کد خبر : 63936
تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۳۹۳ - ۰۹:۲۲
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 867 بازدید

پیشتازان انقلاب در کوهدشت

    حاج علی محمد محمدی / میرملاس نیوز :   به بانگ چنگ بگوییم آن حکایتها          که از نهفتن آن دیگ سینه میزد جوش لطف الهی و تاثیر موقعیت خانوادگی ام یعنی نوه مرحوم آیت الله حاج شیخ فرج الله کاظمی بودن از مبارزین برعلیه رضاشاه و همرزم مرحوم نواب صفوی مرا در مسیری […]

 

94309454830635239913

 

حاج علی محمد محمدی / میرملاس نیوز :

 

به بانگ چنگ بگوییم آن حکایتها          که از نهفتن آن دیگ سینه میزد جوش

لطف الهی و تاثیر موقعیت خانوادگی ام یعنی نوه مرحوم آیت الله حاج شیخ فرج الله کاظمی بودن از مبارزین برعلیه رضاشاه و همرزم مرحوم نواب صفوی مرا در مسیری بر خلاف سمت و سوی بیشتر جوانان آن روزگار که مسیر فرهنگ مبتذل غرب بود قرار داد، دوران جوانی ام یعنی دوران دبیرستان را به مدت ۶ سال در کرمانشاه مشغول به تحصیل بودم، خارج از محیط دبیرستان به صورت مخفیانه در کلاس های اساتیدی همچون استاد علیزاده درس شناخت شناسی و اخلاق و… را فرا گرفتم .  درسال ۵۳ وارد دانشگاه اصفهان شدم، محیط و فضایی بس بازتر و بزرگتر، یعنی از رودخانه وارد دریا شدم. آن زمان لرستان و مرکز آن خرم اباد فاقد دانشگاه بود و کرمانشاه دانشکده کوچکی به اسم رازی داشت، ولی اصفهان یکی از بزرگترین دانشگاه ها را در خود جای داده بود .

دوستانی که می بایست بیابم در آنجا یافتم ،اساتیدی که آرزویشان داشتم پیدا نمودم. اساتیدی همچون دکتر علی شریعتمداری استاد روانشناسی و فلسفه، جذاب و سخنران و شجاع و مبارز، کسی که بزرگان کمونیست از رویارویی با منطق و استدلالش دوری می جستند و یا در خارج از دانشگاه با استاد بزرگواری همچون استاد پرورش آشنا شدم، پرورش استادی متدین، عالم، شجاع و دوست داشتنی بود، جلساتش مخفیانه و در حواشی شهر اصفهان و مکانش همواره تغییر میکرد، و الحق که این استاد حق بالایی بر گردن جوانان نسل اول انقلاب اصفهان دارد، بعد از پیروزی انقلاب نماینده چند دوره اصفهان و وزیر آموزش و پرورش و…. داشت و اخیرا دعوت حق را لبیک گفت، بقول شاعر:

سراپای او شعله و سوز بود               به کردار شمع شب افروز بود

جوانی و افکار و اندیشه های مذهبی و احساس مسولیت و بدبینی نسبت به نظام و بی عدالتی هایش مرا بر آن می داشت تا وارد محافل و مجالسی شوم که برعلیه نظام چه به صورت فرهنگی و چه قهری مبارزه می کردند . از این رو به خاطر فرونشاندن عطش مبارزه با استبداد و خودکامگی رژیم و بی بند و باری آنان با نقشه ای از قبل طراحی شده و بدون توجه به عواقب خطرناک آن با حضور ۱۵ نفر از دانشجویان دانشکده های مختلف که از قبل آنها را می شناختیم و باورشان داشتیم و مورد اعتماد بودند، اولین درگیری ام به صورت عملی رقم خورد، و آن حمله به دانشکده علوم دانشگاه اصفهان در روز ؛۱۶؛ آذر سال ۱۳۵۳ به عنوان روز دانشجو بود، در آن حمله بیشتر شیشه های دانشکده خورد شد. لازم به ذکر است در آن روزگاران دانشگاه ها محدود و هر دانشگاهی توان چنین کاری را نداشت. و دانشگاه پیشرو در امر مبارزه با حاکمیت، دانشکده علم و صنعت تهران بود و پیام های مبارزاتی و انقلابی از آنجا به دیگر دانشگاه ها ارسال می شد. و گفته می شد که آن دانشکده معمولا شیشه سالم نداشت و کارخانه پپسی کولا که مروج و مبلغ بهاییت و در جوار آن دانشکده بود همواره شیشه هایش شکسته می شد، لذا به جای شیشه از پلاستیک استفاده می کرد و باز در ان ایام خبر می آوردند که دانشکده علم و صنعت برای دانشگاه شیراز و یا دانشگاه ملی تهران، شهید بهشتی بعد از انقلاب، تعداد زیادی چادر فرستاده به این معنا که این دو دانشگاه مبارزه نمی کنند. البته دانشگاه شیراز عمده توسط اروپایی ها اداره می شد، و دانشگاه ملی هم پایگاه فرزندان دربار و امیران و مدیران ارشد نظام و…… بود .

از خاطرات فراوانم به مدت ۵ سال در اصفهان و دانشگاه اصفهان قبل از پیروزی انقلاب می گذرم و در فرصت های بعد به آن خواهم پرداخت. هدف اصلی بررسی وقایع انقلاب در کوهدشت است. اوائل تیر ماه سال ۵۷ بعد از تحمل یک هفته اذیت و آزار در بازداشتگاه ساواک و سه ماه حبس در زندان مرکزی اصفهان و یک هفته محاکمه در شعبه دوم دادگاه عالی

جنایی اصفهان آزاد شدم. مشروح محاکمات بنده و دیگر دانشجویان همراه با دفاعیات وکلای مدافع در روزنامه های کثیر الانتشار آن زمان مانند کیهان، اطلاعات و رستاخیز منتشر می شد. بعد از آزادیم از زندان به کوهدشت آمدم، پرتو انقلاب هنوز به شهرهای کوچکی مثل کوهدشت نرسیده بود. لذا دوستانی که می خواستند مرا ببینند از ترس ساواک به دیدنم نمی آمدند، به جز چند نفر آن هم در تاریکی شب و چند نفر هم با ارسال پیام از طریق افرادی در دیگر منازل همدیگر را ملاقات می کردیم. شایان ذکر است که جایگاه شهید عزیزمان، شهرام بزرگ، را در اینجا ذکر نمایم او علیرغم سن کم روحی بس بزرگ داشت. متوجه تنهایی و غربت من شده بود و هیچگاه مرا تنها نمی گذاشت. ارتباط ما بیشتر به خاطر نسبت نزدیک و در عین حال ارادت ویژه ای که به پدر بزرگوارش مرحوم عیدی عباسی داشتم بود.

 

 

در جای خود انشاألله از شهید شهرام عباسی و خاطرات فراوان که از این روح بزرگ دارم خواهم گفت. و اما انقلاب در شهرهای بزرگی چون اصفهان ،قم ،یزد ،تبریز ،تهران و……خصوصا در ماه مبارک رمضان طوفانی پیش رفت. در حالی که در کوهدشت تا نیمه دوم ماه مبارک رمضان یعنی اول شهریور ۵۷ چندان خبری از انقلاب نبود. جا دارد در اینجا یاد نمایم از روحانی عالیقدری به نام  حاج آقا قربانی شاید اسم مستعارش قربانی بود به خاطر اینکه  لو نرود، این روحانی عزیز حدود ۱۵ تا ۲۰ روزی در کوهدشت حضور داشت ومنبرش بر خلاف دیگر روحانیان سنتی جذبه داشت از علم و دین و سیاست و تفسیر حرف می زد وبا کنایه و اشاره سخن میراند و هر شب و هر جلسه که از ماه مبارک رمضان می گذشت جلساتش گرم و گرم تر می شد و جوانان بیشتری را جذب می کرد. ساواک و ژاندارمری هم روی ایشان حساس شده بودند بدین جهت احساس خطر کرده هر شب محل استراحتش را با دقت کامل و لباس مبدل عوض می کردیم، آخرین سخنرانی ایشان ظاهرا درشب احیأ ۲۳ ماه مبارک رمضان سال ۵۷ یعنی هفته اول شهریور بود. دو کلمه را توضیح و تفسیر نمود. کلمه ،،عدل،، و دیگر کلمه ،،ظلم،، را و اظهار داشتن که از نظر فرهنگ لغت  عرب ،،عدل،، یعنی وضع الشی فی موضعه: یعنی هر چیزی سر جای خود باشد و با استدلال و برهان و منطق ثابت می کرد که در این مملکت هیچی سر جای خود نیست. یعنی شخص اول مملکت کنایه به شاه آن بالا جایگاه تو نیست و…. به همین ترتیب معنا می کرد ،ظلم،: وضع الشی فی غیر موضعه …… در گرما گرم سخنرانی و هیجان جوانان چراغ های مسجد صاحب الزمان راخاموش نمودند و اطلاعیه هایی پخش شد. و جمعیت به حالت فشرده در یک چشم به هم زدن مسجد را ترک کردند، روز بعد بعضی ها  دنبال کفش هایشان می گشتند. روز بعد از سخنرانی حاج آقا قربانی به خاطر اینکه آن بزرگوار دستگیر نشود و بتواند ماموریتش را در جاهای دیگر به خوبی انجام دهد به وسیله مرحوم عباس کاظمی و با پیکان شخصی ایشان و با لباس مبدل از کوهدشت فراری داده شد. در عین حال با توجه به اینکه خاطرات مربوط به ۳۵ سال پیش است و فقط آنها را در سینه داشته ام و تا کنون مکتوب ننموده ام لذا احتمال اشتباه از نظر تاریخ و اسامی افراد و… در آن میرود لذا از عزیزانی که آن ایام را به یاد داشته و در بحبوحه انقلاب بوده اند خواهشمند است انتقادات و اشتباهات ر امستند ارسال نمایند.

و اما خاطره جالب دیگری از آن شب  حاج علی محمد سوری که در آن زمان حاجی نبود و به نام علیخان او را می شناختیم، جوان بسیار اخلاقی و دانشجوی رشته ریاضی دانشگاه اهواز بود، روز قبل پیراهنی را از آقای ناصر اسکندری به امانت می گیرد و در آن شب با آن پیراهن به مسجد می آید، صبح زود روز بعد پیراهن را به صاحبش بر می گرداند و خود به خاطر اینکه دستگیر نشود به روستایش سوری لکی فرارمی کند، آقای اسکندری خالی از خیال پیراهن را پوشیده به خیابان می آید که ساواکی ها با توجه به پیراهنش او را دستگیر و روانه زندان ژاندارمری می نمایند و چند روزی را با زبان روزه در آنجا سپری می نماید. اقای حاج علی محمد سوری  بعد از پیروزی انقلاب، ابتدا فرمانده سپاه کوهدشت سپس فرمانده سپاه استان لرستان و نماینده مردم خرم آباد در مجلس شورای اسلامی و درعین جانباز انقلاب است…. ادامه دارد

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

شاگرد شما در گفته :

درود بر استاد خستگی ناپذیر در راه مبارزه با طاغوت زمان.

مواظب باشید چه نظراتی تایید میکنید

محمدی در گفته :

باسلام وسپاس از لطفتون

محمدی در گفته :

سلام شما خود استادید ممنون از عنایتتون

مسعود یاراحمدی در گفته :

سلام و درود فراوان خدمت جناب آقای حاج علی محمد محمدی. واقعا مطالب زیبایی نوشتید استفاده بردیم.امیدوارم همیشه ایام پیروز و سربلند باشید.

محمدی در گفته :

درود برشما آقای یار احمدی عزیز موفق باشید.

محسن بازوند در گفته :

درود خدا بر نخبگان خاموش وگمنام شهر. بنده از پدرم بسیار از پختگی و دانایی حاج علیمحمد محمدی شنیده ام.
اهل تملق نیستم.اما ایشان وامثال نادر او از افتخارات کوهدشتند. افسوس که شرایط خاص کوهدشت باعث شدکمتر از وجودشان بهره بریم.

محمدی در گفته :

سلا م ودرود تان باد شما نسبت به بنده حقیر لطف دارید .ارادت ویژه خدمت ابوی بزرگوارتان دارم .سلام گرم
مرا خدمتشان برسانید.

هادی قبادی در گفته :

… ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان…(سوره حشر آیه ۱۰)

محمدی در گفته :

سلام حاج آقا شما وکل خانواه ودر راس همه پدر بزرگوارتان از السابقون در انقلابید .موید باشید.

علیرضا کوشکی طرهان در گفته :

با عرض سلام و خدا قوت خدمت استاد ارجمندم معلم دوران دبیرستانم جناب اقای محمدی مطالبتان زیبا و خواندنیست ادامه ان برای جوانان مفید و سودمند است

محمدی در گفته :

سلام ؛آقای کوشکی عزیز شما همیشه نسبت به این حقیر لطف دارید .توفیقتان را از حضرت حق خواهانم .

علی محمد موحدی در گفته :

سلام،زیبا وتأثیرگذار

محمدی در گفته :

سلام وسپاس از محبتتون آقای موحدی عزیز.

داریوش گراوند در گفته :

باسلام وعرض ادب خدمت استادبزرگوارجناب آقای حاج علیمحمد محمدی .خاطراتتان بسیارزیبا وخواندنیست باتوجه به اینکه حضرتعالی ازافرادشاخص وخوشنام وانقلابی لرستان میباشید وازطرفی دربطن انقلاب بوده لذانسل جوان بی نهایت محتاج تجربیات ارزشمند آن برادر عزیز بوده خواهشمنداست ادامه بفرمایید

محمدی در گفته :

عزیز ارجمند داریوش بزرگوار سلام. شما خود از جنس جبهه وجنگ وهمرزم و همنشین شهدایید وقلمتون زیبا وخاطراتتان خواندنی وماندگاراست .پس ادامه دهید .من هم فرصت شد خواهم نوشت .

نادری در گفته :

سلام بردوست واستاد عزیزم حاج علیمحمد خوشحال شدم ازاینکه یک انقلابی واقعی میخواهد حوادث آنزمان را بنویسد . شروع خوبی بود علی الخصوص نامبردن ازآقای سوری که حقیقتا برای همه الگو بود ونقش انکار ناپذیری در شکل دهی تجمعات داشت .امیداست استاد عزیز موق باشد

محمدی در گفته :

درود برشما رفیق دیرینه ویار دوران سخت مبارزه فرهنگی در آغاز انقلاب با دگر اندیشان از یکسو وخودی های تندرو آنزمان ازسوی دیگر .

رزمنده در گفته :

سلام برشما مردانقلابی مومن ومتقی وخداترس

محمدی در گفته :

سلام ودرود برشما رزمنده عزیز وارجمند

آزادبخت در گفته :

باید بگویم الحق آقای محمدی معلمی دلسوز و آگاه در اوایل انقلاب بودند که در روشنگری نسل جوان نقشی بس خطیرایفا نمودند بنده شاگردایشان بودم وهمیشه خود را مدیون وشاگرد ایشان می دانم

محمدی در گفته :

سلام برآقای آزادبخت گرامی شما نسبت به بنده محبت دارید .همواره درپناه حضرت حق موفق باشید .

سیروس حسنوند در گفته :

با سلام خدمت استاد فرزانه حاج محمدی و تشکر از ارائه خاطرات دوران انقلاب که بسیار زیبا بیان شده است واقعا نیاز است دوران انقلاب برای نسل سوم و چهارم توسط افراد مورد وثوق بیان و تبیین گردد

محمدی در گفته :

حاجی جان ارادتمند شماییم .در اخلاص ویک رنگیتان شک ندارم .پایدار باشید .

رحیم جعفری در گفته :

سلام و ارادت؛ تاریخ انقلاب شیرین است مخصوصا از زبان استادی ارزشمند ومتواضع و بی ادعا. بدون اغراق بخشی از سازندگی علمی واخلاقی نسل جوان اواخر دهه ۵۰ واوایل دهه شصت کوهدشت مدیون جناب آقای محمدی است و ما هم به شاگردی ایشان افتخار میکنیم. مانا باشند

گودرزنیازی در گفته :

باسلام ،بیان خاطرات انقلاب اسلامی اززبان مردی ارزشمندهمچون حضرتعالی که خودازمهره های اصلی انقلاب درکوهدشت بوده اید درآگاه سازی قشرجوان جامعه تاثیرفراوانی دارد.انشاالله مخاطب قلم تواناواستادانه جنابعالی درسایت میرملاس باشیم.یاعلی

جناب نیازی ارجمند .سلام ودرود برشماباد .سپاس از محبتتون .استمرار مقالات زیبا وارزشمندتان در ارتباط باحقوق شهروندی در سایت موجبات ارتقائ هرچه بیشتر اطلاعات عمومی خواهد شد .

محمدی در گفته :

حاج آقا جعفری از عنایتتون نسبت به حقیر سپاسگزارم .شما جوانان ونوجوانان نسل اول انقلاب با اخلاص وآگاهی وایمان وکل وجودتان از آنقلاب وآرمانهای امام راحل (ره)مایع گذاشته ودفاع نمودید .شما همرزم شهدا واز جنس آنها ومایع افتخار ماهستید .حتما مردم کرد قدر دان شما هستند .پایدار باشید .

محمدی در گفته :

به نام خدا .وباسلام وعرض ادب خدمت اهالی میرملاس .
وسپاس وتشکر از مدیر محترم سایت آقای امین آزادبخت وجنا ب آقای بالنگ بخاطر انتشار مجد د بخش اول خاطرات این حقیر .از آنجایی که این بخش در تاریخ بیست ویکم بهمن ۹۲ یکبار .واکنون دومین مرتبه است که
به مناسبت دهه مبارک فجر در معرض دید قرار میگیرد .و مرور دوباره آن برای عزیزانی که قبلا مد نظر قرار داده وبا کامنت هایشان مرا راهنمایی نموده ند اکنون وقت گیر باشد واز جهتی دیر هنگام متوجه مطلب شدم .واگر مطلع می شدم بخش دوم خاطراتم را به مناسبت دهه مبارک فجر زودتر آماده مینمودم .لذا امروز
۲۱/۱۱/۹۳ بخش دوم آنرا که شامل چند خاطره از زندان اصفهان در قبل از پیروزی انقلاب است را باعجله تهیه وبصورت ایمیل برای سایت ارسال نمودم .امید است که مورد توجه قرار گرفته .وکاستی های آنرا بابزرگواری خود برماببخشایید .شایان ذکر است که قسمت کمی از آن درسایت کوهدشت نیوز آمده است .

علی محمد امرایی در گفته :

یادآوری آن روزهای پر شور و صمیمی که عزیزانی همچون جنابعالی در آفرینش آن نقش موثر داشته وبدور از هرگونه منفعت خواهی و صرفا از سر خیرخواهی در تنویر افکار عمومی و روشنگری نسل جوان نقش آفرینی می نمودید ستودنی و ارزشمند است آرزو میکنم سر بلند و سرافراز باشید

سردار .سلام .نسل اول انقلاب .یعنی سربازان خمینی بزرگ .سری پرشور و ایمانی قوی .عشقی والا وبالا .
شجاعتی بی نظیر .اطاعتی بی مانند و اخلاصی بی حد داشتند .وشما یادگار آن دورانید. پیروز باشید

باسلام استاد ارجمند همه دوستان وشاگردان شما از هر عنوانی که شایسته تان بود بهره بردند این شاگرد کوچک شما هم دعا میکنم که سایه تان بر یکایک دوستان آشنایان مستدام باد

محمدی در گفته :

آقای کاظمی عزیز باسپاس وتشکر از بزرگواری تان .تندرست وپایدار باشید .

ﻣﺤﻤﺪ ﺁﺯاﺩﺑﺨﺖ در گفته :

ﺻﺪاﻗﺖ ﻭﭘﺮﻫﻴﺰ اﺯﺭﻳﺎﻱ ﺁﻗﺎﻱ ﻣﺤﻤﺪﻱ ﺑﺮاﻱ ﻫﻤﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ اﺯﻧﺰﺩﻳﻚ اﻳﺸﺎﻥ ﺭاﻣﻲ ﺷﻨﺎﺳﻨﺪ اﻟﮕﻮﺳﺖ ﺑﻨﺪﻩ اﺯ ﻗﺒﻞ اﺯاﻧﻘﻼﺏ ﺩﺭﺩاﻧﺸﮕﺎﻩ اﺻﻔﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﻣﺠﺎﻫﺪﺕ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻭﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﻭﻱ ﺑﻮﺩﻡ اﺟﺮ ﺗﻼﺷﻬﺎﻱ ﻣﺨﻠﺼﺎﻧﻪ اﺵ ﺭاﻓﻘﻄ ﺧﺪا ﻣﻲ ﺩاﻧﺪ

محمدی در گفته :

دوست گرانمایه ودیرینه .دکتر محمد آزادبخت .سلامتان باد .سپاس از الطافتان .
روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یا د باد .

محمد حسين طرهانى در گفته :

خیلى خوشحالم که از طریق این سایت و فضاى مجاز زیارتتان مى کنم ، از خواندن خاطرات بسیار خوبتان که بسیار شیوا ورسا به تحریر درآمده لذت بردیم ، فرصت وسعادتى نصیبم شد به عنوان شاگردى حقیر و بى بضاعت که افتخار این را داشته در ایام تحصیلم از محضر مبارک تان تلمذ نما یم ، و تعلیمات حضرتعالى و توجه خاصى که به این بنده حقیر داشتید باعث شد تا بتوانم به عنوان سرباز و بسیجى سالهاى زیادى در جبهه هاى نبرد علیه نظام سلطه دوام بیاورم ، همواره خود را مدیون میدانم و همیشه سپاسگزارتان هستم ، امیدوارم همواره تحت عنایات خاصه حضرت خداى سبحان موفق سلامت و با عزت بما نید

محمدی در گفته :

حاج محمد حسین طرهانی گرانقدر.سلام برشما .
شما شهیدان زنده درس ایثار ومبارزه واز خودگذشتگی به مادادید وبرای دفاع از میهن عزیزمان از بذل جان دریغ نورزیدید .مانا وسربلند باشید .

یحیی قبادی در گفته :

سلام بر دوست قدیمی و ارجمند و معلم فرهیخته و مبارز دوران ستمشاهی جناب حاج علیمحمد محمدی
مراتب لطف شما در پاسخ به حاج هادی ، خاطره ی فراری دادن پدرم با یک سواری ب ام و ۲۰۰۲ از منزل شما تداعی شد. پاییز ۵۷ که تا پس از فرار شاه برنگشتند.

محمدی در گفته :

دکتر جان سلام .دیارته خیر .یاد ونام شما وپدر بزرگوار ودایی گرانقدر واخویها ی ارزشمندتان برای اینجانب تداعی کننده مسجد جامع وایام انقلاب است .ضمنا چون ژاندارمری بدنبال دستگیری بنده چندین بار به منزل ما مراجعه واینجانب از طریق پشت بام فرار میکردم لذا بنا به توصیه اقوام ودوستان وبا توجه به اینکه مدت زیادی از آزادیم از زندان نمی گذشت ناگزیر عازم کرمانشاه بودم که پدر مکرمتان هم باچنین وضعیتی روبرو وافتخار هم سفری با ایشان را تاکرمانشاه داشتم .گرچه در کرمانشاه با حمله پالیزبان با توپ وتانک ومسلسل وکشتار مردم وضعیت بسیار خوفناکتر بود .

فلاح‏ ‏‏ در گفته :

حاجی‏ ‏سلام‏ ‏بنده‏ ‏در‏ ‏سال‏ ‏۵۷فقط‏ ‏۹سال‏ ‏داشتم‏ ‏و‏ ‏در‏ ‏میدان‏ ‏فرمانداری‏ ‏با ‏نیروهای‏ ‏ژاندارمری‏‏ ‏‏ ‏درگیر‏ ‏می‏ ‏شدیم‏ ‏.درست‏ ‏یادم‏ ‏نمی‏ ‏آد‏ ‏چندم‏ ‏بهمن‏ ‏بود‏ ‏اما‏ ‏در‏ ‏خیابان‏ ‏سی‏ ‏متری‏ ‏فعلی‏ ‏موضع‏ ‏گرفته‏ ‏بودیم‏ ‏گاه‏ ‏گداری‏ ‏تا‏ ‏نزدیکی‏ ‏بخشداری‏ ‏پیش‏ ‏می‏ ‏رفتیم‏ ‏وبا‏ ‏شلیک‏ ‏گلوله‏ ‏نیروهای‏ ‏رژیم‏ ‏فرار‏ ‏می‏ ‏کردیم‏ ‏شهید‏ ‏بگمراد‏ ‏مرادی‏ ‏وچند‏ ‏تن‏ ‏دیگر‏ ‏هنگام‏ ‏فرار‏ ‏وبالا‏ ‏رفتن‏ ‏از‏ ‏دیوار‏ ‏جنب‏ ‏کوچه‏ ‏کنار‏ ‏بخشداری ‏سابق‏ ‏که‏ ‏خرابه‏ ‏ای‏ ‏بود‏ ‏مورد‏ ‏اصابت‏ ‏گلوله‏ ‏نیروهای‏ ‏رژیم‏ ‏قرار‏ ‏گرفت‏ ‏همانجا‏ ‏شهید‏ ‏شد‏ ‏.با‏ ‏کشته‏ ‏شدن‏ ‏چند‏ ‏نفر‏ ‏از‏ ‏تظاهرکنندگان‏ ‏مردم‏ ‏قدرت‏ ‏گرفتند‏ ‏وبه‏ ‏ساختمان‏ ‏بخشداری‏ ‏از‏ ‏چند‏ ‏طرف‏ ‏حمله‏ ‏ور‏ ‏‏ ‏شدند‏ ‏و‏ ‏شاید‏ ‏آخرین‏ ‏مقاومت‏ ‏رژیم‏ ‏در‏ ‏کوهدشت‏ ‏پایان‏ ‏گرفت‏ ‏بخشداری‏ ‏به‏ ‏تصرف‏ ‏مردم‏ ‏در‏ ‏آمد‏ ‏.‏ ‏

محمدی در گفته :

سلام بر فلاح عزیز . این اواخر رژیم مستاصل وفرهنگ مبارزه عمومی گشته تا جایی که کودکان وخردسالان
آن زمان همچون شما به همراه نوجوانان وجوانان وبزرگسالان در سرنگونی رژیم مستبد نقش داشته وخاطره ها دارید .

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :