کد خبر : 46645
تاریخ انتشار : ۲۹ اسفند ۱۳۹۲ - ۱۵:۲۱
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 693 بازدید

راز ماندگاری نوروز

بن مایه : سیمره

k-teymuri.thumbnail

کرم تیموری / میرملاس نیوز :

راز ماندگاری نوروز 

وقتی موضوع، زیبایی‌های زندگی باشد پایان داستان، اغلب افسوس از کوتاه و زودگذر بودن آن است حتی کسانی که با اعتقاد قوی، مرگ را حق می‌دانند آن را مقدم بر زندگی ندانسته و همواره زندگی را زیباتر از مرگ می‌دانند زیرا این به فطرت انسان نزدیک‌تر است. به خاطر جذابیت زندگی است که تولدها جشن گرفته می‌شوند و عروسی‌ها که سرآغاز زایش‌های نوین‌اند مقدس شمرده می‌شوند و برای مرگ به عنوان پایان این جشن‌ها ماتم گرفته می‌شود.
بشر این مهم را در پناه صلح، دوستی و امنیت شخصی و اجتماعی‌اش معنی می‌کند. حتا شرورترین آدم‌ها این معنی از زندگی را برای خود جست‌وجو می‌نمایند با این پندار شر که زیستن خود را در مرگ دیگران و امنیت خود را به بهای قربانی نمودن بقیه خواستارند!
اگر آدمی مراقب رفتار خویش نباشد می‌تواند به آنی بانی شر یا قربانی آن شود. شری که شاید صدها سال پس از وی زندگی هزاران نفر را تحت تأثیر قرار دهد بی‌آن‌ که گناهی داشته باشند. مثلا»قتل ولیعهد اتریش سرآغاز جنگی جهانی شد که پس از نسل‌های متمادی هنوز هزینه‌بر و مرگ‌آفرین است! بی‌احترامی به چند تاجر مغول، دستاورد هزاران سال تمدن ایرانیان را نابود کرد و زیان قتل امیرکبیر را- که نتیجه‌ی افزون‌طلبی شخصی رقیبانش بود- یک ملت هنوز هم حس می‌کنند!
شاید تلقی شود نمونه‌های ذکر شده در مقیاس بزرگ و جهانی‌اند که چنین تأثیرگذار و مخربند، اما نباید فراموش کرد بنیان مشقت‌های وسیع بشری ابتدا از نقطه‌ی محدود و گم‌نامی آغاز وآنگاه فراگیر می‌شوند ونباید از نظر دور داشت که بانی هر کدام از این مسائل، فردی از افراد بوده است که به واسطه‌ی خلقیات شخصی و آموخته‌های خویش در هر پست و مرتبه‌ای باطن خود را نشان می‌دهند. خواه کودکی در بین همسالان باشد و خواه حاکمی که بر یک ملت حکومت می‌کند. وقتی صدام آن‌گونه که نقل می‌شود در کودکی، هم‌بازی‌های خود را کتک می‌زد و حیوانات را آزار می‌داد کسی نمی‌دانست این بچه‌ی فقیر و بی‌نام ونشان روزی به جایی برسد که سه جنگ شبه‌جهانی و ویرانگر را به ارث بگذارد.
ما کم‌تر باور می‌کنیم که ترویج کینه و دشمنی در حضور حتا یک کودک،‌ منجر به چه عواقبی می‌شود. وتاسف‌بارتر آن است که گاه به داشتن دشمنان قوی افتخار نماییم موضوعی که بیشتر در کارزارهای عالم سیاست به‌عنوان ابزاری برای خود بزرگ جلوه دادن استفاده می‌شود! به جرئت می‌توان گفت کسی پیدا نمی‌شود که حداقل برای یک نفر الگو نباشد به ویژه آن‌که یک قهرمان و ستاره‌ی هنری باشد و یا سیاستمدار و تصمیم‌گیرنده. یعنی همه‌ی انسان‌ها در هر نقطه از اعتبار اجتماعی که باشند بازهم افرادی از جامعه همانند کودکانی الگوپذیر، شخصیت خود را به آنان می‌سپارند تا ساخته شود. حال می‌توان از آنان ادیسون و استیو جابزی برای ساختن جهانی مترقی و امن پرورش داد یا یک خونریز کینه‌ورز و جنگ‌طلب!
در لایه‌های فرهنگ اجتماعی که بیش‌ترش را از دیگران به ارث برده‌ایم و آن را برای دیگران دیگری به ارث می‌گذاریم آن‌قدر آتش زیر خاکستر نهفته است که اگر از هر سو دست وبال خود را جمع نکنیم هر آن ممکن است در دام پیچیده‌ی چنان کینه‌ای گرفتار شویم که امکان رهایی نداشته باشیم و به فرض رهایی عمرمان کفاف جبران ندهد. به دلیل کوتاهی عمر و وسعت کینه است که بسیاری از اختلاف‌ها واشتباه‌های بشری از ظرف یک عمر تجاوز نموده و در طول عمر چند نسل متمادی حل نشده شعله می‌کشند.
علوم زیستی، به حق، سازش را سبب پایداری موجودات زنده از جمله انسان می‌دانند. گویا پدیده‌ی نوروز هم موجودی زنده است که از هزاران سال پیش در سازش با دوست و دشمن پایدار مانده تا آن‌جا که فرهنگ‌های گوناگون و احیاناً متخاصم را نیز فتح نموده و اخیراً جشنی جهانی شده است که کم‌تر دشمنی را می‌توان برایش فرض کرد. همین نوروز که زیباترین روز بهار است به جای جنگیدن با زمستان -که در تضاد کامل با خود است – نزدیک‌ترین همسایه‌ی آن‌ می‌شود و چنین است که حتا زمستان سنگ‌دل، برای دوستی پا پیش می‌گذارد و ‌زغال و خاکستر سوخته‌اش را بستر چمن بهار می‌کند، شاخه‌های خشکیده‌اش را پیش‌کش می‌کند تا ستون شکوفه‌هایش شوند و برف سنگین و یخ بی‌روحش را جاری می‌کند تا در رگ‌های بهار جاری شوند. زمستان وبهار با آن همه اختلاف و تضاد دقیقاً در لحظه‌ی تحویل سال هم‌دیگر را در آغوش می‌کشند! شاید همین دوستی با دشمن، زیباترین لحظه‌ها و راز ماندگاری نوروز باشد!

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

ع م امرایی در گفته :

مطلب ارزشمندیست به دوستان عزیز توصیه میشود با مطالعه واظهار نظر ، نویسنده محترم این سطور متین وپر محتوا را همراهی فرمایند

محمود سیفیان در گفته :

متن ناتوان از”سخن گفتن”است وبخش های ان به گمان من تناسبی باهم ندارند.یعنی معلوم نیست نگارنده چه میخواهد بگوید؟ چندجای ان را بررسی کنیم:نگارنده میگوید علت فجایع بزرگی مثل جنگ جهانی وظهورامثال صدام را میتوان تبیین فردی کرد:”اگرادمی مراقب رفتار خویش نباشد میتواند به انی بانی یاقربانی ان شود.شری که شاید صدهاسال پس ازوی زندگی هزاران نفرراتحت تاثیر قرار دهد.مثلا قتل ولیعهد اتریش سراغازجنگ جهانی شد…وبی اعتنایی به چند تاجرمغول سرمایه هزارساله ایرانیان رابرباد دادو… .” دوستان میدانند که هم جنگ چهانی وهم حمله ی مغول تبیین اقتصادی وسیاسی دارد واگراز روانشناسی هم بخواهیم بهره ببریم مسلما پای ناخواگاه جمعی و…به میان میاید وتحلیل انها براساس مسایل فردی ای که گویی قابل اجتناب بوده اند به نطرم مضحک است. یعنی چه ولیعهد اتریش کشته میشد جه نه مسلما بازجنگ درمیگرفت.درحالی که ایشان میگوید:” …نباید ازنظردور داشت که بانی هرکدام ازاین مسایل فردی ازا فراد بوده و… .” متن چند ایراد اساسی دیگر هم دارد که شاید در اتیه انها را توضیح دادم…

واین است خمیر مایۀ فرهنگ ایرانی اسلامی>>>>>( با دوستان مروت با دشمنان مدارا )
که نه مروت مانده است نه مدارا . !!!!!!

اسدالله آزادبخت در گفته :

ضمن تبریک سال نو به دوست فرهیخته ونویسنده ام جناب تیموری عزیز،بایداعتراف کنم که سبک وسیاق نوشتن شما مثل هیچکس نیست وازاین بابت همواره لذت برده ومیبرم . همواره مانا

مسلم ترکاشوند-نهاوند در گفته :

ضمن تبریک سال نو خدمت تمامی مخاطبان میرملاس و گردانندگان آن،پیشتر با مطالب طنز آقای تیموری کلی شاد می شدیم.مدتی است که از ایندست مطالب از ایشان ندیدم.امیدوارم در سال جدید رویکرد قبلی خودشون رو قوی تر ادامه بدن.

کرم تیموری در گفته :

ضمن تبریک سال نو به زحمتکشان میرملاس نیوز و مخاطبان فرهیخته اش بویژه دوستانی کا با اظهار لطف مایه امید ودلگرمی امثال این حقیر هستند و دوستانی که با نقدهای منصافه خود می توانند ویراستار اندیشه باشند همچنان باور دارم “راز ماندگاری نوروز دوستی با دشمن است”. امید که این درایت وشجاعت در وجود یکایک ما زنده باشد! در نظر داشتم جهت رفع ابهام، پاسخی به نقد سرور عزیزم محمود سیفیان ارائه دهم اما چون ایشان نوید داده اند که در آتیه توضیحات بیشتری میدهند منتظر خواهم ماند وتنها به این نکته اکتفا میکنم که در گفتار بالا مسائلی که تبیین فردی شده بودند از جمله جنگ جهانی، ظهور صدام و حمله مغول هرچند پدیده هایی فراگیر بوده اند اما همگی ناشی از خودکامگی دیکتاتورهایی بوده که آن دوران در راس امور بوده اند و هیچ یک به خرد جمعی یا ناخودآگاه جمعی باور نداشته اند. و عمده دلیل رفتارشان تکیه بر دیکتاتوری فردی بوده است نه دموکراسی فکری و سیاسی یا مذاکره و آشتی با دشمن!

محمود سیفیان در گفته :

من پاسخی در جواب این کامنت نوشتم ولی ظاهرا درج نشده است.

سلام بر هم ولایتیم کرم جان
در قنوتی که دلت دست دعا باز نمود / یاد ماباش که محتاج دعاییم هنوز
وقتی دو کس صدایشان را برای هم بلند می کنند یعنی فاصله ها زیاد شده است اما وقتی با هم نجوا و بیخ گوشی حرف می زنند یعنی دلها به نزدیک و عاشقی شدت یافته است که بهر و زمستان در لحظه تحویل گوئیا به وصال رسیده و کارشان از نجوا گذشته بلکه دیگر به هم زل می زنند لا زبان بی زبانی همدیگر را در آغوش می کشند . سال نو مارکت بو /

از نکته بسیار عالی که اشاره فرمودید لذت بردم -بسیار ممنون و سالی پر از شادی برایتان آرزو می کنم

با سلام و تبریک سال نو -امید دارم این سال سال اندیشه های نو و سازنده باشد –
بسیار قشنگ و پخته و رسا نوشتی
تمام موجودات هستی چه مادی و چه معنوی دارای یک طیف هستند .بنابراین چیزی بنام آنی وجود ندارد-بلکه انسان در برخی موضعات فقط نتیجه عمل (طیف)را بطور آنی می بیند -یعنی این نبوده که صدام آنی تصمیم به این همه جنایت گرفته باشد بلکه بفرمایش خود شما بمرور این خصایص در صدام شکل گرفته میشد صدام این چنین نباشد -با یک قسمت از گفته آقای محمود سیفان موافقم که جنگ جهانی به هر حال اتفاق می افتاده چراکه طیفی که به جنگ ختم می شده تا نقطه ای لازم بوده رسیده . و عامل نهایی هم به شکلی دیگر ایجاد می شده-

آقای دل واپس در گفته :

سلام نمی دونم از کدام در گفتی و به کجارفتی
نوروز یک ریشه فطری دارد که وجود انسان زیبا پسند و نو دوست و همیشه به دنبال پاکی بوده که همه اینها در شروع فصل بهار نهفته و از طرفی ریشه در پیشینه افتخار امیز مردم ایران دارد و آن دوران های طلایی مردم پارسی گو وا ز طرفی تایید و تاکیید ائمه اطهار ع بر برپایی این عید باستانی که ریشه در وجود فطری پارسی گویان دارد وب اعث پایا ماندن این جشن فطری شده

کمیر در گفته :

با سلام و تبریک سال نو
جناب محترم(آقای دل واپس)- نوروز ریشه هفت هزار ساله دارد و سوابق مکتوب تمدن کهن ایلامیان نشان می دهد که مردم هر ساله در دشت خوزستان اطراف معبد چغازنبیل در شهر دوران تش به مناسبت روز نو گرد هم می آمده اند و جشن سال نو را با روشن کردن آتش بر پا می کرده اند .کل سابقه حضور پارسها مربوط است به 2500 سال است پس سابقه جشن نوروز فرا تر از پارسها می باشد .کلیه آداب و رسوم و فرهنگی که بنام پارسها می شناسیم همان ادامه آداب و رسوم ایلامیان نیاکان لرهای دشت خوزستان ، لرستان فیلی ، بختیاری ها و لرهای جنوبی می باشد.در اسنادمکتوب کورش بزرگ خود را زنده کننده حکومت اجداد ایلامی خود یاد کرده است .اما تبلیغات بسیار قوی فارسها و ضعف آگاهی ما از گذشته تاریخی خود موجب شده است که ما هم قبول کنیم همه چیز با فارسها شروع شده است.

حرف لر در گفته :

سلام
خدا قوت
مطلب شما با نام نویسنده و سایتون در سایت “حرف لر” منتشر گردید
یا علی مدد

پرويز گراوند در گفته :

سلام؛ عيد بر همه ي شما مبارك بادا
با اداي احترام به آقايان تيموري و سيفيان،
اگر به تعبيرِ آقاي سيفيان، نويسنده ي اين نوشتار قصد تبيينِ عملكرد حكومتها را صرفا با ابتنا بر رفتار فردي حاكمان داشته است، قطعاً راهي به خطا رفته است. زيرا بنا به يافته‌هاي علوم انساني، «خرده نظامِ سياسي» بخشي از «نظامِ عامِ اجتماعي» و به عبارت بهتر، وجهي از وجوهِ چندگانه ي نظام اجتماعي موجود و حاكم بر يك جامعه است كه متاثر و موثر بر كلاف در هم تنيده اي از متغيرها و عوامل تاريخي، اجتماعي، اقتصادي، محيطي، روانشناختي و گاهي فردي است.
ولي طبق آنچه كه از سياقِ نوشتار آقاي تيموري بر مي‌آيد، نوشتارِ «راز ماندگاري نوروز» با هدفِ تبيين علميِ «دلايل ماناييِ جشن نوروز» نوشته نشده لذا يك مقاله ي علمي نيست (به همين خاطر، من از آن به عنوانِ نوشتار نام مي برم) كه انتظار داشته باشيم چارچوب ها و انگاره هاي علمي را رعايت كرده باشد و با متدولوژي علمي پيش رفته باشد. بلكه اين نوشنار با هدفِ تكريم يك «روز باستاني و ملي» و با زباني عاطفي نوشته شده و به گونه اي سمبوليك و استعاري به صلح و دوستي و تسامح و تساهل ارتباط داده شده و در نهايت با نگاهي اخلاقي سرنوشت جامعه را به رفتارهاي افراد مرتبط دانسته وگريزهاي نقدآميزي به نگاهِ غلطِ برخي از سياسيون زده است كه به داشتنِ دشمن يا دشمنان بزرگ افتخار ميكنند.
از طرف ديگر، درست است كه مسائل اجتماعي عمدتا در بسترِ شرايط اجتماعي شكل ميگيرند. اما اگر تحولات اجتماع را چيزي اتوماتيك وار بدانيم كه اراده‌ي افراد و انديشه‌هاي آنان هيچ نقشي در آن ندارد، در دامِ «ماترياليسم مكانيكي تاريخي» مي افتيم كه نگاهي مكانيكي و غير اجتماعي به جامعه دارد و هيچ راهگار اميدبخشي براي حركت به جلو به آدمي نمي دهد يا حداقل اينكه در دام «ساختارگراييِ» افراطي مي افتيم و نگاهي «تك ساحتي» و ناقص به جامعه و تحولات آن خواهيم داشت.
در جامعه شناسي، بدون هرگونه قضاوت اخلاقي، نقش حوادث و اتفاقات از جمله وجود يك رهبرِ كاريزماتيك و قدرتمند، در تحولات اجتماعي پذيرفته شده است. مثلاً اگر امام خميني در پاريس به هر دليل ترور مي شد يا سكته ميكرد، آيا كسي ميتوانست نقش فراگير او را در هدايت تظاهراتهاي عظيم در سال 1357 ايفا كند!؟ آيا اگر او آدم ترسو يا محافظه كاري بود، قانونِ حكومت نظامي (كه از طرف حكومت قبل از انقلاب وضع شده بود) شكسته ميشد و مسير انقلاب ادامه مي يافت؟ آيا بعد از پيروزي انقلاب، اگر او نگاهِ فقهيِ خاص خود را نداشت (و نگاه فقهي اش مثل بسياري از مراجعِ آن زمان بر تحريم تلويزيون و موسيقي و بانك و كار زنان دلالت ميكرد) آيا ايران بعد از انقلاب صحنه ي دو دستگي و نبرد شديدتر بين هوادارانِ سُنت و مدرنيته نميشد (مثل آنچه در ليبي و مصر بعد از بهار عربي پيش آمد؟
آيا اگر محمدرضا شاه فقط يك بار به برخي مشاوران صادق خودش گوش ميكرد يا به بيماريِ سرطان پيش رونده اش واقف نبود، بدان سان عنان امور از دستش در ميرفت و انقلاب به آن سرعت اتفاق مي افتاد؟ اگر رييس جمهورِ وقت آمريكا به اين نتيجه نميرسيد كه حكومت مصدق توانِ مقابله با كمونيستها را ندارد (و عاقبت با اين حكومت، ايران به دست كمونيستها مي افتد) آيا دستور كودتا عليه مصدق صادر مي شد؟
ظاهراً نميتوانيم پاسخ قاطعي به اين سوالات بدهيم. ناتوانيِ ما در ارائه ي پاسخ قطعي به سوالات مذكور، به معناي اين است كه نقش افراد خصوصاً حاكمان و مشاورانشان در تاريخ وسرنوشت يك جامعه اگر چه به اندازه ي شرايط و ساختارهاي اجتماعي نيست اما در بسياري از موارد نقشِ كمكي و حتي نقش اصلي را در تحولات اجتماعي ايفا ميكند.
مانا باشيد.

محمود سیفیان در گفته :

چندنکته:1-شمامیگویید:”اگربه تعبیرسیفیان نویسنده این نوشتار قصد تبیین عملکرد حکومت ها را… .” من کجا گفته ام نگارنده درصددتبیین عملکرد حکومت هاست؟ 2-اینکه نوشتار نگارنده علمی نیست وعاطفی است دلیل نمیشود که درباب چیزی که نیازمند تبیین علمی است به نحو دلبخواهانه سخن بگوید.جالب است که نگارنده تفسیرشما رااز حرف خود نمیپذیرد وحقیقتا گمان میکند اموری چون جنگ جهانی تبیین فردی!دارد که ازتوضیح همین هم عاجز میماند.3-چه کسی تحولات اجتماعی راچیزی اتوماتیک وازپیش معین دانسته است؟روی سخن شما باکیست؟ وقتی مساله مثلا تبیین جنگ جهانی است ونگارنده به روشنی میگوید علت ان وجود امثال هیتلربود ومن میگویم برای تبیین مساله باید به بسترهای اقتصادی وفرهنگی وسیاسی مثلا المان رجوع کرد. اولا این کجا سراز جبرگرایی مکانیکی در میاورد وثانیا کجا نافی تاثیران فاشیست ها و رهبرهای در راس امور است؟ 4-من مخالفم که برای تبیین مسایلی مثل جنگ افراد میتوانند علل اصلی باشند.در این جا بایستی میان فرم ومحتوا تفاوت نهاد:تفاوت افراد ممکن است در فرم مساله تغییری ایجاد کند ولی اصل همان محتوا است که در اکثر موارد هم اصل ماجرا اقتصاد است…

کرم تیموری در گفته :

آقای سیفیان بنده و شاید دیگر مخاطبان همچنان با احساس تمام منتظر تبیین علمی شما از مسائل که وعده داده اید .هستیم یقینا هیچ نوشتاری فاقد نقص نیست اما بعید میدانم مطلبی که در چند رسانه منتشر شود مضحک باشد حتی کامنت های نسبتا” عصبانی شما هم مضحک نیستند. از همه ی اینها بگذریم منتظر تبیین علمی شما هستیم البته در قالب یک مقاله نه چند کامنت.

محمود سیفیان در گفته :

گفته بودم شاید چند ایراد اساسی دیگرمتن را توضیح دادم که بخشی ازانرا درکامنتی نوشتم که به دلایلی نامعلوم درج نشد.من وعده تبببین علمی ازچه مساله ای را داده ام؟

پرويز گراوند در گفته :

آقاي سيفيان با سلام
در كامنتِ من،روي سخن من نه با شما بود نه با آقاي تيموري. بلكه روي سخنم با خوانندگان بود و خواستم موضوع كمي بيشتر روشن شود و ثاني خوانندگان را از برخورد تك بعدي باموضوعِ موردِ اشاره ي شما و كامنتها و نوشتارِ آقاي تيموري بر حذر دارم. در كامنتي كه نوشتم قصدم محكوم كردن و حاكم كردنِ يك طرف نبود چون همه ي انديشه ها و تحليلها هميشه بخشي از خطا را همراه خود دارند.

محمود سیفیان در گفته :

روی سخن شما با من بود وروی سخن من نیز دقیقا باشما واقای تیموری وایندو هیچ ایرادی ندارد.

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :