانیت‏ ‏وعزت‏ ‏این‏ ‏شهدا‏ ‏‏ ‏بساط‏ خیانت‏‏ ‏و‏ ‏ظلم‏ ‏و‏ ‏…‏ ‏را‏ ‏در‏ ‏جامعه‏ ‏ما‏ ‏برچیند.‏ ‏

شاهد در گفته :

درود خدا بر این فرمانده شجاع . بگویید رزمندگان لرستان که اگر خاطراتتان را نگویید خیانت کرده اید به شهدا تا برای نسل امروز شناخته شوند .

ج نظریان در گفته :

سلام ودرودخداوندبر روح پرفتوحش ،این شهیدوالامقام دراوج اخلاص وبی ریاوساده وشجاع بود،واقعاکه مراد دلهابود.روحش شادویادش گرامی باد

ابوذر-گ دیده بان در گفته :

با عرض سلام و خسته نباشی خدمت مدیریت سایت جناب آقای آزادبخت و آقا سعید عزیز اجرتان با شهدا خوشا به حالتان که این افتخار بزرگ زنده نگه داشتن یاد شهدا که به گفته مقام معظم رهبری کمتر از شهادت نیست شامل حالتان شده

ن.آزادبخت در گفته :

درود خدا بر «محمد» که شهادت برترین «مرادش» بود و بی تاب و بی ادعا،ناب ترین لحظه های مظلومیت و خداگونه زیستن را رقم زدند.سلام و تحیت فرشتگان مقرب بر جاری آیه آیه های سرخ عزت، کرامت و راه عدالت طلبانه اش که بر ستیغ کوههای سر به فلک ساییده کردستان فدیه شد.جوانی که در اوج جوانی در دبیرستان دکتر علی شریعتی (ره) و امام جعفر صادق الگویی از صفا، صداقت، فروتنی، تلاش خالصانه، زندگی پاک و عارفانه بود و در دیده بانی از مرزهای شرف، غیرت و بندگی حق دست نیافتنی و حسرت آفرین!
محمدمراد!ای بر خوان بی کران جانان نشسته، زادروز عروج سرخت بر رهروان پاک عدالت علوی، عزت، آزادگی، عقلانیت و خداخواهی گرامی باد.شادی روح بلند آن عزیز سفر کرده و همه خونین کفنان مظلوم زمستان 1365 شهر شهادت صلوات!

کاکائیان در گفته :

یاد و خاطره تمام شهداو رزمندگان دفاع مقدس گرامی باد

کورش ابراهیمی در گفته :

شهدا، وجه باقی حق تعالی هستند ((ما عندکم ینفدو ما عندالله باق)) در لوح محفوظ ودر نزد اولیا، الهی و فرشتگان مکرمین وحفاظ امین،افکار،اعمال،وآثار شهدا محفوظ است.ماخاکیان کجا وزنده نگاهداشتن یاد شهدا،شهدا هستند که به زندگانی مجازی بقا،داده اندیادوخاطرهآن شهید مبارک با دلهای مومنین که حرم سرالله ولوح محفوظ الهی است همواره خواهد بود و با سپاس از برادرجانباز محمدی که خود از سرمایه های دوران دفاع مقدس هستند

عزیز جمالی دلفان از کرمانشاه در گفته :

با سلام
درود بر همه ی ایثار گران -رزمندگان کودشتی -محبین قهرمان و عاشورای خط شکن سلام بر بسیجیان گمنام فتحعلی شهبازی-حسین جمالی -مراد علی میری -شیر مراد کسمرادی -وفرمانده ی شجاع ونترس و زحمت کش حاج یوسف عبد الهی وسایر قهرمانان کهدشتی یاد وخاطرهی بسیجی دلاور دارابگ جمالی که در عملیات نثر هشت به شهادت رسید گرامی باد

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :