کد خبر : 54369
تاریخ انتشار : ۱۹ مرداد ۱۳۹۳ - ۲۲:۴۸
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 602 بازدید

خبرنگار

  علی بالنگ / میرملاس نیوز :تو خبرنگاریهمدرد درد کشیده ام جناب آقای امین آزادبخت تو خبرنگاریما هنوز در دورانی بحرانی زندگی می کنیم که روزنامه نگار را با انگشت اتهام نشان می دهند و در دادگاهای اختصاصی او را بر صندلی متهمان می نشانند.آیا در کدام کشور به اصطلاح جهان سومی حرف خبرنگار به […]

301697_101650169939293_7957864_n1

 

علی بالنگ / میرملاس نیوز :
تو خبرنگاری
همدرد درد کشیده ام جناب آقای امین آزادبخت تو خبرنگاری
ما هنوز در دورانی بحرانی زندگی می کنیم که روزنامه نگار را با انگشت اتهام نشان می دهند و در دادگاهای اختصاصی او را بر صندلی متهمان می نشانند.آیا در کدام کشور به اصطلاح جهان سومی حرف خبرنگار به کرسی نشسته است؟یا خبرنگار را بر صدر نشانده اند؟تو همین که درد نوشتن داری و از سر درد می نویسی خبرنگاری.تو همین که مطالبات مردم شهرت را برملا میکنی، همین که مشکلات را به گوش ناشنوای مسولین میرسانی خبرنگاری.
می دانم چقدر روحت به عرق می نشیند تا می نویسی و می دانم چقدر درد می کشی تا جمله ای را قلمی می کنی باز می دانم از اینکه مطالبات مردم شهرت برآورده نمی شود چقدر به خود می پیچی.آیا اینها کافی نیست که تو خبرنگار باشی؟
امین عزیزم در روزگاران قدیم در دهی بسیار ویرانه و خراب ،نقاشی زندگی می کرد، نقاش تمام روستا را نقاشی کرد وبه خدمت پادشاه شرفیاب شد و نقاشی را به رویت پادشاه رساند، پادشاه گفت: این روستا در کشور من است؟نقاش گفت بله! این نقاشی یکی از روستاهای کشور شماست. پادشاه وزیر را طلبید و گفت :چگونه است که در کشور من این چنین ده ویرانه ای وجود دارد؟ وزیر گفت: قبله ی عالم سلامت! نقاش دروغ می گوید. آنگاه پادشاه نقاش را مورد خطاب قرار می دهد و می گوید: اگر حرف وزیر درست باشد تو حاضری به سزای اعمال دروغ آمیزت برسی؟! نقاش می گوید آری . وزیر به پادشاه وعده می دهد که ظرف دو ماه آینده در معیت پادشاه همراه نقاش به روستا بروند و از نزدیک روستا را مشاهده کنند.در این مدت دو ماهه وزیر دستور می دهد روستا را آباد می کنند. بعد از دو ماه هنگام سفر فرا می رسد،پادشاه و وزیر و نقاش به روستا می روند،پادشاه با یک روستای آباد و سرسبز و بسیار زیبا مواجه می شود و دستور اعدام نقاش را می دهد. نقاش می گوید:برای اعدام حاضرم چون که با نقاشیم به رسالت خودم که همان آبادی روستایم بود رسیدم.کار خبرنگار کار آن نقاش است.

 alibalang@gmail.com

 

درج شده توسط : سرویس خبر و رسانه " میرملاس "

دیدگاه ها

نورآبادی در گفته :

بارک الله …
بسیار زیبا و وزین و پر معنا گفتی . بازم از این دست مطالب بنویس .
تو اگر نگویی
امین اگر ننویسد
پس که بنویسد؟ …

گرشاسب.رهگذر در گفته :

استادم بالنگ دوستت دارم بسیار زیبا و دلنشین .به امین جان تبریک میگم خسته نباشی برادرخبرنگار.

حسين ناصري در گفته :

جانا سخن از زبان ما می گویی، اما کو گوش شنوا؟!

ناشناس در گفته :

سلام عمو جان
قلمت گیرا و تنت همیشه سلامت باد

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) "میرملاس نیوز در گفته :

سلام عمو جان
قلمت گیرا و تنت همیشه سلامت باد

محمدصادق سهاسیری در گفته :

بسیار زیبا پسر عمه عزیز,امیدوارم همیشه سالم وتندرست باشی

هادی قبادی در گفته :

سلام بر استاد بالنگ
حمایت از جوانانی پرتلاش و با انگیزه چون آقا امین ، توسط اساتیدی چون شما ، بدون تردید بسیاری از مرارت ها و ناملایمات را برای این آینده سازان قابل تحمل می سازد .

محمود مهکی در گفته :

سلام وصلوات خدا بر مغزهایی مثل استادبالنگ
بنویس که رسالت نوشتن داری

علي شرفي در گفته :

سلام جناب آقای بالنگ

مطلب بسیار جالبی بود دست مریزاد

سيروس عليپور در گفته :

درود بر جناب آقای بالنگ عزیز
مطلب بسیاری جالبی بود
در عین اختصار بسیار پرمعنا و ارزشمند بود

سعید ناصری در گفته :

سلام بر استاد عزیز جناب آقای بالنگ
مطلب شما بسیار زیبا و عمیق می باشد. مرسی

میلاد الفتی راد در گفته :

جناب بالنگ عزیز قاطعیت و منطقی صحبت کردن شما در وصف هر موضوعی وشیوایی قلمت وجودتون رو رونق بخشیده .

بهروز ابراهیمی الشتر در گفته :

نوشته هات نوشته اند درد دل را……….

علی بالنگ در گفته :

از لطف دوستانی که کامنت گذاشته اند بسیار ممنونم

نجف شهبازی{عبدی پور} در گفته :

سلام اقای بالنگ عزیز سابقه افتخار اشنای این کوچک با شما به دوران راهنمای وقبل از اسارت بر میگردد مرام شما اموزه ی گرانسنگ وهمراه همیشگی ام است
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس

م.عینی زاد ه در گفته :

باسلام نمی شود گفت در جهان سوم خبر نگار هیچ جایی ندارد ونمی شود گفت در جهان دیگر (شاید اول و دوم ) جای فراخ و بایسته ای دارند . مضافا در جهان فرا استعماری صاحب رسانه و تکنولوژی چنان فرو می کاهند که او نمی داند . و در جهان اول چنین توانی نیست . اما از بقیه مطلب لذت بردیم ، هر چند همان اولی هم از سر دلسوزی و تعهد است ..

علی بالنگ در گفته :

قصر فردوس بپاداش عمل می بخشند ما که رندیم وگدا دیر مغان مارا بس
نجف عز یزم بسیار خوشحالم کردی آرزوی سلامتی و موفقیتت را دارم

نورعلی از سنندج در گفته :

سلام بر بزرگ مرد دوران درد و رنج پدرم که برای درمان و تسکین درد جسمانیش زحمتها کشیدید وحق

همسایگی بجا آوردید .

جناب آقای بالنگ و بزرگوار ومحبوب، بنده از فرسنگها دور دستانت را میبوسم چرا که شما یکی ازمشوقانی

بودید که مرابه درس و تحصیل و مطالعه تشویق میکردی وحتی کتابهایی دررابطه با رشته دوران هنرستانم

از قفسه کتابهایت میدادی که بخوانم. به هرحال الطافت ، بزرگواریت، محبتهای بسیارت درحق خودو خانواده ام

در دیواره رگهای رنگی ذهنم حک شده است. و باز هم با حکایتی که در بالا نوشته اید به ما بیشتر آموختی و

بیشتر درس گرفتیم . باز هم منتظر پرتو نور علم و هدایتت هستیم .

پیروز و سربلند وسر افراز باشید

درود بر استاد بالنگ معلمی که اولین حرف الفبایم آموخت یادش گرامیباد

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :