کد خبر : 56664
تاریخ انتشار : ۳ مهر ۱۳۹۳ - ۲۱:۱۸
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 254 بازدید

دیدار مادر با فرزند شهیدش پس از ۳۱ سال انتظار

  دستهای پیر و فرتوت مادر، قبر را در بر می گیرد و گویی فرزند را در آغوش کشیده است. به پهنای صورتش اشک می ریزد. اشکی که از سر شوق و بر آورده شدن حاجتی است که سالها در نمازهای یومیه ورد و ذکر دائمش شده بود ‘خدایا امانتی را که به من مرحمت […]

81326620-5975198

 

دستهای پیر و فرتوت مادر، قبر را در بر می گیرد و گویی فرزند را در آغوش کشیده است. به پهنای صورتش اشک می ریزد.

اشکی که از سر شوق و بر آورده شدن حاجتی است که سالها در نمازهای یومیه ورد و ذکر دائمش شده بود ‘خدایا امانتی را که به من مرحمت نمودی، حسینم را یکبار دیگر قبل از مردن ببینم.’

چهره تکیده اش در حسرت دیدار فرزند غمی نهفته داشت که امروز بعد از ۳۱ سال بر مزار شهیدش، شهیدی از تبار مردان بی ادعا و خالص که در میان خیل شهدای دفاع مقدس گم شد و تا امروز گمنام ماند، از دیدگان غمدیده اش زدوده شد.

شهر گلبهار میعادگاه وصل مادری به فرزند شهیدش بود. شهیدی که ۳۱ سال را در گمنامی سپری کرد و طعم گرم آغوش مادر را دوباره حس کرد و قطرات اشک زلالش را بر خاک خود دید از آن رو که شهیدان همیشه زنده اند.

شهیدی که مسیر زادگاهش اصفهان را تا جبهه های جنگ طی کرد و سالها بعد به عنوان شهیدی گمنام در گلبهار، شهری در فاصله ۳۰ کیلومتری مشهدالرضا(ع) دفن شد.

آن روز که مادر، حسین را از اصفهان همراه لشکر ۱۴ امام حسین(ع) راهی جبهه ها کرد او را به سرور و سالار شهیدان امام حسین(ع) سپرد تا رزمنده ای در راه آزادی مسیر کربلا شود.

اما رفتن حسین همانا و بی خبری مادر تا به امروز همانا و حسین که در عملیات خیبر در سوم اسفند ۶۲ شهید شد تا امروز که ۳۱ سال از آن زمان گذشته یوسفی شد که از دیده مادر پنهان ماند.

شهید ‘حسین زارع عاشق آبادی’ به واقع عاشق بود و همین عشق به اهل بیت(ع) او را تا جوار حرم مطهر امام رضا(ع) کشاند.

آن هنگام که پس از انجام عملیات تفحص و پیدا شدن پیکر این شهید گرانقدر که در سال ۹۰ به عنوان شهیدی گمنام از مناطق عملیاتی غرب کشور منتقل و به شهر جدید گلبهار در نزدیکی مشهد برده و با حضور خیل عظیم مردم دفن می شود.

آن هنگام که به مادر خبر دادند فرزندش را یافته اند، برایش باور این موضوع دشوار می نمود چنانکه طی بیش از ۳۰ سال انتظار بارها و بارها خبرهای موثق و غیرموثق از افراد و منابع مختلف دریافت کرده بود تا شاید یادی و نامی از او بیابد اما هر بار امیدش ناامید شده بود.

اما اینبار خبر درست بود. از این رو مادر به همراه دو برادر شهید حسین زارع با هماهنگیهای انجام شده مسوولان کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح و بنیاد شهید و امور ایثارگران از اصفهان زادگاه این شهید راهی مشهد شدند.

مادر از آن هنگام که خبر را می گیرد، دلش به عشق دیدار یوسف پر می کشد و هر چه به لحظه دیدار نزدیکتر می شود بی تاب و بی تاب تر می شود.

وقتی در شهر گلبهار که در فاصله ۳۰ کیلومتری مشهد قرار دارد به دیدار فرزند می شتابد، سینه دیگر برای دلتنگیهای گذشته و شادیها گنجایش ندارد، بی توجه به اطراف خود را بر قبر یوسفش می اندازد و زار می گرید، گریه ای به وسعت دلتنگیهای همه مادران شهید که نه، مادران شهدای گمنام.

بعد از لحظاتی که در اشک و شوق می گذرد می نشیند، سوره ای می خواند، دل با یاد خدا آرام می کند و خدا را شکر می گوید که مرحمت الهی را در نهایت سلامت و امانتداری به رب العالمین بازگردانده و اینک پیش او سرافکنده نیست.

او همین وصل را نیز دلیلی بر این رضایت رب می داند، باشد که قبول افتد.

 

 

درج شده توسط : امیرحسین آزادبخت " سرویس خبر میرملاس "

دیدگاه ها

نوری در گفته :

الحمدلله
یعنی میشه روزی محمد حسین ما هم چیدا بشه؟
ان شاء الله پیدا میشه

رحیم جعفری در گفته :

سلام، احساس شرم دارم

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :