کد خبر : 49615
تاریخ انتشار : ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۲۰:۵۱
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 1,331 بازدید

زایش اسطوره ” گذری بر ایرج رحمانپور” / میرسلیم خدایگان

  – میرسلیم خدایگان  /  پاتوق هنری میرملاس نیوز : زایش اسطوره  “گذری به ایرج رحمانپور”  – سرآغاز یا نقطه ی عطف چیزی بودن، از مولفه های یک شخصیت هنری مولف است.دیدگاه این متن بر آن است تا با برجسته سازی مشخصه های موسیقی و هنر رحمانپور، موسیقی لرستان را به دو بخش “تا رحمانپور” […]

 13-2--93

میرسلیم خدایگان  /  پاتوق هنری میرملاس نیوز :

زایش اسطوره 
“گذری به ایرج رحمانپور” 


سرآغاز یا نقطه ی عطف چیزی بودن، از مولفه های یک شخصیت هنری مولف است.دیدگاه این متن بر آن است تا با برجسته سازی مشخصه های موسیقی و هنر رحمانپور، موسیقی لرستان را به دو بخش “تا رحمانپور” و ” بعد از رحمانپور” تقسیم کند.تا از این راه مولف بودن رحمانپور به اثبات برسد. 
موسیقی لرستان تا قبل از رحمانپور، با ادبیات هزاره ای شفاهی و ادبیات سده ای کتبی آن بیگانه است. اگر هم به واسطه ی حافظه ی تاریخی مشترک و ناخودآگاه جمعی، کاملا با آن بیگانه نباشد، دست کم می توان گفت که گفتگویی آگاهانه ندارند.

“ساز و دهل” به عنوان موسیقی سنتی سرزمین لرستان ،خود حکایتی است که توسط دو ساز ساده ی سرنا ودهل ، عمیق ترین احساسات غم و شادی را در “چمری” “سحری” “سور”و “دسگیرانی” در انسان شنونده اش بر می انگیزد. چمری، اشکت را از سراپرده ی جان بر گونه ها می غلتاند و “دو پا” و “سه پایش” آن شور نهفته ی وجودی را چنان بر جانت می شوراند که به رقص و پایکوبی می کشاندت. اما گفت و گوی آشکاری با ادبیات و اسطوره های ما ندارد.در ساحت موسیقی باکلام نیز، “بیتها” با کمانچه و تنبک بر گرد سر و رو سری و لب و خال سیه چشمان می گشت. 
ایرج رحمانپور به عنوان یک انسان مدرن که دغدغه ها و مسائل روز خودش را دارد ، در پی یافتن جواب یا سوال یا آرامشی برای روح سرگشته ی جامعه ای در حال گذاراست که نه می تواند دل از هرچه در گذشته دارد بکند و نه می تواند هر چه از عصر مدرن و مدرنیته به او می رسد چشم بسته و دربست به جان در بر کشد. 
او بیش از سی سال است که در ادبیات، فرهنگ، اسطوره و تاریخ اقوام لرستان و منطقه به کنکاش و واکاوی مشغول است. تا قبل از او ، موسیقی و ادبیات ما ارتباط آگاهانه ای با مفرغ و اسطوره های هزاره ای غارهای کهنسال همیان و میر ملاس و نقش و نگاره های به جای مانده از انسانهای غارنشین دوازده هزار سال پیش نداشت. این همه در کنار مطالعاتش در حوزه ی فلسفه،مردم شناسی، ادبیات و نقد ادبی و اجتماعی معاصر او را آنچنان سرشار کرده است که جان مایه ی تاریخش را در رگ کلمات و در شاهرگ موسیقی ریخته است. رحمانپور چون میخ پرچی مطمئن در گره گاه موسیقی و ادبیات نو و کهن بومی نشسته است. هر چند نباید تجربه های موفق هنرمندانی چون رضا سقایی و علیرضا حسین خانی را نادیده گرفت، اما از نظر ساختارشکنی در مضمون و شکل ترانه ها و موسیقی آنها و جذب مخاطب قابل قیاس با ایرج رحمانپور نیستند.  
رحمانپور که در زبان فارسی شعر سپید خوب می گوید، توانسته است سپیدخوانی شعرهای فارسی اش را به ترانه هایش نیز بسط دهد. این ترانه ها بر آمده از تنهایی خودش،تنهایی انسان و تنهایی اسطوره ها و مفرغ هاست.  
“کلیمه ها” یا تک بیت های موسوم به”چل سروها” در زبان لکی از آن چنان غنایی و روایتی و صلابت ساختاری ای برخوردارند که بسیاری شاعران و نویسندگان بومی آنها را همپای ترانه های “فدریکو گارسیا لورکا” در زبان اسپانیایی و “هایکوها” در زبان ژاپنی می دانند. گفت و گویی که بین کلمات و واژه های این تک بیت هاست آن چنان در هم تنیده اند که به معنی اخص کلمه “روایتی شعری” به دست می دهند که فارغ از زمان و مکان در زبان لکی شناورند. سیطره ی آنها بر زبان لکی و بر خاطره ی جمعی ما آن اندازه است که هیچ نویسنده ای در لرستان نمی تواند در حیطه ی ادبیات بومی کار کند، مگر آن که موضع خود را در برابر آنها روشن کند. شعروموسیقی رحمانپور ارتباط جان به جانی با این کلیمه ها دارد. او برای اولین بارتوانست “مور” را که آوای باستانی مختص به غرب کشور است و بدون ساز بیان می شود، به شکلی ماهرانه و موفق در کنار صدای سازها اجرا کند. که این خود نشان از خلاقیت، تبحر و جسارت او در خلق دنیاهای جدید در موسیقی محلی دارد. 
چینش زبردستانه ی کلمات از منظر معنایی، ساختاری ، موسیقایی و آوایی توسط رحمانپور در ترانه هایش باعث شده است که ترانه ها از ساختاری محکم و بی حشو و زوائد برخوردار باشند. علاوه بر اینها ، نو آوری رحمانپور در ترانه سرایی نیز قابل تامل است. به عنوان مثال در ترانه ی “تونه می نویسم” از آلبوم “سفر امید” توانسته است با جسارت و توانایی بالا، شعری آزاد در زبان لری بسرایدو آنرا به ترانه درآورد. شاید این شعر اولین شعر سپیدی است که در زبان لری به شکل جدی ارائه شده است. در ترانه های بسیار دیگری از او، اندازه ی مصرعها در بخشهای مختلف، متفاوت است.  
در شعر کلاسیک معاصر در زبان فارسی تحت تاثیر آموزه ی نیما مبنی بر عدم لزوم تساوی طولی مصرعها و لزوم آزاد کردن شعر از قالب و رهانیدن آن به سمت وزن طبیعی زبان ، تلاشهایی در ایجاد نوعی تنوع در درون قالبهای شعری کلاسیک شکل گرفت که موجب پیدایش غزل نو، غزل-مثنوی و… شد. هر چند ترانه سراها دست آزادتری در تغییر طول مصرعها دارند، اما رحمانپور هم آن و هم این را می داند. 
بافت کلمات و مصرعها در شعر رحمانپور علاوه بر سطح و رو ساخت اثر، در عمق و فضاهای بینامتنی آن نیز دارای شاکله ای منسجم است. نمی توان این آثار را به عنوان ترانه به مثابه اثری که غالبا ساختی سفارشی و کوششی دارد در نظر گرفت. بی انصافی است که ترانه هایی نظیر “وری بیا”، “نووه دارون”، “پرچین خار”، “سرزمینم” و … را چیزی غیر از شعر دانست و آنها را به سطح ترانه فروکاهش داد.هر چند در اکثر کارهای رحمانپور روایت داستانی بر روایت شعری چیره می شود و گاه این روایت داستانی به خود موسیقی هم کشیده می شود و آنرا نیز تحت تاثیر قرار می دهد، اما این روایت داستانی ، کارهای او را زمان مند نمی کند. در این ترانه ها مسائل روز و پیرامونی مولف با باز تعریف گذشته اش اجرا می شود.که این خود یکی از رویکردهای پست مدرنیستی به فرهنگ و ادبیات است؛ باز تعریف گذشته در قالبی نوین.  
رحمانپور در خلق تصاویر شاعرانه، چیره دست است: 
“دس و دسمال تو هرده چل گره چل نیم گره 
هر گره ای بی و چش ِ چش و ره مسافره”  
بعضی ترانه ها، مشخصا اقتباسی است از آیین و رسوم محلی، که تا قبل از او کسی این کار ها را در حوزه ی موسیقی انجام نداده است. افسانه ها و اسطوره هایی که شرایط تاریخی- اجتماعی باعث زایش آنها شده است.در گیری های اولیه انسان با محیط پیرامونش در فصلی دورتر از تاریخ: وقتی در خشکسالی باران از مزارع قهر کرده است، معصوم ترین کودک ایل مامور می شود تا دل به باد بسپارد تا او را به سرِ زمین ها بیاورد.تا ابرها همراه او بیایند. تا باران چشم انتظار مردمان بر خاک نشسته را به نمی از اندوه، تر کند. کودکی که تنها، چون تنهایی انسان بر خاک، در سکوتی رازآلود سوت می زند تا باد او را به نجوا بخواند. تا امروز خواب را از چشم کلمات من و حنجره ی اساطیری ایرج بپراند. 
ایرج، امروز خود آن کودک تنهاست؛ که صدای” ترکه میر” را که در “سرکلاوان” سرگردان مانده بود به گوش “کله باد” برساند. درهم ریزش حماسه ی کله باد، حماسه ی ساز وموسیقی و حماسه ی سرنا در حماسه ی حنجره ی زخمی زاگرس” باد را غنج می زند” . ” بهارباد” به رهبری حماسه ی کمانچه ی “علی اکبر شکارچی” ، به حافظه ی تاریخی لرستان، بختیاری، کرمانشاهان، قسمتهای بزرگی از کردستان، خوزستان، مرکزی و به طور کلی ایران پهناور هبه شده است. صدای ایرج رحمانپور، چون عشقی قدیمی، تکه های این سرزمین فراموش شده را به هم دوخته است. بهار باد شاهکار موسیقی بومی ماست. 
آلبوم تاریخی-اسطوره ای- افسانه ای بهار باد زیباترین و محکم ترین کار در حوزه ی موسیقی بومی است که با بهره گیری از عناصر بومی موسیقی، چه در نوع آلات موسیقی چه انتخاب متن اشعار، با دانش روز توانسته است نسخه ای توانمند از موسیقی، ادبیات و فرهنگ لرستان را به دنیا عرضه کند. رویه ی”بهارباد”ش روایتی است از بهار یخ پوش. گل ها ،آبها و شاعر در بند سرما اسیرند. اما در تخته بند این زمهریر، مردمان و گل ها، تلاش و تکاپویی انقلابی دارند برای فراخوانی کله باد، که در فرهنگ لرستان بادی است که طلیعه ی بهار و نوروز است. روایت این آلبوم، حرکتی است از تیرگی به روشنی، از نا امیدی به امید، از زمهریر به بهار. تمام ارکان آن از جمله موسیقی متن و صدای خواننده و ارکستر همراه، به همراه کمانچه ی جادویی استاد علی اکبر شکارچی و سرنا ای که از اعماق اسطوره می آید، در یک کار گروهی باشکوه و غرورآمیز، در کار رهانیدن زمین از بند یخ و رسیدن بهار و پیچش سبزینه ی پیچکها در مذاق خار و خارا سنگ اند. همه در خدمت یک کل، یک ساختار منسجم. ساختارهایی محکم در درون همدیگر و در گفت و گویی بی وقفه و زایان با همدیگر. شعر های “ترکه میرآزادبخت” و “ملاحقعلی سیاهپوش” به درستی و در چینشی هنرمندانه در کنار هم قرار گرفته اند و به نوعی گفت و گوی درون متنی و بینا متنی ، هم در متن ادبیات و فرهنگ و هم در موسیقی رسیده اند. سلام و جواب، صدای در دره، بازگشت صدا.قطعه ی موسیقی پایانی ، سوسن ها را بر قله ها می نشاند تا ارتش شقایقها را در آن جا پاسبانی کنند.  
تسلط رحمانپور بر ادبیات و موسیقی بومی – محلی منطقه باعث شده است که در بعضی جاها از موسیقی دیگر اقوام بهره بگیرد. به عنوان مثال، او مشخصا قطعه هایی در موسیقی کردی دارد. و در برخی قطعه هایش نیز آگاهانه یا ناخودآگاه از موسیقی کردی،بختیاری و حتی فارسی تاثیر پذیرفته است. اما آن چه مسلم است قطعه هایی که شعر و آهنگش را خودش ساخته است، دارای چفت و بست نا گسستنی هستندو رحمانپور توانسته است چکیده ای از ادبیات شفاهی و کتبی ،موسیقی و فرهنگ اقوام لر و لک را که معتقد است بازماندگان قوم ماداند، به خوبی به زبان موسیقی ترجمه کند. اتفاقی که باید در حوزه ی دیگر هنر ها هم بیافتد، اما هنوز، “رحمانپورش” پیدا نشده است. از دیدگاه این متن، اسطوره در برهه های نادری از دوران، زایشی دوباره دارد. در دوره ی ما حنجره ی ایرج، زایش اسطوره است. 

درج شده توسط : سجاد همتی / دبیر پاتوق هنری " میرملاس "

دیدگاه ها

اصغر مینجایی در گفته :

زنده باد ایرج رحمان پور… سپاس از قلم نازنینت جناب خدایگان

محمد يوسفي در گفته :

درودبر ایرج رحمانبور حنجره زخمی زاکرس،وبا تشکر از نویسنده محترم امیدوارم هرجه بیشتر قدر استاد رحمانبور رو بدونیم او آغازکر سبک نوینی در موسقی این دیاراست بی شک بعد از او موسقی لرستان خواهد مرد .”مویه”های او از دل مردمان رنج دیده ای آمده که با این ابیات زندکی کردن، کریه کردن، عزا کرفتن .امیدوارم همیشه سالم وتن درست باشند…

دست شمادرد نکند اما تون می نویسم شعرسپید نیست و یک ترجیع بند کاملا موزون است …

سخت نگیر @در ضمن منظور از شعر سپیدش این نبوده ده بار دیگه مطلب رو بخون

درود خدا بر استاد ایرج رحمن پور ودرود چند مرتبه برایرج شناسان که قدر حنجره زخمی زاگرس رامی شناسندواورا ارج می نهد…بله گفته اند ……..قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری

ابراهیمی صدیق در گفته :

سلام بر تمامی فرهنگ دوستان لرستانی وبر تمامی ایرج کیشان این دیار رنجور و محزون
وسلام بر دوست عزیز و بزرگوار جناب آقای خدایگان امیدوارم نوشتنت همیشه بر مدار حق و به دور از نعصب و جانبداری های کهنه باشد .

سامان اصلانی در گفته :

سلام بر استاد عزیز آقای خدایگان
این مقاله شما در روزنامه همشهری نیز چاپ شده بود( به گمانم)
که باعث خوشحالی وصف نشدنی هم استانی های عزیزمان بود.
بسیار جالب بود.
ممنون از استاد عزیز

مهدی زاده در گفته :

سلام سلیم جان

نوشته ات همواره منسجم و مشتمل بر نکاتی ست که برای مخاطب حرفه ای موسیقی و شعر سرشار از بهره است و مخاطب عام را نیز خالی از منفعت نیست. به امید مطالعه ی نوشته های بعد از اینت…

میرسلیم خدایگان در گفته :

ممنون از همه ی دوستان عزیز برای اظهار لطف و نظرشان. پاینده باشید.

خوش ناموند در گفته :

ممنون از مطلب زیبا و قلم شیوای آقای خدایگان….

چال سیه در گفته :

دست مریزاد جناب خدایگان ،وا قلم شیوات و درستی توصیف کردی….ار برارم یکیه اگر هزاره- چی بکم که بارون تش و طیاره…

گراوند از تهران در گفته :

دستت درد نکنه دلنوشته جنابعالی در حد ترانه های استاد رحمانپور بود اگه میشه بازم در مورد ایرج و کارهایش بنویس زیبا بود

کامران گراوند در گفته :

درودبر ایرج رحمانپوردست جناب نویسنده درد نکند.

مهرداد .س در گفته :

تو و دوستی خدا را به شکوفه ها به باران برسان سلام را

نوشته در حد عالی و بسیار شیوا بود -زنده پویا باشید جناب میر سلیم نجیب و فهیم
کل فراز و فرود مادها ۵۰ سال بوده است و طی این پنجاه سال نه قومی و نه نژادی ایجاد شده است .این احتمال هست که در این مدت ۵۰سال شمال لرستان برای مدت کمی جزء مادها بوده است .اما یادمان باشد تمدن ایلام برای ۴۰۰۰هزارسال در حوزه جغرافیایی جنوب غرب ایران از هفت هزار سال پیش از میلاد تا هفتصد سال پیش از میلاد مستمر بوده است و یکی از پایگاه های اصلی ایلامیان خرم آباد کنونی با اسامی مختلفی مانند سیماش-ساماتوره (ساماتی)-خایدالو بوده است .دوره کوتاه مدت مادها در آوخر ایلامیان ایجاد شده است -اما تبلیغات آذری ها و کردها چنان مادها را بزرگ نمایانده که برخی را به اشتباه نیز کشانده است (برادران آذری و کرد هر کدام مادها را متعلق به خود می دانند و بشدت مادها را بزرگ جلوه می دهند)

بیژن گراوند در گفته :

سلام به کمیر .مادها ابتدا از دشت نیشاء یا ماهیدشت امروزی در سال حدود ۷۰۰ پیش از میلاد بنای اتحادیه مادها متشکل از شاهک نشین های زاگرس میانی را تشکیل دادند که شاهک نشین الیپی که کوهدشت امروزی میباشد از قبایل تشکیل دهنده این اتحادیه بود .سپس در سال ۷۲۳ قبل از میلاد دیاکو با نظر شورا به حکومت رسید .مادها ۱۶۴ سال حکومت کردند .ودر این مدت آشور را نابود کردند .سپس در سال ۵۵۹ قبل از میلاد توسط کوروش هخامنشی و با خیانت هارپاگ (هاروگ) وزیر و فرمانده مادی ضمیمه قلمرو پارس ها گردید .پدر تاریخ می گوید پارس ها نوشتن و خواندن و موسیقی و هنر را از مادها آموختند .

با سلام
والتر هینتز باستان شناس :هنگامی که در سال ۵۳۸ پیش از میلاد ایلام در شاهنشاهی هخامنشی فرو رفت پارسیان وارث هنر و فرهنگ ایلامی شدند.اما پارسها از مدتها قبل پا به مکتب ایلامی گذاشته بودند و در واقع فرهنگ ایلامی و پارسی یکی شده و پارسها ادامه دهنده تمدن و حکومت ایلامیان شدند-
والتر هینتز ایلامیان را نیاکان اصلی قوم لر می داند.
کورش بزرگ در اسناد موجود خود را ایلامی و وارث حکومت اجداد ایلامی پیش از خود ثبت کرده است –
اما پان فارسها این نوشته را از کورش بزرگ نمی دانند و آنرا بنام کورش اول یاد می کنند .و کورش اول را ایلامی و کورش بزرگ را از پارسها می دانند.
تاکنون خط مشخصی و یا نوشته ای از مادها یافت نشده است که آنرا به دیگران منتقل کرده باشند.
ایلامیان دارای سه منطقه بسیار مهم شامل: شوش -انزان(ایذه کنونی)-سیماش (محل خرم آباد کنونی)
کاسیان یکی از این سه قدرت منطقه ای بوده اند که بیشتر در شمال ایلام (لرستان کنونی) نفوذ داشتند .این گروه برای ۷قرن بر تمدنهای بزرگ آنروز بابل -آشور و…حکومت کردند که والتر هینتز آنرا طولانی ترین فتح خارجی تا کنون می داند-
در تمدن ایلامیان با حداقل هفت هزار سال سابقه مکتوب در منطقه جنوب غربی ایران حضور مستمر داشته است-
در اسناد تاریخی در دوره های مختلف هر کدام از این سه منطقه برای مدتهای حاکم ایلامیان شده اند .
در متون تاریخی یونان باستان این دو واژه ایلامی و کاسی(کاسیان -اوکسیان-کسه ای -کشو) مترادف هم آمده اند -در برخی دوره های تاریخی که نامی از ایلامیان برده نشده است اما واژه کاسی بیشتر بچشم می خورد و یا بلعکس.
-واژه ایلامی یک واژه از متون اکدی به معنای بلندی و کوهستان است و تمدنهای آشور و بابل به مردمانی که در سمت مشرق می زیسته اند گفته می شده (کوه های زاگرس در جلگه عراق بخوبی دیده می شوند)
این بدین معناست که واژه ایلامی نامی خارجی و واژه کاسیان نام اصلی خود این مردمان بوده است.

امیر حسنوند در گفته :

به حق استاد رحمانپور حنجره ای است زخمی و تاری که در گذر زمان شکسته و صدای دل شکسته حزین تر.

امیر حسنوند در گفته :

استاد رحمانپور شاد باشن دیرزی و چون میر زی

میرهاشمی در گفته :

سپاس از متن شگفت انگیز جناب خدایگان ===با کمیر موافقم مادها یک سلسله نه چندان قوی ومحلی بوده اند و وامدار تمدن لرستان کهن یعنی-ایلام باستان-وکاسیتها ولولوبیها هستند.سرزمین لرستان از شمال وجنوب خاستگاه اکثر سلسله های پادشاهی ایرانست.انچه به عنوان کرد در منابع امده وبیشتر مناطق بختیاری وکهکیلویه را مدنظر داشته همان خاستگاه هخامنشیان وساسانیان است وهیچگاه کرد نبوده اند وهمیشه لربوده اند

بیژن گراوند در گفته :

لکستان که همان میان رودان زاگرس است ماوای قوم لگان است که نقش بسزایی در تشکیل حکومت ماد برای رهایی از حملات اشوریان دارد . در ان روزگار قبایل گوتی و لولوبی در ان میزیستند که همگی کاسی بودند . انها همان مخترعان مفرغ بودند .انا حدود ۵۰۰ سال نیز بر بین النهرین حکومت کردند . کتاب اتحادیه ماد از اقرار علی اف

با سلام بر بیژن گراوند
همانطور که در کامنت قبلی نوشتم آنچه که تاریخ مستند است کل فراز و فرود مادها ۵۰ سال بوده است .مادها در این مدت حتی تاسیسات شاهی را برای خود ایجاد نکردند و بطور کلی در این مدت نقش بسزایی ایفا نکرده اند.بقول مورخین شیر سنگی را نیمه کاره رها کردند – موفقیت بزرگ مادها شکست دادن آشوریان بوده است .
بیشتر باستان شناسان مادها را از آتروپاتها(آذربایجانیها)می دانند .اما کردها تا کنون مشخص نشده است که در آن دوران تاریخی جزء چه گروه و یا تمدنی بوده اند و همین موجب پراکندگی نظرات در مورد قوم کرد است که گروهی خود را به اکدیها و گروهی خود را از آشوریان و عده ای هم خود را از مادها می دانند .اگر کمی در مورد قومیت کردها در بین سایتهای مجازی سرچ کنیم این تشتت آرا دیده می شود.
جناب بیژن منظور از میان رودان رودهای دجله و فرات در جنوب عراق است و ربطی به زاگرس نداره

محمدی در گفته :

ضمن سپاس از آقای خدایگان وآرزوی توفیق هرچه بیشتر برای استاد رحمانپور عزیز و باسلام برکمیر عزیز باید عرض کنم که ترک ها (نه آذری ها)مردمی غیر ایرانی بوده اند که عمده بعد از اسلام وبه تدریج وارد ایران شده اند وحیطه خود را در طول قرن ها افزایش داده اند وحکومت وقدرت راهم بدست گرفته اند وقدرت وزورگویی آنها خصوصا در زمان امویان برکسی پوشیده نیست که اصطلاح از آن دوران متداول گشت .وزورگویی آنان بردیگر اقوام اصیل ایرانی تا بدانجا بالا گرفت که دیگر زبانهارا
همچون لری .کردی .لکی و خصوصا زبان (تاتی)را چنان تحت فشار قرار دادند که بسیاری از آن ها را ازبین بردند وسراسرمنطقه آذربایجان شرقی وغربی که آذری بودند (غیر ترک)وبه زبان تاتی سخن میگفتند تا کنون تقریبا بجز چند روستا در آذربایجان ازبین رفته وتاتها زبانشان ترکی شده است .توضیح اینکه زبان تاتی بین زبان لری. لکی وکردی قراردارد واشعاری که به باباطاهر نسبت میدهند تاتی است وتات زبانها در همدان .قزوین .استان مرکزی وتاکستان .ری واطراف تهران وجود داشته ودارند .زنده یاد جلال آل احمد خود
تات بوده وکتاب تات نشین های بویین زهرا اثر ایشان است .خلاصه اینکه متاسفانه ترک ها همه چیز را برای خود واز آن خود میدانند واین ما .لرها ولک ها هستیم که سرمان بی کلاه مانده است .

درودبرهنجره ی زاگرس

بیژن گراوند در گفته :

سپاس فراوان از میرسلیم هنرمند .پایدار باشی .

ایرج رحمانپور در گفته :

باسلام وتشکر مجدداز جناب آقای میرسلیم :بابت مطلب شما به موقع یاداشت گذاشتم . ولی متوجه شدم که یاداشت من ثبت نشده احتمالا اشکال از من بوده است. بهر حال ممنون از قلم خوب شما……

حجت علی پور در گفته :

بسیار زیبا بود سرشار از مطالب آموزنده و البته ادای دین به زحمات بی دریغ استاد رحمانپور که موسیقی و فرهنگ این سرزمین را در نهایت زیبایی و رسایی معرفی نموده است. دست مریزاد عزیز

همیشه ایام قلمتان نوایتان در راستای ترقی منطقتان جاری باد

علیآقا حسین پور / دبیر سرویس هنری " میرملاس نیوز " در گفته :

دوست و استاد عزیز جناب آقای میرسلیم خدایگان
جا دارد از همین جا صمیمانه از همکاری بدون چشمداشت شما و دیگر دوستانی که در این پرونده هنری قبول زحمت کرده اند تشکر ویژه ای داشته باشم، امیدوارم همیشه این قلم روان و رسایتان در مکتوب کردن رخدادهای مهم هنری استان فعال باشد.
پیروز باشید.

مهدی قلایی در گفته :

صدای تو طول میکشد
دیوار زندان طول می کشد
ومن به احترام ات
می ایستم
مثل برج نگهبانی

محمدرضا ص تهران در گفته :

چه حالی داد این شعر . درود بر همه ی هنرمندان دیار من.

آدینه وند در گفته :

دوست عزیزم سلیم جان چه زیبا بود وصف استادی بزرگ هرچند استاد رحمانپور لیاقتش بیشتر از اینهاست

شمس از خرم آباد در گفته :

باسلام .ایرج بسیاربزگتر از این می نماید اما لطفا ایرج آقا . این موسیقی راواین سبک خوانشی را به آیندگان هم بیاموزاند مبادا خلف صدقی در کار نباشد .هرگز هرگز
باصدایت زندگی می کنم. ایرج هناسی سرد کوم ایل هاد سینت .برخودمی بالم از این صدا ازاین هنر ازاین اصالت اصیل

اميد صادقي در گفته :

تشکر از متن سلیس و زیبای جناب خدایگان مانا باشی وسربلند عزیز
چند سال پیش در سفری که به کرمان داشتم سر قبر شاه نعمت الله ولی رفتم که حیاط مسجد که رسیدم دمدمای غروب حس و بوی خنک آبی که توی حیاط پاشیده بودند به صورتم خورد که دیدم صدای دل نشین أستاد رحمانپور در غرفه محصولات فرهنگی اش طنین انداز بود کنجکاو شدم وجلو رفتم ، پرسیدم می فهمی چی میگه گفت : نه گفتم چرا گوش می دی گفت ؛ حس خیلی قشنگی می گیرم با صداش یه آن انگار سوار بر اسبم ومی تأزم وگاهی یه چنان حزنی وجودم را فرا می گیره که بد جوری بغض گلو مو می گیره ولی افسوس که نمی فهمم چی می گه من هم همه را براش ترجمه کردم وچنان لذتی برد که وصف ناپذیر بود .
صدا ونوای أستاد فقط منحصر به لرستان نیست همه دوست دارن
امید که همیشه مانا باشی أستاد

محمدی در گفته :

در پاسخ به آقای کمیر سطر چهارم بعد از کلمه اصطلاح از قلم افتاده است که بدینوسیله تصحیح میگردد.

محمدی در گفته :

ظاهر ا تصحیحی در کار نیست وبطور خودکار سایت آن اصطلاح مشهور را یعنی …….تازی را حذف می نماید.

رضاییان در شنبه17 خرداد در گفته :

درود بر حنجره طلایی ایرج دوست دارم به مانند مویه هایت

داودحسنوند در گفته :

درود برمیرسلیم عزیز
مطلب زیبایی نوشته بودی و دوستان هم مزید بر آن مطالب را آورده بودند. کاش جناب استاد رحمانپور در انتخاب شعرهای اخیرشان دقت بیشتری می کردند و اشعاری را درخور نام لریتان و رحمانپور انتخاب می کردند.
سپاس

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :