کد خبر : 45161
تاریخ انتشار : ۷ اسفند ۱۳۹۲ - ۱۹:۲۱
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 808 بازدید

خاطره ی آقای امین جمشیدی از شهید والامقام محمود رضایی

زنده یاد سردار حاج حمید قبادی و شهید والامقام محمود رضایی   خاطره ی آقای امین جمشیدی از شهید والامقام محمود رضایی نمیدانم چرا ولی هرگاه نام شهید محمود رضایی آورده میشود اشک در چشمانم ظاهر می شود ، شاید دلیلش آن باشد که از تمام شهدایی که من در کودکی آنها را دیده ام  […]

86585727973139937220

زنده یاد سردار حاج حمید قبادی و شهید والامقام محمود رضایی

 

خاطره ی آقای امین جمشیدی از شهید والامقام محمود رضایی

نمیدانم چرا ولی هرگاه نام شهید محمود رضایی آورده میشود اشک در چشمانم ظاهر می شود ، شاید دلیلش آن باشد که از تمام شهدایی که من در کودکی آنها را دیده ام  بیشتر با خانواده ما در ارتباط بود. با اینکه آن موقع من کودکی بیش نبودم ولی تمام خصوصیاتی که از او درک کرده بودم  را به خاطر دارم. جوانی بسیار خوش چهره ، بسیار کم حرف و با محبت ، بسیار محجوب و سر به زیر ، متدینی واقعی وانصافا” جوانی به تمام معنا الهی. خوب یادم هست یکبار  پدر و مادرم به همراه خواهر کوچکترم و برادر بزرگترم برای نوبت دکتر به کرمانشاه رفته بودند و کلید خانه را به دایی یونس داده بودند که شب در خانه ما بخوابد راستی یادم رفت بگویم، در آن زمان دایی یونس با تعدادی از دوستانش برای مرخصی از جبهه به کوهدشت آمده بودند که یادشان بخیر. خواهر بزرگترم شب به منزل پدربزرگ مادری که ۲۰ یا ۳۰ متر بیشتر با منزل ما فاصله نداشت رفت ولی من چون دایی یونس را خیلی دوست داشتم پیش او ماندم . از آن شب چیز زیادی به خاطر ندارم ولی صبح روز بعد را خوب به یاد می آورم ، از دوستان دایی یونس چند نفرشان خوب در ذهنم هستند ۱- شهید علیمردان آزادبخت ۲- شهید اسد مراد بالنگ ۳- اگر اشتباه نکرده باشم شهید حاج محمد آزادبخت و…

صبح شد وقتی همه از خواب بیدار شدند تمام لحاف و تشکها را روی هم انداختند و مرا از خواب بیدار کردند و خودشان دورتا دور آن ایستادند ، دایی یونس مرا بغل کرد و بازی شروع شد ، آنها مرا همچون توپی به سمت هم می انداختند و هر چند بار یکدفعه مرا روی لحاف و تشکها می انداختند (البته با احتیاط). من اول خیلی می ترسیدم ولی بعد از مدتی دیگر از این بازی لذت می بردم ، خلاصه ۱۰ تا ۱۵ دقیقه این بازی ادامه داشت و بعد همه جمع شدند تا صبحانه بخورند ، هنوز صبحانه را تمام نکرده بودیم که صدای زنگ درب حیاط بلند شد و من که کودکی بازیگوش بودم سریع رفتم و درب را باز کردم ، از چیزی که می دیدم آنقدر خوشحال شده بودم که در پوست خودم نمی گنجیدم ، آری دایی حمید آمده بود به همراه شهید محمود رضایی ، من دایی حمید را خیلی دوست داشتم ولی راستش را بخواهید من بیشتر از آمدن شهید محمود خوشحال شده بودم که بی دلیل نبود.

شهید محمود آنقدر مهربان بود که بزرگ و کوچک شیفته او می شدند ، هروقت به خانه ما می آمد برای من و خواهر کوچکترم کیک و بیسکوییت و ساندیس می آورد که تا چند روز وضعمان می شد کویت، و من وقتی صبح آن روز او را دیدم دیگر منتظر بیسکوییت و کیک هام بودم ، وقتی منو دید بوسم کرد و از من پرسید چرا اینقدر قرمز شدی و من هم با زبان کودکی خودم گفتم : با دایی یونس و دایی اسد اینا بازی کردیم ، دایی حمید و شهید محمود به هم نگاه کردند و زدن زیر خنده ، دایی حمید گفت خدا بگم چکارشون کنه ببین با این بچه چکار کردن صورتش شده مثل لبو .

شهید محمود منو بغل کرد و به دایی حمید گفت شما برو داخل من میرم تا سر کوچه و بر میگردم ، منم که میدونستم چه خبره داشتم به دلم صابون میزدم . خلاصه رفتیم بقالی سر کوچه و شهید محمود اینقدر برام خوراکی خرید که من نمی تونستم با خودم بیارمشون بخاطر هین شهید محمود منو خوراکیامو با هم بغل کرد و به سمت خونه آورد ، منم خوشحال از اینکه خواهر کوچیکترم نبود و خودم به تنهایی صاحب همه خوراکیا میشدم ، غافل از اینکه هم بازی های صبح به محض اینکه برگردم خونه نصف خوراکیامو میخورن .

حالا هر وقت به یاد این خاطره میفتم بغض میکنم آخه چند تا شهید بزرگ و مرد آسمانی رو با هم به خاطر میارم.

 

 

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

حسين اماني در گفته :

خدایش با رحمه للعامین محشور کند…

آقا امین واقعا جالب بود…!!!

امین جمشیدی در گفته :

ممنون

سید محمدصادق محمدی وفایی در گفته :

هیچ کس به اندازه شهدا به بشریت خدمت نکرده است، چون آنها هستند که راه را براى دیگران باز مى کنند و براى بشر آزادى را به هدیه مى آورند، آنها هستند که براى بشر محیط عدالت به وجود مى آورند که دانشمند به کار دانش خود مشغول باشد، مخترع با خیال راحت به کار اختراع خودش مشغول باشد، تاجر تجارت کند، محصل درس بخواند و هرکسى کار خودش را انجام بدهد. اوست که محیط [مناسب‏] را براى دیگران به وجود مى آورد.
ابن سینا قانون ننوشت، محمدبن زکریا الحاوى ننوشت، سعدى ذوق خودش را در بوستان و گلستان نشان نداد، مولوى همین طور، مگر از پرتو شهدا، آنهایى که تمدن عظیم اسلامى را پایه گذارى کردند، موانع را از سر راه بشریت برداشتند، آنهایى که مثل شعله هایى در یک ظلمتهایى درخشیدند و جان خودشان را فدا کردند، آنهایى که سراسر وجودشان حماسه الهى بود، حق خواهى و حق پرستى بود، آنهایى که پرچم توحید را در دنیا به اهتزاز در آوردند و مستقر کردند، آنهایى که منادى عدالت بودند، منادى حریّت و آزادى بودند. ما و شما مدیون قطرات خون آنها هستیم، مدیون حماسه هاى آنها هستیم.
مجموعه آثار شهید مطهرى ج ۱۷ حماسه حسینى صفحه ۴۲٫

آزادبخت در گفته :

دلاوری که همه وجودش تواضع وگمنامی بود

حسین پیرزادی در گفته :

درودخداوند برهمه شهیدان وجانبازان وایثارگران شهرمان کوهدشت.
درودخداوندبرسردار نام آور ودلاورمرد جبهه های جنوب وغرب حاج حمیدقبادی ودرودخدابرشهیدعزیزمحمودرضایی.
سلام برادرامین،خاطره ات زیبابود.
درست گفتی.هرموقع حاج حمیدویاحاج یونس به کوهدشت می آمدندبه واسطه این عزیزان عمدتاجمع زیادی درمنزل شمابه شوق دیدن حاج حمیدودیگردوستان جمع می شدندکه بنده خودبه کرات دراین جمع ها حضورداشتم.وقتی که خاطرات آن دوران رامرورکردم اکثرآن دوستان به شهادت نائل گشتند،واقعا زحمات زیادی برای خانواده شما ایجاد می کردیم که جا داردازهمین جا ازخانواده محترم وبزرگوارجمشیدی به خاطرآن همه لطف وبزرگواری که نسبت به دوستان حاج حمیدوحاج یونس داشتندتقدیروتشکرکنم.

امین جمشیدی در گفته :

سلام
من شما و تمام کسانی که در آن روزگار درک کرده ام را با جان ودل دوست دارم
ضمنا” حضور شما و دیگر دوستان حاج حمید و حاج یونس برای ما رحمت بود نه زحمت

محسن قبادی از اصفهان در گفته :

یاد و خاطر سردار رشید اسلام حاج حمید قبادی و شهید محمود رضایی گرامی باد.
این دو بزرگوار مثل دو برادر همیشه باهم بودن. روز بعد از عملیات والفجر ۹ زمستان ۶۴ یادم نمیره وقتی شهید محمود و مرحوم حاج حمید باهمدیگه بودن، من داشتم بطرف ارتفاعی که شب قبل گرفته بودیم میرفتم که شهید محمود بهم گفت: فلانی (شهید) علیمردان رو میبینی؟ گفتم آره، چطور مگه؟ یه جفت دستکش زیبا بهم داد و گفت: سلام منو بهش برسون بگو اینهارو محمود داده. کمی جلوتر که رفتم حاج یونس قبادی رو دیدم گفت: میری بالای ارتفاع؟ گفتم آره. گفت: دست خالی نرو… بعد یه گلوله خمپاره بهم داد و گفت ببر بالا… بین راه دیدم هرکس که بطرف قله میرفت یه خمپاره رو دوشش بود.
با تشکر از آقا امین که برای لحظاتی مارو به سال ۶۴ و عملیات والفجر ۹ (سلیمانیه عراق) برد.

امین جمشیدی در گفته :

ممنون دایی جان

محمود مهکی قم در گفته :

سلام بر آن جمع وارسته ورهیده ازدنیای مادی
مسئول امور مالی سپاه در آن زمان میگوید:شهید محمود پاسدار رسمی بود ولی هیچگاه برای گرفتن حقوق نمی آمد امور مالی،لذا ما چند ماه یکبار به خانواده اش میرساندیم،گویا بعد از شهادت هم حقوقش را در راه امور خیریه مصرف نموده اند

بهزاد باقری همدان در گفته :

سلام و درود خدا بر محمود عزیز
عکس روی تو چو در آینه جام افتاد…….عارف از خنده می در طمع خام افتاد
حسن روی تو بیک جلوه که در آینه کرد……اینهمه نقش در آینه اوهام افتاد
زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت….کانکه شد کشته او نیک سرانجام افتاد

هادی قبادی در گفته :

با درود بی کران به روح مطهر شهیدان بویژه عزیزانی که نام مبارکشان در این خاطره آمده است
آقا امین جمشیدی خواهر زاده یادگار شهدای شهرمان سردار فقید حاج حمید قبادی است که به واسطه دایی های عزیزش خاطرات خوبی از برخی شهدا دارد و چندماهی است که وبلاگی را به همین منظور راه اندازی کرده است به آدرس :
http://www.paayemardi.blogfa.com

امین جمشیدی در گفته :

خدا در ر وز محشر شما را با دوستان شهیدتان محشور کند

امین آزادبخت در گفته :

سلام و درود بیکران خدا بر شهید والامقام محمود رضایی و تمام دلاوران غیور کوهدشت سرافراز
داشتن چنین دلیرمردانی تا ابد باعث سرافرازی هر کوهدشتی می باشد
برادر بالنگ خدا قوت

سعید بالنگ / دبیر سرویس ایثار و شهادت "میرملاس نیوز " mirmalas@gmail.com در گفته :

ممنون امین جان

امین جمشیدی در گفته :

باید ممنون شهدا بود
آقای بالنگ اجرتان با خدای شهدا

کريم امرايي در گفته :

شهیدسعداست وشهادت سعادت
خوشابه سعادت عزیزانی که باشهادت وبااخلاص وصداقت به دیار معبود شتافتند
درودوسلام به روان پاک شهدای شهرعزیزمان کوهدشت به خصوص شهیدوارسته محمودرضایی
بارالهاماراشرمنده شهداءقرارمده وازشفاعتشان محروم مگردان

رحیم جعفری در گفته :

سلام ، درود بر آقا امین جمشیدی که به جمع یادآوران ایثار وشهادت پیوسته است. امام خمینی در کلام حکیمانه ای میفرماید که “دفاع همچنان باقی است” یعنی تمام نشدنی است وتحقیقا یکی از مصادیق این کلام نورانی ذکر ویاد شهدا ویادگاران دفاع مقدس است آنهم شهیدی مثل محمود رضایی ودوست صمیمیش حاج حمید قبادی که فرصت وفضایی به گستره دفاع مقدس نیاز است تا از آنها بگوییم.شهید محمود تمام وجودش عشق واخلاص ومعرفت بودواین خاطره چقدر برای آقا امین کوچولوی آنزمان تاثیر گذار بوده که بعد از حدود سی سال به عنوان درسی مطرح میشود.تشکر از آقا سعید عزیز

سعید بالنگ / دبیر سرویس ایثار و شهادت "میرملاس نیوز " mirmalas@gmail.com در گفته :

سپاس از حضورتون حاج آقا

امین جمشیدی در گفته :

باسلام خدمت شما حاج آقا جعفری
درود خدا بر شما که هم ملبس به لباس پیامبر هستید و هم مزین به لقب جانبازی در راه خدا و پیرو راه سرمشق جانبازان عالم ابالفضل العباس(ع)

عظیم آزادبخت در گفته :

سلام درود خدا بر مجاهدان راستینش که همانا شهدا هستند . شهید محمود با شهید علی مردان دوست و برادر بودند یادم هست که شهید محمود بعد از نامزدی شهید علی مردان یک دستگاه یخچال به عنوان کادو و هدیه برای ایشان اوردند که بعد از چند روز خبر شهادتش همه ما را اندوه ناک کرد و هیچ وقت گریهای علی مردان در سوگ محمود را فراموش نمی کنم .یادش بخیر محمو دخیلی عزیز و دوست داشتنی بود

از طرف خانواده شهید محمود رضایی در گفته :

سلام خدا بر تمامی شهیدان و تمامی کسانی که به یاد شهدا هستند . و سلام درود خدا بر خانواده شهید سردار علی مردان آزادبخت .

شهید محمود رضایی را هرکس یکبار دیده باشد میداند که او چقدر اخلاص داشت
یاد سردار بی ادعای جبهه ها حاج حمید قبادی که الحق یک شهید زنده بود بخیر ، او و شهید محمود یک روح در دو بدن بودند
درود بر شهیدان والا مقام علیمردان آزادبخت ، حاج محمد آزادبخت و شهید اسد مراد بالنگ که نامشان در این خاطره آمده است
صلوات بر تمام شهدای اسلام

احمد رضایی در گفته :

با درود بر همه شهیدان و تمام یاران شهیدان . با تشکر از همه عزیزان که این همه نسبت به شهدا و ایثارگران محب دارند .از طرف خانواده شهید محمود رضایی (حاج احمد رضایی )

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) "میرملاس نیوز در گفته :

سلام آقای رضایی
خیلی ممنونم از حضورتون
بی صبرانه منتظر خاطرات زیبا و ارزشمندنون از شهدای کوهدشت هستیم

از طرف خانواده شهید محمود رضایی در گفته :

با عرض سلام خدمت تمامی عزیزان که در پایگاه خبری میر ملاس نیوز فعالیت دارند وبا تشکر ویژاز برادران عزیزم آقایان امین آزادبخت و آقای بالنگ که از یادگاران شهید هستند و با آرزوی توفیق وسلامت برای ایشان . و درود خدا بر شهید بالنگ عزیز و خانواده محترم ایشان . به امید خدا در خدمت شما هستم .

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) "میرملاس نیوز در گفته :

ممنونم آقای رضایی
منتظریم انشاالله

جا مانده در گفته :

یاد باد آن آرزوهای نجیب

یاد باد آن فصل، آن فصل عجیب

اینک اما فصل تنها ماندن است

فصل تصنیف دریغا خواندن است

اینک اما غربتم عریان شده است

حاصل آغازها پایان شده است

اینک این ماییم، عریان و علیل

دستمان کوتاه و خرما بر نخیل

روی لبخندم صدایی گم شده است

پشت رؤیایم هوایی گم شده است

چشم‌هایم محو در بال کسی ‌ست

در خیابان‌ ها به دنبال کسی ‌ست

ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن

سعیدگراوند.کلسرخی در گفته :

روحش شاد و یادش گرامی

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :