کد خبر : 43112
تاریخ انتشار : ۸ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۱:۵۶
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 1,422 بازدید

خاطره ی حاج بهزاد باقری از سردار شهید پرویز پرویزپور

خاطره ی حاج بهزاد باقری از سردار شهید پرویز پرویزپور سال ۶۲ پاسگاه زید گردان محبین. بنده آن زمان معاون گردان محبین بودم و سیروس لرستانی هم فرمانده گردان بود. در سنگر مخابرات کنار برادران سیروس باقری, شهید هادی امانی که آن موقع فکر نکنم ۱۲ سال بیشتر داشت. زنده یاد اسماعیل امرایی و شهید […]

خاطره ی حاج بهزاد باقری از سردار شهید پرویز پرویزپور

سال ۶۲ پاسگاه زید گردان محبین. بنده آن زمان معاون گردان محبین بودم و سیروس لرستانی هم فرمانده گردان بود. در سنگر مخابرات کنار برادران سیروس باقری, شهید هادی امانی که آن موقع فکر نکنم ۱۲ سال بیشتر داشت. زنده یاد اسماعیل امرایی و شهید پرویزپور نشسته بودیم از گروهان یکم خبر رسید که تعدادی از نیروهای عراقی در حال ترمیم میدان مین خودشان هستند به شهید پرویز پورگفتم که قناسه ام را بردار تا برویم سراغشان. پرویز موتورسواری بسیار تیزی داشت. خیلی سریع موتور تریل را روشن کرد و با سرعت به طرف گروهان یکم حرکت کردیم فکر کنم آن زمان رضا عاقل فرمانده این گروهان بودند. به گروهان یکم که رسیدیم یکی از نیروها به طرفمان آمد گفت بیآیید اینجا از این سنگر بهتر می توانید عراقیها را ببینید . با پرویز رفتیم بالای سنگر با دوربین دیده بانی تمام منطقه را زیر نظر گرفتم. دقیقاٌ ۳ نفراز عراقیها میان میدان مین خودشان در حال ترمیم مین های آنجا بودند. زمان پیاده شدن پرویز اسلحه را به موتور آویزان کرده بود. گفتم اسلحه را بده بقدری سریع از سنگر پایین رفت و برگشت که من فکر کردم اسلحه در دستانش بوده با شوخی گفتم که میخواهم افتخار کشتن عراقیها را به تو بدهم. پرویز از عزیزان خوزستانی بود با لهجه ای شیرین خرمشهری گفت (ها ولگ  یعنی من بزنم) گفتم اگر زدی و فراریشان ندادی دومی را من میزنم اسلحه قناسه دوربینی دارد بسیار دقیق, ایشان نشانه رفت برای یکی از آنان من هم با دوربین دیدبانی تماشا میکردم ببینم چگونه پرویز آن بعثی عراقی را به هلاکت میرساند .یکدفعه دیدم که یکی از آن عراقیها به کناری پرتاب شد .همان طور که داشتم با دوربین نگاه میکردم دیدم آن نیروی عراقی بلند شد لنگان لنگان خودش را داخل کانلی که کنده بودند انداخت فریادم بلند شد که چرا دقت نمی کنی دومی را بزن . پرویز گفت هر کاری کردم بتوانم او را بکشم نتوانستم پرویز پای او را نشانه گرفته بود و آن عراقی را از ناحیه پا مجروح کرد. ایشان خیلی آرام گفت خوب اگر میخواهی بیا تو همه را به درک واصل کن من خیلی سریع اسلحه را از دستش گرفتم و با دوربین قناسه دقیق نگاه کردم دیدم که آن دو نفر هم خودشان را به داخل کانال انداختند. بعد از چند دقیقه از این ماجرا نگذشته بود که یک دفعه آتش دشمن شروع شد آنان گرای ما را پیدا کرده بودند چندین خمپاره به طرفمان شلیک کردند ما هم از سنگر دیده بانی پایین آمدیم و رفتیم میان سنگر تجمعی بعد از اینکه آتش دشمن تمام شد به پرویز گفتم چرا آن عراقی را با وجود اینکه میان مشتت بود به درک نفرستادی پرویز گفت همان لحظه که او را نشانه رفتم احساس میکردم اگر او را بکشم شاید نامردی باشد. چون او نه اسلحه ای داشت نه اینکه آمادگی برای جنگیدن. گفتم بهترین کار این است که او را زخمی کنم بعد گفت نگران نباش طوری او را زدم که دیگر هوس جنگ به سرش نزد. پرویزپور با وجود اینکه در آن زمان که سعادت همراهی ایشان را داشتم از نیروهای مخابرات بود ولی هر زمانی که نیاز میشد جز اولین نفرها بود که برای هر کاری اعلام آمادگی میکرد . انشاا… خداوند با شهدای کربلا محشورشان نمایید .  

شهید پرویزپور

سردار شهید پرویز پرویزپور

 

 

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

خدارحمتشون کنه ممنون ازخونی که به ماهدیه کردید

سلام خاطره جالبی بود لطفا این روندو ادامه بدین .با تشکر از آقای بالنگ وباقری عزیز که یاد شهدا رو زنده میکنند

شاکر در گفته :

روحشان شاد مابه شهدای جوانمردمان افتخار میکنیم درود بر شرف وغیرت ومردانگیشان

دکتر م. آزادبخت در گفته :

خداوند بزرگ ذر وجودشان عشق به شهادت و عطش لقاء الله را نهادینه کرده بود.روحش شاد. راهش پر رهرو.

خسرو پرویزپور در گفته :

جناب آقای دکتر آزادبخت
با سلام و تحیت
امعان نگاهت به شهیدان علامت قلب پاک و شفاف شماست.
سعادتمندی را برایتان آرزو دارم

هادی قبادی در گفته :

سلام بر آن شهید همیشه خندان که همواره به همراهانش روحیه می داد .
در چند مرحله حضور در جبهه و همراهی با آن عزیز ، آنچه که از آن شهید والامقام بیاد دارم شجاعت بالا و اخلاص مثال زدنی و شادابی او بود .

خسرو پرویزپور در گفته :

حاج آقا ؛با سلام وتحیت
تردیدی ندارم کمترین دل سپاری به شهیدان ؛بهره مندی از نگاه آسمانی آنان است
نگاهشان را برایت آرزو دارم…

سعید بالنگ / دبیر سرویس ایثار و شهادت در گفته :

درود بر روح بزرگ سردار شهید پرویز پرویزپور
سلام آقای پرویز پور
ازتون خواهش میکنم که در جمع آوری تصاویر و خاطرات سردار شهید پرویزپور باهامون همکاری کنید

عینعلی رضایی.همرزم شهید در گفته :

جناب آقای بالنگ
باسلام و تحیت
بنده به قانون بازتاب و انعکاس اعتقاد دارم و همچنین به پروسه کنش و واکنش در حوزه های مادی و معنوی؛پس ایمان داشته باش حاصل پراکندن انوار شهیدان را در محیط زندگی با شعاع نور برتر مشاهده خواهید کرد
درمورد آثار و تصاویر شهید پرویزپور ؛یک مجموعه کامل را تقدیم خواهم کرد.
التماس دعا

سعید بالنگ / دبیر سرویس ایثار و شهادت در گفته :

عرض سلام و ادب خدمت شما بزرگوار
ممنون از لطفتون

ارادتمند شهدا در گفته :

باسلام خدمت برادر بالنگ و حاج بهزاداگر بشود خاطرات حاج بهزاد سلسه خاطرات بشود خیلی خوب است .خداوند رحمت کند این شهید بزرگ را که این چنین مردانگی در جنگ داشته از کمتر کسی این کارها بر می آید.اگر من بودم هرسه نفر شان را به درک میفرستادم

سعید بالنگ / دبیر سرویس ایثار و شهادت در گفته :

سلام دوست عزیز
چشم اگر مقدور بود حتما

کريم امرايي در گفته :

جزشجاعت وصداقت شیرین زبانی ازاین شهید بزرگوار چیزی بیادندارم روحش شاد
ازجناب اقای باقری هم بخاطر ثبت این خاطره سپاسگزارم

خسرو پرویزپور در گفته :

کریم جان
با سلام و تحیت
هروقت در حاشیه دنیا به گذشته باز میگردم شما را در انبوه خیل مشتاقان حماسه و دفاع می بینم .
هفته گذشته احوالتونو از محمود پرسیدم انشاالله همیشه شاد و با طراوت باشید.

بهزاد باقری همدان در گفته :

کریم جان سلام .مدت زیادی است حضرتعالی را زیارت نکرده ام امید وارم هر کجا هستی در پنا خداوند منان باشی مشتاق دیدارتم .همدان خدمت برسیم.

جعفرسوری قم در گفته :

خدایاماراشرمنده شهدامگردان وتوفیق ادامه راه انان رانصیب فرما

خسرو پرویزپور در گفته :

آقا جعفر با سلام و تحیت
شما؛مدال دار شهادتید وبهترین رهرو در مسیر شهیدان
آگاه باش که درخشش این مسیر نورانی وعده تخلف ناپذیر الهی است

اسدالله آزادبخت در گفته :

باسلام خدمت دوست نازنینم حاج بهزادباقری
حاجی جان !همانطوریکه فرمودید، رضاعاقل فرمانده گروهان یک بودند وعبدالحسین عبدولی معاون رضاعاقل بودکه سنگرمخابرات گروهان یک ،شهیدپرویزپور،نوذرپرسم وبنده هم درخدمت این عزیزان بودم . بیان این خاطره زیبای شما باعث شدتا این واقعه برای من تداعی شود. بعدازاین اتفاق که اشاره کردید،شهیدپرویزپورصحنه رو برای ما کاملاتعریف کرد وهمه ی دوستان بهش ایرادگرفتن که چرا عراقی رو نزدی اما با همان لبخند ملیح وآرامش همیشگی همین جواب رومیداد. دست مریزادوهمواره سالم وتندرست باشید.

خسرو پرویزپور در گفته :

جناب آقای آزادبخت
با سلام و تحیت
ضمن سپاس از جنابعالی ؛انتظار دارم استواری قلم را به اکسیر یاد مردترین مردان تاریخ پایدار نمایید
مچکرم

بهزاد باقری همدان در گفته :

اسد عزیزسلام..شاید باورت نیاید هر وقت کامنت شما را می بینم احساس شعف دارم.با بیان مطالبت مرا بیشتر تشویق به نوشتن میکنی.. احساسم این است که شما با تمام وجود به این مطالب نظر داری .امید است با قلم نازنینت بنگاری بر قلب زنگار زده ما شاید به یاد آوریم تمام آن خلوص و پاکی دوستانمان را ..انتظارم این است اگر برایت مشکل نباشد برای هر خاطره ای قلم زیبایت را به کار اندازی حتی به قیمت یک بیت …برایت سلامتی آرزو دارم ..

کورش ابراهیمی در گفته :

خدا رحمت کند شهید پرویزپور: : از دلاورمردانی چون شهید پرویز پور غیر ازاین انتظار نبود( جوانمردی ومردانگی )اگر غیر این بود جای تعجب داشت روحش شاد وراهش پر رهرو

خسرو پرویزپور در گفته :

کورش عزیز
با سلام وتحیت
انسان ؛درمانده میماند مقابل مردانی مانند شما که استواری برایتان نخستین پلکان عظمت است
کلام؛ناتوان است…
و عقل علیلتر از هر وقت دیگر…
و محاسبات و معادلات بشری عاجز از حل فرمول پیچیده ی معرفت و عرفان الهی شما
کمترین چیز؛ خم شدم و تعظیم در برابر انسانیت شماست.

بهزاد باقری در گفته :

سلام کورش جان* مردانگی و جوانمردی را باید از شماها آموخت. تو یادگار تمام خوبیها و دلاور مردیهای آن عزیزان هستی

مرتضی قبادی در گفته :

ای شقایق های آتش گرفته ، دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شما را بر خود دارد ،آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید ؟(شهید والامقام آوینی)

خسرو پرویزپور در گفته :

آقا مرتضی
با سلام وتحیت
چند سالیست که از لطافت طبع شما بی بهره ایم:

حُسن ِ مَه‌رویان ِ مجلس گرچه دل می‌بُرد و دین
بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود

شما همنشین شقایق هایی بوده اید که از “ادْخُلُوهَا بسَلاَمٍ آمِنِینَ “بی نصیب نخواهی ماند.

حاجی علی شیراوند در گفته :

جناب آقای بالنگ عزیز،دست مریزادوخداوندبه شماسلامتی عنایت فرمایند. واقعن یادآوری خاطرات شهدای گرانقدرتلنگری می تواندباشدبرای ما که مبادا زرق وبرق دنیافریبمان دهد. یادوخاطره دلاورمردبسیجی،اسوه صبر واخلاق شهیدپرویزپور را گرامی می داریم.

سعید بالنگ / دبیر سرویس ایثار و شهادت در گفته :

سپاس از حضورتون آقای شیراوند
بی صبرانه منتظر تصاویر و خاطرات ارزشمند شما از جبهه و شهدا هستیم

خسرو پرویزپور در گفته :

جناب آقای حاج علی شیراوند
با سلام و تحیت
هر وقت کنارتان مینشینم رایحه حضور یاران سفر کرده را به خوبی استشمام میکنم
و آهنگ محزون کلامت که ترجمه اش حسرت از ماندگاری قافله شهیدان است.
محتاج دعایت هستم…
التماس دعا

عینعلی رضایی.همرزم شهید در گفته :

از خاطره ی ارزشمند شما برادر خوبم در مورداین شهید عزیزتشکر میکنم
شهید پرویزپور از مردان ناشناخته دفاع مقدس است
او میخواست گمنام بماند تانزد خدای بزرگ یادش پر رنگ شود
مردی در انتهای اخلاص؛ایمان،خضوع،شجاعت و مردانگی…
کاش میگفتی که شهید پرویزپور:
بهترین تخریب چی
بهترین مخابرات چی
بهترین آرپی جی زن
بهترین نیروی شناسایی
بهترین نیروی رزمی
بهترین نیروی شناسایی
بهترین نیروی اطلاعات و عملیات
بهترین مداح و ذاکر اهل بیت
وبهترین بنده خالص و با تقوای خدا بود
که اگر ساعتها در وصف این شهید بگوییم باز هم کم است
روحش شاد و جاودان

سعید بالنگ / دبیر سرویس ایثار و شهادت در گفته :

سپاس از حضورتون آقای رضایی
بی صبرانه منتظر تصاویر و خاطرات ارزشمند شما هستیم
سلام گرم بنده رو خدمت خانواده گرامی برسانید

حسین پیرزادی.کرمانشاه در گفته :

سلام ودرود خدا وملائک بر ان شهید والامقام .
با این شهید عزیز دوست و همکلاسی بودم ایشان دارای صفات پسندیده و سجایای اخلاقی زیادی بود.
از ویژگی های شخصیتی وی صبر .متانت.خوش رویی .اخلاص.گذشت وشجاعت ودلاور مردی بود هیچ وقت چهره ی بسیار جذاب.ارام و باوقارش را فراموش نخواهم کرد ی یاد و خاطره اش جاودانه وگرامی باد. از اقا بهزاد هم به خاطر خاطره ی زیبایش تشکر می کنم.

احسان امید در گفته :

حقیر افتخار دوستی نزدیک با این شهید بزرگوار راداشتم . شخصیتی والا داشتند علاوه بر روحیه رزمندگی ورزشکار و فوتبالیست قابلی بودند. من دفاع آخر تیم جوانان کوهدشت بودم و ایشان دفاع جلوی من توپ میزد. در بسیاری از دفعات که بازی میکردیم با رفتار خود به حقیر یاد میدادند رسم جوان مردانگی و از خود گذشتگی را.همانگونه که حاج آقا باقری در بیان خاطرات خود به گوشه ای از مردانگی او در رزم با دشمن اشاره کردند.
ضمن تشکر از حاج آقا باقری در بیان خاطرات انشاالله لیاقت ادامه راه این عزیزان را داشته باشیم.

بهزاد باقری در گفته :

احسان عزیز از لطف شما بسیار متشکرم* شما که بیشتر از بنده با این شهید عزیز ارتباط داشته اید وتقریباٌ همسایه هم بودید.بنده حقیرهم وظیفه ای بر گردنم گذاشته اند . تا زمانی که نیاز باشد باید از جوانمردی این عزیزان گفت و شنیدتا بماند برای دیگران

بهزاد باقری همدان در گفته :

سلام حسین جان سلامتی برای شما آرزو دارم .از خسرو عزیز هم متشکرم که کار این حقیر را بر دوش گرفته وجواب کامنت گزارن را با صبوری و متانت میدهد نوع نوشتاری شما یاد آور پرویز است برای این حقیر

پرویز پورابراهیمی در گفته :

شهید پرویزپور از بسیجیان مخلص ، شجاع ، جوانمرد و با غیرت هشت سال دوران دفاع مقدس بود .از شجاعت و دلاوری او خاطره های زیادی را شنیده ام .روحش شاد و یادش همیشه گرامی باد.

خسرو پرویزپور در گفته :

حاج بهزاد عزیز
با سلام و تحیت
حافظ چه زیبا می گوید:
سر و زر و جانم فدای آن محبوب که حق صحبت و مهر و وفا نگهدارد
وفای شما به دوستان آسمانیتان وفای به عهد الهی است سالهاست که میدانم پیرایه بستن به غیر ؛ عیار میخواهد و جوهری روان که در متن روح آدمی به عاریت سپرده باشند شما بهترین عباد صالح خدایید که تکرارتان دوباره تان برای تاریخ، لااقل در ذهن حقیر امکان پذیر نیست
نسلی طلایی با روحی خدایی،
فقط در گذرگاه های سخت و دشوار آن دنیا نگاهی را بدرقه کنید برای ما که مستأصل اشارت و عنایتیم…
التماس دعا

بهزاد باقری در گفته :

خسرو جان بنده لایق این همه محبت شما خانواده محترم شهدا نیستم .واقعیتی بود از بسیار واقعیتهای دیگر از پرویز عزیز که این بار از زبان این حقیر بیرون آمد.امیدوارم در پناه خداوند باشید

جامانده ی از غافله های شهدا... در گفته :

فقر فرهنگی و ضعف تمدنی که مردمان نجیب و اصیل این سرزمین مقدس را به دامان جهل مرکب کشانده است و بیماری های اخلاقی که نقاب خوب بودن را به چهره ی اکثریتمان زده است حرف و حدیث فراوان دارد وبحثی طویل و طولانی را در بر میگیرد که با نوشتن چند سطر حل و فصل نخواهد شد و همچنان غریبانه باقی میماند.
بیان معایب نه تنها کار حسنه ای است بلکه نقد سازنده ،وظیفه است برای همه ی ما مردمان چه خاص و چه عام ، اما یادمان باشد در نقد سازنده قشنگ حرف زدن ملاک نیست درست حرف زدن اصل و ملاک است .حجت عزیز را که همه یادمان است باب میل کسی حرف نمی زد اما درست و صادقانه میگفت و عمل می کرد همین رفتار و کردار درستش دوست او را دشمن و دشمن او را دشمن تر ساخت و چقدر غریبانه از بین ما پر کشید اگر چه حقیقت تلخ است اما به تدریج اثر خود را میگذارد حرف و عمل حجت و امثال حجت ها گر چه دور و دیر به ما رسید اما رسید و یادش جاودانه باد…
چسبیده ایم به جناح ها و غافل شده ایم از اینکه چقدر خون ریخته شده تا یادمان نرود کلام الله را ،که میزان و ملاک تقواست .
اروپا و امریکا و ژاپن الگو نیست . الگو دین ماست و مردان دین ما (محمد و علی و فرزندان مطهرش ) ما هم گناهکاریم چرا که به ولایت فقیه ظلم میکنیم ، یا دور رهبری خط کشیده ایم برای همیشه یا وقتی پای مان گیر باشد و به نفع خودمان ،ولایت خط قرمز ماست… از حرف تا عمل فاصله بسیار است بیایید به خودمان و عمل هایمان بیاندیشیم باجناح بازی هایمان خدا را ول کرده ایم و چسبیده ایم به بنده ی خدا ،ژاپن خودکفایی را آغاز کرد اما با اخلاق بدون داشتن دین کامل و اما ایران هم خود کفایی را از زمان انقلاب آغاز کرد وبا داشتن الگو ی دینی کامل و بدون عمل به اخلاق های الگویی حالا ببینید ژاپن کجاست و ایران کجاست ؟
مقدساتمان را بت کرده ایم به نفع خودمان به اسم حسین شراب هم دستمان بدهند می خوریم از قوم بنی اسراییل هم بدتر شده ایم به ولله ….
شعار پشت شعار برای پشت میز ریاست نشستن خرمان که از پل گذشت یادمان میرود قول قرارهایمان را ،
مثال بارزش شعار های درشت و دهن پر کن نماینده های محترم انتخاباتی برای اینکه به جایگاه دلخواهشان برسند دریغ از این که غافلند قول بدهی و عمل نکنی یعنی دروغ گفتنی و دروغ گفتن یعنی گناه کبیره و عاقبتش آتش دوزخ و هیزمش هم دروغ گوینده است باخود می اندیشیم ما آدمها چه قدر زود به زود رنگ عوض می کنیم و غرور جایگاهی چقدر مالیخویایی ست که شخصیتمان را به سرعت عوض می کند .
نمی دانم چه ما را به اینجا کشانده است که یادمان رفته شهید زنده است و روزیش نزد خداست ما غافلیم که یادشان نمیکنیم ( سیروس لرستانی و آن بسیجیان گمنام )
دوستان عزیز ، جناب آقای امرایی و جناب آقای پرویز پور کلامتان گویای این است که همگی ما دغدغه داریم … به امید آنروزی که همچون قدیم و گذشته با پاکی دفاع از دین و آیینمان سرباز آقایمان مهدی (عج) شویم
یاد همه ی شهدا و بازماندگان بسیج و پاسدار گرامی باد.

با سلام و تایید مطالب نویسنده با عنوان جا مانده از قافله های شهدا …
بانوشتن چند سطر از شهدا اما خود غافل از رفتار وگفتار شهدا باشیم به نظر کاربدیعی نیست و بعد شروع کنیم
به تعریف و تعارف از یکدیگر بکنیم واصل وموضوع را فراموش کنیم سبک خوبی در احیای راه شهدا نیست طرحی نو در اندازید و…..

ناشناس در گفته :

سلام دخترم درمتن ذکر شده ازکسی تعریف وتعارفی نشده واقعیت گفته بدان جامانده هم افتخار خدمت درکنار شهدا داشته و هم اقایان را خوب می شناسد

سرتیپ نیا در گفته :

سلام خوبست از دقدقه و محرومیتهایی که بر شهدا در زمان حیاتشان رفته و از ستم ستیزیشان، خاطراتی گفته شود و ریشه یابی دلایل این تظلمها تا جای ممکن عیان شود در این صورت بهتر میشود از زوایای فکری و اعتقادی شهدا پرده برداشت و درک نمود که دغدغه های مقدس شهدا چه بوده است ،و البته فضای خاطره گویی به سمتی رود که جوان شهید انقلابی و با بصیرت و آگاه و حساس به محیط پیرامونش عرضه شود تا امروزه جوانان با تاسی از آن الگو بگیرند و در مقابل جبهه نفاق و تظاهر و فریب کمربندهایشان را محکمتر ببندند قطعا همه میدانیم که سیاست و خوی معاویه گونه بحثی نیست که مختص به همان دوره تاریخی خاص باشد و این سیاست در حقیفت یک جریان و تفکریست که در هر دوره ممکنست بروز و ظهور پیدا کند لذا جوانان باید هشیار و بصیر بوده و نسل جنگ دیده و آشنا به زوایای فکری و شخصیتی شهدا احساس مسئولیتشان در این عرصه بیشتر باشد و بشتر از اینها شهدای صفین زمانمان رادرک کرده و به این نسل جوان و جنگ ندیده در عرضه شهید انقلابی و بصیر تلاش کنیم.http://www.gordankomeil.ir

خسرو پرویزپور در گفته :

سرکار علیه زهرا خانم
با سلام و تحیت:
درک معانی معنوی محتاج فیضی است که حقیر ازوصول به آن محروم است
اگرمداقه فرموده باشید در بخشی از کامنتهایم گفته ام که:”سالهاست که میدانم پیرایه بستن به غیر ؛ عیار میخواهد و جوهری روان که در متن روح آدمی به عاریت سپرده باشند شما بهترین عباد صالح خدایید که تکرار دوباره تان برای تاریخ، لااقل در ذهن حقیر امکان پذیر نیست”
بنابراین تعارف و تعریف در این مجال اصولا موضوعیت ندارد زیرا غالب عزیزانی که کامنت گذاشته اندیا رزمنده اند یا ایثارگر و یا از منسوبین شهدا ؛پس ضرورت میدانم مقابل مجاهدان و وارثان دفاع مقدس؛تعظیم ودر مقابل دلبستگان به این مسیر نورانی کرنش کرد
از شما خواهر گرامی بواسطه قلب سلیم و تزکیه نفستان سپاسگزارم.

رضا میرزایی اصل در گفته :

با سلام ودرود بر روح پرفتوح حضرت امام (ره) و شهیدان انقلاب که هرچه ما داریم از قطره قطره خون شهداء می باشد و با تشکر فراوان از آقای بالنگ و آقای باقری که خاطره شیرین و جذابی بیان نموده از شما خواهشمندیم به این کار ها ادامه دهید و خاطرات شهدا و همرزمان آنان را بیان کنید که خاطرات شهدا سرلوحه کار و زندگی برای ما جامعه ایران باشدو ادامه این خاطرات را با عکسهای دوران جنگ و جبهه بیان کنید خدایا ما را شرمنده شهداء نکن

بهزاد باقری در گفته :

برادر گرامی جناب میرزایی متشکرم از لطف حضرتعالی نسبت به این حقیر

رحیم جعفری در گفته :

سلام،شهیدان عزیز درس مبارزه با نفس وگذشت وجوانمردی را از مولایشان علی ابن ابیطالب آموخته اند که در نبرد با عمروابن عبدوود تسلیم نفس نشد .شهید پرویز پور بزرگوای است که مصداق این درس است والگویی برای انسانهای آزاده و سرافراز یادش گرامی وتشکر از آقا بهزاد وآقا سعید عزیز

بهزاد باقری در گفته :

برادر عزیزم جناب آقای جعفری * بنده هم از الطا ف حضرتعالی بسیار سپاسگزارم حضورتان باعث مسرت و شادمانیست. در پناه خدا باشید

اسدالله آزادبخت در گفته :

حاج بهزادعزیزم،عرض سلام وارادت
حاجی جان !باورکن بقدری زیبا مینویسی که حس خاصی روبه خواننده انتقال میدی.قلمتان جذابیت خاص خود رادارد.توانایی شما درحیطه نوشتن بیشتر ازتصورات بنده می باشد.بی صبرانه منتظرخاطرات بعدی شما هستم. مانا باشی.

بهزاد باقری در گفته :

متشکرم برادر عزیزم. بیسم چی گردانهای محبین و عاشورا جذابیت این نوشته ها همین است که امثال حضرتعالی از روی مهر و وفا به آین حقیر دلگرمی میدهید .و شواهدی بر جا میگذارید..و همین هم در میدان جنگ مشاهده کرده ام شاید یادت با شد وقتی که نیرو های عراقی زیاده گویهایشان از طریق بلندگو بیشتر شده بود. و بنده تمام نیرو ها را در حسینیه گروهان شما جمع کردم . بعد از اینکه حرفهایم تمام شد هر کدام از نیرو های حرفی برای گفتن داشتند .و چه زیبا سخنان خود را بیان میکردند..و من در آن موقع آنقدر خوشحال شدم که سریع خودم را به سیروس رساندم و گفتم که خیالتان از گروهان یکم راحت باشد .

فیروز زارعی نژاد در گفته :

سلام برهمه شهدا وجانبازان
حاج بهزاد دست مریزاد هرچند وقت با نوشتن یک خاطره زیبا چندین سال ما را به دوران جوانی بر می گردانی بعد از خواندن خاطره جنابعالی بلا فاصله سراغ البوم بچه های جنگ رفتم که یک بار دیگر چهره شهید پرویز پور را به یاد سال ۶۲ ببوسم اون زمان ما نیروی گروهان ۳ بودیم ولی چون با شهید سر شوخی داشتیم ارتباط نزدیکی برقراربود

یادش گرامی وروحش شاد

بهزاد باقری در گفته :

جناب زارعی نژاد از اینکه گاهی گاهی ابراز لطف بر ما دارید بسیار سپاسگزارم خداوند شما بازماند گان جنگ و جهاد را حفظ نماید.

سعیدگراوند.کلسرخی در گفته :

روحش شاد و یادش همیشه گرامی

فرزندی ازدیار شیرمردان در گفته :

حالا که ما راست راست راه میرویم از زمین خوردن آنها بود
حالا که ما سربلند و سرافراز ایستاده ایم وبه ایرانم افتخار میکنیم از سر دادن سردارانمان است
حالا که کسی جرات چپ نگاه کردن به خاکم را ندارد از عزت وعظمت شیرمردانمان است
پس بنویسید و بگویید تا بماند برای ما نسل سومی ها که بدانیم چه کسانی را داشته ایم

بهزاد باقری همدان در گفته :

خداوند شما نسل سومی ها را برای این مردم حفظ نماید .انشاا…همیشه ایام راست راست راه بروید و سر بلند باشید و چشم دشمنانمان کور شود, تا نتوانند چپ به کشورمان نگاه کنند . نوشته های شما دلگرمی میدهد.

جعفرسوری ازقم در گفته :

سلام واقعالذت بردم افرین

مراد‏ ‏سوری در گفته :

با‏ ‏تشکر‏ ‏فراوان‏ ‏از‏ ‏برادر‏ ‏عزیز‏ ‏حاج‏ ‏باقری‏ ‏به‏ ‏خاطر‏ ‏بیان‏ ‏خاطره‏ ‏زیبا‏ ‏وبسیار‏ ‏پر‏ ‏معنایشان.‏ ‏این‏ ‏حقیر‏ ‏جمعی‏ ‏همان‏ ‏گردان‏ ‏بودم‏ ‏در‏ ‏گروهان‏ ‏سوم‏ ‏‏ که‏ ‏بر‏ ‏خود‏ ‏لازم‏ ‏دیدم‏ ‏یادی‏ ‏از‏ ‏دوستا‏ ‏ن‏ ‏‏ ‏سفر‏ ‏کرده‏ ‏بکنیم‏ ‏.‏ روایت‏ ‏داریم‏ ‏هنگام‏ ‏یا‏ د‏ ‏کردن‏ ‏خوبان‏ ‏ونیکوکاران‏ ‏رحمت‏ ‏الهی‏ ‏نازل‏ ‏میشود‏ ‏.چهر‏ ‏ارام‏ ‏.متین‏ ‏و‏ ‏با‏ ‏اخلاص‏ ‏شهید‏ ‏پرویزپور‏ ‏حاکی‏ ‏از‏ ‏صفای‏ ‏درون‏ ‏او‏ ‏بود.‏ ‏در‏ ‏ان‏ ‏هنگام‏ ‏که‏ ‏تمام‏ ‏وجود‏ ‏ما‏ ‏مملو‏ ‏از‏ ‏انتقام‏ ‏از‏ ‏دشمن‏ ‏بعثی‏ ‏بود‏. ‏ایشان‏ ‏چکونه‏ ‏انسانیت‏ ‏ومعرفت‏ ‏و‏ ‏جوانمردی‏ ‏را‏ ‏رعایت‏ ‏می‏ ‏کرده‏ ‏اند.‏ ‏رحمه‏ ‏الله‏ ‏علیه

بهزاد باقری همدان در گفته :

برادر عزیزم جناب اقای سوری خداوند خیرت دهدکه مرا بردی به دیار عاشقان ,به دیار آنهای که اینک حسرت یک لحظه ای دیدارشان را داریم.شما خانواده معظم شهدا چشم و چراغ این ملت هستید .انشاا… همیشه بمانی برای خیر رساندن به این مردم.

مراد‏ ‏سوری در گفته :

در‏ ‏سال‏ ‏۱۳۶۲‏ ‏در‏ ‏پاسگاه‏ ‏زید‏ ‏.یاد‏ ‏شهید‏ ‏حاجی‏ ‏خان‏ ‏غضنفری‏ گرامی‏ ‏باد‏ ‏ایشان‏ ‏‏ ‏خدمه‏ ‏توپ‏ ‏۱۰۶بودند‏ ‏که‏ ‏در‏ انجا‏ ‏به‏ ‏فیض‏ ‏شهادت‏ ‏رسیدند‏ ‏.چند‏ ‏روز‏ ‏قبل‏ ‏ااز‏ ‏شهادتش‏ ‏سوار‏ ‏بر‏ ‏جیپ‏ ‏۱۰۶‏ ‏از‏ ‏جلوی‏ ‏سنگر‏ ‏ما‏ ‏گذشتند‏ ‏ومن‏ ‏وپنج‏ ‏نفر‏ ‏از‏ ‏بستگانم‏ ‏با‏ ‏هم‏ ‏در‏ ‏جبهه‏ ‏بودیم‏ ‏یک‏ ‏لح‏ ‏جلوی‏ ‏ما‏ ‏توقف‏ ‏کرد‏ ‏وبا‏ ‏عچله‏ ‏صدا‏ ‏زد‏ ‏بچه‏ ‏با‏ ‏هم‏ ‏خوب‏ ‏باشید‏ ‏.احترام‏ ‏همدیگر‏ ‏را‏ ‏داشته‏ ‏باشید.لاز‏ ‏به‏ ‏ذکر‏ ‏است‏ ‏که‏ ‏ان‏ ‏شهید‏ ‏عزیز‏ ‏با‏ ‏ما‏ و‏ ‏دوستانی‏ ‏که‏ ‏کنارم‏ ‏بودند.‏قرابت‏ ‏فامیلی‏ ‏داشت‏ ‏.خداوند‏ ‏ان‏ ‏شهید‏ ‏گمنام‏ ‏را‏ ‏با‏ ‏مولایش‏ ‏اما‏ ‏حسین‏ ‏‏(‏‏ ‏ع‏‏)‏‏ ‏محشور‏ ‏نماید.

سعید بالنگ / دبیر سرویس ایثار و شهادت در گفته :

آقای دکتر همچنان مشتاق و منتظر خاطرات بعدی شما هستیم

مراد‏ ‏سوری در گفته :

در‏ ‏همان‏ ‏سال‏ ‏فرمانده‏ ‏دسته‏ ‏ما‏ ‏شهید‏ ‏بزرگوار‏ ‏سام‏ ‏قرعلیونداز‏ ‏طایفه‏ ‏سوری‏ ‏لکی‏ ‏بودند‏ ‏که‏ ‏هم‏ ‏قیافه‏ ‏رعنای‏ ‏داشت‏ ‏وهم‏ ‏اخلاق‏ ‏زیبایی.بسیار‏ ‏متین‏ ‏و‏ ‏شجاع‏ ‏وبا‏ ‏معنویت‏ ‏بود‏ ‏با‏ ‏اینکه‏ ‏سواد‏ ‏زیادی‏ ‏نداشت‏ ‏ولی‏ ‏انگار‏ ‏سالها‏ ‏درس‏ ‏عشق‏ ‏ومعرفت‏ ‏خوانده‏ ‏بود.آری‏ ‏.نگار‏ ‏من‏ ‏که‏ ‏به‏ ‏مکتب‏ ‏نرفت‏ ‏و‏ ‏خط‏ ‏ننوشت/‏ ‏به‏ ‏غمزه‏ ‏نکته‏ ‏اموز‏ ‏صد‏ ‏مدرس‏ ‏شد.‏ ‏‏ ‏‏ ‏یک‏ ‏روز‏ ‏بحث‏ ‏از‏ ‏خدمت‏ ‏به‏ الدین‏ ‏شد‏ ‏ان‏ ‏شهید‏ ‏بزرگوار‏ ‏گفتند‏ ‏من‏ ‏خودم‏ ‏وسایل‏ ‏استحمام‏ ‏والدینم‏ ‏را‏ ‏مهیا‏ ‏میکنم‏ ‏در‏ ‏ان‏ ‏زمان‏ ‏مثل‏ ‏امروزی‏ ‏در‏ ‏روستا‏ ‏هها‏ ‏حمام‏ ‏وجود‏ ‏نداشت‏ ‏.وان‏ ‏بزرگوار‏ ‏می‏ ‏گفتند‏ ‏که‏ ‏لباسهای‏ ‏والدینم‏ ‏را‏ ‏خودم‏ ‏شستشو‏ ‏میدهم‏ ‏.همچنین‏ ‏یک‏ ‏روز‏ ‏یکی‏ ‏از‏ ‏برادران‏ ‏بسیجی‏ ‏به‏ ‏جان‏ ‏امام‏ ‏قسم‏ ‏خود‏ ‏او‏ ‏براشفت‏ ‏‏ ‏وگفت‏ ‏کسی‏ ‏از‏ ‏این‏ ‏به‏ ‏بعد‏ ‏حق‏ ‏ندارد‏ ‏به‏ ‏جان‏ ‏امام‏ ‏قسم‏ ‏بخورد‏ ‏.زیرا‏ ‏او‏ ‏ان‏ ‏قدر‏ ‏عاشق‏ ‏امام‏ ‏بود‏ ‏که‏ ‏واهمه‏ ‏داشت‏ ‏کسی‏ ‏به‏ ‏دروغ‏ ‏به‏ ‏جان‏ ‏امام‏ ‏قسم‏ ‏نخورد.‏ او‏ ‏همرا‏ ‏با‏ ‏دوست‏ ‏عزیزش‏ ‏شهید‏ ‏خسرو‏ ‏راستگو‏ ‏در‏ ‏چنگوله‏ ‏به‏ ‏کاروان‏ ‏شهدا‏ ‏پیوستند‏ ‏.

مراد‏ ‏سوری در گفته :

همچنین‏ ‏از‏ ‏عزیزانی‏ ‏که‏ ‏در‏ ‏ان‏ ‏گردان‏ ‏بیسیم‏ ‏چی‏ ‏بودند‏ ‏.مرحوم‏ ‏اسماعیل‏ ‏امرایی‏ ‏بود‏‏ ‏که‏ ‏انسانی‏ ‏زحمت‏ ‏کش‏ ‏ودلسوز‏ ‏وبا‏ ‏محبت‏ ‏بود‏ ‏وبسیا‏ ‏ر‏ ‏خوب‏ ‏صله‏ ‏رحم‏ ‏را‏ ‏بجا‏ ‏می‏ ‏آورد ‏.وی‏ ‏‏ ‏حدود‏ ‏بیست‏ ‏سال‏ ‏در‏ ‏مناطق‏ ‏مختلف‏ ‏جنگی‏ ‏و‏ ‏بعد‏ ‏از‏ ‏ان‏ ‏در‏ ‏کردستان‏ ‏مسؤلیت‏ ‏های‏ ‏مهمی‏ ‏بر‏ ‏عهده‏ ‏داشت‏ ‏.ودر‏ ‏سالها‏ ‏ی‏ ‏مدیدی‏ ‏که‏ ‏در‏ ‏کردستان‏ ‏بود‏ ‏با‏ ‏مردم‏ ‏ان‏ ‏دیار‏ ‏بسیار‏ ‏صمیمی‏ ‏شده‏ ‏بود‏ ‏ودر‏ ‏شادی‏ ‏وغم‏ ‏انان‏ ‏شریک‏ ‏بود‏ ‏به‏ ‏طوری‏ ‏که‏ ‏اعتماد‏ ‏اکراد‏ ‏محترم‏ ‏را‏ ‏جلب‏ ‏کرده‏ ‏بودوموجب‏ ‏امنیت‏ ‏‏ ‏خوبی‏ ‏در‏ ‏کردستان‏ ‏شده‏ ‏بود‏ ‏.تقدیر‏ ‏چنان‏ ‏بود‏ ‏که‏ ‏بعد‏ ‏از‏ ‏عمری‏ ‏خدمت‏ ‏در‏ ‏سانحه‏ ‏رانندگی‏ ‏جاده‏ ‏خرم‏ ‏اباد‏ ‏کوهدشت‏ ‏به‏ ‏یاران‏ ‏عزیزس‏ ‏بپیوندد.در‏ ‏کار‏ ‏گلاب‏ ‏وگل‏ ‏حکم‏ ‏ازلی‏ ‏این‏ ‏بود‏ ‏/که‏ ‏این‏ ‏شاهد‏ ‏بازاری‏ ‏وان‏ ‏پرده‏ ‏نشین‏ ‏باشد

هادی قبادی در گفته :

آقای دکتر سوری عزیز
سپاس از خاطرات نابتان
از سال گذشته که برای ضبط و ثبت مصدع می شدیم به سبب مشغله هایتان ، به سختی تحویل می گرفتید و بعد از کلی هماهنگی بالاخره مواردی را فرمودید.
اما باعث مسرّت است که میرملاسی های عزیز با این حرکت شان در نقل خاطرات ، شما را هم با روحیه ای جدّی تر به میدان آورده اند .
چقدر خوب است مجموعه خاطراتتان را تدوین فرمایید .

جعفرسوری ازقم در گفته :

نفس گرمت مستدام بادتاعمری باقیست ونفسی می ایدبرای نسل اینده بنویسیدکه واقعامحتاج این کلمات ناب خواهندشدوقطعاشماهم بی نصیب نمیشوید

آرمین ازادبخت .بروجرد در گفته :

روحش شاد ویادش گرامی باد

عبداله امرایی(عیدی) در گفته :

شهید پرویزپور در میدان فوتبال با آن همه شلوغی نیز بسیار متین و دوست داشتنی بود. خداوند با علی اکبر حسین ع محشورشان نماید.

حشمت اله نجفی در گفته :

خداقوت جالب بود

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :