کد خبر : 4819
تاریخ انتشار : ۷ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۱:۵۱
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 496 بازدید

شعر و کیفیت تولید آن در هر دوره و زبانی

  دکتر بهروز مهدی زاده : شعر و کیفیت تولید آن در هر دوره و زبانی شعر جدی چیزی نیست جز جولان دادن «زبان» در عرصه­ ی زبان روزمره و معیار، با مقامت در برابر خودکارشدگی و دوری از ابتذال کلیشه­ ها. به موازات تازندگی زبان و ایجاد فرآورده های فرازبانی و هنجار ستیز در […]

 

دکتر بهروز مهدی زاده :

شعر و کیفیت تولید آن در هر دوره و زبانی

شعر جدی چیزی نیست جز جولان دادن «زبان» در عرصه­ ی زبان روزمره و معیار، با مقامت در برابر خودکارشدگی و دوری از ابتذال کلیشه­ ها. به موازات تازندگی زبان و ایجاد فرآورده های فرازبانی و هنجار ستیز در عرصه ی ادبیات و آثار خلاقه، همواره معترضان و هواداران نیز موضعی خواهند جست. معترضان آفرینش­ های زبانی تازه و نبوغ آمیز، ترکیبی از دو طیف عامه­ ی مخاطبان بی سررشته و نیز شاعران و ادیبان سرگشته و پلاسیده ای است که هیچ گاه نمی­ توانند زبان را با تمام ظرفیت­ هایش یکجا پیش چشم داشته باشند و پیوسته در متونی شناور و بلکه به قول خودشان غرق­ اند که کلیشه ای بودن زبانشان برای نسل های بعدی محرز و آشکار است. با این وصف، طبیعی ست که در جبهه ی مقابل، شاعران و نویسندگان پیشرو و متعارف گریزی قرار داشته باشند که شعری را که بازتابش زبان توده و برآمده از متن زبان معاصر باشد بپسندند.

گذشته از این پیش درآمد، می خواهم به تعریف ساده و در عین حال مستحکمی درباره ی شعر استناد کنم که جانمایه­ ی سخنانم در مورد شعر است. آنجا که گفته می­شود: « شعر هجوم سازمان یافته­ ی کلمات به ساحت زبان است»، مبیّن دو نکته­ ی اساسی در مورد شعر و باز شناخت آن از نوشته­ های تقلّبی و فریبنده است که با عنوان شعر به مخاطب متوسط و کم­ تجربه خورانده می­ شود: اوّل اینکه شعر را زمانی به رسمیت می­ شناسیم که به میزان مطلوب و قابل توجهی از زبان عادی و متعارف مردم فاصله گرفته باشد و در سطحی خود را نگه دارد که واژه­ های موجود در متن شعر به دیواره­ ی موسوم به «رستاخیز کلمات» تکیه بدهند.ناگفته پیداست که رستاخیز کلمات همان طغیان و هجوم واژه ها علیه زبان عادی و عاری از زیبایی شناختی است و پیداست که زبان شاعران بزرگ ما که روزگاری خود موجد رستاخیزی بوده­ اند، از نگاه منتقدان امروزی، خود محتاج دگردیسی و رستاخیزی دوباره اند؛ به عنوان مثال، اگر سال ها موتیف «نمک بر زخم پاشیده شدن» در شعر شاعران کهن ما به شیوه هایی نظیر:

تو که مرهم نه ای بر زخم ریشم………. نمک پاش دل ریشم چرایی

یا

مرا خود دلی دردمند است ریش……….. تو نیزم نمک بر جراحت مریش

پرداخت شده است، امروزه ضرورتاً بایستی در سازواره­ ای گوناگون و کلیشه ستیز به مخاطب شعر معرفی شود نظیر اینکه شاعر بگوید:

من زخمی ام

تو

گلوله­ ی نمک

و نکته­ ی دوم اینکه هر هجومی به ساحت زبان در راستای رسیدن به شعر بایستی سازمان یافته باشد و این نکته بدین معناست که شعر قابل فهم باشد.شعری که قابل فهم نباشد نه مخاطب فریبی که خودفریبی شاعر است و در جا زدن به درازنای سالیان سال.

در تکمیل قابل فهم بودن شعر و ضرورت توجه به آن باید به عنصر بی­ نهایت ارزشمند دیگری در عرصه­ ی آفرینش شعر اشاره کنم که چیزی نیست جز «روایت در شعر». شاید تصور بسیاری از مخاطبان شعر این باشد که رعایت روایت در شعر به جایی متنهی نمی­ شود مگر تولید و خلق اشعار روایی و بلندی نظیر « قصه ی شهر سنگستان» و «کتیبه» ی اخوان ثالث یا اشعاری از این دست، اما تعریف من از رعایت روایت در شعر همان چفت و بست بودن شعر و دوری از معلّق ماندن تصاویر و ترکیبات و فرم کلی شعر است به نوعی که تحفه ای جز گریز مخاطب از شعر را برای شاعر در بر نخواهد داشت. پیداست که با این تعریف ساده بسیاری از فشرده ترین اشعار که همواره از آنها با عنوان «کوتاه سروده ها» یاد می کنم، می توانند مصداق جدی شعر روایی باشند؛ اشعاری از این دست:

کافی ست لب تر کنی

تا هر آنچه پرنده است

در دهان من سیراب شوند

********

ما گرسنه نیستیم

هر صبح

گلوله می­ خوریم

********

تا تو دوباره بیایی

ساعت پر از لاک پشت است

نکته­ ی پایانی و اما نه همیشه پایانی در مورد کیفیت تولید شعر این می­تواند باشد که اغلب اوقات یک عبارت یا ترکیب متعارف گریز می­ تواند مرکز ثقل آفرینش شعر واقع شود و تمام ترکیبات و ساخت­ های پس و پیش آن توان شعری خود را از آن هسته دریافت کنند و به سمت شعریت حرکت کنند؛ توضیح این­که همیشه ضرورت ندارد که شاعر به دنبال تصاویر و ساخت های بکر باشد و خلاقیت خود را در این مورد تحلیل ببرد و نهایتاً نیز مخاطب را با پاره­ هایی مستقلاً زیبا و اما ناهمگون مواجه سازد؛ سطرها و لخت هایی شعر گونه و بزک کرده که در بطن خود چیز قابل عرضه ای ندارند.

برای روشن شدن مطلب اخیر به شعر کوتاهی نگاه می­ کنیم که تمام تعبیرات و ترکیبات سطر سطر آن وامدار عبارتی هستند با عنوان هنجار گریز «تحملی طولانی بیاور» . ناگفته پیداست که اگر این تعبیر ساده و در عین حال عمیق از بافت شعری حذف شود، دیگر سطرها و لخت­ های شعر مذکور عملاً به سراشیبی سقوط می­ افتند :

از خانه اگر آمدی

یک پاکت سیگار

گزینه شعر فروغ

و تحملی طولانی بیاور

احتمال گریستنمان امشب بسیار است


دیماه ۱۳۹۰

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

مروا در گفته :

ما گرسنه نیستیم

حضور این همه سراب

دلالت بر تشنگی ما است.

سميه نادي در گفته :

خیلی خوب بود. چیزهای زیادی برای یاد گرفتن درون این متن هست. اما کاش مینوشتند این مثال هایی که آورده اند از کی هستن. من دکتر مهدی زاده را دورادور میشناسم اما همیشه برایم آموزگار خوبی بوده اند

سلام . خیلی خوب نوشتید.البته من در این حد نیستم که نقد بکنم ولی می توانم بگویم عالی بود و خیلی مطالب جدید و داشمندانه ای در این نوشته دیدم. ممنونم

زال پور در گفته :

خیلی خوب و نغز است. تبریک به جناب دکتر و شهرمان برای وجود چنین افرادی

راضیه در گفته :

سلام و درود ۰۰۰
جالب بود و زیبا و ..به نظر من شعر الانا داره جون میگیره و تازه بارور شده …البته اگه بذارن.((و این فریاد یک تن نیست…))…بدرووود

کیمیا آزادبخت در گفته :

سلام ! عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بودآقای دکتر. حق دارم که میگم :متن های تو تنفس سبزیست برکالبدشهر!(ناگفته نمونه شعرا تونم همین طور) موید باشی استاد!ازخانه اگرآمدی یک پاکت سیگار گزینه شعرفروغ وتحملی طولانی بیاور احتمال گریستنمان امشب بسیار است!

مهدی زاده در گفته :

با سلام و سپاس
از عنایت و توجه مخاطبان این مطلب که همواره به دنیای ادبیات نگاهی سزاوار و درخور داشته اند ممنونم. به امید باروری شعر معاصر و بالندگی گستره ی نقد

مهسا شفیعی در گفته :

سلام
باسپاس
بسیارآموزنده بود؛همچین مطلبی کافی بود که به درک روشن تری ازشعرمعاصربرسم.
امیدوارم بتونم این نکات رو به کاربگیرم.

ب /پیری در گفته :

با سلام و عرض ادب به محضر دکتر عزیز/متنتون بسیار عالی بود ولی متنتان نه تعریفتان/تعریف شما تعریفی زمینی وادم پسند از شعر بود ای کاش عنایتی هم به تعریف ماورایی و انسان پسند شعر داشتید پرده رازی که سخن پروریست/سایه ای از پرده پیغمبریست/پیش و پس صفت کبریا/پس شعرا امد و پیش انبیا/وین دو نظر محرم یک دوستند/این دو چو مغز انهمه چون پوستند/

معین پور در گفته :

با شما موافقم دوست عزیز
کلامتان دقیقن انچه بود که من قصد بیان ان را داشتم
درود بر تفکرتان

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :