کد خبر : 47499
تاریخ انتشار : ۱۶ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۹:۳۲
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 917 بازدید

بخش دوم خاطره ی آزاده سرافراز عباس شمس الله زاده

      عباس شمس الله زاده /میرملاس نیوز:       بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم   مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا احزاب/ ۲۳   از میان مؤمنان مردانى ‏اند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند برخى از […]

 

scan0016 

 

عباس شمس الله زاده /میرملاس نیوز:

 

 

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

 

مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا

احزاب/ ۲۳

 

از میان مؤمنان مردانى ‏اند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از آنها در [همین] انتظارند و [هرگز عقیده خود را] تبدیل نکردند

 

 

درزمانی که توسط نیروهای عراقی در منطقه چنگوله اسیر گردیدم ۱۲سال از عمر خود را سپری نموده بودم . برادران عزیز رزمنده اسد علی امرایی .نریمان امرایی . عزیزقبادی .علی محمد پاپی زاده .محمد منتعلی وند {درحالی که چند تن از انان از جمله برادر عزیزم قبادی سخت مجروح شده بودند} به اسارت در امده بودند که از سویی قوت قلبی برای حقیر واز جهتی نیز باعث نگرانی وازرده خاطر اینجانب به دلیل اسارتشان بود .زمانی که در اسارت نیروهای عراقی بودم برادر عزیز رزمنده ازاده وجانباز قهرمان دلاورمرد شهید علی احمد مومنی را دیدم درحالی که به شدت مجروح شده بود وتمام بدن مبارکش به جهت جراحت های زیاد منجمله سر وصورتش باند پیچی شده بود وبه خاطر این جراحت رمقی در توانش نمانده بودوتمثال مبارک حضرت امام بر روی جیب پیراهنش خود نمایی میکرد توسط نیروهای عراقی اسیر گردیده بود .سرباز عراقی با دیدن عکس مبارک امام از وی خواست که بر روی عکس اب دهان بیندازداما شجاعت وشهامت و وفاداری او به ولایت هیچگاه چنین اجازه ای را به او نمیداد وبالعکس با تمام شجاعت وشهامت اب دهان خود را در دهان جمع و ان را بر روی عکس صدام ملعون انداخت .سربازان عراقی که تحمل چنین صحنه ای را نداشتند درحالی که دستان مبارکش را از پشت بسته بودند او را به رگبار بستند و وی را به شهادت رساندند که با دیدن چنین صحنه ای خاطره ای از او در ذهنم تداعی نمود .در تعاون تیب مشغول خدمت بود شب قبل از عملیات به چادر محل تجمع ما مراجعه نمود نامه های را که برای خانواده نوشته بودیم جمع اوری میکرد نامه را که به دست وی دادم به خاطر رفاقتی که با برادرم در جبهه داشت مرا شناخت با من احوال پرسی گرمی نمود بعد از چند دقیه که در نزد من بود از من خواست چون در این عملیات شهید میشود خبر شهادت او را به دختر خردسال و خانواده اش برسانم به اوعرض کردم مطمئنی من زنده میمانم وشما شهید میشوید لبخندی زیبا زدو گفت مطمئن باش وبا من خداحافظی کرد و رفت که دیگر تا موقع شهادت او را ندیدم لذا در اسارت اولین نامه ای را که برای ایران فرستادم خبر شهادت او را حسب وظیفه اعلام نمودم روحش شاد و یادش گرامی باد.بعد از شهادت برادر مومنی هلیکوپتر های ایران شروع به بمباران منطقه نمودند چند دستگاه از تانکهای عراقیان را هدف قرار دادند برادران عزیز .عبدالحسین شاهین . سهراب کاو سوار(فروغی راد).حسین یازع؛ شهید جمشید عشایری . فرهاد فرد . که از فرماندهان ما بودند و با تن مجروح شدید اسیر گردیده بودند با همه بچه ها به فکر فرار افتادیم .سربازان عراقی که تعداد انها کم هم نبود و متوجه قضیه شدند سریعآ به فکر انتقال و یا تیر باران نمودن ما افتادند .حدود پانصد متر ما را از خط درگیری به عقب انتقال دادند ودر نقطه ای خاص مورد باز جویی و شکنجه قرار دادند. زمان ؛ تیر ماه سال ۶۴ بود ؛هوا به شدت گرم بود ؛غروب روز عملیات نیز با سیب زمینی و خیار شور پذیرایی شده بودیم؛که بر تشنگی ما افزوده بود یکی از مجروحین که خون زیادی از بدنش رفته بود طلب اب کرد .سربازان عراقی یک حلب اب را در حالیه اب داخل حلب را گل الود کرده بودند به دست او دادند به محض اینکه خواست اب را بنوشد سرباز عراقی با لگد به زیر حلب زد که در نتیجه صورت و دماغ این برادر عزیز غرق در خون شد و بلافاصله دست او را از پشت مجددا بستند. بعد از بازجویی مختصری که در خط از ما نمودند یکی از فرماندهان عراقی دستور انتقال ما را به خط دوم داد . ما را دست بسته ودر حالی که به شدت تشنه بودیم به صورت پیاده کیلومتر ها راه بردند و در هر ایستگاهی تحویل عده ای دیگر میدادند.تا اینکه بعد از ازار و اذیت ها وشکنجه های فراوان به عقب منطقه درگیری {محل استقرار فرماندهان عراقی }رسیدیم در این منطقه هزاران اتوبوس که مملو از سربازان عراقی وهزاران دستگاه تانک و نفربر وادوات نظامی بود واماده حرکت به سوی نقطه درگیری بودند مواجه شدم وتازه متوجه ابهت و عظمت ومهم بودن عملیات شدم .دوست داشتم بال در میاوردم واین اطلاعات عظیم را به ایران میرساندم که مبادا دوستانم از ان غافل باشند اما بحول قوه الهی بعدها فهمیذیم که فرماندهان شجاع سپاه اسلام از این اطلاعات و استعداد دشمن اگاهی کامل داشته واز ان غافل نبودند که در این موقعیت نیروهای عراقی اتاقهای مخصوصی بنام استخبارات داشتند؛ سربازان و افسران عراقی که از دستورات سرپیچی میکردند مورد بازخواست و بازجویی و شکنجه قرار میدادند ؛بالطبع در استخبارات تمام اسرا نیز مورد بازجویی و شکنجه قرار میگرفتند؛ من نیزدر این مورد استثناء نبودم ؛دوستانی را قبل از من مورد بازجویی و شکنجه قرار دادند اما نفرات بعدی دیگرانها را نمیدیدند ؛ در استخبارات نوبت بازجویی من فرا رسید. از این که نمیدانستم چه چیزی را از من خواهند پرسید تا جواب ان را داشته باشم حیران وسردرگم بودم. در کناریکی از فرماندهانم نشسته بودم .از من خواست شجاعانه مقاومت کنم به سوأل های آنان جوابهای پراکنده بگویم .اگرنام فرماندهان را خواستند بگو انان شهید شدند ولی اگر قبول نکردند ومورد شکنجه قرار گرفتی از جانب من اجازه داری مرا معرفی کنی تا به خاطر من آزار و اذیت وشکنجه نشوید. یک لحظه شوکه شدم با ناراحتی که ازتمام وجودم برخواست به او نگاه کردم او که ناراحتی مرا دید. گفت : نگران نباش ؛من به تمام دوستان این حرف را گفته ام چون دوست ندارم کسی به خاطر عدم معرفی من مورد شکنجه قرار بگیرد[قبل ازبیان این خاطره با وی صحبت کردم تا نامش را ببرم اما رضایت نداد لذا از بردن نام او معذورم] بالاخره نوبت بازجویی من فرا رسید؛ به داخل اتاق استخبارات فراخوانده شدم ؛ سعی کردم اهسته راه بروم در بین راه ایه ی ایه الکرسی را می خواندم ؛ سرباز عراقی که دید اهسته راه میروم با کابلی که در دست داشت شروع به ضرب وشتم من نمود به داخل اتاق رسیدم.در داخل اتاق چند افسر بلند پایه به همراه یک افسر فارس زبان ودو نفر خانم ملبس به لباس نظامی نشسته بودند؛ اولین سؤال اطلاعات فردی ونظامی ورسته خدمتی ام بود ؛ درجواب سؤال رسته خدمتی ؛ جواب دادم ؛ تک تیر انداز بودم ؛ افسر عراقی با شنیدن این جواب دستور شکنجه را صادر نمود ؛ او مدعی بود تا کنون هر که را بازحویی نموده تک تیر انداز بوده در حالی که ادوات بسیاری از انان ازجمله تانکها مورد هدف ارپی چی قرارگرفته ومنهدم شده اند .به منظور شکنحه کابلهای برق را از قبل اماده وسر کابل را لخت نموده بودند ؛ اسیر را با صورت در حالی که پیراهن در تن نداشت بر روی زمین درازکش میکردند ؛ دو الی سه سرباز عراقی استخباراتی[اطلاعاتی] باکابلهای مورد نظر شروع به زدن ضربات بسیار سنگین بر روی کمر وشانه های اسیر می نمودند تازمانی که اسیر از هوش میرفت وتکه هایی ازگوشت بدن او توسط این کابلها کنده میشد سپس او را به هوش می اوردند مجددا مورد بازجویی قرار میدادند .بعد از اعمال شکنجه مورد بازجویی مجدد قرار گرفتم ؛ دوباره همان سؤال وهمان جواب؛ افسر عراقی که دید در جواب سؤال خود مصمم هستم سوالات دیکری را راجع به استعداد و توان نیروهای ایرانی در عملیات نمود؛ در حواب سؤالات او تا توانستم استعداد را بالا بردم ؛تا نوبت به معرفی فرماندهان رسید ؛ افسران عراقی به دنبال این بودند که ایا توانسته اند از انها را اسیرکنند تا بتوانند تبلیغات خوبی را بنمایند واطلاعات خوبی را ازانهاکسب کنند؛باهر توانی که داشتم وتوکلی که بر خدا نمودم توانستم مقاومت کنم به افسران عراقی تفهیم کنم ؛ فرماندهان در هنگام عملیات شهید شده اندواگر شهید هم نشده اند به عقب برگشته اند وانان تحت هر شرایطی اسیر نمی شوند 

…………………….ادامه دارد

 

 

scan0007

 

 

 

 

scan0010

 

 

 

scan0006

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

سرتیپ نیا... در گفته :

سلام بر برادر عزیز شمس الله زاده خیلی مشتاق دیدارم .
چقدر اینجای خاطره ات زیبا بود و دلچسب “سرباز عراقی با دیدن عکس مبارک امام از وی خواست که بر روی عکس آب دهان بیندازد اما شجاعت وشهامت و “”وفاداری او به ولایت “”هیچگاه چنین اجازه ای را به او نمیداد”
هرجا هستید سلامت باشید و پایدار
و تشکر از برادر عزیز آقای باقری
http://www.gordankomeil.ir/

عباس شمس الله زاده در گفته :

علیکم سلام برادر عزیزم جناب سرتیب نیا
حقیر خیلی مشتاق دیدار و زیارت ان بزرگوار هستم انشاءالله خدمت میرسم همیشه سرافراز و سربلند باشید انشاءالله بخشهای دیگر را خدمتتان ارائه خواهم داد از برادر بزرگوار عزیز جناب اقای بالنگ وهمرزم عزیزم یادگار دفاع مقدس جانباز سرافراز باقری سپاسگذارم

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) "میرملاس نیوز در گفته :

سپاسگذاریم از آزاده سرافراز سردار شمس اله زاده بابت بیان خاطرات زیبایشان از اسارت
با آرزوی سلامتی برایشان
منتظر بخشهای بعدی خاطرات هستیم

عباس شمس الله زاده در گفته :

متشکرم اقا سعید بروی چشم

س.م.والی پور در گفته :

درود وسلام خداوندوائمه اطهارش برجانبازان وآزادگان سرافراز مملکت اسلامیمان ، علی الخصوص آزادگان شهرم وهمچنین آزاده سرافراز برادر شمس الله زاده .
وقتی داشتم خاطرات این آزاده سرافراز را می خوندم ، همچین درعمق مطلب فرو رفته بودم که همکارعزیزم داشت مرا صدا می کرد ولی من متوجه ی صدای ایشان نمی شدم . (هدف ملاقات با یکی از مسئولین بود) و این خاطره حقیقتاً همچین درمن اثرکرده بود که توان رفتن به خدمت مسئول محترم را نداشتم . وآن را به روز بعدموکول کردم.
ای کاش ، ای کاش ، بعضی ازمسئولین ومدعوین محترم ودست اندرکاران امروز کشورمان ، بااین خاطرات آشنا می شدند ومتن خاطره را بادل وجان درک می کردندتا متوجه شوند الان که بعنوان مسئول پشت یک میز ودریک اتاق زرق وبرق دار نشسته اند وبرروی درب ورودیشان جمله ( بدون هماهنگی وارد نشوید، نصب کرده اند) اگر امروز باآرامش وبدون دغدغه داریم نفس می کشیم وخواسته یا نخواسته ودانسته یا ندانسته ، دست به انجام کارهایی میزنیم که …………. به خاطره همچین عزیزانی بوده که درسن ۱۲ سالگی که می بایست درکوچه ها مشغول بازی کودکانه اش باشد ولی عاقل تر ازمن وتو به امام زمان خود لبیک گفته وهمچین درد وشکنجه هایی دیده وکشیده اند تا من وتو وامثال ما،درپشت میز ریاست عرض اندام کنیم وغافل از……….. باشیم وخواسته یا نخواسته نه اینکه گره ای ازمشکلاتشان را حل نکنیم بلکه گره ای به مشکلاتشان اضافه کنیم و………..
بگذریم.
برادر آزاده ام سردار شمس الله زاده عزیز، خاطراتت خواندنی بود ودل نشین .منتظر ادامه آن هستیم وامیدوارم سایر آزادگان سرافراز نیز قلم به دست گرفته وخاطرات دلنشین شان را بیان فرمایند.
سردارسرافراز ، برادرجانباز حاج بهزاد باقری یقین داشته باشید گامی بزرگ برداشته اید واجرآن خیلی خیلی بالاست .اجرتان با سیدالشهدا، امام شهدا وشهدای گرانقدر مملکتمان ،ایران اسلامی.

عباس شمس الله زاده در گفته :

با عرض سلام و ادب خدمت شمابرادر عزیز و دوست داشتنی بزرگوار از لطف حضرتعالی بسیار سپاسگذارم بر خود وظیفه میدانم زندگی وحیات ازادگان رادر اسارت تا زمان ازادی در قسمت های بعدی خدمتتان گزارش کنم لطفا مطالعه بفرمایید
مجددا سپاسگذاری و تشکر دارم

حکمت اله امانی در گفته :

سلام خدا بر شهدا و ایثارگران عزیز روزهای غربت انقلاب و امام عظیم الشأن
برادر آزاده و سرافراز خدایتان جزای خیر دهد. من هم با خواندن این خاطره یاد خاطره یکی از مبارزین قبل از انقلاب افتادم که سر سپرده های ساواک جهنمی او را با وضعیتی مشابه شما به زیر شکنجه جان فرسا برده بودند. نسل امروز ما بداند که این انقلاب با چه اسارت ها و سختی و مرارت هایی به آنان سپرده شده است. نباید مشکلات روزمره، ما و نسل ما را از اهداف والای پیشینیانمان دور کند. اینک آیه شریفه «« فاستقم کما امرت »»(که رسول مکرم فرمود کمر مرا خم کرد!) اینجا مصداق پیدا می کند.
مبارزین ما، رزمندگان ما، آزادگان سرافراز، ایثارگران عزیز و خانواده های گرانسنگ آنان با چه خون دل هایی نهضت را تا به امروز پیش برده اند. این فقط یک خاطره از روز اول اسارت یک آزاده از هزاران آزاده سرافراز است که بیان شدو که خود مشتی است از هزاران نمونه دیگر!
اینک بر مسئولین عزیز که وارث این مجاهدت های بیشمارند فرض و لازم است هر آنچه در توان دارند برای رفع مشکلات این مردم بکار گیرند تا مبادا در محضر عدل الهی شرمنده این بزرگواران شوند.
جناب شمس الله زاده عزیز از بیان خاطره شما ممنون و منتظر ادامه آن هستم. موفق باشید.

عباس شمس الله زاده در گفته :

جناب حاج حکمت عزیز سلام علیکم حضرتعالی از یادگاران دفاع مقدس واز جانبازان عزیز وسرافراز واسوه میباشید نظر به این که قشر عظیم جوان بیننده سایت میباشند استدعا دارم به منظور اگاهی از رشادت جوانان دیروز؛پیران امروز وایثار واز خودگذشگی شهداءکه به جهت دفاع از سرزمین میهنمان واسلام عزیز ولبیک به ندای حضرت امام بود خاطرات خود وشهداء را در سایت بیان فرمایید

هادی قبادی در گفته :

درود یرشما وهمه آزادگان سرافراز
گرامی باد یاد تمامی شهدا بویژه شهید علی احمد مومنی
حقیقتاً در مقابل این همه ایثار و مقاومت احساس حقارت می کنم .
در جوار بیت الله الحرام خیلی به یاد شما و سایر دوستان هستم .

عباس شمس الله زاده در گفته :

جناب حجت الاسلام والمسلمین حاج اقا قبادی
سلام علیکم
حجکم مقبول ؛سعیکم مشکور
التماس دعا برای مرحوم پدرم جوار بیت الله الحرام

فلاح ازدلفان در گفته :

درود وسلام خدا بر همه ی ر هپویان حریم ولایت آزادگان سرافراز هشت سال دفاع مقدس ودرود بر آزاده دلاور عباس شمس الله زاده که در عین صغر سن دربرابر شکنجه های دشمن بی رحم مقاومت نمود .خدا اجری بزرگبرایتان در نظر میگیرد .خیلی جالب وخواندنی بود

عباس شمس الله زاده در گفته :

امیدجان سلام علیکم متشکرم موفق و مؤید باشید

وبلاگ گردان محبین در گفته :

آزادگان اسناد افتخار نظام جمهوری اسلامی و کوه‌های صبر و استقامت اند. آن‌ها نشان دادند که در سخت ترین شرایط و شکنجه ها حاضر نیستند از اعتقادات خود دست بردارند.

وبلاگ گردان محبین

عباس شمس الله زاده در گفته :

درودو سلام خدا بر تمامی شهداءو رزمندگان و ازادگان و جانبازان گردان همیشه پیروز محبین
سپاسگزارم

حاجی علی شیراوند در گفته :

عباس جان، ازراه دوردستاتومی بوسم ومنتظرقسمتهای بعدی می مانم.

عباس شمس الله زاده در گفته :

برادر شیراوند سلام علیکم
امید رجا و واثق دارم در کلیه ی امورات زندگی موفق و مؤید باشید ؛ خاک پای شما و همه ی دوستان هستم

امین جمشیدی در گفته :

بردار شمس ا… زاده عزیز (عباس جان)
سلام
خاطراتت همچون خودت دلنشینند

عباس شمس الله زاده در گفته :

امین اقا سلام علیکم
از اینکه با صبر و حوصله با وجود مشغله کاری خاطره حقیر را خواندی متشکرم

کريم امرايي در گفته :

برادرعزیزجناب اقای شمس الله زاده خداوندبه شماوهمه ازادگان سرافرازکه همچون کوه دربرابرسختی های طاقت فرسای زمان اسارت استقامت نمودید اجرخیرعنایت فرماید
ازبرادرعزیزوگرامی حاج بهزاد باقری نیزسپاسگزارم

عباس شمس الله زاده در گفته :

سلام علیکم
برادر امرایی بسیار سپاسگزارم .قسمتهای بعدی را حتما دنبال بفرماییذ ؛ انشاءالله تمام زوایای اسارت را بازگو میکنم

رسول قادری در گفته :

درود بر ازادگان سرافراز از خواندن خاطرات وعکسهای منتشرشده لذت بردم و مفید بود کاش بتوانیم بحق راه شما را ادامه دهیم برای شما ارزوی موفقیت دارم منتظر خاطرات و قسمتهای متنوع بعدی شما هستم

متشکرم

عباس شمس الله زاده در گفته :

اقای قادری
سلام علیکم از لطف شما نسبت به حقیر سپاسگزارم

اميد صادقي در گفته :

سلام
زنده باشی وسرافراز
پر از شور وشعور وغیرت شدیم
سپاسگذارم
خواننده قسمتهای بعدی خاطراتت هستیم مارا از این فیض محروم نکن

عباس شمس الله زاده در گفته :

سلام وسپاس
بروی چشم ارادتمندم متشکرم

موسی قادری در گفته :

سلام بر سردار عزیز خاطراتت سینمای جنگ واسارت وشهامت وایثار وسربلندی را برای ما جوانان تداعی میکند خیلی زیبا بود ممنون همیشه مانا باشید

ع.احمد.زال پور در گفته :

درود خدا بر برادر بزرگوار جناب آقای شمس الله زاده عزیز
خواب شیرین امروز ما ، عصاره ی زجر ها و مقاومتهای دیروز شماست.
شکی نیست اجر و پاداش شما رو فقط خدای متعال میدونه.شما برای ما جوانان اسوه و الگو هستید و با این خاطرات ما رو بیدار می کنید.
از خدای متعال آرزوی سلامتی و عاقبت به خیری رو برای خودتان و خانواده ی محترمتان دارم.
در پناه خدا ماندگار باشید . . .

سید احمد ابراهیمی در گفته :

باسلام و درود خداوند برشما و تمام شهیدانی که با خون خود اسلام نجات دادند.
بی صبرانه منتظر قسمت های بعدی خاطراتت هستیم.
سرافزار و پایدار باشید.

موسی قادری در گفته :

سلام داش احمد به جمع میرملاسی ها حوش اومدی

عباس شمس الله زاده در گفته :

به نام حدا از تکاتک عزیزان اقایان.قادری.ابراهیمی.زارپور تشکر میکنم

ابوالقاسم مرشدی در گفته :

حاج عباس خاطراتت دل نشین بود وا جوانهای بعد از جنگ،باید از شما عبرت بگیریم
ازتون یه خواهش داشتم برام دعا کنید به یه چیز که میخوام برسم

عباس شمس الله زاده در گفته :

با سلام وتشکر .عزیزم از دوستانم که بهترینهای خدا هستند درخواست کردم واستون دعا کنند هر انجه را که خیر است وبه سود شما است خداوند بهتون عطا فرمایید
امین یا رب العالمین

دکترخاطره کاظمی در گفته :

سلام جتاب سردار شمس اله زاده ازخاطرات فوق العاده شما ب اتفاق چندی از همکارانم لذتت بردیم ازشما بخاطر دلاوریهایتان ممنونیم چرا ک اگر کسانی امثال شماها نبود ماهم الان درچنین پستی نبودیم وهمیشه ازخودم سوال میکنم ک اگرآن زمان من جای شما بودم آیاهمین کار شما را میکردم؟؟وازشما میپرسم اگرباز همان سالها تتکرارشود شما باز هم ب جبهه خخواهید رفت؟؟؟

عباس شمس الله زاده در گفته :

جناب دکتر کاظمی
سلام علیم
درهر برهه ای از زمان اتفاقاتی روی میدهد .خداوند بندگان خویش و عبادالرحمن را به وسیله ی همین بلایا مورد ازمایش قرار میدهد .دفاع مقدس ازمایش بزرگی بود عده ای دراین ازمایش و امتحان الهی قبول وسربلند شدند .عده ای که از ان بی بهره بودند مطمئن باش باختند.از این که در این ازمون بزرگ الهی شرکت کرده ام به خود افتخار میکنم. امید وارم هیچگاه جنگی رخ ندهد.کشور عزیزمان مورد تعرض قرار نگیرد .سالهای دفاع مقدس بسیار زیبا بود .ایثار,گذشت,فداکاری؛روح تعاون و همکاری,برادری و برابری خودنمایی میکرد قطعا ان دوران رانه من بلکه همه دوست دارند اگر تکرار شود مشتاقم.

عباس نورمحمدی در گفته :

بااهداءسلام خدمت برادرعزیزم سردار بی ریا عباس شمس اله زاده عزیزودوست داشتنی
خواندن خاطرات آزادگان برای همه لذت بخش است،این حقیرهم ازدیدن خاطره شمادوست عزیزم خوشحال شدم ، کاملامشخص است براسیران سخت گذشته است،خاطرات شمارو که خوندم یاددوران دفاع مقدس وجبهه وجنگ افتادم،علیهذا برای شادی ارواح پاک ومطهرهمه شهداء سلام وصلوات میفرستم،منتظرخاطرات بعدی شماهستیم والبته استقبال میکنیم
انشاله سایردوستان آزاده دراین خصوص ما را ازخاطرات خود بی بهره ننمایند و ازبرادران آزادبخت بخاطرنگارش این خاطرات ممنون وسپاسگزارم
ایام عزت بکام

علی دوست رضایی فرد در گفته :

باتقدیم بهترین سلام ها به محضر سردار گرانقدر چناب آقای شمس اله زاده ی عزیز
خواندن خاطرات شما برای ما که در زمان جنگ توفیق خدمت را نداشتیم بسیار جالب و پندآموز است ؛امیدوارم که به میدان آمدن همه ی سرداران بی ادعای زمان جنگ در عرصه های فرهنگی تلنگری برهمه ی جوانانی باشد که تمام آن رشادتها و دلاوریهای مردان خدا را به دست فراموشی سپرده اند ؛باشد. البته فراموش شدن آن همه فداکاری تا حدود زیادی ،کوتاهی از جانب مردان جبهه و جنگ بوده که بدلیل مناعت طبع یا خویشتنداری آنها را بازگونکرده یا نمیکنند که ما امیدواریم این حرکات تداوم داشته و خاطرات شما چراغ ره آینده ی همه ی مردم باشد . انشاالله.
از شما سردار بزرگوار هم تشکر کرده ویادهمه ی شهدا را گرامی میداریم.

محمدامین یزدان دوست در گفته :

با سلام خدمت سردار بزرگ و آزاده سرافراز جمهوری اسلامی ایران جناب آقای عباس شمس الله زاده عزیز خاطراتتان را خواندم خیلی جالب بود از خداوند منان برای شما سردار عزیز و دوست داشتنی به خاطر رشادتها و از خود گذشتیهایتان توفیق روزافزون را خواستارم ان شا الله بتواتیم سپاسگزار زحمت های حضرت عالی و رشادتهایتان باشیم

سجادمرادی در گفته :

سلام خاطره تان خیلی جالب بودانشالله شماوتمام همرزمندگانت سلامت باشند
من ازنورابادم نوه احمدعلی ابراهیمی ازسنجابی

طرهان در گفته :

سلام خدمت آزاده عزیز جناب شمس الله زاده , درود خدا بر شما باد و تمام شهیدان و دیگر آزادگان و جانبازان و بر آن شهید والا مقام که میداند در آن لحظه که در اسارت است و اگر کاری که از او خواسته میشود انجام ندهد او را خواهند کشت , آنچنان ایستاد که مبادا روحیه دیگر همرزمانش خدشه دار شود؛ , “شهید علی احمد مومنی ” روحش شاد و یادش گرامی باد ، و راه مقاومت ایشان استوار باد .

ناشناس در گفته :

باسلاموعرض خسته نباشید جنگ رادرست بنویسیم درشت ننویسم باتوجه به گذشت زمان وبه دلیل عدم ثبت وقایع وعلیرغم زحمت برادر بزرگوار بعضا مطالب نگارش شده کم وزیاد شده که امید است برادر عزیز اصلاح نمایند

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :