کد خبر : 52619
تاریخ انتشار : ۹ تیر ۱۳۹۳ - ۰۹:۰۲
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 505 بازدید

خاطره ی سید رضا سلامتی از شهادت دانشجوی شهید مجتبی آدینه وند

مقام معظم رهبری : شهدا غالباً عناصر پولادین جبهه‌ی جنگ و جزو عناصر پولادین مردم بودند.     عکس پیکر مطهر شهید والامقام مجتبی آدینه وند که از تلویزیون عراق پخش شد   شهید والامقام مجتبی آدینه وند   تقریبأ سال ۶۵ اعزام بزرگ سپاهیان حضرت محمد(ص) از کوهدشت انجام شد. ما هم اعزام شدیم […]

مقام معظم رهبری : شهدا غالباً عناصر پولادین جبهه‌ی جنگ و جزو عناصر پولادین مردم بودند.

 

 Image0085

عکس پیکر مطهر شهید والامقام مجتبی آدینه وند که از تلویزیون عراق پخش شد

 

شهید والامقام مجتبی آدینه وند

 

تقریبأ سال ۶۵ اعزام بزرگ سپاهیان حضرت محمد(ص) از کوهدشت انجام شد. ما هم اعزام شدیم و در پادگان شهید شفیع خانی مستقر شدیم. شهید مجتبی آدینه وند قبل از ما اعزام شده بود. با چند تن از دوستان در یک چادر بودیم و قبل از عملیات کربلای ۴ یعنی دقیقأ برج ۹ بود که خدمت ایشان رسیدم. ایشان یک انسان عارف  وارسته بود. این گونه افراد در میان رزمندگان کم نظیر بودند. ایشان اطلاعات و آگاهی بسیار وسیعی داشت. آنزمان دانشجو و بسیار معتقد بودند.

شهید مجتبی یک کتاب تفسیر المیزان همراه داشت و عادت داشت، شب جمعه بعد از  دعای کمیل تفسیر سوره نبأ را می گفت.

مجتبی عادت نداشت صبح برای نماز کسی را بیدار کند ولی هنگامی که نماز می خواند بعد از آن سوره نبأ را با لحن بسیار زیبایی میخواند و با این کار دیگران را نیز برای نماز صبح بیدار میکردند. من هنوز صدای ایشان در ذهنم مانده است و با این صدای لطیف می خواند” عم یتساءلون. عن النبا العظیم” .

بعید میدانم کسی وجود داشت که با شهید آدینه وند همنشین می شد و جذب شخصیت خاص ایشان نمی شد.

یک مدت ما هم چادری بودیم. یک روز با هم دیگر تصمیم گرفتیم حمام برویم . محل استحمام حدودأ ۳۰ دوش انفرادی داشت. در حین دوش گرفتن یکباره صدای صلوات بلند شد و یک نفر با صدای بلند گفت: بچه ها نیت غسل شهادت هم بکنید که بعدا فهمیدیم این صدای شهید آدینه وند بوده است.

بعد از استحمام که بیرون آمدیم، نم نم باران می بارید. آنجایی که ما بودیم بر محل استقرار گردان محبین مشرف بود. صدای بلندگو می آمد: ای لشکر صاحب زمان آماده باش آماده باش…

 ما سریع آمدیم ببینیم چه خبر شده است. دیدیم همه صف بسته بودند و اعلام کردند به شلمچه اعزام    می شوید. بدون اینکه هیچ اطلاعی قبلأ به ما داده باشند. چون رسم بر این بود قبل از عملیات هیچ اطلاعی به نیروهای معمولی نمی دادند .

جالب است که شهید آدینه وند بدون اطلاع از عملیات پیش رو، به بچه ها گفتند که نیت غسل شهادت هم انجام دهید و خود بعد از آن شهید شدند. این به نظر من یک الهام بود.

بعد ما سریع تجهیزات را تحویل گرفتیم و با اتوبوس به سه راهی اهواز خرمشهر رفتیم. در مناطق جنگی برای اینکه رد گم کنند تا نیمه شب ما را دائمأ می چرخاندند. ما حدودأ ۹۰نفر به شکل سرپا در یک کامیون سر پا ایستاده بودیم . نزدیک های صبح به منطقه شلمچه رسیدیم.  

ما با چند تن از بچه ها در یک سنگر بودیم. آقایان فرج مؤمنی، حمزه قبادی، حبیب عباسی و دکتر حسن امینی(افراسی) بودند و شهید علی محمد کوشکی معاون گردان بود. شهید علیمردان آزادبخت فرمانده گردان بود.آقای خلیل زمانی معاون گردان بود. شهید جلال ابراهیمی که اهل دورود بود معاون گردان بود. قبل از عملیات کربلای ۴ چند شب ما پشت دژ مستقر بودیم .

در ساعات اولیه شروع عملیات کربلای ۴ ما را با تویوتاها به خط مقدم میرساندند. چون محور عملیاتی کربلای ۴ جزیره ام الرصاص بود ، کنار دریاچه ماهی محل استقرار لشکر ۵۷ و گردان محبین بود.

تنها لشکری که در کربلای۴ موفق شد آن منطقه ای را که برایش انتخاب کرده بودند پیش برود لشکر۵۷لرستان بود. عراق استحکامات خیلی محکمی داشت:

سنگرهای بتونی که فقط آرپی جی ۱۱ روی آن کار میکرد، یکسری کانالها  که این کانال از پایین حدود ۲۰سانتی متر بود و از بالا که می آمدی دهانه اش باز می شد و یک مقداری پهن تر بود. یکسری سنگرهای زیکزاکی هم داشت که دست چپ و راست سنگرهای بتون آرمه بود .

همه این موانع  را با موفقیت طی کردیم تا رسیدیم به هلالی ها. هلالی ها خاکریزهایی شبیه به هلال ماه که از پشت شبیه ماهی بودند و حدود هزار متر مربع وسعت داشتند. هلالی ها پر از تیربارچی و ضد هوایی و تک تیر انداز بود. به صورتی که به هر سمتی که حرکت میکردیم آنها از مقابل به ما تسلط داشتند .

 با همه بچه ها( آقایان مومنی ، شهید آزاد بخت ، پرویز ناصری) تا اینجا همراه بودیم. ما درون خاکریزی بودیم که با طول ده کیلومتر به صورت جزیره ای داخل دریاچه قرار داشت. انتهای خاکریز به هلالی ها رسیدیم که به شدت زیر تیر بود. ما جزء نیروهای اول بودیم که پای خاکریز رسیدیم.  بعد از اینکه مقداری از استحکامات روی خاکریز منهدم شدند متوجه شدیم چهار لول ضد هوایی منهدم شده است. چون این چهار لول به دهانه کانال مشرف بود بعد از منهدم شدنش نیروهای ما با صدای الله اکبر از کانال خارج شدند و به سمت هلالی ها رفتند.  به سمت هلالی ها که می آمدیم یک کفی بود .

حدودأ ساعت ۳ نیمه شب بود، ولی عراق آنقدر منور می انداخت و آتش از بالا و پایین می بارید و توپ و تانک و خمپاره از دو طرف شلیک می شد، انگار روز بود. ما هنوز از اینکه نیروهای آبی و خاکی لشکر امام حسین (ع) اصفهان و لشکر سمت چپ ما آمده اند یا نه بی خبر بودیم و خبر نداشتیم که این ها داخل آب کمین خورده اند . ما فکر می کردیم که هم زمان با ما  آنها هم حرکت می کنند و جلو می آیند. بچه ها با شوق و علاقه زیادی جلو می رفتند. بعضی ها مثل شهید آزاد قبادی با لحن قشنگی کنار نیروها می رفت و نوحه می خواند و خیلی از نیروها هم به رسم عشایری از هر منطقه ای که بیرون می آمدند فریاد می زدند.

پای خاکریز هلالی  ها رسیده بودیم و همه تأسیسات را منهدم کرده بودیم و منتظر بودیم که  نیروها بیایند و از کنار خاکریز حرکت کنیم. یک تیربارچی از عراقی ها مانده بود که نیروهای ما را که از روی کفی      می آمدند تا به ما برسند قیچی می کرد. پای خاکریز آماده بودیم که نیروها برسند و به طرف پتروشیمی حرکت کنیم. در همان حین مجتبی من را صدا زد :رضا کجایی؟ من هم فریاد زدم پای خاکریزم. گفت که من دارم می آیم و همان لحظه مجتبی سریع به طرف ما دوید. تیربارچی بلافاصله آنجا را تیر باران کرد. من مجتبی را دیدم که دست هایش رها شد و یک رگبار روی سینه اش خالی شد. چند تا از بچه های دیگر هم همانجا شهید شدند از جمله شهید علی نجات سوری.

(بعد از عملیات حاج مراد روشنی و آقای سیاه پوش داماد خانواده آدینه وند من را مجبور کردند که این خاطره را برای مادر مجتبی بازگو کنم). همان هنگام مجتبی تیر خورد. صدای یا حسینش را شنیدم و بعد افتاد.

بعد از آن ما بلند شدیم تا به طرف نیروهای جلو برویم. سمت چپ من به طرف تیربارچی بود. تا من بلند شدم یکباره ما را به رگبار بست. چند متر آن طرف تر پرت شدم. آمدم بلند شوم اما دیدم نمی توانم. چند ثانیه بعد شهید پرویز پرویز پور با آر پی جی تیر بار چی را زد. اگر من چند ثانیه دیرتر بلند می شدم زخمی نمی شدم و به عقب بر نمی گشتم. چون تمام نیروهایی که از آنجا به بعد جلو رفتند همه شهید شدند و دیگر بر نگشتند. دستم سنگین شده بود. دستم را که به بازویم زدم به استخوان های بازویم خورد. بازویم دوتکه شده بود. آقای فرج مومنی را صدا زدم که مجروح شده ام. آقای مومنی نیز آقای حسین آزاد بخت که در آن زمان امدادگر ما بود( الان قطع نخاع هستند) را بالای سر من فرستاد. بازویم را جمع کرد و چون آتل نداشتیم خشاب کلاشینکف را خالی کرد و با همان خشاب بازویم را بست.

همان لحظه بی سیم ها اعلام کردند عملیات موفقیت آمیز نبوده است و دستور عقب نشینی دادند. اعلام کردند: به حاج نوری بگید نیروهاتو عقب بکش. ما برگشتیم . تقریبأ دیگر صبح بود. موقع برگشتن جنازه شهید مجتبی را دیدم که افتاده بود و کاپشنش را از تنش در آورده بودند، پلاکش هم نصف شده بود. یکی از بچه ها پلاکش را نصف کرده بود که به عقب برگرداند، ولی هیچوقت پلاک شکسته شده به دست کسی نرسید . من فکر میکنم خود آن رزمنده ای که پلاک را برداشته بود هم شهید شده است.

بالای سر مجتبی که رسیدم، جنازه اش را برگرداندم . پیشانی اش را بوسیدم. کاپشن را روی مجتبی انداختم و به عقب برگشتیم. همراه فرمانده گروهان۳ آقای یوسف عبداللهی و آقایان بنیاد شهمرادی و طاهری و حسین آزادبخت به عقب برگشتیم. بعدأ تلویزیون عراق همان صحنه را که مجتبی روی زمین افتاده بود نشان داد .از تهران عکسی از تصویر گرفته بودند و با عکس خودش تطبیق دادند و گفتند که این مجتبی نیست اما من اصرار داشتم که او همان شهید مجتبی آدینه وند است. من هیچوقت اخلاق خوب و روحیات مجتبی را فراموش نکردم.

 

شهید مجتبی آدینه وند

 

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

هادی قبادی در گفته :

با سپاس فراوان از آقای سلامتی بزرگوار
ذکر هر خاطره از شهید مجتبی ، ما را با بخشی نو از ابعاد شخصیتی این عارف سالک آشنا می سازد .
و درود بر همرزمانتان که در این خاطره از آنان نام برده اید :
فرج مؤمنی، حمزه قبادی، حبیب عباسی و دکتر حسن امینی (افراسی) ، خلیل زمانی ، شهید جلال ابراهیمی ، شهید علیمردان آزاد بخت ، پرویز ناصری ، شهید آزاد قبادی ، شهید علی نجات سوری ، حاج مراد روشنی و آقای سیاه پوش ، شهید پرویز پرویز پور ، جانباز سرافرازحسین آزاد بخت ، یوسف عبداللهی ، بنیاد شهمرادی و طاهری
—————————————————————————————–
و تشکر ویژه از آقای بالنگ و خواهران بزرگواری که این خاطره را ضبط و پیاده نموده اند

کامران رحیمی مقدم در گفته :

سلام سید عزیز
کربلای ۴ تکرار کربلای حسینی است که فرزندان رشید کوهدشتی و هم استانی با تعصی از علی اکبر و قاسم هستی خود را فدای میهن و انقلاب کردند ، شهید محمد تراب زاده یکی از شهیدان این عملیات است که پیکر گلگون کفنش پس از سالها انتظار به زادگاهش برگشت ، در زمان عملیات کربلای۴ بنده چند سال بیشتر نداشتم اما آخرین مرخصی این شهید عزیز و شجاع را خوب بیاد دارم ، سیمای نورانی و … لطفاً اگر خاطره ای از ایشان دارید درج بفرمایید
باتشکر

امین آزادبخت در گفته :

سلام و درود خدا بر روح پاک شهید مجتبی آدینه وند و با آرزوی توفیق روز افزون برای جناب سیدرضا سلامتی
در مطلب فوق نوشته بودند که پلاک شهید را نصف کرده تا به عقب ببرند که این امر میسر نشده، قطعاٌ شهید مجتبی باید سالها جاویدالاثر می ماند تا زمانی که ما در فراموشی و غفلت به سر می بریم ، با رجعت پیکر مطهرش به ما یادآوری کند که چه بوده ایم و باید به کجا برسیم. این هم یکی از معجزات دفاع مقدس و ایثارگران آن دوران طلایی می باشد.
برادر بالنگ خدا قوت

س.م.والی پور در گفته :

ضمن عرض سلام وخسته نباشید خدمت آقای سید رضا سلامتی این جانباز سرافراز.
گرامی میداریم یادوخاطره ی شهید عارف مجتبی آدینه وند . انشاالله روح ایشان با شهدای کربلا محشور شود.
خاطره ، خاطره ی بسیارقشنگ وخواندنی بود تقدیر وتشکر اززحمات آقای سلامتی وهمچنین آقای مهندس بالنگ عزیز
ضمناً محض استحضار، بعرض میرسانم ، شهید جلال ابراهیمی که در آن زمان معاون گردان محبین بودند بچه دورود لرستان بودند که آقای سلامتی اشتباهاً پلدختر مرقوم فرموند.

نادر آزادبخت در گفته :

ذکر چند نکته
۱- دکتر حسن امینی(افراسی) نه عباسی
۲- شهید جلال ابراهیمی اهل و ساکن درود بوده‌ه اند نه پلدختر

لطفا در متن اصلاح شود

نوری در گفته :

سلام و درود خداوند بر روح پاک شهید مجتبی آدینه وند
با تشکر از راوی گرامی آقای سید رضا سلامتی

و با تشکر از آقای بالنگ

یا علی

فلاح در گفته :

سلام‏ ‏درود‏ ‏خدا‏ ‏بر‏ ‏شهیدان‏ ‏راه‏ ‏حق‏ ‏وحقیقت‏ ‏خاصه‏ ‏شهید‏ ‏مجتبی‏ ‏آدینه‏ ‏وند‏ ‏که‏ ‏انصافا‏ ‏عارفی‏ ‏شب‏ ‏زنده‏ ‏دار‏ ‏بود‏ ‏.بنده‏ ‏بارها‏ ‏در‏ ‏پادگان‏ ‏شهید‏ ‏شفیع‏ ‏خانی‏ ‏محضر‏ ‏ایشان‏ ‏می‏ ‏رسیدم‏ ‏واز‏ ‏نزدیک‏ ‏با‏ ‏بیان‏ ‏گیرا‏ ‏و‏ ‏اثربخش‏ ‏آن‏ ‏قتیل‏ ‏فی‏ ‏سبیل‏ ‏الله‏ ‏را‏ ‏درک‏ ‏می‏ ‏کردم‏ ‏.
خدایش‏ ‏در‏ ‏جنات‏ ‏نعیم‏ ‏قرار‏ ‏دهد‏ ‏.
تمام‏ ‏شهدای‏ ‏کربلای‏ ‏۴مظلومانه‏ ‏کشته‏ ‏شدند‏ ‏زیرا‏ ‏دشمن‏ ‏ازقبل‏ ‏در‏ ‏جریان‏ ‏‏ ‏حمله‏ ‏ما‏ ‏بود.
سید‏ ‏عزیز‏ ‏خسته‏ ‏نباشید‏ ‏.جالب‏ ‏بود‏ ‏وخواندنی‏ ‏مارا‏ ‏هم‏ ‏به‏ ‏هوای‏ ‏دشت‏ ‏پر‏ ‏خون‏ ‏شلمچه‏ ‏بردی‏ ‏.آنجا‏ ‏که‏ ‏بسیاری‏ ‏از‏ ‏رعناترین‏ ‏عزیزان‏ ‏خود‏ ‏را‏ ‏جا‏ ‏گذاشتیم‏ ‏وبه‏ ‏وضوح‏ ‏به‏ ‏عدم‏ ‏شایستگی‏ ‏خود‏ ‏در‏ ‏پرواز‏ ‏کردن‏ ‏ملکوتی‏ ‏با‏ ‏آن‏ ‏مسافران‏ ‏کوی‏ ‏دوست‏ ‏واقف‏ ‏شدیم‏ ‏.خودم‏ ‏را‏ ‏می‏ ‏گویم‏ ‏ببخشید‏ ‏سید‏ ‏رضا‏ ‏ی‏ ‏عزیز‏ ‏
برادران‏ ‏عزیز‏ ‏سرویس‏ ‏شهدا‏ ‏ومنتظران‏ ‏دست‏ ‏مریزاد‏ ‏وخسته‏ ‏نباشید‏ ‏.اجرشما‏ ‏کمتر‏ ‏از‏ ‏شهدا‏ ‏نیست‏ ‏.موفق‏ ‏‏ ‏ومنصور‏ ‏باشید‏ ‏

حشمت اله نجفی در گفته :

با سپاس فراوان از آقای سلامتی بزرگوار
ذکر هر خاطره از شهید مجتبی ، ما را با بخشی نو از ابعاد شخصیتی این شهید می سازد .
و درود بر همرزمان شهیدتان
، شهید جلال ابراهیمی ، شهید علیمردان آزاد بخت ، شهید آزاد قبادی ، شهید علی نجات سوری ، ، شهید پرویز پرویز پور ، شهیدکریم اله سوری لکی

محمدی علیمحمد در گفته :

روح شهید جوان وعارف وعاشق مجتبی آدینه وند ودیگر شهدای جنگ تحمیلی شادباد .
باسپاس از آقای سلامتی ارجمند وآرزوی سلامتی وپایداری هرچه بیشتر ایشان وتشکر ازآقایان بالنگ وآزادبخت .

بنده خدا در گفته :

شهادت آن قله رفیعی است که دست بندگان هوی وهوس از آن کوتاه است
به فرموده امام راحل وعظیم الشان : شهداء درقهقه مستانه اشان ” عندربهم یرزقونند ”
شهداء به آرزوی خویش رسیده اند
امّا بعضی از شهداء در این دنیا مظلوم اند همان دسته از شهدائی که جزء خانواده محروم جامعه بوده و هستند وخانواده های آنها نمی توانند برای آنها سایت راه اندازی کنند ، این شهدای عزیز گوئی نقشی در جبهه و جنگ نداشته اند در حالی که این شهداء افراد گمنام ونا شناخته ای نبوده اند و بعضی از آنها جزء فرماندهان جنگ بوده اند اما امروز اسمی از آنها توسط مسئولان برده نمی شود مگر در خاطرات رزمندگان اسمی از آنها برده شود کسانی که در این رابطه مسئولیت دارند و متولی امور هستند توجه بیشتری داشته باشند

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) "میرملاس نیوز در گفته :

سلام دوست عزیز
قبلا هم حقیر و سایر دوستان چندین بار در این مورد توضیح و تذکر دادیم که چندین دلیل داره
دیروز به یکی از دوستان که مدیر وبلاگ شهداست گفتم که برو از خانواده شهدا مطلب بگیر و گفت که چندجا رفتم ( خونه اقوام و آشنایان خودش ) ولی متاسفانه همکاری نکردند چون فکر کردند که میخوام از این خاطرات استفاده منفعتی کنم ! این یک دلیل . دلیل دیگر در دسترس نبودن دوستان و همرزمان که هرچی جستجو میکنیم متاسفانه موفق نمیشیم. دلیل دیگر همون همکاری نکردن خانواده های شهداست و دلایل دیگری هم هست که اینجا مجال ذکر کردن نیست
یه نکته که همیشه هم گفتم اینکه ما همیشه پیشنهادات خیلی خوبی داریم کارساز و مفید اما متاسفانه فقط پیشنهاد میدیم و خودمون دست به کار نمیشیم
واسه این خاطره یکی از خواهران فعال در زمینه شهدا تا نهاوند رفتند که البته فعلا دو بخشش درج شد بخش قبلیش در رابطه با شهید سید علی یار زمانی، اینم بخش دوم و بخش سوم باز در رابطه با شهدای بسیجی
و چند خاطره دیگر هم از شهدای بسیجی در پیشنویس سایت آماده درج هستش که به مرور درج خواهند شد انشاالله
انشاالله که شرمنده شهدا نشیم

علی موحدی در گفته :

شهدای ما ازامام حسین(ع)که مصباح الهدا وسفینه النجاه است الهام گرفته اند.راه ورسم آنها برای ما تا ابد درس است ومشق.

اسدالله آزادبخت در گفته :

سپاس از همکار فرهیخته و خوش اخلاق جناب سلامتی
درواقع ذکر این خاطره بسیار منسجم ومستند بود واز هرگونه کلی گویی وگزافه پردازی پرهیز کرده است. چون خودم لحظه به لجظه این خاطره را شاهد بودم باید به هوش وادراک جناب سلامتی درود فرستاد واز شیوه نگارششان واقعا لذت بردم. پایدار باشی وسرافراز

افشین باقری در گفته :

برادر عزیزمهندس بالنگ عزیز بامرور خاطرات وبیان رشادتهای وفداکاریها ی رزمندگان در جبهه های حق علیه باطل ؛بویژه شهدای افتخار آمیز شهرمان در عملیات کربلای ۴از شما ممنون وسپاسگزارم که در این حوزه فرهنگی تلاش می کنید.
یاد کلیه شهدا بخصوص شهید عزیز وگرانقدر مجتبی آدینه وند گرامی باد
با تشکر از رزمنده و راوی عزیز آقای سلامتی
اگر امکان داره فونت را به تیتر عوض کنید

سیدحسین موسوی در گفته :

درود خدا بر رزمندگان دلاور اسلام.برای برادر بزرگوار و جانباز عزیز جناب آقای سلامتی که در سمّت بخشدار مرکزی نهاوند مشغول خدمت هستند آرزوی توفیق داریم

شيخمرادي در گفته :

با سپاس فراوان از جناب آقای سید رضا سلامتی عزیز،راوی خاطره و جناب آقای بالنگ و دیگر عزیزان سرویس شهدا.این حقیر چندین سال افتخار همسایگی با خانواده شهید والامقام آدینه وند را داشتم ، در آن زمان سن کمی داشتم ولی با آن سن کم مجذوب اخلاق و منش شهید آدینه وند شده بودم و هرگز آن بزرگوار از خاطر من نمیرود.روح آن دانشجوی شهید و دیگر شهدای شهر و کشورمان شاد باد.

احمدی در گفته :

دکتر شریعتی:
چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد، تشنه آتش باشی و نه آب.
با عرض سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما در این ماه پر برکت.
موفق و مؤید باشید

حسيني در گفته :

هر کس که بود از فیض شهادت آگاه
از هستی خود بگذرد او در این راه
این فوق کمال است که در وصف شهید
گویند(ینظروالی وجه الله)

بابیان این خاطرات همیشه بیاد شهدا می افتیم که با سیمای نورانی مرگ خود را انتخاب کردند . بهتر بود اسامی تمام شهدای این عملیات ذکر شود . باتشکر از راوی این خاطره و قدر دانی از زحمات برادر ارجمند جناب آقای بالنگ

برادر عزیز و ارجمندم ، آقارضا ممنون از ذکر این خاطره زیبا و خواندنی
به راستی که دیدن این صحنه ها و یادآوری آن ها در حالی که باعث شعف و طراوت و انبساط خاطر انسان شود هرچند که موضوع جنگ (این پدیده شوم) باشد مستلزم داشتن نگاهی فرامادی است. وقتی روایت حضرت عالی را از این خاطره به دقت مطالعه کردم به عنوان یک روان شناس به وضوح این نگاه را دریافتم. به راستی این نگاه در امتداد و برگرفته از پاسخ زیبای حضرت زینب(س) پس از اتمام واقعه عاشورا است؛ هنگامی که خیمه های سوخته و پیکرهای شهدای کربلا و تمام آن فجایع را با حالتی تمسخرآمیز به حضرت نشان دادند و سوال کردند چه می بینید؟ ایشان در پاسخ چه زیبا فرمودند “ما رایت الا جمیلا” خوشا به حال شهدایی چون شهید آدینه وند که در نیست شدن جسمشان در این دنیای مادی چیزی جز زیبایی ندیدند و شما هم که در جوار این عزیزان بوده اید، اکنون هم از این نوع روایت کردن ها می شود دریافت که چه طراوتی دریافت می کنید. البته این نگاه و این احساس برای کسانی که می گویند مگر جنگ هم زیبایی دارد؟ بی معنی است.
باز هم از شما متشکریم که با این حرارت و اشتیاق خاطرات زیبای سال های دفاع مقدس را بیان می کنید. بدون شک همه شهدا، جانبازان و آزادگان من جمله شما جانباز سرافراز میهن همواره برای ما که در جبهه های جنگ نبوده ایم مایه مباهات و افتخار هستید. به امید اینکه ما نیز به تاسی از راه شهدا و گوش جان سپردن به نصایح بزرگانی چون حضرت عالی بتوانیم در راستای اعتلای ارزش های معنوی و انسانی قدم برداریم.

محمود مهکی در گفته :

خوشحال َ وژت رسین َ فنا
بین َ همنشین سید شهدا

سلام بر روح بزرگ و ملکوتی شهید عالی مقام مجتبی آدینه وند
یک روز یکی از فرهنگیان بازنشسته شهرمان خاطراتی از شهیدمجتبی و شهیدان دیگر از جمله شهید هادیان – شهید محمد علیم عباسی و دیگر شهدا و نامه هایی که از خط مقدم برای معلمشان فرستاده بودند نقل می کرد ای کاش این نامه ها و خاطرات برای همه جوانان شهرمان گفته می شد تا بهتر با این شخصیت های ناشناخته عصرمان آشنا می شدند.

شمس الله زاده در گفته :

باسلام وعرض ادب
برادر بزرگوار سلامتی ازاین که باذکر این خاطره مارا به یاد شهدا انداختی بسیار متشکرم
با دیدن تصویر شهید ادینه وند ونحوه شهادت او که چه بسیار وارام به شهادت رسیده است وگویا درحال راز ونیاز خالصانه با خدای خود است ایمان و اعتقاد خالصانه او به خدای یگانه را درک میکنی. تمام شهدای عزیز ما اینگونه بوده اند چه انانی که معروف و مشهورند وجه انانی که گمنام اند .خدایا ما را با شهدا محشور کن .خدایا مارا شرمنده شهدا نکن .خدایا انی ما را به خودمان واگذار نکن .باور کنید انانی که از شهادت باز ماندند لیاقت نداشتند که حقیر یکی از ان بازماندگان هستم که لیاقت شهادت را نداشتم .همه کسانی که شهید نشدند بندی در پای داشتند .از دنیا دل نکنده بودند وکرنه توفیق شهادت را پیدا میکردند .البته عده ای هم باید میماندند تا انقلاب راهش را ادامه میداد

خادم الشهدا در گفته :

آدینای عزیز سلام. به لطف خدا تا چند وقت دیگه یه کتاب در رابطه با شهید مجتبی چاپ میشه و تو به خواستت میرسی.

محمد جواد ادینه وند در گفته :

درود بر دوست عزیز رضا سلا متی-ازاینکه یاد شهید عارف وفرهیخته مجتبی ادینه وند را زنده نمودی متشکرم

فاطمه ادینه وند در گفته :

درود بر اقای سلا متی که با نوشتن خاطره اش یاد عموی شهید مجتبی ادینه وند رو زنده کرد او که هم فر هیخته بود هم عارف وهمانند مو لایش حسین مظلوم

داریوش گراوند در گفته :

سلام آقای سلامتی خداوند به همه کسانیکه ازشهدابه نیکی یاد میکننداجرخیرعنایت فرماید. ان شاءالله

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :