کد خبر : 49468
تاریخ انتشار : ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۲۱:۵۵
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 2,351 بازدید

رحمانپور؛ قومی به تنهایی / شهناز خسروی

    – –   شهناز خسروی / پاتوق هنری میرملاس نیوز : رحمانپور؛ قومی به تنهایی – نمی دانم، پاتوق هنری میرملاس را باید به فال نیک بگیرم و برخوش اقبالی خود ببالم که هر بار باید از دوستی بنویسم، دوستی که به تنهایی یک قوم است، یک شهراست… یا شوربختی؟ که هر بار […]

 

 

10-2--93

kh1

 

شهناز خسروی / پاتوق هنری میرملاس نیوز :

رحمانپور؛ قومی به تنهایی

نمی دانم، پاتوق هنری میرملاس را باید به فال نیک بگیرم و برخوش اقبالی خود ببالم که هر بار باید از دوستی بنویسم، دوستی که به تنهایی یک قوم است، یک شهراست… یا شوربختی؟ که هر بار باید به گذشته بروم وخاطرات تلخ وشیرینی را شخم بزنم که روز از پی روز، شیرینی ها رنگ می بازند وخاطرات  تلخ ترمی شوند و تلخ تر…  خاطراتی که پرنقش ترین آدم­هایش، حالا دیگر فقط  خاطره هستند اما در کناررحمانپور و محمدحسین، جان می گیرند و نوشتن را برمن دشوار می کنند و دشوارتر آن­که از کدام رحمانپور بگویم؟ از رحمانپوری که آبروی فرهنگ، هنر و ادبیات لرستان است یا انسانی که شرف گیتی است؟ یا از رحمانپوری که خانه­ ی دوست است به تنهایی؟

نوشتن از رحمانپور برای من دشواراست، همانطور که نوشتن از محمدحسین، دشوار بود. پس بسنده می کنم به متنی که چند سال پیش در مورد او وترانه هایش، تحت عنوان «رحمانپور، نغمه سرایی بی بدیل»، نوشته ام… با اندکی دخل وتصرف…گفتن از آوای اساطیری­، فولکلورشناسی و دیگر فعالیت­های فرهنگی و هنری­اش­ را واگذار می کنم به اهل فن و شخصیت انسانی، انسان­دوستی مثال زدنی و فروتنی کم نظیرش را به دوستان دیگر: آن چه از حنجره­ی دردمند وتوانای استاد ایرج رحمانپور، نغمه­ خوان و نغمه­ سرای بی بدیل دیارمان بیرون می آید، درد و اندوه، غم و شادی، گفته ها و ناگفته­ های قومی است بلاکشیده و مهجور. صدای او که گاه رقص گندمزاران انبوه زادگاهش را می­ماند در سرپنجه­ ی نسیم و گاه غرش رعد در کوهساران، دلنشین است وآسمانی. از حنجره­ ی زخمی زاگرس سخن بسیار رفته است….بیش از سه دهه است که زاگرس نشینان دل به مخمل صدایش سپرده ­اند، با مویه­ هایش گریسته­ اند و با «سیت بیارم» ش، اندوه از دل تنگ زدوده اند. لب هایش نوشدارویی بر زخم­های بی­شمارشان بوده، چون « پر سیمرغ بر خون سیاوش» و گرمای دستانش یادگاری «تژگاه های قدیم»، گرما بخش زمهریر زندگی­شان.

 شناخت عمیق رحمانپور از موسیقی، شعر، ادبیات، زبان و فرهنگ بومی، دست­یابی بی مانندش به چکامه­ ها و نغمه ­های فراموش شده که حاصل ذوق سرشار و سال­ها مطالعه و همنشینی فروتنانه با طبقات مختلف اجتماع شهری و روستایی است، از او هنرمندی صاحب سبک و بی­بدیل ساخته است. سخن کوتاه، می خواهم از سروده­ های رحمانپوربگویم این بار، نه از صدای جادوی­اش و نه از بدعت­هایش که روحی تازه در کالبد کم فروغ موسیقی لرستان دمیده است. می خواهم از واژه هایی بگویم که حنجره­ی او را به گل می نشاند و حاصلش بر دل. واژه و آوا، چونان دو بال یک پرنده به رحمانپور توان پرواز در بیکرانه­ای می­دهد به گستردگی دل­هامان. در ترانه سرایی او همان­قدر «صاحب سبک بودن»، به چشم می خورد که در ترانه خوانی ­اش. ترانه،کلامی است موزون که به قصد همنشینی با موسیقی سروده می شود. وزن و اعتبار آثار این هنرمند لر، دقیقا از همین­جا یعنی تسلط او برهر دو عرصه، ترانه و موسیقی، نشات می­گیرد. او می­داند از دایره گسترده واژگانش، چه واژه­هایی را برگزیند و چگونه در آغوش نت­ها و سرانجام بر حنجره­ ی توانمندش بنشاند تا وحدت و نظم موسیقایی اثراز بین نرود. او به همین میزان در بازنویسی و نه بازخوانی مویه­ ها و نغمه­ های کهن موفق است.  بدون اغراق می توان از رحمانپور به عنوان یکی از اجتماعی­ترین ترانه­سرایان معاصر نام برد. کمتر رویداد یا پدیده­ی اجتماعی را می توان به خاطر آورد که در ترانه­ های او ردِ پایی بر جای نگذاشته باشد. از این منظر ترانه­ های رحمانپور را می توان با ترانه های دوره مشروطه­ خواهی،که بیش از هر زمان دیگر انعکاس­ دهنده­ ی مسائل سیاسی و اجتماعی است، مقایسه کرد.

 مسائل عاطفی ،اجتماعی و یا آمیزش این دو، موضوع اصلی ترانه­ هاست با پرداختی عامیانه. موضوع در ترانه­ های رحمانپور، از نوع سوم است با حضور پررنگ­ترمسائل اجتماعی. به طوری که حتی عاشقانه­ های او نیز رنگ و بوی اجتماعی دارند. او به «عامیانه بودن»، به عنوان ویژگی عام در ساختار زبانی ترانه­، وفادار می ماند ولی زیرکانه از ابتذال و درغلتیدن در وادی تکرار پرهیز می کند و واژه­ ها و ترکیب­ هایی رابه ساحت ترانه وارد می کند، که پیش از او نه کسی شهامت این کار را داشته و نه توانش را: « کشمات، کاسه همسا، چمت ره ون، چقه یاته، پوقه یاته، تیچه سه مه د هیچه سو  و…»  رحمانپور از به کار بردن واژه­های نه چندان آشنا در ترانه، به خود تردید راه نمی دهد. 

شاید از نخستین سروده­های اوبتوان «توبه» (توئه) را نام برد. شعری که حال و هوای انقلابی دارد و دربحبوحه ی انقلاب سروده شده است. ایرج جوان و انقلابی در این ترانه، به نمایندگی از نسل خود، نقطه­ ی پایانی بر عصر تن سپردن به « ظلم حاکمان و جور ستمکاران» می­گذارد و می­گوید: « کی مه دی بیلکو چوئارده ریوانم کی زنجیر و مل پای دیوارانم….(دیگر خاکستری برجای مانده/ در گذرگاه­ها نخواهم بود/ یا اسیری زنجیر بر گردن/ کنار دیوارها) و در پایان همه­ی « داغداران ظلم و ستم» را فرا می­خواند: « بورن چی آگر، گر بکیشی من تا مرگ ستم ئور نه نیشی من…(بیایید به سان شعله های آتش زبانه بکشیم/ و تا مرگ و نابودی ستم از پای ننشینیم… و فراخوانی دیگر، آن­گاه که خاک میهن مورد هجوم بیگانگان قرار می­گیرد:

 « وری سیت مردم د پیرو جه وو ایرونن سی شو به کیم قوره سو (برخیزید مردم، پیر و جوان / گورستان کنیم ایران را بهر دشمنان) چه خوش سروده است مارگوت بیکل: « موطن آدمی را بر هیچ نقشه­ای نشانی نیست/ موطن آدمی تنها در قلب کسانی­ست/ که دوستش می­دارند»… شعر رحمانپور جغرافیا نمی شناسد. لرستان، ایلام، گیلان، بم، حلبچه …هر جا که قلبی می­تپد به عشق، موطن اوست: «هی رو پی تئنگی طارم ئو گیلان فلک نازاری نازاران شی وان…(داد از اندوه طارم و گیلان/ فلک به تاراج برد/ شادکامی نازنینانشان)…

 او می­خواهد ازغم سروده­ها، ترانه­ هایی بسازد که جوانان به گاه شادی سردهند:

« مه او غم سرونه که مردم میحنن سر قورسونیا کردمش و بیتی که د روز شادی بحونن جوونیا» …ولی چه کند که پیاپی از ویرانی ها خبر می رسد… و درغم بم می سراید:

« کی میحام غم د سروم با، کی میحام غصه بحونم غمینه دالکه میهن وارد ناله ش می لاوئونم / د غم ئو د مرده بیزار، پر سینه­م ، بیت افتئو چی بکه دل وختی پی پی د ویرونی یا میا چئو…(هرگز نمی خواهم سرودم قرین غم باشد/ یا که آوازم آلوده­ی اندوه/ مام وطن غمگین است/ با ناله اش مویه ساز می کنم / بیزار از غم، ازمرگ/ سینه لبریز از ترانه­ های آفتاب/ چه کند دل/ که مدام از ویرانی­ها خبر می رسد)…. وضعیت تراژیک یک زن کرد عراقی در مواجهه با ترک جنازه­ی کودک خردسالش و فرار از مهلکه­ای که در نتیجه­ ی بمباران شهر حلبچه در آن گرفتار شده است، درون مایه­ ی ترانه­ ای است به نام «لالایی مرگ». رحمانپور در این ترانه عنصر عاطفه را دربه تصویرکشیدن اندوه و درماندگی این زن آواره به گونه­ ای به خدمت می­گیرد که بی­ نیاز از کاربرد ردیف و تکنیک­های بدیعی، شنونده را به شکل غریبی به هم­ ذات پنداری با او وامی دارد. آن­چه در مخاطب چنین حس عمیقی برمی­انگیزد، احساس قوی و شاعرانگی جوششی نهفته در ترانه است و نه تکنیک و فرم:

« ای خاکی نه منه تئاو نه منه طاقت لش کورپه کم به سو تو و امانت ای برف ی دخیله تم زیتر به تئویالش کورپکم سردش موئه و تک و تنیا (ای خاک/ مرا دیگر توانی نیست/ نعش کودکم را بپذیربه امانت/ ای برف­ها /دخیلتان / زودتر آب شوید، کودک تنهایم/ سردش است) و گاه از همنشینی دو عنصر عاطفه و ایماژ تصاویری چنین لطیف و دلنشین خلق می کند:

« تو گونات خیسه دلگیری یا مهمو کرده گل شونم د کمی گل تر دامو درد تونه بپرسم؟» (گونه های تو خیس اشک است/ یا چو گل/ میزبان شبنم/ درد تورا/ از کدامین گل تر دامن بپرسم؟) در تصویری دیگردر ترانه ی معروف «دسه مه بیر» که زمزمه ی مشترک زاگرس نشینان است:

« دسه مه بیر تا بکه گل دوتئل حشگ دار دردتو چی می له زنه مئنه چی خی در رگیام بگرد (دست هایم رابگیر/ دو شاخه ی خشکیده ی درخت درد/ تا به گل بنشینند/ و شوق زیستن را چون خون / در رگ­هایم جاری کن)… دغدغه ­ی رحمانپور انسان است وهر آن­چه به او مربوط می شود و فریاد کردن درد، ویژگی مشترک اغلب ترانه­ هایش:

« دی یم که شقایق داغ ها و سخونش وا برژانگ تکنم میل د زمسونش»…(با مژگان ستردم بلورهای یخ را/ از زمستان شقایق/ آن گاه که او را/ تا استخوان سوخته دیدم)… و هوارش چه رساست، چه رعب انگیز و چه تکان­دهنده، آن­دم که دلتنگ در شهر «دلالان وسنگ»، باد پریشان خاطر را می­خواند تا ازدلتنگی هایشان بگویند. باد دلتنگ است، شاعر نیز… باد از زادگاه شاعر می آید، شهری که اعتیاد و فقر در آن سمفونی مرگ می نوازد و شاعر، دلتنگ غروب های دلتنگ در شهر سنگ… و شاعر هوار می کشد آن گاه که باد سوگوار، شامه­ی او را پر می­کند از بوی زلف سوخته­ی عروسان آتش، «در لرستان دلتنگ»، در«دهلران غم بار» :

« هوار، هه داد، هه بیداد، هنی بو زلف سوخته دت میایه باد (هوار، ای داد، ای بیداد، باز بوی زلف سوخته می دهی باد)…

«ستون شکسته»، روایت اعتیاد است و دل نگرانی زنی، زن­هایی،  با رنج­های بی ثمر وخالی بی پایان در پس پشت و شبی، شب­هایی به سیاهی چادر ایل در فرا رو…روایت فرار زنی، زن هایی از زندگی با مردی، مردانی که حتی توان کشیدن نعش خود را ندارند:

دلم تنگه  دلم تنگه شوئه زنگه  شوئه زنگه/ ها بونه آسه مو ایمشو برف ئو بارون خینالی / زنی دل ناگرو می رت گونایاش رفت خینالی (دلم گرفته است / دلم گرفته است/ شب تاراست / شب تار است و انگار از آسمان برف و باران خون می بارد امشب/ زنی نگران می رود، با بارانی از اشک و خون بر گونه هایش)

و گاه گره­ی دل را با ابرسترون و سرگردان می گشاید. این بارشاعر نمی داند از کدام سرزمین می آید ابر و آه سرد کدام قوم را در سینه دارد؟ برای شاعری که رحمانپوراست، بی گمان فرقی نمی کند:

« نه می تیچای نه می واری خه ور د ماریا شون ضحاک کم زمی داری؟ (نه می­پراکنی، نه می­باری /خبراز ضحاک مار دوش کدام سرزمین داری؟)

رحمانپور، از سویی  در جستجو و به نمایش درآوردن  روح افسرده­ی سرزمینش، هوره و مویه ها را گرد می آورد و بازسرایی و بازخوانی می کند، همانطور که  شادی های اندکش را در سیت بیارم ها و دیگر ملودی ها… و از سوی دیگر بی آن که به سرزمین مادری­اش پشت کند، به عنوان روشنفکری که روی به سوی دنیای مدرن و دستاوردهای انسانی­اش دارد، به جای کینه ی ایلیاتی، «گل دوستی» (گل دس براری) می نشاند و هراسی به دل راه نمی­دهد اگر به دختران ایل اعلام آتش بس کند:

«دخترو جنگ نکنیتو بیای ت ریم و حونه/ تشه باروت وشت گئله سوختمونه» (دخترها  دیگر نجنگید، بیایید به خانه برگردیم/ سوخته ایم از آتش گلوله و باروت )

در ترانه ی «سفر امید»، رحمانپور از معشوق می گوید، معشوقی که به شهادت کتاب «تو را می نویسم، سرزمینم»، «سرزمین» است، اما به اعتقاد من رحمانپور دست مخاطب ترانه اش را باز می گذارد تا به تاویل خود معشوق را برگزیند. مخاطب در آفرینش متن سهیم می شود، متنی که دیگر به سراینده­­ی آن تعلق ندارد و هر کس از ظن خود یار آن می­شود:

«تونه می نویسم، تونه می نویسم/ وه ری سنگ، وِه ری چو، مینِ تنگه دسِم / ….و هرجای که سِوزه، وِه هر جا رَنگینه…/ وِ ری بالِ پرواز، وِ ری اوجِ آواز، وِه اوچه که دَسی دَرینه میکه واز تونِه می نویسم» (تورا می­نویسم، تو را می­نویسم/ برپیشانی سنگ، بر چوب، بر کف دست/… بر هرجایی که سبز است و زیبا…/ بر بال پرواز، بر اوج آواز، بر هر جا که دستی دری را می­گشاید، تو را می نویسم)

بی­انصافی است اگر از کنار سروده­های ناتورالیستی شاعر بگذریم. در شعر«بانو بهار»، رخت بر بستن زمهریر و آمدن بهار، چنان به تصویر کشیده می­شود که مخاطب را همراه  دختری که در«پرچین» نشسته، به هلهله­ ی شادی وامی­دارد، آن­گاه که قراول دشت، آمدن نوروز را نوید می دهد. با تصاویری چون: «کُه هِسار کِلاوِ برفیش ور میارَه» (کوهسار کلاه برفی­اش را از سر بر می دارد)، «لیسکِ اَفتاو شونَه می کَه یالِ نوزین» (پرتو آفتاب بر یال کمندی نو زین شانه می­زند)، تابلوهایی از طبیعت در برابر دیدگان مخاطب نقش می بندد، بی نیاز از رنگ و نقش و بوم…

استاد رحمانپور، لرزبانی که لکی را از بسیاری لک زبانان بهتر می شناسد و پاس می دارد، نگران است…نگران نغمه هایی که در جداسازی این دو فرهنگ بومی، ساز می شود. چرا که او نیک می داند گویشوران لر و لک هزاره­ هاست در کنارهم، زیستی مسالمت آمیز دارند. مرده­های لر، با مویه های لکی و نوای سوخته ی چمری، به خاک سپرده می شوند و نوعروسان لک با نغمه های «سیت بیارم»، به خانه بخت روانه می شوند. بی جهت نیست مرثیه ای که در سوگ دوستش، علیرضا، می سراید، تلفیقی از دو گویش لکی و لری است. رحمانپور با اجرای زیبا، پراحساس و هنرمندانه­ ی این مرثیه، به اعتقاد من شانه به شانه­ی لورکا ، و سروده­ی او در سوگ «ایگناسیو» می زند. رحمانپور نه بدل است و نه دارای بدیل. به دل­ ها ممکن است چند صباحی چهره بنمایانند ولی پیش از این که «چهره» شوند، چهره فرو می پوشانند. رحمانپور چهره است و بی بدیل…

 

درج شده توسط : سجاد همتی / دبیر پاتوق هنری " میرملاس "

دیدگاه ها

آنجا که استاد به زبان لکی می سراید : غافله چیو من ار جا منئم چم راه عزیز توریا منئم …

[پاسخ]

معلم نگران پاسخ در تاريخ جمعه ۱۲ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۰۰:۲۸:

استاد ایرج رحمانپور استاد بی بدیل و صاحب سبکی است که شاید « صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را که تا مادر گیتی چو تو فرزند بزاید » موفق و موید باشد / خانم خسروی واقعا دست مریزاد همیشه کلک توانایت بر نوزین اندیشه در گلستان معرفت پیچ و تاب داشته باشد . موفق باشی

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ سه شنبه ۱۶ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۴:۴۲:

mjid اشعار زیبای استاد بسیارند و پرداختن به همه ی آن ها در یک متن ژورنالیستی نمی گنجد…سپاس از توجه شما
معلم نگران: سپاس بسیار از لطف شما .پایدار و موفق باشید

[پاسخ]

انار سیاو در گفته :

درود بر بزرگمرد موسیقی لرستان . که ترانه هایش سالها ماندگار خواهد ماند … هر بوئین

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ سه شنبه ۱۶ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۵:۱۰:

درود بر شما

[پاسخ]

تورج آزادبخت / سرویس سیاسی "میرملاس" mirmalas@gmail.com در گفته :

با سلام خدمت سرکار خانم خسروی و تبریک روز معلم به شما و تمام معلمین گرامی
باز هم مثل گذشته بسیار زیبا و جامع نگاشتید. گذشته از بیان زیبای موضوع و اهمیت فرهنگی آن ، حضور مجدد شما در سایت بنده رو بیشتر خوشحال کرد. الحق والانصاف هرچقدر در وصف استاد رحمانپور عزیز گفته شود باز هم کم است .
به امید بیشتر دیده شدن مطالب سنجیده و پربار شما در سایت. پایدار باشید.

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ سه شنبه ۱۶ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۴:۴۴:

با عرض سلام وادب…سپاس از لطف شما . اگر کم در خدمت دوستان و مخاطبان گرامی میر ملاس هستم، از کم سعادتی ام است. امید که این سعادت بیشتر نصیبم شود.

[پاسخ]

فریدساکی در گفته :

درود بر ایرج رحمانپور اسطوره و سالار موسیقی لرستان امیدوارم در تمامی مراحل زندگیتان پیروز و سربلند باشید.

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ سه شنبه ۱۶ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۵:۱۱:

درود برشما

[پاسخ]

بیژن گراوند در گفته :

درود بر خانم خسروی .روز تان مبارک .رحمانپور استاد بی بدیل توده ها . بی شک نام استاد رحمانپور در طول هزاره ها جاوید خواهد ماند.
ما هم (توده مردم عام و خاص و مسئولین محلی )از تجربیات دیگر شهرها و اقوام در خصوص قدردانی و بزرگداشت هنرمندانی بزرگ مثل استاد ایرج رحمانپور استفاده کنیم . دو سال پیش کنگره بزرگداشت ماموستا عثمان هورامی که از هنرمندان بزرگ مریوان و هورامانات است که ترانه های فولکلور هورامی (سیا چمانه) را گرداوری و باز خوانی کرده اند ،در مریوان برگزار شد .جالب اینکه بر خلاف رسم معمول ایران ، استاد عثمان هنوز زنده اند و حضوری از ایشان قدردانی شد . برای برگذاری این کنگره توده مردم کوچک و بزرگ ، پیر و جوان ، زن و مرد ، همه و همه بسیج شده بودند مهمانان خارجی دعوت شده بودند (جاب اینکه اولین آوایی که طنین انداز شد و دکتر اردلان در مورد آن صحبت کرد آوای مور لکی بود ).و این برای من و حشمت ازادبخت که کنارشان بودم غرورآفرین بود .
چقدر آرزو دارم که برای استاد رحمانپور چنین مراسم باشکوهی برگزار شود . میان رودان زاگرس (سرزمین میان دو رود کشکان و سیمره ) همیشه در طول هزاره ها هنرمند خیز بوده .و استاد رحمانپور سعی در جهانی کردن هنر این سرزمین داشته اند .

[پاسخ]

اسدالله آزادبخت پاسخ در تاريخ یکشنبه ۱۴ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۱:۴۱:

آقا بیژن شما وحشمت دونفر متقلب هستید! من خیلی وقته مشتاق دیدارم چرا در اون برنامه خودتون رو نشون ندادید؟

[پاسخ]

بیژن گراوند پاسخ در تاريخ جمعه ۱۹ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۵:۳۳:

بوری تو و پاوو دل اژ سر نثاران دیار به
تا م چوین ایل گیانالک مزگانا بارمه پیریتا
سپاس برادر
عذر ما را بپذیرید

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ سه شنبه ۱۶ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۴:۴۶:

با عرض سلام وسپاس از لطف جناب گراوند، به امید روزی که ما نیز هنرمندان را تا زنده هستند ارج نهیم.

[پاسخ]

درودبرحنجره ی زاگرس

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ سه شنبه ۱۶ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۵:۱۱:

درود برشما

[پاسخ]

تقدیم به بیژن قلم پایارین قلم پایارین ا دار دونیا خو بی خیالین.میرملاس اشعار هنرمند و شاعر جوان و توانا بیژن گراوند را به چاپ برسانید

[پاسخ]

بیژن گراوند پاسخ در تاريخ جمعه ۱۹ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۵:۳۷:

سپاس باربد بزرگوار .
برزی اسمان برزی بختت بو…………

[پاسخ]

اميد صادقي در گفته :

سپاس ودرود بر شما وقلم زيبايتان

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ سه شنبه ۱۶ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۴:۴۷:

درود و سپاس بنده را پذیرا باشید

[پاسخ]

درود بر ایرج رحمانپور .مردی که برای احیا موسیقی و فرهنگ قوم لر عمر و جوانی خود را گذاشت بر ماست که هر سال برای این بزرگمرد تاریخ لرستان مراسم یا مراسم های نکو داشتی برگزار کنیم و درود بر شما طرفداران رحمانپور

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ سه شنبه ۱۶ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۵:۱۱:

درود بر شما

[پاسخ]

دورود بر استاد سخن، آواز و آهنگ استاد رحمانپور و بسیار تشکر از دل نوشته شما خانم محترم
رحمانپور ما را به گذشته بسیار کهن و پر افتخارمان مهمانی کرده است -ادبیات بسیار غنی استفاده شده در ساخته های استاد چنان پربار و غنی است که برای بسیاری از ادیبان فرهنگ محلی خودمان هم ناشناخته بود .استاد ما را با نیاکان این سرزمین کهن آشنا کرد .استاد حلقه اتصال گذشته و آینده ماست دورود بر استاد بزرگ و اسطوره فرهنگی شهرمان ایرج رحمانپور

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ سه شنبه ۱۶ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۴:۴۸:

دورد بر شما وسپاس
که خواندید

[پاسخ]

علی اصغر سوری در گفته :

درود بر استاد رحمانپور که با صدایش موسیقی لرستان رو زنده کرد

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ سه شنبه ۱۶ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۵:۰۹:

درود بر شما

[پاسخ]

اسدالله آزادبخت در گفته :

باسلام ودرودبراستاد گرانقدرخانم خسروی
فقط میتونم بگم که دست مریزاد گفتنی هارا درحدکمال گفتی همراه یک متن جذاب وخواندنی. مانا باشید

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ سه شنبه ۱۶ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۴:۵۰:

عرض سلام و ادب، و سپاس از لطف همیشگی تان . شما نیز بمانید برای ما وشعر لکی

[پاسخ]

درود بر شما خانم خسروی
استاد ایرج فقط یک خواننده یا یک موزیسین یا یک شاعر نیست یک فلسفه در تاریخ استان لرستان و جامعه زاگرس نشین ایران است.
استاد زاگرس را دگربار وانو کرد.
همیشه مانا باشید

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ سه شنبه ۱۶ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۵:۱۳:

با عرض سلام وادب و سپاس از لطفتان. شما نیز مانا باشید

[پاسخ]

ل.قبادی در گفته :

Shahnaz Khosravi نوشته هایی که لبریز از صمیمیت و سادگی است، نوشته هایی که در فرم و زبان از بهترین نمونه‌ های نگارش معاصر چیزی کم ندارد. نوشته هایی که مضمون و درونمایه‌های آن حاصل ناب‌ترین اندیشه‌هاست. اگر عاشقانه می‌گویید تصنعی نمی‌شود. اگر از هنر و ادبِ سرزمینمان می نگارید مملو است از عشق به خاک و زبان مادری و اگر از درد می‌نویسید به واقع دغدغه‌های اجتماعی همگی ماست. خاله ی عزیزم سربلند باشید.
Iraj Rahmanpour آواز و ترانه های شما را هم در آرامش و هم در دلتنگی زمزمه می کنم، حتی گاهی بی آنکه بدانم مفهوم برخی جملاتِ خالق این آواز و ترانه ها چیست. آنچنان پر سوز و با احساس و اصیل می خوانید که تمام وجود را می لرزاند و این از شاخصه های هنرمندان بزرگ و مانای تاریخ است که آثارشان بیش از حد تصور در قلب و ذهن و افواه شایع شده است. استاد عزیزم سرافراز باشید

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ سه شنبه ۱۶ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۴:۵۵:

سلام لیلا جان، مرسی که مطلب را خواندی و سپاس بسیار از حسن نظرت. امیدوارم نظرت به واقعیت نزدیک باشد که به من نیروی ادامه ی کار را می دهد . همانطور که از انتقادها بسیار می آموزم. شاد و پیروز باشید

[پاسخ]

یک دوست قدیمی از بروجرد پاسخ در تاريخ دوشنبه ۵ خرداد , ۱۳۹۳ ۱۱:۰۱:

خانم قبادی عجب تحلیل و تفسیر زیبایی. به نظر حقیر با عقبه ای که از شما سراغ دارم قلم واندیشه شما “کم” از استاد خانم خسروی ندارد . هر کجا هستید مانا باشید

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ چهارشنبه ۷ خرداد , ۱۳۹۳ ۰۳:۵۰:

درود بر شما .من هم با شما در مورد قلم و اندیشه ی زیبای لیلای نازنین موافقم…مانا باشید وشاد

[پاسخ]

مهدی زاده در گفته :

با درود و عرض ادب خدمت سرکار خانم خسروی

نوشتار ارزشمند ایشان، تحلیلی جامع و بهره مند از افقی روشن و دلنشین است که به نوعی بازگوی ابعاد درخشان آثار جناب رحمان پور است. از طرفی این نوشته به دور از گزافه های معمول، راه خود را پیموده است و از منطق صغرا کبرایی درستی برای به دست دادن نتایجی سودمند استفاده کرده است. ناگفته پیداست که تحلیل خانم خسروی از ترانه های آقای رحمانپور، در راستای تفهیم و شناساندن معانی و مضامین بکر آثار مذکور به زبانی ساده است؛ همین امر خود متذکر و متضمن نکته ای ارزشمند است و آن اینکه مولف مقاله درکی درست و چندلایه از ادبیات بومی این منطقه و به ویژه ادبیات نهفته در آثار جناب رحمانپور دارد… دست مریزاد

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ سه شنبه ۱۶ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۴:۵۷:

با عرض سلام و ادب متقابل، سپاس که خواندید و نظر دادید. و باز هم سپاس از حسن نظرتان . منتظر نگاه انتفادیتان نیز هستم. پایدار باشید

[پاسخ]

ادینه وند ع در گفته :

در یک نگاه دیدم متنت زیاده گفتم حوصله ندارم اما وقتی اینو خوندم(((« ای خاکی نه منه تئاو نه منه طاقت لش کورپه کم به سو تو و امانت ای برف ی دخیله تم زیتر به تئویالش کورپکم سردش موئه))) گریم گرفت و همش خوندم
دست مریزاد خانم خسروی

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ سه شنبه ۱۶ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۵:۰۱:

با عرض سلام و سپاس از لطفتان. راستش این بیت همیشه مرا نیز به گریه می اندازد. گریستنی تلخ که هر بار فکر می کنم تا کنون چنین نگریسته ام…مثل همین الان… پایدار باشید

[پاسخ]

احمد و کورش در گفته :

استاد رحمانپور افتخار لرستان
دیئِم که شقایق، داغ ها وِ سخُونش، وا مرژنگ تِکَنم میل زِمِسونش
و دورِش تَجیرِ بهارو کَشی یِم ،همیل و ممیلن ،نهاش سر بری یِم
مِه ئو غَم سرونه، که مردم میحنن سر قورسونیا
کِردِمش و بیتی ،که دِ روز شادی بُوحونن جَوُونیا

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ سه شنبه ۱۶ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۵:۰۱:

درود بر شما

[پاسخ]

احمد حسینی در گفته :

واقعا استاد رحمانپور موسیقی لرستان رو ماندگار کرده .سرکار خانم خسروی ممنون از متن قشنگتون ،موفق باشید

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ سه شنبه ۱۶ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۵:۰۲:

سلام و سپاس از حسن نظر شما نسیت به این متن. پایدار باشید

[پاسخ]

علیآقا حسین پور / دبیر سرویس هنری " میرملاس نیوز " در گفته :

سرکار خانم خسروی
جا دارد از همین جا صمیمانه از همکاری بدون چشمداشت شما و دیگر دوستانی که در این پرونده هنری و دیگر پرونده های قبول زحمت کرده اند تشکر ویژه ای داشته باشم، امیدوارم همیشه این قلم روان و رسایتان در مکتوب کردن رخدادهای مهم هنری استان فعال باشد.
پیروز باشید.

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ سه شنبه ۱۶ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۵:۰۹:

با عرض ادب و ارادت، جا دارد که ما از شما تشکر کنیم برای این حرکت ارزشمند فرهنگی که هنرمندانمان را در زمان حیاتشان پاس بداریم و آن ها رابیشتر به مردم بشناسانیم. تا جایی که بنده مربوط می شود، امیدوارم توانسته باشم قطره ای از دریای سپاس و قدردانی ام از این بزرگان را رائه کرده باشم. در همین جا در برابر مخاطبان فهیم میر ملاس و همه ی هنرمندان دیارم که اتفاقا اسم چند نفر از آن ها در همین صفحه هست، سر تعظیم فرود می آورم.

[پاسخ]

ایرج رحمانپور در گفته :

سپاسگزارم سرکار خانم خسروی :موفق باشیدو سربلند…..

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۲:۵۱:

ادای دینی بود در حد بضاعت… قطره ای در برابر دریایی که رحمانپور است…همیشه باشید برای این سرزمین

[پاسخ]

بهمن ابراهیمی در گفته :

نوشتار شما از حیث دلنشینی کم از نغمه های شور انگیز جناب رحمانپور ندارد خیلی جای خوشحالیه که نام شهر ما با لحن استاد رحمانپور و گفتار پرمغز شما پرآوازه بشه

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۲:۵۸:

والبته با تصاویر زیبای شما.قبلا هم گفته ام شما در شناسایی جاذبه های طبیعی و تاریخی آن دیار نقش کم نظیری دارید…سپاس از حسن نظرتان

[پاسخ]

صمد ابراهیمی در گفته :

سلام و درود به خانم خسروی با دیدن عکس شما چهره سیامک عزیز برایم تداعی شد…روحش شاد

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۲:۵۹:

سلام دوست نازنین، خوشحالم که سیامک های من بسیارند…درود بر شما

[پاسخ]

بهروز پیری در گفته :

اواز ایرج مهبط فلق صبح و شفق شامگاهی هزاره ها و اساطیر سرزمینمان و ایرج بزرگمردی که از خاک تیره و فراموش شده موسیقی سرزمینش بهشتی رویانید ابدی و ماندگار.
و کلک خیال انگیز تو ای شهناز چه زیبا ابدیت و ماندگاری این بهشت را به تصویر کشده است..
ادمی را به حیرت وا میدارد تماشای جویبارهای پاک نیایشگری که جاری شده از چشمه جوشان اندیشه قدسی خامه ات میباشند.
چه هنرمندانه جولان داده ای توسن سرکش نگاهت را در کوهسار هنر ایرج با انهمه گلهای خوشرنگ و گیاهان شفا بخش که از هنر این بزرگ مرد و راز خلقت او حکایتها دارد.
انچه که در سرتاسر این نوشته به نظاره نشستم نبود مگر پرواز پرندگان زیبایی و لطافت بر گرداگرد اسمان پاک و اهورایی در اغوش قلم نگارنده.
جاوید باد نامتان تا قیام قیامت در تاریخ این سرزمین

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱۸ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۰۰:۰۷:

با عرض سلام وارادت…سپاس بی مرز از لطف و خوانش شما…پایدار باشید و موفق

[پاسخ]

سخت است
سخن گفتن از صدایی
که مرگ و زندگی است
دست و دستمال است
خواب و بیداری است
گذشته و امروز است
تاریخ و جغرافیا است
مفرغ و بلوط است
.
.
.

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۵:۴۳:

…و این سخت برای شما چه آسان است…درود

[پاسخ]

پروانه اختر در گفته :

کارایرج به کلک خسروی بیانِ نوعی(شعروموسیقی)بانوعی دیگر(نثر)است چونان تشبیهِ معقول به محسوس…پاینده اندهردوهنرمند

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۵:۴۴:

سپاس از خوانش و نگاه زیبابین شما…مانا باشید.

[پاسخ]

یکی صاحب سبک در سخنوری شاعرانه و البته مستدل (خانم خسروی) ودیگری کم نظیر در سرایش شعر و ترانه و موسیقی (استاد رحمانپور) . . بال های پروازتان پرتوان .

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۵:۴۵:

و هم چنین بال های پروزاز شما…آرزو می کنم همیشه در اوج باشید.

[پاسخ]

علی محمدآدینه وند از گراب در گفته :

با سلام وسپاس فراوان از شما خانم محترم که با نوشتن متن زیبا و بی بدیل خود چهره هنرمندفاخر شهرمان استاد ایزج رحمانپور را بانواهای دلنشینش به سایرین معرفی نمودید حال برخود می بالم که در دیاری زندگی میکنم که زنان با اصالت ونخبه ای همانند شما در آن سکنا دارند و این سیرت نیکوی شما بامتون ادبی زیبایتان عجین گشته و همچون نگینی بر انگشتر ادبیات شهرمان خود نمایی می کند و همچنین بر تارک فرد فرد این دیار همچون الماس می درخشد .و در آخر کلام این را عرض میکنم .هرگز نمیرد آن که دلش به عشق نواهای دلنشین استاد رحمانپور زنده است./

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۵:۵۰:

با درود فراوان ، تشویق و محبت های صادقانه ی شما ، بنده را در ادامه ی رسالتم امیدوار و دلگرم می کند و گرنه خود را لایق این همه لطف نمی دانم. سپاسگزار مهرتان و آرزومند موفقیت و پایداریتان.

[پاسخ]

مسلم ترکاشوند-نهاوند در گفته :

با سلام وتشکرازشما خانم خسروی،متن گیرایی است بخصوص در زمینه شناساندن برخی از آهنگهای استاد رحمانپور.از شما تقاضایی دارم ،در خصوص اشعار کاست “بهارباد”نیز مطالب بنگارید.

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۵:۵۳:

با عرض سلام وسپاس ازلطف و توجه ی شما. اگر قلم ودانشم یاری کند، چشم، حتما. برقرار باشید

[پاسخ]

حجت علی پور در گفته :

از پس سال ها دوری سلام عرض می کنم و البته خوشحال از این دیدار مجازی. از نوشته ی شما که بیانگر آشنایی و تسلطتان بر ادبیات بخصوص ادبیات معاصر ایران و جهان است لذت بردم و از سویی توانمندیتان د ر بررسی و تحلیل ترانه ها و اشعار استاد رحمانپور ستودنیست. مانا باشید

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۶:۲۱:

عرض سلام و ادب … نظر شما را بیشتر به حساب لطفتان می گذارم، پاینده باشید .

[پاسخ]

شهناز خسروی در گفته :

عرض سلام و ادب … نظر شما را بیشتر به حساب لطفتان می گذارم، پاینده باشید .

[پاسخ]

مسعود ]دینه وند یاریوگی در گفته :

سلام
موسیقی یکی از بهترین ابزارهای انتقال فرهنگ و پایداری فرهنگ است که البته باید سکاندارش اهلیت آن را داشته باشد که آثار آقای رحمانپور مصداق بارز این امر است.
کاش مدیر فرهنگی لرستان می بودم تا قسم اعظم بودجه ام را در این راستا هزینه می کردم.
نوشته قشنگ شما آقای رحمانپور را دلگرم تر و راسخ تر می کند.
با تشکر از همه شما

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱ خرداد , ۱۳۹۳ ۰۲:۵۰:

با عرض سلام وادب ، سپاس از لطف شما..نوشته ی من تنها انعکاس کمرنگی از توانایی های استاد رحمانپور است. مانا باشیید.

[پاسخ]

علیرضا در گفته :

سلام خانم خسروی واقعا خسته نباشید کاش هنرمندان ما تا زنده اند قدرشون رو بدونیم
کم نیستن کسایی مثل استاد رحمانپور تو دیار ما

[پاسخ]

شهناز خسروی در گفته :

با عرض سلام و سپاس از لطف شما. حق باشماست و امیدوارم علاوه بر اصحاب رسانه، مسئولان هم به فکر قدرانی از هنرمندان باشند.

[پاسخ]

مسعود یاراحمدی در گفته :

درود برشما سرکار خانم خسروی. چه زیبا و دلنشین نوشتید هر موقع مطالب زیبای شما را میخوانم یه حس عجیب بهم دست میده بخصوص مطلبی که در مورد رحمانپور بزرگ باشد رحمانپور قبل از اینکه خواننده باشد یک نویسنده و شاعر بی نظیر است که دلتنگیها و دغدغه هایش را بصورت ترانه در می آورد از این جهت است که ترانه هایش به دل می نشینند. بخصوص برای من که در غربت زندگی میکنم و هر وقت که دلتنگ میشوم خودم را با ترانه های زیبای رحمانپور آرام میکنم. خانم خسروی دست مریزاد هر جا که هستید موفق و سربلند باشید.

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ شنبه ۳ خرداد , ۱۳۹۳ ۰۱:۰۰:

سلام و درود برشما و سپاس از لطف تان . کمتر زاگرس نشینی است که در این حس با شما مشترک نباشد. رحمانپور برای من تجسم رنج های یک قوم است و شادی های اندکش… من هم آرزو می کنم شما نیز در هرکجا که هستید، شاد، تندرست و موفق باشید. با سپاس مجدد

[پاسخ]

مهدی قلایی در گفته :

چقدر آشنایی مرد
صبر کن ببینم
جز سرزمین ترانه ها
کجا دیده ام تو را
من که بعد از تصادف با صدای تو
سر گیجه می روم تا غروب دارایی
لی لی میکنم میان دستفروش های سد ساحلی
دلتنگ می شوم
مثل دلتنگی های گودی
مثل بوستانی هندوانه
که شاهرو میشود اواخر تابستان

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ شنبه ۳ خرداد , ۱۳۹۳ ۰۴:۱۶:

مثل همیشه لذت بردم از سروده ی زیبایتان ….مانا باشید و همیشه شاعر

[پاسخ]

اميد صادقي پاسخ در تاريخ دوشنبه ۱۲ خرداد , ۱۳۹۳ ۲۱:۰۲:

مانا باشي وسربلند آقا مهدي
با أشك در چشمان وبغضي ونتركيده در گلو شعر زيبايت را از بر كردم
ما را به بوي نمناك غروب شهرمان بردي
ممنونم از حس وحالي كه با شعر قشنگت به ما هديه دادي
زنده باشي

[پاسخ]

شهناز خسروی در گفته :

مثل همیشه لذت بردم از سروده ی زیبایتان ….مانا باشید و همیشه شاعر

[پاسخ]

علی در گفته :

از بومی سرودهایت من لذت می برم – شما وبلاگ شخصی ندارید؟

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ یکشنبه ۴ خرداد , ۱۳۹۳ ۱۱:۰۱:

سپاس از لطف و توجهتان. خیر من وبلاگ ندارم (البته دقیقا متوجه نشدم که این سوال را از بنده پرسید یا آقای رحمانپور… )

[پاسخ]

امرایی در گفته :

سلام بر شما خواهر م پدر من وشما با هم به شکار می رفتن خداوند روح پدر شما را شاد کند

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ یکشنبه ۴ خرداد , ۱۳۹۳ ۱۱:۰۶:

سلام فراوان بر شما. خداوند رفتگان شما را هم بیامرزد…بله پدر من به شکار علاقه ی زیادی داشته است . همین دیروز از دوست عزیزی شنیدم که هیچ شکاری از دست ایشان در نمی رفته ….ولی من خودم اشک پدرم را برای بچه آهویی که مادرش را شکار کرده، دیده ام …بارها… امیدوارم پدر گرامی شما در قید حیات باشند.

[پاسخ]

میرهاشمی در گفته :

متن خانم خسروی به قدری گیرا وجذاب است که انسان را به مونیتور می دوزد.درود بر شما واسطوره ی بی بدیل اواز لر ایرج بزرگ

[پاسخ]

شهناز خسروی پاسخ در تاريخ چهارشنبه ۷ خرداد , ۱۳۹۳ ۰۳:۲۰:

درود بر شما و نگاه زیبا بین تان .سپاس که خواندید …مانا و پیروز باشید.

[پاسخ]

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :