کد خبر : 49837
تاریخ انتشار : ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۲۱:۴۱
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 2,462 بازدید

رحمانپور، روایتگر زخم و مرهم / دکتر بهروز مهدی زاده

  دکتر بهروز مهدی زاده / پاتوق هنری میرملاس نیوز:د رحمانپور، روایتگر زخم و مرهم – سرزمینی که رویش ترانه های تلخ و شیرینش چیزی جز روایت مرگ و زندگی نبوده است، همواره مدیون ذهن و زبان صیقل یافته ی فرهیختگانی ست که سالهای سال از خنجر برآمده ازخاطراتشان سرودند؛ هنرمندانی که گاه راوی ِ«گیس […]

002-copy

 

دکتر بهروز مهدی زاده / پاتوق هنری میرملاس نیوز:د

رحمانپور، روایتگر زخم و مرهم

سرزمینی که رویش ترانه های تلخ و شیرینش چیزی جز روایت مرگ و زندگی نبوده است، همواره مدیون ذهن و زبان صیقل یافته ی فرهیختگانی ست که سالهای سال از خنجر برآمده ازخاطراتشان سرودند؛ هنرمندانی که گاه راوی ِ«گیس بُرانِ» مادران و دخترانی شدند که از پس دلشوره های اتنظار برنیامدند و نعش بالابلندان را در خاک نامهربان و سرد خواباندند، وزمانی ترانه هایی از جنس و جَنَم «بَزَران» را به متن تاریخ باشکوه و فرهنگ سالخورده ی این «وِلات» گره زدند تا هر از گـــاهی سنـد افتخارمان را رو کنیــم و به خویش ببالیــــم که درهم تنیدگی چندین هنرِ این سرزمین، حاصل اشکها و لبخندهایی ست که از متن « شیون و شادی» برآمده اند …ه
در این عرصه ی تاریک و روشن هنر و ادبیات فولکلور، رحمانپور با دوگانه ای از « زخم و مرهم» شاخص ترین فرصت تولید موسیقی اصیل و بومی را از آنِ خود کرده است؛ موسیقی ای که خود با دوگانه ی دیگری به نام «شعر و شعور» پیوندی ناگسستنی داشته و دارد. رحمانپور، کارنامه ی درخشان نسلی ست که زندگی را در اعماق شعور و بیکرانگی ادبیات جستجو می کرده اند و ناگفته پیداست که شعر و هنر ایشان به دور از فراغتِ «برج عاج نشینی» و یا گم شدن در متن موسیقی کلیشه ای و ابتذال آمیزی که عمر برخی تصنیف های آن به کوتاهی یک بار شنیدنشان هم قد نمی دهد همواره درگیر لایه های عمیق شادی و شیون مردمانی ست که برای شنیدن و نوشیدن رحمانپور گوش و دهان استقبال گشوده اند… از سویی، گستره ی هنر و خلاقیت رحمانپور که همواره به نسبت قابل توجهی مدیون شعرآفرینی اوست از لابه لای زخم های پیدا و پنهان ایشان قابل درک است؛ زخمی که گاه سر بر آستان خرابه های «بم» و گلایه از «خشونت زمین بی عاطفه» می گذارد و با فواره ای از دلتنگی بر «مشق های ناتمام» کودکانی که زیر خروارها خاک خوابیده اند، «لال» بودنش را آرزو می کند و زمانی نیز درک تازه ای از اسطوره ی «خون سیاوش» و «تیر دوشاخی» که ناکامی «اسفندیار» را رقم زد، به رگهای خواب گرفته مان تزریق می کند؛ گاه سر از اندوه جانکاه «علیرضا» بر می آرود و طنین مویه هایش را از «سیمره» تا «گل باغی» می گستــراند و زمانی، در پستوی حسرت گذشته ها به دنبـال جان پناهی برای گریز از این همه آشفتگی می گردد؛ گاهی جراحت نعش  سوخته ی دختران انتظار را از بوی «کز» اشعارش درمی یابیم و زمانی شکار لحظات ناب دغدغه های انسانی اش می شویم که هیچ شرح و تفسیری جز سکوت برنمی تابد… قراولان شعر و صدای ایرج، پاسبانان فرهنگ پربار مردمانی هستند که واژه هایشان را از گردنه ی تاراج ها و تهدیدها به سلامت گذرانده اند و از گلوگاه سوختن ها به دشت های فراخ ساختنِ ترانه و تصنیف رسیده اند. آگاهی ستودنی رحمانپور از ادبیات زادبومش نیز به اتفاق ذائقه ی خوش تراش ایشان، تلفیق خودآگاهانه ای ست که نتیجه اش همآغوشی زخم و مرهم در آثار کم نظیری ست که به اذعان خودش جز بازتابانی انباشته های فرهنگی مردمان این مرز و بوم نیست؛ آثاری که تعبیر نجابت و قدرت کلام زنان و مردانی ست که به گواه تعدد کنایات و امثال بی نظیر و بکرشان دارای زبانی بسیار منعطف و لبریز از ظرفیت های ادبی و بلاغی هستند …ل

گذشته از این، کیفیت جسارت و تلاش رحمانپور را از آینه ی بازسازی ترانه های اصیلی  که  گوشه ای از فرهنگ و ادبیات لرستان با نام و عنوانشان پیوند خورده است می توان شناخت و

از آن جا که رحمان پور با اشراف به این نکته که هر از گاهی نوع روایت ترانه ها و موتیف های برجسته ی فولکلور بایستی پوست اندازی کنند و متناسب با کارکرد زبان درادوار مختلف

کسوت تازه ای برای خود دست و پا کنند، همیشه و همواره ملودی های ظاهراً فراموش شده را از بایگانی تاریخ و فرهنگ لرستان بیرون کشیده و با رنگ و لعابی شاعرانه تر و در راستای تحکیم عناصر فرهنگی، آن ها را درپوششی «به از آن» که بوده، نمایانده است …ئ
و اما زبان مشخص و سبک منحصر به فرد رحمانپور، ضمن داشتن پشتوانه ای محکم و مثال زدنی از پیشنه های ادبیات فولکلور و حماسی این سرزمین، چنان ارتباط هم سویه و چفت وبستی با زبان شعر معاصر و فراز و فرودهای غافلگیرکننده ی آن دارد که همواره تیررس ذائقه مخاطبانش را به درستی نشانه رفته است و در بزنگاه هایی دقیق، رخوت را آن چنان از زبان شعر و موسیقی فولکلور زدوده است که ماندگاری آن را تا چندین دهه ی دیگر تضمین کرده است و پر واضح است که این شیوه تأثیرگذاری و جهش تا چه مایه قابل ستایش است.

ل

 

درج شده توسط : سجاد همتی / دبیر پاتوق هنری " میرملاس "

دیدگاه ها

راضیه همتی در گفته :

گاهی دست اندیشه های لاغرمان کوتاه تر از آن است که برای چنین اسطوره ای این گونه زیبا بنویسیم.
حال من و شعرهایم اگر بهتر بود،
حنجره های کور چشمان و تنگ نظرانش را را به کمک ندای ((کله باد ))اش چنان میچرخاندم که صدای له شدن حلقومشان به گوش همین میرملاس مظلوم هم برسد و ثابت کنم این جایی که کوهدشت باشد مردانی دارد که برای دردها و سر دردهای مردم،
های های….نه تنها می خوانند که میگریند.
حالا باید ((بوی کز ))اشعار رحمان پور را به انضمام ((گیس بریده ی زنان))
تکه تکه
به پاره های دلهایمان
و تردید نگاههایمان
سنجاق کنیم.
مگر نه روزی به کار می آیند؟
.
.
خسته نباشید.

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ جمعه ۱۹ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۰۹:۵۲:

بنویس از دل تاول زده و گونه ی خیس…

سپاس گزارم

[پاسخ]

مه سا گرایی در گفته :

استاد حرفی برای گفتن نذاشتید….
برای توصیف کسی که به این زیبایی میخونه و حرفایی که شاید ما هیچوقت بهشون فکر نکردیم رو به این خوبی منتقل میکنه رام کردن واژه ها کار سختیه…!
و نظر دادن در مورد این واژه های رام شده خیلی سخت تره!
عالی بود…..

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ جمعه ۱۹ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۰۹:۵۵:

نوشته های مه سا گرایی همیشه حرفی برای گفتن دارند و چند برابر سن و سالش قدرت نوشتن داره….

[پاسخ]

رحمانپور افتخار لرستانه و از صمیم قلب دوسش داریم…
ممنون از دکتر مهدی زاده ب خاطر نوشته زیباشون..

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ جمعه ۱۹ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۰۹:۵۷:

سپاس گزارم و سربلند باشی

[پاسخ]

النازسیاهی در گفته :

ممنون از متن قشنگتون جناب دکتر مهدیزاده.مثل همیشه عالی بود.موفق باشید

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ جمعه ۱۹ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۰۹:۵۸:

به امید روزی که دوباره بنویسی و جایگاه شایسته ی خودت رو به نسبت ذوقت پیدا کنی

[پاسخ]

احمد حسینی در گفته :

سلام دوست عزیز، بی شک اشعار و آواز استاد ماندگارند و ستودنی .استفاده کردیم ،ممنون از متن قشنگتون .آواز زلزله رودبار و شعر زلزله بم و….

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ جمعه ۱۹ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۰۹:۵۸:

ممنون از لطف شما دوست گرامی

[پاسخ]

آزادبخت.تهران در گفته :

با سلام وتشکر از آقای دکتر مهدی زاده بابت مطالب زیبایتان ،استادرحمانپور یک خلاق است تا یک خواننده ،زیبایی سروده های ایرج در نو بودن سبک اجرا یش که مردمان امروز را به مردمان دیروز و همچنین انتخاب شعر و سروده هایش در زمان و موقعیت های مختلف رنگ وبویی تازه به هنر این سرزمین بخشیده و از همه بالاتر صدای گیرا و جذاب استاد است که چون خون در رگها جریان پیدا میکند و چونان چشمه ای میجوشد، راز موفقیت استاد رحمانپور پیوندباتاریخ پر پیچ وخم سرزمین کهن لرستان و پیوند ناگسستنی با مردمان این دیار است ، به قول مهدی اخوان ثالث تنها صداست که می ماند.

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ جمعه ۱۹ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۰:۰۷:

جناب آزاربخت عزیز
درک درست شما از داشته های سرزمینت ستودنی ست… بسیار ممنون!

[پاسخ]

ناصر جمشیدی در گفته :

از متن شما استاد گرامی لذت بردم موفق و سربلند باشید

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ جمعه ۱۹ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۰:۰۷:

لطف دارید جناب جمشیدی

[پاسخ]

قدرت اله گراوند در گفته :

سلام دکترجان فقط میتونم بگم ممنونم

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ جمعه ۱۹ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۰:۰۸:

نظر لطف شماست ورنه من این همه نیستم جناب گراوند عزیز

[پاسخ]

میلاد الفتی راد در گفته :

ابتدا دیدگاه و نظرگاه(تئوریا)خودم درباره ی ایرج رحمانپور می نویسم.رحمانپور فقط صدای یک نسل نیست بل صدایی ابدی است و تاریخ را درمی نوردد و مدام گذشته و حال را در هم ترکیب می کند.هنرش قومی را جمع می کند انچنان که هنر بزرگ(هنر یونان باستان) گرد هم می اورد ملتی را.رحمانپور انواع مختلف موسیقی بومی را(موسیقی کار،بزم،رزم و…)با هم ترکیب می کند و البته “معاصر”است.از عناصر گذشته استفاده می کند ،گذشته را در زمان حال،حاضر می کند و میراث دار گذشتگان است و صدای امروز و امید به آینده را تجلی می دهد ،هر بار به شکل تازه ای قاعده ای نو می سازد قاعده ای که مخاطب هایش را شگفت زده می کند ،راز ماندگاری ایرج رحمانپور در همین است او قاعده آفرین است و موسیقی اش فقط یک آواز و ساز ساده نیست.یک “گفتمان” است.یک فرهنگ است البته در مورد صدای رحمانپور هم که اساسن نباید صحبت کرد فقط باید شنید و لدت برد…و درودها بر استاد فرهیخته جناب مهدی زاده عزیز که رد پای بکر و بلندش در وصف هر موضوعی ستودنیست و در آخر قلمت را می ستایم چرا که چون قلم تو روان و منطقی کم زده می شود.

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ جمعه ۱۹ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۰:۱۱:

میلاد جان
هم چنان دوست داشتنی مانده ای و کمی بیش تر…

[پاسخ]

نورآبادی در گفته :

باسلام وادب به محضردکترمهدیزاده عزیز و ادیب:
خسته نباشید و دستمریزادواژه های کوچکیندکه تقدیم سرکار میگردد. بخودمیگویم زیباترازاین نمیشه دروصف استادایرج سخن گفت (اینگونه که دکتر ادیبانه کلمات راچون در وگوهر بهم جوش زده است) ، اما گویی سروشی
ازغیب نجوامیدهدکه ” فلانی مگر ادبیات فارسی را پایانیست ؟” آری قند پارسی را پایان و انتهایی نیست که نیست ! دکتر جان باز هم از این دلنوشته های ناب بنویس تا تشنگان شعر و ادب فارسی را سیراب نمایید . الحق که حق مطلب را ادا نموده اید . و اما استاد ایرج عزیز :

گر بتو افتدم نظر چهره بچهره روبه رو ……………شرح دهم غم ترا نکته به نکته مو بمو
البته منظوراز غم همان غم فراق ودوری از استاد ایرج است که کمترمبتوانیم حضورا ایشان را زیارت کنیم .

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ جمعه ۱۹ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۰:۱۲:

دوست ندیده و نشناخته ام….
بسیار ممنون از لطف شما

[پاسخ]

فراز شدن نام یک دیار، بسان کاخی است که پنجره پنجره اش از دل دم کرده و سر سرد برترین های گذر زمان روشن است. خدایم نبخشاید گر دود سر بهروز را کم از آه سرد ایرج بدانم.

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ جمعه ۱۹ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۰:۱۴:

دوست نجیبم پورعلی…

«به هرچه آینه تصویری از شکست من است»…

شکستی که ترمیمش کار حضرت فیل است

[پاسخ]

از دوستان 303 شاهد در گفته :

با سلام ؛

ابتدا درود و تبریکی ویژه خدمت جناب مهدی زاده به سبب گزینش عنوانی وزین و زیبا ..!

نوشته ای خواندم : شیوا ، گیرا و سلیس

و ویژگی بارز تمام متون و نوشته های دکتر مَهدی زاده ، سادگی در بیان و مخاطب پسند بودن آن هاست که در این نوشته نیز نمایان است .

دست مریزاد !

قلمتان پاینده ؛ برقرار باشید و صحتمند !

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ جمعه ۱۹ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۰:۱۵:

با سپاس فراوان…

و من این ها را به فال نیک می گیرم

[پاسخ]

بقول مهدی:
ایران را ابرها می سازند/ و من نقشه ی طولانی یک گریه ام/از گلو / به گلو/ بغض ها را / می شود قورت داد.
دست مریزاد دکتر عزیز

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ جمعه ۱۹ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۰:۱۶:

دوست نازنینم جناب شرفی…

در آینه ی عنایت شما من هم سهمی دارم و خرسندم….

سپاس گزارم

[پاسخ]

مهدی قلایی پاسخ در تاريخ شنبه ۳ خرداد , ۱۳۹۳ ۱۴:۱۴:

سلام بر دو دوست بزرگوار آقای شرفی و آقا مهدی زاده . شما عزیزان بدون شک جز مفاخر این شهر هستید . پاینده باشید

[پاسخ]

پگاه دوسته پور در گفته :

با سلام خدمت جناب مهدي زاده ؛

نوشته اي در نهايت زيبايي و شيوايي …

درود ها نثار قلم فاخر و ماندگارتان بزرگوار !

هميشه سبب افتخارست خوانش تراوشات قلم وزين جناب مهدي زاده ؛ دكتر مهدي زاده ي شاعر ، انديشمند ، نويسنده ، پژوهشگر و مهم تر از همه مؤثر !

جاي تبريك دارد نگارش چنين متن ارزنده اي با انتخاب عنواني به ياد ماندني …

كاش هميشه امثال جناب ” مَهدي زاده ” باشند ، بنويسند و …

صداي رحمانپور فرياد انديشه هاي زخمي و حنجره هاي پينه بسته ي مردمان لكستان و لرستان است ..!

قلمتان باراني …

تندرست و مانا باشيد .

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ جمعه ۱۹ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۰:۱۷:

پگاه خانم…

شعرهای تو نیز حکایتی ستودنی ست…

و من چشم به راه آینده ای که برای تو و شعرت خواهد درخشید…

[پاسخ]

یازده اردیبهشت سالروز وفات و دوازده اردیبهشت سالروز بخاک سپاری پیر هنر لرستان زنده یاد مومنعلی جوزیپور معروف به مومه گرامی باد ای کاش ………. و آخرین شعری که گفت و جان به جان آفرین تسلیم کرد
طبیب خوش هاتی نور و پاته وه
درمان درده کم ها وه لاته وه
روحش شاد .

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ جمعه ۱۹ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۰:۲۰:

جناب ضرونی…
سپاس از یادآوری تان بابت یاد و خاطره ی آن هنرمندی که از دل تنهایی اش هزار رنگ دلنشین برآورد و هنوز هم هست…

[پاسخ]

حسنی تبار در گفته :

با سلام.
در یک جمله میتوان گفت: وصف هنر ماندگار و با پشتوانه قوی فکری استادی چون رحمانپور شایسته ی قلم زیبا و روشنگر وعلمی امثال دکتر مهدی زاده است. دست مریزاد

[پاسخ]

مهدی زاده در گفته :

دوست و همکار ارزشمندم جناب حسنی تبار

متانت و نجابت شما در تمجید اندوخته های فرهنگی این دیار، همیشه برای من عبرت آموز بوده است و به خودم بالیده ام بابت داشتن چون شمایی…

سپاس گزارم!

[پاسخ]

…………………………………
صدایی که هم زخم است
هم مرهم
پهلو می زند
به هزار پهلوی
و رج رج صدایت
ایرج
تار و پود این تن را از هم می پاشد.
.
.
.
حالا
حال ما خراب است
یا حال ما خراب است…

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ شنبه ۲۰ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۰۷:۵۳:

صمد نازنین، دوست سالهای دور و نزدیک و شاعری که خانه اش همیشه پهلو به پهلوی ادبیات است….

سپاس!

[پاسخ]

کریم امرایی در گفته :

باسلام و درود فراوان خدمت استاد مسلم جناب آقا ی دکتر مهدیزاده واحترام به نظر آن عزیز فرهیخته وآگاه تقاضا دارم در عرصه ی ادبیات حضور پر رنگ تری داشته باشند تا محتاجان چون مایی از آن درس بگیریم . وجایی که نقد لازم انجام گیرد و اگر تمجیدی نیاز بود انجام گیرد تا جامعه نقد پذیر تر شود .به امید مورد توجه قرار گرفتند .

[پاسخ]

مهدی زاده در گفته :

جناب امرایی، همکار ارجمند و شعرشناس…

همیشه حرفی برای گفتن هست، اگر به دنیای حیرت انگیز هنر و ادبیات پشت نکرده باشیم.

سپاس از لطف شما!

[پاسخ]

زیبانرین وصفی که باید می شد همین بود وفراترازفرازچه چیزییست؟درپناه ایزدبی همتاهماره پایدارباشی.

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ شنبه ۲۰ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۷:۳۰:

ارشیای عزیز

لطف حضرت عالی تکیه گاهی ست برای ماندن و نوشتن …سپاس گزارم.

[پاسخ]

ایرج رحمانپور در گفته :

ترسم ازسنگ وسنگ اندازا گر نبود واینکه تصور شود خیلی قلقلکم می شود وقتی مورد توجه قرار گیرم در با ره ی مطلب جناب مهدی زاده و محبت سایر دوستان حرفها دا شتم امُابه همین قدر دانی کوتاه بسنده می کنم. دست مریزاد .که بار مسئولیت مرا اگر که روزگار به سرعت گذرا فرصت دهد بیش از همیشه سنگین کرده اید.

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ شنبه ۲۰ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۸:۰۵:

با سلام و ادای احترام دوباره به جناب رحمانپور

نوشتار بنده با تمام شکست و بستش،نمایش ارادت و در عین حال حس زیبایی طلبی قومی ست که آثار شما را چون «کاغذ زر» دست به دست می گردانند؛ چرا که هویت درخشان و چندهزار ساله ی ادبیات و فرهنگ خود را در گستره ی آفتاب آثار بکرتان یافته اند و این غنیمت را از دست نمی نهند…

از لطف و حضور توأمان شما در این پهنه ی مجازی سپاس گزارم.

[پاسخ]

مهساشفیعی در گفته :

مــــٍه صدات میشناسم …
فقط میدانم اگر صدایش نبود،
فریادهای زاگرس آنقدر حبس می شد
که سیمره سونامی کند و هومیان،فوجی یاما شود …!!!
سپاس …

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ شنبه ۲۰ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۹:۰۲:

ممنون از حضورتان خانم شفیعی …

شعرتان برایم یادآور این شد که:

تنها بمبی که ارزش ساخته شدن دارد
شعر است…

[پاسخ]

صمدهاشمی پاسخ در تاريخ دوشنبه ۲۶ خرداد , ۱۳۹۳ ۱۳:۳۹:

جالب بود

[پاسخ]

فروزان شهبازی در گفته :

همین که آمده ای
“چوپی” های شبانه ام در شعر
تکرار می شوند…
خواستی “دو دسماله ” گریه می کنم
برای تمام تمام شدن هایم …

اینجا نفس گیرترین تیرخورده ام
که جای جای تنم ،جا بازکرده برای نمک پاشی ؛

کاش “تژگاه” های دیارم
مهر خاموشی نمی خوردند

کاش بیایی ،
به مهمانی واژه پراکنی های من
که صدای مستانه ای
از بلندای
“حنجره ی زخمی زاگرس”
تبم را دوچندان میکند…
_________________________________
دکتر مهدی زاده ی عزیز ؛
مهمان اندیشه ی شما بودن سعادت می خواهد آن هم اندیشه ای که نه یک شخص به نام استاد رحمانپور ، بلکه فرهنگ و هنر سرزمینی را به تصویر کشیده اید !

برای تان قلمی استوار ، اندیشه ای پویا و پویا تر و دلی لبریز از باران آرزومندم …

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ شنبه ۲۰ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۹:۰۵:

سرکار خانم شهبازی…

از لطف حضور و دلگرمی تان سپاس گزارم … امید که شعرتان همیشه و همواره باد…

[پاسخ]

دورد برشما وافرین بر رحمان بور استاد متشکرم.

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ شنبه ۲۰ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۹:۰۶:

ممنون از لطفتون جناب مهراب..

[پاسخ]

مهدی زاده در گفته :

با سلام و ادای احترام دوباره به جناب رحمانپور

نوشتار بنده با تمام شکست و بستش،نمایش ارادت و در عین حال حس زیبایی طلبی قومی ست که آثار شما را چون «کاغذ زر» دست به دست می گردانند؛ چرا که هویت درخشان و چندهزار ساله ی ادبیات و فرهنگ خود را در گستره ی آفتاب آثار بکرتان یافته اند و این غنیمت را از دست نمی نهند…

از لطف و حضور توأمان شما در این پهنه ی مجازی سپاس گزارم.

[پاسخ]

بهنام دوستی در گفته :

درود بر استاد گرانمایه و مشوّق عزیزم جناب دکتر بهروز مهدی زاده. حقیقت کلام این است که نمی دانم مبهوت معنای گفتارتان باشم یا سرگشته ی لفظ چون دُرّی که از«گلاره» ی کلکتان بر گونه ی کاغذ جاری می گردد.استاد فرهنگ مند و ادیب «فره زان» به راستی دوستتان دارم.

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ سه شنبه ۳۰ اردیبهشت , ۱۳۹۳ ۱۶:۲۸:

سپاس گزارم بهنام جان

[پاسخ]

علی مرادی در گفته :

درشتی و نرمی به هم در به است …… چو فاصد که جراح ومرهم نه است
استاد عزیز بسیار عالی بود .

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱ خرداد , ۱۳۹۳ ۱۰:۱۶:

از حضور و نظر ارزشمندتون سپاسگزارم جناب مرادی عزیز

[پاسخ]

رحمان سجادپور در گفته :

مِ صدای خط تو می شناسم
سپاس دکتر جان

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱ خرداد , ۱۳۹۳ ۱۰:۲۰:

دوست و همکار ارجمندم جناب سجادپور
از این که اینجا میبینمتون بسیار خرسندم
پیروز باشید

[پاسخ]

انارسیاو در گفته :

درود بر رحمانپور و درودبر هر بزرگی که از رحمانپورمینویسه.

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱ خرداد , ۱۳۹۳ ۱۰:۲۲:

درود بر شما. که هنر را ارج می نهید

[پاسخ]

حجت علی پور در گفته :

وری تا رخش در بیایه د کمین ….. دست مریزاد دکترجان نوشته ی شما برای بنده تصور و تصویر همان رخشیست که هرازگاه از کمین دلتنگی ها و زخم هایمان درمی آید و برمی آید که استاد رحمانپور آن ها را بر بلندی های زاگرس جار می زند. با خواندن نوشته ی شما هم می بالم و هم می نالم که چه قلمی داریم و چه نوایی . چه ایرجی داریم و چه دکتری اما کجای کرسی ها و سن های ایران ایستاده اند؟ نمی دانم اما خوب می دانم بر فراز دلتنگی ها و دل های ما مویه می کنند. صدای ایرج و قلم جنابعالی مانا.

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱ خرداد , ۱۳۹۳ ۱۰:۳۱:

جناب علی پور نازنین
آنچه ستودنی ست عمق نگاه و زبان سیال شماست که در عرصه ی شعر همیشه جاری ست. مهربانی شما نیز حکایت شیرینی ست که انتها ندارد
سپاسگزارم

[پاسخ]

بسیار دست مریزاد می گویم برجناب مهدی زاده فرزانه-

جهت ارج نهادن به شاهکارهای استاد یادمان باشد همواره صدای رحمانپور را گوش کنیم و به کوچکترها و فرزندان خودمان هم سفارش کنیم –
مطمئنا استاد رحمانپور وقتی از کار خود خشنود خواهد شد که ببیند طنین زحماتش را همگی با گوش دادن قدر می نهیم .

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱ خرداد , ۱۳۹۳ ۱۰:۳۳:

از عنایت شما سپاس گزارم جناب کمیر عزیز

[پاسخ]

علیآقا حسین پور / دبیر سرویس هنری " میرملاس نیوز " در گفته :

دوست و استاد عزیز جناب آقای دکتر مهدی زاده
جا دارد از همین جا صمیمانه از همکاری بدون چشمداشت شما و دیگر دوستانی که در این پرونده هنری قبول زحمت کرده اند تشکر ویژه ای داشته باشم، امیدوارم همیشه این قلم روان و رسایتان در مکتوب کردن رخدادهای مهم هنری استان فعال باشد.
پیروز باشید.

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ پنج شنبه ۱ خرداد , ۱۳۹۳ ۱۰:۴۳:

دوست نازنینم جناب حسین پور
بی نیاز از آنی که بگویم “پاتوق هنری “مرکز ثقل توجه مخاطبان و هنردوستانی ست که پشتکار و ذوق تو را. تحسین میکنند
دست مریزاد

[پاسخ]

حميدرضا سوري در گفته :

استادي كه شما دكتر عزيز به وصف او پرداختيد بيشتر از اين ها لايق تمجيد است…من كه در تمام لحظات غم و شادي زندگي ام ترانه ها و يا بهتر بگويم هوره ها و داغ دل هايي كه ايشان بر زبان مي آورد را گوش مي كنم…من حقيقت را در «دو-رِ-مي-فا-سول-لا-سي»هاي ايشان لمس ميكنم…درود هم به شما و هم به حنجره زخمي زاگرس

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ شنبه ۳ خرداد , ۱۳۹۳ ۱۰:۰۰:

سپاس گزارم جناب سوری

[پاسخ]

شريف سيف الهي .تهران در گفته :

سلام دكتر مهدي زاده عزيز.از همراهي و همدلي شما با استاد رحمانپور بسيار خرسندم از راه دور حنجره زخمي استاد و قلم رسا ي دكتر مي بوسم .جاري باشين

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ شنبه ۳ خرداد , ۱۳۹۳ ۱۰:۰۳:

عنایت داریدشما جناب سیف الهی

[پاسخ]

راضیه همتی در گفته :

چند وقت پیش از صفحه نمایش شخصی آقای رحمان پور،توسط همسر محترمشان کامنتی درج شد که متاسفانه عمر کوتاهش به چند ساعت قد نداد.
کامنتی که سراسر غرق دلتنگی و احساس تعهد به نوشته های دکتر مهدی زاده بود.
……………………………………………………….
سرکار خانم …..
مرز اضطرابهای آبی تان،تمام نگرانی ها و دغدغه هایتان،نه تنها به صرف خاص بودن،که مردمی بودنتان،با حسی غریب همچو غزل های دکتر مهدی زاده به عمق جانمان نفوذ کرد.
بمانید و بخوانید و بنویسید از تمام ناتمام هایی که روزی برایتان دل مشغولی بودند و خواهند بود.
هر جای دنیا ایستاده باشی،
هنرمند که باشی،
غم،نه در میزند،
نه دنبال زنگ میگردد برای ورود
و تو…
چه غریبانه هنرمندی..

[پاسخ]

آزادی پاسخ در تاريخ جمعه ۲ خرداد , ۱۳۹۳ ۲۰:۵۶:

چه حس قشنگیه وقتی دست در دست هم برای کوهدشت میخونید و مینویسید.
درود بر همه تان.آفرین.

[پاسخ]

پاتوق هنری پاسخ در تاريخ شنبه ۳ خرداد , ۱۳۹۳ ۰۹:۱۸:

باسلام خانم همتی
در مورد نکته ای که ذکر فرمودید، باید عرض کنم اون کامنت به درخواست خود خانم کرد خذف گردید.پ
باسپاس بی نهایت

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ شنبه ۳ خرداد , ۱۳۹۳ ۱۰:۰۵:

درود بر شما

[پاسخ]

مهدی قلایی در گفته :

تو را دوست دارم
چون صدای اذان در سپیده دم
چون راهی که به خواب منتهی میشود
تو را دوست دارم
چون آخرین بسته ی سیگار در تبعید

بروسان

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ شنبه ۳ خرداد , ۱۳۹۳ ۱۴:۳۱:

سپاس مهدی جان
…. تو را دوست دارم
چون نان و نمک

[پاسخ]

الف در گفته :

گویی نثرتون گوی سبقت از شعرتون ربوده جناب دکتر.

و آقای رحمانپور به قول دکتر
ای بلندای صدا به هیچ ارتفاعی قرق نمیشوی.

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ شنبه ۳ خرداد , ۱۳۹۳ ۱۴:۳۳:

سر ارادت ما و آستان عنایت دوستانی چون شما کماکان برقرار است

خیلی لطف کردید… بسیار ممنون!

[پاسخ]

kokopoly در گفته :

استاد تشکر از مطلب زیباتون

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ سه شنبه ۶ خرداد , ۱۳۹۳ ۱۱:۰۷:

سپاس گزارم

[پاسخ]

علی دوست رضایی در گفته :

سلام بر اساتید عرصه هنر و ادبیات جناب استاد رحمانپور و جناب دکتر مهدی زاده
تقدیم به استاد رحمانپور
((بالابرز خاص
قنیل عشقت
چوین خال دوس بیلا دیار بو
و پای پتی زاوار کتیه ری))
شعر از مصطفی رضایی
واما تقدیم به جناب دکتر مهدی زاده
واقعا” که شیوایی کلامتان و نحوه نگارشتان هر آدمی را به وجد می آورد بنویس دکتر که دل تنگمان را همسفر دلنوشته ها و اشعارتان نماییم که ((اگر باد و اگر باران ملالی نیست می آیم)) همیشه ایام پایا و مانا باشید.

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ سه شنبه ۶ خرداد , ۱۳۹۳ ۱۱:۰۷:

ممنونم از لطف شما جناب رضایی، متقابلاً سلامت و سعادت شما را آرزومندم.

[پاسخ]

رضا دوستی پور در گفته :

سلام دکتر خیلی زیبا بود متشکر

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ سه شنبه ۶ خرداد , ۱۳۹۳ ۱۱:۰۸:

لطف داری رضا جان

[پاسخ]

شایان شاهین پور در گفته :

سلام دکتر
هنوز فرصت نکردم بخونمش
ولی از این که راجب ایرج نوشتی ازت ممنونم

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ سه شنبه ۶ خرداد , ۱۳۹۳ ۱۱:۰۸:

نظر لطف شماست شایان عزیز

[پاسخ]

محمدی اصل در گفته :

با تشکر از دکتر مهدی زاده که در مورد استاد رحمانپور مطالب زیبایی نوشتن

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ یکشنبه ۱۱ خرداد , ۱۳۹۳ ۰۷:۱۷:

زیبابینی شماست که قابل تحسین است جناب محمدی. سپاس

[پاسخ]

فیروز یارمحمدی در گفته :

دکتر جان سلام

چه هنرمندانه احساس همه ی مارا به هنر نمایی استاد رحمانپور به رشته ی تحریر در آوردی .دست مریزاد

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ یکشنبه ۱۱ خرداد , ۱۳۹۳ ۰۷:۱۷:

سپاس گزارم جناب یارمحمدی!

[پاسخ]

ع - قبادی در گفته :

از ذهن و زبان فرهیختگان و فرزانگان جز این انتظاری نیستٰ پایدار باشید دکتر

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ یکشنبه ۱۱ خرداد , ۱۳۹۳ ۰۷:۱۸:

جناب قبادی از لطف و عنایت شما بسیار ممنونم

[پاسخ]

علی کولیوند در گفته :

ایرج آرش است بر بلندای موسیقی زاگرس اما با این تفاوت که تیر صدایش مرزی باقی نمی گذارد. ایرج بغض در گلو مانده ی مردمی است که شرافت اجازه ترکیدنش را نداده است. همه ما به ایرج مدیونیم و ایرج هنوز تمام نشده است، نباید تمام شود.
سپاس دکتر مهدی زاده عزیز و گرامی نوشته بسیار زیبا و قابل تاملی بود. و تقدیم به استاد ایرج رحمانپور عزیز

بلاونم
بنویسنم
قلمت بژن ئه زویقاوه جرگم
مه ئه کلیمه یا کلیمه تر ممرم
تو بمین
بنویسه
بلاوه
تا ری هناسیه ئه ایله واز بو!

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ یکشنبه ۱۱ خرداد , ۱۳۹۳ ۰۷:۲۰:

جناب کولیوند
نثر زیبا و دلنشین تان گویای تسلط و ذوق چشم گیر شماست. برقرار باشید و پایدار!

[پاسخ]

اميد صادقي در گفته :

مانا باشي وسلامت آقاي دكتر
لذت برديم هم از نگارش قشنگ شما، هم از كامنت هاي دوستان
بسيار عالي بود متشكريم

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ چهارشنبه ۲۱ خرداد , ۱۳۹۳ ۱۶:۲۱:

بی نهایت ممنونم جناب صادقی!

[پاسخ]

صمدهاشمی در گفته :

بی شک ایرج زبان زخمی قومی است که در طول تاریخ حرف بغض الودش در گلو مانده بود او امد تا با رساترین و حزین ترین اوا درد این قوم را بنوازد. او امد تا درد گذشته را به حال پیوند بزند احساس و عواطف قومی را که مردمانش موسیقی دردناک خود را که تنها در سر گورها مینواختند با نوای رسایش در تالارها و مجامع ملی و حتی بین المللی بنوازد و این را به بهترین شکل در این شعر نواخت:(مه او غم سرونم که مردم می حنن سر قورسونیا /کردمش و بیتی که د روز شادی بوحونن جوونیا)

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ چهارشنبه ۲۱ خرداد , ۱۳۹۳ ۱۶:۲۲:

درود بر شما جناب هاشمی!

[پاسخ]

پارسا در گفته :

به اميدروزي که قدرومنزلت استادمهدي زاده به جاي خودشناخته شودحداقل چيزي که ميتوان براي ايشان درنظرگرفت عضوهييت علمي شدن دانشگاه ميباشدهرچندباشناختي که ازايشان داريم توان ايشان بسياربالاترازاين حرفاهست اما….به اميدرسيدن حق به حق دار

[پاسخ]

مهدی زاده پاسخ در تاريخ چهارشنبه ۲۱ خرداد , ۱۳۹۳ ۱۶:۲۱:

سپاس گزارم جناب پارسا… لطف دارید شما

[پاسخ]

حسین اکبری نسب در گفته :

بهروزِجان! قشنگ بود و قاطع مثل همیشه مثل زیبایی که از پی قلم شیوایت دوان است تا خود را به ذهن و زبان سیال تو برساند و می رساند مثل ما که همیشه در زبان به هم می رسیم.

[پاسخ]

سجاد محمدی متین در گفته :

با عرض سلام خدمت دکتر مهدی زاده
ممنون که اینقدر قشنگ استاد رحمانپور را توصیف کرده اید.درودبر شما
واقعاً عالی بود بسیار سپاس گذارم

[پاسخ]

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :