کد خبر : 50734
تاریخ انتشار : ۶ خرداد ۱۳۹۳ - ۰۸:۲۹
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 956 بازدید

عرفان در حماسه فردوسی

  بهروز پیری/ میرملاس نیوز: توضیح اینکه مطلب را به جهت سالروز نکوداشت فردوسی بزرگ نگارش کرده بودم  که به دلیل فیلتر بودن سایت میرملاس امکان درج آن در آن روز فراهم نشد.   نمیرم از این پس که من زنده ام /که تخم سخن من پراکنده ام/ هر انکس که دارد هش و رای […]

بهروز پیری 1 (2)

 

بهروز پیری/ میرملاس نیوز:
توضیح اینکه مطلب را به جهت سالروز نکوداشت فردوسی بزرگ نگارش کرده بودم  که به دلیل فیلتر بودن سایت میرملاس امکان درج آن در آن روز فراهم نشد.

 

نمیرم از این پس که من زنده ام /که تخم سخن من پراکنده ام/
هر انکس که دارد هش و رای و دین/پس از مرگ بر من کند افرین/
اینبار توسن سرکش خیالم به دنبال راهیست منتهی به دروازه کاخ استوار ادب فارسی که همچون دماوندی بر تارک حماسه ایران زمین میدرخشد.گر چه راندن مرکب در عرصه گاه سخن سرای بزرگ پارس,همچون جولان مگس در عرصه سیمرغ میباشد.اما تعهد و مسئولیتی سنگین را احساس نمودم بر شانه های نحیف و لاغر قلمم,بواسطه نیازی که از عمق فطرت سر میزند.و ان نیست مگر عشق ورزیدن,که همواره روح را در حالتی تکاملی نگه میدارد,به سبب پرواز از دنیا به سوی مافیها.
عشق به اگاهی یافتن نسبت به ابدیت متعالی خلق شده حکیم توس,که علاوه بر شاهنامه شایسته است ان را خرد نامه نیز خواند,چنان دریای احساس وجودم را مواج و طوفانی نمود که تنها راه رسیدن به ارامش را کشیدن لنگر و حرکت به سمت افق دانستم.سفری به درازای دو سال که نه تنها گرد و غبار خستگی و بی انگیزگی را بر چهره بادبانهای برافراشته اراده ام ننشاند,بلکه مرا رهنمون به دنیای اسرار امیزی ساخت که تنها به مدد چشم جان کشف و شهود ان میسر است.
خرد چشم جان استع چون بنگری /تو بی چشم شادان جهان نسپری/
عشق و شوق حضور در محضر بزرگ مرد پارس,و پی بردن به اعماق ژرف و عمیق اندیشه متعالی و ایدئولوژی محکم و استواری که با تحمل رنج و مشقتی به درازای سی سال و باختن تمام داشته هایش,در اوج استیلای چپاول غارتگران فرهنگ و هویت,با ایمان به حق بودن مبنای درست ایدئولوژی و بر مدار توحید بودن جهان بینیش که قیامتی از حیات و حرکت در رگهای فسرده ملتش به پا کرد,برانم داشت تا سیر حرکت حکیم از خود اگاهی فردی به خود اگاهی اجتماعی به سمت ساختن انسان ایده ال و جامعه ارمانی را به نظاره بنشینم.
در چنین احوالی بود که در یافتم شاهنامه بسیار غنی تر و پر بارتر از نگاههای سطحی و برداشتهای عامیانه ایست که مظلومانه هنر نمایی دهقان پر اوازه توس را تنها پیکار رستم و سهراب و تراژدی سیاوش در پرده ذهنشان به تصویر میکشند.
درد شلاق تعهد و مسئولیت اگاهی اجتماعی,کابوس وار اندیشه ام را بر سر دو راهی تردید جولان در عرصه سیمرغ قرار داد و سرانجام خود را محکوم به روشنگری اجتماعی شناسنامه پرافتخار مردم ایران زمین دانستم و پرداختن به یک از هزار حکیم را بر خود واجب دیدم.
و ان یک نیست مگر گمشده ای به نام عرفان و جایگاه ان در حماسه او.انچه بعد از خواندن شصت هزار دریافتم,جمله ایست کوتاه که شاهنامه کتاب فلسفه زندگی کردن است و نمایشنامه ای عظیم از زندگی پر ماجرای انسان از هبوط از عروج و عروج از هبوط,و در این عروج از هبوط راهنمائیست انسان را به نام خرد یا همان فروغ ایزدی.
عرصه گاه پیکار پیوسته انسان با دیو,اصل موضوع این نمایشنامه میباشد.که گاه غلبه با انسان است و گاه با دیو.و این پیکار یا مبارزه افتخار و حماسه انسانیت است که نه تنها در حماسه دهقان ایران زمین بلکه در حماسه دیگر بزرگان این عرصه همچون مهابهارات,ایلیاد و….. به چشم میخورد.
پهلوان میدان حماسه فردوسی رستم نام دارد.که انسانیت و نبرد با دیوان را بزرگترین شرافت میداند.بزرگترین هنر فردوسی که اندکی کمتر از همگان از ان غافلند,یافتن جوهر عرفان در حماسه است.زیرا او با بهره گیری رمزی از پهلوانان,نه تنها تاریخ,هویت,و فرهنگ ملتش را زنده کرد,بلکه زیباترین حقایق انسانی را به پرده نمایش دراورد.
نقطه اوج عرفان در شاهنامه,هفت خوان رستم و تراژدی او و فرزندش سهراب و در مقابل ان هفت خوان اسفندیار که فرقش با هفت خوان رستم در اینست که رستم رنج این هفت خوان را برای نجات انسانهای در بند تحمل میکند.در مقابل اسفند یار برای رسین به سلطنت و فرمانروایی و هر چند هردو با دیو میجنگند,اما مقام و منزلت هر کدام با دیگری متفاوت است.
اما زیباترین پرداخت عرفانی شاهنامه را باید در تراژدی رستم و سهراب یافت.اوج هنر نمایی دهقان توس در این تراژدی انجاست که نوشدارو پس از مرگ سهراب به دست رستم میرسد.در پشت پرده این نمایشنامه,سهراب فرزند حقیقی رستم نیست. بلکه نفس اماره اوست و در پرده نمایش پهلوانی است زورمند و قوی که قدرتش گاهی بر رستم میچربد.و رستم نیز در پشت پرده نمایشنامه انسانیست سالک و غیر معصوم و جایز الخطا.که اول بار مغلوب سهراب نفس میشود,اما بر میخیزد و با توسل به دعا و توبه و انابه بازگشت میکند و اینبار به مدد یزدان پاک پنجه در پنجه سهراب در اوردگاه نبرد قیامتی به پا میکند.
سهراب را بر زمین میزند و خنجر از نیام میکشد و جگرگاهش را در هم میدرد.در اینجا هنرنمایی حکیم کاملا مشهود و محسوس است.او نیک میداند اگر سهراب زنده بماند,همچنان رقیب رستم خواهد ماند و چه بسا او را هم از پا در بیاورد وجنبه عرفانی نمایشنامه را دچار مشکل سازد.بنابراین باید نوشدارو در وقت مناسب به سهراب که نفس رستم است نرسد تا زنده نماند و رستم توانسته باشد بر نفس خود فائق امده و او را از پای دراورد.
مهمتر اینکه رستم پس از هر پیروزی جهان افرین را یاد میکند و به نماز و نیایش می ایستد.
و اینچنین اوج حکمت فردوسی که او را شایسته احراز عنوان حکیم کرده کاملا قابل درک است.و بدین سان سراسر شاهنامه نبرد میان دیوان و ادمیان میباشد و در ان دیو به صورتهای گوناگون است تا همگان از مکر و حیله ان بر حذر بوده و راه پیروزی بر دیوان را از پهلوانان فرشته خو بیاموزند.
و چه زیبا میفرماید حکیم
جهان کرده ام از سخن چون بهشت/از این بیش تخم سخن کس نکشت/
و در باغ سخن فردوسی شجره طوبی ای سایه افکنده که میوه معرفت و حکمت میدهد و در ان جویبارهای پاک و نیایشگری جاریست که فرشتگان دانایی و زیبایی در گوشه و کنار ان میخرامند.

 

 

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

کارشناس ادبیات در گفته :

با سلام
بنده سوالی داشتم از خدمت شما جناب پیری که امیدوارم سوء تفاهم نشود.
و ان اینکه شما مدرک دانشگاهیتان مربوط به چه دانشگاهیست؟

بهروز پیری در گفته :

سلام دوست عزیز
بنده دیپلم ادبیات و علوم انسانی از دبیرستان امام جعفر صادق و فارغ التحصیل مرکز پیش دانشگاهی امام در سال۷۶-۷۷هستم

با سلام خدمت استاد پیری اگر حمل بر اغراق نشود سخن شما نمونه کامل حماسه منثور است امیدوارم در طول زندگیتان موفق باشد.

بهروز پیری در گفته :

گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب////بهر اسایش این دیده خونبار بیار//
سپاسگزارم

بسیارعالی!
فکرنمیکردم اقای پیری تومسائل ادبی هم تخصص داشته باشند!
راستی شماشعرهم میگید؟؟؟شماشاعرهم هستید!؟

بهروز پیری در گفته :

با سلام و تشکر
بنده شاعر نیستم ولی به ندرت شعر هم می سرایم

سیروس علیپور در گفته :

سلام بر بهروز پیری عزیز
دربدر دنبال نوشداروییم
اما
سهراب، سالهاست مرده است
موفق باشید

بهروز پیری در گفته :

سلام بر دوست خوب و اهل قلم سیروس عزیز
که داند که بلبل چه گوید همی////به زیر گل اندر چه موید همی////
پایدار بمانید

محمود سیفیان در گفته :

عمریست فردوسی خوانده ای ودر گل مانده ای! من هماره تعجب کرده ام که چگونه امثال مطهری ودینانی برانند که با تلاشی بیهوده تفسیری عرفانی ازحافظ بدست داده وان رند نظرباز ودنیایی را عارفی مست خداوند جلوه دهند؟ حال میبینم که جامه ی عرفان چنان گل وگشاد گشته که حتابرقامت فردوسی وشاهنامه هم میزان درمیاید!

بهروز پیری در گفته :

موج خاکی,فهم و وهم و فکر ماست////موج آبی صحو و سکر است و فناست////
ای تو نارسته زدین,فانی رباط////تو جه دانی صحو و سکر و انبساط///

رسول گرایی در گفته :

با عرض و خسته نباشی خدمت استاد پیری انشاالله که همیشه زنده و سربلند باشید.

بهروز پیری در گفته :

عرض ادب و ارادت خدمت شما
سپاس از حضورتان

محمد رضایی در گفته :

سلام ضمن عرض تشکر و خسته نباشید خدمت آقای پیری میخواستم ازتون خواهش کنم اگه امکان داره شعرهایی که فردوسی در این زمینه سروده اند رو هم رو سایت قرار بدید

بهروز پیری در گفته :

سلام جناب رضایی شعر که بسیار زیاده اما به پاس حرمت شما چند بیتی مینویسم
از زبان رستم
زبهر نیایش سر و تن بشست////یکی پاک جای نیایش بجست////
از ان پس نهاد از بر خاک سر////چنین گفت که ای داور دادگر////
تویی بندگان را زهر بد پناه///تو دادی مرا گردی و دستگاه////
توانایی و مردی و فر و زور////همه کامم از گردش ماه و هور////
تو دادی و گر نه زخود خوارتر////نبینم به گیتی یکی زارتر////
زفر تو ببینم هر چه هست////دگر کس ندارد در این کار دست////
زداد تو هر ذره مهری شود////زفرت پشیزی سپهری شود///

منتقد ادبی در گفته :

جناب پیری
با سلام…
اصولا باید عرض کنم که دیوار ادبیات آن قدر کوتاه نیست که شما شهامت نگارش مقاله ای با این عنوان فاخر در خود بیابید. به محتوای پوکیده و نامستند و انشاوار تان از سر معدلت و عاری از تعصب نگاه کنید تا عمق زهواردررفتگی نثر و سرگردانی نوشته بر شما عیان شود. لطفاً در به کارگیری واژه ها و ترکیبات در نوشتن عنوان مقاله دقت بیش تری لحاظ کنید تا وقت مخاطب این صفحه را بیهوده تلف نکنید. ادبیات حوزه ای کاملا تخصصی است و تنها ظاهر آن ساده می نماید و بس…

بهروز پیری در گفته :

سلام بر شما
حال که خواندن مطلب بنده بیهوده تلف کردن وقت است.من نیز احساس میکنم پاسخ دادن به کامنت شما وقت تلف کردن است

نوری نظری طبا در گفته :

حرفی که از دل براید بر دل نشیند
نوشته ی جناب اقای پیری الحق و الانصاف بسیار جامع و زیبا بود
فردوسی قبل از به دنیا امدن فردوسی نبود بعدها فردوسی شد
بیایید این خود کم بینی ها که معضل اصلی شهرستان کوهدشت است را کنار بگذاریم
اقای منتقد ادبی مغالطه به منشا جز از سر حسد نیست خود را دریاب

بهروز پیری در گفته :

سپاسگزارم جناب نظری طبا

منتقد ادبی در گفته :

جناب نظری طبای عزیز
به جان خودت سوگند جنابعای به اندازه یک صدم بنده نه تعصب پیشرفت کوهدشتی ها رو داری نه در این راه قدم برداشته ای، و متاسفانه کامنتت انقدر غیر تخصصی و متعصبانه است که امیدی در این نمیبینم که نگاهت رو نسبت به موضوع این مقاله روشن کنم تا بدانی خود و نویسنده ی مقاله تا چه مایه در اشتباهید و اصولا موضوع حماسه در شاهنامه کاری نیست که با پرواز دادن تخیل و تعصب راهی به دهی ببرد… امیدوارم گذر زمان همشهریان مرا در پذیرش نقد دیگران صبورتر و منطقی تر نماید.

بهروز پیری در گفته :

منتقد عزیز
خود را معرفی کنید تا در حضور اصحاب رسانه در مورد فردوسی بگوییم

روشنفکر در گفته :

فردوسی از جمله شاعرانیست که جامعه ان طور که باید و شاید ان را نشناخته و کار اقای پیری شایسته تحسین است
این دوستان منتقد هم اگر راست میگویند چرا خودشان حرفی برای گفتن ندارند

محمود سیفیان در گفته :

این رسم مزخرف با نام مستعار کامنت گذاشتن تفسیر روانکاوانه اش جز این نیست که چنان ازخویشتن شرمگین اند که میکوشند با فرافکنی وعناوین پرطمطراقی چون”روشنفکر”و”منتقدادبی”و”کارشناس ادبیات” انتقام نداشته هایشان راازخود ترسویشان بازستانند.

بهروز پیری در گفته :

سلام بر شما دوست عزیز
سپاس از حضورتان

بیژن گراوند در گفته :

خاستگاه شاهنامه زاگرس بود نه سیستان و خراسان .چرا که هنوز شاهنامه لکی و کردی به صورت فولکلور باقی مانده .و خوشبختانه تنها شاهنامه بومی ایران است و هیچ قومیتی دیگر در ایران شاهنامه با زبان بومی خود ندارد .از ان گذشته جغرافیای شاهنامه را فقط می توان در زاگرس پیدا کرد .

در سفر مقام معظم رهبری به کرمانشاه در سال گذشته بودجه ای برای گرداوری شاهنامه لکی اختصاص یافت که هم اکنون اقای چهری و دیگر دوستان در حال اتمام ان هستند .

بهروز پیری در گفته :

سلام و درود جناب گراوند
از توضیحات دقیق شما استفاده کردیم
سرافراز و پایدار بمانید

محمود سیفیان در گفته :

دونکته:۱-فرض کنیم سهراب نماد نفس اماره رستم است. که گاه براومیچربد ولی دست اخر به هلاکتش میرساند.اگرچنین است چگونه است که پس از مرگ سهراب وبرملا شدن هوت حقیقی اش رستم اینچنین ازکار خویش پشیمان میشود؟ مگر نه پیروزی برنفس اماره موجد شادی است ونه اندوهی تراژیک؟ خصوصا بعد ازاینکه نقاب ازچهره حقیقت برمیافتد. این پشت پرده که شما میگویی بالاخره باید نسبتی وپیوندی با خود نمایش داشته باشد والا ایا ادم نمیتواند ازهر حکایتی هرچه راکه میلش کشید بران بار کند؟

بهروز پیری در گفته :

سخن هر چه گویم همه گفته اند///بر باغ دانش همه رفته اند///
تو این را دروغ و فسانه مدان///به رنگ فسون بهانه مدان///
از او هر چه اندر خورد با خرد///دگر بر ره رمز و معنی برد///
از شما بعید بود محمود عزیز این سوال .خط زیر را یک بار دیگر دقیقتر بخوان جواب سوالت داخل ان است

زیرا او با بهره گیری رمزی از پهلوانان,نه تنها تاریخ,هویت و فرهنگ ملتش را زنده کرد بلکه زیباترین حقایق انسانی را به پرده نمایش دراورد

محمود سیفیان در گفته :

خط اخرپاسخ شما دربهترین حالت پاسخی است به پرسش دوم من که البته به گمانم هیچ ربط مستقیمی به ان ندارد. ازپاسخ به پرسش اول عملا گریخته اید. حرف من یا درست است یا نادرست. اگردرست باشد زیراب همه ی حرف شما زده میشود واگرنادرست است خوب به نحوی مدلل نشان دهید. با طفره رفتن مساله ای حل نمیشود.

بهروز پیری در گفته :

اقای سیفیان اگر فردوسی بیان میکرد که سهراب نفس رستم است و………….دیگر کجای این کار بهره گیری رمزی از پهلوانان بود و چگونه میتوانست ناسیونالیسم و ملیت ایرانی را زنده کند؟

اميد صادقي در گفته :

سلام بهروز جان
به قول مرحوم حسین پناهی :
روز در چشمان من است به سفیدی چشم های من نگاه کن
شب در چشمان من است به سیاهی چشم های من نگاه کن
شب وروز در چشمان من است
به چشم های من نگاه کن
پلک اگر فروبندم جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت .
دوست عزیز هستی در نگاه من وتوست نه چیزی که در آن می نگریم . نثر زیبا وقشنگی بود
باز به قول دوست مرحوممان تا هستم جهان ارثیه بابامه
هر چه دل تنگت می خواهد بگو

بهروز پیری در گفته :

سلام امید جان
کار ما ابلاغ حقایق مسلم نیست.کار ما تفکر در حقایقی است که موظف به تفکر در ان هستیم و اندیشیدن و کوشش برای فهم بیشتر و هر روز بیشتر.
سپاسگزارم دوست عزیز
دیدن اسمت بر دل این صفحه مجازی باعث خوشحالیم میشود.

محمدعلی منتی در گفته :

موج زخودرفته ای تندخرامیدوگفت /هستم گربروم گرنروم نیستم/درست است که ادبیات تخصصیست امااینکه فقط دارندگان مدارک دانشگاهی حق اظهار نظردارنداشباه است /دوست خوبم جناب آقای پیری خسته نباشی استفاده کردیم

بهروز پیری در گفته :

سلام بر فرهنگی ادیب و فرهیخته جناب منتی
از اینکه شما نیز بین ادم تحصیلکرده و انسان روشنفکر فرق قائلید جای تقدیر و تشکر فراوان دارد.
به پاس حضور شما ابیاتی از حکیم را تقدیم میکنم تا شاید منتقدین و مدرک گرایان عقلانیت را محور کار خود قرار دهند نه احساس و سلیقه.
خرد بهتر از هر چه ایزد بداد///ستایش خرد را به از راه داد///
خرد رهنمای و خرد دلگشای///خرد دست گیرد به هر دو سرای///
کسی کو خرد را ندارد زپیش///دلش گردد از کرده خویش ریش///
خرد چشم جان است چون بنگری///تو بی چشم شادان جهان نسپری///
نخست افرینش را خرد شناس///نگهبان جهان است و ان سه پاس///
سه پاس تو چشم است و گوش و زبان///کزین سه رسد نیک و بد بیگمان///

امیدیان در گفته :

خدمت دوست عزیزم بهروز عرض ارادت دارم .متن جالبی بود ،اصولا نیاز نیست هر کسی نظر کارشناسی بدهد،و البته این سنت کامنت مستعارو قبول ندارم دوست عزیزی که انتقاد کردن باید سازنده نقد کنند .اگه هم محتوا رو قبول ندارن مث آقای پیری آستینو بالا بزنند و داشته هاشونو برا دیگران به اشتراک بزارن،در ضمن بنظر بنده نباید برا اینکه آقای پیری مدرک دیپلم دارن مورد انتقاد قرار بگیرن.دیدگاهشون خیلی بیشتر از مدرکشونه این مهمه!مهم نیست چه مدرکی داشته باشین مهم اینه که چه درکی داشته باشین!!

بهروز پیری در گفته :

متقابلا شما نیز دوست عزیز ادب و ارادت مرا پذیرا باشید.
امیدیان عزیز خطری بزرگی که امروز طیف تحصیلکرده ما را تهدید میکند اینست که با اشباع علمی تحصیلکرده ما احساس میکند که از نظر فکری نیز اشباع شده و دچار نوعی سیری کاذب و نوعی فریب بزرگ میشود.
متاسفانه تحصیلکرده های ما با گرفتن مدارک بالا در خود غروری احساس میکنند که از نظر فکری به نهایت درجه کمال یک انسان اگاه رسیده اند.و این حالتیست بسیار رقت بار.
دانشمند جاهل بودن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خط اخر کامنت بار علمی بسیار بالایی دارد.
مهم نیست چه مدرکی داشته باشیم.مهم اینست که چه درکی داشته باشیم .زیبا و پرمعنا
سپاس فراوان از حضورتان

روشنی در گفته :

با تشکر از نویسنده به نظر من نوشته ایشان در قالب شاهنامه نبود این اثر بزرگ را تحریف نکنیم

بهروز پیری در گفته :

با تشکر از اقا یا خانم روشنی
خودتان هم دانستید چه گفته اید؟

همشهری آنلاین در گفته :

با سپاس از کوشش شگرف نویسنده ی گرامی. چند واژه ای درباره ی این یادداشت کمابیش سست و کم رمق واگویه می نمایم.
البته درباره ی چند و چون خوب یا “ناخوب” بودن نوشته حرفی نداشته و آن را به دانایان این حرفه وا میگذارم، اما درباره ی گونه ی سخن راندن ایشان کمی گفتنی دارم.
با اینکه نویسنده، بسیار کوشیده است تا از زبان پارسی راستین بهره بجوید و در پایان چیزی به مانند زبان شاهنامه بنگارد اما به باور بنده ی ناچیز، بس ناپیروز بوده و بسیار “سوتی” داده است.
همان گونه که پیشتر گفته آمد، نویسنده بسیار بسیار بسیار تلاش نموده تا جایی که می تواند اسب سخنش را پارسی پیش براند اما برای اینکه توانسته باشم درست تر حرفم را بزنم از خود نوشته، نمونه هایی را بر می شمرم. (مشتی که نمونه ی خروار می باشد)
………………………………………………………..
واژهایی به مانند :
توضیح (در همان ابتدای نوشته) – مطلب – دلیل – فیلتر (گفته شده باشم که پرهیز از بیگانه نویسی تنها پرهیز از “تازی” نویسی نمی باشد. بلکه واژه های دیگر جاهای جهان نیز در این بازی برچسب ناجور هستند بر پیکره ی زبان پارسی) مانند همین “فیلتر” … یا ایدئولوژی یا تراژدی که بارها و بارها در این نوشته به کار گرفته شده است.
سایت (گفتنی دیگر این که؛ برخی واژه های بیرونی هستند که جایگزین پارسی نداشته و نویسنده ناگزیر به نوشتن آنهاست اما برای واژه ای چون “سایت” ما می توانیم از “تارنما” یا به مانند آن بهره بجوییم.
امکان درج (این دیگر بس تازی می باشد)
منتهی – ادب – مرکب خیال- تعهد و مسئولیتی – بواسطه -عمق – فطرت – روح – حالتی تکاملی- دنیا و مافیها
نسبت – ابدیت – متعالی – خلق (آیا آفرینش زیباتر نیست؟)- احساس – وجود – مواج – مدد (یاری خودمان چه کم دارد از مدد تازیان؟) – کشف و شهود ان میسر – عشق و شوق- حضور در محضر (این هم دیگر بس تازی بوده و از یک پارسی نویس شاهنامه دان شاهنامه پژوه شاهنامه شناس بس دور است چنین نگاشتنی) – اعماق ژرف و عمیق (این دیگه فراوان تابلوه) – متعالی – ایدئولوژی – محکم – تحمل (بردباری) -مشقت (رنج ، سختی)- حق – مبنا (پایه ، اساس) – ایدئولوژی – مدار – توحید – حیات (زندگی به این قشنگی چه آخه؟ تازه “گ” هم داره تو)- حرکت – سیر – اجتماعی – ایده ال – جامعه – نظاره (نگریستن) – احوالی – غنی تر – سطحی – عامیانه – مظلومانه – تراژدی – تصویر – تعهد و مسئولیت – اجتماعی – تردید – قرار – محکوم – افتخار – واجب – عرفان – بعد (پس) – عظیم- عروج – اصل – غلبه – افتخار -شرافت-غافل -جوهر عرفان- تاریخ – حقایق- نقطه اوج – تراژدی- مقابل (رو به رو) – نجات- سلطنت – مقام و منزلت – عرفانی – تراژدی – اوج- تراژدی- حقیقی – نفس اماره – قوی و قدرت – سالک و غیر معصوم و – جایز الخطا (به کارگیری این دو واژه که “ال” هم درونشان هست بسیار نامردی ست) – اول – مغلوب – توسل به دعا و توبه و انابه – مدد – کاملا مشهود – محسوس- رقیب – جنبه عرفانی – مشکل- وقت مناسب – فائق- حکمت- احراز – عنوان – کاملا – قابل درک – صورت – مکر – حذر -شجره طوبی – معرفت و حکمت…
……………………………………………………
سخن به درازا کشید . پوژش خواهی می کنم . گرچه نمونه های بیشتری نیز می توانستند در این چالشانه بیایند اما بیشتر به سبب “کمتر درازی” نوشته ، از آوردنشان چشم پوشیدم.
چیزی که شایسته ی واگویی ست این است که من خود نیز راستش برگردان و جانشین بسیاری از اینها را شاید ندانم. اما روشن است که یا ما یا باید رومی روم باشیم یا زنگی زنگ. این گونه نگارش چیزی مانند “آش شله قلم کار” است که از این ور بام رفته و از آن ورش افتاده و زبان پارسی شایسته ی چنین برخوردی نمی باشد. شتر گاو پلنگی ت که به زور چماق نویسنده به هم چسبیده است. درست مانند همین چالشانه ی خود من. (پوستم کنده شد تا به زبان پارسی اندکی نگارش نمایم. اکنون بیشتر پی می برم فردوسی بزرگ در آن “سال سی” چه رنج بسیاری برده تا عجم زنده نگهدارد بدین پارسی)
ایدون باد – شادزی

بهروز پیری در گفته :

با سلام
سخن از تو همی ماند یادگار///سخن را چنین خوار مایه مدار///تویی انکه گیتی بجویی همه///چنان کن که بر دادپویی همه///
دوست عزیزی که دل نگران شاهنامه و زبان ان هستید.من نیز از تلاش و کوشش شما سپاسگزارم.
اما اولین سوالم اینست که چرا شما در نوشتن نام مستعار خود به فارسی عاجز بوده و علاوه بر همشهری از کلمه انلاین استفاده کرده اید؟
انچه شما را در سر بوده تصوری میباشد از کمال مطلوب نه خود مطلوب.بدین معنا که شما چشمان خود را ببندید و تصویری زیبا در ذهنتان تجسم نمایید.سپس ان ذهنیت را در صحفه کاغذ به عینیت تبدیل نمایید.شاید زیبا باشد و لی در عالم خارج از ذهن شما پیدا شدنی نیست و وجود ندارد.پس کار شما تصوری بوده از کمال مطلوب و کاریست پسندیده اما خود مطلوب نیست.
لازم است که به عرض شما برسانم که خود فردوسی بزرگ هم نتوانسته به ارزوی شما جامه عمل بپوشاند ودر شاهنامه بین ۵۰۰تا۸۰۰لغت غیر پارسی به کار برده و به قول برخی صاحب نظران ۸۰۰لغت.حال باید این اثر بزرگ را اش شله فردوسی نامید؟
شما کار نویسندگی مقاله را با سرایش اشتباه گرفته اید.ان شعر کلاسیک نه شعر نو است که بدون رعایت ارایه های ادبی مفهوم ندارد و میشود گاو پلنگی.
غرض بنده اشکار نمومدن گوشه ای از هنرهای پنهان شاهنامه بوده نه ……زیرا نسبت به این بزرگ احساس دین نموده ام به عنوان یک ایرانی و فارسی زبان.
قلم من خواسته روشنگری اجتماعی بکند.نه اینکه مشق واژگان ناب فارسی را به خوانندگان نشان بدهد.
همشهری عزیز شما چطور منکر تاثیر تکنولوژی و حرکت تاریخ در ادبیات میشوید؟ایندگان هستند که باید بر اصول ساختاری گذشتگان تکیه کنند و تغیر و تحول به وجود اورند,نه اینکه گذشتگان از ایندگان.
شما انتظار دارید من به سبک نثر قرن چهار با مخاطب قرن ۲۱حرف بزنم ؟ایا میپذیرد؟ایا شاهنامه پژوهان عزیز هنگام برگزاری سمینار ادبیاتشان قرن چهارمی است؟ایا شایسته است که کار انها را شتر گاوپلنگی نامید؟
من ناگزیر از بکار بردن این واژگانم تا بتوانم با مخاطب ارتباط برقرار کنم و چون ممکن است به مذاق دوستان خوش نیاید از وظیفه خود چشم پوشی کنم؟
همشهری انلاین هر نویسنده ای یا مقلد است یا مستقل در کارش.در کل جهان بینی من متاثر از اندیشه بزرگ مرد عر صه عرفان شهید سهره وردی است .ایده ام اشراقیست اما عقل را مرحله ای قبل از اشراق میدانم.باید از عقل گذشت تا به شهود رسید.
در کار نوشتن روش من تکیه بر گذشتگان تحت عنوان ماهیت و هویت فرهنگی و تاریخیمان است و اینکه متناسب با حرکت زمان و نیازها خلق کنیم تازه ها را.
با تسلط و احاطه ای که بر شاهنامه و اندیشه حکیم بزرگ دارم انگونه که شما بزرگ نمایی کرده اید تلاش شگرفی انجام نداده ام و تکرار میکنم که این یک بود از هزار هنر حکیم.
در پایان میگوییم که خیلی موارد را به سبب به درازا نکشیدن نگفتم اما حاضر به بحث و گفتگوی حضوری با دوستان در باب چنین انتقاداتی هستم.

خوب بود بهروزجان

بهروز پیری در گفته :

سپاس حسن عزیز

ب.د در گفته :

ضمن عرض ادب و احترام به محضر جناب آقای پیری
بنده متن شما رو مطالعه کردم و از احساس و علاقه ی شما نسبت به متون کهن پارسی بسیار لذت بردم. متاسفانه به دلیل اضطراب حاکم بر ایّام امتحانات و حضور کنونی بنده در این حال و هوا، فرصت نوشتن کامنتی که در خور میل و علاقه ی شما باشه به بنده دست نداد. فقط و فقط این رو میتونم عرض کنم که دغدغه ی زیبایی دارید امّا دوست عزیز هر دغدغه ای رو نمیشه در هر قالبی ریخت. شما به نکاتی اشاره فرمودین که کمتر کسی از بزرگان ادب پارسی از جمله دکتر کزازی، دکتر شفیعی کدکنی و یا حتی استاد خالقی جرات تفکر در مورد این مسائل رو داره. حداقل اگه عنوان دیگه ای رو انتخاب میکردین بهتر بود.شاید وقتی این کامنت رو میخونید، بگید بنده آدم بیسوادی باشم؛ اما به هیچ وجه اینگونه نیست. لطفا اندک مقداری مراعات کنید و اینقدر بدون مطالعه در مباحث عمیق اسطوره شناختی وارد نشید چون نتیجه ی اون کامنت های قبلی میشه / فقط بدونید دغدغه ی زیبایی دارید اما در حد علاقه و دغدغه بمونه بهتره/ پیروز و موید باشید.

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :