کد خبر : 44775
تاریخ انتشار : ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ - ۲۳:۰۹
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 313 بازدید

شعر جهان/ولاديمير ناباكوف

      شعر   خود به زماني آغاز گشت   كه كودك غارنشين   دوان   دوان   از ميان علف هاي بلند   به مغاره بازگشت   و فرياد بركشيد:   “گرگ!گرگ!”   و گرگي در ميان نبود.

images

 

 

 

شعر

 

خود به زماني آغاز گشت

 

كه كودك غارنشين

 

دوان

 

دوان

 

از ميان علف هاي بلند

 

به مغاره بازگشت

 

و فرياد بركشيد:

 

“گرگ!گرگ!”

 

و گرگي در ميان نبود.

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

داريوش جعفري در گفته :

چه زيبا!
فكر كنم ما جد اندر جد با چوپان‌هاي دروغگو رابطه داشته‌‌ايم.
و هميشه گرگي هم در ميان نيست!

آشنایی با گرگها ؛ سالهاست !

عالی بود.

جعفر داوری در گفته :

سلام دوست عزیز.
به نظر بنده: شعر احساسی است جوششی که نقاش عالم آن را در بنیاد آدم نهادینه کرده که البته این جوشش در همه به یک اندازه نیست و تحت تاثیر دو عامل درونی و بیرونی قرار می گیرد و اثر خلق می کند.
به نظر بنده :شعر یعنی سیر آفاق و انفس یعنی حس حضور.

جعفر داوری در گفته :

از سرعت عمل و لطف آقای مدیر هم ممنونم اما در مورد بیان دیدگاه قبلیم: یادم رفت که بگم کودک غارنشین بیچاره قصدش دروغ گفتن نبود فقط نمی دانست که چطور تنهایش را بیان کند.

صمد ابراهیمی در گفته :

این گرگ سالهاست که با گله آشناست

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :