کد خبر : 5730
تاریخ انتشار : ۳۱ خرداد ۱۳۹۱ - ۲۳:۳۱
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 507 بازدید

نقدی بر پیشوک

همیشه یه جای کار لنگ می زند..! (نقدی بر مجله ی کودکان پیشوک) همیشه نوشتن برایم هم خواب بوده و هم خوراک، چون هم درد بوده و هم درمان، هم دیوانگی بوده هم هوشمندی، اما اکنون رخوت، عجیب همه جا را فرا گرفته است. شاید قرار است همین گونه باشد، شاید نباید مسئولیتی برای خود […]

همیشه یه جای کار لنگ می زند..!
(نقدی بر مجله ی کودکان پیشوک)
همیشه نوشتن برایم هم خواب بوده و هم خوراک، چون هم درد بوده و هم درمان، هم دیوانگی بوده هم هوشمندی، اما اکنون رخوت، عجیب همه جا را فرا گرفته است. شاید قرار است همین گونه باشد، شاید نباید مسئولیتی برای خود قائل بود و یا شاید هر چیز دیگری که بوی صبر می دهد و همه چیز و همه کس را به سال “مار” ارجاع داده است.
بعد از مدت‌ها پیشوکی برای‌مان چشم نوازی کرد و اجبار به دست بردن قلم را به وجود آورد. مرتضایی برایم تعریف می کرد فردی پیدا شده، در اوایل میان‌سالی هنوز کودکی اش را همراه دارد و معنای نقاشی های “شازده کوچولو” را می‌فهمد و فرق بین یک کلاه، یا ماری که یک فیل را خورده است، متوجه می شود. حق با مرتضا بود، جعفری مدیر مسئول نشریه کارش درست بود، انرژی داشت، حرف می زد، امید داشت، باور کنید امید داشت…
نشریه‌ی پیشوک بعد از مدت ها انتظار (حتی برای دوستان کسبه) بیرون آمد. نشریه ای با کیفیت مناسب از لحاظ گرافیکی و تا حدودی مناسب از لحاظ محتوایی، برای کودکی که قرار است فردا امید من و شما باشد و در جایی قرار گیرد که اتفاقات و وضع اکنون ما را با تعجب گوش دهد.
اما چرا باز دارد همان منطق حذفی و ارسطویی را تکرار می کند، منطقی که ایراد کار است و همه ی بلایا از آن بر می خیزید. منطقی که همه شهروندان من از نویسنده و نقاد گرفته تا بازاری و یا شاعر، به هر نحوی دچار آن است و باز دارد همان را تحویل بچه ها می دهد. از همین اکنون آنها را با منطقی بار می آورد که باز فردا با دو، دوتا کردن نتیجه را بگیرد و نسخه را بپیچد و مثل همیشه ایراد کار را نگیرد و باز با همان ابزار به تحلیل بپردازد و باز دچار این اشتباه شود که این شهر با آسفالت، یا تغییر یک رئیس بانک و یا پاک کردن خیابان های آن درست می شود و نداند که ایراد کار کجاست. تکرار را دوباره تکرار کند و کیست که نداند تکرار امر بیهوده دال بر نا آگاهی است.
دوستان من تغییر صرف از نوع محتوایی وضعی را بهبود نمی بخشد چرا که ایراد از فرم است نه محتوا، همان‌طوری که ایراد از منطق است نه از فلسفه و در نهایت ایراد از ساختار است نه از فرد. تغییر محتوا بدون تغییر فرم در نهایت موجب می شود فقط از خطائی به خطای دیگر لغزیده باشیم.
همین منطق اگر به کودک القا شود مانند همین نسل خواهد اندیشید و موجب می شود به امور سطحی توجه کند و فراتر از نوک دماغ خویشتن چیزی را نبیند و بعد بدون درک چشم انداز اصلی، مشکلات اصلی شهر خود را در زباله، آسفالت و یا بقال سر کوچه بداند. این امر موجب می شود فرزند شما همانند گذشتگان خود بقا و رشد خود را در ابهام، مخفی کاری و تملق گویی پدید بیآورد. از ساده ترین تصمیم گیری درست کیلومتر ها فاصله داشته باشد و کوچکترین امری را برای توسعه عمومی در معرض دید قرار ندهد.
در ادامه به ذکر دو مورد از نقدهایی که می شود بر مطالب نوشته شده در نشریه کودک پیشوک(البته به زعم نگارنده‌ی این مطلب) اشاره کرد، بیان می شود. مطلب اول، مقدمه ی بر شاهنامه فردوسی برای کودک است و مطلب دوم در نکوهش استفاده از ترقه
۱٫ دوستان من انداختن منطق فردوسی (بی شک یکی از بزرگترین شاعران ایران است) در ذهن کودک او را دچار منطق دگمی خواهد کرد و شک نکنید، اگر کودک ذات ملت خود را برتر از دیگری بداند، بی شک خود را برتر از شهروندان شهر دیگر و یا برتر از قومی دیگر می بیند و دچار غروری کاذب می شود. همه چیز را با منطق ارسطوی می سنجد، منطقی که از مارکسیست ارتدکس تا روحانیت کاتولیک مسیحی به آن دچار است. احساس می کند حرف حق را خودش می زند و به غیر فکر نمی کند و چون تابع قانون ارسطویی می شود امر جمع ضدین محال است را می پذیرد و در نتیجه به راحتی به حذف بر می آید. دوستان من اکنون قرن ۲۱ است. لطفا دقت کنید قرن ۲۱ است و برتری ذاتی، آن هم از نوع دوگانه ها در آن جایی ندارد. بهتر نیست کودک یاد بگیرد به چیزهایی بنازد که خودش به دست آورده و چندان بهائی ندهد به اموری که به او تحمیل(از نوع ذاتی) شده است. تحمیلات ذاتی را نه اموری بداند که او را دچار برتری خاصی می کند و نه آنها را عواملی بداند که او را دچار ضعف می کند و قبول کند این جهان نه یا جای من یا جا تو. بلکه جای همه ی ما است.

۲٫ آیا نامه اعمال کودک سیاه می شود با ترقه انداختن. اگر اینگونه است که تمام افرادی که در افتتاحیه المپیک چین شرکت کرده بودند همه جایشان در جهنم است آن هم نه به خاطر بی دین بودن و یا هر چیز دیگر بلکه به خاطر آتش بازی ها یی که فقط و فقط در آن شب به اجرا گذاشته شد..!!
دوستان من ترقه ایراد ندارد و آتش بازی در تمام دنیا صورت می گیرد و اگر هم تلفاتی دارد بی شک از یک هزارم تلفات کودکانی که در جاده ها جانشان را از دست می دهد کمتر است. نویسنده ای که این مطلب را نگاشته نادانسته تحت تاثیر گفتمان حاکمی قرار گرفته که دچار مریضی پارانوئید شدیدی قرار دارد و نه از آتش بازی و یا ترقه بلکه از جمع هراس دارد و این تصور را دارد که شکل گیری جمع های خود انگیخته او را دچار مشکل خواهد کرد.

در ادامه از تیمی که این نشریه را با جان تمام به انجام می رساند باید دست مریزاد گفت. و به آنها احترام گذاشت. نقد ما به خاطر اهمیت این قضیه است، باشد که مقبول طبع افراد صاحب نظر شود. و در انتها یک توصیه…

Please do not pass your thoughts to the kids

                                                    علی اصغر آدینه وند

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

قباد امرایی در گفته :

بهتر نیست کودک یاد بگیرد به چیزهایی بنازد که خودش به دست آورده و چندان بهائی ندهد به اموری که به او تحمیل(از نوع ذاتی) شده است.

با شما موافقم واین قسمت را خوب اومدید.البته باید بگم هنوز مجله پیشوک را نخونده ام تا نظرم را بگم

[پاسخ]

ع/خدایگان پاسخ در تاريخ یکشنبه ۴ تیر , ۱۳۹۱ ۰۸:۴۰:

و به بیان دیگر : بهتر است کودک یاد بگیرد که خودش بتواند چیرهایی به دست بیاورد وخیلی دلخوش نباشد به

چیزهایی که به صورت ذاتی وتاریخی به ارث برده است هرچند باید کودکان وخود ما نیز امور با ارزش تاریخی را

قدر دانسته و پاسشان بداریم.

[پاسخ]

پرندوش پاسخ در تاريخ شنبه ۱۰ تیر , ۱۳۹۱ ۰۲:۵۷:

اول برو بخوان بعد بیا موافقت کن. تا کمی بشود برای نظرت احترام قایل شد

[پاسخ]

لطیف آزادبخت در گفته :

نقد جالبی بود و به نکات مهمی اشاره شده بود . به نظر من هم شماره ی نخست پیشوک ( با وجود محاسن و جذابیت های فراوان که در جای خود قابل تقدیر است ) از برخی نارسایی ها رنج می برد که دو مورد آن را آقای آدینه وند اشاره کرده اند و من فشردگی و خلوت نبودن صفحات ( از نظر فنی ) و ضعف در مخاطب شناسی ( از نظر محتوایی ) را بر ایراداتی که آقای آدینه وند اشاره کرده اند می افزایم . به طور مثال داستان کوتاه ( والبته نه چندان کوتاه ) خانم خدایگان نمونه ی متنی است که به خاطر سر در گم بودن و فقدان ارتباط صمیمانه با موضوع و عدم درک درستی از انتظارات طیف خوانندگان ، بیشتر به یک خاطره ی بلند و کسل کننده شبیه است تا داستان کوتاه .
نمونه های زیاد تکرار و حشو و زوائد بی ربط و زبان گزارشی این نوشته برای کودک و نوجوان امروز ما نه تنها آموزنده یا جذاب نیست بلکه خسته کننده و ملال آور هم هست . یا در همین نوشته پیرامون شاهنامه ( که نمی دانم شأن نزول آن برای کودک و نوجوان چیست ) نگارنده معنی واژه ی ” دد ” را در زیر نویس برای خوانندگان ذکر می کند اما از واژه های به مراتب مهم تر و پیچیده تری ( مثلا ً واژه ی ” اساطیر” ) عبور میکند . معلوم است که نویسنده خودش نیز سر در گم است که این متن را چه کسی می خواند . خود کودک ؟ یا کودک به همراه پدر یا مادر یا کسی دیگر ؟ . به هر حال این ها تنها برای نمونه ذکر شد و می توان موارد عدیده ی دیگری را نیز که دال بر فقدان مخاطب شناسی است بر آن افزود . ضمن تشکر از آقای آدینه وند ، برای دوستان پیشوکی موفقیت روز افزون آرزومندم .

[پاسخ]

مصطفی خدایگان در گفته :

دو نقد خوب بر پیشوک در اینجا خواندم. دو نقدی که بر محوریت مخاطب شناسی بنا شده اند. البته این یک امر بدیهی است که در آغاز راه، هیچ نشریه ای مخاطبان اصلی خود را نمی شناسد و طول می کشد نشریه، بینش کاملی از طیف یا طیفهای مخاطبان خود به دست بیاورد. با این احوال، با وجود منتقدینی چون آقایان آدینه وند و آزادبخت -با چنین دقت نظر و آگاهی هایی- و با وجود توانایی هایی که در داریوش جعفری و مرتضا خدایگان و دیگر دوستان تحریریه سراغ دارم، شک ندارم پیشوک به آینده ای خواهد رسید که در تاریخ ادبیات کودک، حضور قاطع داشته باشد.
مدادشان را می بوسم؛ هر چند که دور..

[پاسخ]

مروا در گفته :

اما بر خلاف نظر مصطفا به نظر من مخاطبهای ان مشخصند مخصوص کودک و نوجوان است…
هر چند
کار برای کودکان کردن سخت است
لباس برای کودکان خریدن سخت است
اموزش کودکان سخت است
خواباندن کودکان سخت است
خنداندن کودکان سخت است
اما گردانندگان این نشریه آن را پذیرفته اند
پیشوک بی شک با بضاعتی که دارد موفق است
نقاط قوت زیادی دارد، از گرافیک خوب گرفته تا چاپ و کاغذ مرغوب، هر چند صفحه آرایی ضعیف آن به این قوت لطمه زده است مخصوصا طرح پشت و روی جلد که سخت است تشخیص بدهیم این یک نشریه است.
مانده ام در عصر بمب های اتم به گریه انداختن هزاران هزار کودک چقدر راحت است.

[پاسخ]

مصطفی خدایگان پاسخ در تاريخ سه شنبه ۶ تیر , ۱۳۹۱ ۱۰:۵۸:

این که مخاطبان این نشریه “کودکان و نوجوانان” هستند که امری بدیهی است و همه هم می دانیم! منظور من طیفهای فکری و فرهنگی این مخاطبان از لحاظ جایگاه اجتماعی و سطح آگاهی و تربیتی بود. نمی دانم دوستان پیشوکی چقدر روی این مسئله برنامه ریزی کرده اند؟ اما بررسی طیفهای مخاطب و به دست آوردن جایگاه های آنان در اجتماع کودک و نوجوان لرستان، برای ادامه فعالیت محتوایی پیشوک بسیار حائز اهمیت است. که البته شروع این فرایند، نیازمند یک بررسی و پژوهش وسیع در سطح مخاطبان است و در نهایت تحلیلی کاربردی با پیش زمینه هایی روانشناسانه و جامعه شناسانه. داشتن دانش مدیریت مارکتینگ و مدیریت مخاطب مهمترین رکنی است که در انجام دادن این موضوع لازم است که دوستان پیشوک از این دانش بهره کافی دارند و مطمئناً پس از انتشار چند شماره (و به دست آمدن جایگاه های مختلف مخاطبان) برای ایشان کار ساده ای خواهد بود.
سربلند باشید

[پاسخ]

پیشوک خوان پاسخ در تاريخ شنبه ۱۰ تیر , ۱۳۹۱ ۰۲:۵۹:

مروای عزیز. مشخص است ولی نه این مشخصی که شما گفتید. چون اشتباه است. نوجوانی در کار نیست. پیشوک مجله کودکان است.کودک و نوجوان نیست

[پاسخ]

مریم خدایگان در گفته :

سلام و درود به دوستان خوب پیشوک.
به نظر می‌رسد آقای آدینه‌وند کمی سخت‌گیرانه به مباحث مورد نظرشان نگاه کرده‌اند. شاهنامه به زبان کودک، در پیشوک تنها خوانده می‌شود. آن‌‌طور که من خاطرم هست هیچ کجای این متن نه تلقینی صورت گرفته نه هشداری و نه زنهاری برای برتری‌اندیشی و برتری‌جویی و دگماتیسم. و نه توصیه‌ای در راستای افتخار به ذات و فرار از اکتساب خوبی‌ها. شاید به‌جا باشد در روزگاری‌که ریشه هویت و فرهنگ و پیشینه‌مان، به دست خودی و بیگانه سوزانده می‌شود، دیگر به هوای جهان‌وطنی و مدرنیته و فرامرزی، این کم‌نرین و بی‌خطرترین شکل مطالعه گذشتگان را تقبیح نکنیم. آقای آدینه‌وند بی‌شک می‌دانید سراسر شاهنامه پر است از داستان کسانی که به ذات باطل و غیرمعقول تکیه کردند و زندگی به معنای کلمه آن، زنده‌بودگی را رها کردند و نشئه گذشته موهوم ماندند و روزی که فکرش را هم نمی‌کردند خود به گذشته پیوستند.
این‌ها همه نفی نمی‌کند کاستی‌های این قرائت از شاهنامه را چنان‌که استاد بزرگ، آقای آزادبخت نیز اشاره کردند. واقعاً نمی‌دانیم پدر و مادرها هم پیشوک را می‌خوانند یا نه. کدام بچه‌ها بخش شاهنامه منثور را می‌خوانند. کدام پدر و مادرها به سؤالات بچه‌هایشان جواب می‌دهند و کدامشان به تکان دستی از سر بازشان می‌کنند. گرچه برای شماره اول نشریه‌ای این‌چنینی در شهر و منطقه ما عجیب هم نیست. کمی فرصت داشته باشیم تلاشمان را می‌کنیم و بهتر می‌شویم. بی‌شک.
از طرفی توجه آقای آدینه‌وند به آن بعد از آتش‌بازی قطعاً چیزی نیست که مد نظر شاعر بوده باشد. مراد سهل‌انگاری و ریسک‌های شتابناکی است که در این قبیل مراسم رخ می‌دهد و نمی توان انکارشان کرد. بیایید کمی کودکانه‌تر و از دریچه‌ چشمانی به پیشوک بنگریم که روزی خودمان صاحبان‌شان بودیم و دغدغه‌مان یاد گرفتن بستن بند کفش‌های کتانی‌مان بود.
و در آخر، مگر نه این‌که هر تلاشی برای عدم انتقال اندیشه‌مان به کودک خود نوعی تلقین و انتقال است؟

[پاسخ]

من پیشوک رو نخوندم ولی از چیزی که مطمعنم اینه که نقد تو حرف نداره.

[پاسخ]

بی تا پاسخ در تاريخ سه شنبه ۶ تیر , ۱۳۹۱ ۰۸:۱۶:

منطق بی حد و حصری در این نظر شما موج می زنه که میخکوبم کرده.

[پاسخ]

پیشوک خوان پاسخ در تاريخ شنبه ۱۰ تیر , ۱۳۹۱ ۰۳:۰۰:

این جوری که تو نخونده نظر دادی به قول بی تا منطق تو هم حرف نداره. ایول بابا هم نامه نانوشته خوانی هم قصه نانموده دانی.جماعت نظردهنده مارو باش

[پاسخ]

لطیف آزادبخت در گفته :

انتقادات سخت گیرانه ی دوستان ( و از جمله حقیر ) از پیشوک قطعاً معلول انتظارات معقولی است که از تیم قوی گردانندگان آن می رود . حالا که به نا رساییها ( به زعم منتقدین ) اشاره شد خوب است که به نقاط قوت این نشریه هم اشاره شود . راستش گر چه به شکل طبیعی مخاطب این نشریه محسوب نمی شوم ، اما به عنوان یک خواننده ی علاقمند از استعداد های گرافیکی طراحان غافلگیر شدم و نیز از این که تنوع پیشوک ( هم از نظر الگوهای نگارشی و هم طرح ها و سرگرمی ها ) کم نظیر بود . اگر شلوغی صفحات ، طولانی بودن و عدم ارتباط صمیمانه برخی از صفحات و مطالب با جامعه ی هدف ( کودک و نوجوان ) بد سلیقگی در نحوه ی ارائه ی آگهی ها و بی هدف بودن صفحه آرایی نشریه را نا دیده بگیریم پیشوک در همین شماره ی نخست هم چیزی از نشریات رقیب خود کم ندارد .
من با رصد کردن با رصد کردن انتظارات و نحوه ی رفتار دختر کوچکم هم با محتوا و هم شکل ارائه ی مطالب نخستین شماره ی پیشوک پی بردم که یک نشریه موفق کودک و نوجوان باید متنوع ، توآم با جذابیت های بصری ، الگوهای نوشتاری کوتاه و دلپذیر و جلب مشارکت کودک و نوجوان در خلق مطالب نو و همراه با ابداعات شکلی در نحوه ی ارائه ی داستان ها ، اشعار و تحریک حساسیت های کودکانه ی آنان باشد . آثار ” سیلوستر استاین ” یا تمهیدات نگارشی شبیه به آن چیزی که مثلا ً در ” شاهزاده ی کوچولو ” می بینیم نمونه هایی جذاب برای نویسندگان پیشوک هستند .
راجع به آگهی ها هم پیشنهاد من این است که کلیه ی آگهی ها به پایان و پشت جلد ( یا هر فضای مستقل دیگری ) منتقل شود و گردانندگان نشریه از خطاب قرار دادن یا انتظار مشارکت کودکان در این قبیل امور که هیچ ربطی به جان و جهان کودکانه ی آنان ندارد صرف نظر کرده و آگهی ها را به شکل معمول و رایج منتشر کنند . نوشته ها نیز اگر جنبه ی دستوری و سفارشی نداشته باشد و از دل بر آمده باشد و سر دبیر محترم متر و معیار منسجم تر ، هدفمند تر، سخت گیرانه تر و در عین حال هنری تری را برای سنجش مطالب اختیار کند ، آنگاه می توان امیدوار بود که پیشوک یک حادثه یا پدیده باشد . برخورد خلاقانه با موضوعات و تنوع ، این انتظاری است که از تیم مجرب و آگاه نشریه می رود . از طولانی شدن پیامم پوزش می خواهم ، گر چه اموری از این دست نیازمند دقت و ظرافتی به مراتب بیشتر از این هستند .

[پاسخ]

مروا در گفته :

با خواندن کامنتهای فوق جالب است یاد قضیه پست مدرن و دفاع طیفی خاص از شاعران افتادم
انگار آنها صاحبان و بانیان پست مدرن بودند که سنگش را به سختی سینه می زدند…
دوستان پیشوک مال کسی نیست
پیشوک بهار بی مضایقه از دل طبیعت می آید
دفاع کردن فقط زیر توپ زدن نیست
هدف کامنت دانی هم گفتگو و بهبود است
با عصبانیت نمی توانیم حرفهایمان را درست بزنیم
این حس خوبی است ذره بینهای دقیقی باشد
تا حتی آدم جرات نوشتن کامنتهای ضعیف را نداشته باشد.

[پاسخ]

مصطفی خدایگان پاسخ در تاريخ چهارشنبه ۷ تیر , ۱۳۹۱ ۰۹:۲۷:

کاملاً موافقم. پیشوک با جریانی که به راه انداخته -گفتگوهای پیاپی، آن هم بعد از فقط یک شماره- دارد به یک “گفتمان” بدل می شود؛ یک عنصر فراشخصی که باید برای آن جایگاهی بالاتر از فرد و فردیت در نظر گرفت. ضمن اینکه باید بگویم دفاع از پیشوک نمی تواند به منزله “مال کسی بودن” آن تلقی شود! اگر قرار باشد کسی نقدی بنویسد و کسی دیگر روی نقد وی نظری بدهد و سپس نویسنده اول، گمان کند که نویسنده دوم از روی عصبانیت و تنگ نظری بر نقد وی چیزی نوشته، دیگر گفتمانی شکل نمی گیرد و به قول خودتان دیگر کسی نه تنها جرات بلکه انگیزه ارائه نظر ندارد. من با توجه به نظرات و نقدهایی که شما و دیگر دوستان اندیشمند شهرمان در این گفتمان ارائه داده اید این تشبیه را می آورم: دوستان دارند پیشوک را به قند می کشند نه به نقد! (در دنیای اندیشه، چیزی شیرین تر از نقد نیست: سارتر)
..
سربلند باشید

[پاسخ]

لطیف آزادبخت در گفته :

به سهم خود از مشارکت فعالانه و توأم با ادب و احترام مریم و مصطفی خدایگان در این کامنت ها سپاسگزارم . و از نکته سنجی ها ی جذاب و ژرف مروا نیز . به چشمِ دیده و دل دیدم که نسیم فرهیختگی چگونه زلف اندیشه ها را تاب می دهد . وچگونه روا داری و درک متقابل دیگری ( خواه همعقیده و خواه مخالف ما باشد ) از خلال کلمات در متن این کامنت ها موج می زند . به خصوص راستش از برخورد بزرگ منشانه و قابل احترام خانم خدایگان مبهوت شدم .( نه به خاطر آن که سجایای اخلاقی ، او را بر آن داشته از من به عنوان منتقد اصلی متن خود و بسیار بیش از آن چیزی که مستحق آن هستم تعریف کند ) . بعد از سالها سر و کار داشتن با نقد آثار و متون دیگران ، این دومین بار بود که با شگفتی تمام دیدم نویسنده یا شاعر فرهیخته ای از نقد دیگران استقبال می کند . راستش بیشتر نویسندگان ما تاب و تحمل نقد را ندارند و خیلی از آنها چنان از نقد دیگران براشفته می شوند و ترش می کنند که نقاد از دقت و حوصله و رنجی که بابت نقد اندیشه های آنان کشیده پشیمان می شود . جالب آن است که نخستین بار این رفتار را هم از سلیم خدایگان عزیزم دیدم . خانم خدایگان ! شما و سلیم عزیز این کلیشه ی را شکستید و بابت این بدعت زیبا صمیمانه به هر دو شما تبریک می گویم .

[پاسخ]

مریم خدایگان پاسخ در تاريخ شنبه ۱۰ تیر , ۱۳۹۱ ۱۰:۴۵:

آقای آزادبخت بزرگوار، از حسن نظر شما سپاسگزارم.

[پاسخ]

مروا در گفته :

همه چیز
زیر ِ سر ِ خاکستر است
//////////////////////////
مثل ریشه های یک پیشوک
از سالهای پیش
پیش من بمان!
تا ساعت های جدید
به جان ساعت های قدیم نیفتاده اند………………

[پاسخ]

چاقو کش در گفته :

و با مروا کاملا موافقم، حتی فکر میکنم مروا رو میشناسم،

[پاسخ]

فرفره در گفته :

آقای آدینه وند شما را ارجاع می دهم به کتاب آقای ابراهیم خرم آبادی به اسم” نگاهی یه داستان رستم و اسفتدیار” تا بدانید که آنچه که شما درباره شاهنامه میدانید معلول چیست

[پاسخ]

مجید پاسخ در تاريخ جمعه ۹ تیر , ۱۳۹۱ ۱۴:۲۴:

من کتاب آقای خرم آبادی را خوانده ام. سالهاست که با ایشان آشنایی نزدیک دارم. ایشان یکی از روشنفکران و منتقدان شهر ما بود که اکنون شعر هم میگویند. نکته ای که می خواهم عرض کنم این است که روشنفکر بودن و منتقد بودن و شاعر بودن فقط در نوشتن خلاصه نمی شود. باید در زندگی هم همانطور باشیم که هنگام نوشتن ادعا میکنیم که هستیم و متاسفانه دیدیم که آقای خرم آبادی اینگونه نبودند. به امید روزی که بین حرف و عملمان انقدر فاصله نباشد

[پاسخ]

محمدی پاسخ در تاريخ جمعه ۹ تیر , ۱۳۹۱ ۱۸:۳۴:

چقدر قضاوت کردن درباره زندگی دیگران این روزها آسان شده!

[پاسخ]

کاوه پاسخ در تاريخ جمعه ۹ تیر , ۱۳۹۱ ۱۸:۳۲:

با سپاس از فرفره
مصاحبه آقای خرم آبادی(زریران) با کتاب هفته ( شماره های ۱۵۴و۱۵۵) که آقای دکتر مهدی زاده آن را در وبلاگ شخصیشان آورده اند، جوابگوی ضرورت حماسه است

[پاسخ]

سلام به همگی فقط خواستم بگم نقدت مثل همه نقد های دیگت قشنگ بود آدینه .
پیشوک من بچه نیستم اما می خونمت “تقدیم به پیشوک”

[پاسخ]

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :