کد خبر : 5014
تاریخ انتشار : ۱۰ خرداد ۱۳۹۱ - ۲۳:۴۲
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 820 بازدید

ترافيك خودساخته

مرتضا خدايگان : ترافیک خودساخته  کوهدشت شهری ست با جمعیت ماشینی نسبتاً بالا و یک خیابان اصلی. این خیابان که شاهرگ پیر شهر است در سال های نزدیک، انبوه ماشین ها و موانع و قدم ها و چاله ها را بر کهولت خود دیده است و روز به روز بر ناله اش افزوده می شود. […]

مرتضا خدايگان :

ترافیک خودساخته

 کوهدشت شهری ست با جمعیت ماشینی نسبتاً بالا و یک خیابان اصلی. این خیابان که شاهرگ پیر شهر است در سال های نزدیک، انبوه ماشین ها و موانع و قدم ها و چاله ها را بر کهولت خود دیده است و روز به روز بر ناله اش افزوده می شود. خیابانی باریک و بی کس که خیابان های باریک تر فرعی هم سرازیرش می شوند و بر سنگینی اش می افزایند.

در شهر سایه های متحرکِ همواره ثابتی هست که کارشان جابه جایی سایه های ثابتِ همواره متحرک است. سایه هایی که با نام ماشین می شناسیم‌شان. ماشین‌های کوچکی که هر کدام فرسنگ‌ها دویده اند و باز برگشته‌اند سر جای اول و دندانه های چرخشان را تیز می کنند تا دردها و شادی ها و غصه های مردم را از نقطه ای به نقطه ای و “از غربتي به غربتي” ترابری کنند. در چند نقطه ی کلیدی و حساس شهر ، رانندگانی مستقرند که زندگی‌شان را با سوار کردن پیاده ها و پیاده کردن سوارها پیش می برند. رانندگانی که خواسته یا ناخواسته باعث کندی سرعت زندگی شهری و اختلال ترافیکی شده اند.

چه کرده ایم که این گونه شده است و چه کنیم که نباشد؟

در چند محور اساسی شهر ، ایستگاه ها و ترمینال های خودساخته ای ایجاد شده که وضعیت ترافیکی شهر را به گره ای کور بدل کرده است. نقاط حساسی که ضمن تمرکز جمعیتی ، از باریکی مفرطی رنج می برند. برای نمونه و شکافتن این زخم زمخت ، اشاره می کنم به سه نقطه ی مخصوص و دردسرساز.

نقاطی ترمینال مانند که نبودنشان به مراتب راه گشا تر از بودنشان است .

روبروی بانک تجارت ترمینالی متشکل از سواری های حمل مسافر ایجاد شده که تنها دلیل آن راحتی غیر مجاز بانیان آن است. سواری هایی که گاه تعدادشان از انگشت های دو دست تجاوز کرده و صف بلندشان تنها مجال عبور و مرور یک ماشین را می دهد و بس. به شکلی که تاکسی ها و مسافربرهای شهری برای سوار و پیاده کردن مشتریان‌شان ناگزیر باید وسطِ تنها باندِ باقیمانده توقف کرده و با مکثی معمولاً اعصاب خراش، مسافر پیاده یا سوار کنند. این مسئله در دو نقطه ی دیگر هم مصداق دارد و همواره بر اثر این پدیده ، رانندگان دیگر (که البته خود نیز بارها عامل عصبانیت دیگران شده اند) با چهره های برافروخته خستگی کف دستشان را بر پیشانی پیر بوق می فشارند و اعصاب به هم ریخته شان را جیغ می کشند.

کمی بالاتر از چهار راه بسیج، درست مقابل ماموران راهنمایی و رانندگی ، کپی برابر اصل محور قبلی را بارها و بارها دیده ایم.ماشین ها فاصله ی بین دو تابلوی توقف مطلقاً ممنوع (که رویشان تابلوی حمل با جرثقیل نصب شده) را پر کرده اند و ظاهراً امری ناهنجار که در ورطه ی استمرار و تکرار افتاده باشد به هنجار بدل می شود. رانندگان آن‌جا مسافران را به دسته های چهار یا پنج تایی تقسیم می کنند و بر اساس نوبتی که به ندرت رعایت می شود ، آن ها را به بلاد پراکنده در نقاط دور و نزدیک می رسانند. وضعیت مشابهی هم در ابتدای خیابان کم عرض جهاد شمالی مشهود است .در این نقطه ، علاوه بر سواری ها، مینی بوس هایی مستقرند که سن‌شان شاید موازی با همین خیابان باشد. این ترمینال ها قدمت شان از چندین سال تجاوز می کند. البته این سه نقطه تنها نقاط تجمع ماشین های مسافر بر نیستند و در جای جای شهر می توان بر نمونه های گران دیگری انگشت علیل اشاره گذاشت و این در حالی‌ست که شهر، دارای ترمینالی وسیع و جا افتاده در ورودی شهر است. ترمینالی که سال هاست با وجود شکل سنتی و شاید فقر مدیریت امروزی ، زحمت جابجایی جسم های خسته ی روستاها و بخش های اصلی و غالب شهر را به شانه می کشد.

تمرکز توام با تعجب نگارنده این جاست که چرا و چگونه ، با وجود سخت گیری های مضاعف نیروهای ناظر بر این امر و رشد چند برابری جریمه های تخلفات رانندگی و وجود تابلوهای “تابلوی” حمل با جرثقیل ، باز این روند مشکل ساز متوقف و یا حتا کم نشده است؟

جرایمی که بارها برف پاک کن های خسیس همین راننده ها، آن را در مشت خود مچاله دیده اند و جرثقیلی که بارها و بارها در طول روز دست خالی از خیابان پر ترافیک ، چون داروغه ای خسته می گذرد.

خوب است بدانیم ، تنها مشکل این ترمینال های تلخ ، ایجاد ترافیک شهری نیست ، بلکه ضمن ایجاد چهره ای نازیبا و بی نظمی چندش آور ، میزان تصادفات شهری را به اوج رسانده که برای سندیت گفتار می توانیم رجوع کنیم به گاردهای محافظ خیابان اصلی که تعداد سالم های آن رفته رفته دارد از خمیده و له شده و کنده شده ها کمتر می شود. همین تصادف‌ها، خود نیز باعث ترافیک ها و تشنج های مضاعف در میان شهر می شود.

با یک نگاه فرهنگی و آموزشی می توان گفت که لازم است مردم به ویژه افرادی که نقش مسافران این ایستگاه ها را بازی می کنند نیاز است حقوق دیگران را بیشتر رعایت کرده و تنها به فکر راحتی خود نباشند و برای دست یابی به ماشین های مورد نظر ، ترمینال اصلی شهر را مطالبه کنند . رانندگان محترم نیز باید هم به حقوق شهروندان و هم به حقوق دیگر رانندگان احترام بگذارند و به این نکته واقف باشند که حلال بودن رزق آن ها منوط به رضایت دیگران است و اگر به هر دلیلی باعث شوند حقی از کسی پایمال شود باید حساب پس بدهند .

اما حالا سوال این جاست ، که چه کسی و چه سازمانی مسئول سازماندهی و شکل دادن به امور این قشر از شهروندان است؟ کدام ارگان باید بررسی کند که مسافربران فلان بخش یا فلان روستا باید در کدام نقطه مستقر شوند؟ و اگر کسی از این سازماندهی سرپیچید و تمرد کرد حسابش با کجاست؟ اگر فردا با طلوع خورشید در یکی دیگر از معدود نقطه های باقی مانده دیدیم که ترمینالی جدید چون قارچی سمی سر برآورده چه کسی مسئول برچیدن آن است؟

بدیهی ست شهر ما نیازمند یک همت همگانی و محکم است و این مسئله نیز با دخالت تنها یک شخص یا یک نهاد به وضعیت مطلوب باز نخواهد گشت و بی نظمی همچنان در شهر پرسه خواهد زد.

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

میشه گفت:

کوهدشت یه بنگاه خوردرو فروشی متحرک است

مهدی پور در گفته :

در شهر سایه های متحرکِ همواره ثابتی هست که کارشان جابه جایی سایه های ثابتِ همواره متحرک است. سایه هایی که با نام ماشین می شناسیم‌شان. ماشین‌های کوچکی که هر کدام فرسنگ‌ها دویده اند و باز برگشته‌اند سر جای اول و دندانه های چرخشان را تیز می کنند تا دردها و شادی ها و غصه های مردم را از نقطه ای به نقطه ای و “از غربتی به غربتی” ترابری کنند.
این همه نوشته ای که بگویی ماشین ها مسافران را جابجامیکنند….این نوع نوشتن فقط به سوی ابهام پیش می رود ونویسنده گمان میبرد ادبی می نویسد .نه عزیز ادبی نوشتن این طور نیست.

حاتم زاده - نورآباد در گفته :

با احترام به ديدگاه آقاي مهدي پور،شايد انگشت روي قشنگترين قسمت متن گذاشته ند و آنرا را نقد كرده اند. به نظرم اين ادبي نوشتن خيلي هم به فهم مطلب كمك مي كند. قرار نيست ما فقط يك مفهومي را به هر شكلي كه شده انتقال دهيم. اين نوع نوشتن فكر مي كنم لباسي برازنده است بر تن متن. من كه شحصا بسيار لذت بردم از نوع نوشتن آقاي خدايگان. شاعرانه نوشته و طبيعي است چون شاعر است. اين جور نوشتن ذوق خواندن مطلب را در خواننده تا لحظه آخر حفظ مي كند. ممنونم از آقاي مرتضي خدايگان و متن زيبا و موضوع كليدي اش

سیدمجتبا حسینی در گفته :

شما به بزرگواری خودتون ببخشید سرکار/جنابه مهدی پور!…!!!
دست گذاشتی رو بهترین قسمت نوشته و بعد نقد میکنی!!! اون هم نقدی اشتباه و کاملا بی منطق؟!
آقا مرتضا شاعر هستند و شاعرانه نوشتن… این یک امتیازه که هرکسی نداره… یک نقطه قوت… شما بهتر بلدید! بسم الله…

بي اعصاب در گفته :

چيه بابا تا يكي چيزي مينويسه شروع ميكنيد گير دادن. اعصاب براي آدم نميگذاريد. آقاي مهدي پور اگر راست مي گويي خودت بيا بنويس ماشينها مسارفران را جابجا ميكنند.زيبايي نوشته هاي دوستاني مثل خدايگان – آزادبخت (حشمت)ولطيف آزادبخت و خانم نيازي و چندتاي ديگه به اين است كه متفاوت مي نويسند. نميآيند جوري كه شما دوست داريد بنويسند چون از ادبي يا ابهام خوشتان نميايد يا حوصله نداريد متن راب بخوانيد. شما اگر اينقدر زود خسته ميشويد برويد داستانهاي فهيمه رحيمي را بخوانيد كيفش بيشتر است.اعصاب معصاب نداريما

مجتبي يوسفيان (مقيم تهران) در گفته :

سلام جناب خدايگان عزيز. اميدوارم مرا به خطر بياوريد. مدرسه امام جعفر(ع) سال اول دبيرستان در خدمت شما بودم. خوشحالم كه شاهد پيشرفت شما هستم و خوشحالم دوباره ميبينمتان. خيلي زيبا مينويسيد البته انتظار ديگري هم نميرود.همان موقع هم استعداد خوبي در ادبيات داشتيد.در وبلاگتان كامنت و آدرس وبلاگ گذاشته ام. به من سر بزنيد خوشحال ميشوم. من هم تا حدودي با آقاي بي اعصاب موافقم اين شيوه نوشتن باعث زيبايي مقاله شده است. البته من اعصاب دارم.به اميد ديدار و موفق و مستدام باشيد

حالا در گفته :

منم میگم ادبی و جالب نیس……..مطمئنم

قطار ابدي در گفته :

درووووووووووووووود. زيبا بود. من هم موافقم كه اين ترمينالهاي قارچ مانند سرعت زندگي در كوهدشت را گرفته اند

مرتضا خدايگان در گفته :

سلام به دوستان .ممنون از دوستان خوبم؛ مروا – مهدي پور – حاتم زاده ي نازنين از نورآباد – بي اعصاب – مجتباي عزيزم كه مشتاق ديدارش هستم – حالا و قطار ابدي… حضور انديشه ها و نگاه هاي متفاوت در كنار هم باعث بهبود هرچه سريع تر وضعيت زيست گاه زخم ديده مان خواهد شد.

یک همشهری در گفته :

با سلام و تشکر از جناب خدایگان برای پرداختن به معضلی که مزاحمت زیادی برای بسیاری از مردم شهرمان به وجود آورده و با اینکه براحتی قابل حل است اما متاسفانه فرمانداری وشهرداری وراهنمایی ورانندگی با وجود شکایتهای مکرر مردم تا کنون عنایتی نفرموده اند محله ما کاملا در محاصره این ماشین ها وراننذه ها و مسافرانشان میباشد که برای اهالی مصیبتی شده است تردد به خانه ها نه تنها برای خانمها حتی برای

با سلام و تشکر از جناب خدایگان برای پرداختن به معضلی که مزاحمت های زیادی برای بسیاری از مردم شهرمان بوجود آورده وبا اینکه براحتی قابل حل است اما متاسفانه فرمانداری وشهرداری وراهنمایی وراننذگی با وجوذ شکایت های مکرر مردم تا کنون عنایتی نفرموده اند محله ی ما سالهاست کاملا در محاصره ومرعوب این ماشین ها وراننده ها ومسافرانشان میباشد تردد اهالی به خانه هایشان نه تنها برای خانمها بلکه برای آقایان نیز سخت است ورود وخروج ماشین های خودمان که واقعن مصیبت است چون همیشه ماشینی درب ورودی را سد کرده است وباید مدتی بگردی تا راننده محترم را پیدا کنی وهرچه هم التماس بکنی که جلوی درب ورودی پارک نکنند کوچکنرین اثری ندارد واگر غفلتا درب منزلی باز باشد حتمابا هجوم تعدادی برای دستشویی مواجه میشود و………………………..

ا

یک همشهری در گفته :

ببخشید اینطوری شد مبتدی هستم

علیآقا حسین پور در گفته :

مرتضا جان دستت، دمت، اندیشه ات، نگاهت، گرم باااد همیشه
چون از دل ما می نویسی…
———————————————————————-
هر جند معلوم نیست که کدام سازمان و کدام ادارت کی باید متوجه مسئولیت های خود شوند.
که شهری کوچک با یک شاهراه کوچک به این وضع افتاده…
و ناگفته پیداست دلایل فراوانی دارد.
——————————————–
خسته نباشی.

من با مهدی پور موافقم در گفته :

دوستان شاعر و رفقای ادیب که هوای یکدیگر را هم خوب دارید:
1- این همه حمله به نقد مهدی پور برای چه؟
2-این همه ردوبدل دل و قلوه با نگارنده چه تاثیر مثبتی میتواند در آینده قلم وی داشته باشد؟
3-نیاز اصلی یک متن ژورنالیستی تخصص در موضوع(در اینجا ترافیک و مسائل طراحی شهری) است نه قلمی ادیبانه.
4- همه مخاطبان این مطلب نه مانند شما ادیبند نه مثل من سابقه دوستی با آقای خدایگان دارند که به دلخواه تمام متن را بخوانند.کوتاهی سخن، زدن شاخ و برگهای ادیبانه و افزودن بر بار علمی مطلب میتواند بر شمار مخاطبان بیفزاید.
در پایان تشکر از مرتضای عزیز و بقیه

حشمت اله آزادبخت در گفته :

باتشکراز مرتضای خدایگان عزیز.برای همین مشکل به آقای ولی پور مراجعه کردم وقرار است با آقای القاسی هم گپی داشته باشم انشاا..که بتوانیم پیگیری کنیم ونتیجه بگیریم.گزارش را پس از تکمیل دراختیار نگاه مهربانتان خواهم گذاشت.

حشمت اله آزادبخت در گفته :

درضمن گزارش مربوط به مشکل سی ان جی رو در هفته نامه ی سیمره بخوانید..

مرتضا خدايگان در گفته :

سلام حشمت خوب. از اینکه همواره دغدغه داشتی و داری ستایش‌ات می کنم. یه روز خوب میاد…

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :