کد خبر : 62609
تاریخ انتشار : ۲۹ آذر ۱۳۹۳ - ۱۵:۳۶
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 1,416 بازدید

سی و دو فصل با آسمانی های زمین / مجموعه خاطرات برادر حاج محمد حسین طرهانی در جنگ تحمیلی; بخش سوم

حاج محمدحسین طرهانی /  میرملاس نیوز     سرداران شهید فیروز و حجت سرتیپ نیا     فیروز همواره برای ما قابل احترام بود چون اولاً از ما بزرگتر بود پیشکسوتمان بود، و بعنوان برادر بزرگتر و فرمانده به او نگاه می کردیم و الان هم فرمانده بود و اطاعت از دستوراتش وظیفه مان بود، […]

image[1]

حاج محمدحسین طرهانی /  میرملاس نیوز

 

 

حجت سرتیب نیا

سرداران شهید فیروز و حجت سرتیپ نیا

 

 

فیروز همواره برای ما قابل احترام بود چون اولاً از ما بزرگتر بود پیشکسوتمان بود، و بعنوان برادر بزرگتر و فرمانده به او نگاه می کردیم و الان هم فرمانده بود و اطاعت از دستوراتش وظیفه مان بود، در  فرماندهی اش خیلی جدی بود، به نزدیکانش بیشتر سخت می گرفت ، دلسوز و عاشق نیروهای بسیجی بود اهل حال بود، در نماز و عبادت و تقوی کم نظیر بود.

فیروز به تمام معنا الگوی رفتاریش حضرت علی (ع) و امام حسین (ع) بود فیروز خیلی مظلوم بود، حتی ما که خیلی بهش نزدیک بودیم در آن عملیات چشمه هایی از بزرگواریش توانسته بودیم درک کنیم و چون ما را خودی و برادر خود می دانست بیشتر سخت می گرفت و بعد از انجام هر کاری با بوسیدنی خنده ایی و حرف مهربانانه ای دل داری مان میداد می گفت شما با دیگران برایم فرق دارید لذا در ان مقاونت جانانه و آن حماسه مظلومانه ایکه گردان تازه تاسیس شده کمیل آفرید سنگینی کار و مقاومت و درگیری بیشترروی دوش حجت بود بطوریکه همه بچه های گردان می گفتند فیروز فرمانده گردان است و حجت تمام گردان، و هر دستوری فیروز می داد حجت با جان و دل می پذیرفت و لذت می برد و بعد از حجت این احساس در وجود ما یعنی ایرج و منصور و حمید محمدی بیژن و من بود.

فیروز ابهت خاصی داشت در شجاعت بی نظیر بود صبور بود غرور مقدس عاشورایی در وجود مبارکش نهادینه شده بود ،انگار اصلاً زیر آتش شدید نیست الگویی مجسم برای ما بود باعث دلگرمی همه مان بود و هر وقت صدایمان می کرد بی درنگ به حضورش میرفتیم و با جان و دل برای انجام ماموریت تلاش می کردیم ماموریت ها هم همه بازی کردن با جانمان بود، هر جا احساس می شد درگیری شده می بایست برویم ، بایستی آرپی جی زن باشیم ، تیربارچی باشیم ،فرمانده باشیم ،تدارکات باشیم ،مهمات رسان باشیم، و هر وقت ما را برای کاری و ماموریتی می فرستاد به عینه من مشاهده می کردم که چه زجری می کشد برایمان دعا میکرد ، وقتی ما ها رو می فرستاد برای درگیری انگار جان از بدنش می رفت ،در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

هر گوشه ایی از خط که درگیری می شد و احتمال نفوذ و رخنه عراقی ها می رفت ما می بایست به آن نقطه برویم ، وقتی ما را صدا می کرد و مثلاً می گفت حجت ، ایرج ، منصور، محمدحسین رنگ رخساره اش نشان از نگرانی درونش داشت ،ولی چاره ایی نبود می بایست اینکار را انجام دهد فیروز سردار و قهرمانی به تمام معنا ، انگار خدا غریزه ایی به اسم ترس در وجود این بنده خوبش نگذاشته بود. فیروز فرمانده ،سردار و شیعه ایی از پیروان علی (ع) بود او جایگاه و مسئولیتش را خوب می شناخت ،او از بصیرت بالایی برخوردار بود ،مسئولیت شیعه بودن  ،مسئولیت فرمانده بودن در لشگر ولایت  ، او بر این امر واقف بود که نبرد حق و باطل در همیشه تاریخ و همیشه زمان و همه جای زمین جاریست و تمام صحنه ها کربلاست همه ماه ها محرم ، و همه روز ها عاشورا  و او راهش را انتخاب کرده بود انتخاب او خون بود شهادت  و حسینی بودن.

جزیره بوارین ،ام الطویل در کنار اروند رود

 

روبروی مجتمع بزرگ پتروشیمی بصره درگیری شدید است عراقی ها از سه جناح، جلو، سمت راست ، سمت چپ مواضع ما را بشدت زیر آتش سنگین ادوات خود گرفته اند هنگام اذان صبح است ، در جان پناهی که در کنار خاکریزمان تهیه کرده ایم با شرایطی کاملاً اضطراری نماز صبح را خواندیم آتش عراقی ها بقدری سنگین بود که هیچ نقطه ایی را از زمین نمی توانستی پیدا کنی که جای گلوله توپ  یا خمپاره یا موشک نباشد و ما احتمال پاتک و حمله را می دادیم ،در سنگری بی سقف، ما پنج نفر با هم  بودیم ( منصور قاسمی ، ایرج سرتیپ نیا، بیژن طرهانی ، حمیدرضا محمدی ، و بنده در کنارشان ).

فضای خیلی خوبی بر جمع کوچکمان حاکم بود هیچ غمی ، ناراحتی ، دلبستگی، هیچ تعلق خاطری در وجود هیچ کدامشان نبود – همه مهیا برای شهادت  . ایرج سرتیپ نیا شهیدی زنده بود، خیلی شجاع بود با اینکه نوجوانی بیش نبود لباس هایش منظم ، وضع ظاهر بسیارخوب – نترس و همیشه با منصور قاسمی شوخی می کرد و همه می خندیدیم او میخواست به همه روحیه بدهد با اینکه سنش کم بود ولی زیاد به جبهه آمده بود و اندازه یک  فرمانده حاذق و ماهر به تاکتیک های نظامی مسلط بود، وجود ایرج برایمان یک نعمت بود و در کنارش منصور قاسمی ، صبور شجاع نترس مطیع ، منظم ، منصور بسیار گمنام بود، من قدرش را خوب می دانستم اهل حرف و تظاهر و ریا نبود مرد عمل بود در معرکه ها و درگیری ها به سان شیر می جنگید، و حمید محمدی کافی بود تیرباری در اختیارش بگذاری فقط انتهای صف دشمن را میدید، بسیار شجاع بود جنگجویی که همتایش پیدا نمیشد ، بیژن برادرم و من جمع خوبی بودیم انگار برای پیک نیک و تفریح آمده بودند ، پشتوانه خوبی برای گردان بودند ، در جمع و جور کردن نیروها ، شعار و رجز خواندن، حرف نداشتند خیلی فعال بودند و من مطمئن بودم با وجود این اندک برادران و این جمع کوچک و خودمانی اگر هر یگان عراقی به قصد نفوذ و رخنه و گرفتن خط گردان به ما حمله می کرد محکوم به شکست بود. کافی بود تیرباری به حمید، آرپی جی به ایرج یا منصور بدهی و با لطف خدا مطمئن بودم خط بیمه میشود.

ایرج شهید زنده ایی بود با سیمای نورانی، مومن با اخلاق متین اهل ذکر و دعا و نماز شب خدا میداند بیشتر مواقع برای سلامتی اش دعا می کردم این سه برادر درگردان کمیل عجیب بودند ، رزمشان باورنکردنی بود ، در موقع درگیری و رزم شیرین کاری می کردند ، بقدری شجاع بودند که اطرافیان را به تحسین وا می داشتند ،هر وقت از این جمع کوچک کسی را برای کاری یا ماموریتی جایی می فرستادیم به ائمه اطهار (ع) به حضرت فاطمه (س) التماس می کردم که ضامن سلامتی شان باشد برایشان آیت الکرسی می خواندم ، خصوصاً ایرج ، خیلی نگرانش بودم ( چون هر چهار برادر در جبهه و در این معرکه سخت مشغول دفاع از اسلام و دین و وطن و شرفمان بودند – فیروز ،حجت و ایرج در گردان کمیل و چند کیلومتر آنطرف در خطی دیگر بهروزشان هم در جبهه بود ) .

حتی دوست نداشتم ، لحظه ایی به این فکر کنم اگر این ۴ برادر شهید شوند ، خدایا آن مادر نگران ،آن پدر، خانواده فیروز …. سریعاً به خودم نهیبی می زدم و می گفتم فقط برای سلامتی شان دعا کن…. خدا میداند در آن هنگامه های آتش و خون و در آن درگیرهای پی در پی ، در کربلای شلمچه که جگر شیر می خواست تحمل کند، این ها را میدیدم، این سه برادر ، این سه دلاور، انگار نه انگار در اطرافشان جنگ است آتش است و خون ( تا چشم کار می کرد جنازه های نیروهای بعثی بود که روی زمین افتاده بودند) مشغول جهاد در راه خدا، شوخی ، تبسم خنده ، لحظه ایی از لبشان جدا نمی شد.

شدت آتش به حدی بود که نمی توانستی یک وجب از زمین را پیدا کنی که گلوله نخورده باشد ، شدت آتش به حدی بود که یک درخت نخل را پیدا نمی کردی که شاخه داشته باشد همه بی سر شده بودند، کران تا کران آتش بود و انفجار گلوله های خمپاره و توپ و تانک و ………

 

 

ادامه دارد ………………

 

 

 

 

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

بسيجى در گفته :

من با دقت تمام تمام بخش های درج شده در سایت را مطالعه کردم انصافا زیبا نوشته اند و خیلى خوب فضاى آن روزها را شرح داده اند ولى مسئله ایى که برایم خیلى مهم و تأثیر گذار مى بأشد اینست که این بزرگوار از رزم و جنگیدن و فعالیت هاى خودش کمتر مى گوید و خود را بنوعى در حاشیه قرار میدهد و این یکى از خصلت هاى مردان آن زمان بوده و یکى از خصیصه هاى سرداران امام خمینى بزرگ ره بوده است. هر کجا که هستى زنده و موفق باشى بزرگوار

همرزم در گفته :

گمنامی تنها برای شهرت پرستان درد آور است و گرنه همه اجرها
در گمنامیست.

ناشناس در گفته :

ای دوست به حنجر شهیدان صلوات
بر قامت بی سر شهیدان صلوات
***
خدا می داند اگر پیام شهدا و حماسه های انها را به پشت جبهه
منتقل نکنیم گنهکاریم.

على ، س از تهران در گفته :

در خاطرم شد زنده یاد فاطمیون
یاد شلمچه، یاد فکه، یاد مجنون
یاد شهیدانی که حق را برگزیدند
با رمز یا زهرا(س) حماسه آفریدند
رزمندگانی که رفیق رنج بودند
اهل دیار کربلای پنج بودند…

فیروز زارعی نژاد در گفته :

سلام حاجی خسته نباشی
خاطرات حضرتعالی همیشه زیبا خواندنی و به راحتی خواننده را به فضای زمان جنگ می برد امید است دوستان دست به قلم شوند و نا گفته ها را در سینه حبس نکنند یاد شهدای سرتیب نیا را گرامی میداریم و برای همرزمانشان آرزوی موفقیت دارم

اسدالله آزادبخت در گفته :

باسلام خدمت برادرعزیزومهربانم جناب محمدحسین طرهانی
ازاینکه ازطریق سایت میرملاس زیارتت میکنم خوشحالم . ازدرج خاطرات قشنگ شما همگی لذت میبریم و واژه به واژه ی حرفهایت سراپا تداعی کننده دلاورمردی و رشادت های حضرتعالی ست که بنده شخصا شاهد وناظر آن بوده ام. براستی که محمدحسین طرهانی کسی بودکه درطول دوران جنگ بی ریا و بی هیاهو جنگید و مهربانی وانسانیت رابه همرزمانش هدیه می داد. یاد روزی افتادم که درکربلای پنچ ازناحیه دست بشدت مجروح شده بودی وتمام لباستان غرق درخون بود. درودبرشما .امیدوارم همواره سربلندوبهروزباشید

همرزمتان در شلمچه در گفته :

سلام برتو ای شلمچه ای کربلای ایران

شلمچه سرزمین با شرافتی است که شرافت خود را از دو حادثه و دو قافله و دو قدم دریافت کرده است . قافله ی از مدینه به سوی خراسان حرکت کرد ، امیر این قافله حجت خدا حضرت علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) بود که در مسیر خویش از بصره به سوی اهواز بر خاک شلمچه قدم نهاد و شبی را در نخلستان این منطقه بیتوته کرد.

قافله دیروز مولا ، ردپایی از خود برجای گذاشت که شیعیانش در دفاع مقدس ، در منطقه شلمچه جاده امام رضا (علیه السلام) را امدند و سینه ها را سپر کردند و با فریاد ” یا زهرا (س) ” خون دادند که دیگر به اسلام سیلی نزنند و مولایشان را به ولایتعهدی مامون نبرند.

در شلمچه اگر اهل دل باشی می تونی صدای پای فرشته ها را به وضوح بشنوی.

همرزمتان در شلمچه در گفته :

ای شهیدان! هنوز هم که هنوز است ، هر آب خنکی که می نوشیم ، به یاد لبهای خشکیده تان در شلمچه ، اشک می ریزیم. هنوز هم که هنوز است ، هر وقت غذا می خوریم پیش از آن با خاطره های شیرین شما دعای سفره می خوانیم . هنوز هم که هنوز است تنها افتخارمان این است که روزی با شما بودیم . خوشحالم که هنوز با کسانی رفت و آمد دارم که چون خودم داغ دیده و تنهایند . خوشحالم که هنوز وقتی غروب می شود ، هر جا که باشم مرغ خیالم پر می گیرد و بر بام احساس می نشیند و به یاد سنگرهای خون آلود برای دلم نغمه سرایی می کند .

ای مردم ! ما همه خواهیم رفت . شما می مانید و راه …
تو را به جان امام نگذارید یاد امام و جبهه ها از دلها زدوده شود …
زنده باشى سردار مظلوم دیار مان ، بعضی مواقع که به کوهدشت مى آیید و تو شهر راه میروى و کسى تو را نمى شناسد ، غریبانه با آن تبسم همیشگى دلم میگیره ، زنده باشى ،

ده نوى در گفته :

مردان جنگ نبض دریا را در دست دارند و پرچم خورشید را بر دوش ، مردان جنگ یک آسمان ستاره نامکشوف در سینه دارند و مهتاب را در سیما . مردان جنگ ، ستاره های بی ادعایی هستند که بوی روشنی می دهند و عطر بهشتی را می پراکنند .
مردان جنگ همان سرو قامتانند و نخل سیرتان .

احمدى از اليگودرز در گفته :

سلام وعرض ادب دارم خدمت سرور ارجمندم حاج محمدحسین طرهانى عزیز ، در آن روز سخت و وحشتناک که از آسمان و زمین گل وله مى بارید تا وقتى شما بودید (فیروز ،حجت و محمدحسین)خیلى دلم قرص و محکم بود ولى آن لحظه در آن سنگر وقتى صداى انفجار مهیب آن گلوله خمپاره آمد و شما سه نفر در خون قلط میزدید خصوصا شما و فیروز تمام دلم ریخت با خود گفتم حتما خط سقوط مى کند ،،،،،،،،،،،،،،،، أشک أمانم نمیدید،،،،،،به خدایتان پناه بردم آخر من نوجوانى بیش نبودم ،،،زنده باشى سردار شما باعث افتخار ید ،، بى ریا، بى ادعا ، خاکى ، بى توقع وو چه خوب گفتندآن برادر که اینها از ویژگیهاى سرداران خمینى ره بوده اند

اسماعیل امرایی در گفته :

باسلام و درودبر شهیدان سرتیب نیا و عرض ادب خدمت برادر عزیزم سردار طرهانی حضرتعالی که از قافله ی شهدا بازمانده ای انشا الله مشمول خصلتهای ان فرمانده شهید بوده ای وهستی.ازاینکه با قلمتان خصلتهای سرداران امام خمینی را به رشته ثجریر درمی اوری احرکم عندالله

هادی قبادی در گفته :

سلام برشهیدان و همرزمانشان
دیگر وقتش رسیده که آقای طرهانی هم دست بکار شده و خاطرات نابش را در قالب کتاب به رشته تحریر درآورد .
سپاه استان و بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس در این خصوص وظیفه سنگینی را بر دوش دارند.
آیا این اراده و همت در آنها وجود دارد که که در یک حرکت جهادی ، خاطرات یادگاران گرانسنگ دفاع مقدس که بحمدالله کم هم نیستند را درقالب کتاب هایی به نسل امروز ارائه نمایند ؟!

داریوش گراوند در گفته :

سلام دارم خدمت محمدحسین دوست و همرزمم .برادربخدا ازاخوان سرتیپ نیاخوب گفتی والله اشکم رودرآوردی منوبردی برای آن سالها خداوندازشما راضی باشد

قاسمى از تهران در گفته :

شلمچه تندیس زیبای عشق است که در میدان ایثار قد کشیده است . شلمچه شهر شهود و شهادت است . شلمچه مثنوی بلندایثار است و فرودگاه عشق و عروجگاه دل . صحرای خشکی که دریای مواج خون و اشکهای عاشقانه در تربت پاکش دارد با قلب خونینی که هنوز زیبا و دلنواز می تپد و خون غیرت و مردانگی را در رگهای این دیار می دواند و حدیث بلند حیات با عزت را زمزمه می کند. زمین خاکی شلمچه ، زیباتر از آبی آسمان است چرا که شلمچه قتلگاه مرغان عاشقی است که برای وصال بی قرار بودند و از کوچه پس کوچه های منیت و مادیت رهیده و به شهر دلگشای معنویت و شهادت دل بستند.سلام و درود خدا بر برادران شهید فیروز و حجت سرتیب نیا ، از برادر عزیز و خوش أخلاق و متواضعم حاج محمد حسین عزیز تشکر مى کنم به خاطر نوشتن این خاطرات زیبا ، به خدا أشک أمانم نمی دهد ،دلتنگ یاران و دوستان شهیدم شدم ، به بیچارگى و درماندگى خودم گربه مى کنم ، دل هواى کربلا کرده ، ممنونم برادر ، ممنونم سردار

دارابی از کرمانشاه در گفته :

نمی دانم شما منصور هستی یا خیر اگه هستی از دور دستت را می بوسم هم بعنوان فرمانده و هم مربی کشتی خودم واقعاً دلتنگتم یاد شجاعتت همیشه در دلم هست تشکر می کنم از آقای طرهانی بخاطر شروع خاطراتش و سلام بر شهیدان بخصوص برادران سرتیپ نیا همانطور که رهبر عزی فرمودند شهدا امامزادگان عصر خویشند و محتاج نظر شهدا هستیم

ناشناس در گفته :

به رسم جوانمردى سر تعظیم فرو مى آورم خدمت شما برادر عزیز جناب آقاى دارابى که اهل ورزش و ادب و جوانمردى هستید به حق که منصور قاسمى فرمانده ایی شجاع پاسدارى نترس و مؤمن با أخلاق و گمنام هستند و از سرور ارجمندم سردار طرهانى هم ممنونم به خاطر بیان این خاطرات ارزشمند و احترام خاصى که براى آقاى قاسمى ورزشکار پیشکسوت شهرمان قائلند ، موفق باشید

م، طرهانى در گفته :

سلام بر تو ای قرار بی قراران ، ای جائیکه نه چندان دور نردبان معراج و ترقی بودی .

سلام بر تو ای نقطه تلاقی عرش با فرش .

سلام بر آن نیمه شب هایت ،

سلام بر آن فضای عارفانه و عاشقانه ای که شب زنده دارانت با ترنم زیبا و ملکوتی الهی العفو ، می آفریدند.

سلام بر نماز شب هایی که در سنگرهای آسمانی تو آغاز میشد و در بهشت خاتمه می یافت.

و باز سلام بر تو ای شلمچه ، ای جبهه عاشقان ، ای تمامیت عرشیان ،

شلمچه تو مانند موج خاموش و درهم شکسته می مانی .

به ساغری که که خالی از شهد لقاء و بند نام شهادت شده است .

به دریایی که در بستر خویش آرام خفته است .

شلمچه جزر و مَدّت کجا رفت ؟

هر گاه بسیجیها در تو نیستند موج شرارهایت در درون تو فرو رفته است

شلمچه جا دارد امروز چفیه ام را بر سر بکشم و اشک حسرت از چشمان ملتهبم جاری کنم و فریاد بکشم…

من جا مانده ام…

حشمت اله نجفی (سوری ) در گفته :

باسلام و درودبر شهیدان سرتیب نیا و عرض ادب خدمت برادر عزیزم سردار طرهانی حضرتعالی که از قافله ی شهدا بازمانده ای انشا الله مشمول خصلتهای ان فرمانده شهید بوده ای وهستی

رحیم جعفری در گفته :

درود بر محمد حسین طرهانی .این خاطرات و وقایع دوران دفاع مقدس جوهره ماندگاری فرهنگ ایثار و شهادت است که هر کس هر مقدار که میتواند باید به نشر آن بپردازد ،شهدا ودلاوران هم استوانه های این فرهنگ هستند یادشان گرامی وتشکر از آقا سعید عزیز

نعمت پور در گفته :

خداوند روح این دو دلاور و قهرمان رو با اقا امام حسین محشور

امرايى در گفته :

شلمچه سرزمینی است که قداست زمین را بر افلاکیان نمایان می‌کند و یقین دارم این زمین مقدس یکی از راه‌های بی‌همتای عروج از زمین بر آسمان است.

این سرزمین روزی شاهد ایثار و از خودگذشتگی‌هایی بوده است که خاک را به کیمیا بدل می‌کند و به مقام انسان شرافت می‌بخشد و مقام انسان را از نسیان و فراموشی که در ریشه خود دارد به اوج عبودیت و بندگی رهنمون می‌شود.

حماسه شلمچه صرفا یک واقعه در تاریخ پرافتخار این سرزمین نیست جلوه عبودیت خداپرستان همیشگی این سرزمین است در برابر متجاوزان و بد اندیشان و منظومه‌ای بی‌انتهاست از دفتر بی‌پایان سربلندی و افتخار ملت مسلمان و خداجوی ایران اسلامی. سلام و صلوات خدا بر روح پاک سرداران شهید برادران سرتیب نیا و عرض ادب و سلام دارم به محضر برادر ارجمندم حاج محمدحسین عزیز ، هر کجا که هستند انشا الله زنده و موفق باشند

خانواده شهید منصور جهانگیری در گفته :

پس خدا موسی را از شر و مکر فرعونیان محفوظ داشت و عذاب سخت بر آل فرعون فرا رسید بزرگوار دلیر سلحشوران کربلایی فاتحه ای برای شادی روح تمام شهدای عزیز جنگ تحمیلی بالخصوص برادران شهید خدا شما را زنده نگهدارد که زبان قاصر از گفتن مردانگی جنابعالی است کم توقع و فروتن و دلیری که پشت اهریمن دشمن از ترس شما لرزید موفق و موید باشید

بسيجى در گفته :

امام شهدا
امام شهدا، پیر مهربان جماران :

آن چه برای خدا تقدیم شود،باقی وابدی است.

شهدای مــــا زنده اند و در پیشگاه خدای متعال«عنـــد ربهم یرزقـون».

آن چه داشتند ، تسلیم خدا کردند؛

آن چــــه از خدا بود؛ تقدیم خدا کردند و خدای تبارک وتعالی از آنـها پذیرفت ومـا عقب ماندیم.

آنها پیشقدم شدند و بــــــه سعادت خود رسیدند و ما باید تأسف بخوریم که عقب ماندیم و نتوانستیم در این قافله سیر کنیم.

يكى از اهالى ورزش كشتى در گفته :

د قلا کرده و در شمشیر و دسش

چی طلا برق میزنه لقوم اسوش

دایه دایه وقت جنگه

قطار که بالا سرم پرش د شنگه

زین برگم بونیت و او مادیونم

خورم بورتو سی هالیونم

دایه دایه وقت جنگه

وقت دوسی وا تفنگه

نال نال برنویا چنی قشنگه

سنگران برمنت لشم در آریت

بورتم سی دالکم بونگمه وراریت

نازی تو سی بکو جومه ورته

دور کردن دو قورسو شیر نرته

دایه دایه وقت جنگه

قطار که بالای سرم پرش د شنگه

قلایا نه بگردیت چینه و چینه

لشکمه ور داریت کافر نیینه

کاغذی ره بکنید و او دخترونم

بعدخوم شی نکنن و او دشمنونم

برارونم خیلین هزار هزارن

سی تقاص خینه مه سر ور میارن

از قلعه بیرون آمده و شمشیر بدستش

چون طلا برق میزنه لگام اسبش

مادر مادرم وقت جنگه

قطار(جا گلوله) بالای سرم پر از فشنگه

زین و برگم را به اون مادیونم ببندید

خبرم را برای دایی هایم ببرید

ای مادر ای مادر وقت جنگه

وقت دوستی با تفنگه

ناله تفنگ های برنو چقدر قشنگه

سنگرها را خراب و جنازه ام را در بیارید

ببرید برای مادرم تا فریادم را بر آرید

نازی تو سیاه کن جامه تنت را

در گورستان به خاک کردند شیر نرت را

مادر مادر وقت جنگه

قطار بالای سرم پر از فشنگه

قلعه ها را دیوار به دیوار بگردید

جنازه ام را بردارید تا کافری آن را نبیند

نامه ای بفرستید برای دخترانم

تا بعداز من شوهر نکنند به دشمنانم

برادرانم خیلی اند هزار هزار

برای تقاص خونم برخواهند خاست. تقدیم به فرمانده و تمام یلان و پهلوانان گردان قهرمان کمیل در عملیات غرور آفرین کربلاى ۵

ناشناس در گفته :

آسمو اوری گرت تیره و تیره
کی دیه دو تا برار وایک بمیره
محمدحسین عزیزم ممنونم دلم هواى آن دو برادر کرده که با هم رفتند ، مظلومانه در غربت شهر رفتند ، کرکس هاى بعثى نگذاشتند حتى برایشان خیمته عز إدارى بپا کنیم ،چه مه رو. به گربم

ن نکوزاد در گفته :

برای اعتراف به جبهه ها میرویم روبه روی دیوارهای کهنه می ایستیم و همه گناهانمان را اعتراف میکنیم بخشیده خواهیم شد به یقین دیوارها بی واسطه با خدا حرف میزنند شما مثل لاله های پیش از طلوع دامنه ها که سر به صخره گذارد غریبی و پاکی تو را از وحشت توفان به سینه می فشرم عجب سعادت غمناکی اینجا همه از هم می پرسند حالت چطوره اما کسی یکبار هم از تو نمی پرسد که بالت… با سلام و درود بیکران به روان پاک شهدای گرانقدر جنگ تحمیلی بالحصوص برادران شهید سرتیب نیا ( فاتحه و صلوات) با آرزوی سلامتی و عمر جاوید برای شما برادر عزیز محمد حسین طرهانی آفرین بر شما بر غرورتان بر شرافتتان لفظ سرداری لایق و شایسته همچون کسانی است زنده باشید و سرفراز

سلام خدا برشهیدان
سلام خدا بر آن کسانی که مصداقی زیبا از این حدیث قدسی عشق اند که : من عشقته قتلته من قتلته …

سلام خدا بر او، که به تعریف خود، به آن کسان پیوست که به معرفت و کمال رسیده بودند.

بسيجى در گفته :

براى شادى روح برادران سرتیب نیا صلوات ، سلام و عرض ادب دارم خدمت برادر خوب ، مؤمن ، با أخلاق و ورزشکار دیار مان پاسدار مظلوم و گمنام منصور قاسمى عزیز هر جا که هستید موفق و سلامت باشید ،با تشکر از حاج محمدحسین طرهانى و مهندس بالنگ عزیز

رضايي در گفته :

خداوند رحمت کند این دو شهید والامقام و ب شما اقاى طرهانى اجر دهد ک بازگو این خاطرات هستید منتظر خاطرات بعدى شما هستیم.

ناشناس در گفته :

سلام خدا بر جسد غرقه به خون حجت و صلوات خدا بر آن لحظه ایکه فیروز غرقه در خون نمى توانست برادرش را در آغوش کشد السلام علیک یا أبا عبدالله و الأرواح التى حلت بفناء ک السلام على الحسین و أولادالحسین و على اصحاب الحسین ، با تشکر از سردار طرهانى عزیز و تشکر از آقا سعید منتظر بخش بعدى هستیم

محمد جواد گراوند در گفته :

سلام و صلوات خدا بر تمام شهدای والا مقام ودرود خدا وملاءک بر جانباز سر افراز وبا وقار جناب سر دار طرهانی که با خاطرات شیرینشان یاد شهدای دفاع مقدس را در اذهان زنده می نما یند اجرکم عندالله

ابوالفضل طرهانی در گفته :

نغمه ملکوتی عشاق را جز عاشق نمی تواند بفهمد اگر عاشق باشی خواهی دید که نغمه های پرندگان وادی عشق چیزی جز شهادت نیست

ابوالفضل طرهانی در گفته :

ای روشنای خانه امید، ای شهید “”” ای معنی حماسه جاوید، ای شهید

چشم ستارگان فلک از تو روشن است”””ای برتر از سراچه خورشید ای شهید

طرهانی در گفته :

ای شهیدان ، عشق مدیون شماست “””هرچه ما داریم از خون شماست

ای شقایق ها و ای آلاله ها “”” دیدگانم دشت مفتون شماست . . .

ابوالفضل ظرهانی در گفته :

نغمه ملکوتی عشاق را جز عاشق نمی تواند بفهمد اگر عاشق باشی خواهی دید که نغمه های پرندگان وادی عشق چیزی جز شهادت نیست

ضرونی جواد در گفته :

برادر طرهانی عزیز بسیار استفاده بردیم از خواندن خاطره شیرینتان خداوند به حضرتعالی وسعید بالنگ عزیز به خاطردرج خاطرات سلامتی توام با عزت وسربلندی عطا فرماید .انشاالله .
خداوند روح شهیدان سرتیپ نیا وتمامی شهدا را با شهدای کربلا محشور گرداند.

ادیب گراوند در گفته :

ندیدم آینه ای چون لباس خاکی ها
همان قبیله که بودند غرق پاکی ها
به عشق زنده شدن عند ربهم بودن
شده ست حاصل آنها زسینه چاکی ها
دلیل غربتشان اهل خاک بودن ماست
نه بی مزار شدنها نه بی پلاکی ها
به آسمان که رسیدند رو به ما گفتند
زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها

یاسمین خزایی در گفته :

سلام اقای طرهانی همش نگران این بودم که کی فصل سوم میزارید خوشحالم که شما حاطرات جنگ رو زنده نگه میدارید

مهدی ادینوند در گفته :

سلام متن جالی بود بی صبرانه منتظر فصل بعدم

ناشناس در گفته :

با عرض سلام و ادب خدمت برادر ارجمند سردار خوش أخلاق حاج محمدحسین طرهانى به خطر نوشتن این مجموعه بسیار زیبا و خواندنى امیدوارم هر جا هستند موفق و سر بلند باشند ، از برادر عزیزمان مهندس بالنگ استدعا داریم اینقدر فاصله بین درج بخش هاى این مجموعه نگذارید بى صبر انه منتظر بخش بعدى هستیم ممنونم

وطن خواه در گفته :

باحلوا حلوا دهن شیرین نمیشه بداد رزمندگان برسید یکی پول ندارد جهاز برای دخترش بخره یکی هنوز کرایه نشینه یکی با چرخ کارگری بار جابجا میکند حرف را کنار بذارید کمک مادی کنید به همینهایی که اگه نبودند الان معلوم نبود برده کدام شیخ عرب بودیم بابا به خدا قیامت ازمون نمیگذرند. همه میمیریم دین این بچه‌های جنگ تا ابد به گردنمون شما میدانید فلان اقا که قربون صدقه اش می‌گردید.ولله نان شب نداره من فقط امر به معروف کردم. حجت برهمه تمام است. اگر شیطان بذاره. خدایا خدودت بداد ناجیان کشور برس. یک تشکل جهت این کار انجام دهید. ادامه دارد.

ناشناس در گفته :

شهید سید مرتضی آوینی :

حواسمان هست ؟! اگر‌ « شهید » نشویم باید « بمیریم »
راه سومی وجود ندارد ! کاش دفتر شهادت همیشه باز بود ، تا راه دنیا پرستى اینقدر عریض و طویل نبود ، تا راه جولان شیطان بسته میشد، تا ،،،،،،،،،،،

بسيجى در گفته :

سلام به غروب غم انگیز و معنا دار شلمچه .

سلام به غروب خونبار شلمچه.

سلام بر شلمچه که از پاره های دل رهبر رنگین است.

زپاره های دل من،شلمچه رنگین است سخن چو بلبل از آن عاشقانه می سازم

“سلام بر شهدا و بدن های مطهرشان که همدمی جز نسیم صحرا و پناهی جز مادرشان فاطمه زهرا (س)

ندارند.”

بیژن طرهانی در گفته :

خدا میداند تمام این خاطرات و در عملیات کربلای پنج در کنار برادر بزرگوارم حاج محمدحسین طرهانی تجربه نمود،

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :