کد خبر : 53054
تاریخ انتشار : ۱۹ تیر ۱۳۹۳ - ۱۳:۲۵
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 1,155 بازدید

روستای ابراهیم حصار در محاصره

موسی قاسمی / میرملاس نیوز: سرویس منتظران   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم   مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا احزاب/ ۲۳   از میان مؤمنان مردانى ‏اند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند برخى از آنان به شهادت رسیدند […]

موسی قاسمی در گردان شهید دستغیب سال 65

موسی قاسمی / میرملاس نیوز: سرویس منتظران

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

 

مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا

احزاب/ ۲۳

 

از میان مؤمنان مردانى ‏اند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از آنها در [همین] انتظارند و [هرگز عقیده خود را] تبدیل نکردند

 

 

فرمانده برای بی سیم چی غیبت نزن

از طریق منابع محلی خبر رسید که حزب دموکرات در قالب ۳ تیپ وارد منطقه گردان شهید دستغیب شده است و در روستاهای گندمان و ابراهیم حصار حضور دارند وقتی این خبر را شنیدم تعدادی از نیروهای از گردان امام حسن (ع) به گردان شهید دستغیب آوردم نیروهای گردان امام حسن (ع) به حدی ورزیده بودن که مسافت بین گردان امام حسن و دستغیب که حدود ۴۰ کیلومتر بود با پای پیاده آمدن و من حدود ۲۰۰نفر را آماده کردم و به طرف روستای ابراهیم حصار حرکت کردیم ولی متاسفانه دشمن از حضور ما آگاه شده بود و منتظر بود که به آنها نزدیک شویم و نیز تعدادی از نیروها ی خود را در روستای یاغیان گذاشته بود تا راه ارتباطی بین گردان ما و سپاه بوکان را بندند و در آنجا کمین گذاشته بودند تا نگذارند ما به نیروی کمکی برسیم. بلاخره ما به روستای ابراهیم حصار رسیدیم و دشمن در ارتفاعات کاپری خود را سازماندهی کرده بود و من نیرو ها را به چهار دسته تقسیم کردم و همراه آنها به پشت روستا و به طرف ارتفاعات کوه کاپری حرکت کردیم روستای ابراهیم حصار در دامنه کوه کاپری قرار گرفته است یکی از بی سیم چی ها که در دسته ی بالایی بود ودر روی ارتفاعات بود با من تماس گرفت که دشمن رویت شده است ومن دستور درگیری را دادم و بعد از چند لحظه دیدم ارتباط با بی سیم چی قطع شد احساس کردم بی سیم چی را اسیر کردند. بعدا” فهمیدم که بی سیم چی وقتی اسیر می شود عکس حاج حسن باقری را نشان او می دهند و می گویند این فرد در بین رزمندگان هست و بی سیم چی می گوید نه این همراه ما نیست و بعد عکس من را نشان او می دهند و می گویند این شخص همراه شما هست و می گوید آره و محلی که من در آنجا هستم نشان حزب می دهد و ما همچنان در حال درگیری بودیم تعدادی نیروهااز جمله محمد کرم محمدی و حسن زاده بی سیم چی و یک بی سیم چی دیگر بنام رستمی در کنار من بودن ودر کمی جلو تر از ما تعدادی از رزمندگان نیز از جمله آنها ضرغام علیجانی (قاسمی )مرحوم صمد امیری و شهید کورش علی پناه و دو سه نفر دیگر که اسم آنها در ذهنم نیست  در در گیری حضور داشتن و آنها ما را محاصره کرده بودن وقتی دیدم که شدت در گیری به طرف من است از آن طرف می دیدم که ضرغام و صمد و کورش به حزب نزدیک شده اند. باران رگبارگلوله به طرف ما می آمد و هر لحظه احساس می کردم که گلوله به من میخورد کرم محمدی که در پیش من بود گلوله به او اصابت می کند وبه زمین خورد یکی از بچه ها تیر بار در دستش بود و احساس می کرد الان اسیر می شود تیر بار را به زمین انداخت و پا به فرار گذاشت و صمد شجاع تیر بار از زمین برداشت و شروع به جنگیدن کرد و تا ما اسیر نشویم. گلو لها همچنان به طرف ما می آمد و من دیدم گلوله به خشاب هایم خورد و خشاب ها از بدنم جدا شدن . دیدم در بین صمد و ضرغام و کورش گرد وغباری بلندشد، نارنجک به میان آنها انداختن ومن خیال کردم آنها شهید شده اند تبادل آتش همچنان ادامه داشت و باید تصمیم می گرفتم.خودم را به پشت صخره کوچکی که در کنارم بود پرتاب کردم.در این بین مچ پایم در رفت و من باید برای حفظ جان رزمندگان تصمیم می گرفتم چون در محاصره کامل بودیم از آن طرف هم در جاده کمین زده بودن و نیروی کمکی به ما نمی رسید حاج صید والی ذهابی فرمانده گردان جند الله به کمک ما می آید به کمین برخورد می کند . ومن فکری به ذهنم رسید با پای آسیب دیده به طرف روستای ابراهیم حصار حرکت کردم فاصله تا روستا بسیار کم بود ولی سخت بود خود را به روستا برسانم چون گلوله نمی گذاشت ولی به هر طریقی بود با پای آسیب دیده خود را به داخل روستا رساندم وشخصی را دیدم که سبدی بر دوش او بود با اسلحه به صورت عصبانی جلوی او را گرفتم و گفتم میخواهم روستا را بمباران کنم با هواپیما مردم روستا را با خبر کن شخص با زبان کردی فریاد زد که فرمانده قاسمی می خواهد روستا را بمباران کند وقتی مردم روستا این صدا را شنیدن همگی از خانه هایشان بیرون آمدن و داخل روستا شلوغ بود حزب روستا را کاملا محاصره کرده بود و رزمندگان به داخل روستا آمدن وقتی رزمندگان با مردم قاطی شدن و وقتی حزب تیر اندازی می کرد به مردم بر خورد می کرد و با زبان کردی فحش می دادند این حیله است از رزمندگان جدا شوید تا آنها را بکشیم و اسیر کنیم و ما در میان مردم قاطی شدیم و داخل روستا سنگر گرفتیم و الحمدلله بچه های زخمی هم خود را به روستا رساندن و ما روستا را سنگر قرار دادیم و ما وقتی سنگر گرفتیم در گیری به شدت ادامه داشت و ارتباط بی سیم نیز قطع بود و نیرو کمکی به ما نمی رسید چون جاده ها بسته بود و یک گروهان ضربت در مقابل ۳ تیپ دمکرات در حال مقاومت بودن حدود ۳۰ نفر زخمی داشتیم که بیشتر بر اثر تیر کلاش و نارنجک بود و ضرغام را دیدم که کورش را به دوش گرفته بود و صمد را با دست گرفته بود و راه می رفت وقتی به من رسیدن دیدم ضرغام و صمد و کوروش به شدت زخمی هستند وقتی آن را از دوش ضرغام پایین آوردم دیدم نفس نمی کشد چندین بار نفس مصنوعی به او  دادم ولی متاسفانه به شهادت رسیده بود. وقتی در درگیری نارنجک به میان آنها پرتاب می شد. ترکش های نا رنجک به کمر ضرغام و قلب کوروش و صورت صمد و نیز علی داد صادقی که در نزد آنها بود زخمی می شود ووقتی ضرغام کوروش را به دوش می گیرد در بین راه یک گلوله نیز از پشت به کوروش بر خوردمی کند و چون بردوش ضرغام بود گلوله از بدن کوروش رد می شود وبه بدن ضرغام برخورد می کند و به شهادت می رسد من خیلی برای کوروش ناراحت شدم چون مادرش او را به دست من امانت داده بود و برادر دوست صمیمی من شهید داوود علی پناه بود.کرم محمدی نیز که در درگیری کنار من بود اونیز به شدت زخمی شده بود وبه هر طوری که شد خود را به روستا رسانده بود زخمی های زیادی داشتیم و هیچ دکتری مجوز نداشت آنها را درمان کنند و درگیری به شدت ادامه داشت آنها سعی می کردند به داخل روستا بیایند ولی ما مقاومت می کردیم و نمی گذاشتیم به داخل روستا بیایند ومن به پایگاه ها بی سیم زدم که اجرای کمین کنند در روستاهای گندمان و روستای موسی که در نزدیکی روستای ابراهیم حصار بودن ما تا ساعت ۱۰شب در گیری شدید داشتیم و کم کم صدای گلوله ها کمتر می شد . چون می دانستم دشمن برای تهیه غذا وتغذیه به روستاهای اطراف مراجعه می کند به پایگاه ها دستور دادم کمین بزنند و روستای گندمان یک نفر ودر روستای موسی  ۲ نفر به هلاکت رسیدن بر اثر کمین رزمندگان نیز ۲ نفر در ارتفاعات روستای ابراهیم حصار به هلاکت رسید و جمعا” ۵ نفر از حزبی ها کشته شدن و تعدادی نیز زخمی شدن وما دو نفر شهید و حدود ۳۰ نفر زخمی که بیشتر آنها سر پایی خوب شدن و نیز یک نفر را به اسارت خود در آورد حدوداٌما تا صبح با دشمن درگیری داشتیم و ارتباط بی سیم با فرماندهی قطع شده بود و عقبه هم بسته بود و نیروی کمکی نرسیده بودند و آن شب اگر مقاومت بسیجی ها نبود خدا می داند چه بلایی سر پایگاه ابراهیم حصار و زخمی ها می آید و حدود ساعت ۵ صبح بود که دشمن ازمنطقه پا به فرار گذاشت زیرا می دانست که نیروی کمکی الان می رسد پس از پایان درگیری شهدا و زخمی ها را به بوکان انتقال دادیم و حدود ساعت ۹ بود که حاج حسن باقری فرمانده سپاه و آقای شکری که مسئول واحد اطلاعات و برادر ذهابی فرمانده گردان جندالله و فرمانده گردان نبی اکرم (ص) به منطقه آمدن و هرکدام این فرماندهان که جریان در گیری راشنیده بودن و محل در گیری را دیدن تعجب کردن وگفتن  تلفات کم داده اید چون دشمن در ارتفاعات بود ومن دوست دارم این تجربه در گیری را برای نسل های آینده بیا ن شود چون یک گروهان با تعداد ۳ تیپ از حزب در گیر شده بود و این تاکتیک که مردم روستا به بیرون آمدن جان بچه ها را نجات داد. برادر حاج صفر عیسی زاده موقعی که داشتم با او صحبت می کردم دیدم بی سیم چی من را صدا زد وگفت بی سیم کارت دارد ومن با برادر حاج صفر عیسی زاده معاون سپاه موقت بوکان بود به پیش بی سیم رفتیم فرمانده تیپ پیشوا یعنی عمر بالکی در پشت بی سیم بود و گفت می خواهم با فرمانده تان صحبت کنم حاج صفرعیسی زاده به پشت بی سیم رفت و گفت من لر هستم و پدر همتون را در می آورم بعد عمر بالکی گفت تو لر هستی میاندوآبی اشغالگر. آقای عیسی زاده اهل میاندوآب بود و باز هم آقای عیسی زاده گفت من لر هستم و پدرتان را در می آورم و گفت باید خودتان را تسلیم کنید اگر تسلیم بشوید تخفیف اسلامی شامل حالتان می شود و او در جواب داد ما باید بجنگیم.عیسی زاده وقتی این را گفت ما خیلی تعجب کردیم چگونه این همه اطلاعات داشته است و فهمیده عیسی زاده در پشت بی سیم حرف می زند بعد از سه چهار روزی بی سیم چی را که اسیر کرده بودن آزاد کردن و با تمسخر نامه ای در دستش داده بودن که فرمانده برای بی سیم چی غیبت نزن ومن به بی سیم چی گفتم چکار با شما کردن او گفت هنگامی که مرا اسیر کرده اند و عکس را نشان من داده اند یکی از آن عکس ها عکس شما بود که در کنار یک لند کروز در داخل روستا هستی با لباس پاسداری عکس گرفته اند و دیگری عکس حاج حسن بود که در شهر بوکان در جلوی خیا با ن پیش سپاه عکس گرفته بودن من خاطرات را به صورت کلیات بیان می کنم و جزئیات را نگفته ام در گیری ابراهیم حصار خیلی سخت بود و با نوشتن قابل توصیف نیست که بنویسیم جنگیدن با چریک خیلی سخت است مخصوصا” حزب دمکرات.چریک هیچوقت عقب نشینی نمی کند چون عقبه ندارد.بعد از بهبود زخمی ها  ۲۰ روز از این در گیری نگذشته بود که اوایل شهریور ماه سال  ۶۷ که با حزب نیز دوباره در گیر شدیم که خاطرات آن را نیز بیان می کنم

 

 

IMG_0197

 

 

IMG_0218

 

 

IMG_0223

 

 

موسی قاسمی به همراه محمدحسین قاسمی              گردان شهید دستغیب

 

 

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

مهدی حسن زاده در گفته :

باز هم سلام واحسنت به فداکاری شما فرمانده دلیر ،واقعا جای حیرت است این همه شجاعت وتدبیر؛ وباید این را بگم که یک مجموعه نیرو یعنی فرمانده،اول خدابعد فرمانده ،واقعا امسال حاجی قاسمی باید تو دانشگاهای افسری درس رزم وتاکتیک بدهند چون هرآنچه برای گفتند دارند درعمل بوده؛وازعمل تاگفته زمین وآسمان فاصله هست من همیشه میگم جای نسل حاج موسی قاسمی وامسال ایشان درنظام خالی خواهد ماند نسلی که جوانی وخانواده ودنیا وهمه زیباییهایش را فدای نظام وانقلاب کردند،انسان باشنیدن این خاطرات روحیه میگره به خدا قسم که این فرماندهی وشجاعت فقط درصدر اسلام بوده وبس. ای کاش ماهم لیاقت داشتیم سربازی ازسربازهای توبودیم حاجی.اجرت باخدا.

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) "میرملاس نیوز در گفته :

درود بر سرداران حاج حسن باقری و حاج موسی قاسمی که تا ابد مدیون جانفشانی و دلاورمردی هایتان هستیم
همچنین تشکر از جانباز حاج بهزاد باقری

ناشناس در گفته :

این خاطره فقط توفیلم ها میشه دید واقعا لرهابسیارقوی هستن

امیری در گفته :

فرمانده عزیز جناب آقای قاسمی این همان جنگی است که پدر مرحوم بنده از آن به عنوان جنگ درخت سیب یاد می کردند چرا که فرمایش می کردند عین لحظه تکاندن درخت سیب گلوله و نارنجک و بمب به سر ما ریخته می شد!!!این یکی از آن جنگهایی است که پدر بنده هنوز هم ترکشهای نارنجک آن را در بدن خود به یادگار دارد…زنده باد مردان بی ادعا..زنده باد بسیجیان و فرماندهان واقعی و گمنام…زنده باد ایران اسلامی

دریکوند پلدختر در گفته :

سلام وقتی به منطقه ی عملیاتی رسیدم که جنازه ی شهدا را به پایگاه اورده بودند پتو روی آنها انداخته بودند پتو را کنار زدم اولین با چشمم به صورت زیبا و ایمانی کوروش افتاد وقتی صورت نورانی و متبسم (واقعا متبسم ) او را دیدم ناخودآگاه پتو را روی صورتش انداختم وتوان دیدن تلالو نو ر چشمانش را بیشتر از ان نداشتم . آه که هرگز آن صحنه را فراموش نمیکنم خداوند او و همه ی شهدا را رحمت و به خانواده هایشان صبر عنایت فرماید

وبلاگ گردان محبین در گفته :

سلام بر دلاور مردان غیور لرستانی
سلام بر شهید ای مظلومی که در زیر آسمان کبود به وجه الله نظر کردند .
سلام بر شهید والامقام کوروش علی پنا
سلام بر فرمانده دلاور گردان علی بن ابیطالب شهید والامقام حسن رضا یوسف زاده .
سلام بر شهید والامقام مرتضی حسن پور
و سلام بر همه شهیدان والامقامی که با مظلومیت تمام به شهادت رسیدند .
آرزوی سلامتی برای برادر بزرگوار جناب قاسمی

داریوش گراوند در گفته :

سلام وعرض ادب خدمت حاج موسی عزیز ودوست داشتنی باتوجه به شناخت اینجانب از روستای ابراهیم خصار ووضعیت سخت وحساس آن زمستان سال ۶۵ حدود ۳ماه درآن منطقه بخاطر ممانعت ازورود حزب کثیف دمکرات مستقر بودیم.بعد ازدرگیری شما ازپشمرگان تسلیمی ضدانقلاب شخصا شنیدم ومیگفتن لرستانیست بنام موسی قاسمی فرمانده گردان شهید دستغیب مثل د یوار آهنی میماند وکسی ازما توان رویارویی با وی راندارد درآن جنگ هولناک هرکاری کردیم منجر به شکستمان شد .خداوندان شاالله بشما وهمه دوستان خوب الشتری اجرخیر عنایت فرماید.

حمیدازادبخت در گفته :

زندگی صحنه ی زیبای هنرمندی ماست

هرکسی نغمه ی خود خواند واز صحنه رود

صحنه همواره به جاست….

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد….

قهرمانی از خرم آباد در گفته :

باسلام خدمت برادر جانباز حاج بهزاد باقری ازاینکه اینگونه خاطرات رزمندگان غرب کشوررا ثبت نموده اید ممنون وسپاسگذارم خداوند به شما اجرخیر عنایت فرماید به نظر من این خاطرات باید برای نسلهای آینده ثبت وضبط شود تانسلهای آینده از جوانان نسل انقلاب که اینگونه برای حفظ نظام واسلام جانفشانی کردندالگو بگیرند ضمنا عکسهای خوبی از شما ودوستان درسد بوکان دارم .

بهزاد باقری / دبیر سرویس منتظران " میرملاس نیوز " در گفته :

خدمت برادر عزیزم جناب قهرمانی عرض ارادت :بی صبرانه منتظر خاطرات نابتان از روزهای عشق و شور و شعور هستم
درضمن می توانید عکسها را به ایمیل حقیر ارسال نمایید:bagheri1348@yahoo.com

شمس الله زاده در گفته :

خسته نباشی دلاور خدا نگهدارت باد دست حق همراهت باد .سلام بر شهیدان دفاع کننده از کردستان .درود بر جانبازان معرکه های کردستان

اريافر در گفته :

ﺍﻳﺠﺎﻧﺐ ﺷﺨﺼﺎ ﺩﺭ ﺍﻥ ﺩﺭﻛﻴﺮﻱ ﺭﻭﺳﺘﺎﻱ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﺣﺼﺎﺭ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺳﺖ ﺗﻮﺍﻧﻤﻨﺪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍrﺩﺭ ﺍﻥﺻ ﺤﻨﻪ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﻲ ﺣﺲ ﻛﺮﺩﻡ ﻭﺩﻳﺪﻡ ﺩﻟﺎﻭﺭﻣﺮﺩﺍﻥ ﺑﺴﻴﺠﻲ ﺟﻪ ﺣﻤﺎﺳﻪ ﻋﻆﻴﻤﻲ افریدن

س.م.والی پور در گفته :

آفرین برشهامت وشجاعت تمامی رزمندگان لرستانی . این سبک بالان عاشق .
سلام وعرض ادب واحترام دارم خدمت حاج موسی قاسمی این فرمانده دلاور وبی ریا وبی ادعای لرستانی.
بخاطر وجود این دلاوران بی باک وبی ادعا وبی ریا ، لرستان باید برخود ببالد که چنین دلاورانی را درخود پرورانده.
خسته نباشید عرض می کنم خدمت حاج بهزاد. حاجی کارت خدایی است خداوند اجرت دهد.
التماس دعا دراین شب های عزیز قدر.

سلا و درو بی پایان م برهمه شهدا ا، ام شهدا و جانبازان و رزمندگان اسلام

سلا م و درو دبی پایان برهمه شهدا ا، امام شهدا و جانبازان و رزمندگان اسلام، خداوند حق شمارو بر گردن ما حلال کنه

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :