کد خبر : 63034
تاریخ انتشار : ۹ دی ۱۳۹۳ - ۱۵:۴۰
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 673 بازدید

شهید والامقام دکتر اسماعیل هادیان

 مقام معظم رهبری : شهادت، همیشه با ارزش است و فداکاری در راه خدا، همیشه کاری عظیم و ارجمند است.        حاج کرمرضا پیریایی و شهید والامقام دکتر اسماعیل هادیان     به شوق آنکه در شمار علاقمندان به شهیدان عزیز به حساب آییم گاهی دلنوشته ای در خصوص مکارم آن عزیزان از […]

 مقام معظم رهبری : شهادت، همیشه با ارزش است و فداکاری در راه خدا، همیشه کاری عظیم و ارجمند است.

 

 Untitled

 

 حاج کرمرضا پیریایی و شهید والامقام دکتر اسماعیل هادیان

 

 

به شوق آنکه در شمار علاقمندان به شهیدان عزیز به حساب آییم گاهی دلنوشته ای در خصوص مکارم آن عزیزان از کام قلم بر بیاض متن تقدیم می شود وگرنه حقا و انصافا مقام و منزلت آنها بسیار بالاتر از جنس عرایضی است که ما ارایه می کنیم.
اخیرا یادآوری شد که بناست مجموعه ای از خاطرات دوستان درباه ی شهید بزرگوار اسماعیل هادیان تالیف گردد و به بنده هم تاکید شد که خاطراتم را قلمی کنم شهید اسماعیل را از دوران نوجوانی اش می شناختم، ابتدا سبب این آشنایی همکلاسی بنده و حاج حسن باقری بود (شهید هادیان پسر دایی حاج حسن باقری است) و بعد هم در دبیرستان امام جعفر صادق (ع) و انجمن اسلامی دبیرستان و اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان کوهدشت و بعد هم در فعالیت های مقام مختلف و آنگاه در دانشگاه اصفهان که تقریبا در همه این مقاطع بلا انقطاع با هم در ارتباط بودیم .

 

 

2

 

البته در این مقاطع با جمع کثیری از این عزیزان در قالب های مختلف کار دست جمعی، تعامل داشتیم اما انصافا امثال شهید اسماعیل هادیان درخشش ویژه ای داشتند. ذکر خاطرات ایشان در همه مقاطعی که عرض کردم یک کتاب قطور می شود، بنابرین سعی میکنم مختصرا نکات و خاطراتی را بیان کنم .

 

 

3

 

چندی پیش در جلسه ای از جمعی پرسیدم اگر شهید هادیان اکنون بعنوان یک پزشک فوق تخصص در دنیای امروز ما می زیست،چگونه بود؟! به راستی جواب دلخواه را نشنیدم .چرا ؟ چون جواب ما از جنس حقیقت آن کامیابان الی الابد نیست.
ما فرافکنی میکنیم ! ما به توهم و گمان ، گاهی خودمان را و دانسته هایمان را در حدود شخصیت و ادراک آن بزرگواران تلقی می کنیم !!!

 

4

 

 

و اما شهید هادیان از اول تا آخر در همه دوره هایی که گذشت ، همواره در رشد و رقاء و پیشرفت بود. یقین دارم که هر روزش از روز پیش بهتر بود. در همه ابعاد به سرعت پیش می رفت ، دانشجویی فرهیخته ، معتقدی متخلق و بزرگوار و جوانی بزرگ اندیش با بینش سیاسی ویژه .

 

6

 

 

شهید اسماعیل پزشک وارسته ای که امروز هم در متن خاطرات دوستان و دراوج و بلندای تعاریف یاران، به ما می گوید نسخه شما این است که از این غربت سقیم و مریض به عرصه های قرب الهی که مایه صحت و درستی ماست، گام نهیم.
آری این طبابت اوست ، در واقع کاری که فقط از امثال او بر می آید باید مطالبه ما باشد، ما هم باید همین را بخواهیم و گرنه:

 

آه از آن روزی که صدق صادقان
باز خواهد از تو سنگ امتحان

 

 

5

 

در امتداد خاطرات ارتباط دو شهید عزیز ، اسماعیل و مجتبی،  و مد نگاه آنها به هم و به ما دردهای ما چاره می شود، اما افسوس که تقاضای ما از آنها همانی نیست که آنها از ما می خواهند و لذا :

 

عقل جزو از کل گویا نیستی
گر تقاضا بر تقاضا نیستی
چون تقاضا بر تقاضا می رسد
موج آن دریا بدینجا می رسد

 

بگذرم

 

7

 

 

تقریبا برنامه همه روزه اسماعیل و من قدم زدن در مسیرهایی از محوطه بزرگ دانشگاه اصفهان بود تا به محوطه نزدیک مسجد و به جمع دیگر دوستان ختم می شد و بعد هم به مسجد.
در آن پیاده روی ها برنامه ما گفتگو و مباحثه بود، گفتگو و گفتگو؛ از جبهه می گفت و از امام (ره) و ارزش ها ، گفتگویی از ورای گفتگو! به مثابه و مصداق:

 

جست و جویی از ورای جست و جو
من نمی دانم تو می دانی بگو

 

 

8

 

اما یک روزی مثل همان روزها در آن مسیر تا مسجد دانشگاه ، عاطفه اسماعیل اوج گرفت. از حاج ابراهیم می گفت از پدرش، از عشق او به پدر ، بغض گلویش را می فشرد : ” ولی پدرم با خدا معامله می کند ” ،” من امروز می روم تا به مجتبی بپیوندم “! همان روز او شهید بود ! بعد از مسجد تا دم خیابان دانشگاه من و آقای ناصح زاده او را بدرقه کردیم در آن سوی خیابان آرام ایستاد و دست هایش را صمیمانه تکان داد ” خداحافظ ” دیگر آن لحظه ها جز در خواب تکرار نشد…

 

9

حاج کرمرضا پیریایی

 

 

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

سعیدگراوندکلسرخی در گفته :

مقام شهادت اوج بندگی است .
سلام وصلوات بر روح والای شهید دکتر اسماعیل هادیان وهمرزمان شهیدش
یادش گرامی و روحش شاد.
خدا قوت وتشکر از آقای پیریایی

جوزی پور در گفته :

اینجا اشک میجوشد ، وجود خاکستر میشود و احساس سخن میگوید : ای دلبستگان به دنیا ، به تصویر آخر شهید هادیان در هنگام خاکسپاری متفکرانه بنگرید !!! اینجا نشان از ا وج پرواز دارد . پروازی از سر شوق ، پروازی جاودانه که چشم ما معلومالحالهای بدبخت تا ابد باید نظاره گر باشد . اینجا که شهید هادیان سر بر آستان دوست دارد اوج عشق است یا بهتر بگویم خود عشق است عشقی به بلندای تاریخ چند هزار ساله تمدن بشری که هر کسی به این مرتبه نمیرسد مگر دوستان و محبانی که خاص اند و دستی در سراپرده غیب دارند ………. و جز شهید کسی نمی تواند و نمی داند چه خبر است ؟؟ چرا که شهیدان را شهیدان میشناسند و بس !!!
ده اسبی کوه گرتم مه نشونت
تونی کوگ کیالونم ستینم
اگر شوی وا تو تنیا بمونم
چی دارم لال بی زونم ستینم
بیا ای دوس بونگی وا تو ورارم
که دلسوخته جمارونم ستینم

کرم گراوند در گفته :

سلام بربرادر عزیزم دکتر حاج کرمرضاپیریایی ازخاطرات خوبتان لذت بردیم
واستفاده کردیم مانا سرافرازباشی خداوند روح بلند شهید والامقام
اسماعیل هادیان را باشهدای کربلا محشور وبه شما توفیق روزافزون
عنایت فرماید

رضایی در گفته :

سلام بر استاد گرانمایه جناب دکتر پیریایی
استفاده بردم واز نگاه عمیقتان به مقوله شهادت وجنگ وجبهه وسرداران این مرز و بوم تشکر می کنم.
گودرر رضایی

افشین باقری در گفته :

من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد ورنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می دهد، وارزش هر انسانی به اندازه درد ورنجی است که در این راه تحمل کرده است ، ومی بینیم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا ورنج ودرد شده اند ، علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد ورنج جوش خورده است حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است ، وزینب کبری را ببینید که با درد ورنج انس گرفته است .

درد دل آدمی را بیدار میکند ، روح را صفا می دهد ، غرور وخود خواهی را نابود می کند .نخوت وفراموشی را از بین می برد ، انسان را متوجه وجود خود می کند .
سلام بر برادر گرانمایه جناب دکتر پیریایی
بسیار عالی بود .
سلام و صلوات بر شهید بزرگوار دکتر هادیان

حمیدازادبخت در گفته :

خون سرخ تو کدامین لاله را آبیاری کرده است

«گمنام نامدار»

چشمان بی نورم تقدیم حلقه ی

چشمان خالیت

رستاخیز

بر تو گوارا باد

بر پاره های باقی مانده ات

که موعود را

ترانه می خوانند…

شیخی در گفته :

و به راستی شهید اسماعیل هادیان در رمان کوتاهی که بنده دردانشکده پزشکی اصفهان در خدمت ایشان بودم مظهر صداقت ونجابت بود یادش گرامی باد

این اقای پیریایی تا جاییکه من میدونم در سالهای ۶۷ و۶۸ بعد از اسفندیارپور مرد شماره ۲ جناح چپ بود چطور از جناح راست سر در اورد نمی دونم؟

هادی قبادی در گفته :

سلام
ببخشید این نکته چه ارتباطی با ذکرخاطرت شهدا داشت ؟!

ع ن در گفته :

واقعا براى شما خیلى متأسفم که اینچنین همه چیز رو جناحى میبینی

داریوش گراوند در گفته :

واقعا متاسفم چه ارتباطی داره

فلاح دلفان در گفته :

حاجی خسته نباشید خیلی جالب بود سینه های شما لبریز از خاطراتی گهر بار است که باید بیرون بیایند تا همه بدانند که نسل دیروزشان چگونه از وجب وجب خاک وطن چگونه حراست وحفاظت نمودند .یاد شهیداسماعیل هادیان گرامی باد روحش شاد شادی روحش صلوات

هادی قبادی در گفته :

با تشکر از جناب آقای پیریایی چند جمله از خاطراتم را تقدیم می نمایم:
چیزی که به عنوان یک ویژگی خاص از اسماعیل برای من همیشه جلب توجه می کند، جامعیت او و عدم افراط و تفریط در کارها بود.در حالی که منزل پدری اش یکی از مراکز حضور علما و مبلغین بود و از طرفی مسوولیت قدیمی ترین هیات عزاداری شهر بر عهده پدرش بود و منزلشان محل بسیاری از برنامه های مذهبی در طول سال بود و در تمام این برنامه ها هم او نقش خود را ایفا می کرد، اما هیچ گاه در درس هم کم نمی آورد.با اینکه خانه شان نیز نسبتا پر جمعیت بود و رفت و آمدهای زیادی هم میشد، ولی اسماعیل بین همه اینها جمع می کرد و همان طور که قبلا گفته ام در تمام دوران تحصیل، جزء ممتازان بود.در انجمن اسلامی دبیرستان دکتر شریعتی هم که بودیم، ضمن مشارکت در تمامی فعالیت ها هیچ وقت از درسش غافل نمی شد.
از خاطرات به یاد ماندنی،عدم توجه به برخی ظواهر و قید و بندهاست که همگان به خصوص در دوران جوانی و نوجوانی گرفتار آن هستندو طبیعی است که برخی از آنها به اقتضای شرائط سنی است.اما در این مورد هم اسماعیل اخلاق خاص خود راداشت.
در لباس پوشیدن و به ظاهر خود توجه کردن در عین اینکه بسیار آدم دقیق و منضبطی بود،اما فوق العاده ساده زیست بود.به طور ویژه بگویم چیزی که چند بار اتفاق افتاد که از او سوال کنم ، توجه به موی سر بود. می دانیم که برای انسان به ویژه در سنین جوانی و نوجوانی یک نکته قابل توجه است که موی سرشان دارای چه فرمی باشد، اما اسماعیل خیالش را راحت کرده بود و همیشه آن را از ته میزد.در یکی از دفعاتی که از او سوال کردم که چرا اجازه نمی دهی موی سرت بلند شود، گفت: توجه به این ظواهر آدم را از مسائل اصلی باز می دارد. ما نباید اسیر موی سرمان باشیم.

ع نورمحمدى در گفته :

سلام وصلوات خداوندبه روح پاک شهداوسپاس ازجناب آقاى دکترپیریایى بخاطراین دست نوشته
بسیارزیبا استفاده کردیم

غلامرضا صالح در گفته :

ضمن تشکر از جناب اقای پیریایی . امیدوارم که مسئولین محترم شهرستان راه و هدف شهدا را بخاطر بیاورند شاید فرجی شود به سمت پنجره ای روشن……

خیرخواه در گفته :

اگر راست می گویید دوستان شهدا و نه درجه دو ها و ارادتمندان شخصی را در مصادر قرار دهید

احمدی در گفته :

با سلام
آقای شیخی بنده و سایر دوستان مدتی است در حال ثبت خاطرات دوستان و همرزمان شهید اسماعیل هادیان هستیم. با توجه به کامنتی که از شما درج شده، به نظر می رسه که این شهید عزیز رو از نزدیک می شناسید. از شما خواهش می کنم خودتون رو کامل معرفی بفرمایید یا آدرس ایمیل یا شماره تماس خودتون را در اختیار آقای بالنگ و سایت میرملاس قرار بدید که در اولین فرصت با شما تماس بگیریم.
با تشکر فراوان.

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :