کد خبر : 46934
تاریخ انتشار : ۷ فروردین ۱۳۹۳ - ۲۰:۴۲
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 1,326 بازدید

خاطره فرمانده دلاور موسی قاسمی :عملیات فتح المبین

موسی قاسمی/میرملاس نیوز:   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم   مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا احزاب/ ۲۳   از میان مؤمنان مردانى‏اند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از آنها در […]

از راست به چپ حمزه علی یوسفوند موسی قاسمی میرزا علی قاسمی علی داد    صاد

موسی قاسمی/میرملاس نیوز:

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

 

مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا

احزاب/ ۲۳

 

از میان مؤمنان مردانى‏اند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از آنها در [همین] انتظارند و [هرگز عقیده خود را] تبدیل نکردند

 

 

عملیات فتح المبین :

 

عملیات فتح المبین با رمز )یا زهرا (شروع شد. مارا با هلیکوپتر به منطقه عملیاتی رساندند .وقتی وارد منطقه شدیم همه جا دود بود وگرد وخاک دسته دسته عراقی تسلیم می شدند .تعداد زیادی تانک و نفر برعراقی منهدم شده بود.بعضی از جنازه ها در داخل نفربر درحال سوختن بودند. درگیری ادامه داشت .آتش از دو طرف ، زمین و هوا شدت گرفته بود . تسلیم شدن عراقی ها ادامه داشت .هر لحظه از نیروهای خودی شهید یا زخمی می شدند.اما نیروهای عراقی علاوه بر کشته شدند بیشتر آنها تسلیم می شدند. هوا به تاریکی کشید.ما شب در سنگر ها ماندیم .و ساعت سه شب سازماندهی شدیم جهت ادامه عملیات به طرف عراقی ها حمله ور شدیم . پیشروی نیروی خودی جاده آسفالت رقابیه ادامه داشت . ارتش هم در این عملیات شرکت داشت. در حین پیشُروی برادر پاسداری بود با لباس فرم سپاه که دست چپ آن تیر خورده بود .کلاش را دست راست داشت که با دست آن تیر اندازی می کرد من به او گفتم. شما برگردید.به من گفت برادر شما بجنگید من هم تا توان دارم می جنگم . از برادرانی که با هم در عملیات بودیم . فقط برادر شهیدمصطفی قاسم پور را دیدم وبرادر خیرالله عالی نژاد .تعدادکشته های عراقی زیاد بود نیروهای خودی درحال پیش روی بودند.سه نفر عراقی در داخل جیپ فرماندهی در حال فرار بودند به شدت مجروح شدند . من یک رگبار به طرف جیپ خالی کردم و پیشروی همچنان ادامه داشت در حین جنگیدن یکی از عراقی ها تسلیم شد به طرف من آمد دخیل خمینی گفت مصطفی قاسم پور که چند متر از من فاصله داشت مرا صدا زد فراموش نمی کنم به من گفت موسی( جان امام) اورا نزن  ومن او را نزدم  اسیرش کردم . خدا رحمت کند مصطفی قاسم پور عجب جوانی بود .تانکر عراقی می آمد که پر از گازوِِِئیل بود یک راننده ی پنجاه ساله داشت و بغل دستی او نیز یک تکاور عراقی بود به طرف ما آمدند و تعجب کرده بودند زیرا فکر می کردند که سربازان عراقی هنوز در آنجا مستقر هستند. از آنها پرسیده شد که چطور به اسارت درآمده ایدآنها گفتند  که ما فکر نمی کردیم این منطقه بدست نیرو های ایرانی افتاده است

 

از راست؛ شهید محمدمیرزا قاسمی - شهید داوود علی پناهی - موسی قاسمی-----------

 

از راست :شهید محمد میرزا قاسمی،شهید داوود علی پناهی،موسی قاسمی

فرد دیگر که تکاور بود از مرخصی برگشته بود اما ادامه عملیات به علت شدت درگیری مسیر نبود ودشمن خیلی به عقب رفته بود .روی جاده ی آسفالت رقابیه شروع به پاتک پی در پی کرد بعد ازظهر بود پیشروی از صبح شروع شده بود وتا ساعت دو بعد ازظهر ادامه داشت اما دیگر از دو بعد پیشروی امکان نداشت روی جاده ی آسفالت درگیری لحظه به لحظه شدت می گرفت تانک لحظه لحظه جلو می آمدند از هوا هم بمباران می شدیم به زبان آوردن این مطالب دشوار است چون آتش عراق برتری پیدا کرده بود و درگیری شدید بود . نیروهای خودی پانصد متر پشت سرما  ما که می جنگیدیم خاکریزهایی احداث کرده بودند تانکهای خودی پشت  خاکریز شلیک می کردند خمپاره ها فرو می ریخت . نیروهای عراقی به جلومی آمدند ماهم پانصد متر به عقب آمدیم ودر پشت خاکریز ها سنگر گرفتیم . عراقی ها باز هم پیشروی می کردند .خیلی از آنها هلاک شد. باز به طرف آنها تیر اندازی می کردیم سرهنگی را پشت خاکریز دیدم داشت به بچه ها می گفت مقاومت کنید در همان جا سرهنگی دیگر را دیدم که او هم به بچه ها روحیه می داد سرهنگی که با من بود گفت پسرم اهل کجایی من گفتم “اهل لرستانم” به من  آفرین گفت در همین حین خمپاره ای به کنارمان زد و او زخمی شد سرهنگ روی من افتاد در حینی که خون روی من جاری شد سرهنگ دیگر را صدا زد و گفت جناب سرهنگ خون زیا دی از دست دادم چند نفر رسیدند سرهنگ را داخل آمبولا نس گذاشتند من هم که لباس هایم خونی بود فکر می کردند که من هم زخمی هستم ومن به آنها گفتم که سالمم و پیشروی عراقی ها ادامه داشت عقب نشینی ما برای بار دوم ادامه داشت بچه ها در حال عقب نشینی بودند و بیشتر با نفر بر و جیب های فرماندهی عقب نشینی می کردند من وبرا در خیر الله عالی نژاد که همشهری خودم هست و پاسدار نیز می باشد . در معرض گلوله و تیر عراقی ها قرار گرفته بودیم و هر لحظه امکان داشت به اسارت در آییم نفر بری که حامل نیرو های خودی بود در حال عقب نشینی بود ما در خواست کردیم که ما را هم سوار کنند تا اسیر نشویم اما موفق نشدیم نفر بر  پنجاه متر ازما فاصله گرفت که گلوله عراقی ها مستقیمآبه آنها اصا بت کرد نفر بر منهدم شد وتمام نیروها که بیش ازبسیت وپنج نفر بود به شهادت رسیدند من و برادرعالی نژاد در حال عقب نشینی بودیم صحت و سقم این ما جرا را می توانید از برادران همراهم جویا شوید . وگروه مهندسی شروع به احداث خاک ریز کرد ونیروی کمکی رسید جلوی پیشروی عراقی ها گرفته شد وآنها مقداری عقب نشینی کردن آتش توپخانه بمباران هوایی خیلی شدید بود. عراقی ها به نزدیک جاده آسفالت برگشتن تعدادی تانک و نفر برمنهدم شدن زمین وهوا آتش بود. نیروهای رزمنده مقاومت می کردن وتعداد تانک و نفر بر بلدوزر از عراقی ها  بین ما ونیروهای خودی جا مانده بودن من به بچه ها گفتم می خواهم داخل تانک های عراقی بروم و از آنجا وسایل جنگی بیاورم ساعت چهار صبح بود به طرف تانک و نفر بر ها رفتم کاملا زیر دید نیروهای عراقی بودن ولی من بدون هیچ واهمه ی به طرف آنها رفتم از داخل شیاری خود را به حالت سینه خیز خود را به داخل آنها رساندم و داخل تانکی رفتم دیدم سه تا اسلحه کلاش و سه تا کاپشون و مقدار دیگر وسیله در داخل تانک بود به فاصله ۱۰تا ۱۵ متری آن تانک لودری بود کنار آن لودر یک اسلحه قناصه با دوربین بود به طرف آن رفتم و قناصه را آوردم آن را یک مقدار به جلو بردم و برگشتم به طرف تانک سه تا اسلحه وکاپشون ها را درآوردم وپهلو قناصه گذاشتم و برگشتم مقداری دیگر از وسایل که در داخل تانک بود از جمله تعدادی سیگار در این حین عراقی ها متوجه حضور من شدن ومن را به رگبار بستن و من زیر تانک قایم شده بودم  وبه طرف آنها نگاه می کردم هیچ عراقی ها به طرف من نمی آمد و فقط به طرف من شلیک می کردن و بیشتر تیرها به تانک بر می خورد می کردن شاید این فکر رو می کردن که من کشته شده ام چون بعد از مدتی تیر اندازی قطع شد ومن وسایل را به طرف اسلحه ها وکاپشن ها بردم  و مدت ۱۰دقیقه ای استراحت کردم نفسم بند آمده بود خیلی احساس ترس می کردم فکرمی کردم الان عراقی ها می آیند ومن را به اسارت می گیرند. به هر شکلی شد وسایل را به یاری خداوند به موقعیت خود رساندم یکی از کاپشن ها را به مرحوم مروت داوری دادم و یکی دیگر را به یکی از برادران بسیجی دادم ویکی دیگر را برای خودم نگه داشتم و سیگارها را به برادرانی دادم که سیگار می کشیدن اسلحه های کلاش را به برادران بسیجی دادم هر سه اسلحه کلاشینکف تاشو بودن . وتفنگ قناصه را برای خودم نگه داشتم برادران شاهد این قضیه خیر الله  عالی نژاد و شهید مصطفی قاسم پور و شهید علی نصرت موتوفی برادر ایمان یوسفوند برادر مراد مهدوی ومرحوم مروت داوری بودن بعد از چندین روز در آنجا به ما تسویه حساب کردن وما به پشت جبهه بر گشتیم و بعداز آن به لرستان آمدم من علاقه ی زیادی به تفنگ قناصه داشتم قصد تحویل آن را نداشتم اما گفتن حتما”باید تحویل دهم ومن سلاح را تحویل دادم خاطرات عملیات فتح المبین را خلاصه بیان کردم و کلیات را گفتم جزییات  این خاطره را نگفتم چون یکماه در این ماموریت بودیم.

 

 ادامه دارد……………………………….

 

از چپ به راست؛ محمدحسین قاسمی - بی سیم چی رستمی - موسی قاسمی   گردان امام

ازچپ:محمد حسین قاسمی،بی سیم چی رستمی موسی قاسمی

 

 

 

از چپ به راست؛ موسی قاسمی - عزت رشیدی - محمعلی قاسمی - صیدوالی ذهابی - اح�

ازچپ:موسی قاسمی ، عزت رشیدی،محمد علی قاسمی ،صید والی ذهابی

 

 

 

موسی قاسمی به همراه محمدحسین قاسمی              گردان شهید دستغیب

 موسی قاسمی، محمد حسین قاسمی

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

منصورى در گفته :

درود بر سرداران شجاع ودلیر این مرزوبوم. خدا انشاالله به شما سلامتى عنایت فرماید.امیدوارم دیگر رزمنده ها هم با کامنت گذاشتن خاطرات این عملیات رو تکمیل کنند. با تشکر از سایت میر ملاس و بخصوص جناب آقاى باقرى.

احمدی در گفته :

شهید آوینی:
گردش خون در رگهای حیات شیرین است اما ریختن آن در پای محبوب شیرین تر است و نگو شیرین تر است بگو بسیار بسیار شیرین تر.
با عرض سلام وادب
آقای باقری تولد بخش منتظران قطعا اتفاق مبارکی هست و خواهد بود
خدا قوت و موفق باشید

س.م.والی پور در گفته :

سلام دوست عزیزم حاج بهزاد. راست گویند : نابرده رنج گنج میسر نشود. دراین باب که پس از کلی تلاش وسختی ومشقت تونستید بخش منتظران این سایت را راه اندازی کنید ازطرف خودم وبه نمایندگی اکثر دوستانم ضمن تقدیر وتشکر ازشما وسایربزرگوارانی که دراین باب باشما همکاری کردند ، پیروزی وموفقیت شما دست اندرکاران وزحمت کشان را ازخداوند متعال خواهان وخواستارم.موفق وموید باشید .انشاالله/.

بهزاد باقری / دبیر سرویس منتظران " میرملاس نیوز " در گفته :

برادر عزیزم انشاا… بتوانی دیگر دوستان را ترغیب به همکاری نمایی

ناشناس در گفته :

سلام این سرویس منتظران با سرویس شهدا به مدیریت آ قای بالنگ چه تفاوتی دارد؟

بهزاد باقری / دبیر سرویس منتظران " میرملاس نیوز " در گفته :

سلام خدمت حضرتعالی برادر یا خواهر ناشناس:
بنده در فراخوان منتظران توضیح داده ام انشاالله بتوانیم رسالتمان را خوب انجام دهیم

عبدالعلی میرزانیا در گفته :

سلام هم قبیله: زنده نگه داشتن یاد قهرمانان جنگ تحمیلی ارج نهادن به خون شهیدان و مجاهدت های جانانه فرزندان ایران زمین چون حاج موسی قاسمی می باشد من هرچند در آن دوران سن زیادی نداشتم اما در مدت کوتاه حضورم در جبهه از نزدیک شاهد دلاوری های این گُرد مرد لر تبار بده ام درود بر شما . (چند بیت شعر از یک مثنوی تقدیم به دلاور دوران خون و سنگر حاج موسی قاسمی)

شهرمن ای مادر مردان مرد
آهنین شیران آن دوران درد
غیر سنگر خانه دیگر ننگ بود
سینه ها از عاشقی آکنده بود
عشق از افسانه ها دل کنده بود
شهرمن ای از شهیدان یادگار
بوسه بر خاکت زنم با افتخار
شهرمن ای مادر مردان مرد
آهنین شیران آن دوران درد
شهر من ای مام گردان کمیل
خاطرات جبهه ات همچون سهیل
گشته ام با خاطرات جبهه پیر
وای من در خاک گشتم من اسیر
سرزمینم خاطراتت سرخ و سبز
باد می آید هلا مسموم و هرز
باد می آید که مسموت کند
پای در زنجیر و مغمومت کند
با شمایم ای جوانان عجم
هست فصل باد و بارانی ز سم
ای برادر باد های هرزه گرد
کینه جویند و پر از شمشیر درد

سیادتی در گفته :

با سلام بنده از نیروهای
برادر بزرگوار در عکس صید والی ذهابی بوده ام و از ارادتمندان قلبی ایشان ودر ارزوی شنیدن صدای ایشان لطعا هر کس از ایشان نشانی دارد بنده ساکن ایران نیستم شماره ای از ایشان دارند به ایمیل بنده بفرستند بسیار ممنون. سیادتی

بهزاد باقری / دبیر سرویس منتظران " میرملاس نیوز " در گفته :

جناب آقای سیادتی در اولین فرصت شماره ایشان را در اختیارتان خواهم گذاشت
برای حضرتعالی آرزوی سلامتی دارم

مسعوداسلامدوست بسیجی گردان امام حسن در گفته :

درودسلام برفرماندهان بی ادعای که در پیچ خم زندگی فراموش شده اند میخواهم بپرسم اینان که ازجان خود مایه گذاشتن اکنون چگونه روزگار میگزرانند ازانان تقدیر میشود؟ایا انان رادرمیابیم یا فقط انان را وقت نیاز میخواستیم چرا ما ودست اندرکاران انقدر بی اهمیت هستیم که شاید این عزیزان به ایثارخود شک کنند به جرات میتوان گفت هیچ وقت قاسمی وقاسمیها به گوشه ای از حق خود نرسیدن وبه راستی فراموش شدگان هستند اینان به دنبال منافع شخصی خود نیستن ونبودن واطلاع واثق دارم حداقل درمورد موسی قاسمی این بی مهری دیده میشودکسانی فقط جبهه را تو فیلمها دیده اند ویاشاید هم ندیده اندالان جبهه وجنگ را درسکوت ما ودیگران به نفع خود مصادره میکنند امیدوارم که مسئولین به خودشان بیایند

محمدرضا درخشان در گفته :

با سلا م ایشان از دوستان بنده می با شداز طر یق مسول سایت در خد مت شما هستم .درخشان

سلمان صنعت زاده(فرمانده گردان المهدی , انبیا تیپ 57در دوران دفاع مقدس) در گفته :

باسلام و عرض ادب خدمت همرزم گرامی جناب آقای قاسمی برای اینجانب مایه افتخار است که در یکی از ماموریت های مهم در شرق کشور منطقه تربت جام و صالح آباد در کنار هم بوده ایم و از حریم نظام مقدس جمهوری اسلامی دفاع کرده ایم.برایتان آرزوی موفقیت دارم.

محمدرضا درخشان در گفته :

سلام اقای سیادتی من اقای ذ ها بی را می شناسم از طریق مدیر سایث و اقای با لنگ جویا شوید درخشان

لطیف در گفته :

سلام وسپاس بر رزمندگان شریف و کریم جهان اسلام وجهان انسانیت که با همه هستی خود جهاد کردند یعنی جهاد با جان و با مال و مخصوصاً دلاوران ، فداکاران و ایثارگران الشتر لرستان وکمال والای تشکر و سپاسگزاری از آن سردار رشید ،شجاع،اصیل،نجیب، بی ادعا، حاج موسی قاسمی عزیز که بر گردن همه ما ها حق فداکاری و ایثار دارند افسوس که نه ما و نه مسؤلان قدردان این واقعیت مسلم نبوده ایم وسپاسگزاری و قدردانی از این کار بسیار زیبا ،شریف و ماندنی برای فداکاران و رزمندگان عزیز و حنیف امید است هر چه بیشتر این سلوک ارزشمند توسعه و فراگیر شود.لطیف فولادوند

مهدی حسن زاده در گفته :

با سلام به این دلاورمرد خدا حاج موسی قاسمی وهمرزمان گرانقدرش ودرود وسلام برمدیریت سایت ،واقعا حاج موسی فرد محبوبی در منطقه کردستان بوده اند بنده که ساکن کردستان می باشم فقط از طریق تعریفهای که اهالی روستا وکسانی که ایشان را می شناختندکنجکاو زیارتشان شدم که شکر خدا الان تلفنی باهم در تماسیم،وبه حول وقوه الهی به زودی ایشان را خواهم دید ومن نیت پاک وصادقانه اشان را دریافته ام ،رشادت مردانی مثل حاج موسی قابل قیاس باهیچ چیز نیست،این گذشت وجان فشانی آنها باعث شده امروز ایران درسطح جهان دارای امنیت برترباشد ،به خدا کم نیست این امنیت ،کشورهای همسایه ماحاضرند نان شب نداشته اما امنیت مملکت مارا داشته باشند امنیتی که حاصل خون شهدا وامثال حاج موسی می باشد،اینها بهترین سالهای عمروجوانیشان صرف خدمت به نظام وملت شد پاسداری ،اسمش رو خودش هست این رامیگم که نسل امروز قدر شهداءورمندگان اسلام رابدانند وبفهمند که اگراینها نبودند ونباشند ماهم الان مثل مردم آواره عراق چشم انتظار یک چادر ویک زیلو و چندآب معدنی بودیم. درود بر عزت وراهتان…

م یوسفوند از الشتر در گفته :

واقعا از دلاوری موسی قاسمی فرمانده شجاع و دلیر ۸سال جنگ تحمیلی عراق بر ایران باید قدر دانی کرد

محمد یوسفوند الشتر در گفته :

درود خدا بر سردار شجاع و دلیر مرحوم غلامرضا مظاهری از فرمانده هان بسیحی الشتر

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :