کد خبر : 43073
تاریخ انتشار : ۸ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۹:۳۳
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 681 بازدید

شعر/حدیث نازاریان

    ۱   تو   از   من   که   د   و   ر   می شود   سرودست وپایم رفیق می شود       ۲     سهم مرادزدیدند   سهم مرا دزدیدند   حالا از بام جهان که بالا می روم   نمی روم…..   سهم من شمردن لبخند […]

43dwh1v

 

 

۱

 

تو

 

از

 

من

 

که

 

د

 

و

 

ر

 

می شود

 

سرودست وپایم رفیق می شود

 

 

 

۲

 

 

سهم مرادزدیدند

 

سهم مرا دزدیدند

 

حالا از بام جهان که بالا می روم

 

نمی روم…..

 

سهم من شمردن لبخند های تو بود

 

آن روزها

 

برای تو

 

مرده بودم

 

 

۳

 

 

این روزها

 

گاهی برای تو

 

گاهی برای من

 

گاهی برای هیچ

 

زنده ام

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

فاطمه نیازی در گفته :

و شعر، بیان لحظه هایی است که گاه کوتاه می آیند و به چشم نمی آیند.
لحظه هایی که به واژه ها زنده است.
سپاس حدیث جان.

مهساشفیعی در گفته :

کار آخر فوق العاده س.دلنشین و روان.
زنده باشید و درود …

بیژن گراوند در گفته :

با سلام به خانم نسیم .من نمی دانم شما چند سالته ولی این دل نوشته ها فقط برای شروع خوبند و قابل قبولند .منتظر سرودن شعر از شما هستیم

محمد باقری در گفته :

واقعا این روز ها گاهی برای هیچ زنده ایم . درود بر شما خانم نازاریان

آزاد... در گفته :

تو از من که دور می شود سرو دست و پایم رفیق می شود.موفق باشبد

بچووو در گفته :

با سلام خدمت عوامل میر ملاس. ممنون از سروده های خانم نازاریان باید بگم بسیار سفر باید تا پخته شود خامی…..منظور از سفر مطالعه ودرس اموختن در محضر اساتید ادب هستش .یه پیشنهاد دارم برا حانم اباریکی که زحمت این امر روکشیدن. اول دیدگاهها رو ببینید وانگهی شعرهای بعدی رو درج کنید .البته سو تفاهم نشه دست شعرای جوان هم درد نکنه

جعفر سوری در گفته :

سلام خانم مرسی سرودهایت عالی هست

محسن قبادی از اصفهان در گفته :

برای خانم نازاریان آرزوی موفقیت دارم. شعرت عالی بود.
وقتی نام خانوادگی شما رو دیدم به یاد همکلاسی و همرزم شهیدم “اردشیر نازاریان” افتادم… روحش شاد…
اگه از بستگانش هستی مزار پاکش رو بجای من ببوس.

لیلا آدینه وند در گفته :

گفتم کـــه غم را بر دلم کم کن خدایا
بسیـــار شـــد، بسیـــار کن بسیـار لطفاً
یک عمر گستاخانه گفتم، مرگ یارب!
این بــار خواهش میکنم، این بار لطفاً…
شعری برای مرگ و زیستنی که دیگر به کار هیچ کس نمی آید . به قول دوستی زندگی می کنیم که به جای مرده ها خاکمان نکنند. شعرتان قشنگ بود خانم نازاریان آن روزها برای تو مرده بودم ………………..

آزادبخت تهران در گفته :

رویای کودکانه باز به سراغم آمد…..
یک دشت ،پر از سرسبز ی،
یک رود، پر از آب،
یک سد،محکم چو کوه
ویک سرزمین با قدمتی به اندازه ی تاریخ
مرا از خواب بیدار نکنید ….
بگوییدکودکی با آرزوهایش به خواب رفته

ریرا در گفته :

عزیزم زیبا بود ادامه بده بهتر هم میشه.

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :