کد خبر : 44775
تاریخ انتشار : ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ - ۲۳:۰۹
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 297 بازدید

شعر جهان/ولادیمیر ناباکوف

      شعر   خود به زمانی آغاز گشت   که کودک غارنشین   دوان   دوان   از میان علف های بلند   به مغاره بازگشت   و فریاد برکشید:   “گرگ!گرگ!”   و گرگی در میان نبود.

images

 

 

 

شعر

 

خود به زمانی آغاز گشت

 

که کودک غارنشین

 

دوان

 

دوان

 

از میان علف های بلند

 

به مغاره بازگشت

 

و فریاد برکشید:

 

“گرگ!گرگ!”

 

و گرگی در میان نبود.

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

داريوش جعفري در گفته :

چه زیبا!
فکر کنم ما جد اندر جد با چوپان‌های دروغگو رابطه داشته‌‌ایم.
و همیشه گرگی هم در میان نیست!

آشنایی با گرگها ؛ سالهاست !

عالی بود.

جعفر داوری در گفته :

سلام دوست عزیز.
به نظر بنده: شعر احساسی است جوششی که نقاش عالم آن را در بنیاد آدم نهادینه کرده که البته این جوشش در همه به یک اندازه نیست و تحت تاثیر دو عامل درونی و بیرونی قرار می گیرد و اثر خلق می کند.
به نظر بنده :شعر یعنی سیر آفاق و انفس یعنی حس حضور.

جعفر داوری در گفته :

از سرعت عمل و لطف آقای مدیر هم ممنونم اما در مورد بیان دیدگاه قبلیم: یادم رفت که بگم کودک غارنشین بیچاره قصدش دروغ گفتن نبود فقط نمی دانست که چطور تنهایش را بیان کند.

صمد ابراهیمی در گفته :

این گرگ سالهاست که با گله آشناست

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :