کد خبر : 53809
تاریخ انتشار : ۵ مرداد ۱۳۹۳ - ۱۳:۱۷
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 928 بازدید

سالروز عملیات افتخار افرین مرصاد ، به روایت زنده یاد سردار حاج حمید قبادی

    سالروز عملیات افتخار افرین مرصاد- به روایت زتده یاد سردار حاج حمید قبادی :    ساعت ۲ بعد از ظهر دوم مرداد ۶۷ بود که ناگهان آتش بسیار سنگین دشمن از طرف سرپل ذهاب همه ما را زمین گیر کرد. آتش روی ارتفاع و گردنه پاتاق و روستای قلعه رفیع و شیارهای منطقه […]

 
39597831575346229405
 
سالروز عملیات افتخار افرین مرصاد- به روایت زتده یاد سردار حاج حمید قبادی : 
 
ساعت ۲ بعد از ظهر دوم مرداد ۶۷ بود که ناگهان آتش بسیار سنگین دشمن از طرف سرپل ذهاب همه ما را زمین گیر کرد. آتش روی ارتفاع و گردنه پاتاق و روستای قلعه رفیع و شیارهای منطقه اجرا می شد.آتش حدود ۴۵ دقیقه ادامه داشت که زمان خیلی زیادی بود. ساعت ۳ بعد از ظهر بود که آتش فروکش کرد.

داریوش مرادی و مرتضی رنجبر مسئول تخریب لشکر و زمان کرمی از بچه های تخریب با یک خودرو به سمت دیدگاه رفتند تا اوضاع را بررسی کنند. من هم تصمیم گرفتم گردان حمزه را آماده عملیات کنم. بعد از چند دقیقه صدای حرکت تانک و صدای رگبار دوشکای تانک توجه ام را جلب کرد. بچه ها در حال حرکت روی جاده آسفالته به سمت پل ماهی بودند که متوجه عقب نشینی نیروهای خودی می شونند. اهمیتی نمی دهند و جلو می روند. تا در یکی از پیچهای جاده مستقیم به ستون در حرکت منافقین و عراقی ها برخورد می کنند. خودرو توسط داریوش متوقف می شود. بچه ها به سرعت پیاده می شوند. درگیری تن به تن بسیار نزدیک شروع می شود و بعد از لحظاتی زمان کرمی و داریوش مرادی در یک رزم مردانه نابرابر هدف تیر شقی ترین انسانها قرار می گیرند و به شهادت می رسند.ساعت ۵/۳ بود. تصمیم گرفتم با چند نفر از بچه های اطلاعات و ابراهیمی به سمت خط برویم.دیدم تانک های خودی به سرعت در روی جاده در حال حرکت به عقب هستند. خودرو را کنار زدم و پیاده شدم. متوجه شدم که در پیچ پایین جاده ستون نظامی نفربر و تانک به سمت ما در حرکت است. در اولین واکنش رگبار یکی از آن ها به سمت ما شلیک شد. چند هلی کوپتر کمی عقب تر ستون را پشتیبانی می کردند. لحظاتی نگذشت که چند فروند هواپیمای عراقی گردنه پاتاق را به شدت بمباران کردند. یکی از نیروهایی که از طرف کرند به سمت پاتاق آمده بود، گفت که یکی از هواپیماهای عراقی چند دقیقه پیش بمب شیمیایی روی جاده ریخت.کنترل پاتاق برای ما و برای دشمن اهمیت زیادی داشت.کنترل گردنه در دست نیروهای دژبان لشکر ۸۱ زرهی ارتش بود. با این که تعداد نفرات مان کم بودند اما در لحظات اول سعی کردیم چند دقیقه آن ها را در پیچ پایین گردنه متوقف کنیم. نیروهای ارتش قبل از گردنه دو دستگاه تانک مستقر کرده و آماده شلیک بودند. که یک موشک از هلی کوپتر و یا هواپیماهای دشمن به سمت تانک خودی آمد و چنان وضعیتی ایجاد شد که تا چند دقیقه زیر دود و آتش بودیم. حمید ابراهیمی را صدا زدم و گفتم که سالم هستی؟ وقتی صدای او را شنیدم. تانک آتش گرفته بود. از حمید خواستم خود را روی جاده و تانک کنار بکشد. چند دستگاه خودرو هم کنار جاده بود که من و بقیه بچه ها سوار آن ها شدیم و خود را به روی گردنه رساندیم.یک نفر از بچه ها را دیدم که یک دستگاه بی سیم پی آر سی پشت خود بسته بود. او را نمی شناختم. از او خواستم اگر ممکن است چند لحظه اجازه دهد تا یک تماس ضروری بگیرم. اجازه داد. با بی سیمی که در اختیارم بود با فرمانده گردان حمزه تماس گرفتم. گردان حمزه داخل شیار پاتاق بود و پوشش درختان آن موانع می شد که وضعیت روی جاده را ببینند. سیدابوالقاسم موسوی فرمانده گردان حمزه گفت که داخل شیار هستیم. تمام نیروها را آماده و به خط کرده ام. اما چون با شما ارتباطی نداشتم، نمی دانستم بایستی چه کنم. گفتم: سید می دانید ما کجا هستیم؟

گفتم: سید ما الان درست بالای سر شما روی جاده و روی گردنه هستیم. جاده محل تردد شما به سمت پاتاق بسته شده است و دیگر نمی توانید از آن استفاده کنید. پس سعی کنید بچه ها را از طریق شیار محل استقرار به سمت پشت پاتاق و از آن جا به سمت «سرخه دیز» و از طریق روستای «شیره چقا» در حوالی جاده کرند به عقب بیاورید.

چند دقیقه بعد ستون گردان حمزه را دیدم که از همان مسیری که به آن ها آدرس دادم به سمت عقب می روند.هر جایی که منافقین را متوقف می کردیم، یک یا دو تانک به سرعت به سمت ما حرکت می کردند و چون ما فقط کلاشینکف داشتیم و در مقابل هجوم تانک ها کاری از پیش نمی بردیم. سرانجام گردنه پاتاق به دست دشمن افتاد. دویست متر از گردنه پاتاق عقب آمدیم.یکی از بچه های اطلاعات به نام صحبت اله سوری با یک بی سیم همراه به طرف من آمد. چند لحظه در کنار هم بودیم که بی سیم صدا می زد: حمید… سوری گوشی را به من داد و گفت که فرمانده لشکر است. گفت: حمید کجایید.گفتم: حوالی پاتاق.گفت: کدام طرف پاتاق. آن طرف پاتاق هستید یا این طرف؟

 گفتم: حاجی ! پاتاق تمام شد. ما الان این طرف پاتاق هستیم.

رسیدند بچه ها به سرعت پیاده شدند به دستور فرمانده لشکر آن ها را به سمت یکی از تپه های کنار جاده که حدود ۳۰۰ متر فاصله داشت هدایت کردیم. هنوز کاملاً به تپه نرسیده بودیم که ستون زرهی دشمن از موازات ما گذشت. در واقع ستون دشمن گروهان را پشت سر گذاشت. یک جیب فرماندهی ارتش از راه رسید. فرمانده تیپ ۲ لشکر ۸۱ زرهی کرمانشاه بود. او با فرمانده لشکر ما احوالپرسی کرد و مشغول چاره جویی شدند.به سرعت به سمت لشکر برگشتم. دیدم حاج نوری و فرمانده تیپ ارتش آن جا نیستند. با حمید ابراهیمی از یکی از شیارها و کنار درختان به سرعت به سمت پیچ بعد آمدیم. حسن رستمیان از بچه های اطلاعات را دیدم. گفتم: حاجی فرمانده لشکر کجاست؟

گفت: گویا او هم همراه حاجی بود مجروح شده، آن ها خودشان را از جاده کنار کشاندند و به داخل شیار سمت چپ جاده که درختان زیادی داشت رفتند.بعد فهمیدم که فرمانده لشکر از ناحیه پا به شدت مجروح می شود و کتف سوری هم تیر می خورد.وارد شهر کرند شدیم در قسمت خروجی کرند به اسلام آباد درگیری تن به تن و بسیار نزدیکی بین نیروهای خودی لشکر ۵۷ ابوالفضل با منافقین آغاز شد. ۳ نفر از منافقین که از نیروهای پیش رو و فرماندهان آنها بودند توسط بچه های خودمان هدف قرار گرفته و کشته شدند. در این درگیری پای چپم مورد هدف قرار گرفت و مجروح شد و سردار بزرگ جبهه های غرب و جنوب حمید ابراهیمی هم سرانجام بعد از سالها مبارزه و جهاد خالصانه توسط منافقین کوردل به شهادت رسید و به خیل عظیم شهدا پیوست تا نام و یاد قهرمانی های آن شیرمرد خستگی ناپذیر زنده و جاوید بماند.

منافقین وارد شهر اسلام آباد غرب شدند و به سمت کرمانشاه حرکت کردند.منافقین تلاش می کردند تا مقاومت نیروهای سپاه را بشکنند اما نیروهای سپاه و بسیج از یگان های مختلف با تقدیم شهدای زیادی اجازه ندادند منافقین از آن گردنه عبور کنند. سرانجام در سپیده دم پنجم مرداد ماه ۶۷ عملیات مشترک یگان های سپاه تحت فرمان قرارگاه نجف با پشتیبانی نیروهای هوایی ارتش و هوانیروز بر علیه منافقین آغاز شد. منافقین که راه فراری نداشتند، مجبور بودند تا حد امکان بجنگند. در همان گام اول مقاومت منافقین در هم شکسته شد. خودروها و تانک ها یکی پس از دیگری به آتش کشیده شدند و…

آفتاب طلوع کرده بود که یونس آزادبخت فرمانده توپخانه لشکر به مقر پشتیبانی لشکر آمد و قصد برگشت به سمت منطقه درگیری را داشت. با این که نمی توانستم بدون عصا حرکت کنم، اما تصمیم گرفتم همراه او به خط مقدم بروم. به سمت گردنه چهار زبرد حرکت کردیم. بعد از ۴۰ دقیقه به گردنه چهار زبرد رسیدیم. درگیری به اوج خود رسیده بود. به دلیل فشار زیاد نیروهای ما و نحوه استقرار منافقین که عمدتاً روی جاده آسفالته و اطراف آن بودند، تلفات سنگینی به آن ها وارد می شد.به محض روشنایی هوا هلی کوپترهای هوانیروز در کوتاه ترین زمان ممکن خود را به آسمان منطقه رساندند. با کمک هواپیماها جهنمی برای منافقین مهیا کردند. آن ها مجبور شدند که خطوط مقدم را به تلفات سنگین تخلیه و به سمت دشت حسن آباد عقب نشینی کنند.

همراه آزادبخت با ماشین از گردنه عبور کردیم و به همراه نیروهای درگیر به سمت دشت شروع به پیشروی کردیم.بچه ها فشار را روی آن ها مضاعف کرده و سعی می کردند به آن ها فرصت سازمان دهی مجدد را ندهند.زنان آن ها که توان فرار نداشتند به اسارت در می آمدند. شکست، با گذشت زمان روی منافقین سایه افکنده بود.

هم زمان با این عملیات، تعداد زیادی از نیروهای لشکر ۲۷ محمد رسول الله سپاه از اهواز به سمت کرمانشاه آمده بودند و از مسیر جاده پلدختر- کوهدشت به سمت اسلام اباد و در سه راهی اسلام آباد عقبه منافقین را بسته بودند. نیروهای مردمی هم گروه گروه به سمت کرمانشاه و اسلام اباد در حرکت بودند.به همراه بچه های خط شکن با خودرو حرکت می کردیم.درگیری شدید بین رزمندگان و منافقین در گردنه حسن آباد شروع شد. آن ها قصد داشتند آن جا را حفظ کنند. اما هجوم نیروهای سپاه و بسیج که برنامه ریزی لازم را داشتند مقاومت آن ها را در هم شکست.

به جهت وضعیت جسمانی ام و به جهت سامان دادن به نیروهای خودی تصمیم گرفتم به مقر لشکر در تنگه شوهان مراجعه کنم. به ان جا که رسیدم، حاج نوری فرمانده لشکر را دیدم. بسیاری از بچه ها مشغول جمع آوری غنائم شدند.آن ها ستون منافقین را که در حال عقب نشینی روی جاده بودند، هدف قرار می دادند. منافقین که در سه راه اسلام آباد محاصره شده بودند، فقط تلفات می دادند.

چند نفر از بچه ها را مأمور کردم تا به سمت سرپل ذهاب و گردنه پاتاق، محل شهادت داریوش مرادی و زمان کرمی بروند تا شاید بتوانند جنازه آن ها را به عقب منتقل کنند. بچه ها رفتند و موفق شدند جنازه داریوش مرادی و زمان کرمی را به عقب منتقل کنند. سرانجام با شکست سنگینی که به عراقی ها و منافقین تحمیل شد نیروهای خودی در خطوط مرزی مستقر و آمادۀ تعقیب متجاوزین شدند.
 
 
 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

نجاتی در گفته :

روحت شاد و یادت گرامی فرمانده

ابراهیم امرایی -خرم آباد در گفته :

امنیت و آرامش امروز کشور ما و اقتدارخارجی آن برای مدعیان قدرت همه و همه مرهون مجاهدت و ایثار عزیزانی چون حمید قبادی بوده است سردار بی ادعایی که اگرچه شهادت قسمت او نشد اما به گمان این حقیر اجر ایثارگری و مجاهدتهایش را که گواهان فراوانی دارد در فردای قیامت خواهد گرفت .

داريوش گراوند در گفته :

باتشکرازجناب آزادبخت بخاطردرج خاطره سردار نامی گنجینه اسرار جنگ تحمیلی زنده یاد حاج حمید قبادی .امیدوارم این کار ارزشمند تداوم یابد.

عارف در گفته :

شادی روح شهدای عملیات مرصاد (داریوش مرادی، زمان کرمی ، حمید ابراهیمی و …) و زنده یاد سردار حاج حمید قبادی صلوات
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ

احمد دولتی- تهران در گفته :

انشااله با شهدای کربلا محشور گردند.

بیرانوند در گفته :

درود خدا بر رزمندگان اسلام و سلام و صلوات بر روح و روان شهدای گرانقدر

ش سيف الهي .تهران در گفته :

یاد و خاطره سرداران شهید عملیات ظفر مند مرصاد گرامی باد.

هادی قبادی در گفته :

با گرامیداشت یاد شهدای عملیات مرصاد و راوی خاطراتشان مرحوم حاج حمید
خاطرات فوق برگرفته از کتاب ” هم مرز با آتش ” نوشته زنده یاد حاج حمید قبادی است که اگرچه یک شاهکار است اما ما را تنها با گوشه ای از خاطرات جنگ آشنا می کند .
چقدر خوب است عزیزان علاوه بر مطالعه آن ، دیگر منابع مربوط به تاریخ دفاع مقدس راببینند.
و ای کاش متولیان امر در لرستان لااقل برای تجدید چاپ این اثر ارزشمند اقدام نمایند .

کوهدشتی در گفته :

کجایید ای مردان بی ادعا

یونس قبادی در گفته :

برادر آزادبخت از اینکه با درج خاطره عملیات مرصاد به قلم برادرم و همرزمم و همسنگرم زنده یاد حمید قبادی یادش را زنده نگه داشتی سپاسگزار م . یاد همه شهدای دفاع مقدس بخیر . خداوند اجرتان دهد . انشاا.. یونس قبادی

علی محمد امرایی در گفته :

یاد وخاطرۀ این فرماندۀ دلاور را که با تمام وجود بهترین لحظه های عمرِ عزیزش را سخاوتمندانه در راهِ دفاع از میهنِ اسلامی وآرمانهای اسلام و امام عزیز سپری نمود، گرامی میدارم روحش شاد ویادش گرامی باد

صیدجعفرجمشیدی در گفته :

روح بلند سردار بی ادعا زنده یاد حاج حمید قبادی شاد و یادش گرامی باد

فتحعلی شهبازی در گفته :

یاد وخاطره ی تمام شهدای جنگ مخصوصا مرصاد گرامی باد. یاد سردار حمید قبادی در ذهن هر رزمنده ای هست نام حمید قبادی و حمید ابراهیمی یادآور بزرگمردی های دلاوران ۵۷ است.

حکمت اله امانی در گفته :

سلام خدا بر شهیدان و ایثارگران و خانواده معظم آنان.
یاد و خاطره همیشه ماندگار سردار خستگی ناپذیر دفاع و جهاد، مرحوم حاج حمید عزیز گرامی باد.
روح فرمانده لایق و شهید سرافرازمان مرحوم حمید ابراهیمی و حمید قبادی با سید و سالار شهدای کربلا محشور باد. از جناب امین آزادبخت بخاطر درج بخشی از نوشتار یکی از دهها سردار شهرمان سپاسگزارم

ناشناس در گفته :

حاجی حکمت شما کی خاطرات تان رااز حضور در جبهه ها را می نویسید؟

سوری در گفته :

روحتان شاد باد مایه ی افتخار ما هستید شهدا از خداوند منعان خواهانیم با سرور سالار شهیدان بهشت محشور شوید

نوری در گفته :

سلام
ان شاءالله خداوند حاج حمید رو با دوستان شهیدشون محشور کند
من کتاب همرزم با آتش رو توی یک نمایشگاه دیدم.خیلی خوشحال شدم و تمام عکسهای کتاب رو با دقت نگاه کردم.اکثر افراد رو می شناختم.احساس خوبی داشتم از اینکه ناقل خاطرات رو می شناختم
ایشون از دوستان محمد حسین بودند و عکسهای زیادی با هم دارند.ای کاش قبل از اینکه از دنیا می رفتند می تونستم باهاشون صحبت کنم اما حیف شد…

یادشان گرامی

یا علی

س.م.والی پور در گفته :

یادوخاطره ی این فرمانده ی بی ادعا وبی ریا ی جبهه های حق علیه باطل شهیدحاج حمید قبادی ودیگرسرداران شهید همچون شهید مرادی ، شهید ابراهیمی وشهید کرمی وکلیه شهدای عملیات ظفرمند مرصاد گرامی ، وخداوند متعال روح بزرگشان را با روح حضرت امام حسین (ع) و شهدای کربلا محشور گرداند . شادی روح سردار بی ریا حاج حمید قبادی ودیگر همرزمان شهیدش ، برمحمد و آل محمد «ص» صلوات.
الهم صل علی محمد وآل محمد«ص» . وعجل فرجهم .
حاج بهزاد عزیز ، از اینکه در این روز آخرماه مبارک رمضان، ماه میهمانی خدا، ما را با خواندن خاطرات بسیار ارزشمند حاج حمید قبادی میهمان کردی وبا این کار ارزشمندت، یادش را زنده نگه داشتی ، تشکر وقدردانی میشود.

نوری در گفته :

حاج آقا فکر کنم عنوان کتاب حاج حمید رو اشتباه نوشتم

باید هم مرز با آتش باشه من همرزم با آتش نوشتم لطفا اول اصلاحش کنید بعد تایید کنید
ممنون

محمود حاتمی در گفته :

این روزها جای حمید عزیز مرد خستگی ناپذیر روزهای سخت جنگ درمیان جمع ما خالی ست . اوکه از دوستان شهدا بود انشالله با شهدا همنشین باشد.

فلاح در گفته :

سلام بر شهید همیشه زنده حاج حمید قبادی که انصاف نیست ایشان را شهید نخوانیم زیرابارها شهید شد ودوباره زنده شد .
هرگز تصور نمی کردم که آن فقید سعید به پایان جنگ برسد .
تمام پیکر نحیفش پر از ترکش وتیر دشمن بود .
دلاوریهای آن فرمانده رشید در یک صفحه وچند صفحه خلاصه نمی شود .هرجا حضور داشت باعث شوق واشتیاق رزمندگان ورعب و وحشت دشمن بود .
در بسیاری از سنگرهای دشمن عکس ایشان را زده بودند تا به خیال خام خود زنده دستگیر شود واز اطلاعات نهفته در صفحه ی سینه وساحت خاطرش باخبر شوند.
ای کاش اخوی گرامیشان سردار حاج یونس عزیزدر مورد رشادتها ی آن رحیل راه دوست کتابی بنویسند ودیگر هم رزمان ایشان نیز خاطراتشان را در آن درج کنند .
روح وروانش ملکوتی باد

رزمنده در گفته :

برادر فلاح
اینکه حاج حمید زحمات زیادی در جنگ کشید و تن نحیفش بارها مورد هدف اصابت تیر وترکش دشمن بود ودلاوری های او برکسی پوشیده نیست همه درست و تک تک رزمندگان کوهدشتی به این موضوع واقف هستند اما اینکه عکس شهید حاج حمید را در سنگر های دشمن زده بودند تا او را زنده دستگیر نمایند تا بحال نشنیده ایم خواهش می کنم سند این موضوع را بیان بفرمایید .چرا که بنده روزهایی از عمر را درکنار این رزمنده عزیز بوده ام اما برای اولین بار است که موضوع عکس را شنیده ام . منتظر پاسخ هستم .
خدانگهدار

سلام‏ ‏در‏ ‏سنگر‏ ‏های‏ ‏ارتفاعات‏ ‏گرده‏ ‏رش‏ ‏خودم‏ ‏تمثال‏ ‏بسیاری‏ ‏از‏ ‏فرماندهان‏ ‏اطلاعات‏ ‏وعملیات‏ ‏لشگرهای‏ ‏مختلف‏ ‏را‏ ‏دیدم‏ ‏ودوستان‏ ‏همرزم‏ ‏هم‏ ‏از‏ ‏دیدن‏ ‏فرماندها‏ ‏ن‏ ‏لشگر‏ ‏۵۷و‏ ‏شهید‏ ‏قبادی‏ ‏سخن‏ ‏می‏ ‏گفتند‏ ‏.
البته‏ ‏منظور‏ ‏بنده‏ ‏گرانقدر‏ ‏بودن‏ ‏واهمیت‏ ‏ایشان‏ ‏در‏ ‏جنگ‏ ‏بود‏ ‏.

وبلاگ گردان محبین در گفته :

گرامی باد یاد وخاطره دلاور مردان عملیات پیروز مند مرصاد شهیدان والامقام داریوش مرادی ُزمان مرادی ُحمید رصا ابراهیمی ُحمیرضا محمدیُ آزاد قبادی ُ صادق یار محمدی و …
در این ایام مبارک ماه مبارک رمضان هدیه به ارواح طیبه شهدا و شادروان حاج حمید قبادی صلوات« اللهم صل علی محمد وآل محمد»

محمد نجاتی در گفته :

اقای فلاح کتاب هم مرز با اتش برگرفته از خاطرات ایشان می باشد.

فرزاد مرادی در گفته :

هر آن کشته گردد ز ایران سپاه @
بهشت برینش بود جایگاه

احمدی در گفته :

درود به روح شهدای مرصاد خصوصا شهید حمید رضا ابراهیمی فرمانده شجاع محور عملیاتی لشگر ۵۷ ابوالفضل (ع) وگرامی باد یاد سردار رشید اسلام حاج حمید قبادی -انشاء اله با شهدای کربلا محشور شوند .

گم نام در گفته :

***شادی روح شهدای گردان محبین صلوات***

محسن قبادی از اصفهان در گفته :

روح همه شهدا شاد و یادشان گرامی…
روح پاک حاج حمید عزیز هم غرق رحمت الهی

گمنام در گفته :

باسلام چرا خاطراتی که برادران غیر کوهدشتی ذکر میکنند را ثبت نمی کنید ؟

اميد صادقي در گفته :

روحش شاد

روحت شاد اقای قبادی من هر وقت نام عزیزت را می شنوم یاد تلاشهای بی ادعایت میافتم در منطقه کردستان ارتفاعات قمیش بود شجاعانه از رودخانه خروشان گذشتی وبا هدایت رزمندگان تلاش کردی با عبور انها مانع از تلفات و غرق شدنشان درسیلاب رودخانه شوی. اطمینان دارم خداوند بزرگ این زحمات را در سر لوحه اعمال شما مهربان همرزمم قرار داده و باشهیدان والا مقام محشور میگرداند

رحیم جعفری در گفته :

سلام بر آقا امین بزرگوار،عملیات مرصاد تتمه وتکمله ایثار وفداکاری رزمندگان لرستانی وکوهدشتی بود ،نقش حاج حمید عزیز هم نه فقط در مرصاد که در هشت سال دفاع مقدس استثنایی بود یادش گرامی.

عارف قبادی در گفته :

عملیات جزابه به روایت زنده یاد سردار حاج حمید قبادی

مهدي ديناري ......همدان در گفته :

با عرض سلام …… با وجودیکه جنگ یک رویداد تلخ و دردناک است و باعث از بین رفتن زیر ساختهای مادی و معنوی میشود ولی میدان شناختن مرد از نامرد است. تاریخ ما ایرانیان مملو از رشادتها و شجاعتهایی است که در داستانها و افسانه های زیادی از آنها یاد شده است ولی روایت هشت سال دفاع مقدس ما ایرانیان چون نگینی در کل تاریخ ما خواهد درخشید . کسانیکه آن دوران را درک کرده اند هنوز هم میتوانند در کوچه پس کوچه هاو خیابانهای شهرمان بوی جنگ …. بمباران و شهدا را استشمام کنند …. رشادتهای همشهریان ما {چه آنها که ردای شهادت پوشیدند و چه آنها که ماندند و این روزها در گوشه گوشه این مرز و بوم گمنام و بی ادعا در حال خدمت هستند} بر کسی پوشیده نیست ……. مرحوم حمید قبادی را همه میشناسند ….. کسیکه لیاقتش را در عمل نشان داد ….. خداوند انشاالله ایشان را با همرزمان شهیدش مشهور گرداند

حمید آزادبخت در گفته :

شادی روح سردار خستگی ناپذیر جپهه های جنگ شهید زنده حمید قبادی و شهیدحمید ابراهیمی شهید داریوش مرادی شهید صادق یار محمدی ودیگر شهدای عملیات مرصاد صلوات بفرستید
از مدیر سایتم تشکر میکنم بخاطر درج خاطرات شهدا و جانبازان

علی مرادی در گفته :

یادت جاودان ای قهرمان روح همه همرزمان شهیدت شاد.

با سلام و خسته نباشید به آقای آزادبخت و اقای بالنگ.

سیف الهی تهران در گفته :

متاسفانه تا کنون مراسمی در حد و شان این سردار بی ریا بر گزار نشده است .وحتی شهر داری خیابانی مزین بنام این سر دار نامگذاری نکرده اند..
یادو خاطره ی سردار بی ریا و خاکی گرامی باد

محمد نجاتی در گفته :

با سلام شادی روح شهدای اسلام وشادی روح سرتیپ ۲مرحوم حاج حمید قبادی صلوات

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
یادش برای همیشه در دفتر مقاوت و جنگ زنده است
روحش شاد .انشالله لیاقت جان فشانی های این سردار بزرگ رو داشته باشیم.

علی نزاد در گفته :

سلام بر راست قامتان تاریخ امام راحل ره ورهبر معظم انقلاب روحشان شاد وبا شهدای کربلا محشور گردن انشا الله

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :