کد خبر : 53468
تاریخ انتشار : ۲۹ تیر ۱۳۹۳ - ۱۲:۰۹
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 2,407 بازدید

سی و دو فصل با آسمانی های زمین / مجموعه خاطرات برادر محمد حسین طرهانی در جنگ تحمیلی; بخش اول

مقام معظم رهبری : نمک شناسی حق شهدا این است که در راهی که آن ها باز کرده اند،حرکت کنیم.   محمدحسین طرهانی / میرملاس نیوز  بخش اول : ……… چند روزی است که اصلا نخوابیده ایم خستگی امانمان را بریده ، از طرفی نبود غذا و آب و امکانات هم مزید بر علت شده […]

مقام معظم رهبری : نمک شناسی حق شهدا این است که در راهی که آن ها باز کرده اند،حرکت کنیم.

 

محمدحسین طرهانی

محمدحسین طرهانی / میرملاس نیوز

 بخش اول :

……… چند روزی است که اصلا نخوابیده ایم خستگی امانمان را بریده ، از طرفی نبود غذا و آب و امکانات هم مزید بر علت شده است تمامی تغذیه ما طی روزها گذشته خلاصه می شد از کمی نخود و کشمش و چند عدد بیسکویت و از لحاظ آب هم شدیدا مضیقه هستیم و ما بر این امر واقفیم که این منطقه ( شلمچه ) در شرق بصره دارای ارزش و اهمیت زیادی میباشد و این محور  در واقع کلید فتح بصره است ، دشمن هم از این مهم با خبر بوده و منطقه را با انواع و اقسام استحکامات هلالی شکل، ایجاد آب گرفتگی، تعبیه سنگرهای بتونی، ایجاد سنگرهای کمین، میدان های وسیع مین، ایجاد موانع عظیمی از سیم های خاردار، ده ها ردیف موانع گوناگون در آب گرفتگی ها برخی از پدافندهای موجود بشمار می رفت، که رزمندگان اسلام با توسل و استمداد گرفتن از حضرت زهرا (س) توانستند از آنها عبورکنند، منطقه شلمچه پر از آتش و دود شده بود و همواره ابر سیاهی از دود و غبار و باروت ناشی از انفجار میلیونها گلوله توپ و تانک و خمپاره و کاتوشیا و غیره…. منطقه را فراگرفته بود، بطوریکه هیچ شئی سالمی بر روی زمین باقی نمی ماند ، گازهای شیمیایی که در هوا پیچیده بود تنفس را دچار مشکل میکرد ،چشم ها به شدت می سوخت ،درگیریها متر به متر بود ،اجساد کشته ها به حدی زیاد بود که نیروهای گردان ما از روی اجساد عراقی عبور میکردند و به جلو می رفتند ، وضعیت بسیار سختی بر منطقه حاکم بود ، حدود یک ماهی هم می شد که نتوانسته بودیم حمام برویم ، کثیفی بدن و لباسها آزارمان می داد ،لایه ای ضخیم از دود و خاک و عرق زیاد  که ناشی از فعالیت فوق تصور بدنی در هنگامه های درگیری روی بدنمان نشسته بود آزارمان می داد ، انگار هر کداممان را در بشکه ایی از روغن سوخته انداخته و بیرون آورده اند ،موهای سرمان مثل کلاهی نمدی از شدت دوده و روغن و نم و خیسی هوا و غیره به سرمان چسبیده بود ، به قول یکی از بسیجی ها  مثل توده ایی از سیم ظرف شویی شده بود، در آن منطقه اب وجود نداشت روزها شرجی و نمناک بود و بدنمان و لباسهایمان خیس میشد و شبها بقدری سرد می شد که از سرما می لرزیدیم و هیچ گونه امکانات گرمایی وجود نداشت و احیانا اگر پتویی یا رواندازی پیدا می کردیم همه خیس می شدند و بسیار آزار دهنده بودند ،آب اشامیدنی هم نداشتیم فقط آب قمقمه ها را داشتیم و احیانا اگر خیلی خوش شانس بودیم یک بطری آب معدنی گیرمان می افتاد از غذا، خوردنی و غیره هم  خبری نبود می بایست با همان جیره خشک که مقداری نخود و کشمش بود روزها را  سپری کنیم ، البته این مسئله یعنی نبود غذا از طرفی هم بد نبود چون در آن جزیره دستشویی وجود نداشت و رفتن به دست شویی و احتمال کشته یا مجروح شدن در آن لحظه به کابوسی برایمان  تبدیل شده بود و از آن خیلی وحشت داشتیم، گل و لای چسبناک آن منطقه هم مزید بر علت میشد و اجازه فعالیت و چابکی را به ما نمی داد ،

سرپناه نداشتیم ،از حداقل امکانات می بایست به نحو احسن استفاده کنیم، فاصله خاکریز ما تا اروندرود چند متری می شد و در این حد و فاصل ما و اروند و حتی پشت خاکریز چاله هایی پر ازآب وجود داشت که وقتی گلوله های خمپاره یا توپ یا کاتیوشا و یا …. به آنها اصابت می کرد بارانی از آب و گل و لای دوده به سر و صورتمان می ریخت و تمام بدن و البسه و سلاح هایمان را خیس می کرد، و واقعا عذاب آور بود شلمچه در زمان عملیات کربلای پنج بوی کربلا حسینی را داشت. زبده ترین یگانهای مکانیزه عراقی با پیشرفته ترین تجهیزات روز دنیا که در مقابلمان صف کشیده بودند ، سطح آموزش بسیار بالا ،امکانات بسیار پیشرفته، مهمات بی نهایت ،تغذیه و سایر امکانات بسیار عالی و.. …. وبه جرائت می توات گفت  ، تمام دنیا یک طرف در قامت نیروهای شیطانی بعث در مقابل پاسداران و بسیج های مظلوم این فرزندان پاک باخته امت اسلامی با حداقل امکانات یکطرف، در محیطی تقریبا کوچک بارانی از گلوله و توپ و بمب و موشک و غیره از سه طرف بر سرمان ریخته میشد ،انگار شلمچه هم مهیای خبرهای وحشتناک در آینده نزدیک بود ، گردو غبار و دود ناشی از انفجار گلوله ها و بمب بارانها و توپ بارانها ابرسیاهی را به وجود آورده بود حتی برای یک لحظه صدای سفیر گلوله ها و موشکها قطع نمی شد، به قول یکی از بچه ها انگار جزیره محل استقرار ماترمینال هواپیمای عراقی شده بود که پشت سرهم می آمدند بمباران میکردند و می رفتند، ما در جزیره ای استقرار داشتیم که تقریبا در محاصره دشمن قرار داشت از سه طرف به سمت ما شلیک می شد طی چند روز گذشته در پایداری و مقاومتی سخت و حماسی گردان کمیل تلفات زیادی داده ، تعداد نیروها به گروهان هم نمی رسید ، در آن شرایط سخت حتی عده ای از آنها زخمی بودند که حاضر به ترک منطقه نمی شدند،دیگر بدنها جواب نمی داد ، شبها و روزهای طولانی بود که حتی برای لحظه ای درگیری قطع نمیشد ولی ما مصمم بودیم که تا پای جانمان مقاومت کنیم ،ماچند نفر بودیم(  حجت و منصورقاسمی،ایرج ،بیژن و حمید محمدی ،محمدحسین )همیشه در کنارهم در یک جان پناه در وسط گردان(میانه گروهان دوم) مستقر بودیم  که سمت راست ما در خط پدافندی گردان کمیل، گروهان سوم گردان قرار داشت فرماندهی آن گروهان بعهده برادر پاسدار کرم الله امرایی بود نیمه های شب بود در حالیکه با هم سرگرم و نگهبانی و مشاوره بودیم(سنگرمان در واقع هم محل استراحتمان بود اگر بشه گفت استراحت و هم سنگر نگهبانی بود همیشه دو نفر ایستاده نگهبانی می دادیم) از سمت همان گروهان ( گروهان 3) درگیری شدیدی رخ داد و سر و صدای زیادی می آمد نیمه های شب بود که می بایست برای کمک به آن نقطه از خط درگیری برویم ،متوجه شدیم عراقیها در ان سوی اروند درست از داخل کارخانه پتروشیمی بصره سلاحهای ضد هوایی ( چهار لول) در کف زمین در داخل سنگرهای بتونی قرار داده اند و از آنها علیه نیروهای آن  گروهان  استفاده میکردند بطوریکه نیروها در پشت خاکریز هم در امان نبودند ، چون تیرها از خاکریز که چه عرض کنم تل های خاکی که بود عبور می کرد و تلفات می گرفت ،ولی پاسدارها و بسیج های مظلوم آن گروهان جانانه مقاومت میکردندواین در حالی بود که در مقابل آن سلاحهای پیشرفته امکان مقابله موثر وجود نداشت ،لذا برای حفظ جان بچه ها به آنهادستور داده شد با هر وسیله ایی که در اختیار دارند اعم از سرنیزه بیلچه، یا هر چیز دیگر که برای خودشان جان پناه درست کنند، وقتی بیشتر دقت کردیم متوجه شدیم یک سنگر بتونی بود که یک قبضه تیربار چهارلول در داخل آن تعبیه شده بودو بدجوری اذیت می کرد و از نیروها تلفات می گرفت ، ما خیلی نگران شدیم اگر آن نقطه از خط از نیروهای خودی خالی میشد و عراقی ها نفوذ می کردند می توانست نتایج وحشتناکی یا فاجعه ببار بیاورد و در این اندیشه بودیم که به هر شکلی شده بایستی آن تیربار را خاموش کنیم ، فردای آن شب ساعت 3 یا 4 بعدازظهر فیروز حجت ومن را صدا کرد و گفت بایستی هر طور شده آن تیربار را از کار بیندازیم ،ابتدا من به کمک برادرم بیژن به انجا رفتیم به سختی و با زحمت فراوان توانستیم چند جعبه موشک آرپی جی 7 را به آن نقطه انتقال دادیم و جان پناهی در پشت خاکریز برای خودمان و چاله ایی برای موشکهای آرپی چی درست کردیم ، و داخل جان پناه ابتدا گلوله ها را آماده کرده ، خرج گذاری می کردیم و آرپی جی ها را آماده برای شلیک در کنار خاکریز می گذاشتیم ولی آن سنگر و آن ضد هوایی امان نمی داد یکسره شلیک میکرد ، من و بیژن جند ساعت با آن تیربار و سنگر بتونی اش درگیر شدیم و موشک های زیادی شلیک کردیم بطوریکه از گوشهایمان خون می آمد ولی شکل و مهندسی سنگر به شکلی بود که موشکها کمانه می کردو   این مسئله کلافه امان کرده بود حالت گیج مانندی داشتیم سرمان روی بدن هایمان سنگینی می کرد، هواداشت رو به تاریکی می رفت وتقریباگرگ و میش شده بود، در این حال بود که حجت  هم به کمکمان آمد، بعد از کمی دقت و دیدن سنگر تیربار عراقی  گفت محمد حسین این شکلی نمی شود،باید یه فکر اساسی بکنیم ،قرارشد از سه نقطه به سمت تیر بار شلیک کنیم من چند متر به سمت چپ بروم به فاصله زمانی چند دقیقه ای موشک هارا شلیک کنیم اگر موفق شد که الحمدالله، واگر نشد انوقت نوبت بیژن بود که درست مثل من عمل کند  واز نقطه وسط یعنی همان نقطه استقرار اولیه حجت بماندوکاملا مواظب باشد تا دقیق موضع تیر بار چی را شناسایی کند ومن سریع به سمت چپ حدودا 30یا 40 متر دویدم همه اش به حضرت زهرا التماس می کردم کمکمان کند تا بتوانیم تیربار را خاموش کنیم ، دل تو دلم نبود حال عجیبی داشتم سراسر وجودم را خشمی مقدس فرا گرفته بود و موشک اول را شلیک کردم متاسفانه نخورد و تیر بارچی شروع کرد و خط را مجددا زیر آتش گرفت ، نواخت تیر عجیبی داشت ومن همه اش به حجت و بیژن فکر میکردم که خدای نکرده مجروح نشوند ، بعد از چند دقیقه موشک دومی و سومی را شلیک کردن و حالا نوبت بیژن بود که طبق برنامه عمل کند ، سریع از بالای خاکریز پایین آمدم و خود را به حجت رساندم ، دیدم تمام قد بالای خاکریز ایستاده ، شوکه شدم ، گفتم یا امام زمان کمک کن همین الانه که تیر بخوره ، فریاد زدم گفتم بیا پایین و سریع دستش را گرفته به سمت پایین کشیدم  در همین اثنا تیربارچی عراقی با گلوله های رسام (آتشی) به سمت ما شلیک کرد ولی با لطف خدا گلوله ها به ما اصابت نکرد و زخمی نشدیم ، هر دو به زمین خوردیم تمام سرو صورتمان گل آلود و سیاه شده بود ، حجت لبخندی زد و گفت چند قبضه آر پی چی داریم ، گفتم پنج قبضه و سریع هر پنج قبضه را آماده کردیم ، موشکها را خرج گذاری کرده و قبضه ها را مسلح نمودیم ،و با هم قرار گذاشتیم اول حجت دو موشک را شلیک کند  ،اگر اصابت نکرد ،آنوقت نوبت من شود که به سمت تیر بارچی شلیک کنم، حجت گفت من می رم بالای خاکریز شلیک کنم ، اولی را که شلیک کردم سریعا قبضه دومی را برایم برسان ، به شوخی گفتم باشه چشم قربان  ، قبضه آر پی چی را برداشت رفت بالای خاکریز در این لحظه بود که گفتم یا امام رضا (ع) یا حضرت فاطمه(س) به شما می سپارمش چون حجت برای من فقط یک دوست یا همرزم نبود برادرم بود سنگ صبورم بود از دوران راهنمایی همکلاسی بودیم، بعد از انقلاب کمتر شبی پیدا می شد که من و حجت و حسن احمدپور و باقرزیدی با هم نباشیم من در آن لحظه همه پشتوانه ام ،همه کسم، برادرم ،دوستم، را در مقابل و یا بهتر بگویم بعنوان سیبل و هدف آن تیربار می دیدم، سردرد امانم را بریده بود، از گوشهایم خون می آمد، سرم سنگینی می کرد هیچ صدایی را نمی شنیدم فقط چشمانم به حجت بود موشک اولی را شلیک کرد

 

 

ادامه دارد . . .

 

 

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

چه زیبا بود دوباره از این چیزا بزارین

ما که دیگه مردیم برا این مطلب هااااااااااا 🙂

چه قشنگ بود خاطرات آقای محمد حسین

دهنوى تهران در گفته :

بنده از نيروهاى أيشان در شمال. غرب كشور بوده ام و ذكر شجاعت هاى سردار طرهانى در جبهه هاى جنوب را هم شنيده بودم ولى بسيار گمنامند خوش حال شدم كه دست به قلم شده اند أيشان نويسنده توانايى هستند و كتاب هاى متعددى در بحث روابط بين الملل و أقليت پژوهى به رشته تحرير در آورده اند منتظر قسمت هاى بعدى هستيم. زنده باشى سردار

احمدرضا در گفته :

اول از همه بگویم که مقام این عزیزان دلاور ، غیور مردان این سرزمین ، آنقدر بالا است که من قادر به وصف فدارکاری های ایشان نیستم. ولی همین دانم که اگر ایثار گری های این فرزندان خدا نبود ، معلوم نبود که چه بر سر این خاک و مردم مظلومش می آمد… کاری که این عزیزان کردند ، واقعا قلبی پر از عشق به خدا و وطن ، همچنین مرام و معرفت حیدری میخواهد… زنده باشید
سردار محترم خیلی زیبا و تحسین برانگیز بود … منتظر بخش دوم هستیم…

محمدرضا در گفته :

روی شانه ی غیرت یاد جبهه ها مانده ست

مرگمان اگر دیدید پرچمی رها مانده ست

رفته اند اما نه! کوله بارشان باقیست

بر زمین نمی ماند، شانه های ما مانده ست

بسیار زیبا و تاثیر گذار بود سردار.از همین الآن برای بخش دوم لحظه شماری میکنم.

محمدحسين طرهاني در گفته :

محمد رضا خوبم ممنون. عنايت فرمودى التماس دعا دارم

محمدجواد گراوند در گفته :

سردار بزرگ جناب آقای طرهانی از اینکه خاطرات دوران دفاع مقدس را تداعی میکنید خسته نباشید رجای واثق دارم که با قلم رصا یتان برایمان بنویسید میدانم اگر دست به قلم شویدخاطرات عدیده ای دارید که خواندن انها همچون کتابهایتان مفید وسودمند است موفق وموید باشید

محمدحسين طرهاني در گفته :

استاد عزيز مهربانى كرديد ممنونم بنده شاگرد شما هستم در اين ماه مهمانى خدا مرا فراموش نكنيد التماس دعا دارم

نکوزاد در گفته :

خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن
خوشا زان عشقبازان یاد کردن
زبان را زخمه فریاد کردن
خوشا از نی خوشا از سر سرودن
خوشا نی نامه ای دیگر سرودن
نوای نی نوایی آتشین است
بگو از سر بگیرد، دلنشین است
نوای نی نوای بی نوایی است
هوای ناله هایش، نینوایی است
نوای نی دوای هر دل تنگ
شفای خواب گُل، بیماری سنگ
قلم،تصویر جانکاهی است از نی
علم،تمثیل کوتاهی است از نی
خدا چون دست بر لوح و قلم زد
سر او را به خط نی رقم زد
دل نی ناله ها دارد از آن روز
از آن روز است نی را ناله پرسوز
چه رفت آن روز در اندیشه نی
که اینسان شد پریشان بیشه نی؟
سری سر مست شور و بی قراری
چو مجنون در هوای نی سواری
پر از عشق نیستان سینه او
غم غربت،غم دیرینه او
غم نی بند بند پیکر اوست
هوای آن نیستان در سر اوست
دلش را با غریبی، آشنایی است
به هم اعضای او وصل از جدایی است
سرش برنی، تنش در قعر گودال
ادب را گه الف گردید، گه دال
ره نی پیچ و خم بسیار دارد
نوایش زیر و بم بسیار دارد
سری برنیزه ای منزل به منزل
به همراهش هزاران کاروان دل
چگونه پا ز گل بردارد اشتر
که با خود باری از سر دارد اشتر؟
گران باری به محمل بود بر نی
نه از سر،باری از دل بود بر نی
چو از جان پیش پای عشق سر داد
سرش بر نی ، نوای عشق سر داد
به روی نیزه و شیرین زبانی
عجب نبود ز نی شکر فشانی
اگر نی پرده ای دیگر بخواند
نیستان را به آتش می کشاند
سزد گر چشمها در خون نشینند
چو دریا را به روی نیزه بینند
شگفتا بی سرو سامانی عشق
به روی نیزه سرگردانی عشق
ز دست عشق در عالم هیاهوست
تمام فتنه ها زیر سر اوست
سردار بزرگوار شما خود نیز از شهیدان زنده ی این سرزمین هستید که باید قدر شماها را دانست شما بزرگواران تکرار نشدنی ترین بخش تاریخ این سرزمین هستید جوانمردانی که از خانه و خانواده و جوانی تان و از همه چیزتان گذشتید همچون الگوتان آقا امام حسین (ص) درس استواری و رشادت را به ما بیاموزید این شعر از قیصر امین پور را نثار روح تمام شهدای جنگ تحمیلی به خصوص عزیزان مظلوم یاد شده التماس دعا

علی جوزی پور در گفته :

درود بر نکو زاد عزیز

گراوند در گفته :

نكو زاد عزيز دست مريزاد زيبا نوشته ابى درود بر شما زنده باشى

محمدحسين طرهاني در گفته :

سر كار خانم نكو زاد شما خودتان از جانبازان عزيز جنگ تحميلى هستيد و در أوائل جنگ زحمت ها و آسيب هاى زياد را متحمل شديد و همچنين از خانواده معزز و محترم شهدا هستيد شما إنسانى فرهيخته ، أهل قلم، و تجزيه و تحليل مسائل مى باشيد بزرگى كرديد متن بسيار زيبا و شيوايى را مرقوم فرموديد و همچنين شعرى زيبا از مرحوم قيصر أمين پور را به روح شهدا تقديم كرده أيد ياد منصور شهيد خانواده شما را گرامى مي دارم سردارى كه طى سألها اسارت هيچ وقت در مقابل كفتار هاى بعثى سر تعظيم فرو نيا ورد ممنونم درود خدا بر شما

نکوزاد در گفته :

کاروانی زققنوسان در عرش برین عشق در کامان آن کوچ پیما نان نازنین
با دلی پرازآرزوهای سبز و برین هردو دستت پر ز حنای اطهرست
کاروانا جملگی یک لشکری؟ یا که نه گویا همه از یک پیکرید
پیکری پر زه براده های آتشین دستی بر کتاب و دست دیگر پر ز شرف
ای خدا ما را کربلائی کن عاقبت ما را نینوایی کن شعار این هیئت است
سینه خیزان به تبرک به مصاف یار می روید زجر عالم را نه با جان بلکه با دل می خرید
تا به ما آرامش جانی دهید جان خود را بر سر نیزه ها بازی دهید
مگرت سهل است رفتن به میدان نبرد جنگ تیر و بمب و اتش رفتن جان از بدن
دیدن چشم گریان مادر و فرزند و ایل و تبار دل شیر می خواهد که مستقر در آن سنگر است
مگرت آسان بود جان کندنی با سرب داغ زخمی و تنها گریبان با پر و بال خودی
سر به زیر بالهای زخمی میبری ای جان من بی کس و تنها و بی غسل و کفن
دور ز یارانی اینچنین حنابندان خونت میکنند در پی معشوق خود باده عشق میزنند
گوییا با ریختن خون از بدن جان من مولا را سراسر حس میکنند
گر نباشد عشق به حق ای مولای ما کی بود اسان این چنین جان کندنی
حیدرا دستم بگیر و بر شیعیان خود کن حکم اسب خود زین کن این قافله گم کرده را تدبیرکن
چشم ما بر قائم ذات تو خوش یک نظر چشمی بر مسکینان ما بکن
حیدرا از در درای و شاه میدانم بشو عاشق سردارشو و شهادت در رکاب پیغمبریم

زنده باشی

گراوند در گفته :

در عالم ملكوت، علما و بزرگان و زهاد وعباد با حسرت به جايگاه شهدا نگاه مى كنند مقام معظم رهبرى. گرامى مي داريم ياد عارف دل سوخته دلاور رشيد جبهه هاى غرب و جنوب شهيد والأمقام حجت الله سرتيب نيا با تشكر از سردار طرهانى منتظر بخش بعدى هستيم

کتایون طرهانی در گفته :

عالی بود 🙂

محمدحسين طرهاني در گفته :

خواهش خوبم لطف كردى

محمدحسين طرهاني در گفته :

خواهش خوب و ،مهربانم لطف فرمودى

هادی قبادی در گفته :

سلام بر شهیدان سرتیپ نیا و حمیدرضا محمدی
با تشکر از آقا سعید و برادرمان جناب طرهانی
پاراگراف ها جداشود راحت تر مطالعه می شود

محمدحسين طرهاني در گفته :

حاج آقا سلام دست بوس شما هستم اين قدم كوچك بنده أيده حضر تعالى. بود وممنونم كه هميشه مرا مورد لطف و مرحمت قرار ميدهى سعادت داشته باشم خدمتتون مى رسم حاج اقا در اين ماه عزيز خصوصا اين شب قدر سخت محتاج دعايت هستيم

علی جوزی پور در گفته :

جناب طر هانی بسیار عالی بود مرا به حال و هوای شلمچه بردید دقیقا وقتی از روی جازه های عراقی ها رد میشدیم و من هم افتخار این را داشتم تا در آن نبردهای تن به تن مجروح شوم البته شما که از نیروهای حفاظتی سطح بالا بودید حتما بیاد دارید اینها فقط گوشه ای از حماسه شلمچه بود استدعا دارم تکمیل بفرمائید بخصوص نبرد دیدنی بچه های کوهدشت را که هم اکنون در لابلای چرخهای بی رحم زندگی با فقر دست و پنجه نرم میکنند ولی با عزت نفس دم فروبسته و به میثاقشان با ولایت و شهدا ء پایبندو مصممند اجر شما سر دار روزهای سخت با خدای شهداء

محمدحسين طرهاني در گفته :

جناب آقا ى جوزيپور سلام سلام پهلوان كاش مى شد از نزديك زيارتت كنم أرادت دارم خدمتتون مرحمت كرده و بزرگى كرد ى واقعا شلمچه كربلا شده بود در كربلاى پنج أمي وإرم در اين ايام مبارك اين برادر كوچكت را از دعا ى خيرتان بى بهره و فراموش نكنى على دوستت دارم

علی جوزی پور در گفته :

سلام بر سر دار بی ادعا طرهانی عزیز : واقعا حضور جنابعالی و دیگر سرداران طراوت خاصی را همراه با بوی مبارک شهیدان برای ما به ارمغان آورده است که اینجانب بعنوان یک نیروی ساده در زمان جنگ از همه عزیزان خواهشمندم خاطرات ناب خود را همچون جنابعالی در معرض دید عموم قرار دهند تا چراغ هدایت نسل جوان و آینده ساز این مملکت شود برای شما آرزوی توفیق بیش از پیش دارم

محمود مهکی در گفته :

جناب آقای طرهانی واقعا شلمچه را زیبا به تصویر کشاندی منتظر ادامه ایم

محمدحسين طرهاني در گفته :

جناب آقاي مهكى بزركى كرده و لطف فرموده ابى ممنونم انشأ الله در اين ماه ضيافت الهى مورد عنايت خدا سبحان قرار بگيريد

امرایی.ب در گفته :

عالی بود.حس وجود در جبهه را در من برانگیخت. هرچند که سن و سالم به جبهه نمی خورد. قابلیت تبدیل به یک فیلمنامه مهیج را دارد.درود بر سربازان و پاسداران و بسیجیانی که شجاعانه جانشان را برای سربلندی و عزت ایران آمیخته به اسلام فدا کردند و بی ادعا خدمت کردند ویا می کنند.

محمدحسين طرهانى در گفته :

ممنونم جناب آقاي امرايى بر آيتان آر زوى موفقيت دارم

ادينه وند در گفته :

ما حادثه اى به زخم إراسته ايم كز تيرگى قديم شب كاسته ايم. صحبحيم كه صادقانه ازخواب گردان با يك نفس عميق برخاسته ايم باتشكر فراوان از متن زيبايت

امیر طرهانی در گفته :

“به نام خدا”
چقدر خوشحال شدم که مطلبی را که بنده سالها پیش منتظرش بودم ، الآن دیدم.
محمدحسین طرهانی عزیز ، پسر عموی گرامی یا بهتر بگویم ، برادر خوبم ، با توجه به شناختی که از شما داشتم ، از رشادت ها و رزم های فراوانی که در جبهه های حق علیه باطل انجام دادید و از طرفی ، با توجه به اینکه دست به قلم خوبی هم دارید ، امیدوارم که از این به بعد همیشه شاهد مطالب زیبا از شما در سایت ها باشم…

محمد حسین طرهانی در گفته :

برادر بزرگم مهربان ، دلسوز و هنر مندم جناب آقای شما همیشه بزرگی کرد اید و برادری از خود گذشته و دلسوز برایم بوده اید در ان سال های جنگ و خون همیشه به من روحیه میدادید راهنماییم میکردید از مردم داری و خوب بودن با مردم برایم میگفتی ، تا همیشه تاریخ مدیون و ممنون لطف ها و محبت های شما هستم زنده باشد

mohammad adine در گفته :

خاطره شهدارا باید در مقابل تبلیغات دشمن زنده نگه داشت مقام معظم رهبری

امیر حسین فرهادی در گفته :

برادر بزرگوار جناب آقای طرهانی ، با سلام و احترام .قطعا دلاور مردی ها و ایثار شما و همرزمانتان در دوره هشت سال دفاع مقدس در دفاع از کیان ایران اسلامی قطعا سرلوحه ای فراموش نشدنی برای تمام کسانی است که خواهان درک مفاهیم عمیق انسانی و ایثار هستند ، به شما افتخار میکنیم و انشا الله دست ید اللهی مولانا امیر المومنین علی بن ابی طالب یار و یاور شما نیکو خصالان باشد… آمین و التماس دعا …………… و چه زیبا گفت آن عاشق که فرمود :

گاز شیمیایـی و عشــق هردو می سوزانند!

یکی پـوست را ، و چشم را ، و جسم را و دیگری دل را و جان را

هردو سوختن ناله ها دارد و نشانها !

خوب که نه ،

بد هم نگاه کنی نشـانِ هردو سوختن را در او می بینی…

ولی این سوختن کجا وآن سوختن کجا………………………

محمدحسين طرهانى در گفته :

سلام دكتر بزرگواريد منتظر زيارتتان هستم

نوری در گفته :

سلام آقای طرهانی
خیلی خوبه که خاطرات تون رو با جزئیات تعریف می کنید

ان شاء الله خاطراتتون از شهید محمد حسین حیدری رو هم به همین شکل مکتوب کنید
منتظر خاطرات شما هستم

موفق و تندرست و سربلند باشید ان شاء الله

یا علی

محمدحسين طرهانى در گفته :

سلام خواهر محترمه ام چشم أطاعت امر مى كنم در اولين فرصت

از طرف خانواده شهید منصور جهانگیری در گفته :

کاروانی زققنوسان در عرش برین عشق در کامان آن کوچ پیمان نان نازنین
با دلی پر ز آروزهای سبز و برین کاروانا جملگی یک لشکری؟یا که نه گویا همه از یک پیکرید؟
پیکری پر زه براده های آتش است دستی بر غیب است و دست دیگر پر ز شرف است
ای خدا مارا کربلائی کن مقصد مارا نینوایی کن شعار این هیئت است
سینه خیزان به تبرک به پا بوس یا می روید زجر عالم به جان و دل می خرند
تا به ما آرامش جانان دهند جان خود را بر سر نیزه ها باز میدهند
مگرت سهل است رفتن به میدان نبرد دیدن چشم گریان اهل و ایار و دل تنگ مادرت
جنگ بمب است خمپاره و شلیک خنجر است دل شیر میخواهد که در آن سنگر است
مگرت آسان بود جان کندت با سرب داغ گر نباشد عشق به حق ای مولای ما
حیدرا دستم بگیر و بر شیعیان خود کن حکم حیدرا اسب خودت را زین قافله ی درگیر کن
چشم ما بر قائم ذات تو است یک نظر گوشه چشمی بر من مسکین کن
یا علی از در درا و سردار میدانم بشو جمله کاروان عاشق شهادت در رکاب پیغمبر است
شعری بود از این بنده و تقدیم میکنم به روح مبارک تمامی شهدا جنگ تحمیلی و کمال تشکر را داریم از سردار بزرگ جنگ جناب آقای محمد حسین طرهانی برادر عزیزمان که با عنایت ایشان جای خالی شهید عزیزمان را برایمان پر کرده اند انشاالله هر چه خاک شهیدان است بقای عمر این عزیز باشد جوانمردی از ایل لرستان پرچمدار نجابت و صلابت و محبت و انسانیت هستی و مایه افتخار تمامی ما زنده پاینده و موفق باشی

محمدحسين طرهانى در گفته :

من در مقابل رشادت هاى شهيد جهانگيري سر تعظيم فرو مى أورم شجاعت أيشان در اسارتگاه هاى رژيم بعثى زبانزد همه است مرحمت نموده كوچك نوازى كرد ه أيد شما ولى نعمت ما هستيد

کیوان در گفته :

چه زیبا نگاشته ای تشکر ویژه از جناب طرهانی بزرگوار ،بی صبرانه منتظر ادامه مطلب هستیم

محمدحسين طرهانى در گفته :

آقا كيوان عزيز ممنونم مؤيد باشيد

خانواده شهید در گفته :

سلام . خسته نباشید دلاورلرستانی آقای محمدحسین طرهانی امیدوارم اگر خاطرات و یاعکسی از پاسدار شهید علی جعفر اسدی فرد دارید درسایت ثبت کنید اجر شما باشهدا

محمدحسين طرهانى در گفته :

من مدت زياد ى در تيپ زرهى هفتاد و دو محرم گردان زرهى مقداد خدمت برادر عزيزم شهيد والأمقام على جعفر عزيز بوده ام هيچ وقت بزرگى آن عزيز سفر كرده را در حق خودم فراموش ناكرده و نمى كنم واگر تا بحال خدمتتان براى عرض أدب و دست بوسى نريده ام شر منده و روسياه هستم اميد دارم مرا عفو بفرماييد در آينده نزديك خدمت خواهم رسيد

حشمت اله نجفی(سوری) در گفته :

سلام بر سر دار بی ادعا طرهانی عزیز : واقعا حضور جنابعالی و دیگر سرداران طراوت خاصی را همراه با بوی مبارک شهیدان برای ما به ارمغان آورده است

محمدحسين طرهانى در گفته :

خدمت برادر و سرور ارجمندم جناب آقاي حشمت الله نجفى سورى سلام و عرض أدب دارم ممنونم بر من منت گذاشته ايد

سردار ازدور دستانت را می بوسم وآرزوی زیارتت را دارم . انصافآ شما جزء سرداران گمنام هستی .رشادت های شما وساده زیستی و انسان دوستی شما بر کسی پوشیده نیست .شما از جوانان پاک این مرزوبوم هستی که برای همه باعث افتخاری

محمدحسين طرهانى در گفته :

شر منده ام كردى من كوچك شما هستم بزرگواريد

رومشگاني در گفته :

سلام و درود خدا برشما سردار ،كه با نوشتن اين خاطرات موجب يادآوري دلاوريهاي رزمندگان اسلام شده ايد. انشاالله موفق و مويد باشيد.

محمدحسين طرهانى در گفته :

ممنونم التماس. دعا دارم

س.م.والی پور در گفته :

ضمن عرض سلام وادب واحترام خدمت برادر ودوست عزیزم ، سردار بی ادعا وگمنام جناب آقای محمدحسین طرهانی.
گرامی میداریم یاد وخاطره ی کلیه شهدا علی الخصوص شهیدان حجت وحمیدرضا.
خاطره ی بسیار قشنگ و پرمحتوایی بیان فرموده اید . امید است که این خاطرات همچنان تداوم داشته باشند تا سندی باشد برای نسل جوان امروزی وجوانان فردا وفرداها.
سردار مشتاق دیدار هستیم.

محمدحسين طرهانى در گفته :

سلام سيد مروت عزيزم دلم برات تنگ شده سيد تو ياد گار روز هاى خوبى هستى كه هرگز تكرار نخواهند شد خيلي خوش حالم كردى كاش برنامه اى بريزى تا زيارتت كنيم بد جورى تشنه ديدارت هستم

وبلاگ گردان محبین در گفته :

در این روزگاری که دیگر از دوران خاطره انگیز هشت سال دفاع مقدس فقط خاطره ای به جا مانده، این بچه های جنگ هستند که یاد آن روزها را زنده می کنند.

شادی روح تمامی شهدای دوران پر شور جنگ، آن مردان مردی که عزت را به کشور ما با خون خود هدیه کردند، حمد و صلوات.

محمدحسين طرهانى در گفته :

جناب سرهنگ قبادى سلام عليكم مرتضى عزيز حقيقتا شما يادگار روز هاي خوبى هستى كه نه تكرار مى شوند و نه بر مى گردند بنده از صميم قلب و از ته دل به شما أرادت دارم و هميشه براى خودت و آقا زاده ات دعا مى كنم كاش مى شد زيارتت كرد اميدوارم كه هميشه تحت عنايات خاصه حضرت خدا سبحان قرار بگيرد و اين برادرات را از دعا ى. خيرتان بى نصيب نگذاريد مرتضى عزيز حضرت على ع مي فرمايد ،، الدنيا اصغر و احقر وانزر من قطاع فيها الأحقاد. موفق باشى برادر شيرين سخنم كاش مى توانستم از نزديك زيارتتان كنم يا على

خانواده شهید در گفته :

سلام از لطفی که به شهید اسدی فرد داشته اید تقدیر تشکر بعمل می آید خدا شاهد بادیدن پیامت مرا چند برابر به یاد شهید انداخته مشتاق دیدار سدار

ابراهیمی ازشیراز در گفته :

خدمت امیر سپاه اسلام دلیرمردروزهای گذشته کردستان که جای جای خاک آن گواه رشادت های چون شما میباشد عرض سلام وخدا قوت دارم ومفتخرم که چون شمایی در اکنون نظام مردمی ایران اسلامی مشغول به خدمتید وخوشحالتر از آن هرگاه سخنی از جبهه وجنگ میشود به پشتوانه چون شما به خود میبالیم که جوانان کوهدشت سهمی از واقعه داشته وبرای مانا شدن آن باید نگاشت ودست به قلم شد.ازشما ودیگر سرداران بی ادعای عرصه جبهه انتظاری جز این نمیرود که ما راشریک خاطرات آن روزهای خود نمایید همیشه ایام چون آب ضلال چون کوه استوار باشی .

محمد حسين طرهانى در گفته :

از اينكه منت نهاده از اين بنده حقير و بى بضاعت و سرا پا تقصير يادى كرده اى ممنونم برادر كوجك و حقير شما هستم انشأ الله هميشه موفق و پيروز وسلامت باشيد

رستگارى در گفته :

سلام سردار در مورد جنگ هاى پارتيزانى و چريكى وخاطراتت در آن نبرد ها برايمان بنويس آن روز هاى سخت در كوهستان هاى سرد و سر به فلك كشيده براستى خيلي گمنام ومظلومى زنده باشى دلاور

ياد مريوان كوخ لان با شماق ، سه راهى حزب الله و روستاى دزلى و ملخور بخير آقا ى طرهانى وقتى اين خاطره را مى خواندم ياد آن روزها افتادم و أشك از چشمانم جارى شد انشأ الله در اين كتاب يا مجموعه خاطراتت با اين اسم زيبا از آن روز هاى سخت و سرماى استخوان سوز آن ارتفاعات نوشته اى ممنونم ممنونم ممنون

محمد حسين طرهانى در گفته :

على عزيزم هيج وقت منطقه مريوان را فراموش نمى كنم بكبار يك خفته تو برف مانده و سرماى استخوان سوز شو. درود خدا بر شما و تمام ان سخت كوش ان زنده باشى دلاور

دستتون درد نکنه دایی جان

فاطمه مالمیر در گفته :

سلام برتوای جانباز که زیباترین فرصت پرواز دربالهایی شکسته ات میتوان یافت.
مطالب بسیار زیبا و رسایی نوشتید،امیدورام زودتر فصل دومشم روبنویسد وما بتونم بخونیمش،دستتون درد نکنه

محمدحسين طرهانى در گفته :

سلام عرض مى كنم خدمت دختر با سواد و با شعورم فاطمه خانم مالمير از اينكه شناخت شما نسبت به جانبازان اين قدر عميق واز روى معرفت مى بأشد جاى تبريك وآفرين باش دارد و مرا بسيار خوشحال نمودى در حقيقت فضاى امروز جهان را نبرد ى كدر و تار در برگرفته كه در اين جنگ بزرگترين سلاح براى جوانان ما بصيرت و شناخت مى بأشد كه شما الحمد لله جوان با بصيرتي هستي براستي كه گفته ات بسيار زيبا ،پرمعني است تعبيري نزديك بواقعيت ميباشد ازديدگاه زيبايتان ممنون موفق باشيد

فتاحى در گفته :

كجايند مردان بى ادعا كجايند بسيج ان خميني شادى روح اخوان سرتيب نيا فاتحه همراه با صلوات ممنونم برادر طرهانى

فتاحى در گفته :

از دبير محترم بخش شهداى سايت استدعا دارم نظريه و ديدگاه هاى آرائه شده را درج بفرماييد ممنونم. خسته نباشيد

مولايى در گفته :

دشمنت كشت ولى نور تو خاموش نگشت آرى آن جلوه كه فانى نشود نور خداست زنده را زنده نخوانند كه مرگ از پس اوست بلكه زنده است شهيدى كه حياتش ز قفاست. گرامى ميدانم ياد شهيدان دفاع مقدس خصوصا برادر ان شهيد سرتيپ نيا وشهيد حميدرضا محمدى. از شهيد زنده محمدحسين طرهانى سپاسگزارم كه با خاطره شيرين اش ما را به روزهاى سر بلند ى و افتخار برد زنده باشى دلاور

محمدحسين طرهانى در گفته :

جناب فتاحى عزيز مهربانى كردى ممنونم التماس دعا دارم

نازنینن خزایی در گفته :

سلام چه جالب بود واقعا لذت بردم…..از این که اسم انسانایی بزرگی که تا حالا نشنیدیمو گفتید واقعا خوشحالم من فرزند جانبازم و واقعا به پدرم و تمامی کسانی که در این راه قدم گذاشتن افتخار میکنم انشاا.. خدا پشت و پناهتون باشه خدا قوت …..منتظر بقیه داستانیم…

محمد حسين طرهانى در گفته :

سلام عرض مى كنم خدمت دختر مؤمن وأهل تقوا و نماز روزه ام نازنين خانم خزايى اميدوارم طاعات و عباداتت در اين ماه مبارك مورد قبول درگاه خداوند متعال واقع شود دختر خوبم ما همه به وجود مبارك جانبازان افتخار مى كنيم در واقع جانباز تجسم عينى إيثار ، مردانگى واز خودگذشتگى است ، جانبازان سالك أنى هستند كه در طى طريق از كاروان شهادت جا مانده اند ودر واقع شهداى زنده هستند و درود و سلام دارم خدمت پدر بزرگوارتان و به أيشان تبريك عرض مى كنم به خاطر تربيت درست و خوب فرزند نيك سيرتى مثل شما از ت ممنونم انشأ الله موفق و سر بلند باشى

مهدی اسماعیل گل در گفته :

سلام
یه سری ها شما را برادر و سردار و سردار بی ادعاو… خطاب کردن که واقعا سزاوارتونه.
ولی من به خاطر رفاقت قدیمی که با پدرم داشتین عمو خطاب میکنم
عمو جان دلم مرده بود که خاطرات شمای بزرگوار زندش کرد
واقعا باعث افتخار منه که پدرم دوستانی مثل شما داشته و خودمم افتخار رفاقت با پسر بزرگوارتونو دارم
این خاطراتو باید طلا بگیرن همه جا بکوبن تا فراموش نشه مردانی بودن که رفتن و مردانی که هنوز هستن.
منتظر ادامه خاطراتتون هستم.

محمد حسين طرهانى در گفته :

مهدى عزيزم از إبراز لطف و محبت و مرحمتى كه نسبت به اين عمو ى پيرت داشته اى يك دنيا سپاسگذارم حقا كه فرزند خلف پدرت مى باشى پدر ى كه به معناهى واقعى كلمه مرد است و از افتخارات ايام جنگ تحميلى مى بأشد پسرم بسيار خوشحالم كردى واز درگاه خداوند متعال طول عمر همراه با موفقيت برايت مسئلت ميدارم مهدى عزيزم هميشه از افتخارات بنده اين بوده كه بسيجى باشم و حتى در وصيت نامه هاى متعددى كه نوشته ام هميشه تأكيد داشته ام روى. مزارم بنويسند بسيجى شهيد مجددا از إبراز لطف و مرحمتت ممنونم قربونت برم موفق باشى يا علىج

Reza Tarhani در گفته :

به نام خدا
میگن پسر آینه ی پدره
همه ی آرزوم اینه که یه روز همه اخلاقیاتم و صفاتم شبیه شما پدر گرامی بشه.
امیدوارم منم مثل شما و بقیه رزمندگان اسلام مدافع سینه سپر اسلام و کشورم باشم.
همیشه قهرمان زندگیم بودی و هر وقت به مشکل بزرگی میخوردم دلم محکم بود چون تو را داشتم.
انشاالله سایه ات همیشه صحیح و سلامت بالا سرم باشه.

محمد حسين طرهانى در گفته :

پسرم نور ديده ام عزيزم گلم با شخصيتم مهربانم بزرگترين لطف خدا در حق خودم اين بوده كه خدا تو را به من داده تمام عشقم اميدم زندگيم تويى رضاى مهربانم دردت به جونم طاقت دوريت حتى براى لحظه ابى ندارم تو نفس پدرتى پسر مؤمن. أهل نماز و روزه و عبادت و نألفه و شب زنده دارى تو روح پدرتى عشق پدر ى امام هشتم انشأ الله ضامن سلامت يت باشه افتخار خانواده. پسرم قربونت برم پيشمرگت بشم

یاسمین خزایی در گفته :

سلام من واقعا به تمامی شهدا و ایثار گران و جانبازانی که جون خود را کف دستشان قرار داده و به دفاع از میهن پرداختن افتخار میکنم

محمد حسين طرهانى در گفته :

سلام عرض مى كنم خدمت دختر خوبم دختر با حيا با حجاب مؤمن و متين و با شخصيتم ياسمين خانم خزايى و بايستى تبريك ويژه داشته باشم خدمت پدر جانباز و فداكارو خوبتان برادر بزرگوارم داريوش خزايى و الحق بايستى خدمت مادر با شخصيت با سواد و دانا و پاك دامن و ممومنتان سر تعظيم فرو آوردبه خاطر تربيت صحيح فرزندانش و اميدوارم پيش حضرت فاطمة روسفيد بأشد سر كار خانم سكينه آدينه وند. بخاطر داشتن فرزندانى اينچنين شايسته و نيك سيرت و خوش أخلاق و ارزشى ممنونم ياسمين خانم انشأ الله تحت عنايات خاصه حضرت خدا ى سبحان همگى سلامت و تندر ست و موفق باشيد با توكل به خدا

یاسمین خزایی در گفته :

سلام ممنون ازشما و همرزم هاتون من این ارامش وامنیتی که الان تو کشورم احساس می کنم مدیون همین شهدا و جانبازان میدونم

رضا خزای در گفته :

چه زیبا نگاشته ای تشکر ویژه از جناب طرهانی بزرگوار ،بی صبرانه منتظر ادامه مطلب هستیم

خانواده شهید در گفته :

سلام . خسته نباشید سردار طرهانی و دیگرهمرزمان شهدا.اگر خاطراتی ازپاسدار شهید علی جعفر اسدی فرد دارید بهتر است بمناسبت سالگرد شهید درج شود. عملیات عاشورای دو منطقه چنگوله 24مرداد سال 64می باشد ممنون

سپاد در گفته :

با سلام و درود و موفقیت برای شما سردار گرامی .
با دشواری و سختی ولی با هدف و نیتی بزرگ آن روزها و شرایط را با پیروزی پشت سر گذاشتید . به گمان بنده حتی الان هم نوشتن از دوران سخت باشد و دشوار اما شیرین , اما نه به سختی عبور از موانع نفوذ ناپذیر شرق بصره در آن روزها . ضمن خسته نباشید خدمت شما و با آرزوی بهترین ها مشتاقانه منتظر ادامه خاطرات تلخ اما گرانقدر آن ایام هستم .
” نی قصه آن شمع چگل بتوان گفت
نی حال دل سوخته دل بتوان گفت
غم در دل تنگ من از آن است که نیست
یک دوست که با او غم دل بتوان گفت “

محمد حسين طرهانى در گفته :

سپاد عزيز از إبراز لطف و مرحمت و مهربانيت ممنونم ، به خاطر نظر شيوا و رسا و قلم و نوشته و شعر زيبايت قدر دان و سپاسگزارتان هستم ، حضرتعالى إنسانى فرهيخته با سواد و بزرگوار هستيد و هميشه در قلب اين برادر كوچكتان جا داشته و داريد ، بنده خالصانه و بى ريا عرض مى كنم كه خيلي دوستتان دارم ، و ارادتى ويژه نسبت به شما سال هاست در قلب بنده جارى است. زنده باشى بزرگوار ، مهربانى كردى ممنونم

اسماعیل امرایی در گفته :

فقط کسانی که با جان و پوست و استخوان جنگ را لمس کرده اند می توانند با این روایت گری موثر در راستای ترویج فرهنگ ایثار وشهادت قدم بردارند واین گنجینه ی با ارزش را به نسل های بعدی انتقال دهند .ارادتمند شما اسماعیل امرایی از جانبازان عملیات کربلای پنج

رزمنده گردان محبين ازتهران در گفته :

باسلام وتشكراززحمات همه دست اندكاران عزيزومحترم.سلام بربرادر عزيزم جانبازسرافرازاسماعيل امرائي وهمكلاسي دوران راهنمائي مدرسه راهنمائي طالقاني.

امير حسين فرهادي در گفته :

با سلام و احترام به محضر مبارک شهيد زنده….جانباز سرافراز سپاه اسلام دلاورمرد عرصه شهادت و ايثار جناب اقاي امرايي عزيز .از حسن التفات حصرتعالي صميمانه قدرداني مي گردد اميد است همواره در ظل توجهات خاصه حضرت حق قرار گرفته و همواره در خدمت اسلام و مسلمين باشيد .انشا الله

محمد حسين طرهانى در گفته :

سلام و درود خدا بر جانباز عزيز و شهيد زنده جناب آقاى اسماعيل امرايى ، اسماعيل عزيز ، برادر شجاع ، نترس و با غيرتم ، تو تجسم عينى إيثار و مردانگى و از خود گذشتگى هستى ، آنگاه كه امام و مقتدايت فرمان جهاد داد تو از تمام دلبستگى ها ى زندگيت آن هم در سن نوجوانى دست كشيده و با سلاح إيمان و معنويت به ستيز با دشمنان اسلام و دفاع از أهداف و ارزش هاى متعالى اسلام پر داختى ، سلام و درود خدا بر تو باد هنگاميكه در شلچمه حماسه و شور آفريدى ، سلام بر آن لحظه ايكه آن زخم گردان و سخت را برداشتى ولى هيچ نگو ان خودت نبوده و فقط به فكر آن خط و خاكريز بودى ، تو يادگار روزهاى عشق و حماسه در شلمچه و كربلاى پنج هستى ، تو تابلو مجسم سال هاى عشق و شور و حماسه هستى ، زنده و سرافرازى باشى افتخار شهر و ديار مان اسماعيل عزيز و با غيرت ، خدا حفظت كنه دلاور،

همرزم در گفته :

سلام بر جانباز عزيز زحمت كش خادم خانواده شهدا و إيثار گران برادر عزيز و دوست داشتنى اسماعيل امرايى بزرگوار افتخار شهر مان ، جانباز ٥٠/. وبسيار گمنام. زنده باشى دلاور و با تشكر از سردار با أخلاق و هميشه خندان حاج محمد حسين طرهانى عزيز

ناشناس در گفته :

درود بر جانباز سر إفراز اسماعيل امرايى ، به خدا نوكرتيم دلاور ، دوستت داريم بزرگ

ناشناس در گفته :

درود و سلام بر شهيد زنده جانباز سرافراز و گمنام جناب آقاى اسماعيل امرايى ، دلاور گمنام شهر و ديار مان ، به خدا بايستى قدر اين دلاور ان از جان گذاشته را خيلي أرج گذاشت ، كه سند افتخار و حقانيت اين مرز و بوم هستند ، با تشكر از سردار گران قدر حاج محمدحسين طرهانى بزرگوار بخاطر اين خاطره زيبا ، سردار عزيز منتظر نوشته هاى بعدى هستيم ، زنده باشى

ناشناس در گفته :

ضمن خسته نبأ شيد و خدا قوت خدمت برادر ارجمند جناب آقاى مهندس سعيد بالنگ. ، با عنايت به استقبال خوبى كه از خاطره سردار طرهانى بعمل آمده كه واقعا بى سابقه است. چرا بخش هاى بعدى را در سايت درج نمى كنيد ،،،،،،،،،،،،،،،،،،، انشأ لله كه زحمت بخشه اى دوم و سوم و ،،،،،،،،،،،،،،، رابكشيد منتظريم ممنونم

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) "میرملاس نیوز در گفته :

سلام دوست عزیز
ان شاالله بخش های بعدی من درج خواهند شد

ناشناس در گفته :

ممنونم آقاى بالنگ منتظريم

میثم شیرنسب در گفته :

کجایید ای شهیدان خدایی بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق پرنده‌تر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته بداده وام داران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده کجایید ای نوای بی‌نوایی
در آن بحرید کاین عالم کف او است زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورت‌های عالم ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق که اصل اصل اصل هر ضیایی

با تشکر از سردارمحبوب شهرمان محمد حسین طرهانی به خاطر درج این خاطره زیبا .

محمدحسين طرهانى در گفته :

شما جوانان شاهد و خانواده‌هاي شهدا از همه آحاد ملت نسبت به انقلاب خودماني‌تر هستيد. انقلاب مال همه است. همه فرزندان انقلابند؛ اما آن كساني كه در راه انقلاب، خانواده آنها يك هدية ارزشمندي داده است، يعني خانواده شهدا، اينها نسبت به انقلاب، ارتباط و علاقه‌شان از همه بيشتر است. شما بچه‌هاي اين خانواده‌ها هستيد، انقلاب مال شماست. مقام معظم رهبرى٠
«كتاب عطر شهادت/ ص63» ميثم عزيز جنابعالى و أمثال شما ولى نعمت ما و چشم و چراغ اين ملت بزرگ و خدايى هستيد ، تو خود فرزند سردار بزرگى هستى كه در محضر خداى سبحان حاضر و از روزى خواران خوان تنعم الهى است ، اميدوارم خداوند متعال به ما اين توفيق بزرگ را عنايت فرمايد كه از رهروان و ادامه دهنده راه شهداى عزيزمان باشيم٠

محمد سجاد صادق نيا در گفته :

سلام بر انان كه رفتند تا بمانندونماندندتا بميرند وتا ابد برانانكه پلاكشان را دراوردند تا مانند مادرشان گمنام وبي مزار بمانند…مديونيم….

ناشناس در گفته :

جناب اقا ی طرهانی لطفا خاطره ای از رشادت های شهید گمنام حمید رضا محمدی گراوند که در جبهه با هم بودید مطرح کنید تابرای ما دو ستداران ان شهید بزرگوار درس ازادگی وازاد مردی باشد

خواهر شهید در گفته :

با سپاس از شما جناب اقای طرهانی بخاطر زنده نگهداشتن یاد و خاطرات شهدا ی عزیز مان از شما خواهشمندیم که با مطرح کردن یاد و خاطرات شهدا ادامه بدهید

فاطمه در گفته :

آقای طرهانی واقعا ممنونم که خاطرات جبهه رو دوباره تداعی کردین واقعا مطالبتون خیلی قشنگه

نعمت شیرنسب در گفته :

من افتخار این را دارم که فصلی از زندگی ام را درخدمت محمدحسین بوده ام . شاهد راز و نیاز و گریه های شبانه ایشان در فراق هم رزمان شهید ش بوده ام محمد حسین شهید زنده ایست که مانده تا راز مهاجرت پرندگان عاشق را روایت کند.اگر این اشک ها بگذارند می گویم محمدحسین سردار گمنام وبی نشان عملیات برون مرزی است , گریه امانم نمی دهد تا شرح دل سوخته ی سردار طرهانی را در فراق همرزمان شهید ش بگویم …
سردارطرهان ها از خیل شهدا جاماندند تا بسوزند ونور افشانی کنند تا ما راهمان را در این وا نفسانی ظلمانی گم نکنیم
در صفین می گفتند عمارکجاست…حق آناجاست
اینک درتهاجم فرهنگی ونبرد دردنیای مجازی
هرکجا سردار محمدحسین طرهانی هاست…حق آن جاست (نعمت شیرنسب )

رضا أدینه وند در گفته :

دوردبر شما دایی عزیزم سردار بزرگ درود بر غیرتتان که دست خالی در مقابل همه دنیا ایستادید افتخار میکنیم ب شما و همرزمانتان من عاشق خاطرات دفاع مقدسم منتظر ادامه داستانم مشتاقانه…

محمدحسين طرهانى در گفته :

پسر عمه عزيزم ممنونم يادى از اين پسر دايى تقريبا پير شده و دور افتاده نموده أيد ممنونم من بايد بگم و افتخار كنم كه مادر بزرگوار شما عمه عزيزم. همه كسم. بوده و هست. مادرم بودم چون به تربيت و درس و مشق م توجه مى كرد. خواهرم بود كه شريك درد ها و رنج ها و سختى هايمان بود و هميشه مواظب م بود خود تربيت بشم و سخت مواظب م بود اتفاقى برام نيوفته مادرم بود چون تا من سير نمى شدم غذا نمى خورد اين عمه همه دنياى برادر زاده ضعيف و لاغرش بود اين عمه همه دنياى من عشق من اميد من پشتيبان من و همه كس م بود اين عمه تمام دنياى من بود هميشه برا سلامتيش دعا مى كنم بخدا بعضى مواقع از نديدنش نا خودإگاهً اشگانم جارى مى شود هميشه براش دعا مى كنم اميدوارم اين انسان محترم با شخصيت مهربان و دلسوز اين همه كس م ( مادر، عمه ، خواهر و ،،،،،،،،،) هميشه خدا سالم باشند و از اين طريق و از اين راه دور دستان مهربان و زحمت كشش را مى بوسم خدا حفظت كنه عزيزترين عضو خانواده بابت تمام زحمت ها و مرحمت هايى كه در حقم روا داشتى ممنون و سپاسگذارتم

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :