کد خبر : 45896
تاریخ انتشار : ۱۹ اسفند ۱۳۹۲ - ۱۰:۲۷
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 1,471 بازدید

برای پدرم که بی نهایت بود

شعر : حشمت اله آزادبخت

281

 

حشمت اله آزادبخت :

برای پدرم که بی نهایت بود

 

 ***

من شبیه شبی غم انگیزم

از زمین از زمانه لبریزم

 

بی تو سنگ صبور دلتنگی

گریه ها را کجا بیاویزم ؟!

 

بی شکوه بهار لبخندت

باورم شد چقدر پاییزم

 

این که چشم تو را نفهمیدم

روز و شب با دلم گلاویزم

 

میله میله به گریه دل بستم

مملو از لحظه های کهریزم

 

مثل برگی شکسته می پوسم

مثل ابری گرفته می ریزم

 

بی عصای سپید دست تو

غصه ها را چگونه برخیزم ؟!

 

بغض ها را کجا بمیرانم

گریه ها را کجا بیاویزم ؟!

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

آزادبخت تهران در گفته :

………………….
….سفر از جدایی ها خبرمی داد
خاطرات زندگی برباد می داد
ای در خیال سفرم باز می خوانم تورا
عطرخیال بودنت
طراوت سجاده ات
ای در هوای سحرم باز می خوانم تورا
…………..
بسیار عالی

بیژن گراوند در گفته :

سلام به دوست خوبم اقای ازادبخت .شعرت مثل همیشه زیبا و مفهومی است .پایدار باشی.

آزادبخت تهران در گفته :

باسلام بسیار سپاس…دوست عزیز

بهزاد باقری همدان در گفته :

سلام حشمت جان, شعرت مثل همیشه خدا جالب بود . انشاا… هیچ وقت غم نبینی تا اشعارت همیشه در شور شادی طرب باشد ..

بی وفا در گفته :

روحش شاد

سید محمدصادق محمدی وفایی در گفته :

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل

تیشه‌ای بود که شد باعث ویرانی من

یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند

مرگ، گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی من

مه گردون ادب بودی و در خاک شدی

خاک، زندان تو گشت، ای مه زندانی من

از ندانستن من، دزد قضا آگه بود

چو تو را برد، بخندید به نادانی من

آن که در زیر زمین، داد سر و سامانت

کاش میخورد غم بی‌سر و سامانی من

بسر خاک تو رفتم، خط پاکش خواندم

آه از این خط که نوشتند به پیشانی من

رفتی و روز مرا تیره تر از شب کردی

بی تو در ظلمتم، ای دیدهٔ نورانی من

بی تو اشک و غم و حسرت همه مهمان منند

قدمی رنجه کن از مهر، به مهمانی من

صفحهٔ روی ز انظار، نهان میدارم

تا نخوانند بر این صفحه، پریشانی من

دهر، بسیار چو من سربگریبان دیده است

چه تفاوت کندش، سر به گریبانی من

عضو جمعیت حق گشتی و دیگر نخوری

غم تنهائی و مهجوری و حیرانی من

گل و ریحان کدامین چمنت بنمودند

که شکستی قفس، ای مرغ گلستانی من

من که قدر گهر پاک تو میدانستم

ز چه مفقود شدی، ای گهر کانی من

من که آب تو ز سرچشمهٔ دل میدادم

آب و رنگت چه شد، ای لالهٔ نعمانی من

من یکی مرغ غزلخوان تو بودم، چه فتاد

که دگر گوش نداری به نوا خوانی من

گنج خود خواندیم و رفتی و بگذاشتیم

ای عجب، بعد تو با کیست نگهبانی من

پروین اعتصامی

بیژن گراوند در گفته :

یاد پروین گرامی باد .سپاس از اقای محمدی.

محسن قبادی از اصفهان در گفته :

بشنو ای دوست که از مرگ حذر نیست که نیست
غیر تسلیم و رضا چاره دگر نیست که نیست
مرگ یاران همه سخت است عزیزان، اما
ماتمی سخت تر از مرگ پدر نیست که نیست…
روح همه ی پدران عزیز و از دست رفته شاد و یادشان گرامی
درود بر آقای آزادبخت عزیز

محمود مهکی قم در گفته :

با سلام به حشمت عزیز
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز/ مرده آنست که نامش به نکویی نبرند
هر که فرزند گلی همچو حشمت دارد/چه غم از مردن وباکی زمحنت دارد؟

علیآقا حسین پور / دبیر سرویس هنری " میرملاس نیوز " در گفته :

بغض ها را کجا بمیرانم

*
درود بر تو حشمت عزیز

شهروند1 در گفته :

پدر مفهوم واژه رنج وسختی است،تکیه گاه همیشگی فرزند،چه می شود گفت به این زندگی که به تندی وشتاب زمان با پدر بوده را می کاهد وهیچکس را یارای ایستادگی نیست، چه می شود کرد! پدر می رود، مادر می رود، ما هم می رویم اما چه درناک وچه غم انگیز، حشمت عزیز صبور باش

“پدرم گفت دوستت دارم،پس دعا میکنم پدر نشوی
مادرم بیشتر پشیمان که از خدا خواست من پسر بشوم…”

ابراهیمی در گفته :

پدر تو به من شکفتن آموختی ودنیا به من پژمردن را.
جالب بود. بندبندش پر از یاد پدران از دست رفته.

زلیخاهمتی در گفته :

این شعربرای روزهایی که قراربودعصای دستت باشم،ودلخوشی های کودکانه ام که بربادرفت ومن دیگرتراندیدم،تنهادستمال اشکهایت درگوشه ی اتاق برجا ی مانده وخاطره هایی از توکه به من می گفتی:بگذارقلبت به وسعت دریاباشد…..ماناباشی

ایرج امیری در گفته :

حشمت عزیز سلام و تسلیت مرا پذیرا باش – هرچند دیر و نابهنگام – اما دریغ از نامرادیهای روزگار و جدایی آدمها در این وانفسای ماشین و آهن و دود.
از درگاه احدیت برای آن مرحوم طلب امرزش و شادی اخروی می کنم.
برای شما و بازماندگان صبر و بردباری در این مصیبت عظما از خداوند بزرگ خواهان و خواستارم.
ماندگار باشی

محمدي در گفته :

برای شادی روح پدر (استاد فرهیخته حشمت اله آزادبخت) صلوات

میثم ابراهیمی در گفته :

مرگ پایان کبوتر نیست……عزض تسلیت به تمامی خانواده اهل ذوق وادب وخبر آزادبخت بویژه هشمت عزیز

زمان کونانی در گفته :

پدرم چشمه پاکترین آب خداست

پدرم باز می شود تو را بهانه کرد بهانه نفس تویی، تویی که سرشاراز طراوت مریم هایی هستی که بوی عشق میدهند ،پدرم باز می شود به تو اشاره کرد ،تویی که تکرار عشق در نبض زمانی شباهت تو با

ماه و آسمان اینست: هر دو از آسمان ،هر دو مهربان و هر دو چون دریا بیکران……..

روحش شاد

علیمحممحمدی در گفته :

با سلام خدمت آقای آزادبخت .
مرگ نیستی نیست .
مرگ هستی است .
مرگ پایان نیست .
مرگ آغاز است .
مرگ انا لله
مرگ الیه راجعون است.
روحش شادباد.

داريوش جعفري در گفته :

درود بر شاعر ارجمند جناب آقای آزادبخت
ضمن تسلیت، بسیار دلنشین و صمیمی بود. ما هم در غم شما شریکیم. خدایش بیامرازد

سعید علیزاده در گفته :

با سلام.
نیکو صفتان هرگز نمی میرند وغبار زمان هرگز باعث نمی شود که یاد و خاطرشان از ذهنمان پاک شود.خوشا به حال کسانی که نبودشان دلیلی برای نگفتن خوبی هایشان نیست ومدام ذکر صفات نیکویش درس اخلاق هر محفل است برای آیندگان.دوست عزیز،مصیبت وارده را تسلیت گفته،ما را در غم خود شریک بدانید.

جلال آزادبخت در گفته :

با سلام
آقای آزادبخت برای شما از پروردگار خواهان صبر و شکیبایی هستیم. امیدوارم که تسلیت مارا هرچند دیر بپذیرید

محمدحسن شفیعی- شهرستان پلدختر در گفته :

درود زیبا بود

ابراهیمی شیراز در گفته :

عزیزان واطرافیان مثل سلامتی میمونن وقتی هست نمیدونی چقدر باعث آرامشند ولی وای به روزی که از دست بدی اونوقته که افسوس از دست دادنشون حتی تا لحظه سفر اخرت همراه همیشگیته.زیبا بود وباخوندنش منو بیاد اون سلامتی انداخت.

حجت علی پور در گفته :

مرگ پایان کبوتر نیست …. مهم این است که تو هستی و سرشار از دلتنگی های زیبا. شاعر مانی

ابراهیم رستمی در گفته :

تسلیت میگم.انشالله که روحش در آرامش و آسایش باشه.

هوشنگ رئوف در گفته :

سلام / شعر غم بارت راوی سوگ بزرگ دل ات بود . چند بار خواندم و می خوانم :بغض ها را کجا بمیرانم / گریه هارا کجا بیاوزم . / روحش شاد .

یونس قبادی در گفته :

سلام آقا حشمت . پدران سنگهای صبور خانواده اند و پدر گرامیتان حق پدری بر همه ما دارد . خداوند روح پاک و مطهر آن بزرگوار را با روح ائمه اطهار همنشن گرداند .

مهدی رضایی امین در گفته :

با سلام برآقای آزادبخت عزیز
سوگنامه بسیار دلنشینی بود ،انشاالله هرگز این گونه سببی برایت فراهم نگردد ….همیشه شاد باشی …

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :