کد خبر : 62373
تاریخ انتشار : ۲۵ آذر ۱۳۹۳ - ۱۵:۵۴
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 753 بازدید

خاطره ی پاسدار اکبر امرایی از دانشجوی شهید والامقام مجتبی آدینه وند

 امام خمینی (ره) : به ملت عزیز و توده های میلیونی ایران عرض می کنم که هیچ انقلابی بدون شهادت خواهی و فداکاری و سختی و گرانی و فشارهای مادی موقت تحقق نیافته.     اکبر امرایی دوست صمیمی وهمرزم شهید مجتبی آدینه وند   بسم رب شهدا   شهید والامقام مجتبی آدینه وند   […]

 امام خمینی (ره) : به ملت عزیز و توده های میلیونی ایران عرض می کنم که هیچ انقلابی بدون شهادت خواهی و فداکاری و سختی و گرانی و فشارهای مادی موقت تحقق نیافته.

 

 

Untitled

اکبر امرایی دوست صمیمی وهمرزم شهید مجتبی آدینه وند

 

بسم رب شهدا

 

13

شهید والامقام مجتبی آدینه وند

 

آبان ماه سال ۱۳۶۱ گردان محبین برای اولین بار با کادری متشکل از۱۱ نفر از پاسداران رسمی از جمله این حقیر شکل گرفت و به جبهه جنوب اعزام شدیم پس از چند ماه انتظار برای سازماندهی گردان ها در منطقه سایت ۴ کرخه، در بهمن ماه همان سال در عملیات والفجر مقدماتی افتخار همرزمی شهید مجتبی را یافتم ایشان که برای سومین بار عازم جبهه شده بود سمت بی سیم چی گردان را داشتند  میخواهم فقط گوشه ای از شب عملیات را بازگو کنم پس از گذشتن از کانالها و موانع سنگین دشمن به کانال چهارم رسیده بودیم برای مدتی مجتبی را از دست دادیم درآن دقایق انگار مغز گردان از کار افتاده بود خیلی از بچه ها برخلاف قوانین عملیاتی با فریاد بلند مجتبی را صدا میزدند مجتبی !!!….! مجتبی آدینه وند ……..! بی سیم چی گردان ………!

اما خبری نشد

زمان بدون حضور مجتبی خیلی دیر سپری می شد ثانیه ها و دقیقه ها زیر آتش سنگین و بی امان دشمن  بدون هیچگونه سرپناه و سنگر در کفی صحنهء نبرد به سختی می گذشت من با توجه به جایگاهم پا به پای فرماندهی گردان عمل می کردم و براستی بدون مجتبی {بی سیم چی گردان} کار دشوار بود چون ارتباط ما با فرماندهی قرارگاه کاملا غیر ممکن بود نمیدانم چه اتفاقی افتاد که یکباره مجتبی را یافتم حضور مجتبی بعد از آن دقایق سردرگمی با توجه به شرایط عملیات و انتظار دستور جدید قرارگاه، یک محبت الهی بود بازگست مجتبی به گردان موجب یک آرامش نسبی در بین بچه ها گردید نهایتا با نزدیک شدن صبح به دستور فرماندهی قرارگاه بعد از چند کیلومترعقب نشینی تاکتیکی، پشت خاکریزهای احداث شده توسط جهاد مستقرشدیم

روحش شاد

وقتی از مجتبی می پرسیدم کجا بودی؟ کجا غیب شدی؟ باهمان آرامش همیشگی و لبخند شریفش ما را به سکوت وا می داشت راستی مجتب کجا رفته بود؟ مشغول عبادت؟ آن هم زیر آتش تیربارها، خمپاره ها و ضدهوایی های چهارلول دشمن !!!؟

یا اینکه به دیدار دوست صمیمی و عزیزمان مسعود نورمحمدی در گروهان ۱ رفته بود !!!

{الله اعلم}.

 

14

 

یکی از تکیه کلام های شهد مجتبی با بنده این بود که همدیگر را آی برادر {آقای برادر} خطاب می کردیم و از تکیه رفتارهایش همیشه لبخند زیبایی بر لب داشت همواره اورکت را روی دوشش می انداخت در پشت جبهه روزهایی که امام جماعت نداشتیم بارها به ایشان اصرار می کردیم امام جماعت شود هرگز قبول نمی کرد.

باری ارتباط ما با مجتبی از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۵ که آقا مجتبی با بنده هم رشته شدند و تحصیل زبان و ادبیات فارسی را آغاز نمود، ارتباط درسی ما بیشتر شد منزل پدری ایشان با مهربانی مادر و برادرانش عین منزل خودمان بود

شهادت برای مجتبی یک انتخاب بود فراتر از درس و حوزه و دانشگاه، و همواره می خواست با نثار جان خویش دین خود را به رهبر و راهنمایش ادا کند.

اگر مجتبی با این همه اخلاص شهید نمی شد جای بسی تعجب بود زیرا همه همرزمان مجتبی به این مطلب واقف بودیم و اذعان داشتیم که گلوله و ترکش ها خوبان و مخلصان خدا را گلچین می کنند.

شهید مجتبی نیز همچون شهید شهرام بارها حوزه و دانشگاه را ترک می کردند وعاشقانه به جبهه می شتافتند و این نشان احساس مسئولیت ایشان به جامعه خویش بود.

چه بگویم که  زبان از معونیت مجتبی قاصر است. خصوصیات مجتبی در کلام نمی گنجد مجتبی آرام، صبور، باوقار و شیرین زبان بود هیچ کس از همنشینی او سیر نمی شد و هیچ کس به اندازه او مصداق نام زیبایش نبود؛

 

01

 پاسدار اکبر امرایی

 

مجتبی : برگزیده و پسندیده 

اینگونه انسانها چقدر کمیاب و گرانبها هستند ؛ انسان های بزرگ با روح و اندیشه های بزرگ، دوست داشتنی و سرشار از زیبایی های لطیف و ارزشمند انسانی.

کلامش و رفتارش درس اخلاق و عرفان بود کم حرف اما حرفهایش مروارید گونه. حضورش به اطرافیان آرامش میداد شبیه همان حس و آرامش خاص که انسان در صحن و بقعه های متبرکه دارد. او بار سنگین امانت الهی {مسئولیت ساختن خویش} را بر دوش کشید کاری که در ید قدرت خداوندی است این خلیفهء برحق خدا به خوبی ادا کرد.

با اینکه سن و سالش از ما کمتر بود زودتر از ما خدا را یافته بود و به او عاشقانه عشق می ورزید روح خدا در وجود مجتبی متجلی بود به مقامی رسیده بود که عارفان می رسند. انگار دلش با عارفان پیوند داشت و از آنجا که زندگی برای او مرده و بی ارزش بود، توانست در پای عشق جان به جان آفرین بازگرداند.

آن دُر کمیاب و گرانبها چه زود رخت سفر بست و چه زود دوستان ومشتاقان را در عزای خود نشاند.

من از او آموختم که صبور باشم، متواضع باشم، و خاک باشم.

به راستی که زبان از بیان و توصیف مجتبی و دیگر دوستان شهید عاجز و قاصر است.

روحش شاد و یادش گرامی

 

 

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

پیروز در گفته :

روحش شاد و یادش گرامی. درود بر شرف و غیرتتون,

معصومی راد در گفته :

روحش شاد ویادش گرامی باد

فلاح دلفان در گفته :

برادر امرایی خسته نباشید بسیار زیبا و دلنشین بود .
شهدا عموماً این گونه بودند نوری در سیمایشان بود که هرکس آنها را می دید در دل می گفت : اینان نصیب روی زمین نیستند بلکه قسمت عرش خدایی هستند وشهید مجتبی یکی از این مردان خدا بود..
یاد وخاطره شهید آدینه وند گرامی باد .

کریم-د در گفته :

باسلام خدمت ا ستاد ارجمند جناب آقای امرایی وتشکر از بیان خاطرات خوبتان .باخاطره ای از سالهای پر خاطره معلمی زینت کتاب در دست چاپ خاطرات معلمان لرستان شوید.منتظر حضور سبزتان هستیم .شاگرد دیروز وامروزتان.

حسینی در گفته :

ای دوست به حنجر شهیدان صلوات “”” بر قامت بی سر شهیدان صلوات
خدا می داند اگر پیام شهدا و حماسه های انها را به پشت جبهه و نسل جدید منتقل نکنیم گنه کاریم . . .
با تشکر از آقای امرایی

افشین باقری در گفته :

خداوند روح شهید مجتبی را شاد گرداند.
دورد بر دوست جهادگر و فرهیخته ام جناب آقای امرایی عزیز
بسیار جذاب ودلنشین بود .پایدار باشید

شیخمرادی در گفته :

با سلام خدمت استاد عزیزم جناب آقای امرایی، همانطوریکه رهبر معظم انقلاب فرموده اند امروز فضیلت زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست، شما با این کار های خوب و زیبا و تکریم خانواده شهدا در حقیقت کمتر از شهدا در پیشگاه خداوند ماجور نخواهید بود.

نادر علی نژادیان در گفته :

استاد بزرگوار جناب آقای امرایی از اینکه افتخار شاگردی شما را داشته ام بسیار خرسندم همیشه ودر همه حال از جنابعالی به عنوان بهترین معلم در تمام دوران تحصیلم یاد کرده ام امیدوارم هرکجا هستید سلامت وسربلند باشید

وبلاگ شهید جاویدالاثر محمد حسین حیدری در گفته :

سلام خداوند بر روح مطهر شهدا از جمله شهید مجتبی آدینه وند

با تشکر از آقای دکتر امرایی

ِیا علی

اسماعیل امرایی در گفته :

شهادت نهایت امال عارفان حقیقی است سلام وصلوات برشهدای عملیات والفجر مقدماتی وسلام بر شهید عارف شهرمان مجتبی ادینه وند وسلام بر همرزمان شهدا وبرادر عزیزمان اقای اکبر امرایی

هادی قبادی در گفته :

با تشکر از دوست عزیزمان استاد امرایی بزرگوار و خدا قوت به بالنگ عزیز
در بیان ویژگی های شهید مجتبی آدینه وند ، ملاحظه بخشی از مناجات های آن شهید عارف که در لابلای نوشته هایش جمع آوری شده است نیز ما را با زوایای دیگری از شخصیت والایش آشنا می سازد :

خداوندا ! ما را یاری فرما که عقل ما از قرآن بهره ای ببرد، یک لحظه مرا به خودم وامگذار، چون وقتی بیاد تو نیستم همیشه در غفلت هستم و گناهانی را مرتکب می شوم که نمی دانم، نه یاد خدایی و نه یاد آخرت و نه اراده خیر و اقبال به بهشت، و نمی دانم دلم کجاست، همیشه به امور دنیایی فکر کرده و سرگرم هستم و از همه بدتر در خطر صید شیطانم.

خدایا! با اینکه می دانم اجل آمدنی است اما غافلم.

پروردگارا! ما را یاری فرما از طریق خدمتهای بزرگ به آئین پاکت و به بندگانت ، صفحات عمر خود را با خطوط زرینی که نمایانگر رضای کامل توست رقم زنیم و سرانجام بفیض شهادت در راه تو نائل گردیم و در آغوش رحمتت جای گیریم.

خدایا! بما ایمانی بده که با خودمان ببریم، آن ایمانی که همیشه بوده و در قلبمان جا گرفته.

بار خدایا! ترا سپاس می کنیم که ابتدای کار ما را با سعادت شروع کنی و به شهادت و فداکاری پایان دهی.

خدایا! نفسم را به تیغ معرفتت بکش و سلوک طریقت را برایم سهل کن.

بارالها! در این دنیا گناه کردم مرا پوشاندی و در میان مردم روسیاهم نکردی.

الا ای رب اعلای من! خود ناریم لکن در میان نـوریان “جبهه” فـریـاد بر می آورم که «یاستارالعیوب» به مقام ایشان گناهانم را در آنسرای نیز بپوشان.

هادی قبادی در گفته :

ایستاده از راست
؟ . شهید . خودم . اصغر مرادی.حاج ابراهیم هادیان.ابراهیم حاتمی . بهمن هوشیاری
نشسته از راست
؟ . مهرداد ابدالی . جعفر یگانه

دیناروند در گفته :

چرا عکس اکبر امرایی را بصورت نصفه نمایش میدهید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سعید بالنگ / دبیر سرویس شهدا ( دلاوران لرستان ) "میرملاس نیوز saeid.balang68@gmail.com در گفته :

کدوم عکس دوست عزیز ؟؟؟؟؟؟؟

الف در گفته :

باسلام

در عکس دوم چهره خندان سوار بر موتور استاد اکبر امرایی و پشت سر ایشان آقای فرهاد بازونداست همچنین عکس سوم که قبلا” نصفه نیمه باز می شد از جناب امرایی اصلاح شد
در تصویر دوم حاج آقا قبادی همه رو معرفی فرمودند بجز امرایی ،بازوند ،اقای لونی از الیگودرز و نفر نشسته سمت
راست دکتر مهرداد ابدالی شهید موسوی هستند

علی محمد امرایی در گفته :

ساعاتی مانده به غروب گاه گاهی از سرِ عادت عبورم به سجده گاه مومنین خدا میافتاد که در سکوت و خلوتِ َشبستانِ مسجد ، راز و نیازِ خالصانۀ جوانی پاک و نورانی مرا محوِ در تماشا میکرد سبکبار و آرام با جبینِ نازنینش به خاکِ پای خدا بوسه میزد و رهِ عروجِ عارفانه را با سرود عشق هموار مینمود……..
و او کسی نبود جز مجتبی که پا در رکاب ، سوار بر مرکبِ راهوارِ عشق تا آنسوی آسمانها را درنوردید و به جمع بندگانِ خاصِ خدا پیوست روحش شاد و یادش گرامی باد.

داریوش گراوند در گفته :

سلام وعرض ادب خدمت دوست وهمرزم واستادتوانمند امروز حاج اکبرامرایی ان شاالله همیشه موفق وموید باشید

مسی از الشتر در گفته :

داریوش جان ( علی صفایی) هر جا هستی ارزوی موفقیت شما را دارم با شما در همین عملیات حضور داشتم

داریوش گراوند در گفته :

سلام. بله وجناب فرمانده حقیر بودی .یادباد دوران طلایی دفاع مقدس

داریوش گراوند در گفته :

سلام متاسفانه اسم جناب کامل نیست شماروباکسی دیگه اشتباه گرفتم لطفا کامل بفرمایید ممنون میشم

رحیم جعفری در گفته :

سلام ،درود بر دوست گرامی حاج اکبر امرایی،به شایستگی از مجتبی گفتید بهترین توصیف او اسم اوست، به راستی از نیکان روزگار بود و همیشه رفتاری استثنایی همراه با خلوص و گمنامی و سکوت با اینکه خیلی بزرگ بود اما هیچوقت دنبال انعکاس این بزرگی نبود وحتی اگر کسی هم مطرح میکرد بر آشفته میشد و عصبانی در سالهای ۵۹ تا شهادتش واقعا آسمانی شده بود .یادش گرامی وتشکر از آقا سعید عزیز

حمید آزادبخت در گفته :

قلمها اگر خوب زده شوند چراغ راه آیندگان و مرکب راهوار انسانهای زمان حالند دست مریزاد( هسویره )

کرم پور در گفته :

سلام.صمیمانه از کار خوبتون تشکر میکنم.برای نسل ما خیلی ارزشمنده که خاطرات شهدا بازگو بشن.ان شالله که همینطور ادامه داشته باشه این کارها.با این خاطرات ما هم تاحدودی از آلایشات دنیوی دور میشیم.ان شالله که موفق باشید و سربلند.

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :