کد خبر : 52018
تاریخ انتشار : ۲۸ خرداد ۱۳۹۳ - ۰۸:۳۰
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 1,083 بازدید

رحمان­پور یک فرهنگ است / حسین اکبری نسب

–   حسین اکبری نسب /  پاتوق هنری میرملاس نیوز:د رحمان­پور یک فرهنگ است ———————- اغراق نیست اگر کار عظیم رحمان­پور با کار سترگ  “فرزانه­ی طوس” در مقیاسی کوچکتر مقایسه شود. مرا به خودم باز می­گرداند به خودم که از آن خودم نیست و در حال از دست شدن است  و همه­ی هستی ناپایدار من […]

13936-3-23- copy

 

حسین اکبری نسب /  پاتوق هنری میرملاس نیوز:د

رحمان­پور یک فرهنگ است

———————-

اغراق نیست اگر کار عظیم رحمان­پور با کار سترگ  “فرزانه­ی طوس” در مقیاسی کوچکتر مقایسه شود.

مرا به خودم باز می­گرداند به خودم که از آن خودم نیست و در حال از دست شدن است  و همه­ی هستی ناپایدار من همه­ی این از دست شوندگی ست که دست مرا و دل مرا  می­لرزاند به سان زلزله­ای که در درون اتفاق می­افتد و  همه­ی میراث یک ذهن و یک ذهنیت را به هم می­ریزد.

در کتاب عهد عتیق در سِفر آفرینش داستانی وجود دارد در مورد قومی که در سرزمین بابل می­زیسته­ اند؛ این قوم تصمیم می­گیرند برجی به بلندای آسمان بسازند و به جایگاه خدا دست پیدا کنند. (اقوام ساکن بین­ النهرین جایگاه خدا را در آسمان می­پنداشته اند و ریشه­ی دست به دعا بلند کردن و مناسک دیگری از این دست در همین اعتقاد است.)

در این داستان نقل شده که خداوند عذاب عظیمی بر این قوم نازل کرد به شکلی که انسان­های هر طبقه زبان طبقات دیگر را نفهمند؛ عذابی بزرگ که گسست ارتباط و انسداد رابطه است؛ وقتی شما زبان کسی را نمی فهمید و نمی­دانید، نمی توانید با او ارتباط موثری هم برقرار کنید.

این داستان  تمثیلی ست  برای بیان وضعیت اجتماعی انسان­ها در یک جامعه؛ جامعه­ای که نسل­های جدیدِ آن، چنان با شتاب حرکت می­کنند که ارتباطشان با نسل­های دیگر و با گذشته­ شان قطع می­شود و هر نسل زبان نسل دیگر  و گذشته­ ی خود را نمی­فهمد. (در این تمثیل هر طبقه نماد یک نسل است.)

آنچه امروز در جامعه­ ی ما و جوامع مشابه در حال وقوع است چیزی شبیه داستانی ست که در سِفر آفرینش بیان شده است با این تفاوت که آنچه ما از سر می­گذرانیم یک فراموشی کامل نیست بلکه یک روان پریشی عجیب است که ما همواره به شکل اندوهِ آنچه  که از سرگذشته است و به شکل یک نوستالژیِ درد و آشفتگی و گاه یک توهم افتخار نسبت به گذشته­ای که دیگر از آن ما نیست و ما نسبت به آن ارتباطی سازنده برقرار نمی سازم، تجربه می­کنیم.

تجربه­ ای  که به شکل یک شکاف ناهنجار درون ما را می­سازد(ویران می­سازد) و ما همواره تجربه­ ی زیستن با یک ویرانه را که نشانی از یک شکوه و شوکت از دست رفته است از سر می­گذرانیم. بنابراین چیز عجیبی نیست که در زندگی عادی و روزمره­ ی خود هم به شکلِ نابسامانی این ویرانه در آییم و ویرانه زیستن و ویرانه بودن را زیست کنیم. آنچه در این سال­های ویران بودن و “ویران سراییدن” (عنوان دفتر شعری از اسماعیل شاهرودی) انجام داده­ ایم جهت­ گیری خطرناک نسبت به این گذشته­ ی حسرت بار و استراتژی  غلطی است که نسبت به آن اتخاذ کرده­ایم و  آن­هم ویترینی کردن یادمان­های این گذشته در قالبِ ساختن موزه ­ها (نه با کارکرد آموزشی بلکه با کارکرد آیینی و مناسکی ست که ارتباط موثر و نقادانه­ ی ما با آثار موجود در آن را منع می­کند.) و برگزاری جشنواره­ ها و آیین ها و مناسک­ های مقطعی و موسمی ست.

آیا این شکل برخورد با گذشته در قالب یادمان­های مقدس، چیزی بیش از تذکار درد، حسرت و رنج است؟!

ارتباط با گذشته­ ای که نمی­گذرد (و از ما درنمی­گذرد) بلکه در ما رسوخ می­کند و ما را از آن خود می­سازد، می تواند و باید شکل دیگری داشته باشد شکلی که ما را از جنس آن ویرانه نسازد و ما را ویران نسازد. بلکه باید شکل سازنده­ای به خود بگیرد؛ شکلی که هویت ما را به شکل اکنونیتی درخشان با پشتوانه­ ی گذشته­­ ای شکوهمند بر سازد؛ چیزی که در این سال­ها ما تجربه نکرده­ ایم زیرا  موضوع ساختن است و ساختن جسارت و عاملیت می­طلبد؛ ویژگیی که این روزها با ما فاصله­ ی زیادی دارد و به شکلی دردناک باید اعتراف کنیم که به گذشته­ های دور ما تعلق دارد؛ گذشته­ هایی که از سرگذشته اند و به سرگذشت­ه ای عبرت ناپذیر برای ما بدل شده­ اند.

اما گاه از این میان نیز کسی بر می­ خیزد و ما را به خودمان باز می­گرداند و خود از دست شده­ ی مان را به ما می­ نمایاند؛ ایرج رحمانپور از این دست کسانی است که همت می­ ورزد و با گذشته­ ی شکوهمندِ فرهنگی دیر سال ارتباطی از نوع عاملیت خلاق برقرار می­ سازد و گذشته را در ما و برای ما در لحظه­ ی اکنون حاضر می­ کند نه به شکل آن یادمان­های مقدسِ نقدناپذیر بلکه به شکلی قابل درک و از جنس لحظه­ ی اکنون. از جنس لحظه­ ای که از آن ماست و برای اکنون ما قابل فهم و درک است و به این شکل گذشته را مقارن حال و از جنس حال می­ سازد چیزی که نوستالژی نیست بلکه اگر در آن دلتنگیی هم وجود دارد نه دلتنگی و حسرت برای گذشته بلکه دلتنگی برای اکنون است که همه­ ی گذشتگی را در خود متجلی ساخته است و بدین شکل زمان را فشرده می­سازد و این البته از کارکردهای اسطوره است. (اسطوره کرونولوژی نیست بلکه تاریخ را به شکلی “بی- نا در زمان” برای انسان حاضر   می­کند.) بنابراین رحمانپور عصاره­ ی اسطوره­ ها ست؛ اسطوره­ هایی که هرکدام بخشی از از یک فرهنگ پربار را در خود منعکس می­کنند؛ روایت­های نابی که بخش اعظم آنها نانوشته است و به دلیل ماهیت “بابلیستی” جامعه­ ی کنونی دیگر قابل درک و خوانش نیستند. اما رحمان­پور با نو کردن و قابل فهم کردن مفاهیم، بن مایه­ ها و قالب­ های این روایت­ های اساطیری نقش مترجمی را بازی می­کند که ما انسان­های این جامعه­ ی بابلیسم زده  که زبان هم­دیگر را نمی­ فهمیم، به هم معرفی می­ کند و پیوند ما را دوباره برقرار می­ سازد و به این شکل برای ما یک هویت مشترک  برمی­ سازد؛ برساختنی که معادل خون­ دل خوردن و رنج بردن بسیار است و اغراق نیست اگر کار عظیم او با کار سترگ  “فرزانه­ ی طوس”(اصطلاحی از علی رضاقلی در وصف حکیم ابوالقاسم فردوسی) که در سالهای محنت با قرن چهارم هجری با فرهنگ و زبان فارسی کرده است، مقایسه شود.

 بنابراین رحمانپور تنها یک خواننده نیست، فقط یک آهنگساز نیست، و صرفا یک شاعر نیست؛“رحمان­پور یک فرهنگ است.” .”  فرهنگی که تکه پاره­ های آن در اعماق تاریخ در حال گم شدن است.

جمع آوری این تکه پاره­ ها و پیوند دادن آن­ها در قالب شعر، آهنگ و صدا دستاورد بزرگی است که در طول سال­ های زیادِ رنج و تنهایی حافظ ه­ای هویت ساز برای اعضای یک فرهنگ فراهم کرده است.

رحمان­پور “حافظه­ ی سیال این قوم است.” و صدایش در پیوند با اسطوره­ هاست و ترانه­ ها و آهنگ­هایش سرشار از بن­مایه­ های فرهنگیِ هویت­ ساز است. بنابراین صدایش ما را به خودمان باز می­ گرداند؛ به خودی نامنسجم که در جای دیگری است؛ در روایت­ های پاره­ پاره­ای که باید به هم آیند و در قالب­ ها و شکل­ های نو به ما عرضه شوند و شعر و صدا و آهنگ رحمانپور محل زایش و تجلی دوباره­ ی این  خود و این هویت است و ما در او و در کنار او خود را دوباره باز می­ یابیم” و از صدا و ترانه­ های او سرشار از لذت می­ شویم لذتی که همیشه شیرین نیست بلکه گاه به تلخی تاریخ است؛ تاریخ سرزمینی که از نامرادی روزگار زخم­ های بسیاری به یاد و یادگار دارد؛ گِرون سرزمینی مِ دارم گِروُنی/  وِ هر گُله جاییش تُر تلخ تیرِ/ دِ زخمی نِشونی… .  

 –

 

 

 

درج شده توسط : سجاد همتی / دبیر پاتوق هنری " میرملاس "

دیدگاه ها

یک استعداد کشف نشده در گفته :

با سلام.
خدمت جناب اکبری نسب عزیز عرض ارادت .
جناب اگر بخواهیم در کشور ایران به دنبال افراد نخبه که با شناساندن انها به عنوان الگو در تغییر نگرش افراد ان جامعه و ایجاد فرهنگ متعالی باشیم اولا کم نیستند . حال انکه بنده حقیر صدای زیبا و رسا و گویای استاد ارجمند و محبوب ایرج رحمانپور را دوست دارم اما به نظر بنده ایرج رحمانپور فقط یک هنر مند شاید بتوان گفت صاحب سبک می باشد. (جامعه ای که پیشینه ۱۵ هزار ساله خود را بی هیچ رحمی و مروتی از بین می برند فرهنگی که حتی دست بی رحم و قهار طبیعت نتوانسته در طول درازای تاریخ از بیین ببرد ). شما با نشر این نوشتار سعی در شناساندن خودتان به عنوان نویسنده می باشید. ایرج رحمانپور فقط صدای خوش الهانی دارد . هیچ دردی از درد های بسیار مردم فقیر و فراموش شده این منطقه را درمان نکرده است. چگونه او را یک گفتمان می دانید. چگونه او را فرهنگ می دانید. شاید فاکتور هایی در ذهن شما باشد اما چقدر رحمانپور توانسته در ذهن مردم عادی بیشتر از یک خواننده جای برای خود دست و پا کند. چرا شما به عنوان یک محقق و نویسنده سعی در شناساندن استعداد های بلقوه و انسانی و تحصیلکرده و بیکار شهرستانمان نمی باشید که جویای کار و از قلم خود و این رسانه سعی در متقاعد ساختن مسئولین بی مسئولیتی (که خود شما که قشر روشنفکر جامعه انان را به وجود اورده اید و نه مشکلی از مشکلات جامعه حل کرده اید بل چیزی به انا مشکلات افزوده اید) بنمایید. اگر در فکر فرهنگ سازی هستید چرا در نقد ساز و کار بخش آموزش نمی کوشید که به مثابه زالو با عنوانی مانند دانشگاه جوانان را به دام خود می کشانند و در این زمان گرفتاری با دریافت شهریه های سنگین اقدام به ارائه مدارک دانشگاهی به جوانان ما می کنند که عمدتا این قشر تحصیل کرده هیچ مهارتی و سوادی در رشته های تحصیلی خود ندارند و هیچ بازار کاری برای این قشر تحصیلکرده وجود ندارد بنمایید .با تشکر بسیار زیاد از شما. هرچند می دانم امین و دوستانی که خوب مشناسمشان از درج هر گونه نقدی سر باز می زنند.

مهدی قلایی در گفته :

اگر هنر نبود حقیقت ما را خفه می کرد.

مهدی قلایی در گفته :

با اندکی تصرف از نیچه

حسین اکبری نسب در گفته :

ممنونم دوست عزیز. در حق من، دوستان و همفکرانم لطف بسیار داشته اید. این لطف شما را من جدی می گیرم زیرا اگر غیر از این بود از نوشته من و دلنوشته من و سایر دوستانم بی توجه می گذشتید و چیزی نمی نوشتید اینکه شما درباره نوشتار من چیزی نوشته اید، نشان از آن است که چیزی در آن هست که توجه شما و حس شما را برانگیخته است: اگربا من نبودش هیچ میلی/ چرا ظرف مرا بشکست لیلی.

کمیر در گفته :

با سلام بر (استعداد کشف نشده )
ضمن سپاس بسیار فراوان از قلم زرین فرهنگی آقای اکبری نسب
-بدون کوچکترین تردید تمام کسانی که گفتمان فرهنگی ایرج رحمانپور را درک کرده اند در زندگی شخصی و خانواندگی خود کمترین مشکلات را دارند .چرا که در این فرهنگ جای برای بی هوده گری نیست .ایرج رحمانپور از نقش تاریخی و کم نظیرقوم کهن لر که تمدنهای زاگرسی مانند ایلامیان و کاسیان را بنا نهاده می گوید .بی شک نیاکان ما همواره تاریخ یکی از اقوام تاریخ ساز بشری بوده اند .حال تمام گفتمان ایرج مبارزه با جاماندن از قافله است

کمیر در گفته :

قافله چی تنیا ارجا منه منم

رشيديان در گفته :

حق با یک استعداد کشف نشده است

حسین اکبری نسب در گفته :

حتما حق با شماست عزیز.

مهدی قلایی در گفته :

دوست روزهای دورم روزهای دیرم حسین
دوست سربه زیری هام حسین
دوست روزهای دوست نداشتنی ام حسین

…..و
شب کوسه ی سیاهی ست
شما نترسید
من
زخمی اش کرده ام

حسین اکبری نسب در گفته :

شب رسالت سنگینی ست که بر دوش من گذاشته می شود/در پایان هر روز/ هر روز!

مهدی قلایی در گفته :

همه ی آنهایی که مرا میشناسند میدانند من چه آدم حسودی هستم
و همه ی آن هایی که تو را می شناسند
لعنت به آن هایی که تو را می شناسند.

نزار قبانی

این یک ناسپاسی نیست -که من بهترین وبدترین حال هایم را با صدای ایرج رحمانپور داشته ام – و همه ی آنهایی که مرا میشناسند به ارادت من به هنر آقای رحمانپور واقفند و همین طور دوستانم میدانند که من چند تا از بهترین شعر هایم را با مویه ها و هوره ها وکل و گل و مل ایشان نوشته ام و تقدیم ایشان کرده ام-که بی شک همه ی شاعران شهرم دست کم شعری برای تو گفته اند-. سر صحبت من با دوستان خودم است . دوستان نویسنده ی این سلسله مقالات از میرسلیم و حسین و بهروزو لطیف عزیز و حتا خانم شهناز خسروی که همه گی را به بینایی قلم و نقادی نیک میشناسم . صحبت من این است که آیا رحمانپور و هنرش ایراد و نقصی ندارد . آیا این طور بی هوا در مورد هنر حرف زدن رواست . کما اینکه خود رحمانپور خیلی از کار های اش را بازخوانی کرده و می کند خیلی از ترانه هایش را بارها جابه جا و یا حذف کرده و میکند . این نگاه مطلق به هنر یک نفر کشنده است و مانع از کشف و شهود های تازه . آیا رحمانپوری که در (بهار باد )اتفاق می افتد با رحمانپور مابقی یکسان است و چرا وچرا …؟
آیا رحمانپور کار ضعیف ندارد؟ که دارد و چرا ضعیف است و کچای کارش می لنگد .
و چرا کدام کارش قوی ست و بیشتر از همه به دل می نشیند . مطمئنن صرف نوستالژی و احیای آثار فولکلورو قدیمی نیست که رحمانپور را رحمانپور کرده است ؟
چرا رحمانپور یک تنه میخواهد بار ارکستر های اش را به دوش بکشد . من شک دارم که اگر ایشان سرنا و سنتور هم بلد بودند این کار را نمی کردند !
دوستان حقیقت این است که خیلی با قضییه احساسی برخورد کرده ایم کما اینکه بنده هم اگر نویسنده ی یکی از این مقالات بودم شاید از فرط دلبستگی دچار همین افراط میشدم . ولی واقعیت این است منی که پدر ومادرم هر دو لر هستند و قرابت وحشتناکی با کارهای رحمانپور احساس میکنم و آنقدر صدای ایشان را گوش میدهم که گاهی با همسرم دعوایم میشود ؛ هنوز در خیلی جاها متوجه نمی شوم ایرج رحمانپور چه می گوید . چرا؟

حسین اکبری نسب در گفته :

مهدی خوب! مهدی بد! با همه ی بدی های دوست داشتنی ات! غروب قشنگی ست که می خواهم جوابی دندان شکن به تو بدهم!
تو و همه ی دوستان مشترک من و تو می دانند که من به راحتی شیفته ی کسی نمی شوم و در باره کسی این گونه از سر شیدایی بحث نمی کنم. و نیز من و تو و همه ی دوستان مشترک من و تو خوب می دانند که در این سالها بر ایرج رحمانپور و سایر اهالی فرهنگ و هنر چه رفته است و چگونه این اهالی نازنین به جای دل کندن از این عرصه و پرداختن به نان و نام و کسب آنچه در زمانه ی نامراد ما به راحتی خوردن یک لیوان آب به دست می آید(مشروط بر آنکه از چیزهایی در گذری که خودت بهتر از من می دانی!!!) دلبستگی خود به این فرهنگ پاره پاره که هر کس و ناکس از هر طرف به آن تیپا می زند، نان خود را به خون آغشته کرده و نام خود را به قضاوت زمان سپرده اند.
آیا اعاده ی حیثیت از این نسل خود ویرانگری که با خود ویرانگری و پاره پاره کردن جان و تن و حیثیت خود درصدد ساختن ویرانه های یک فرهنگ در حال فروپاشی و فراموشی است(دو باره می سازمت وطن، اگرچه با خشت جان خویش) اتفاق عجیبی ست؟! که این مقدار حس های عجیب و قریب را بر می انگیزد؛ البته در فرهنگی که همیشه تجلیل از یک آدم بزرگ را می گذارد برای بعد(زمانی که آن آدم دیگر در میان ما نیست.)، چیز عجیبی نیست!!!!
تجلیل و بزرگداشت آدمی که نزدیک به چند ده عمر خود را بی کمترین چشم داشتی صرف بازسازی فرهنگ و حافظه ی این قوم بی مدار و بی مسیر کرده است، تا آنها را به یک خودباوری برساند، کمترین پاسخی ست که از طرف من وامثال من، که ترانه هایش در خون مان جاری ست، می بایست ارئه می شد تا دلگرمی و پشتوانه ای باشد برای مردی که چوب دست خیزران خود را در مشت فشرده و راه ناهموار سنگلاخی سخت را به تنهایی می پیماید و این تنهایی، تنهایی خودخواسته نیست بلکه حاصل بی همرهی است. و بی همرهی رنج گرانی ست و من و تو و دوستان من و تو به خوبی می دانند که رنج این بی همرهی رنج کمی نیست و از همین رو تعجب می کنم که پرسیده ای چرا رحماتپور گاه به تنهایی بار یک کار بزرگ را به دوش می کشد. پاسخ کاملا پیدا ست؛ چون که یاری و همراهی نیست که بخشی از بزرگی این رنج را حاضر باشد به دوش بکشد!!!
و اما،نقد ایرج رحمان پور و بررسی نقاط ضعف و قوت او نه در یک جنگ رسانه ای بلکه در یک محفل تخصصی علمی، مانند یک کنگره ی پژوهشی و همایش تخصصی چیزی است که به شکل یک ضرورت و اجبار برای همه ی ما قابل درک است. و در صورت تشکیل چنین محفلی مطمئنن همه ی دوستان با ارئه نقدهای سازنده و مفید از آن اسقبال خواهند کرد.

مهدی قلایی در گفته :

چیزهایی هست برای ترسیدن
که تو نمی دانی
که من نمی دانم

حسین اکبری نسب در گفته :

زبانم سوخت وقتی گفتم:

آتش!

و دست هایم در شعله های پیچان امتداد پیدا کرد.

هنوز نمی دانستم، کسی خواهد گفت:

“ابزار امتداد بدن انسان است؛”

وگرنه آتش را کشف نمی کردم!

هادي محمدي نژاد در گفته :

باسلام .بسیاربسیارزیبا احسنت به شما

حسین اکبری نسب در گفته :

هادی عزیزم! بسیار ممنونم از لطف و توجه ات! منتظر روزهای خوبی برای تو و نسل تو هستم.

خوش ناموند در گفته :

ممنون بابت تمام زحماتی که طی این مدت برای معرفی استاد رحمان پور کشیدید…واقعا استفاده کردیم،خسته نباشید….

حسین اکبری نسب در گفته :

ممنونم جناب خوشناموند عزیز.
این یک وظیفه و تعهد بزرگ است که برعهده ی من دوستان من است.

نوری نظری طبا در گفته :

جناب اکبری نسب دلنوشته ی بسیار تامل برانگیز و زیبا و در عین حال واقع گرایانه ای نگاشته اید
رحمانپور نماد مردم زجر کشیده و مظلوم لرستان است پس به حق نگاشته اید که ایشان یک فرهنگ است
ایشان با تمام محدودیتها ،با شجاعت تمام ،تمدن فراموش شده ی قوممان را هوار می کشد پس
شایسته است که اینچنین از ایشان تقدیر شود
دست مریزاد برادر اکبری نسب

حسین اکبری نسب در گفته :

ممنونم نوری عزیز! همیشه نسبت به بنده حقیر و نوشته های بنده حقیر نهایت لطف و محبت را دارید.

همشهري در گفته :

با سلام
چرا اهالی قلم و این سایت چندین بار فقط درباره رحمانپور مطلب می نویسند! پس هنرمندان دیگر چی؟ یعنی لرستان بیشتر از ایرج رحمانپور هنرمند ندارد؟ این سایت مجازی باید بتواند همه اهالی فرهنگ و هنر لرستان را معرفی کند وگرنه ضعف مدیریت این سایت می باشد، نه فقط یکجا فقط یک شخص!

لطیف آزادبخت در گفته :

با سپاس از از دوست فرهیخته ام حسین اکبری نسب نازنین بابت این نوشته ی زیبا و کسب اجازه از محضر ایشان ؛
جناب آقای ” همشهری” ، جناب آقا یا خانم ” یک استعداد کشف نشده ” ، دوستان خوب من سلام ؛
باعث حیرت است که شما دوستان عزیز متوجه نشده اید که نوشتارهای اخیر ستون پاتوق هنری در واقع اجزاء و مطالب یک مجموعه ( یا یک پرونده ) هستند که اخیراً ” پاتوق هنری میرملاس ” به منظور پاسداشت عمری فعالیت هنری و فرهنگی برای جناب اقای رحمانپور تدارک دیده است.
در این قبیل پرونده های مطبوعاتی و رسانه ای موضوع پرونده مشخص است، رویه ی کار هم معمولاً ایجابی است و نه سلبی . بنا بر این اگر دوستان می بینند که در این نوشتارها مباحث انتقادی مطرح نشده است به خاطر این است که موضوع و هدف این پرونده چنین رویکردی را بر نمی تابد .
البته بخصوص در نوع بحث و استدلالات آقا یا خانم ” یک استعداد کشف نشده ” فرض ها ، پیشداوری ها و مغالطه هایی هست که نمی توان آنها را با یک کامنت پاسخ داد و نگارنده امیدوار است بتواند به زودی آن را در قالب یک نوشتار مستقل طرح نموده و در دسترس علاقمندان قرار دهد .
مایه ی حیرت است که در این استدلال ها به تلویح نتیجه گرفته شده است که تأثیر ایرج بر روی جامعه ی او مهم نبوده است . کسی باید یا از مریخ آمده باشد و یا اصولاً چشم و گوش و دست و دهان خود را توی پرانتز گذاشته باشد که تأثیر غیر قابل انکار و پررنگ ایرج رحمانپور را بر ادبیات ، موسیقی و مطالعات فرهنگی لرستان و حتی حوزه ی زاگرس و غرب کشور و موسیقی اقوام کشورمان نادیده بگیرد .
البته اگر پای ادعا به میان بیاید من هم می توانم بگویم که تأثیر فردوسی و حافظ و سعدی و مولانا بر روی ادبیات و فرهنگ ایران ناچیز بوده است. این قبیل فرض ها اعتباری هستند و چون به طور کامل با معیارهای کمّی قابل اندازه گیری نیستند، همین محدودیت منتقدین را شیر می کند تا با کلی گویی این آثار اعتباری را منکر شوند . باز هم از حسین عزیز و جناب آقای علیآقاحسینپور نازنین و دیگر دوستانی که هرکدام به سهم خود کوشیدند که این مجموعه ی ارزشمند پدید اید سپاسگزارم .

حسین اکبری نسب در گفته :

ممنونم لطبف عزیز!
بنده ترجیح دادم نسبت به این نقدها سکوت اختیار کنم و فقط از اینکه این دوستان حوصله کرده اند و متن بنده و سایر متن های این پرونده را خوانده اند تشکر کنم.

سلما20 در گفته :

چند روز پیش من یک کامنت گذاشتم که…
بنظر میومد انتقاد پذیر باشید.

آدینه وند در گفته :

باسلام خدمت جناب آقای اکبری نسب متن خوبی ارائه نمودیددستتون درد نکنه. استاد رحمانپور چهره سیاسی و یا مسئولیتی ندارند که بتواند با انجام اقداماتی نظیر احداث جاده به شهرمان خدمت کنند . ایشان هنرمندی اس که با زبان موسیقی هم فرهنگ ما را پاس میدارند و هم درد دل مردممان را فریاد میزنند تا مسئولین و چهره های سیاسی از خواب غفلت بیدار شوند و خدمت رسانی کنند.ما تمام افرادی که به هر نحوی به فرهنگ و مردممان خدمت میکند را دوست داریم و برای همه آرزوی سلامتی را داریم.

حسین اکبری نسب در گفته :

ممنونم جناب آقای آدینه وند عزیز!
مشکل جامعه ما همیشه خلط مبحث بوده است. همیشه از یک هنرمند انتظارات عجیب و قریب وجود داشته است و تا این نگاه ناسالم شاکله دیدگاه فرهنگی ما را تشکیل می دهد وضع به همین منوال خواهد بود و ما به سر منزل مقصود نخواهیم رسید. تا یک نگاه حرفه ای و یک دیدگاه حرفه ای نسبت به هنر و هنرمند ایجاد نشود و هنر مند صرفا مسول حوزه تخصصی کار خویش شناخته نشود اوضاع همین خواهد بود که هست.

علیآقا حسین پور / دبیر سرویس هنری " میرملاس نیوز " در گفته :

آقا یا خانم همشهری
با سلام

یک /// از اینکه پاتوق هنری رو رصد فرمودید سپاس، اما فکر میکنم شما دوست گرامی از مخاطبین اصلی پاتوق هنری نیستید چون اگر آرشیو پاتوق هنری رو ملاحضه کنید. خواهید دید “پاتوق هنری، میرملاس نیوز” تاکنون فقط ۴۰ نمایشگاه مجازی اختصاصی از ۴۰ هنرمند تجسمی به علاقه مندان معرفی کرده است.
البته بجز هنرمندان ، موسیقی، تئاتر ، سینما ….
قصد اعلام آمار ندارم اگر خودتان رجوع بفرمایید” قطعا متوجه عرض بنده خواهید شد”.
دو //// از همان روز اول قرار شد پاتوق هنری برای هنرمندانی که در عرصه های گوناگون هنری زحمت کشیده اند و یا به گونه ای موثر بوده اند عنوانی مجزا بنام” پرونده هنری ” منتشر کند. مانند:
۱٫ پرونده هنری محمد حسین آزادبخت” بیش از ۷ نویسنده” منتشر شده در پاتوق هنری
۲٫ یادنامه ی برای مومنعلی جوزی پور”۴ نویسنده” منتشر شده در پاتوق هنری
۳٫ پرونده هنری ایرج رحمانپور”۶ نویسنده” منتشر شده در پاتوق هنری
۴٫ به احتمال زیاد”یادنامه ای در مورد یکی از بزرگان تئاتر” منتشر خواهد شد.
پس دوست ارجمند جناب همشهری بنده تمام توانم بر این هست که تمامی اهالی فرهنگ و هنر لرستان را معرفی کنم” نه فقط فرد خاصی، و صد البته این معرفی کردن به تنهایی به سرانجام نخواهد رسید مگر اینکه افرادی که در این زمینه صاحب نظر هستند و آشنایی کافی دارند پاتوق هنری رو همراهی و همیاری کنند.
پس لطف بفرمائید اینقدر راحت قضاوت و رای صادر نکنید ” چون زحمات دیگران را زیر سئوال بردن خیلی کار ساده ای است نیازی نیست خودمان را به زحمت بیندازیم”.
از طرفی بنده از همین جا رسما از شما و تمام دوستانیکه در عرصه هنری فعالیت می کنید دعوت میکنم
که هر شخصی را که قابلیت معرفی در پاتوق هنری را دارد را معرفی بفرمائید.
تا طبق روال گذشته خود بنده شخصا با این افراد تماس بگیرم و فضایی از پاتوق هنری رو به این دوستان اختصاص دهم.
شاد و پیروز باشید.

حسین اکبری نسب در گفته :

سپاس از دوست عزیز و فرهیخته جتاب علیاقا حسین پور به خاطر ایده های خوب و همه زحمات ایشان در پاتوق هنری میرملاس.

کمیر در گفته :

بسیار عالی و سپاس از جنابان میر سلیم خدایگان -کرم دوستی-بهروز مهدی زاده -لطیف آزادبخت- و حسین اکبری نسب که طی مدت کوتاهی ایرج رحمانپور استاد بزرگ موسیقی لری موسیقی کهن و اصیل ایرانی را که ریشه در تاریخ و تمدن ایلام باستان دارد بنحو شایسته و آفرین معرفی نمودند .و تشکر ویژه از پاتوق هنری میر ملاس جناب حسین پور که به داشته های هنری این مرز بوم ارج می نهد.

حسین اکبری نسب در گفته :

سپاس از شما دوستان گرامی به خاطر همه ی محبت هایتان.

سامان در گفته :

با سلام
آقای اکبری نسب حرف های شما بشتر به نظر یک نقد فرهنگی اجتماعی است که ریشه در بی هویتی،سردرگمی یا کسانی که از هویت اصلی خود فراری اند(متاسفانه بخاطر شناخت کمی که از فرهنگ غنی خود دارند شایدم نداشتن شهامت و اعتماد به نفس!)دارد. اما رابطه این نقد با استاد رحمانپور بلاشک رابطه تنگاتنگی دارن چرا که استاد ایرج رحمانپور به قول آقای آزادبخت یک گفتمان است نه یک شاعر،خواننده یا آهنگساز!استاد ایرج رحمانپور یک بازگشت فرهنگی به عقب و گذشته داشته اند که البته نه عقبگردی که باعث عقب ماندگی فرهنگی شود عقب گردی که باعث شکوفایی فرهنگی و دادن هویتی با صلابت با فرهنگی غنی به نسل جوان زاگرسیان! که اگر ایرج نبود من نوعی هیچ وقت آن را نمی شناختام و قطعا از فرهنگ این زاگرسیان گریزان بودم! چومته ره ون دِ شوگار
تش تشگاه حونیا ژار
سا خصه و شکتی گایار
ترم رهیا دیر بیمار
یار دیرم سفره حالی سال نوار
لیز گرم مل زخمی د زمسو
رم رمه رامشگرونو سینه برگ و پنجه بارو…
این نماهنگ استاد با این شعر زیبا خود گویای تاریخ و فرهنگ و… سرزمین بلوطستان ایران است.

مهرداد در گفته :

…هزاران بار اگرترانه هایت را بشنوم
بازهم شنیدنیست پس بخوان خنیاگر زخمی زاگرس
…و “نگران حوصله ی من نباش /چشمهایت /(وصدایت)همیشه چیزی برای عاشق شدن دارد”
باسپاس از متن زیبای حسین و سایر دوستان عزیز

حسین اکبری نسب در گفته :

تورا می نویسم!
با حوصله بی پایانت
با چشم های عمیق ات
و با صدای زلالت
تو را می نویسم !
با شیاری عمیق
بر استخوان هایم؛
“لیلی زخم ها
بر استخوان
بر طعنه ها”

با تشکر از مهرداد عزیز و دوست داشتنی.

مهرداد امرایی در گفته :

حسین جان تونه می نویسم وه هرجا که پاکه وه هرجا سفیده وه هرجا که سوزه وه هرجا رنگینه وه ری پشنی اسبی که هوگه سوارش سفر امیده تو نه می نویسم وه ری بال پرواز وه ری اوج آواز وه اوچه که دسی درینه میکه واز تونه می نویسم.

حسین اکبری نسب در گفته :

مهرداد عزیز!
تو را می نویسم
با شیاری عمیق
بر استخوان هایم!
تورا می نویسم
بر آبی آسمان
بر سبزه دشت ها
تو را می نویسم
بر بال پرندگان
بر آواز قناری ها
تو را می نویسم
بر پیشانی سفید رخش
بر بازوی ستبر سهراب
تو را می نویسم
تو را می نویسم
تو را می نویسم.

حمید در گفته :

سلام چندین سال پیش یک معلم داشتم به اسم مهدی قلایی… امیدواارم ایشون باشه…ازش بیخبر بودم…معمولا از همه معلمینم از ابتدایی به بالاا باخبرم

مهدی قلایی در گفته :

سلام حمید جان در خدمت شما هستم .

مهدی زاده در گفته :

سلام به حسین اکبری نسب

قلم زدن در عرصه ی هنر و ادبیات، زیباترین بستر ماندگاری انسان است… نوشته ی قابل تأملیه، ممنون!

حسین اکبری نسب در گفته :

سپاس بهروز جان!

والتر بنیامین: “گویی سنگینی ستون هوایی که قاعدتا بر دوش همه است، به یکباره برای تک تک ما محسوس می شود!!! ” و این تعهدی ست که من احساس می کنم؛ گفتن اش زبانم را می سوزاند و نگفتن اش استخوانم را.

سروش در گفته :

دوست عزیزم جناب آقای اکبری نسب.بابت نگارش متن زیبایتان و پرداختن به تاثیر هنرمن فرزانه جناب آقای رحمانپور بر فرهنگ و هنر این مرز وبوم از شما تشکر می شود.زیبایی صدا و آهنگ و لطافت اشعار رحمانپور را خیلی افراد درک می کنند،اما تاثیر کارهای این هنرمند بر آن بخش از زندگی مردم که به حوزه فرهنگ مربوط می باشد(نه رفع مشکلات عمرانی و سیاسی که خارج از حوزه کار ایشان است) و پرداختن به این موضوعات و معرفی آنها کار افراد خاصی مانند شما و آقای آزادبخت و بقیه دوستان صاحب قلم و دارای تخصص در این حوزه است. البته بدون شک در هر کاری کم کاریها و زیاده رویهایی ممکن است وجود داشته باشد که نافی اثرات مثبت اصل موضوع نمی شود.با آرزوی موفقیت برای شما.

حسین اکبری نسب در گفته :

ممنونم سروش بلند نظر (بلند نظری)!
همیشه دیواری که دست های نامرئی آن را می سازند مرا از تو دور نگه می دارد!

صمد۰آ در گفته :

گاهی
تنها اینگونه نوشته هاست
که در گرمای تابستان خنکمان می کند۰۰۰

صمد۰آ در گفته :

و البته خیلی از کامنتهایی که مخاطبانشان من نیستم
و خیلی شبهای قشنگی که نیستی
تا جوابهایت را دندان کنم
و خوابهایم را چون سنگ بجوم۰۰۰

حسین اکبری نسب در گفته :

تویی که ما را خنک می کنی صمد نازنین!
مثل آب تنی کردن در سیمره
در گرمای بی دریغ تیر ماه!

علی کولیوند در گفته :

سپاس از پاتوق هنری و از دوستان عزیز که همت کرده اند و در پاسداشت هنرمندی چنین بزرگ و عزیز قلم رانده اند. رحمانپور “آز” دل های خسته ای است که به قول مهدی قبایی عزیز هم با صدایش گریسته اند و هم خندیده اند.

احمد حسنوند در گفته :

کسی متن ترانه قافله استاد روداره اگه هست ممنون میشم

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :