کد خبر : 57808
تاریخ انتشار : ۱۷ مهر ۱۳۹۳ - ۱۶:۳۵
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 640 بازدید

تصاویر “کودکان سیاه و سفید سرزمین مادری”

به مناسبت روز جهانی کودک / عکاس : امین آزادبخت

1

 

 

2

 

 

3

 

 

 

4

 

 

5

 

 

6

 

 

 

7 (1)

 

 

 

7

 

 

8

 

 

 

9

 

 

 

10

 

 

7 (3)

 

 

 

12

 

 

 

11

 

 

13

 

 

 

7 (4)

 

 

 

14

 

 

 

15

 

 

 

16

 

 

 

17

 

 

 

7 (6)

 

 

 

18

 

 

 

19

 

 

 

20

 

 

 

21

 

 

 

7 (5)

 

 

 

22

 

 

 

23

 

 

24

 

 

25

 

 

26

 

 

27

 

 

28

 

 

29

 

 

30

 

 

31

 

 

32

 

 

33

 

 

عکاس : امین آزادبخت / میرملاس نیوز 

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

نیلوفر ضرونی در گفته :

بسار زیبا بود…خسته نباشید
من از همه بیشتر اونی رو دوست داشتم که گنجشک دستش بود….
عاااااااااااااالی

امرایی(تهران) در گفته :

عکس های جالبی بودند منو برد …
مخصوصا عکس دو و سوم از اخر( که عکس ساعت رو مچش کشیده)

محمد ابراهیمی فرد/ دبير سرويس فناوري و دانلود"ميرملاس نيوز" mirmalas@gmail.com در گفته :

چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است
بسیار زیبا

فوق العاده بود. ممنون.
عکس سوم خیلی جالب بود….

شیخی در گفته :

فوق العاده زیبا و تاثیرگذارن/
عکس ۲تا مونده به آخر خودش یه شعره/
چشم من بیا منو یاری بکن،گونه هام خشکیده شد کاری بکن.

ابراهیمی در گفته :

با سلام تصاویر زیبا و گویا است خصوصا که درد و رنج کودکان سرزمینمان را به تصویر کشیده ای ممنون

کاسیت در گفته :

سلام مث همیشه سوژه ها زیبا و با مصما ، اما پر از درد و بیانگر عمق محرومیت
خدا قوت امین جان
ژورنالیست سرزمین مادری
خداقوت
ارادتمند فیروز اسماعیلی

آریو برزن در گفته :

پسر گرسنه اش میشود، شتابان به طرف یخچال می رود در یخچال باز میکند
عرق شرم… بر پیشانی پدر می نشیند
پسرک این را میداند
… کمی آب در لیوان می ریزد
صدایش را بلند میکند ، ” چقدر تشنه بودم”
پدر این را میداند پسر کوچولواش چقدر بزرگ شده است.
سلامتی باباهای بی پول

fatemeh در گفته :

عالی بودن لذت بردم
همیشه و همه خا موفق باشید

آزادگان در گفته :

وای … هر کدام یه قصه بود ممنون از راوی !

آشنا در گفته :

واقعا دستت درد نکنه امین جان.یاد دوران کودکی خودم افتادم یادش بخیر

امین جان دست مریزاد .

راستی یادم آمد وقتی گرسنه می شدم یک سر تا مشگلون میدویدم جل روی مشکها را کنار می زدم پوست پر از شیراز را باز می کردم نانی که از کلین آرده بودم را پهن می کردم و با ترس و لرز مشت های پر از طوف ( شیراز ) را بر روی آن پهن می کردم که مادر مچم را می گرفت وای …

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :