کد خبر : 50759
تاریخ انتشار : ۶ خرداد ۱۳۹۳ - ۲۱:۳۴
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 776 بازدید

بخش سوم خاطرات آزاده سرافراز عباس شمس الله زاده

    عباس شمس الله زاده/سرویس منتظران:   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم   مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا احزاب/ ۲۳   از میان مؤمنان مردانى ‏اند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند برخى از آنان به شهادت رسیدند […]

 

scan0016

 

عباس شمس الله زاده/سرویس منتظران:

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

 

مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا

احزاب/ ۲۳

 

از میان مؤمنان مردانى ‏اند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از آنها در [همین] انتظارند و [هرگز عقیده خود را] تبدیل نکردند

 

بخش سوم خاطرات اسارت
بعد از بازجویی ها وشکنجه های مقدماتی که درعقبه خطوط دشمن ازاسیران به عمل می آمد.اسیر را توسط خودروهای کامیون باربری به سمت اولین شهر انتقال میدادند .یکی از حربه های دشمن علیه ایران درزمان دفاع مقدس استفاده از تبلیغات وسیعی بود که با پشتیبانی دشمنان انقلاب اعم ازشرق و غرب دررسانه های داخلی خود و خارجی انجام میدادند که به همین منظورهر چهار نفر اسیر را به همراه چهارسربازمسلح درداخل یک کامیون قرار میدادند درنتیجه صف طویلی ازاسرا تشکیل میشد و آنان  را درمیادین وشوارع دشمن میگرداندند؛درهمین راستا زمانی که درداخل یکی از شهرهای عراق ما را میگرداندند مردم آن منطقه وسایل ابتدایی که دردسترس و در اختیارشان بود به سوی اسرا پرت میکردند؛خانمی را دیدم بسته ای از مواد غذایی دردست داشت که با دیدن کاروان اسرا وسایل را به سمت اسراپرت کرد ؛مقداری کره به صورت نفربغل دستی من برخورد کرد ؛ازآنجایی که ۴۸ساعت بود هیچ گونه مواد غذایی نخورده بودیم آن برادر اسیر به جهت این که دستانش ازپشت بسته بود با زبان کره را که بر روی صورتش مانده بود میخورد سربازعراقی به محض این که متوجه قضیه شد سریعا چند ضربه سیلی محکم به صورت او زد وباقی مانده کره را به چشمان او مالید ؛بعد از این تبلیغاتی که انجام میدادند اسرا را سوار بر اتوبوس می نمودند چنانچه فصل زمستان بود سیستم سرمایشی اتوبوس را روشن میکردند واگرتابستان بود سیستم گرمایشی را روشن میکردند؛زمان اسارت ما نیزتیرماه سال ۶۴بود؛درداخل اتوبوس نشسته بودیم تشنگی بر ما خیلی فشار آورده بود هوا هم به شدت گرم بود شکنجه های روحی روانی فراوانی را نیز بچه ها تحمل کرده بودند؛ یکی از اسرا از سرباز عراقی طلب آب کرد,سرباز عراقی فارس زبان بود بسیار هم فارسی را خوب صحبت میکرد در جواب درخواست برادر اسیرمان فحش های بسیار بدی را به همرزم اسیرمان داد یکی از دلاورمردان عزیز دربند برادر بزرگوار شهید جمشید عشایری تحمل این حرفهای رکیک سرباز عراقی را نداشت هرچند او مورد خطاب نبود اما دفاع از ناموس وشرف ایرانی دربرابردشمن خصم را بر خود واجب دانست درحالیکه دستان او را باچفیه از پشت بسته بودند با آنچنان قدرتی که درتوان داشت ودراین هنگام خدای متعال نیز برقدرت او افزوده بودچفیه را پاره کرد و به سمت سرباز عراقی هجوم برد شجاعانه با انگشتان مبارکش هر دو چشمان سربازعراقی راازحلقه بیرون آورد و وی را کورنمود؛باسروصدای سربازعراقی دیگر سربازان عراقی که اتوبوس را همراهی مینمودند وارد اتوبوس شدند که با این صحنه مواجه شدند؛ شهید عشایری بسیارآرام ومتین در جای خود نشسته بود,سربازان عراقی تصمیم به کشتار اسرا گرفتد دلاورمردشهید آرام و آهسته از روی صندلی خود بلند شد وگفت سرباز را من کور کرده ام به دیگران کاری نداشته باشید.سربازان دشمن او راازاتوبوس بیرون کشاندند؛اورابدین طریق که بیان میکنم به شهادت رساندند؛بادستورفرمانده گروه شهید عشایری رابا صورت بر روی زمین اسفالتی درازکش نمودند هوا بسیار گرم وسوزان بود دونفر سرباز پای پوتینی خود را بر روی سر شهید عشایری گذاشته دو نفر دیگرپاهای او را میکشیدند این جنایت را سر بازان آنقدر ادامه دادند تا تمام پوست صورت ودماغ وی کنده شد باز این بعثیان از خدا بی خبربه این شکنجه رضایت نداده تا اینکه سر مبارک شهید را درزیر چرخ اتوبوس مابین دو لاستیک قرار داده سر مبارک شهید را له نموده و او را به شهادت رساندند و در نهایت پیکر پاک و مطهرش را درکناره جاده ی اسفالته رها نمودند و ازدفن وی نیر خوداری نمودند روحش شاد و یادش گرامی باد.بعد از شهادت شهید عشایری ؛اتوبوس و محافظین اسرا به سمت مورد نظرکه پادگانی در نزدیکی یکی از شهر های عراق بود ونام آن را نمیدانم اما خاطرات تلخی از آن دارم حرکت نمودند بعد از چندین ساعت حرکت به پادگان مورد نظر رسیدیم .درختان زیادی در داخل پادگان وجود داشت .سربازعراقی درحال آبیاری درختان مورد نظر بود؛زمان زیادی بود هیچ اسیری قطره ای اب ننوشیده بود.به محض اینکه اسرا از اتوبوس ها پیاده شدند با دیدن آب در پای درختان به سمت اب هجوم برده وشروع به نوشیدن آب نمودند .سربازان عراقی نیز شروع به ضرب و شتم اسرا نمودند اما اسرا که من خود نیز یکی از آنان بودم تا توانستیم آب نوشیدیم ؛بعد از این واقع {بعدازسه روز ازتاریخ اسارت} برای اولین بارسربازان عراقی تصمیم گرفتند غذا به اسرا بدهند؛به هراسیر یک عدد تخم مرغ آبپزشده بدون نان دادند از آنجایی که مدت زیادی بود کسی چیزی نخورده بود این تخم مرغ غذایی بسیار لذیذ بود؛بعداز این پذیرایی سربازان تصمیم به انتقال اسرا به سمت استخبارات بغداد نمودند؛برای این که کسی نفهمد مقصد بعدی اسرا کجاست ابتدا دست و چشمان همه را می بستند؛خودروهای مخصوصی را نیز به همین منظور تدارک دیده بودند؛درهرخودرو حداکثرجای ده نفر بود اما تعداد سی نفر را در این خودروهای حمل اسیر قرار میدادند بگونه ای که دیگرنمیتوان درخودرو نشست وکلیه اسرا درداخل خودرو به صورت سروپا ایستاده بودندبا توجه به اینکه خودرو گنجایش این جمعیت را نداشت وازسویی ورود هوا هم غیر ممکن بودواگرجریان هوایی وجود داشت به صورت ندرت بود وتعداد اسرا نیز بیش ازظرفیت خودرو بود وهوا هم به شدت گرم بود غذایی هم که قبل ازسوار بر خودرو نوش جان شده بود یک عدد تخم مرغ بود باعث ازهوش رفتن عده ای ازاسرا میشد که با نفس مصنوعی دیگران آنان که ازهوش رفته بودند دوباره به هوش می آمدند تا اینکه سرانجام به ازساعت ها حرکت خودرو و زنده ومرده شدن عده ای اسرا به استخبارات بغداد رسیدند؛وقتی که درداخل استخبارات(اطلاعات)خودروتوقف نمودوسربازان عراقی درب خودرو را باز نمودند؛نورو هوا وارد خودروشدگویاکه تمام دنیاوهرآنچه را که انسان آرزوی آن را دارد وقابل دست یافتنی نمی باشد اسرا به دست آورده بودند.

ادامه دارد…………….

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

موسی قادری در گفته :

سلام حاجی جان عالی بود ممنون استفاده کردیم انشالله خاطرات بعدی

شمس الله زاده در گفته :

برادر قادری سلام
حسب وظیفه انجام وظیفه نمودم انشاءالله در بخشهای اتی زندگانی اسرا رادر اسارت شرح خواهم داد

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) "میرملاس نیوز در گفته :

بعد از شهادت شهید عشایری رو دیگه نتونستم بخونم
خدایا ما رو بیشتر از این شرمنده شهدا نکن
برای آزاده سرافراز سردار شمس اله زاده هم آرزوی سلامتی و موفقیت روزافزون دارم
حاج بهزاد دست مریزاد

شمس الله زاده در گفته :

سعید اقا
سلام علیکم
از لطف شما برادر عزیز سباس فراوان دارم .پاینده باشی

هادی قبادی در گفته :

باسلام
اگرچه مطالعه این خاطرات بسیار سخت و دردآور است اما برای همه ما خواندن آن نه یک بار که مکرر ضرورت دارد
از خطرات بزرگی که ما را تهدید می کند غفلت و نسیان است چه برسد به جهل و عدم اطلاع !
امثال شمس الله زاده عزیز هرچه از رنج های آن دوران بگویند بازهم ما نمی توانیم آن شرائط را آنگونه که هست درک کنیم .
جدّاً ما از درک آن همه رنج عاجزیم .
این طبیعت ماست که تا خود تجربه نکرده و با تمام وجودمان لمس نکرده باشیم ، در نمی یابیم بر این فرزندان غیور حضرت روح الله که در ایام سالگرد ارتحال جانسوزش هستیم چه گذشته است ؟!
این جاست که اهمیت کاری که آقایان حاج بهزاد باقری و سعید بالنگ و سایر دوستان تقبل نموده اند روشن می شود .
حال که ما از درک آن همه مصائبی که بر این یادگاران دوران پر افتخار دفاع مقدس گذشته است عاجز و ناتوانیم ، لااقل فراموششان نکنیم ! نمک بر زخمشان نپاشیم ! در احیاء فرهنگ ایثار و از خود گذشتگی شان تلاش نماییم ، فرهنگی که با کمال تأسف امروز بسیار کمرنگ شده است !

شمس الله زاده در گفته :

سرور ارجمند جناب حجت الاسلام حاج اقا قبادی
سلام علیکم
ضمن عرض تبریک به مناسبت ولادت سه اختر تابناک امامت وعرض تسلیت به مناسبت فرا رسیدن سالگرد بنیانگذار رهبر کبیر انقلاب وتشکر فراوان از ان جناب مستطاب .اگر امکان دارد در خصوص نحوه معاشرت ورفتار وسیره حضرت امام با مردم فرانسه مطالبی را در سایت ارائه بفرمایید .باتشکر وافر .اعلی قدرک ومنزلتک

س.م.والی پور در گفته :

سلام وصلوات خدا وائمه اطهارش برتمامی شهدا ، علی الخصوص شهید عشایری. چه زجرآوربوده شکنجه ی این شهید.
چقدر سخت است درخاک غربت ، توسط دشمن ، دوست وهمرزمت جلوی چشات به این طریق کشته شود وخودنیز از سرانجامت هیچ ندانی که فردا یا حتی یک لحظه دیگه چه برسر می آورند؟ .
ای کاش وجدانهای خفته وغرق شده در تجملات و….. این خاطره ی سرتاسر آموزنده ، سردار آزاده ی دلاور آقای
شمس الله زاده را حتی یک بار بخوانند تا شاید ذره ای از وجدانشان بیدار شود وبدانند که چه کسانی از جانشان گذشت کردند تا امروز ماها نفس راحت بکشیم و پشت میز ریاست بنشینیم و…………………………………..

شمس الله زاده در گفته :

برادر بزرگوارم جناب والی پور سلام علیکم
همواره از لطف و بزرگواری شما تشکر دارم
هدف ونگارش از نوشتن این خاطرات فقط و فقط نحوه شهادت عده ای از عزیزان ازاده در اسارت است که اگر خدای متعال عمری و فرصتی بدهند نحوه شهادت دیگر عزیزان ازاده در اسارت را خواهم گفت که چگونه مظلومانه اما شجاعانه به شهادت رسیده اند که ای کاش حقیر یکی از انان بزرگواران بودم مجددا از این که اخواندن این مطالب ابتر بنده را دنبال میفرمایید سپاس فراوان دارم

سعیدجمشیدی در گفته :

با سلام به محضر دوست عزیزم و آزاده سرفراز جناب آقای شمس الله زاده. توفیق خواندن قسمتهای قبل را نداشتم، لکن این قسمت را با اشتیاق تمام خواندم. به قول حاج آقا قبادی “جدّاً ما از درک آن همه رنج عاجزیم” درود بر صبر شما و تمامی آزادگان سرفراز این مرز وبوم. خداوند اجرتان را افزون و با اسرای کربلا محشورتان نماید.

شمس الله زاده در گفته :

برادر جمشیذی سلام علیکم
از لطفتان سپاسگزارم سلام گرم حقیر را به معلم عزیز استادجمشیدی پدر بزرگوارتان برسانید چرا که الفبای ادب را در مکتب ایشان در دبستان شهید باهنر اموختم وسلام بر کلیه معلمان عزیز واساتید محترم علی الخصوص جناب عالی

ناشناس در گفته :

جسارت نباشد اسارت شما برج ۵یعنی مرداد ماه است!

شمس الله زاده در گفته :

سلام علیکم
درست فرموده ایید متشکرم حقیر تیر ومرداد را جابه جا نوشته ام عذز خواهی میکنم
هدف ماه وسال نیست که فرع قضیه است .عزیزم اصل چیز دیگر است که حضرتعالی مطاله فرموده ایید

وبلاگ گردان محبین در گفته :

درورد بر برادر آزاده شمس الله زاده و تشکر از برادر گرانقدر حاج بهزاد باقری

شمس الله زاده در گفته :

درود خدا بر دلاورمردان گردان همیشه پیروز محبین سلام ورحمت خدای جهانیان بر شهدای عزیزش .اجر کثیر صبر وبردباری از سوی ایزد حق نثار جانبازان عزیزش

باسلام خدمت آزاده سرافراز حاج عباس شمس الله زاده خداوند اجر این همه زحمت ومشقت وشکنجه در راهش را دردنیای آخرت زیر درختانی که آب های روان زیر آن جاری است می دهد .خداوندروح پدرمرحومتان را باامام حسین (ع)محشور فرماید که فرزندی چنین را تربیت نمود.هنوز یادمه که برای اولین بار صدای شما را از رادیو عراق شنیدیم وبه سرعت این خبر رابه خانواده محترمتان گفتم وچقدر صبر وماغافل ازاین همه زجر که شما کشیده اید واینک غافل از این همه درد ورنج که بر اسرا رفته است .قطعا بسیاری ازسختی های دوران را بازگو نکرده اید .اما خسته نباشی دلاور خسته نباشی پرنده آزاد ازقفس پرواز رابه خاطر بسپار .ما آزادیمان را مدیون شما وشهداییم وخداکند شرمنده نباشیم.

عباس شمس الله زاده تهران در گفته :

برادر عزیزم از لطفتون تشکر فراوان دارم

فلاح ازدلفان در گفته :

تقدیم به سردار عباس شمس الله زاده و آزاده سرافراز مرحوم امیر رویین تن که هنوز گرد اسارت از تنش نرفته بود که برای همیشه اسیر خاک شد.
روزی که می‌رفتی کوله پشتی‌ات پر بود از خوشه‌های اشک، حرف‌های ناگفته، رازهای سر به‌مهر، عطر مهربانی، و عشقی عتیق که تا خدا قد کشیده بود.

به راهی می‌رفتی که نخل‌هایش در صف نماز بودند؛ چلچله‌هایش زیاتنامه‌خوان و مردمانش یکدست خاکی پوش. همان راهی که انتهایش بوسه به آسمان می‌زد.

… رفتی! اما سیاهی، مانند گردبادی به دورت حلقه زد. از دالانی به شکل نفرت عبورت داد. چشمان عاشقت را بست و گرداگرد قلبت را سیم خاردار کشید.

غافل از اینکه نمی توان راه را بر دل عاشق بست یا با توده‌ای ابر بی مقدار، راه را بر خورشید گرفت؟

دریغا… بر پاهای به معراج رفته‌ات تاول کاشتند… و از آن روز زخم‌هایی به رنگ گل‌های محمدی بر قامت رشیدت رویید.

کم کم گلستانی از آتش و زخم، تو را در بر گرفت… و تو خلیل وار در آتشی که برایت گلستان شده بود نشستی.

از آن روز تشنگی برادرت شد و سلول‌های انفرادی موصل و رمادیه محلی برای مناجات شبانه‌ات. همه اینها بودند ولی تو صبورتر از کوه ایستادی و لب به شکوه باز نکردی. سالها زیادی به رنگ صبح، قامت برافراشتی و ایستادی تا همه به احترامت سر فرود آوردند.

… و آنگاه خورشیدوار در حصاری از سیاهی درخشیدی تا روزی که انتظارها به سر آمد.

… و خبر، بوی پیراهن تو بود؛ که بر شانه های نسیم، در کوچه ها و خیابان‌ها چرخید و دلهای پیر را جوان کرد و به چشم‌های بیقرار، توان دیدار بخشید.

…و تو آمدی! کمی نحیف و شکسته. کمی پیر، اما با دلی به وسعت آسمان. سرشار از نشاط و ایمان.

…و تو آمدی!‌ با حلقه‌های گل بر گردن. بر شانه‌های باد و جاری در عطر نسیم.

…و تو آمدی و خاک خون رنگ میهن، بر پاهایت بوسه زد و تو به خاک افتادی و تمام ایران را در آغوش گرفتی.

…و تو آمدی و از مهران تا جماران را بوسه کاشتی. و با اشکهایت از جماران تا مرقد را شستشو دادی.

… و تو آمدی!

سالهاست که آمده ای!‌ عزیز آزاده من.

شمس الله زاده در گفته :

استاد عزیز برادر گرامی جناب فلاح
سلام علیکم ورحمه وبرکاته
ابتدا از لطف شما سپاسگزارم .دوستانی را در اسارت داشیم که زحمات دیگران را به جان و دل خریدار بودند .در زمان اسارت در خدمت برادر ازاده رویین تن نبودم اما بعد از ازادی مدتی در خوزستان ومابقی خدمت خود را در تهران گذراندم در طول این زمان با براداران ازاده عزیزی اشنا میشدم که در زمان اسارت هم زندانی مرحوم رویین تن بودند انان بخیر از شجاعت وشهامت این بزرگوار چیزی نمیگفتند .از حسن اخلاق وخوش رفتاری وی صحبت میکردند .ادرس این بزرگوار را به قصد زیارت وی از من میخواستند .وقتی که خبر رحلت او را میدادم به شدت گریه کرده و افسرده میشدندبسیار افسوس میخوردند.به روایت دوستان او زحمتکش دیگران بود .مردی شجاع و نترس وبی باک بود .هیچگاه به دشمن روی خوش نشان نداده بود .مردی ایثار گر بود.در اسارت مانند کوه استوار بود انشاء الله خداوند او را با شهداء واولیاء محشور گرداند که همین هم نیز خواهد بود

ناشناس در گفته :

خداوند اجرتان را مضاعف کند انشالله…

همچنین شما خواهر ناشناس

وبلاگ سرداران شهید کوهدشت در گفته :

سلام ودرود خدا برهمه کسانیکه حماسه افریدن. شهدا مرگ را تحقیر کردن

شمس الله زاده در گفته :

درود و سلام خدا بر سرداران شهید کوهدشت. فرماندهان شجاع گردان ها و معاونین گردان .مسئولین محترم معاونتها وجانشینان تیب ولشگر که به درجه فیض شهادت رسیدند تا ما بتوانیم چند صباحی دیگر در این کره خاکی نفس بکشیم .یاد سرداران عزیز شهید کوشکی .ازادبخت. طرهانی. اهرون .برادران سرتیب نیا.عباسی.وهمگی انانی که از قلم افتادند بخیر.ای عزیزان شما را سوگند میدهم ما را نیز شفاعت بفرمایید .شما ها بحق لیاقت شهادت را داشتید ولی من وامثالهم از این غافله جاماندیم تا برگناهانمان افزوده گردد.برای شادی روحشان هرچند که انان همیشه شاد وخندانند ودر نزد پروردگارشان روزی میخورند صلوات.

امین جمشیدی در گفته :

سلام برادر و دوست عزیزم آقا عباس شمس الله زاده
به دریا رفته می داند مصیبت های طوفان را ، ما کجا درک این همه سختیها کجا
اما کاش ما بازماندگان قدری از آن همه عطشی که برای پول داریم را به درک غیرت و مردانگی کسانی که مردانه در اوج نوجوانی کاری کردند کارستان اختصاص می دادیم ، و کاش فردوسی با رستم دستانش در صحنه ای از صحنه های سهمگین دوران جنگ قرار میگرفت تا شاید تمام داستان رستم فراموشش می شد یا شاید آنقدر رستم ها و سهرابها و اسفندیارها می دید که هاج و واج می ماند که وصف شهامت کدامین رستم کند یا در مظلومیت و شهادت کدامین سهراب بسراید و یا اگر نحیف جسمان بزرگ روح ما را میدید از گفتن حکایت رویین تن بودن اسفندیار پشیمان می شدچرا که میفهمید تفاوت میان رویین تن بودن و در مقابل تیری چوبی ایستادنرا با نحیف بودن و روی مین های ضد تانک دراز کشیدن را ، اما هیهات…
اینجاست کهجا دارد امروز ناله وا اسفایمان گوش فلک را کر کند…

عباس شمس الله زاده تهران در گفته :

برادر عزیز سلام
رجاء واثق دارم هر کجا هستی دست حق نگهدارتان

ایثارگر در گفته :

سلام برجناب آقای جمشیدی متن ادبی شما مرا به تحسین شما واداشت. امید است همه قدر دان ایثار گران وجانبازان وآزادگان باشیم وخودما ایثار گران هم این ارزشی که مجانی هم بدست نیامده حفظ کنیم.

کریم نژاد-خرم آباد در گفته :

سلام برادر عالی بود ماه رایاد اسیری تکریت انداختی امیداست هرکجا هستی موفق باشید

نجف شهبازي در گفته :

سلام برادر گرامی
ااز حسن نظر جنابعالی سپاسگزارم

عباس شمس الله زاده تهران در گفته :

برادر عزیزم دوست داشتنی مهربان سلام
اگه امکان دارد خاطرات خود را در تکریت در سایت بیان بفرما
از برادر عزیزم جناب شهبازی هم تشکر وافر دارم

نجف شهبازي در گفته :

سلام برادر گرامی وارزشمند شمس الله زاده
خاطرات زیبای شما یاداور دنیای خوب زمانه مان بود انشالله که همیشه پابرجا استوار باشی

عباس شمس الله زاده تهران در گفته :

نجف جان سلام منتظر خواندن خاطرات زیبای شما هستم به امید دیدار

کردستان در گفته :

سلام جناب شمس الله؛خانواده شما خدا وکیلی همیشه در خدمت انقلاب و نظام بوده است به ویژه شما واخوی بزرگ .جناب شمس الله سنگر ایثار شما عوض شده امیدواریم مثل صحنه قبل پوزه دشمنان را به خاک بمالید اشنا کردن نسل جوان با دفاع مقدس وانتقال مفاهیم والای ان تیریست بر قلب دشمن .موفق باشید

عباس شمس الله زاده تهران در گفته :

درود خدا بر خدمت گزاران نظام اسلامی در خطه کردستان علی الخصوص شما سرور گرامی

سلام بر تمام آزاده های عزیز و سربلند از جمله آزاده گرامی عباس شمس الله زاده

لعنت خدا بر صدام و هم دستانش
اگر قیامتی نبود صدام لعنه الله علیه چطور سزای اعمال زشت و ننگشنش رو می داد؟نهایتش یک بار کشته و می مرد اما روز قیامت هزار بار می میره و زنده میشه و باز می میره تا وقتی جنایتهاش جبران بشه
خدا رو شکر که قیامت هست

یا علی

عباس شمس الله زاده تهران در گفته :

از شما عزیز وبزرگوار تشکر دارم

اميد صادقي در گفته :

سلام ودرود وعرض أدب خدمت سردار گرامی شمس الله زاده
امید که همیشه در صحت وسلامت باشید برادر
یاد این شعر مرحوم پناهی افتادم که می گفت : چه أوقاتی تلخی که بر من که بر من گذشت. گواه دل ریش من ماه بود دمی شک نکردیم به شاهراهها دریغا که بی راهه ها راه بود .
لذت بردم از مشقت در عشق در راهی که پیمودید و لطافت قلبی وقربتی که پیدا کردید به حق که جز استعانت از پروردگار پیمودن چنین راهی سهل وآسان نیست
سربلند باشید وسرافراز ، سردار

عباس شمس الله زاده تهران در گفته :

ارزوی طول عمر با عزت و سربلندی را از خداوند منان برایتان دارم

خدمت برادر ارزشمند ومکتبی جناب سردار عزیز عباس شمس اله زاده
سلام
خاطرات شما بسیار عالی وپند آموز بود ؛امیدوارم ادامه داشته باشه .ازاینکه مدتی هم قفس بودیم برخود می بالم .وآفرین برشما چه خوب یاد مرحوم عزیز جناب رویین تن را گرامی داشتی خدا خیرت بده .
افشین باقری

عباس شمس الله زاده تهران در گفته :

افشین جان سلام
مدت کثیری است جناب عالی برادر عزیز وارجمندم را زیارت نکرده ام خیلی مشتاق دیدار هستم

سید احمد ابراهیمی در گفته :

با سلام به محضر آقای شمس الله زاده
خاطرات شما بسیار جذاب و برای ما درسیست برای زندگی،بی صبرانه منتظر خاطرات بعدی هستیم….
“در خلوت روشن با تو گریسته ام ،برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام،زیباترین سرود را
زیرا که مردگان این سال،عاشق ترین زندگان بودند”شاملو

عباس شمس الله زاده تهران در گفته :

سید جان سلام
خداوند قرین رحمت حق قرار دهد شهید سید عباس ابراهیمی را که هیچ گاه خاطرات با او بودن از ذهنم پاک نخواهد شد

کرم اله گراوند بسیجی دوران جنگ تحمیلی در گفته :

درودخدا برشما برادر عزیز ودوست داشتنی ازاده سرافراز حاج شمس اله زاده ودرود خدا برکلیه ازادگان قهرمان عالی بود همیشه استوار پابر جا باشی انشااله

ابوالقاسم مرشدی در گفته :

بسیار عالی برای ما جوانان سرمشق خوبی است.المتاس دعا حاج عباس

علی محمدی در گفته :

با سلام، دوران سربازی در سپاه کوهدشت خدمت حضرتعالی بودم. همانطور که بیان شیوایی داری، قلم روانی هم داری. ممنون از دلنوشته هایت که بر دل می نشینند. بخصوص طریقه به شهادت رسیدن دوستان شهید که با اقتدار و بی باک شربت شهادت را نوشیدند. روح آنان عالی ست، متعالی باد. از خداوند متعال طول عمر با عزت و سربلندی را برای شما خواستارم.

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :