کد خبر : 61582
تاریخ انتشار : ۱۰ آذر ۱۳۹۳ - ۱۴:۲۹
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 3,957 بازدید

شعر طنز لکی ( سنگکی نامه ) – رضا حسنوند

  شعر طنز لکی ( سنگکی نامه ) – رضا حسنوند / شوریده لرستانی / الشتر       

 

شعر طنز لکی ( سنگکی نامه ) – رضا حسنوند / شوریده لرستانی / الشتر 

 

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

گراونداز تهران در گفته :

بسیار زیبا بود احسنت

مسعود آزادبخت در گفته :

بسیار بسیار عالی
دس خوش

کریم نیک نام در گفته :

سلام دارم و آرزوی توفیق : سعادت گرچه بیرنگ است ارادت همچنان باقیست . رضا جان طبع روان ، نکته سنج ظریفتان را قابل تحسین میدانم . علاوه بر آثار دوره دانشجویی چند وقت پیش گوجه نامه و ژن نامه را هم از آقای شمس الله فلاح محمد شهری (کرج) گرفتم و و از خواندنشان لذت بردم به برادر خانم پهلوانتان هم از قول من سلام برسانیدو همچنین به محمدعلی قاسمی اگر چنانچه از خواندن جزوه سی صفحه ای عربی دوران دانشجویی اش فارغ شده باشد .

سلام آقای نیک نام
از اینکه بعد از سالها فراموشم نکردی متشکرم دوران دانشجویی با تمام فراز و نشیب ها گذشت اما خاطرات آن هنوز در دلهاپرسه می زند برایت آرزوی موفقیت دارم از اینکه درسایت ازم حالی پرسیدی سپاسگزارم
از طرف نادری

یونس قبادی در گفته :

آقای حسنوند دست مریزاد . استفاده کردیم .

سعید قبادی از تهران در گفته :

مرسی خیلی زیبا بود

عنایت صادقی نژاد در گفته :

سردار حاج مرتضی کشکولی . با سلام و عرض ادب : دیدن محاسن سفید و چهره ی نورانی تان بع از سالها …. انگار عطر یک غزل ناب تمام وجودم را احاطه کرد . وجود نازنین تان برقرار و هر حاجت که می خواهید خدایتان روا داراد . انشاء الله

رضاحسنوند در گفته :

با سلام به اهالی میرملاس تحفه مرا هرچند اندک بپذیرید
ردپای عشقست
مارد پای عشق را هرجاست پیدا می کنیم
درحضرتش چون ذره ها خود را هویدا می کنیم
داروی جان ماست عشق ورد زبان ماست عشق
مارازهای بسته را باعشق معنا می کنیم
هرجارسد از عشق بو پرمی شود عالم زهو
از چرخ پایین آید او ماشور برپا می کنیم
گرچرخ گردد زیر و رو هفت آسمان آیدفرو
ماییم و عشق و های هو تنها تماشا می کنیم
گردون اگر گردد نگون زیر و زبرافتدبرون
افتد به ره دریای خون مادیده دریا می کنیم
ما عشق را نوشیده ایم احرام جان پوشیده ایم
لبیک را کوشیده ایم خود کعبه برپا می کنیم

رضاحسنوند در گفته :

بابونه جمال
روزی که بام باور می ریخت در خیالم
می ماند زیر آوار اندیشه های کالم
هرگاه می سرودم بیتی به یاد حافظ
خیام می تراوید از کوزه خیالم
بس از قفس فراتر می رفت پای پرواز
آئینه ترد می شد در انعکاس بالم
زانجا که می شناسد زنجیر بندی خود
نبض قفس به تندی می زد گه وصالم
یادش به خیر گم شد پیش از تولد من
درلابلای پونه بابونه خیالم
زانجا که آفرینش چون نای آفریدم
چون می شود نگویم ؟چون می شود ننالم

ابوذر در گفته :

سلام خیلی خوب بود لطف کنید وبلاگی به من معرفی کنید که اشعار استاد رو به صورت نوشتاری داشته باشه بتونم ذخیره کنم .مرسی

میرزا حسین امرایی در گفته :

خیلی جالب است مخصوصا اشعاری که باصدای خودشان دانلودکردم واقعاشعرهای لکی ایشان محشره

نادر علی نژاد در گفته :

آقای حسنوند در این مدت که اشعار شما رو خوندم خیلی خیلی به شما ارادت پیدا کردم همه اشعار زیبایتان را بارها می خوانم ولی باز هم برایم جذاب هستند بیشتر از اشعار تون به لک بودنتان افتخار می کنم

سحر در گفته :

واقعا که شما لیاقت لک بودن رو دارید آقای حسنوند

وحید در گفته :

فوق العاده زیبا بود . به نظرم ایشان شاعر بسیاری بزرگی است

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :