کد خبر : 63431
تاریخ انتشار : ۷ بهمن ۱۳۹۳ - ۲۰:۲۰
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 699 بازدید

هم گذشت…

  کاوه غضنفری امرایی :  هم گذشت… افسانه ی افسونگری های تو هم گذشت فـتـانـگی و دلبـری های تو هم گذشت از شـعر چـشـم های تو لـبـریـز بوده ام در طبع من سخنوری های تو هم گذشت چون گردباد و برگ هرجـایی کشاندیـمدیگر زمان خودسری های تو هم گذشت بی مدعی سلطان شـهـر عشـق بودی […]

unnamed

 

کاوه غضنفری امرایی : 

هم گذشت…

افسانه ی افسونگری های تو هم گذشت
فـتـانـگی و دلبـری های تو هم گذشت

از شـعر چـشـم های تو لـبـریـز بوده ام
در طبع من سخنوری های تو هم گذشت

چون گردباد و برگ هرجـایی کشاندیـم
دیگر زمان خودسری های تو هم گذشت

بی مدعی سلطان شـهـر عشـق بودی و
در این دیار سروری های تو هم گذشت

غیـر از تو سر بر آسـتان کس نداشتـم
دوران بنده پروری های تو هم گـذشت

آن نخوت و تکبـر و خودبینـی و غـرور
ویران شدوخودمحوری های توهم گذشت

سیمـای دلربا و شوکـت جاودانه نیـست
آمد خزان و برتـری های تو هم گذشت
بر عاشقان به طـعنه و تحـقیـر تاخـتی
شکر خدا ستمگری های تو هم گذشت
تنهـا زمـانـه با من دلـخسته بـد نبـود
دیدی شکوه افسری های تو هم گذشت

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

هرچه بگذرد این شعر زیبای شما نخواهد گذشت.
احسنت برشما آقای غضنفری ، منتظر شعرهای زیبای دیگر شما هستیم.

((گنجشک های فریب خورده))
ء
لب های خشکیده زمین ترک برداشته اند
و آسمان هم مثل هواپیما های مسافربری
کلی تأخیر کرده است
و ابرهای تیره ی نابارور
گنجشک های فریب خورده را
زود زود به تکاپو می اندازند
ء
انگار کسی
برای آوردن بهار نرفته است
انگار کسی دلواپس رویش گل ها نیست
و تو چقدر ساده ای که هنوز فکر می کنی
دختر بیوه ی کشاورز همسایه
به خاطر خشکسالی های گذشته
لباس تیره پوشیده است
تو چقدر ساده بودی
که صداقت و مهربانی
هر دست نوازشگری را
باور می کردی
ء
کاش می شد
برای تپیدن های انفجاری و داغ
کمی درنگ کرد
و به تصویر های مجازی فرارو
انگشت کشید
تصویر هایی که تمامی جذابیت خود را
از رنگها و قلم های برند وارداتی گرفته اند
کاش می دانستی
که لوبیاهای سحر آمیزقصه هارا
خیلی از کودکان هم
با تمام سادگی
هرگز باور نکرده اند
ء
دیگر تمام عشق ها و دوستی ها
در فضای مجازی لاین ها وارفته اند
دیگر اثری از معشوقه های اورجینال
و آفتاب ندیده شرقی دیده نمی شود
و چه بسیارند آنهایی که
تا سپیده صبح واژه((آنلاین))
از بالای صفحه وایبرشان محو نمی شود
و به صداقت عاشقان دلباخته
به سادگی ریشخند می زنند
ء
زمان گذشته است
و مجال باز آفرینی کیس های عاشقانه و رمانتیک را نمی دهد
زمان گذشته است
و کوچه باغ های پیش رو
کوچه هایی با دیوارهای سیمانی اند
که تمامی درخت ها و گل های روی آن
مثل معشوقه های امروزی نقاشی شده اند
زمان گذشته است و من
در هیاهوی ارتباطات مجازی
مثل همه ی آدم های زمان خودم
دیگر با شعرهای آتشین عاشقانه
ارتباط برقرار نمی کنم
زمان گذشته است
و من می دانم
دیگر هیچ وقت عاشق نخواهم شد

گودرز در گفته :

آفرین برشما باشعرهای زیبایت

سعید لطفی در گفته :

بسیار دلنشین بود آفرین بر طبع زیبا و سرشار ذوق شما کاوه ی عزیز

منتقد در گفته :

نوع نگاه و واژگان به کار رفته هر دو کهنه اند.اولی نوع نگاه به معشوق، یادآور غزلهای وحشی و مکتب واسوخت،دوم استفاده از واژه های زمانه ی رهی معیری.غزلیست معمولی بدون حرف تازه ای.در مجموع می توان گفت که روزگار سرودن این دست غزلها هم گذشت .

رضارضایی در گفته :

احسنت برذوق هنری شمادوست گرامی منتظرشعرهای زیباوهنرمندانه بعدی شماهستیم

صمدسرخوش در گفته :

این به اصطلاح شعریه چیزی درحد فاجعه است!اصلا این شعر،”خونده” نمیشه ازبس که قافیه اش هیچ توازنی با کلمات پیش ازخودش نداره.یا مثلا این بیت:ان نخوت وتکبروخودبینی وغرور_ویران شدوخودمحری های توهم گذشت! ایا اگه صرفا فاصله ی میان دومصرع روبرداریم جزاین است که بایک جمله ی ساده وپیش پاافتاده ومهمل مواجه خواهیم بود؟

ناشناس در گفته :

شاعرخواسته اندک معنی ای ازمشکلات اجتماعی القا کند که بعضی ها فهمیدند امامعلمین گنجشک نیستند عقابی صبورند

یک دوست در گفته :

سلام ، اینکه اسم فامیل شما سرخوش است قطعا اتفاقی نیست و مسبوق به سابقه است . از کلامتان مشخص است سرخوشید ( البته دقیقا نه اون چیز ، چون احتمالش هست پاک باشید ) . ابتدا باید عرض کنم (( خود محوری )) نه ((خود محری )) ، اینکه اینجوری ننوشتید (( محمل )) ، جای بسی امیدواری است . شما که در روخوانی شعر فارسی هم مشکل دارید و شاید قبلا هم به شما گفته شده ، چطور وارد بحث توازن شعر شدید ! حالا بفرمایید چی هست ! ؟
من این شعر رو چند بار خوندم ؛ یک غزل نه بیتی تقریبا یکدسته و اتفاقا بیت ذکر شده از اون جهت که به اصطلاح لری کلام (( توقه سه )) ، جالب بود یعنی بعد از آمدن چهار واژه مترادف در مصرع اول ، مقدمه ضربه مصرع دوم فراهم شده است . و اما در مجموع من هم ایرادات اساسی این شعر را همون مواردی که دوستمون با نام (( منتقد )) مطرح کردند می بینم یعنی نگاه ، نگاه کهنه دوره واسوخت است ( در این دوره نوع نگاه انتقادی و گله آمیز به معشوق رواج داشت ) . شعر دارای نگاه جدید و نوآورانه ای نیست . دوم اینکه نوع کلام و واژه ها متداول زمان ما نیستند و به اصطلاح عامیانه کهنه اند که این در مصرع اول بیت هشتم و بیت آخر مشهودتر است . با این وصف ، تصویر سازی بیت سوم و مضمون بیت آخر جالب بود .

صمدسرخوش در گفته :

حوصله دعوا ندارم!نوعی شارلاتانیسم درحرف های شما هست که ازمقدماتی درست نتیجه ای نادرست میگیرید که حوصله ی توضیح اون روهم ندارم!البته من واقعا عذرمیخوام که با بی “واو” نهادن خودمحوری شما راوکل ادبیات فارسی را بیوه!کردیم.فقط دونکته هست که اگرتوضیح بدهید ممنون میشم:۱-فکرنمیکنید که جاانداختن یک حرف دریک کلمه-مثلاخودمحری_بااشتباه دررسم الخط یک کلمه_مثلا محمل_متفاوت است؟وگمان نمیکنید انهارا دریک صنف اورده اید؟۲-اینکه فامیل من سرخوش است اتفاقی نیست ومسبوق به سابقه است؟! سن الله بیلمیرم! دست اخرپیشنهاد میدم که اسم خودرا از”دوست” به” دن کیشوت مجازی ومبارز زیرپتویی”تغییردهیدمناسب تراست!البته این صرفا یک پیشنهاد است ومیتوانید نپذیرید…

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :