کد خبر : 47781
تاریخ انتشار : ۲۰ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۷:۰۰
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 1,665 بازدید

پرسش های دقیق ، پاسخ های عمیق

  دکتر محمدجعفر محمدزاده / میرملاس نیوز : تأمل در »تاريخ علم» به ويژه پيشينة توليد نظريه علمي در حوزة علوم انساني نشان مي‌دهد كه پرسش‌هاي دقيق همواره موجد پاسخ‌هاي عميق بوده‌اند و به عبارت ديگر پاسخ‌هاي ژرف و عميق جز در پي پرسشهاي دقيق به ظهور نرسيده‌اند… از طرفي نظريه‌هاي علمي در حوزه علوم […]

 

دکتر محمدجعفر محمدزاده / میرملاس نیوز :

تأمل در »تاريخ علم» به ويژه پيشينة توليد نظريه علمي در حوزة علوم انساني نشان مي‌دهد كه پرسش‌هاي دقيق همواره موجد پاسخ‌هاي عميق بوده‌اند و به عبارت ديگر پاسخ‌هاي ژرف و عميق جز در پي پرسشهاي دقيق به ظهور نرسيده‌اند…

از طرفي نظريه‌هاي علمي در حوزه علوم انساني و نيز آثار علمي برجسته نيز غالباً در پي پرسش‌ها و درخواستهاي عميق و اساسي به وجود آمده‌اند و از طرف ديگر نظريه‌هاي علمي و انديشه‌اي كه با ابتناء بر پرسش خلق شده‌اند، چون از متن نياز جامعه شكل و سامان يافته و در واقع پرسش‌هاي دقيق بخشي از نياز فكري و فرهنگي جامعه را شامل مي‌شود، باز خورد آن به متن جامعه برگشته و كاربرد بيشتري در سطوح مختلف به ويژه سطوح علمي پيدا مي‌كنند و به عبارتي كاربردي مي‌شوند.

شواهد بر صحت اين نظر از قرون پيش از ميلاد، در روش سقراط و افلاطون تا روش كتاب‌هاي آسماني به ويژه قرآن كريم و نيز سيرة ائمه معصومين و شخص نبي اكرم(ص) و نيز دانشمندان و فلاسفه و عالمان و عارفان در قرن‌هاي پس از اسلام موجود است. نوشتار حاضر بر آن است تا ضمن بيان چند نمونه، به كارآمدي و اثربخشي روش پرسش و پاسخ و يا به عبارتي گفتگو در مباحث علمي بپردازد و در تاييد اين نظر كه: پرسش‌هاي دقيق و پاسخ‌هاي عميق لازم و ملزوم براي «توليد علم» و بيان نظريه علمي هستند صحه بگذارد

.كتاب «جمهور» افلاطون به صورت نقل قول از سقراط تنظيم شده و فرض بر اين است كه در حدود سال 411 قبل از ميلاد، شبي سقراط در منزل پيرمردي به نام «سفالوس» با عده‌اي وارد بحث و پرسش و پاسخ مي‌شود و روز بعد جريان اين گفتگو را به شرح مندرج در اين كتاب براي چند تن از دوستان خود نقل مي‌كند.(نك، افلاطون،1388،ص4)

جمهور افلاطون با همين شيوة نقل گفتگو و سياق پرسش و پاسخ، نظريه‌هاي جامعي را در ده كتاب به وجود آورده كه گرچه موضوع واحدي ندارد و در موضوع‌هاي متنوعي بحث مي‌كند اما همه آنها را بايد در ذيل موضوع «عدل» به حساب آورد.(نك، همان)

در «پنج رساله» افلاطون( شجاعت، دوستي، ايون، پروتاغورس و مهماني) هم، آنچه افلاطون گفته است صحنه آرايي‌هايي است كه خود از گفتگوها و پرسش و پاسخ‌هايي كه بين بازيگران صحنه ترتيب داده و از آن طريق مولد و موجد نظريه‌هاي مبنايي در موضوعات مختلف شده است؛ مثلاً در رساله لاخس يا شجاعت، حاضران مجلس به ترتيب عبارتند از: لوسيماخوس(پسر اريستيدس) ملسياس (پسر توكيديس) و پسران آندونيكياس لاخس و سقراط. در اين رساله سقراط معلمي است كه كارش پيدا كردن مردمان و متنبه ساختن آنها از طريق گفتگو و پرسش و پاسخ است.( نك: افلاطون، 1389، ص11 -7 )   

در قرآن كريم نيز مي‌توان شواهد بسياري يافت كه در آن، خداوند با طرح يك پرسش ابتدا ضرورت پاسخگويي به شبهه و يا نيازي را مطرح مي‌كند، آنگاه به تفصيل پاسخ مي‌دهد.

نمونه برجسته‌اي هم كه مي‌توان در اينجا شاهد مثال آورد سورة مباركه نباء در ابتداي جزء سي‌ام قرآن است، آنجا كه مي‌فرمايد: عم يتسائلون، عن‌النباء العظيم(نباء1و2) كلمه «عم« مخفف «عن ما: از چه» است و حرف الف از كلمه «ما»‌، «ي استفهاميه حذف شده است.» مصدر تساؤل به معناي اين است كه مردمي از يكديگر سؤال مي‌كنند يا بعضي از بعضي ديگر سؤال كنند.

سياق سوره، سياق جواب است. اين آيه پاسخ از استفهامي است كه خود خداي تعالي كرده بود، خودش پرسيد: از چه تساؤل مي‌كنند؟ پاسخ مي‌دهد: از خبري بس عظيم و اين توصيفي كه از خبر نامبرده كرده، توصيفي است كه تعظيم خبر از آن هويداست.(نك: طباطبائي، 1361، ج39، ص418)

بر اين اساس در مي‌يابيم براي يافتن چيستي و چرايي يك امر مهم بايد پرسشي دقيق صورت گيرد تا پاسخي در خور داده شود.در سيرة پيامبر گرامي اسلام(ص) و ائمه معصومين نيز موارد بسياري يافت مي‌شود كه حضرات معصومين(ع) در پاسخ به سؤالات دقيق برخي صحابه، پاسخ‌هاي جامع و عميقي داده‌اند، نمونه برجسته آن را در پاسخ امام علي(ع) به يكي از يارانش به نام همام كه از امام مي‌خواهد صفات متقين را برايش برشمرد، مي‌توان ديد.

آنجا كه گفت: «يا اميرالمؤمنين، صف لي المتقين: اي امير مؤمنان، پرهيزگاران را براي من وصف كن» و حضرت ابتدا مي‌فرمايد: «اي همّام! از خدا بترس و نيكوكار باش كه خداوند با پرهيزگاران و نيكوكاران است.» امّا همام كه تشنه حقيقت بود با كلامي موجز قانع نشد و بر پرسش اصرار ورزيد و پاسخ تمام و كمال درخواست نمود، تا آنكه حضرت امير(ع) پس از ذكر مقدمه‌اي خطبه مفصلي را اين گونه آغاز فرمود: «فالمتقون هم فيها اهل الفضائل…» ( نك. نهج‌البلاغه، خطبه 193) و اهل معني تصديق خواهند كرد سخنان امام علي(ع) در اين خطبه از اهمّ توصيف‌هايي است كه صفات متقين را بيان نموده است.

و اين نكته هم اضافه شود كه وقتي حضرت امير(ع) با صراحت به ياران خود فرمود: «تا من در ميان شما هستم از من بپرسيد و از من بخواهيد،» اين يعني اينكه دانسته‌هاي من اگر چه بسيار است اما در پس پرسشهاي شماست و اگر پرسش نكنيد، هم نادانسته مي‌مانيد و هم علم من به ظهور نمي‌رسد، پس بپرسيد تا دانا شويد.

»مثنوي معنوي» مولانا جلال‌الدين بلخي خراساني كتابي است مملو از تعاليم و معارف اسلامي با بياني حيرت‌آور كه گوينده و صاحب آن داراي مقامي شامخ در مسير معرفت و يقين است، اما بي‌گمان اگر درخواست و پرسش شخصي به نام «حسام‌الدين چلبي» نبود، به ظهور نمي‌رسيد.

حسام‌الدين از ياران گزيدة مولانا بود كه از مولانا درخواست كرد براي تعليم مريدان كتابي چون «حديقه» سنايي يا «منطق الطير» عطار تدوين كند و مولانا مثنوي را به خواهش وي به نظم كشيد.

حسام‌الدين پرسشگر و همصحبتي است كه در تمام لحظات جوشش دروني مولانا در خلق مثنوي همراه و مخاطب اوست و اگر زماني براي حضور او معذوري پيش مي‌‌آمد، مولوي از جوشش مي افتاد و لاجرم دم فرو مي‌بست تا روزي كه اين همصحبت دقيق و جوياي عمق حقايق باز گردد و اين با داستان پايان دفتر اول و ايجاد وقفه‌اي دوساله براي آغاز دفتر دوم منطبق است كه گفته شده در حدود سال 662 ق حسام‌الدين به علت مرگ همسرش مدتي از درك محضر مولانا باز مي‌ماند. (نك، نيكلسون، 1374، ج2: 588) و پس از اين وقفه، مولوي دفتر دوم را چنين آغاز مي‌كند:

مدتي اين مثنوي تأخير شد

 

مهلتي بايست تا خون شير شد

 

تا نزايد بخت تو فرزند نو

 

خون نگردد شير شيرين، خوش شنو

 

چون ضياء‌الحق حسام‌الدين عنان

 

بازگردانيد ز اوج آسمان

 

چون به معراج حقايق رفته بود

 

بي‌بهارش غنچه‌ها ناكفته بود

 

چون ز دريا سوي ساحل بازگشت

 

چنگ شعر مثنوي با ساز گشت

 

و همچنين است كه اين پرسشگر دقيق و هم صحبت شايسته، مولوي را در آغاز دفترهاي ديگر، به سخن درباره خود وادار مي‌كند و در آغاز دفتر سوم مي‌گويد: اي ضياء‌الحق حسام‌الدين بيار

 

اين سوم دفتر كه سنت شد سه بار

 

برگشا گنيجنة اسرار را

 

در سوم دفتر بهل اعذار را

 

و در آغاز دفتر چهارم:

 

همت عالي تو اي مرتجا

 

مي‌كشد اين را خدا داند كجا

 

گردن اين مثنوي را بسته‌اي

 

مي‌كشي آن سوي كه دانسته‌اي

 

و دفتر پنجم:

شه حسام‌الدين كه نور انجم است

 

طالب آغاز سفر پنجم است

 

و بالاخره در آغاز دفتر پاياني:

 

اي حيات دل، حسام‌الدين بسي

 

سيل مي‌جوشد به قسم سادسي

 

گشت از جذب چو تو علامه‌اي

 

در جهان گردان حسامي نامه‌اي

 

پيشكش مي‌آرمت اي معنوي

 

قسم سادس در تمام مثنوي

 

شش جهت را نور ده زين شش صحف

 

كي يطوف حوله من لم يطف

 

پس مثنوي در آغاز به سئوال و درخواست حسام‌الدين چلبي از مولانا براي ثبت طريقت مولوي به شيوة مشايخ گذشته بود و اين‌گونه پاسخ جامعي طلبيد و اثري شگرف در تاريخ و ادبيات و فرهنگ ايران و جهان بر جاي گذاشت.

تصور شود اگر ميل مولوي به هم صحبتي حسام‌الدين نمي‌جنبيد، آيا ظهور مثنوي با اين عظمت و عمق و دقت محتمل بود؟!

»ابن سينا» فيلسوف بزرگي است و كتاب «المباحثات» از آثار برجستة اوست كه در موضوعات آن بسياري از بزرگان اهل تحقيق به آن استناد كرده‌اند.

اين كتاب در بردارندة شماري از پاسخ‌هايي است كه ابن سينا به برخي از پرسش‌ها داده و شاگرد برجسته او «بهمنيار» كه خود صاحب بسياري از پرسش‌هاي دقيق اين كتاب است، آنها را جمع‌آوري و منظم ساخته است.

در اين كتاب به پرسشهاي بسياري پاسخ داده شده است و پاسخ‌ها به مسائل بنيادي و عميق در حوزة فلسفه مربوط مي‌شود و به نظر فيلسوف معاصر، دكتر ديناني، شخص بهمنيار و شاگرد برجستة ديگر ابن سينا به نام «ابومنصور زيله» در طرح آنها دخالت داشته‌اند.

از آنجا كه بهمنيار در طرح اين پرسش‌ها نقش عمده و اساسي داشته است، آنچه مي‌تواند اين ادعا را تأييد كند، اين است كه بهمنيار در كتاب خود كه با عنوان كتاب «التحصيل» شهرت دارد به بررسي بسياري از اين مسائل پرداخته و دربارة آنها سخن گفته است. (نك: ابراهيمي ديناني، 1392: 37).

 

در واقع مي‌توان چنين گفت كه پرسش‌هاي شاگردان ابن‌سينا چنان اساسي و مبنايي بوده كه پاسخ‌هاي ابن سينا به آنها هر كدام خود مبناي ورود به ابواب مختلفي از فلسفه و منشأ نگارش و تدوين آثار ديگري شده كه بي‌گمان نقش آن پرسش‌هاي اساسي در ايجاد نظريه‌هاي فلسفي پس از ابن سينا انكارناشدني است

.

گلشن راز

… و بالاخره «گلشن راز» شيخ محمود شبستري را نيز از اين منظر مي‌نگريم و بر علت موجده و سپس مانايي آن تأمل مي‌كنيم.

شيخ محمودبن عبدالكريم ملقب به سعدالدين در قصبة شبستردر هفت فرسنگي تبريز تولد يافت. از تاريخ زندگاني او اطلاع وسيعي در دست نيست و ظاهراً سراسر عمر را برخلاف زمانة آشفتة و عصر پرآشوب خويش به آرامش و سكون، بدون حادثه مهمي در تبريز يا نزديكي آن به سر برده و هم در آنجا در سال 720 ق وفات يافته است.

از وي تأليفات بسياري باقي مانده، ليكن مثنوي گلشن راز كه تقريباً هزار بيت مي‌شود از بهترين و جامع‌ترين رسالاتي است كه در اصول و مبادي تصوف به رشتة نظم در آورده است و تا امروز نزد خاص و عام شهرتي به سزا دارد.

اين مثنوي در شوال 710 ق به نظم درآمده و در آن پاسخ 15 سئوال راجع به اصول تصوف است كه شخصي از خراسان به نام امير حسيني (حسين‌بن عالم‌الحسيني هروي) سؤال نموده است. نک)،‌دهخدا1377)

راز ماندگاري و تأثير گلشن راز را بدون ترديد بايد در پرسش‌ها و شخصيت اميرحسين حسيني هروي كه خود در علوم ظاهري و باطني تبحر داشته جست.

محمد بن يحيي لاهيجي ـ شارح گلشن راز ـ امير حسيني را مريد و خليفة شيخ‌الاسلام شيخ بهاءالدين‌بن‌زكريا دانسته و بهاءالدين زكريا خليفه شيخ‌المشايخ شهاب‌الدين سهروردي بود.

اميرسيدحسين حسيني از فضلا و عرفا و معاريف زمان خود بود… وي صاحب تأليفات و تصنيفات منظوم و منثوري است كه از آن جمله كتاب كنزالرموز، زادالمسافرين، نزهه‌الارواح، روح‌الارواحي، صراط‌المستقيم و… است.

لاهيجي مي‌گويد: او قطب فلك سيادت و مركز دايرة ولايت بوده و رسائل نظم و نثرش همه مقبول خواص و عوام است. (نك، سميعي، 371:‌هفتاد و شش(

گفته مي‌شود شبستري تا هنگام نظم گلشن راز جز به ندرت شعر نگفته بود و منظوم ساختن اين كتاب هم به درخواست ديگران بوده نه به صرافت طبع خويش، ولي اشعاري كه سروده، بسيار روان و سليس و فصيح و بليغ است و در ادبيات زبان فارسي كمتر شاعري وجود دارد كه توانسته باشد اشعار علمي و فلسفي و مذهبي را اين طور روشن و روان گفته باشد و بخشي از اعتبار و ارج كتاب را بايد به حساب آنكه توانسته شيخ شبستري را سر ذوق آورد گذاشت

 

شرح‌ها:

تاكنون بيش از ده شرح بر گلشن راز نوشته شده كه از آن جمله است:

 

1ـ شرح كمال‌الدين حسين اردبيلي (متخلص به الهي(

2ـ شرح شاه داعي الي الله به نام «نسائم گلشن»

 

3ـ شرح محمد بن يحيي لاهيجي،

4ـ شرح مظفر‌الدين علي شيرازي،

 

5ـ شرح منسوب به جامي،

 

6ـ شرح ادريس بن حسام‌الدين بديعي،

 

7ـ شرح بابانعمت بن محمود نخجواني،

 

8ـ شرح حاج‌ ميرزا ابراهيم شريعتمدار،

 

9ـ شرح قاضي ميرحسين يزدي.به نظر مي‌رسد كاملترين اين شروح تاكنون شرح لاهيجي باشد كه خود از معاريف عرفا و متصوفه نيمه دوم قرن نهم و دهم هجري است. (نك، همان

 

رازِ راز

اما در سال جاري (1392) شرح گونه‌اي هرچند نه به اندازه هزار بيت، اما به شيوه روش‌مند و انديشه‌گستر گفتگو از سوي انتشارات اطلاعات منتشر شده است.

اين شرح كه نام «رازِ راز» را بر عنوان خود دارد حاصل گفتگو و هم‌صحبتي پژوهشگر پرتلاش آقاي كريم فيضي با دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني است كه در 436 صفحه سامان يافته و به بازار نشر عرضه شده است.

دكتر ديناني در اين شيوه‌ داراي سابقه و مهارت است و توليدات معرفتي بسياري دارد.

كتاب‌هايي از جمله: «شعاع شمس»، «هستي و مستي»، «حافظ معنوي»، «سرشت و سرنوشت»، «رازِ راز» و نيز برنامه معرفت شبكه 4 تلويزيون كه سالهاست روي آنتن است مي‌توان نام برد.

»رازِ‌ راز» مشتمل بر مقدمه كوتاهي از كريم فيضي و مقدمه مفصل ديگري به قلم دكتر ديناني است كه در آن به مباحثي چون تعبير چندگانه از عرفان ، رابطه عقل و عرفان، واحد عددي و واحد حقيقيه، سرسخن عارفان، بزرگان بي‌سلسله عرفان، تأثير ابن عربي بر شيخ شبستري و زبان شعر زبان تأويل، پرداخته شده است.

در ادامه نيز در هر فصل كه گويا هر جلسه گفتگويي با استاد معاصر فلسفه، دكتر ديناني است موضوعاتي از ميان سخنان و اشعار شيخ شبستري برگزيده و فصل سخن قرار گرفته است.

همان‌‌طور كه كليت اين نوشتار بر بيان تفوق و ترجيح روش گفتگو و پرسش و پاسخ بر ساير روش‌هاي توليد علم به ويژه در حوزه علوم انساني است، بايد يادآور شد كه در اين شرح از گلشن راز، از اين روش استفاده شده و استاد ديناني در پاسخ به پرسش‌هاي دقيق، زواياي ناشكفته‌اي از انديشه‌هاي شيخ شبستري را باز كرده و وسعت و عمق جديدي به آن بخشيده است.

راز اختلاف تفسيرها، از منطق به اشراق، جنگ با فيلسوفان، بركات عدم بر وجود، لفظ و معني، در جستجوي بازگشت به جهان وارونه، مسافران طريق، حقيقت تامّه محمديه، آن سوي توقف، آينه‌اي براي سايه‌ها، دامنه‌هاي وصال و وصل، مشرق جان و اوج حريت عناويني است كه در هر فصل مورد پرسش قرار گرفته و از پس آن، بخشي از انديشه‌هاي ژرف و عميق پاسخگو (دكتر ديناني) نيز ظهور مي‌يابد.

 

منابع :

 

ـ افلاطون، پنج رساله، ترجمه محمود صناعي، نشر هرمس، تهران، 1389، چاپ ششم

ـ افلاطون، جمهوريت، ترجمه فؤاد روحاني، نشر علمي فرهنگي، تهران 1388، چاپ دوازدهم

ـ دهخدا، علي‌اكبر، لغت‌نامه، نشر دانشگاه تهران، 1377، چاپ دوم

ـ سميعي، كيوان، مفاتيح‌الاعجاز في شرح گلشن راز، نشر سعدي، تهران، 1371، چاپ پنجم

ـ طباطبايي، محمدحسين، تفسير‌الميزان، ج39، نشر كانون انتشارات محمدي، تهران، 1361

ـ فيضي، كريم، رازِ راز (تفسير دكتر ديناني از گلشن راز) نشر اطلاعات، تهران، 1392، چاپ اول

ـ نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتي، نشر پارسايان، تهران، 1379، چاپ دوم

ـ نيكلسون، رينولد، شرح مثنوي معنوي مولوي، ترجمه و تعليق حسن لاهوتي، نشر علمي فرهنگي، تهران 1374، چاپ اول.

 

 

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

مجتبی گراوند در گفته :

با سلام و سپاس. بسیار مفید و آموزنده بود…

روح اله سوری در گفته :

با سلام
پرسشگری اساس رشد فکری یک جامعه پویاست و با این که در آثار علمی متفکرین و فیلسوفان ایران همچون اشاره به کتاب المباحثات ابن سینا در یاداشت جناب اقای دکتر محمدزاده که آمده باید عرض داشت که امروز طرح این موضوعات اساسا یک ضرورت بلکه موجب پویای یک جامعه فکری و در حال توسعه است.
غافل نشویم بدون شک و طرح سوالات خویش نمی توان تمدن ساز بود.

ناشناس در گفته :

تمدنها از قبل ساخته شده اند ما فقط آنها را از بین میبریم

آقای محمد زاده معلم قرآن دوران راهنمایی عزیز لطفا پرسشی درمورد معشووره وحقوق نابود شده مردم کوهدشت مطرح کن از دولت.
مولوی و افلاطون و شعر و…چه دردی را درمان میکند؟!باتشکر از شما

کسی به معشوره ها و آنچه به مردم مرتبط است پشت می کند که از منطق ، چرایی گفتگو و فلسفه ی دنیا غافل است .
مگر می شود ماهیت و هستی را به عنوان پایه و اساس غافل بود و مدعی پیگیری قلبی معشوره ها هم شد؟ …
مولوی ، افلاطون و آنانکه سخنانشان مستقیم و غیر مستقیم به آموزه های دینی مرتبط است همگی مقدمه اند برای درمان قطعی زخم های شهر ما !

م ف لرستانی از تهران در گفته :

شاکر عزیز
اگر ما پرسشگر خوبی بودیم اکنون این اتفاق نمی افتاد چرا که زمینه پرسشگری خوب ده تولیدات علمی به همراه دارد که یکی از آنها همین سد معشوره است که نباید آن را معشوره تلفظ کرد. در مقالی دیگر خواهم گفت چرا که به سد تنگ گاو شمار می گویند معشوره و این اصطلاح در حدود چندین دهه است مرتب تکرار می شود.
حرف آقای دکتر در پرسشگری است ؛ آن هم در تمام مقوله ها که یکی از آنها به احیای زندگی روزه همان معیشت مردم می آنجامد البت این در حد نازل است و در حد اولی همان فرهنگ و مبانی تفکری است که جامعه پویا می شود.

سعیدجمشیدی در گفته :

با عرض ادب و احترام به محضر معلم عزیزم جناب آقای محمدزاده. از نظر بنده که مطالب گذشته شما رو دنبال کردم، این مقاله از پختگی و استحکام بیشتری برخورداره و به همین جهت به شما تبریک میگم و براتون موفقیت روزافزون رو از درگاه ایزدمنان آرزومندم.
و اما سخنی با خوانندگان عزیز سایت میرملاس نیوز:
چندوقتیه که بواسطه جابجایی مسئولین در ارکان نظام برای عزیزانی که چند سال گذشته پستهای مدیریتی داشته اند، مجالی برا نوشتن در انواع مختلف پیش اومده و از این قاعده مدیران کوهدشتی سابق مستثنی نیستند. طی چند ماه گذشته از این عزیزان نوشته هایی در همین سایت درج شد که با استقبال هم روبرو شد، اما امروز وقتی این مقاله جناب آقای محمد زاده رو دیدم و مثل همیشه دنبال کامنتها و حواشی متفاوت از متنش گشتم، متوجه شدم که اون استقبال به یکبار و به شدت هرچه تمامتر فروکش کرده و خبری از اون حال و هوا نیست. کاری با این موضوع ندارم که اینان برای این شهر خدمتی که وظیفه اونا بوده یا نه انجام داده باشن یا خیر…اما گویی این فضا مجالی رو برای گشودن عقده بسیاری از کسانی که با نگارنده مطلب یا کسی که کامنتی گذاشته فراهم کرده که در بسیاری از موارد از اعتدال فرسنگها فاصله داره…
برای کسانی که کار علمی کردن واضح است که نگارش یک مقاله چقدر زمانبره و نقد علمی اون مطلب به چه میزان برای نگارنده خوشایند. اما زمانیکه تلاش علمی کسی با بی مهری و انتقاد بدور از موضوع مطرح شده مواجه میشه، به یقین خوشایند نیست و این موضوع زمانی سخت تر میشه که افرادی با اغراض کاملاً مشخص در قالب نامهای مجهول، شخصیت نویسنده مطلب رو مورد هجمه قرار میدن و به نوعی مزد زحمت فرد مورد نظر رو با بی مهری هرچه تمامتر میدن. البته باید به این افراد لیست بلند بالای تملق گویان و متعصبین رو هم اضافه کرد. به هر حال شکی نیست که مدیران گذشته و حال سرمایه های این شهرستان و بلکه این نظامند و باید به جای خود احترامشون حفظ بشه و البته در جای خود نقد هم بشن. لکن اینگونه پرخاشگری به کسی که در قالب نویسنده وارد عرصه شده نه مدیر اجرایی،به یقین در رشد و بالندگی این منطقه موثر واقع نخواهد شد.
بیایم همه با هم در این سال جدید بدور از نگاه سیاسی، همون آفتی که به جان این دیار افتاده در جهت تشویق نویسندگانمون اگر قدمی بر نمیداریم با بی مهری اونا رو دلسرد هم نکنیم و با نگاه موشکافانه در درج کامنتهامون نکته ای ساده رو رعایت کنیم و اون اینکه:مطلب نوشت شده رو مورد نقد قرار بدیم نه شخصیت شخص رو…با احترام

اسدالله آزادبخت در گفته :

پربار و نغز بود و برای من براستی که تازگی خاصی داشت چون کاملا تخصصی ودرحیطه کلاس مولانا بود.
اینگونه مقالات درواقع نوعی ازتفسیروواکاوی گفتارنهان مولاناست که درخوانش مثنوی به روشنی دیده نمی شوند . درودبردوست فرهیخته ام جناب محمدزاده. مانا باشید

سلام
از صراط وسعید جمشیدی عذر میخوام و نمی دانستم این بزرگان به جای جناب محمد زاده جواب میدن ورگه هایی از ناراحتی درذهنشان بوجود میاد .کاش وقتی حرف از فلسفه وهستی واحت رام می زنیم اول یاد بگی ریم بجای دیگران پاسخ ندهیم و وکیل اجباری دیگران نشویم
بنده یک درخواست روشن از معلم قدیمی خود داشتم وقتی خودش چیزی نگفت دیگه وکلای عزیز اظهار فضل نکنند .
ضمنا سالی چند صد مقاله می نویسیم اما مقالاتی که فقط درحد کاغذ و حرف باشه و مشگلات اساسی مردم را حل نکند چه فایده؟
امروزه نیاز ضروری مردم ما مقالات کاربردی است که تبدیل به صنعت شود.فلسفه وکلام جای خود ومقتضیات زمانش را میخواهد الان ما مشگل آب ونان داریم مولوی و افلاطون باشه بعدا چون افراد وسیاسیون خاصی بد جوری قصد معشوره را دارند که صد البته موفق نمیشند حق مردم محروم کوهدشتو ببرند چون ما اجازه نمیدیم.
دیگه بسه میت رسم به بعضی بر بخوره وبه زحمت بیفتند.

سعیدجمشیدی در گفته :

سلام
شاکر عزیز چنانچه دوباره بخونید متوجه میشید که مخاطب بنده به هیچ عنوان شما نبودید. اگر اشنباه نکنم کامنت شمارو اصلاً نخونده بودم. به هر حال موفق باشید

اگر تفكر و انديشه نكنيم حتي نمي دانيم چگونه معشوره بخواهيم. خواستن صنعت و آب و نان هم فكر و انديشه مي خواهد برادر شاكر عزيز!
من گمان نمي كنم با اين شيوه كوهدشت صاحب سد بشود مشكل از جايي ديگر است الزامات توسعه و صنعت انتخاب درست و رويكرد مناسب و معقول در مسير آن است .به نظرم معشوره و موضوع اين روزها به سرگرمي مثبتي براي كوهدشت تبديل شده و از اين بابت جاي شكرش باقيست.
ضمنا اين مقاله آقاي محمدزاده مربوط به دو ماه پيش در روزنامه اطلاعات است و نيايد آن را با نيازهاي منطقه اي مقايسه كنيدو از ايشان بخواهيم كه كار علمي و فرهنگي اش را نكند .شما كه مثل بنده شاگرد ايشان بوده ايد ميدانيد كه او دغدغه فرهنگي دارد وضمن اينكه فرهنگ مهم تر از همه چيز است توقع شما هم نابجا نيست .

م ف لرستانی از تهران در گفته :

از دوست عزیز و کوشایم جناب امین آزادبخت خواهانم این کامنت را تایید بفرمایند تا از این بعد با کمک همه دوستان رسانه ای از تلفظ غلط سد تنگ گاو شمار به معشوره جدا پرهیز کنیم.
این راه باستانی که از قدیم الایام به خاطر سختی عبور به تنگ گاو شمار از قرن ها پیش مشهور است. اما به دلیل این که ما لک زبان ها بعضی الفاظ را بدین گونه تلفظ می کنیم به عنوان مثال: مخصوص را مصخوص ، ممنون را منعون و مشهور را معشور می خوانند. در دوران مطالعه سد که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بوده است . آن زمان وقتی که نام محل را پرسیده اند گفته اند مشهور است به تنگ گاو شما یا به لکی معشوره است به تنگ گاو شمار و ان کسی که خواسته ان را ثبت کند برای این که اسم دراز نشود همان ابتدای عبارت را آورده است یعنی معشوره . پس بیایم با یک حرکت رسانه ای از این بعد تنگ گاو شمار بگوییم

اشتباه نکنیم:هیچ رگه ای ازاندیشه دراین مقاله دیده نمیشود ومتن ازایرادهای اساسی رنج میبرد.

م ف لرستانی از تهران در گفته :

ناشناس محترم
منظور شما از رگه های اندیشه چیست؟ معلوم است شما اهل نوشتن نیستید و یا به طور کل اهل مطالعه کافی نبوده اید! چون اگر بودید این گونه اظهار نظر نمی کردید. چند جمله ای در چنته داشته ای بدون هیچ تفکری که در پشت این عبارت باشد آن را کامنت گذشته اید ؛ برادر/ یا خواهر گرامی مقاله انواع دارد اگر می خواهید تحقیق کنید به چند کتاب به موضوع مقاله نویسی مراجعه کنید تا این گونه عیب نهفته خود را برملا نکنید این مقاله یک مقاله تحقیقی تحلیلی در مورد پرسش و پاسخ است و اهمیت آن در بروز اندیشه دیگران نه ابراز اندیشه شخص نگارنده مقاله. ابراز اندیشه و صاحب فکر بودن در مقاله ی دیگر میگنجد که لازم است بروید و در این نوع مقاله؛ تحقیقی به عمل بیاورید تا شاید به اشتباه خود پی ببرید.

كوهدشتي در گفته :

با تشكر از جناب آقاي محمدزاده جهت ارائه مقاله اي علمي با نگاهي بكر و نو، واقعا زيبا و خواندني بود. با سپاس

امرايي در گفته :

سلام و درود بر استاد عزيزم آقاي محمدزاده كه امروز به چهره اي ملي و متنفذ در محافل فرهنگي كشور تبديل شده اند.نكته اي ظريف و اساسي در موضوعات علمي مطرح كرده اند كه قابل استفاده و ارجمند است.زنده باشي استاد عزيز!

سعيد نادري در گفته :

بسم رب المطلعین و الصدیقین
جناب آقای دکتر محمدزاده بزرگوار ، اشخاصی به مانند شما راهیان وادی آگاهی و راویان عشق و آزادی و نیک اندیشان بلند نظر عرصه ی اطلاع رسانی اند …
ازعلیم خبیر توفیق روز افزون جناب عالی در جهت شکوفایی در حرفه خویش با حفظ امانت داری در حق دانستن مردمان را مسالت دارد.

و البطه :
والله المستعان علی ما تصفون

حشمت آزادبخت در گفته :

باسپاس از جناب محمدزاده بسیار جالب بود. اگه اجازه بدید اضافه کنم که لطفعلی خان زند کمربسته ی شیخ شبستربود و همیشه هزاربیت دیوان وی را درشال خود برکمر داشت و هروقت سربازان دشمن با وی روبه رو می شدند وقتی این سخن معروف را از او می شنیدند که ” منم لطفعلی خان زند کمربسته ی شیخ شبستر ” فرار می کردند . او دیوان وی را از برداشت و وقتی تنها می شد اشعارش را می خواند و گریه می کرد…

رومشگان‏ ‏حسین زاده در گفته :

‏‏جناب‏ ‏دکتر‏ ‏محمدزاده‏ از‏ ‏افتخارات‏ ‏شهرستان‏ ‏هستند‏.‏ ‏‏ ‏مدیریت‏ ‏ایشان‏ ‏کوهدشت‏ ‏را‏ ‏سربلند‏ ‏کرد‏ ‏و‏ ‏حضور‏ ‏شان‏ ‏در‏ ‏عرصه‏ ‏فرهنگی‏ ‏،‏ ‏‏علمی‏ ‏و‏ ‏نویسندگی‏ ‏قطعا‏ ‏ارزشمند‏ تر‏ ‏و‏ ‏ماندگارتر‏ ‏خواهد‏ ‏بود.‏ امیدوارم‏ ‏موفق‏ ‏و‏ ‏سربلند‏ ‏باشند‏ ‏.‏

حکمت فرهادی در گفته :

با سلام به محضر جنابعالی
مطالب اموزنده و پر محتوا بود استفاده کردیم جناب دکتر

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :