کد خبر : 48740
تاریخ انتشار : ۲ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۵:۳۶
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 653 بازدید

بخش دوم/جنگ، چرایی،چیستی و چگونگی

     دکتر بهداروند/میرملاس نیوز:    شواهدى كه بر تحليل سوم از انقلاب اسلامى وجود دارد عبارتند از:  1.تبديل شدن به پديده‏اى جهانیايده انقلاب اسلامى كه پيش روى بشريت قرار دارد به سرعت از مرزها و جغرافياى خاص خود عبور نمود و برخلاف ميل مخالفين خود به جهان صادر شد و ضمن ريشه دوانيدن طرفدارانى […]

 

17543_794

 

 دکتر بهداروند/میرملاس نیوز:

 

 شواهدى كه بر تحليل سوم از انقلاب اسلامى وجود دارد عبارتند از:

 1.تبديل شدن به پديده‏اى جهانی
ايده انقلاب اسلامى كه پيش روى بشريت قرار دارد به سرعت از مرزها و جغرافياى خاص خود عبور نمود و برخلاف ميل مخالفين خود به جهان صادر شد و ضمن ريشه دوانيدن طرفدارانى پيدا نمود. امروزه هر انقلابى كه بر محور انگيزه وطن و خاك و قوميت باشد، هرگز نخواهد توانست در انگيزه‏هاى انسان‏هاى عالم با قوميت‏هاى مختلف و فرهنگ‏هاى متفاوت و جغرافياى جداگانه مؤثر باشد. بنابراين انقلاب اسلامى به دليل آن كه بر محور دين سازماندهى شد، پيام خود را به درون جبهه دشمن برد و در خاك دشمن با دشمن به واسطه يارى‏گيرى كه از آنها كرد درگير شد. شاهد اين ادعا گرايش به اسلام در عمق امريكا تا اروپا تا افريقا و تا آسيا و هر كجا كه نظام استكبار سلطه دارد است.
اين توسعه سريع، بدين معناست كه حقيقت و جوهره و روح اين حركت، حركتى است كه ظرفيت جهانى شدن را دارد و پايگاه در فطرت ملت‏ها دارد. بر اين اساس با تلقى جديد و بينش و گرايش جديدى كه انقلاب اسلامى از دين به بشريت و مسلمان‏ها القاء كرده است، دين را به مشكله‏اى بر سر راه يكپارچگى و انسجام مديريت مادى عالم تبديل نمود و اينك شاهد هستيم كه سد راه نظم نوين جهانى به اذعان خود غربى‏ها، بنيادگرايى اسلامى است.
بنابراين در تحليل سوم، انقلاب اسلامى داراى عظمتى است كه درصدد تغيير مسير حركت جهانى است و به دنبال اين هدف است كه روند گرايش به تمدن مادى و سكولار شدن جامعه جهانى را كنترل و مهار نموده و روند جديدى براى بشريت به سمت معنويت تعيين نمايد. بر اين اساس محدوده عملكرد اين انقلاب آفاق جهانى داشته و هدفش به دست آوردن مواضع قدرت در جهان و تغيير موازنه قدرت جهانى به نفع مذهب و محدود كردن و درنهايت حذف مدرنيته و تمدن مادى است.

2. فروپاشى اردوگاه شرق
انقلاب اسلامى با پيروزى خود به سرعت درصدد توسعه ايده‏هاى خود برآمد و عالم‏گير شد و با ايده جهانى شروع به حركت نمود كه با فتح لانه جاسوسى (اشغال سفارتخانه امريكا در ايران)كه از آن تعبير به انقلاب دوم گرديد به سمت ايجاد هويتى جديد در جهان پيش رفت و هويت اسلامى را در بين ملل جهان ايجاد كرد و هويت تمدن اسلامى در حال شكل‏گيرى قرار گرفت. دشمن (شرق و غرب) كه مسئله مذهب را در عالم حل شده مى‏پنداشت ناگهان مواجه با پديده‏اى جديد گرديدند.
رهاورد انقلاب صنعتى (رنسانس) منجر به روند دين‏زدايى و مذهب‏زدايى گرديد كه روز به روز اين سياست رو به رشد و توسعه بود. آنان مسئله مذهب را در امر اداره جهان مانعى در جريان يكپارچه شدن روند مادى عالم تلقى مى‏كردند. بر اين اساس آنان با كنار زدن و منزوى كردن مذهب از جامعه بشرى، اداره و مديريت بشر را به عهده علم نهاده و كار و مديريت‏بخشى مذهب را تنها منحصر در تهذيب اخلاق و مسائل روحى در طرح و شكل و مراسم خاصى قرار دادند. البته در اين تقسيم كار و مديريت، امر اداره و تعيين روابط اجتماعى به عهده دين نبود، زيرا كم‏كم علومى توليد و مهندسى گرديد (علوم روان‏شناسى، جامعه‏شناسى و اقتصاد و ساير علوم انسانى) كه جاى تمام بخش‏هاى واگذار را نيز پر كرد و لذا مذهب به عنوان پديده‏اى كه بتواند و قدرت داشته باشد در امر اداره دخالت كند و الگوى مديريت ارائه دهد و مدعى تنظيمات جديدى براى بشر باشد، اين نقش را عملاً از دست داد.
اما با وقوع انقلاب اسلامى و ادعاى اين كه دين بايستى به متن زندگى بشر وارد شود و از معابد و مساجد و كليساها بيرون آمده، عهده‏دار تنظيم و اداره امور جامعه شود، به خصوص با خون‏هايى كه در اين راه داده شد، اين اعتقاد در جهان شايع و سارى شد كه بايد روابط اجتماعى براساس مذهب و دين بنا شود و لذا همه حركت‏هاى اسلامى و جنبش‏هاى اسلامى كه در دنيا صورت مى‏گيرد، هدفشان نيل به همين مطلب است. شاهد گوياى اين مطلب اين است كه در قبل از سال 1357 تمامى نهضت‏هاى دنيا (غير از انقلاب اسلامى) صبغه ماركسيستى داشت، ولى با وقوع انقلاب اسلامى و پس از فتح لانه جاسوسى حتى يك انقلاب ماركسيستى در دنيا وجود نداشت، بلكه همه انقلاب‏ها مذهبى بودند. اين پديده نقطه شروع فروپاشى شوروى بود. يعنى نقطه شروع افول قدرت سياسى او بود زيرا كه اردوگاه شرق از ابتدا قدرت اقتصادى آن‏چنانى را دارا نبود. به عنوان مثال كشور كوبا در سال 1357 در 17 كشور افريقايى لشكر داشت و از مبارزات ماركسيستى دفاع مى‏نمود اما در سال 1358 در هيچ كجا عالم لشكرى را براى امر نداشت. بر اين اساس انقلاب اسلامى بر همه جهان سايه افكند و يكى از رقباى جدى خود يعنى سوسياليزم را شكست داد كه بدون ترديد مهم‏ترين عامل شكست كمونيزم در عالم، انقلاب اسلامى است ولو ضعف‏هاى درونى و نبود برخى از آزادى‏هاى فردى كه غربى‏ها بر آن تأكيد مى‏نمودند نيز تأثير داشت.
به هر تقدير با ورود انقلاب اسلامى و ايده‏هاى آن به عرصه بين‏المللى و مبارزه برعليه دو بلوك قدرتمند دنيا، پرچم عدالت‏خواهى به دست اسلام افتاد و موازنه قدرت به نفع آن تغيير كرد و پرچم عدالت‏خواهى كه در دست سوسياليسم‏ها بود كاملاً جابه‏جا شد. بر اين اساس يك حركت و جوشش معنوى در جهان ظهور مجدد پيدا نمود و معنويتى توأم با سياست و موضع‏گيرى اجتماعى در جهان در حال ظهور و شكل‏گيرى مجدد گرديد. طبيعتاً پرچمداران تمدن مادى در جهان كه متوجه بودند كه احياى اين معنويت با اين گرايش (به تعبير امام خمينى اسلام ناب محمدى‏صلى الله عليه وآله) و رشد آن در جهان به كاهش قدرت آنها منتهى خواهد شد(4) و حتى در يك شيب تاريخى در يك فاصله زمانى ممكن است به طور كلى به تغيير ساختار سياسى جهان و به اصطلاح معادله قدرت در جهان ختم شود نسبت به انقلاب اسلامى اظهار دشمنى كردند. پس انقلاب اسلامى پس از شكست جناح اول (اردوگاه شرق)، جناح دوم (ليبرال دمكراسى) را نيز در معرض خطر جدى قرار داد. بر اين اساس كاملاً مشهود است كه چرا بعد از فروپاشى شرق، برخى نظير فركوياما نظريه پايان تاريخ را ادعا مى‏نمايند كه پس از پيروزى ليبرال دمكراسى، جهان و تاريخ به مرحله پايانى خود رسيده است.
»امروزه اتفاق نظر قابل توجهى درباره مشروعيت دمكراسى ليبرال پديد آمده و ممكن است دمكراسى ليبرال، نقطه پايان تكامل ايدئولوژيك بشريت و آخرين شكل حكومت بشرى باشد«.(5)
»پايان تاريخ، بايد لحظه غم‏انگيزى باشد. جنگ و نزاع بر سر شناسايى، رضايت و علاقه‏مندى در به خطر انداختن زندگى افراد به خاطر هدفى غيرملى و بى‏مسمّى، جنگ‏هاى جهانى عقيدتى كه پيشتر، جرأت، جسارت، تصور و ايده‏آليسم (اعتقاد به تصور و خيال) ناميده مى‏شد، با محاسبات اقتصادى، يافتن راه‏حل‏هاى بى‏پايان مسائل و مشكلات تكنولوژيكى، نگرانى‏هاى زيست‏محيطى و اجابت تقاضاهاى پيچيده مصرفى جايگزين خواهد شد. در دوره پس از تاريخ، نه از هنر خبرى خواهد بود و نه از فلسفه، بلكه تنها مراقبت دايمى از موزه تاريخ بشر، وجهه همت خواهد بود.(6)
اين نظريه توسط برخى ديگر از نظريه‏پردازان غربى نقض گرديد. زيرا ساموئل هانتيگنتون (نظريه‏پرداز شوراى روابط خارجى امريكا) برخلاف فوكو معتقد گرديد كه اين‏چنين نيست بلكه جهان و عالم بشريت وارد فضاى جديدى شده است. بدين‏معنا كه هويت‏هاى تمدنى جديدى شكل گرفته است. وى كه از تئوريسين‏هاى جنگ سرد بود و تمام جنگ‏هاى عالم را منحصر در جنگ مادى بر سر دنيا بين ليبرال دمكراسى و سوسياليزم مى‏ديد، نظريه برخورد و جنگ تمدن‏ها را مطرح و ارائه مى‏دهد. با پايان يافتن جنگ سرد، برخوردهاى قومى تشديد مى‏شود(7) و رقابت ميان ابرقدرت‏ها جاى خود را به رقابت‏هاى تمدنى مى‏دهد.(8) تمدن‏هاى پوياى پايان تاريخ، هفت تمدن(9) بزرگ: غربى (امريكا و اروپا)، كنفوسيوسى (چين و همسايگانش)، ژاپنى، اسلامى (كليه كشورهاى مسلمان(، هندو، اسلام – ارتدوكس )روسيه و بخشى از كشورهاى بلوك شرق( و امريكاى لاتين )كليه كشورهاى امريكاى جنوبى(، مى‏باشد كه درگيرى نهايى بين تمدن غربى با دو تمدن اسلامى(10) و كنفوسيوسى خواهد بود و در اين درگيرى خونين تمدن غربى پيروز خواهد شد.(12) (11) هانتيگنتون با اعتقاد راسخ به درگيرى خونين تمدن اسلامى و غربى،(13) عوامل تعيين‏كننده و دلايل اين دشمنى را در پديده‏هايى همچون: توسعه اقتصادى، تحول تكنولوژيكى و تغيير در ميزان پاى‏بندى‏هاى مذهبى مى‏شمارد و مؤثرترين عامل در اين فرآيند را تغييرات جمعيتى مى‏داند.(14)
برخورد تمدن‏ها در دو سطح كلان يا جهانى، عمده‏ترين برخورد تمدن‏ها ميان تمدن غرب و باقى جهان است و در سطح خُرد يا محلى، اين برخورد ميان اسلام و بقيه روى مى‏دهد.(15) در سطح خرد، گروه‏هاى نزديك به هم در امتداد خطوط گسل ميان تمدن‏ها، غالباً با توسل به خشونت و قدرت نظامى، براى تصاحب خاك و مهار يكديگر به نزاع مى‏پردازند. و در سطح كلان، دولت‏هاى وابسته به تمدن‏هاى مختلف، براى كسب قدرت نسبى نظامى و اقتصادى، با هم به رقابت برمى‏خيزند، به منظور مهار نهادهاى بين‏المللى و طرف‏هاى ثالث دست به مبارزه مى‏زنند و بر اساس رقابت، ارزش‏هاى خاص سياسى و مذهبى خويش را ترويج مى‏كنند.(16)
چالش‏هاى اساسى و خطوط گسل در برخورد تمدن‏ها را در حول چهار محور بنيادگرايى اسلامى،(17) ليبراليسم غربى و چندگانگى فرهنگى،(18) »بنيادگرايى قومى«(19) و خودكامگى كنفوسيوسى(20) مى‏بيند.(21) براساس نظر وى، منبع اصلى برخورد در جهان نوين اساساً نه ايدئولوژيك و نه اقتصادى است، بلكه شكاف‏هاى عميق ميان افراد بشر، شكل فرهنگى و تمدنى خواهد داشت، پس بجاست كه كشورها را نه براساس نظم سياسى و اقتصادى، بلكه براساس فرهنگ و تمدن‏شان تقسيم كنيم.(22)
او بر اين باور است كه جهان در شرايط جديدى قرار گرفته است به گونه‏اى كه هويت‏هاى تمدنى و هويت بر محور فرهنگ در حال شكل‏گيرى است و از گسل بين اين تمدن‏ها، لبه‏هاى خونين عالم در آينده پديد خواهد آمد. وى متوجه گرديد كه محور چالش‏ها در عالم از محور دنيا بر دنيا به محور دنيا و خدا منتقل مى‏شود و لذا بايد براى اين تغييرجهت انديشيد.

3. تغيير موازنه به نفع دين
بنابراين با شكست فاحش اردوگاه شرق اگر اين روند ادامه پيدا نمايد، قطعاً به تغيير فرهنگ جهانى منجر مى‏شود. زيرا انقلاب اسلامى، تمدن مادى غرب را در حال غروب و افول قرار داده است. زيرا ظهور يك تمدن به وسيله بروز شعار محورى آن است كه به منزله پرچم آن تمدن مى‏باشد. اكنون اصولاً شعار محورى تمدن غرب ديگر در ميان جامعه جهانى طرفدار ندارد؛ فوج‏فوج در مغرب‏زمين گرايش به معنويت و اسلام پيدا مى‏شود. ديگر كسى در دنيا احساس ننگ نمى‏كند كه بگويد مسلمان است. سياه‏پوستان امريكا كه ضعف نژادى نيز دارند در تجمعات خودشان شعار دينى مى‏دهند. وقتى مغز متفكر هسته‏هاى چريكى كمونيست‏ها دستگير مى‏گردد و در تلويزيون نشان داده مى‏شود، شعار اللَّه‏اكبر سر مى‏دهد. اين معنايش اين است كه در موازنه جهانى، موازنه به نفع مذهب در حال تغيير است و عجله‏اى در كار نيست. جابه‏جايى تمدن‏ها تمام شده است ولى از ديد فلسفه تاريخ بدون شك نقطه سقوط و افول تمدن غرب آغاز شده است. چون شعار محوريش در حال غروب است. همه سر و صداهايى كه به گوش مى‏رسد، سر و صداى تمدن در حال عقب‏نشينى از ميدان جامعه جهانى است. بر اين اساس اگر اين تلقى نسبت به يك حركت اجتماعى در مقياس جهانى و بين‏المللى وجود داشته باشد و نگاه رقيب‏هاى بين‏المللى اين باشد كه انقلاب اسلامى جوششى است كه در حال گسترش جهانى است و امواجش مى‏تواند جامعه جهانى را تحت تأثير قرار داده و معادلات قدرت را در جهان به هم ريزد، قطعاً دشمنان انقلاب اسلامى در مقياس بين‏المللى خواهد بود )بنا بر تعريف و تحليل سوم از انقلاب اسلامى(، آنان در دنياى امروز كه دنياى ارتباطات و برنامه‏ريزى توسعه همه‏جانبه است، تمام توانايى‏ها و ابزارهايشان را براى كنترل اين حركت به كار خواهند گرفت.

………………………………………………………………………………

پاورقی

4) مركز مطالعات استراتژى ملى امريكا در گزارشى پيرامون كاهش نفوذ امريكا در منطقه خاورميانه مى ‏نويسد:
حرمت و اعتبار مانند ظرف چينى است كه به آسانى مى‏شكند و اين چيزى است كه امريكا با پيروزى انقلاب اسلامى در منطقه خليج‏فارس از دست داده است)مركز مطالعات استراتژى ملى امريكا و بحران خليج‏فارس، ترجمه روابط فرماندهى كل سپاه پاسداران، تهران، انتشارات واحد تبليغات ستاد مركزى سپاه، 1364، ص 5)

5) فرانسيس فوكوياما، فرجام تاريخ و آخرين، ترجمه على‏رضا طيب، سياست خارجى، ش 2 و 1372) 3).

6) عصر تضاد و تناقض، ص 384 – 383.
7) ساموئل هانتينگتون، برخورد تمدن‏ها و بازسازى نظم جهانى، ترجمه محمد على حميدرفيعى، تهران، دفتر پژوهش‏هاى فرهنگى، 1378، ص 408.
8) همان، ص 31.
9) هنرى كسينجر معتقد است كه »نظام بين‏المللى قرن 21، دست‏كم شامل شش قدرت بزرگ است – ايالات متحده، اروپا، چين، ژاپن، روسيه و شايد هند – و در كنار اينها تعداد زيادى كشورهاى متوسط و كوچك ديگر«. )برخورد تمدن‏ها و بازسازى نظم جهانى، ص 31).
10) ريچارد نيكسون نيز در دو كتاب مشهورد خود »فرصت را از دست ندهيد« (SEIZETHeMoMeN) و »فراتر از صلح« (BEYONDPEACE) به تأييد نظريه هانتينگتون پرداخته و جهان اسلام را مهم‏ترين خطر براى غرب و امريكا برشمرده است. )خطوط گسل در نظريه برخورد تمدن‏ها، ص 136).
11) برخورد تمدن‏ها و بازسازى نظم جهانى، ص 59 – 27.
12) البته هانتينگتون بعدها ظاهراً از اين بى‏مهرى در مورد اسلام تغيير عقيده داده و گفته است: در كتابم به نام برخورد تمدن‏ها گفته بودم بى‏گمان قضيه اسلام يكسره خواهد شد و كار اين تمدن به پايان خواهد رسيد، اما اكنون پس از مشاهدات و ملموسات دريافتم كه نظريه پيشين من در مورد پايان يافتن اسلام و تمدن اسلامى، اشتباه بوده است. من اكنون باور دارم كه تمدن اسلامى، تمدنى ماندگار و پاياست. )محسن قانع‏بصرى، »هانتينگتون: تغيير عقيده داده‏ام«، فكر نو، ش 1، ص 7).
13) هانتينگتون درگيرى بين اسلام و غرب را يك درگيرى بنيادين مى‏داند و مشكل غرب را نه »بنيادگرايى اسلامى

«، بلكه خود اسلام مى‏داند و مشكل اسلام را هم نه »ساطمان سيا« و…، بلكه خود غرب مى‏داند. )ر.ك: برخورد تمدن‏ها و بازسازى نظم جهانى، ص 347 – 334).
14) خطوط گسل در نظريه برخورد تمدن‏ها، ص 13.
15) برخورد تمدن‏ها و بازسازى نظم جهانى، ص 408.
16) خطوط گسل در نظريه برخوردتمدن‏ها، ص 134.
71) ISLAMIC FUNDAMENTALISM.
81) MULTI CULTURAL.
91) ETHNIC FUNDAMENTALISM.
02) CONFUCIAN AUTHORITARIANISM.
21) خطوط گسل در نظريه برخورد تمدن‏ها، ص 134.
22) گفت‏وگوى تمدن‏ها و برخورد تمدن‏ها، ص 28.

 

 

 

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

هادی قبادی در گفته :

” در موازنه جهانى، موازنه به نفع مذهب در حال تغییر است ”
ایرانِ امروز چه نقشی را در این تغییر موازنه ایفا می کند . ما که وارث یک انقلاب بزرگیم که از ارکان اولیه آن گفتگوست و در سالهای پایانی قرن بیستم ندای گفتگوی تمدن ها را سر دادیم آیا در میان خانواده خودمان ، الفبای اولیه گفتگو جاری است ؟؟؟!!!

محمد مهدی بهداروند در گفته :

استاد قبادی سلام علیکم. عملکرد دولتها و افراد ملاک در گفتگو نیست مراد چشم انداز و نقشه راهی است که امام ترسیم کردند. حرف شما را بنحو موجبه جزئیه قبول دارم

سلام استاد عزیز؛ متن پر باری بود عجیب آنست که عده ای در داخل ندای این انقلاب شکوهمند را که به فرموده امام انفجار نور بود را درک نکردند_؛ و بزرگان بی بصیرت که خود به جد کم آورده اند ندای سازش سر میدهند؛ چرا اینان به قدر یک شهروند ایرانی و حتی آفریقای به ارزشها و آرمانهای این انقلاب و فادار نیستند؛ اینان حتی جهاد مقدس این ملت را هم نفهمیدند آنجا که جوانان مخلص بسیجی در 24 ساعت از وحشیترین رودخانه دنیا عبور کرده فاتح فاو میشوند؛ و دنیا را به حیرت وا میدارند آنجا که بدانیم شیاطین غرب در جنگ خلیج فارس با آنهمه تجهیزات مدرن پس از چهار روز به این نقطه استراتژیک دست یافتند!!؛ سوال اینجاست اینان با آن تفکرات و عمل منحرفشان تا کی باید به آرمانهای ملت و رهبر خیانت کنند؟؟

س.م.والی پور در گفته :

باسلام. متن بسیارپرباروپرمحتوای است امیداست به منظور آشنایی بیشترنسل جوان کشورمان ، این مباحث واین سلسله درسها ، تداوم داشته باشد. انشاالله

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) "میرملاس نیوز در گفته :

با سپاس از دکتر بهداروند به خاطر مطالب مفید و زیبایی که در اختیارمون قرار میدن

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :