کد خبر : 60265
تاریخ انتشار : ۲۱ آبان ۱۳۹۳ - ۲۲:۰۰
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 543 بازدید

قطار تجدد و زندگی بومی

    شاکرم عبدی پور / میرملاس :  در یکی از روزهای سرد پاییز ۹۳ به همراه یکی از دوستان به هنگام کوهنوردی در یکی از کوهستانهای حومه شهرستان محل سکونتم کوهدشت از حسن تصادف با چوپانی مواجه می شویم وپس از ساعتی کوهپیمایی هم صحبت این چوپان جوان می شویم که علاوه بر مرور […]

 abdy25

 

شاکرم عبدی پور / میرملاس : 

در یکی از روزهای سرد پاییز ۹۳ به همراه یکی از دوستان به هنگام کوهنوردی در یکی از کوهستانهای حومه شهرستان محل سکونتم کوهدشت از حسن تصادف با چوپانی مواجه می شویم وپس از ساعتی کوهپیمایی هم صحبت این چوپان جوان می شویم که علاوه بر مرور خاطراتی ازگذشته های دور ونوستالژیک این ملاقات برایم بسی قابل تامل وتفکر بود، وتا چند روز بعداز آن ملاقات بارها وبارها آن گفت وشنود کوهستانی نا خود آگاه در فراسوی ذهنم مرور می شد ونهایتا حاصل آن فکر وخیال نگارش این سطور می شود ، تا چه قبول افتد وچه در نظر آید.
از دوست چوپانمان که حقیر اورا چوپان قرن بیستم نامیدم از میزان تحصیلاتش پرسیدم که در جواب شنیدم تا دوم دبیرستان خوانده وبدلیل مشکلات مالی به چوپانی روی آورده است که این باعث خوشحالی است که جوان امروزی به سمت تولید کشیده شده واشتغال را فقط در پشت میز ادارات نمی بیند.من باب کنجکاوی وبه روال عادت معلمی چند سوال پیاپی دیگر از او می پرسم از جمله :راستی میدونی میریون چیه؟ که با تعجب او متوجه شدم معنی این کلمه که در واقع به معنای سررسید وپایان قرار داد یک چوپان وبعبارتی فصل پایان کار چوپان می شد را نمی داند.که توضیحات لازم را درباب معنی کلمه در حد وسع واطلاعاتم برایش توضیح دادم واینکه درگذشته قرار داد ی بین چوپان روستاومالک گله صورت می گرفت که معمولا بدون کتابت قولنامه ای ویا امضاء واثر انگشتی وصرفا بر اساس اعتماد متقابل طرفین ویا با شهادت چند نفر از اهالی روستا رنگ وبوی قانونی واجرایی می گرفت که بر اساس آن مالک گله موظف به تحویل چند بره یا بزغاله در پایان قرار دادبه چوپان بود وهمچنین کلیه هزینه های مربوط به خورد وخوراک وپوشاک ومسکن او را نیز متقبل می شد.پس ازاین توضیح متوجه خنده البته خنده که چه عرض کنم ؟قهقهه ی دوست جوانمان شدیم که علت آن برایمان قابل پرسش بود که د رجواب شندیدیم که گفت “من تا ماهانه ۴۰۰هزار تومان از پدرم نگیرم از خونه بیرون نمیام”
سوال بعدی من در مورد کپنک بود، راستی میدونی فرجی (کپنک) چیه؟ که باز با جواب لا ادری دوستمان مواجه می شویم ودوستم به او توضیح می دهد این لباس تن پوشی بوداز جنس برگن(پشم بره)که با ضخامت قابل توجه که باعث محافظت چوپان از سرمای سخت واستخوان سوز زمستان بود.وحتی در بعضی از موارد در جنگهای مسلحانه که با اسلحه های شکاری ساچمه ای صورت می گرفت شبیه جلیقه ضد گلوله امروزی از نفوذ ساچمه به بدن جلوگیری می کرد. در این مورد خاطره ای برایم تداعی می شود که باز گویی آن خالی از لطف نیست شایددر حدود سی وچهاریاسی پنج سال پیش به یاد دارم که در روزی زمستانی با بارش سیل آسایی مواجه شدیم که بدلیل نبودن آب بند ها وطرح های آبخون داری امروزی در کوتاه زمانی رودخانه ی روستا سیلابی شد ویرانگر وخروشان که مانع از ورود گله ها وچوپانان آن سمت رودخانه به خانه هایشان شد ودر آن شب طوفانی این کپنک های چوپانان بود که بسان چادرها ی ضخیم آنان را از آسیب باران آن شب زمستانی وسرد حفظ کرده بود وحتی در حلقه ی دوستانه شبانان در آن شب طوفانی صدای ساز بلور(نی ) موجب دلگرمی روستاییان دل نگران این سوی رودخانه بود .نوایی که از اعماق دل نی نوازبر نی نواخته می شد ولاجرم بر دل نیز می نشست اما چوپان نسل امروز مجهز به گوشی موبایل آنچنانی با انواع فیلم ها وآهنگ هاست که به گفته ی خودش بیشترین وقتش به آن اختصاص دارد وبه جای کپنک وکلاه نمدی تن پوشش کاپشنی است نازک که می توان گفت در صورت بروز چنان بارشی بنا بر فرض محال طاقت حتی نیم ساعت باران وسرما را هم نخواهد داشت .در ادامه سوالاتمان از غذایی که اغلب افراد نسل گذشته با آن آشنا هستند به نام قاقنات از اوپرسیدیم که باز هم کمترین اطلاع را در این زمینه نداشت وآن غذایی است از شیر گوسفندی که تازه زایمان کرده باشد(آغوز) و با کمترین امکانات بدون ظرف یا وسیله خاصی وفقط از طریق کیسه ای که به همراه جفت پس از زایمان گوسفند خارج می شد وتوسط چوپان از شیر تازه پر می شد ودر حرارتی ملایم برروی تخته سنگی داغ در مجاورت آتش قوام می یافت. امیدوارم خوانندگان عزیزسوء برداشت مبنی بر تحجر گرایی بنده نداشته باشند اما این خاطرات گوشه ای از ریزه های فرهنگی وبومی ومنطقه ای مان می باشند که فرزندانمان حتی از نامشان بی اطلاع هستند در سرزمین وزادگاه خویش به دست فراموشی سپرده شده اند شاید به دلیل کم توجهی نسل دیروز که استقبالشان از قطار پر سرعت تجدد بیش از حد بوده ویا شایداشتغال بیش از حد به کسب ودرآمدهای زندگی شهری امروزی باعث فراموشی فرهنگ بومی شده است .امیدوارم به گونه ای نباشد که نسل بعدی ما بدنبال جستجوی اصطلاحات محلی وفرهنگ بومی ومنطقه ای خود در موزه ها باشند.راستی این قطار تجدد ما را به کجا ها می برد؟

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

محمود مهکی در گفته :

درود بر همکار محترم و عزیزم ،حقیقتا نوشته ی بسیار زیبایی بود ،بنده که آن را واو به واو خواندم و از خواندنش بیشتر از خوردن قاقنات در یک روز بارانی ملبس به فرجی لذت بردم باز هم درودتان باد.
میریون، زکل مز، کپنک،برگه،بلور ، دوزله،قاقنات، لیوی، کرکه،شلکه،چیت، چلگه ،داوار،شکرک، تیلا،مشکه ،دلولی،،تجیر ،بی ،ورک ،کری ،کاور توشک،چپش ،ورینی،گوچون ،ارجن، ،برگه چو،قلماسک،مالار، کشک ،کرفیله ،سزک،قره قوریت،گلما،لامیردون لاژنون،خونچه،نووَگا،وره لاون ، گالاون،بزلاون خرلاون ،گالین ،سگلاوی،جفت گاو،تلاسه ،دول رسن ،بلتین،چپر وصدها کلمه اصیل دیگر گوشه ای از فرهنگ محاوره ی عشایر گذشته است که به احتمال قوی نسل جوان از آنها بی اطلاعند هرچند چوپان باشند

سلام وخسته نباشی به عبدی پور عزیز.منم نمیدونستم میریون چیه یابه لیووه .قاقنات هم می گویند زیبا بود استفاده کردیم. موفق باشی

واقعاازخواندن متن لذت بردم این نشانه اصالت شماست نه تحجر شما

محمد قنبری در گفته :

با سلام و درود فراوان به برادر عزیزم جناب آقای عبدی پور و با تشکر از نگارش زیبای خاطره دلنشینت
یادآوری سنتهای فراموش شده خیلی جالب و درخور تشکر بود .دریع که به دست فراموشی سپرده
شده اند / موفق باشی و پایدار
۱۴ نوامبر ۲۰۱۴ – قزاقستان

همکار شما در گفته :

سلام

مرثیه ای بود بر گذشت زمانه .
هر شرایطی نیاز خاص خود را می طلبد .
ماندگاری شیوه های رفع نیاز بستگی به راحتی و …… آن شیوه دارد .
راستی چرا برای عدم زندگی در غارها همچون اجداد مان شکوه نمی کنیم .
او را یهتر است چوپان قرن بیست و یک ینامی.
به جای افسوس گذشته داشتن باید یه فکر سازگار نمودن علمی نسل جوان با شرایط روز باشیم .

حسینی در گفته :

دوست عزیز اینکه دغدغه سازگار نمودن علمی نسل جوان را دارید نشان از تعهد فرهنگی شماست .اما آنچه جناب عبدی پور به قول شما بر آن مرثیه خوانده اندهمان داشته ها وپایه های فرهنگی ماست که باید بنیان رشد وشکوفایی ساختار فرهنگی نسل جوان بر آن استوارباشد همچنان که هیچ دیواری بدون پی وفنداسیون اعتبار نخواهد داشت واگرنباشند داشته های فرهنگی وهویتی ما نسل جوان ،نسلی میشود بی هویت وبریده از گذشته که به جای افتخار به داشته های فرهنگی وپدران خویش که به قول استاد ایرج رحمانپور چوپانان سر افراز قلل سر به فلک کشیده زاگرس بودند،باید از کاو بوی های آمریکا و…الگو پذیر باشد .در ضمن نویسنده اشاره به عدم تحجر گرایی خود نموده اندوهدف از نگارش خود را فراموشی فرهنگ بومی ومنطقه ای بیان نموده ا ند که کاملا بجاست.

ناصر جمشيدي در گفته :

سلام بر دوست و همکار گرامی:
متن زیبا و دلنشینی بود لذت بردم و بیاد آن روزهای خوش و آن زندگی صمیمی روستا افتادم ولی افسوس که امروزه روستایی خود را با شهری در رقابتی می بیند که از این رقابت ها تحجر و دوری از فرهنگ ها زاده می شود در صورتی که اگر درست تفکر کنیم حتی فارسی گفتن ما با بچه هایمان نیز نوعی دوری از زبان مادری ، فرهنگ و اصالت است به گونه ای شده که اگر والدینی با بچه های خود فارسی نگویند نوعی بی کلاسی و بی فرهنگی است در صورتی که این نیز می تواند خود از مصادیق تحجر باشد که کودک دیروز ما امروز فارسی را با کلمات لکی و بعضا لری مخلوط کرده و در وادی سردرگمی حرف می زند به یاد متن زیبایی از دوست و همکار مان آقای حشمت اله آزادبخت افتادم که چند وقت پیش مقاله ای را با این عنوان نوشته بود و خیلی جالب مسائل را تفسیر کرده بود .

محمدکرم احمدی(نورآبادلرستان) در گفته :

درپاسداشت فرهنگ،آداب ورسوم پاک بومی مناطق عشایری وزبان گفتاری،همگان مسئولیم،جناب عبدی پورعزیز وظیفه خویش را ادا میدارند ،امیداوریم بیش از این،موفق باشند.

رحیم رضازاده در گفته :

درود بر آقای عبدی پور معلم دلسوز وفرهیخته که اینچنین دغدغه های لطیفی دارند وبه امید پایدار ماندن رسوم زیبای بومی همچنین استفاده از واژه های اصیل جهت جلوگیری از فراموش شدن این رسوم و واژه ها

ناشناس در گفته :

بسلر عالی بود دست مریزاد

ناشناس در گفته :

متنی بسیار خواندنی ونوستالژیک بود امید که ادامه یابد

عباس گراوند گل گل در گفته :

درود بر دوست عزیز سابقم! شاکرم ،اما بعد :اصل مطلب و محتوا کاری است قابل قبول ،اما دارای اشکالات فراوان نگارشی.برای نمونه در سطر دوم آمده :از حسن تصادف با چوپانی مواجه می شویم و پس از ساعتی کوه پیمایی هم صحبت این چوپان جوان می شویم.استفاده مکرر از فعل می شویم آن هم به فاصله ی کوتاه زیبا نیست .از فعل مضارع استفاده شده که نابجاست.در حالی که فعل در سطور بعدی گذشته است.نثر یا متن یا نوشته ی خوب باید روان باشد .مطلب آقای عبدی پور از این امتیاز برخوردار نیست.این ها را در جواب دوستانی گفتم که از روی عادت هر چیزی را که می خوانند مورد تعریف وتمجید قرار می دهند و نویسنده ی بی تقصیر کم کم باور می کند که خوب نوشته و دنبال رفع کاستی های خود نمی رود.به امید روزی که رفتار وگفتار و قضاوت هایمان بر اساس منطق و دور از هیجان وتعصب باشد

خسروی منش در گفته :

درود خدا بر عبدی پور عزیزانصافا با خواندن متن .به یاد دوران کودکی افتادم وکلمات شیرین لری را یک بار دیگر در ذهن مرور کردم ..

علی عبدی در گفته :

سلام برذوق ادبی و روح لطیف و نکته سنجت زیبا بیان فرمودی . افسوس صد افسوس برای فاصله نسل ها یا به اصطلاح گب جنریشن.یک سال به عنوان کنجکاوی از دانش اموزان مدرسه شهید رجایی هاشم بگ پرسیدم کارازا یعنی چی هیچ کدومشون نمی دونستند ابزاری که در خانواده ها فراموش شده واسمش هم برای بچه هایمان نا اشناست.

مهردادضروني در گفته :

سلام بردوست ارجمندم جناب آقای عبدی پور بسیارمطلب شیرین وارزشمندی بود ولی آقای عبدی پوراین پیشت بماند که گاهی بدون گروه کوهنوردی تنهایی به کوه میری ………آرزوی توفیق برای حضرتعالی دارم

حجت رشنو در گفته :

زیبا بود ، دستت درد نکند

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :