کد خبر : 47684
تاریخ انتشار : ۱۹ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۴:۲۱
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 891 بازدید

خاطره ی حاج حکمت اله امانی از قبل انقلاب

حاج حکمت اله امانی / میرملاس نیوز سلام بر همشهریان عزیز پیرو وعده قبلی خدمت عزیزان، خاطره ای از شهیدان سرافراز شهرمان، سرداران شهید سید عزیز اله هاشمی و محمد رضا آخوند زاده را به استناد حدیت شریف امام جعفر صادق(ع) که می فرماید: اکتبوا فاّنکم لا تحفظون الاّ بالکتاب. آموخته ها و دانش خود […]

Untitled

حاج حکمت اله امانی / میرملاس نیوز

سلام بر همشهریان عزیز

پیرو وعده قبلی خدمت عزیزان، خاطره ای از شهیدان سرافراز شهرمان، سرداران شهید سید عزیز اله هاشمی و محمد رضا آخوند زاده را به استناد حدیت شریف امام جعفر صادق(ع) که می فرماید: اکتبوا فاّنکم لا تحفظون الاّ بالکتاب. آموخته ها و دانش خود را از راه نوشتن ثبت کنید، در غیر این صورت از حافظه و ذهن شماها فراموش می شود. منبع: کتاب مستدرک الوسایل جلد ۱۷ صفحه ۴۱۳، برای ثبت در تاریخ فعالیت های مذهی قبل از انقلاب در شهر کوهدشت منتشر کرده تا در حافظه تاریخ ماندگار شود. رجاء واثق دارم که همگی مشمول دعای خیر شهدای عزیزمان قرار خواهیم گرفت. انشاءالله

در بهار سال ۱۳۵۶ بود که برای درس خواندن، در سایه سار دلچسب درختان جاده بهشت زهرا سلام الله علیها که با همت بلند شهردار نیکوکار کوهدشت مرحوم دلیجانی کاشته شده و سایه ای خنک داشتند، رفته بودیم. در حین مطالعه و برای رفع خستگی هر چند ده دقیقه ای یکبار برای رفع خستگی دور هم جمع می شدیم. سؤالات و نکات مهمی که از کتاب به ذهن می رسید بین همکلاسی ها طرح و بعضأ پایه های بالاتر توضیحاتی هم میدادند. در یکی از این نشست های مختصر بین شهید آخوندزاده و من، این شهید بزرگوار موضوعی خارج از کتاب را پیش کشیده که بحث جدیدی بود و خبر مهمی برای آن دوران ما به حساب می آمد.

اصل خبر:

شهردار کوهدشت آقای ناصربخت (که به همراه برخی از رؤسای ادارات آن زمان به شراب خواری شهره بوده و ظاهرأ یکی از بستگان نزدیکش هم در ساواک لرستان صاحب منصب بود) قصد دارد در ساختمان در حال احداث مهمانسرای شهرداری کوهدشت بخشی را بعنوان «بار» اختصاص داده تا در آنجا مشروبات الکلی برای مراجعین و میهمانان اداری و …، سرو شود. این ساختمان بعد از میدان توحید و ابتدای جاده بهشت زهرا سلام الله علیها قرار داشت و پس از پیروزی انقلاب اسلامی بعنوان مقر فرماندهی ژاندارمری کوهدشت مورد استفاده و هم اکنون یکی از مقرهای نیروی انتظامی کوهدشت است.

برای امثال ماهایی که در برهه ی جوانی بودیم و تعصب دینی داشتیم، این خبر و موضوع بسیار مهم بوده و حتمأ بایستی کاری می کردیم. بعد از لحظاتی به این جمع بندی رسیدیم که با توجه به کار زیبا و موفق قبلی مشترکمان با مرحوم شهید سید عزیزالله هاشمی  (فرزند برومند مرحوم حاج سید علیرضا هاشمی) در زمستان سال ۱۳۵۵، موضوع را با ایشان در میان بگذاریم. وی چند سالی از شهید آخوندزاده و بنده بزرگتر بود و وسعت نظرش بیشتر و دارای اطلاعات عمومی به درد بخورتری نسبت به ما بود. لازم به توضیح است که وی بیشتر در خرم آباد به سر می برد. هرگاه هم به کوهدشت می آمد بیشتر به کار هنرمندانه عکاسی در عکاسخانه مهتاب کوهدشت فعال بود. بنابراین کمتر از امثال شهید آخوندزاده و بنده، مورد ظن حکومت واقع می شد. در نخستین روز ورود ایشان بعد از این جلسه به کوهدشت، موضوع را با این شهید عزیز مطرح و ایشان با صلابت هرچه تمام تر گفت:

«منفجرش می کنیم».

حقیتأ کلمه منفجرش می کنیم هنوز هم در پاره ای از اوقات که بحثی از شهید بزرگوار سید عزیزاله هاشمی می شود، در گوشم می پیچد و مرا به خود می آورد که از کجا به کجا رسیده ایم! زیرا در آن روزگاران خفقان ستم شاهی کلمه انفجار آن هم در یک ساختمان دولتی و در شهری کوچک با جمعیتی کمتر از پانزده هزار نفر برای من بسیار سنگین و غیر قابل انجام می نمود. لکن نحوه بیان شهید هاشمی اینقدر محکم، نترس و با شجاعت هرچه تمام تر بود که قدرت و فکر نشدن این پیشنهاد را در ذهن ما منتفی می کرد. آنقدر ثلیث و با طمأنینه بود که انگار لیوان آب خنکی را بایستی سر می کشیدیم. به هرحال برای القاء اهمیت موضوع به خوانندگان گرامی، باید شرایط آن دوران را درک کرده تا اهمیت کلام این شهید در ذهن شما بطور دقیق قابل لمس باشد. بعنوان مثال شایعات مطرح آن دوران بود که گفته می شد ساواک در کوهدشت با آن جمعیت کم، بیش از ده هزار مخبر داشته و همه شهر و افرادش را زیر نظر و کنترل خود دارد! پس از گفتگوی فراوان پیرامون موضوع، قرار گذاشتیم که بیشتر بررسی و تحقیق کنیم. در هفته های بعد که امتحانات خرداد شهید آخوندزاده و من تمام شد، شهید هاشمی به کوهدشت آمد و دور هم جمع شدیم و پیرامون موضوع صحبت کردیم. هر کسی نظرات خود و نتیجه تحقیقات خود را گفت. بحث حفظ اسرار شد و همگی مکلف شدیم اگر کسی لو رفت و یا خدای ناکرده دستگیر شد، در صورت اعتراف، همه مسئولیت کار را بپذیرد و نامی از دیگران بر زبان نیاورد. سپس تهیه مواد منفجره مطرح و با توجه به ارتباط بیشتری که شهید هاشمی و بنده با اقوام خودمان در خرم آباد داشتیم تصمیم بر این شد که دینامیت (از نوع تجاری که دولت آن زمان برای پروژه های در حال اجراء به متولیان این نوع پروژه ها می داد) را شهید هاشمی به بهانه ی ماهیگیری در رودخانه سیمره در منطقه شاهزاده محمد (ع) تهیه کرده و چاشنی و فتیله را هم من با همین پوشش از طریق اقوام خرم آبادی خودم تهیه کنم. شهید محمدرضا آخوندزاده هم مسئول بررسی محلی و وضعیت نگهبانی شب های ساختمان گردید. گفتنی است موضوع نگهبان از دو جهت برایمان مهم بود:

نخست: خون مسلمان بود و حرمت آن که در عملیات باید دیده می شد. چون طبق نص صریح قرآن و روایات؛

«اگر کسی مسلمانی را عمدأ بکشد، بعد از مرگ(خودش)، بلافاصله در آتش جهنم گرفتار شده و هیچ راه نجاتی برایش وجود نداشته و برای همیشه در آتش دوزخ خواهد سوخت»

بنابراین در عملیات بایستی نه تنها خون مسلمان ریخته نمی شد، بلکه هیچ آسیبی هم بر او وارد نشود.

دوم: امنیت کار ایجاب می کرد تا در هنگام عملیات کسی در ساختمان یا نزدیکی آن نباشد. زیرا احتمال لو رفتن پروژه و خودمان به عنوان عوامل اجرای کار و نهایتاً انجام نشدن طرح و برنامه ما و مصیبت های بعدی و فرار و دستگیری ها و فشار توسط ساواک جهنمی و … برای همه ما و حتی خانواده هایمان بسیار متصور بود.

تهیه ی این مواد چند هفته و با رعایت تقدم و تأخر دو سه هفته ای از همدیگر(برای مخفی کاری هرچه بیشتر کار) تهیه شد. شهید سید عزیزاله هاشمی قبلاً با مواد منفجره صید ماهی را دیده و نحوه کار با آن را می دانست. بنابراین به همین دلیل و اینکه شهامت و جسارتش بسیار بیشتر از شهید آخوندزاده و من بود مسئولیت کارگذاری مواد را به عهده گرفت. تعداد اندکی اعلامیه تهیه کردیم که در آن، هدف از انفجار را فساد رژیم و نیت پلید مدیران شهری از راه اندازی این ساختمان معرفی نمودیم. و قرار شد دو سه شب پس از انفجار در چند نقطه مشخص شهر پخش کنیم تا افراد دیگری از آن سوء استفاده نکرده و انگیزه هم برای همگان روشن شود. با توجه به جو روانی آن دوران که رژیم سفاک شاه ایجاد کرده بود، وحشت عجیبی بین مردم وجود داشت. هرگز پدر با فرزند و بالعکس و یا دوستان با هم و یا شاگرد و معلم با هم راحت نبودند و هر کدام از دیگری ترس و یا حداقل اکراه داشت که با همدیگر راجع به مسایل سیاسی روز صحبت کنند. ولی انواع خلافکاری ها از میگساری تا فساد اخلاقی و … به وفور در شهر دیده می شد. بنابراین اعتماد کردن سه نفرِ ما به همدیگر برای چنین کاری، به دلیل سابقه ی مذهبی خانوادگی مان به علاوه سال ها همسایگی، همبازی و دوستی بیش از ده ساله مان بود. علاوه براین ارتباط گرم و بسیار صمیمی ما بیشتر، به دلیل حضورمان در دوره های قرآنی هفتگی بود که شب های جمعه و دوشنبه در منزل افراد مذهبی شاخص در سطح شهر کوهدشت شکل گرفته و در کوچه و خیابان و مدرسه قوام یافته بود.

النهایه زمان عملیات نزدیک شد و شهید آخوندزاده به بهانه خواندن درس تجدیدی برای شهریور هر روز در آن محدوده تردد و گاهی هم برای آبخوری و … بداخل ساختمان سرک می کشید. در منزل مرحوم حاج سید علیرضا هاشمی با استفاده از دستکش، مواد آماده و به هم بسته شده و فقط چاشنی و فتیله روی آن بسته نشد. برای رفع مشکل احتمالی انفجار، شهید سید عزیزاله هاشمی از بنگاهی در خرم آباد (که متعلق به یکی از اقوامش بود و خودش هم در آنجا ماشین خرید و فروش می کرد)، یک دستگاه ماشین سواری آریا آبی رنگ به کوهدشت آورد تا در صورت ضرورت بتوانیم از آن استفاده کنیم. در روز موعود، هر کدام جداگانه خود را به محل رساندیم. شهید هاشمی خودرو را روبروی موتورخانه قبل از میدان جلوی درب منزل آقای کونانی پارک کرد (برای القای این نکته که خودرو متعلق به آقای کونانی است). نگهبان ساختمان هدف، محل نگهبانی خود را به رسم هرشب برای آوردن شام ترک کرد. ما هم کم کم به محل نزدیک شدیم. شهید هاشمی مواد و چاشنی و فتیله را به داخل ساختمان برد. ناگهان زمانی که نگهبان هنوز صد متری دور نشده بود، به داخل ساختمان برگشت. شهید آخوندزاده و من خشکمان زد. شهید هاشمی بعد از دیدن او، خود را پشت ستون ها و مصالح داخل سالن مخفی نمود. اما پس از چند لحظه، نگهبان بسته ای را برداشت و با خود به منزل رفت. گویا آن وسیله یادش رفته بود! شهید هاشمی مواد را با فتیله ای دو سه متری (از نوع کندسوز)کار گذاشته تا دیرتر منفجر شده و او بتواند به راحتی از محل دور شود. سپس فتیله روشن کرده از محل دور شد. ما هم هرکدام به سمتی رفته و از محل دور شدیم. ولی با کمال تأسف مواد کارگذاری شده عمل نکرد و ساختمان منفجر نگردید. و با توجه به عدم آشنایی ما با خنثی سازی جرأت ورود مجدد و بررسی و رفع عیب را هم نداشتیم. روز بعد هم شهید آخوند زاده برای ادامه درس خواندن به همان اطراف رفته بود متوجه افراد نظامی جدیدی شده که علی الظاهر برای خنثی سازی مواد آمده بودند. به هرحال این عملیات هم اینگونه به پایان رسید.

لازم به ذکر است با عنایت به این نوع کار و عملیات صورت گرفته، شایعاتی به گوش می رسید مبنی بر اینکه متصدیان ایجاد ساختمان، از ایجاد بخش بار برای سرو مشروبات الکلی در آن، منصرف شده اند. در نیمه دوم سال ۱۳۵۶ با شروع نهضت امام خمینی رضوان الله علیه، حکومت طاغوت موفق به اتمام ساختمان نشده و بعد از انقلاب هم با توجه به استیجاری بودن ساختمان ژاندارمری کوهدشت، متولیان محلی با دستور جناب آقای کیانی بخشدار متدین قبل از انقلاب کوهدشت که در روزهای نخست انقلاب، سرپرست فرمانداری خرم آباد شده بود، به گروهان ژاندارمری کوهدشت تحویل داده و در آن مستقر شدند.

وفقکم الله.

 

REZA_AKHONDZADEH

شهیدان والامقام سید عزیزاله هاشمی و محمدرضا آخوندزاده

 

 

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

درود خدا بر تمام شهیدان ایران زمین
ودست خدا به همراه حاج حکمت امانی وتمامی حاج حکمت ها که برای سر افرازی این مرز و بوم از هیچ تلاشی مزایقه نکردند خاطره بسیارزیبا و تاثیر گذاری بود

بهزاد باقری / دبیر سرویس منتظران " میرملاس نیوز " در گفته :

یاد شهیدان هاشمی و آخوند زاده گرامی باد
حاج حکمت عزیز دست مریزاد انشاا… همیشه بمانی
شما یادگاران انقلاب و دفاع مقدس افتخار شهرمان هستید

اسدالله آزادبخت در گفته :

درودبر شهیدان هاشمی وآخوندزاده
باسپاس ازحاج حکمت عزیزومهربان که با نگارش قشنگ وقلمی گویا ،خاطره ای دلچسب روبرای مخاطبین بازگونمودند. کاش مجال بودتا بیشتردرمورد شیوه نگارش این خاطره ی زیبا مینوشتم. مویدوسربلندباشید.

یحیی . قبادی در گفته :

آجرکم الله برادر عزیز. یادش بخیر روزهای خوبی بود. حیف که برخلاف تصور آن روزها ، حتی با احتساب سالهای جنگ، دورانی بسیار کوتاه بود، و وقایع آرمانی و باورنکردنی آن، امروزه بیشتر به خواب و رؤیا میماند.
یاد شهیدان گرامی باد.

آزادبخت در گفته :

چی نوشته ؟؟؟

حسن یگانه در گفته :

خداوند روح شهداوخصوصاشهیدان آخوندزاده وسیدعزیزاله هاشمی راباامام حسین (ع) محشورکند.برادربزرگوارم حاج حکمت اله امانی بنده هم تاحدودی فعالیتهای فرهنگی شما که ازدوستان بسیار نزدیک اخویم هستید یادم هست .براستی ماکه دراوایل انقلاب بزرگ شدیم مدیون شماها هستیم که راه خوب وبدرا به مانشون دادیدخداوند تمام عزیزانی که برای خداکارکردندبیامرزدوبه آنهایی که درحیات هستندسلامتی عنایت کند.وهدیه می کنم به روح تمامی بزرگان مذهبی شهر که به رحمت خدارفته اندصلوات برمحمد وآل محمد.اللهم صلی علی محمد وآل محمد.وخوبان هیچ وقت فراموش نمیشوندالتماس دعا.

کیوان از تهران در گفته :

بنده درحال حاضر افتخار آشنایی و همکار بودن با پسر آقای کیانی بخشدار وقت کوهدشت رادارم و ایشان تعریف می کند که پدرشان خاطرات خوبی از کوهدشت دارد پدرشان در حال حاضر در قید حیات می باشند و از خانواده های متدین و معروف می باشند و در اصل اهل دزفولند

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) "میرملاس نیوز در گفته :

سلام آقا کیوان
ممنون میشیم اگر شماره تماس پسر آقای کیانی رو در اختیارمون بگذارید تا باهاشون تماس بگیریم

حکمت اله امانی در گفته :

جناب کیوان عزیز سلام بر شما
ما از جناب کیانی در زمان طاغوت خاطرات خوبی داریم. وقتی آقای ناصربخت شهردار کوهدشت بودند با جناب حاج سبزعلی امرایی درگیری شدیدی داشته و کارشان به دادگاه و دیوان عالی کشور هم رسید. دو سه سال این ماجرا طول کشید. یکی از افرادی که در آن زمان بواسطه دینداری اش دایی ما را غیر محسوس کمک می کرد، جناب کیانی در کسوت بخشدار کوهدشت بود. یکی از عوامل موفقیت دایی ما جناب کیانی بودند. لطف کنید تلفن و یا آدرس ایشان یا خودتان را برایم ایمیل کنید تا با وی تماس بگیریم. ممنونم.

ناشناس در گفته :

سلام راستی یکی از دهها عکس های حاجی حکمت که درعملیات های خیبر ورمضان و بدر یا بیت المقدس وطریق القدس والفجر ها وکربلا هاو مرصاد شرکت کرده اند را منتشرنمی کنید البته عکس هایی در سرکشی به تپه های دوقلو دارند حداقل آن عکس هارا بگذارید!

حکمت اله امانی در گفته :

ناشناس گرامی سلام.
راستش را بخواهی من هم دوست دارم همه انتقاد ها رو بشنوم. زیرا هر انسانی برای رشد خودش باید نقایص خویش را بداند. و الاّ درجا می زند.
ولی این را هم بدانید کار فرهنگی بدون شناسنامه و دزدکی نمی شود. معنای برخورد شما چیز دیگری است. از قرار معلوم شما مستقیم یا از طریق دیگران، مرا می شناسید. پس چه بهتر که در زیر نور مستقیم و رو در رو با هم صحبت کنیم تا در تاریکی مطلقی که خود را پوشانده ای!؟ در غیر این صورت ره بجایی نخواهی برد! و فقط … خود می بری و زحمت … . بعنوان یک هم استانی دوست دارم موفق باشید و پایدار.

موسی قادری در گفته :

سپاس از حاج حکمت امانی عزیز بخاطر خاطرات قشنگی که باقلمی زیبا وگویا نگارش کرده اند بی صبرانه منتظر خاطرات بعدیتان خواهیم بود

کسمرادیان از تهران در گفته :

سپاس از حاج حکمت عزیز

کريم امرايي در گفته :

تشکروسپاس فراوان از بیان خاطرات شیرین قبل از انقلاب به قلم زیبای برادر جانباز و ارزشی حاج حکمت اقا
درود و صلوات به روان پاک شهیدان شجاع و سرافراز سیدعزیزالله هاشمی و محمدرضا اخوندزاده همان شیرمردانی که بیاد دارم اوایل انقلاب مخالفین نظام و کمونیست های انزمان هراس فراوانی از این دو شهید بزرگوار داشتند یادشان گرامیباد

سعیدکلسرخی در گفته :

سپاسگزاریم جالب بود

هادی قبادی در گفته :

با سلام و سپاس از آقای امانی و با گرامیداشت یاد شهیدان هاشمی و آخوند زاده
جالب و خواندنی بود . امید آنکه این سلسله نوشتارها تداوم یافته و دیگر عزیزان هم بنگارند .

باسلام وسپاس فراوان از جناب آقای حاج حکمت امانی خیلی جالب وخواندنی بود .دست مریزاد . یادشهیدان بخش کوهنانی بخصوص شهید والا مقام شهید معصومی را گرامی می داریم

محمد حسین- تهران در گفته :

جانباز گرانقدر جناب آقای امانی
با سلام ، برای من حقیر و جوانانی که این جانفشانی و رشادت ها را تجربه و درک نکرده ایم، وجود گوهربار شما خانواده ‏هاى معظم شهدا و جانبازان گرانقدر ، که ارزشمند ترین یادگاران دوران دفاع مقدس و جهاد فی سبیل لله هستید،ارزنده خواهد بود. امیدوارم لیاقت و توفیق درک بیشتر این خاطرات بیش از پیش نصیبمان شود.
اجرکم عندلله.

اميد صادقي در گفته :

بإسلام و درود وعرض أدب
پر از شور وإحساس شدم زنده باشی و سربلند برادر

م امرایی در گفته :

بسیار زیبا وجالب بود استفاده کردیم

رحیم جعفری در گفته :

سلام وتشکر از جناب امانی، این وقایع خمیرمایه نهضت وانقلاب اسلامی کشورمان بوده ونقل آنها هم رسالتی ارزشمند برای ابقاء انقلاب است هر کس با صداقت وامانتداری قلم بزند ماجور است .دوشهید گرانسنگ آن روزگار هم جاودانه وماندگار هستند والگوی نسلهای بعد از خود یادشان گرامی وتشکر از آقا سعید عزیز

علیمحمد محمدی در گفته :

به نام خدا
برگی دیگر از برگ های تاریخ پنهان قبل از انقلاب شهرمان توسط برادر عزیز م حاج حکمت اله امانی که از السابقون می باشند بعد از گذشت چند دهه از انقلاب اسلامیمان با قلمی روان وشیرین بر روی سایت وزین میرملاس جهت روشن تر شدن زوایای تاریخ آن ایام قرار گرفت .بنده
به شخصه بسیار استفاده کردم .خصوصا از شخصیت مردان مردی که شجاعت وشهامت در سیمایشان موج می زد .جوانانی که برخلاف مسیر جریان رود خانه حرکت میکردند .جوانانی که از طریق حکومت منحوس پهلوی اسباب و وسائل عیش ونوش ولهو ولعب از هر جهت برایشان آماده بود وبجای اینکه در دام نفس اماره و هواهای نفسانی قرار گیرند .مسیر آزادی و آزادگی ودین واسلام رابا مشگلاتش بر گزیدند وکارهایی کردند کارستان .با توجه به اینکه خود آن ایام را درک ولمس کرده ام اگر این حرکت در آن زمان کشف میشد ومسببین مشخص میگشتند قطعا حبس های سنگینی در انتظار عزیزان میبود .درود بر روان تابناک شهیدان بزرگمان شهید هاشمی وشهیدآخوند زاده وباتشکر
از حاج حکمت اله امانی عزیز .منتظر خاطرات بعدی خواهیم بود .

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :