کد خبر : 52860
تاریخ انتشار : ۱۴ تیر ۱۳۹۳ - ۱۴:۰۰
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 1,271 بازدید

دلاوران کوهدشتی در نصر 8

سیروس لرستانی/سرویس منتظران:   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم   مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا احزاب/ ۲۳   از میان مؤمنان مردانى ‏اند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از آنها […]

09475244548844967653

سیروس لرستانی/سرویس منتظران:

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

 

مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا

احزاب/ ۲۳

 

از میان مؤمنان مردانى ‏اند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از آنها در [همین] انتظارند و [هرگز عقیده خود را] تبدیل نکردند

 

 

آبان ماه سال 1366 ما را جهت توجیه عملیات به جلسه ای از طرف لشکر همیشه پیروز 57 حضرت ابوالفضل دعوت کردند. در آن جلسه منطقه عملیاتی و چگونگی عملیات و آرایش گردان های عمل کننده توضیح داده شد. ما هم به فراخور عملیات و وظیفه ای که به ما محول شده بود به مقر گردان واقع در سد بوکان آمدیم. مجدد جلسه ای تشکیل شد و بنده در رابطه با عملیات توضیحاتی را ارائه دادم. گردان های عمل کننده گردان شهداء و گردان حمزه و انبیاء بودند که هر کدام منطقه محدود و مشخص خود را داشتند. اما از آنجا که گردان ما یعنی محبین گردان احتیاط بود می بایست برای تمام منطقه که لشکر در آن عملیات داشت برنامه ریزی می کرد. گردان احتیاط در زمانی که برای هر کدام از گردان های عمل کننده مشکلی پیش می آمد وارد عمل می شد.

همه مقدمات برای انجام یک عملیات آماده بود. قبل از عملیات، با بچه های گردان محبین به تناسب منطقه عملیاتی، چندین مرتبه رزم شبانه و اجرای آتش و تیراندازی و مانور انجام دادیم تا از نظر جسمی و روحی به آمادگی کامل برسیم. نیروهای عقیدتی هم نیروها را از نظر روحی آماده کرده بودند. کارها پیش می رفت. این عملیات برای ما حالت معنوی خاصی داشت. دلسوزی، مهربانی، محبت و احترام به یکدیگر به اوج رسیده بود. بالاخره زمان انجام فرارسید. چیزی که برایش لحظه شماری کرده و بی تاب بودیم. نیروها در سد بوکان تجهیز شده وارد بانه شدیم. قرار بود، فردای آن روز همه به دامنه گلان رفته و از آنجا وارد منطقه شویم. شب در سالن بزرگی در بانه به استراحت پرداختیم. شب عجیبی بود. همه چیز در عین عادی بودن، غیر طبیعی بود. هر کدام از نیروها سرگرم کاری بود. عده ای نماز می خواندن، بعضی مشغول نوشتن وصیت نامه و یا پاک کردن اسلحه بودند. گروهی از یکدیگر طلب حلالیت می کردند. ابراز محبت بچه ها به یکدیگر نیز واقعا دیدنی بود. شب به یاد ماندنی بود. یادم هست تا نیمه های شب نخوابیدم و به چهره های نورانی بچه ها خیره می شدم.

سالن بزرگی بود و با این که یک بخاری بزرگ روشن بود اما هوا سرد بود. جزء آخرین کسانی بودم که خوابیدم و مواظب بودم که اگر پتوی بچه ها کنار رفته بود، پتو را روی آنها می کشیدم که سرما نخورند. دلم نمی آمد کسی سرما بخورد. کار بسیار بزرگی در پیش بود و سلامتی و تندرستی بچه ها برایم مهم بود. آنها هم به خوابی عمیق، راحت وآسوده که از خصلت مردان خدایی است فرو رفته بودند. انگار نه انگار که عملیات در پیش است و مرگ به انتظار نشسته بود. به واقع نیروهای ما مرگ را به سخره گرفته بودند.

صبح زود وارد منطقه شده و بعد از مسافتی به دامنه گلان رسیدیم و شب را در دامنه گلان اطراف رودخانه زاب گذراندیم. سحر می بایست نیروهای عمل کننده وارد عمل شوند. آنها غروب حرکت کرده و نیمه های شب با روز محمد رسول الله (ص) وارد عمل شده و دشمن را غافلگیر کرده و سنگرهای آنها را منهدم و عده ای از آنها را به هلاکت رسانده و تعدادی را هم به اسارت گرفته بودند. نیروهای عمل کننده بر قلل مرتفع گرده رش مشغول تثبیت مواضع شدند. ما هم صبح زود در حالی که هنوز هوا تاریک بود حرکت کرده و هوا روشن شده بود که از رودخانه زاب و از روی پل آلومینیومی آن گذشتیم.

بد نیست توضیحی کوتاه در رابطه با منطقه عملیاتی داشته باشم تا خوانندگان عزیز با موقعیت منطقه بیشتر آشنا شده و تصور آنچه من می گویم راحت تر باشد.

منطقه ای که می بایست در آن عمل کنیم ارتفاع بسیار سخت و بلند گرده رش از بلندی های آسوس بود. این منطقه در غرب ارتفاعات گلان بود. شیب بسیار تندی داشت. تا نوک قله حدود هفت هشت ساعتی راه بود. در طرف شمال تا حدود ی به وسیله درختان پوشیده شده بود. در جنوب ارتفاع یعنی به طرف عراقی ها ارتفاع بلند قمیش بود و در بین گرده رش و قمیش دره ای باریک قرار داشت. توپخانه عراقی ها و آتش بارهای او و همچنین ادوات آنها مستقر شده و وروی ما دید کافی داشتند. راه ماشین رو نبود و به وسیله بالگرد و حیوانات غذا و مهمات را جابجا می کردیم. عراقی ها طبق معمول موانع زیادی از جمله میدان های مین وسیع و سیم خاردارهای حلقوی و غیر حلقوی و کانال های عریض و طویل در منطقه ایجاد کرده بودند تا شاید بتوانند به وسیله این موانع تا حد زیادی جلو نیروهای اسلام را بگیرند.

به هر حال آرام راه خود را به طرف منطقه آغاز کردیم. هنوز یکی دو ساعت از حرکت ما به سمت محل عملیات نگذشته بود که از طرف فرماندهی به ما ابلاغ شد که سریع تر خود را به آنجا برسانیم. ما هم طبق دستور قدم ها را بلندتر برداشته و بر سرعت خود افزودیم. هنوز تا هدف فاصله زیادی باقی مانده بود و ما هم از جاده مال رویی که از طرف نیروهای عمل کننده درست شده بود به صورت ستونی حرکت می کردیم.

بدون هیچ استراحتی  و یک نفس حرکت می کردیم. حتی جیره انفرادی را هم در حین حرکت صرف کردیم. تنها وقفه کوتاهی جهت نماز داشتیم. ساعت حدود یک یا دو بود که از میدان های مین عبور کرده و موانع را پشت سر گذاشته و وارد منطقه شدیم. این منطقه برای عراقی ها اهمیت فراوانی داشت. لذا پاتک های عراقی ها شروع شده بود. تقریبا ده پاتک شدید با آتش پر حجم بر منطقه داشتند.

آقای هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه این منطقه را فاو کوچک توصیف کردند. وقتی ما به نوک قله رسیدیم پاتک عراقی ها با شدت تمام ادامه داشت. آتش سراسر منطقه را فرا گرفته بود و انواع آتش باریها بر منطقه باریدن گرفته بود. منطقه پاره ای از آتش شده بود. تانک های عراقی، کاتیوشا، توپ، انواع ادوات و تک تیراندازها بر روی ما آتش می ریختند. نیروهای ما در تیر رس مستقیم عراقی ها قرار داشتند، منطقه ای با شیب تند و سنگ لاخ که تنها چند سنگر آجری که قبلا نیروهای عراقی در آنها مستقر بودند تنها جان پناه بچه ها بود. ترکش سنگ و صخره ها نیز که بر اثر اصابت گلوله ایجاد می شد نیز بر مشکلات ما می افزود.

نیروها هنوز خستگی راه طولانی و سخت را با خود داشتند و هنوز نفسی تازه نکرده بودند که می بایست در نبردی سخت وارد شوند. جلوی این آتش سنگین ایستادن و حملات آنها را دفع کردن و در نهایت تثبیت منطقه کار فوق العاده سختی بود که جز با استقامت مردان با ایمان و مخلص و یاری باری تعالی میسر نبود.

هنوز تعدادی از نیروها به قله نرسیده بودند که برادر عزیزم آقای ولی الله میرهاشمی که مسؤول محور بودند و در نوک قله منتظر ما بودند از ما خواستند که نیروها را وارد عمل کنیم تا با رشادت خود جلوی تک دشمن را بگیرند. لازم به ذکر است که این منطقه شب گذشته توسط گردان های عمل کننده فتح شده بود. اما حالا پاتک عراقی ها، جهت باز پس گیری منطقه بود. برنامه و رسم عراقی ها این بود که بعد از هر شکستی نیروهای خود را سازماندهی کرده و با آتش سنگین و پرحجم خود پاتک های متعددی انجام می دادند و این بار هم برنامه آنها در حال اجرا بود.

نیروها در محل های مهم سازماندهی و وارد عمل شدند. گروهان یکم به فرماندهی برادر پاسدار مرحوم صادق ساعدپور، به طرف چپ منطقه که نسبتا مهم و دارای شیب تند و سنگلاخی بود هدایت شدند. گروهان دوم به فرماندهی شهید میرزا عباس میرزایی به سمت راست منطقه هدایت شدند. میرزا عباس میرزایی جوانی سلحشور، شجاع و مؤمن و با اخلاق بود. دست چپ ایشان قبلا مجروح شده بود. لذا دستکش می پوشید. پدر ایشان هم در گردان حضور داشت و در قسمت تدارکات فعالیت می کرد. گروهان سوم به فرماندهی برادر نورالله براتی در وسط مستقر شد. نیروها با روحیه بالا آماده جانفشانی بودند. تحرک و شور وشوق و عشق و علاقه عجیبی در میان بچه ها وجود داشت. گویا خداوند مقرر کرده بود که به وسیله این نیروهای مخلص شر دشمن را ازسر سربازان اسلام کوتاه کنند.                                                 

نبرد در منطقه ای که گروهان یکم در آن مستقر بود تا اندازه ای مشکل تر و عارضه و جانپناه کمتری داشت. علاوه بر این در دید مستقیم دشمن قرار داشت و تک تیراندازهای دشمن به راحتی بر روی آن اجرای تیر داشتند. توپخانه و توپ 106 دشمن بر روی منطقه آتش پرحجم می ریختند.

مرحوم ساعدپور و شهید ملک محمد آدینه وند معاون این گروهان و مسؤولین دسته ها همه آماده هر نوع فداکاری بودند.هیچ واژه ای نیست که بتوان به وسیله آن روحیه سلحشوری و عشق و ایمان بچه ها را با آن شرح داد. سینه این بچه ها مالامالاز عشق به خدا و پیامبر و ائمه اطهار بود.

 

ادامه دارد………..

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

علی موحدی در گفته :

لایستوی القاعدون من المومنین غیراولی الضرر والمجاهدون فی سبیل الله باموالهم وانفسهم فضل الله المجاهدین باموالهم وانفسهم علی القاعدین درجه.وکلا وعدالله الحسنی وفضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما .(نسا95)

رزمنده گردان محبين در گفته :

باسلام وتشكرازميرملاس وسرداربهزادباقري وفرمانده دلاورسيروس لرستاني.يادهمه شهداورزمندگان عمليات نصر8گراميباد.

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) "میرملاس نیوز در گفته :

درود بر یادگار هشت سال دفاع مقدس سردار حاج سیروس لرستانی
حاج بهزاد اجرت با شهدا

علی اصغر سوری در گفته :

سلام برادر بالنگ ممنون

علی اصغر سوری در گفته :

ممنون برادر باقری تشکر از زحمات شما

هادی قبادی در گفته :

سپاس فراوان از حاج بهزاد عزیز
و فرمانده دلاورمان حاج سیروس لرستانی

محمود مهکی در گفته :

سلام بر رزمندگان راه حق
بی اغراق میگویم هروقت سیمای لرستانی بزرگ را می بینم به یاد خدا می افتم ،این خانواده شجره طیبه ای هستند مثل خانواده ی آیت الله مروجی !خداحفظشان کند

کرم اله گراوند بسیجی در گفته :

سلام برسردار سلحشور نترس حاج سیرورس لرستانی عزیز یاد عملیات والفجر مقدماتی بخیر واقعا هرچه ازدلاوری های شما بگویند کم گفته اند امید وارم خاطرات زیادی دارید ادامه داشته باشد باتشکر از حاج بهزاد باقری عزیر

فلاح در گفته :

خاطره بسیار زیبا وآموزنده ای بود .گردان عاشورا کوهدشت به فرماندهی شهید ابراهیمی ومعاونت حاج یونس قبادی وشهید حاتم آزادبخت در همین منطقه گرده رش وظیفه پدافند وحفاظت زا مناطقآزاد شده را به مدت طولانی وبلافاصه بعد از عملیات به عهده داشت .منطقه گرده رش بسیار منطقه سرد وبر گیری بود وبچه ها برای نوشیدن آب باید برف ها را آب می کردند .
منطقه تحت حفاظت گردان عاشورا بسیار وسیع بود وبچه های گردان عاشورا با جمعیت بسیار کمی به صورت شبانه روزی نگهبانی می دادند .
شهید موسی بهرامی جمعی گردان محبین یکی از دلاورمردانی بود که هنگام رساندن آذوقه برای رزمندگان اسلام روی مین رفت وبه شهادت رسید .
آقای علی بوالفتح جمعی گردان شهدا پلدختر هم در همین عملیات پا ودست خود را از دست داد .
کاش جوانان امروز ما این منطقه را می دیددند تا با رشادت هم شهریان خود در گردان های محبین وعاشورا بیشتر آگاه می شدند.
ممنون از جناب آقای لرستانی وباقری وبالنگ عزیز خسته نباشید .لبخند بزن دلاور

کوهدشت در گفته :

سلام .آقای بوالفتح فرمانده گردان حمزه بودند.

افشین باقری در گفته :

بسیار عالی وزیبا باتشکر از سردار بی ادعا که خیلی بهش ارادت قلبی دارم وسپاس از حاج بهزاد عزیز

همشهری در گفته :

واقعا جا داره یاد و خاطره شهیدان حمید رضا ابراهیمی حمید قبادی حاتم آزادبخت علیمردان آزادبخت رو گرامی بداریم .شادی روح این عزیزان ،فاتحه

حسيني در گفته :

به زخم تن پاسداران دین
به رزم دلیران شور آفرین
به عشق شهادت کمر بسته ام
من از ماندن بی ثمر خسته ام
دورود بر دلاوان شهرمان و فرمانده شجاع آنان كه با كمترين امكانات بهترين بازده را داشته اند

نوری در گفته :

سلام بر یادگاران روزهای سخت نبرد
خواندن خاطرات روزهای جنگ برای جبهه ندیده ها خیلی لازمه و حس و حال خاصی برای ما ایجاد میکنه

با تشکر از آقای لرستانی و همپنین تشکر از حاج آقا باقری

یا علی

تولدی دوباره در گفته :

درود و رحمت خدا بر همه آن عزیزان. جای تاسف دارد با این همه بسیجی و پاسدار و شهیدان گرانقدر (6200شهید استان لرستان) هنوز جزء استانهای محروم و بدبختیم . ای کاش روحیه مسئولین هم روحیه ای شجاع و پرتلاش و فروتنی باشد تا بتوانند از خون شهدا و جانبازان و ایثارگران استانمان دفاع کنند و آن را بسمت پیشرفت وآبادانی سوق دهند. یادمان باشد شهدا و جانبازان عزیز برای تمام ملت و سرزمین ایران جانفشانی کردند نه فقط برای یه عده خاص. روحشان شاد و یادشان گرامی

علی محمد آدینه وند گراب در گفته :

درود وسلام بر همه شهیدان هشت سال دفاع مقدس وسلام بر فرماندهان آنان به ویژه سردار بی ادعا حاج سیروس لرستانی که مهربانی هایش برای همیشه در دل ها باقیست.

درود خدا بر علی محمد آدینه وند سردار بی ادعا

سلام بر کبوترهای زخمی هشت سال دفاع مقدس
معرفی سرداران جنگ و جبهه ادامه داشته باشد و انها را معرفی کنید برای نسل جوان از زبان خود و دوستانشان
با تشکر

بنده از بستگان شهید ابراهیمی هستم علاقه دارم اقای فلاح با معرفی کامل خودشون خاطراتی از ان شهید بزرگوار برایمان نقل کنند

فلاح ازدلفان در گفته :

سلام‏ ‏درود‏ ‏خدا‏ ‏برهمه‏ ‏ی‏ ‏شهیدان‏ ‏انقلاب‏ ‏ودفاع‏ ‏مقدس‏ ‏.وخانواده‏ ‏معظم‏ ‏شهدا‏ ‏وایثارگران
حقیر‏ ‏مدت‏ ‏سه‏ ‏ماه‏ ‏در‏ ‏خدمت‏ ‏شهید‏ ‏بزرگوار‏ ‏حمید‏ ‏ابراهیمی‏ ‏سرداری‏ ‏که‏ ‏همواره‏ ‏رشادت‏ ‏و‏ ‏دلاوریهایش‏ ‏در‏ ‏طول‏ ‏دفاع‏ ‏مقدس‏ ‏شهره‏ ‏آفاق‏ ‏بود‏ ‏.
شهید‏ ‏ابراهیمی‏ ‏در‏ ‏سال‏ ‏۶۶به‏ ‏عنوان‏ ‏اولین‏ ‏فرمانده‏ ‏گردان‏ ‏عاشورا‏و ‏تشکیل‏ دهنده‏ ‏آن‏ ‏بود.انشاالله‏ ‏‏ ‏خاطرات‏ ‏گردان‏ ‏عاشورا‏ ‏را‏ ‏برای‏ ‏سایت‏ ‏می‏ ‏فرستم‏ ‏شاید‏ ‏ذره‏ ‏ای‏ ‏از‏ ‏دین‏ ‏خود‏ ‏را‏ ‏به‏ ‏شهدا‏ ‏وخانواده‏ ‏معظم‏شان‏ ‏ادا‏ ‏کنیم‏ ‏.‏ ‏

فرزند شهید در گفته :

درود خدا برهمه شهدا

ناشناس در گفته :

سلام برشهداي منطقه اولادقباد خصوصا فرماندهان شهيد ساعدپور وميرزايي كه سردار انقلابي ومتدين شهرمان برادر عزيزم سيروس لرستاني ازشجاعت ان عزيزان ياد نمودنند

محسن میرزایی در گفته :

بسم رب الشهداءوالصدیقین
همه مامدیون دلاوریهاورشادتهای مردان بی ادعای هستیم که به خاطر دفاع ازاین مرزوبوم عزیز جان خودرادرطبق اخلاص گذاشتند.روحشان شادویادشان همواره گرامی باد.

فیروز زارعی نژاد در گفته :

درود وسلام بر همه دلاور مردان هشت سال دفاع مقدس وعرض ارادت خدمت سردارن بی ادعا حاج سیروس وحاج بهزاد باقری به یاد سال 62 پاسگاه زید عراق بعنوان پیک گردان در خدمت حاج سیروس خاطرات تلخ وشیرین زیادی دارم
به امید دیدار مجدد عزیزان

عین علی در گفته :

لرستانی یعنی مظهر عشق و صبر و استواری لرستانی بعنی سرباز ولایت
هرچه از لرستانی و لرستانی ها بگوییم کم گفته ایم در یک کلام لرستانی یعنی مرد خالص الهی انشالله همواره موفق باشد
و سردار بهزاد باقری دست شما هم درد نکند

محمد جواد ادینه وند در گفته :

درود بر سردار بی ادعای روزهای سخت اما به یاد ماندنی – از اینکه با گفتن خاطرات یاد شهدا ورزمندگان را زنده می کنی خوشحال شدم ویادی از پاسدار شهید ملک محمد ادینه وند نمودی او که دارای اخلاق حسنه بود و شجا عت شها متش را باید از زبان شما شنید سپا سگزارم

حمیدازادبخت در گفته :

حکایتهای مدیریتی
مديران جبهه ها

——————————————————-

شخصي به همراه چند تا از دوستانش بعلت تخصص و علمي كه داشتند براي عمليات به نقاط مختلف جبهه مي رفتند. فرمانده آنها شهيد جليل ساداتي بود. اين شخص هر چند علم بالايي داشت اما تنبل بود و در زماني كه تقسيم كار مي شد از زير تمام كارهاي خدماتي در مي رفت.

تا اينكه يكبار دوستانش او را وادار كرده و لباس ها را در تشتي مي ريزند. آنها آب و پودر هم داخل آن اضافه مي كنند و به او مي گويند تا وقتي برگشتيم بايد اينها را شسته باشي. وقتي دوستانش از آنجا خارج مي شوند او هم گوشه اي مي خوابد تا اينكه فرمانده ساداتي صدا مي زند كه تشت را كارش دارم برام بيارين. او توجهي نمي كند. فرمانده به داخل چادر مي آيد و حرفش را تكرار مي كند. او خودش را به خواب مي زند تا اينكه واقعا به خواب مي رود.

بعد از چند ساعت كه دوستانش مي آيند او را بيدار كرده و كلي از او تشكر مي كنند. او داستان را مي پرسد و آنها در جواب، از او بخاطر شستن لباس ها تشكر مي نمايند و حتي به خاطر مرتب كردن و جارو كردن چادر.

او تازه متوجه داستان مي شود و به سراغ فرمانده مي رود. تا چشمش به شهيد جليل ساداتي مي افتد فرمانده به او مي گويد حق نداري تا من زنده هستم و شهيد نشدم در مورد اين داستان با كسي حرفي بزني.

از آن تاريخ به بعد اين شخص نه تنها براي كارهاي خدماتي شانه خالي نمي كرد حتي استقبالم مي كرد.
شرح حكايت
خيلي از فرماندهان براي اينكه زور و قدرت خود را نشان دهند صداي خود را بالاتر مي بردند و يا…

و يك نكته جالب ديگر اينكه جليل ساداتي در جواب تشكر اين شخص، به نحوي جواب مي دهد كه من براي تشكر تو اين كار را انجام ندادم.

براي شادي روحش صلوات و افسوس براي نبودن چنين مديراني بينمان.

مراد سوري در گفته :

درود خدا بر دلير مردان گردان محبين و فرمانده شجاع و با اخلاص آن برادر سيروس لرستاني.از خداي بزرگ خواستاريم روح مرحوم صادق ساعد پور را با شهدا واوليائ خود محشور نمايد

سالارنصیری قرعلیوند در گفته :

باسلام به فرمانده عزیزم جناب آقای حاج سیروس لرستانی وتشکر ازبرادران خوبم حاج باقری وجناب بالنگ.

محمدی نژاد در گفته :

با تشکر از سایت میرملاس و دوستانی که بخوبی این سردار بی ادعا و زاهد را وصف نمودند در پاسگاه زید ایشان فرمانده گردان وبنده مسئول مخابرات گردان بودم که در عملیات هایی در شرق بصره توفیق خدمت ایشان را داشتیم حاج سیروس یک استاد اخلاق ودلیری نامدار در بی نامی که آنهم بخاطر گم شدن در بندگی پاک خدا ودوری از بازی های مادی سیاسی و… دنیوی است سیروس را باید در نیمه های شب و در سنگر بیاد آورد که مثل طلای ناب همچنان براق از صفای معنوی مانده والگوی همیشگی همه ماست

علی 77 در گفته :

یاد و خاطره تمام سرداران کوهدشت گرامی باد

سیروس لرستانی در گفته :

سلام و درود خداوند متعال بر تمامی رزمندگان و شهدا و ایثارگران و خانواده محترم انان
از دوستان و رزمندگان و خانواده محترم شهدا که نسبت به حقیر که اظهار لطف و محبت نموده اندبسیار سپاسگذارم خداوند به همه شما توفیق دهد
از برادر بسیار بزرگوارم حاج اقا هادی قبادی که در جبهه لقب شیخ گردان را داشتند صمیمانه تشکر میکنم خاطرات فداکاری شما وبرادر عزیزم حاج اقا علی اخویان فراموش نشدنی است شما که هم در تبلیغ دین وهم در رزم وهم در کارهای خدماتی تلاش فراوان داشتید خداوند به شما اجر دهد
از برادر بزرگوار و عزیزم جناب اقای بهزاد باقری که در عملیات طریق القدس ودر پاسگاه زید ودر سپاه وبسیج این توفیق را داشتم که در خدمت ایشان باشم که این زمانها همه اش صفا ومحبت بود تشکر و سپاسگذاری میکنم امید است موفق و موید باشید
از برادر عزیزم جناب اقای عین علی رضایی که نسبت به این حقیر اظهار لطف و محبت نموده اند صمیمانه تشکر میکنم حقیقتا خود را لایق این همه محبت وبزرگواری شما ودوستان نمی دانم خداوند به شما توفیق دهد
از برادر عزیزم جناب اقای سعید بالنگ . دیگر همکارانش که در این راه زحمات فراوانی متحمل میشوند تشکر میکنم امید است موفق وموید باشید.

ع نورمحمدى در گفته :

درودخدابرهمه فرماندهان وبسىجىان گردان همىشه پىروز محبىن بخصوص فرمانده محبوب وشرىف سىروس لزستانى وباسپاس ازبرادرعزىز بهزادباقرى

سعید کرم نژادیان در گفته :

درود خدا برروح شهید خدارحم لرستانی وسردار ارجمند وگرامی حاج سیروس لرستانی مایه افتخار ما ودوستان هستید که بی ادعا در هشت سال دفاع مقدس از میهن خود دفاع نمودید انشاالله در پناه خداوند بزرگ سللامت باشید دلاور

گرشاسب حاتمی در گفته :

چقدر دلم برای چرتی با پوتین خیس تنگ شده .چقدر دلم خمیازه ای پرازباروت میخاد ولی میترسم دوباره از یادبرودهرانچه کشیدم.یادشهدای بوکان گرامی باد.سپاس از برادر بهزاد.

وبلاگ گردان محبین در گفته :

سلام بر فرمانده قهرمانم .
سلام بر افتخار شهرم
سلام بر تو که خود شاهد دلاور مردیهایت بوده ام

س.م.والی پور در گفته :

سلام ودرود خدا برفرمانده شجاع وبی ادعا و بی ریای گردان همیشه پیروز محبین ، حاج سیروس لرستانی.
فرمانده ام مطمئن باش همیشه مهر تو درقلب بسیجیانت هرلحظه فزونی گشته وهمه همچون سابق تورا فرمانده خود میدانیم.
حاج بهزاد دست گلت درد نکند.

حسین در گفته :

یادیاران سفرکرده بخیر……………………………………..

علی محمد امرایی در گفته :

پاک وصادق همچنان آیینه است/// چون بهاران عاری از هر کینه است

بخشیان در گفته :

سلام خدا برهمه شهدای ایران . واقعا گردانهای محبین کوهدشت وحمزه نورآباد در آن عملیات از پل جمهوری تا گرده رش وقمیش گل کاشتند ودر آن پیچهای گرده رش چه زجرها که نکشیدیم . درود خدا بر مردان بی ادعای عملیات نصر 8 وفتح 5

سرباز کوهدشت در گفته :

جنا اقای فلاح خداحفظتون کنه انشاالله

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :