کد خبر : 43823
تاریخ انتشار : ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۲:۲۰
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 449 بازدید

ازطايفه گرايي تا قوم گرايي و قوم پرستي

  علي گودرزيان(ع- پايدار) / میرملاس نیوز :  امروزخلاف روزگار مدرنيسم كه از ريز و درشت گذشتگان را به باد انتقاد مي‌گرفتند، مردم ميلي به فراموش كردن هست ونيست خود و دل سپردنِ بي‌كم وكاست به تجدد ندارند. گويي تجربه اي پشت سرگذاشته اند و كارآزموده تر، با مفاهيم و عناصر زيست محيط خود برخورد […]

GPEG

 

علي گودرزيان(ع- پايدار) / میرملاس نیوز : 

امروزخلاف روزگار مدرنيسم كه از ريز و درشت گذشتگان را به باد انتقاد مي‌گرفتند، مردم ميلي به فراموش كردن هست ونيست خود و دل سپردنِ بي‌كم وكاست به تجدد ندارند. گويي تجربه اي پشت سرگذاشته اند و كارآزموده تر، با مفاهيم و عناصر زيست محيط خود برخورد مي كنند و شايد همين رفتارهاي دلواپس‌گرايانه است كه آن ها را به«پسامدرن» (1)رسانده است.
در قرن هيجدهم و نوزدهم، دنياي‌غرب، سراز پا نشناخته چهارنعل، به سمت وسوي قله‌ي مدرنيته شتافت. دوسه نسل ازآدميان را از داشته هاي خود تهي نمودند و به تعبير دكترشريعتي«انسان بيخود»ساختند! قرن بيستم قرن شك و ترديد درسبك زندگي بود، قرن بعد از مدرنيسم و قرن زمزمه هاي«بازگشت به خود» نام گرفت.
اگر چه ما كشورهاي اين سوي آب ها، بخير! يا بشر! هرگز موفق نشديم سيكل مدرنيته را كامل طي كنيم اما اين بزنگاه تاريخي نصيب مان شد تا بتوانيم از تجربه هاي آنان بهره ببريم! و پيش از آن كه با هردوپا درخور مدرنيته بيوفتيم به پسامدرن نيزدرنگي تازه و از روي تأمل داشته باشيم!
چندي پيش براي سياحت و زيارت، به بخشي از اقليم سرزمين جاويدمان گشت وگذاري داشتيم؛ شانس ياري نمود تا در يك جشن زادروز و آيين عروسي و سوگ حضوريابيم. ميزبان هرسه آيين، همتباران لربختياري مان بودند، دراين ميان نكات خردورزانه اي يافتيم شايدخالي از فايده نباشد با دوستان خود درميان بگذاريم!
نكته اول اين كه: درآيين شادي، همتباران بختياري، خيلي روشن، متمايز، افتخارآميز، فاش و آشكارا، غرورآميز و سربلند از همه ي ظرفيت هاي موسيقي بومي وقومي خود، براي ايجاد شادي و رقص و پايكوبي بهره مي برند! با چشمان خود ديديم كه موسيقي بومي بختياري خيلي راحت، حجم احساسات و هيجان بختياري هاي عزيز را پر مي‌كند و نكته‌ي ديدني و زيباي اين قصه، زماني است كه انبوه جوانان همتباربختياري، با سازسرناي بختياري به شكلي شكوهنده، مي رقصيدند، چنان كه هربيننده اي خيلي راحت از بازي و پايكوبي جوانان به عنوان نمود حركتي به لايه هاي زيبا وباريك زبان موسيقي بختياري پي مي برد و از اين همه هماهنگي و هارموني به وجد مي‌آيد!
نكته دوم: همتباران لربختياري آيين ويژه اي درسوگواري دارند، در بيرون از مسجد يك تن سازنواز(سازنه) و يك تن، دُهُل‌زن برروي صندلي نشسته اند. هرگاه كسي به محوطه ي مسجد وارد مي‌شود سازعزا به صدا درمي‌آيد و درپي آن، دُهُل‌كوب بردُهُل مي كوبد و اين گونه، تازه واردها را از سوگ عزيزاز دست رفته، باخبرمي‌كنند! درمسجد يا هرجايي كه آيين سوگواري برگزار شده است از سوگ نوازان بنام دعوت مي‌شود تا سوگ نوازي نمايد! صداي سوزناك ني، موي بدن انسان را سيخ مي كند وني‌نواز، تمام رنج تاريخي قوم لر را در ني مي‌دمد و ضجه مي‌كشد. الله و اكبر! چنان سوزنده و چنان اصيل و چنان بُرنده مي نوازد! همپاي آن «گاگريو»(2) مي مويد! «موسیقی سوگ بختیاری ها دارای چند شکل سازی، آوازی و ترکیبی از سازی و آوازی است. سازهای متداول در این نوع موسیقی، کرنا و سرنا و دهل و نی هستند که همه آنها از سازهای باستانی ایران به شمار می روند.
بختیاری ها برای موسیقی‌سوگ از واژه ای به نام«چپی» بهره می گیرند. چپی یا وارونه نوازی، نقطه مقابل راست نوازی شامل همه‌ي نغمه‌هاي کار و جنگ و عشق و شادی است.» (3) همنوا با سوزِني«گاگريو» گريزي به ابيات شاهنامه فردوسي مي‌زند و همچنين سرداران لربختياري را به حماسه مي‌مويد! واشك وغرور را به هم مي‌آميزد!
دربرخي ازشهرستان هاي غرب كشور، مسئولين از برگزاري آيين سوگ بختياري درمساجد جلوگيري كرده اند؛ اما همتباران بختياري با سماجت و منطق روشن و گويا، توانسته اند مسئولين را دراين باره باخود همراه سازند! لرهاي بختياري براي هويت بخشي به قوم بختياري، تلاش هاي زيادي كرده و مي كنند، بختياري ها كم‌كم دارند خود را از ديگران متمايز مي كنند و خيلي ساده و هدفمند، لباس، موسيقي و زبان خودرا طرح مي كنند! امروز جوانان بختياري بدون لكنت با زبان مادري خود حرف مي زنند وموسيقي خودرا گوش مي دهند! وبا ملودي خود مي رقصند!
اما نكته سوم را مي خواهيم به اين بپردازيم كه دراين ميانه، ما دستمان خالي است! قوم يك‌پارچه‌ي لر تكه پاره شده است! امروز همتباران بختياري خود را با همين عنوان از« قوم لر»جدا كرده اند، برخي ديگر به تاريخ «ماد» برگشته ودرست براساس مستندات تاريخي خودرا باعنوان«لك»ازاين قوم جدا مي‌دانند! خيلي راحت مي‌شود«ماد و پارس» درقالب يك هويت شكل بگيرند دركتيبه هاي سنگي تخت جمشيد مردان ماد(لك ها) با كلاه نمدي و پارسيان (لرها) با كلاه نمدي شياردار، يك درميان به عنوان نجيب زادگان دستگاه هخامنشي حكاكي شده‌اند!
امروز،اقوام«ماد» و«پارس» به عنوان «قوم لر» با كمال تأسف براي هويت قومي، تره خرد نمي كنند! بايد اعتراف كنيم كه تنها قومي كه دراين«بازگشت به خويشتن» سرش بي‌كلاه مانده است «قوم لر»است! لرها با اين بي توجهي، آگاهانه يا ناآگاهانه تيشه به ريشه ي خود مي زنند!
بسيار ضروري مي نمايد كه« قوم لر» براي هويت بخشي به داشته هاي خود و هويت قومي، تلاشي درهمه ي سطوح جامعه داشته باشد! همه مي توانند دراين هويت بخشي سهيم باشند! نويسندگان، هنرمندان، شاعران وهمه ي مردم دراين باره شايسته است تلاش كنند! هرچه به جلو مي‌رويم هويت قومي كم‌رنگ‌تر مي‌شود و جاي‌خود را به «هويت طايفه»اي مي‌دهد! در«طايفه‌گرايي» هيچ خيري نيست! طايفه‌گرايي هيچ توجيهي جزء نوعي نژادپرستي و تعصب ندارد! طايفه‌گرايي عامل بسيار مهم و شكننده اي درترويج ارتجاع و واپسگرايي است! طايفه‌گرايي انديشه نيست! تعصبي پَست و عقب مانده است. آنان كه براي طايفه در پيشبرد احزاب و تشكل‌هاي مدني نقش مي‌تراشند! سخت به بي‌راهه رفته و مي‌روند! لرستان، زخمي تعصبات كوركورانه‌ي طايفه گرايي است. طايفه‌گرايي وقتي شكننده و ريشه سوز مي شود كه كاركرد سياسي داشته باشد! همه مي‌دانيم درسال‌هاي اخير، برخي از كانديداهاي مجلس و حتي شوراي شهر چگونه براي نيل به كالاي دنيوي يعني مناصب دولتي از وكيل گرفته تاوزير، چطوري برطبل طايفه گرايي كوبيدند! وازاحساسات وعواطف فاميلي و طايفه‌اي مردم، براي راه‌اندازي كارناوال‌هاي انتخاباتي سوءاستفاده كرده وبازهم خواهندكرد! تنها راه برون رفت از باتلاق طايفه گرايي روي‌آوري به تشكل‌هاي مدني حزب، انجمن و تشكل هاي مردم نهاد است و بس!
هويت قومي اما، مقوله‌ي ديگري است. «قوم» فرهنگ ويژه دارد! «پوشش» ويژه دارد! «موسيقي» ويژه دارد! «زبان و گويش»ويژه دارد. روي‌آوري به اين فرهنگ، پوشش، موسيقي و زبان، نه تنها عامل ارتجاع نيست، بلكه به اعتراف آموزه هاي علمي، باعث تقويت حافظه و تثبيت شخصيت و نوعي خود باوري مثبت خواهد شد! درجهاني كه مي‌رود تا«فرهنگ جهاني» مثل سيلِ بنيان‌كن، انسان ها را از خود بي‌خود و تهي نمايد و مانند خار وخاشاك با خود ببرد! توجه به فرهنگ مادري به عنوان بُن‌مايه وريشه، تكيه‌گاهي براي خودبودن براي ايستادن براي ماندگاري وبراي آرامش، شادي و سرزندگي خواهد بود!
خلاف حجم بسيار گسترده ي جوك هايي كه در قالب پيامك، مغرضان يا سبك مغزان اين روزها، نثار همتباران لر مي كنند، لرها در تاريخ ايران به عنوان مرزداران راستين ايران زمين، شناسايي شده اند ودراين باره، نام و آوازه‌اي به يادماندني به جاي گذاشته اند! كيست كه نام«گودرز وگيو و بيژن» و داستان جانفشاني‌ها و دلاوري‌هاي آنان را درهمه‌ي جنگ‌هاي« ايران» و «انيران» نشنيده باشد؟ سلسله بزرگ هخامنشي كه امروز همه‌ي ايرانيان، به نام و آوازه‌ي پادشاهان آنان،«كوروش» و «داريوش» و «خشايارشاه» افتخار مي كنند، لرتبار بوده‌اند! «هرمزان»كه يك‌تنه دربرابرعرب هاي مهاجم به خاك ايران، ايستاد تا جان برسرقصه‌ي شيرين ايران، نهاد«لر»بود! «كريم خان زند» شگفت انگيزمردي كه درحدودبيست سال، الگويي ازيك حاكم عادل درتاريخ ايران به ثبت رساند، يك لربچه بود! وديگركسان لر! و لرهاي دلاوري كه درهشت سال جنگ، چون دماوند، دربرابردشمن صف كشيدند. بي‌خود نيست كه اميركبير،مردنام آورايران، شجاعانه درستایش کریم خان زند می‌نویسد«ای کاش! هر چند وقت یک‌بارشیربچه ای لر، درایران شاه می شد تا مردم مزه‌ي عدالت را می‌چشیدند».
با اين همه ظرفيت! با اين همه مدال سرافرازي! با اين همه «نام و آوازه»ي نيك درتاريخ! راستي چرا به هويت قومي خود نپردازيم؟ چرا به داشته هاي خود ننازيم؟ چرا به نام خودنباليم؟ «قوم لر» درتاريخ روسفيد بوده است! چرا ازاين همه افتخار بگريزيم؟ همه بايد تلاش كنيم تا مردم را از دامن«طايفه گرايي» به «هويت قومي»خود دلالت كنيم! نگذاريم چنين، بيش ازاين درتعصبات پوچ و ريشه سوز طايفه گرايي بپوسيم!
البته نكته اي كه شايسته است يادآوري شود اين است: هوشيار باشيم ازچاله به چاه نيوفتيم! بگذاريد زلال بگويم: خيلي راحت مي‌شود از طايفه گرايي به «قوم‌پرستي افراطي» يا تفكرات شووينيسمي (4) افتاد! چندي پيش براي معارفه ي مديركل جديد يكي از دستگاه هاي اداري دراستان، برخي آگاهانه يا ناآگاهانه ذهن ها را با اين تفكرمنحط، آلوده كردند واذهان عمومي را تشويش نمودند و براي نيل به خواسته هاي نفساني و دنيوي برطبل قوم گرايي افراطي و تفكر«شووينيسمي» كوبيدند!
اين هم يكي از پاشنه هاي«آشيل» ماست! گاهي با چُماق«شهري» و «روستايي» دماراز روزگارهم درمي‌آورديم وگاهي با «الشتري» و«بروجردي» و «كوهدشتي» و… برداشته هاي خود چوب حراج مي‌زنيم! روزگاري هم بركوس ناخجسته‌ي«لكستان و لرستان» مي‌زنيم! مختصر! عينهو«برادران غيور»، يوسفِ خودرا به هرشكل ارزان فروش مي‌كنيم! و سرازپا نشناخته، تمام نيروي خود را به كارمي‌گيريم تا شانس(تلاقي بزنگاه و تلاش) را برباددهيم و به دست خود، خودرا از موهبت‌هاي خدادادي بي بهره كنيم! يادش بخير! يكي ازمسئولان پيشين استان دراين باره گفته بود:«برخي دراين استان، قدرت تخريب شان به گستردگي يك «بمب»است! اما به اندازه‌ي يك دانه«جو» توانايي سازندگي ندارند» هوشيار باشيم! خودآگاه و ناخودآگاه، به اين دام‌هاي نابودكننده نيوفتيم! تابزنگاهي ديگر، بدرودتان!
……………………………………………………..
(1) فلسفه پست مدرن که ماحصل طرز نگرش پیشگامان مکتب پست مدرن است، به مجموعه پیچیده ای از واکنش هایی مربوط می‌شود که در قبال فلسفه مدرن و پیش فرض‌های آن صورت گرفته اند، بدون آن که در اصول عقاید اساسی کمترین توافقی بین آنها وجود داشته باشد اساساً به معارضه با شالوده گرایی مورد اعتقاد مشترک فلاسفه برجسته قرون شانزده، هفده و هجدهم میلادی می پردازد. فلسفه پست مدرن اغلب به تردید در مورد تقابل های دوگانه ساده می پردازد.(ويكي پديا)
(2) اصطلاح «گاگریو» به معنی گاه یا زمان گریستن، آوازهای متنوعی را شامل می شود که هر یک در گوشه ای از مناطق بختیاری نشین شکل گرفته اند و امروزه به همه بختیاری ها تعلق دارند.
(3) منبع آفتاب
(4) شووينيسم: قوم پرستی افراطي، این عنوان از نام نیکولا شوون یکی از سربازان بسیار وفادار ناپلئون گرفته شده است( دهخدا)

 

 

درج شده توسط : سرویس خبر و رسانه " میرملاس "

دیدگاه ها

بنیاد شهمرادی در گفته :

سلام بر جناب گودرزی عزیز!
استفاده کردیم سپاس ، ولی عزیز برادر خوب تنهایی میری و به اخوی سرمیزنی ها؟!.بختیاری و موسیقی و گشت و گذارتان هم که براه بوده است!.
خوشحال شدم که از اینطریق زیارتتان کردم عزیز.

امین در گفته :

با تشکر از آقای گودرزی
اما به راستی چگونه میتوان مردم را از طایفه گرایی به سمت هویت قومی هدایت کرد.
شاید بتوان پس از برگزاری انتخابات مجلس یا شورای شهر و البته مشخص شدن نتیجه آرا و همچنین تعیین افراد نزدیک به منتخبین ، مردم همیشه پشیمان را تشویق به این نگرش عالی نمود.اما به محض رسیدن به هیاهوی انتخابات بعدی باز همان مردم به علت فراموشی با تهیه وسیله نقلیه سعی در حضور پر رنگ در کارناوال های کاندیدا می کنند.این به دلیل نابالغ بودن آینده نگری مان است.زیرا منفعت شخصی بر آبادی دیارمان ارجعیت دارد.به نظر من می بایست انقلابی در طرز تفکرها صورت گیرد.عشق بدست آوردن میز ریاست در میان افراد به ظاهر تحصیل کرده(مطمئنا به عزیزان عالم بر نخواهد خورد) و خانواده هایی که بنا به هر دلیلی به دنبال گنجاندن فرزندشان در یکی از صندلی های ادارات هستند خود دلیلی بر طولانی تر شدن این کارناوال تبلیغاتی است.البته نمیتوان از آمار وحشتناک بیکاری ، توزیع نابرابر امکانات و بسیار مشکل دیگر که به این نوع تفکر دامن زده است به راحتی عبور کرد.
اما با وجود این مشکلات یه سوال باقی می ماند:آیا سایر استانهای محروم هم به این شدت طایفه گرا هستند!؟

علي گودرزيان (ع- پايدار) در گفته :

سپاس از همه!
به ويژه جناب دكتر عزيز و مهربان و دوست داشتني ام! دكتر شهمرادي آره جاتون خالي بود مهربانم!

بنیاد شهمرادی در گفته :

باز هم سپاس بزرگوار!

هادی قبادی در گفته :

باسلام
با اینکه در میر ملاس به ندرت مجال مطالعه غیر از صفحه شهدا را دارم اما همان روزی که این پست را گذاشته بودند خواندم و جداً استفاده کردم ولی فرصت اظهار نظر را نداشتم ، اینک در این فرصت کوتاه چند نکته :
1 – ای کاش با اتکاء به این پیشینه ای که داریم با بهره مندی از سرمایه های موجود ( که در بسیاری از ابعاد واجد آنیم ) قدری از این وضعیت فعلی که اصلاً شایسته ما نیست رهایی یابیم .یکی از راه های آن احیاء فرهنگ و اندیشه شهیدامان است .
2 – این مطلب را که می خواندم به یاد جمله ای از آیة الله حائری امام جمعه سابق شیراز افتادم که گفته بودند : ما در گریه و عزاداری دکترا و فوق تخصص داریم اما در شادی و سرور دیپلم هم نداریم .

ناشناس در گفته :

شيطان بر انسان هاي غمگين تسلط عجيبي دارد . ( شكسپير . هملت)

با سلام بر نویسنده محترم مقاله
متاسفانه ما یک اتحادیه بنام استان تشکیل داده ایم بر علیه همدیگر-بجای تقویت هم کوچکترین مشکلات را به رخ می کشیم-بروجردی علیه خرم آبادی و برعکس- نورآبادی بر علیه الشتری و…….تمام انرژی خومان صرف تخریب هم می کنیم و جوی مملو از بی اعتمادی را در بین خودمان ایجاد کرده ایم -شاید در ظاهر این بحثها نوعی شوخی جلوه کند اما در حقیقت در تصمیم گیریهای روزمره اقتصادی ما بسیار اثر گذار است .

هاشمی در گفته :

انرژی قوم لر سبب دعواهای داخلی می شود چون مطالبات ما بجای اینکه قومی باشد طایفه ایست.

کمیر در گفته :

دمت گرم آقای هاشمی
برای رسیدن به جایگاه بهتر بایستی ابتدا به هویت قومی برسیم .متاسفانه بعد از دوره رضاخان قوم لر آن همبستگی دیرین خود را از دست داده و انرژی های فکری و اقتصادی ما جهت دار نیست و خواستگاه مشخصی ندارد و بقول شما هر ایل و طایفه ای فقط و فقط خود را می بیند

دارابی در گفته :

جناب آقای گودرزیان خسته نباشی ،خوشحالم که از این طریق تونستیم زیارتون کنیم منتظر مطالب شیرین شما هستیم

دارابی در گفته :

جناب آقای گودرزیان خسته نباشی ،خوشالم واز نوشته های شما لذت بردیم.منتظر مطالب شیرین شما هستیم

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :