کد خبر : 65178
تاریخ انتشار : ۹ اسفند ۱۳۹۳ - ۱۶:۵۱
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 998 بازدید

نمیتوان رحمانپور را به خواننده‌ای خوش صدا و الحان تقلیل داد

  – نمیتوان رحمانپور را به خواننده‌ای خوش صدا و الحان تقلیل دادناصر حبیبیان / میرملاس :‌ ایرج رحمانپور به زمینه تاریخی و اجتماعی هنر توجه میکند. او در هنرش مدرنیسم و هنر مدرن را به چالش میکشد. موزیک غالب و رایج، توجیه‌گر نظم موجود و نظم طبیعی جلوه داده شدۀ زندگی اجتماعی است. موزیک […]

 

index

نمیتوان رحمانپور را به خواننده‌ای خوش صدا و الحان تقلیل داد
ناصر حبیبیان / میرملاس :‌

ایرج رحمانپور به زمینه تاریخی و اجتماعی هنر توجه میکند. او در هنرش مدرنیسم و هنر مدرن را به چالش میکشد. موزیک غالب و رایج، توجیه‌گر نظم موجود و نظم طبیعی جلوه داده شدۀ زندگی اجتماعی است. موزیک غالب به سرکوب شکل گرفته در این نظم مشروعیت میبخشد و در ژرفای خود غیرعقلانی است که در جهان متبلورش چنین ویرانگر و خشن است: “تفنگ دردت و جونم، تفنگ بی تو نمونم”. سایه سودطلبی و اختناق توجیه‌کننده وضع رایج بر آن افتاده که نیازها و توانایی‌های عقلی را در وصف زن چنین سرکوب میکند:”… اَری دو… داری… خشال وِ کُری… “. هنر رحمانپور در ساختار خود تضادهای اجتماعی را به چالش میکشد. ارجاعی است به مفاهیمی بیرون از خود. به واقعیت ترانه موسیقایی همان سویه‌ای را میبخشد که از واقعیت اجتماعی برآمده: “زنی دل ناگرو میرت، بِراوَر رنجیا بی وَر…گونایاش رِفتِ خینالی… زنی پشت سرش خالی… ” در مقابل کلیت دروغین زنی که “جومی گنم واشه… وِ شمارِ گنِمیاش خال دسِ پاشه…” یا تعبیر منتقدانه تهران به “دلالِستان شهر سنگ” در برابر وضعیت بی قیدانه نسبت به همان تهران در “مِه بِچم وَ تیرو چَت اَری بِسینم…”.
موسیقی رحمانپور از شنونده میطلبد که به گونه‌ای خودانگیخته صرفا به لذت شنیداری بسنده نکند بلکه خود به خلق و آفرینش و ساختن بپردازد و نه بازگشتی محافظه‌کارانه به موسیقی رایج که ماهیتی غیرنقادانه دارد و ستایشگر موقعیت ابتدایی و تجربه نخستین است. شعر و موزیکی که در پی ساختن کلیتی دروغین از وضع موجود است که تبلورش را در این شکل نمونه‌ای یافته: “ای قِلا مال کیه آجرش طلاییه”. تصادفی نیست که گفته میشود یکبار در اجرایی از رحمانپور در میان جمعیت سالن، کسی بانگ برآورده که اتفاقا همین “ای قلا مال کیه…” را بخواند و او فی‌الحال در پاسخ برآمده که: شما یک خشت طلایی از یک خانه‌ در کل لرستان به من نشان بدهید تا این ترانه را برایش بخوانم. پاسخی که در اندیشۀ او یورشی است بر این کلیت دروغین. آن موسیقی رایج فقط پنداری از سرخوشی لحظه‌ای و آزادی را می‌آفریند اما به رهایی راستین انسانی و اجتماعی او کاری ندارد. تمام بداهه‌ها در موسیقی رایج و غالب به تکرار چارچوب‌های از پیش تعیین شده میپردازند در حالی که نمونه اصلی این آثار ،گاهی، زاده کنش‌ها و شگردهای اجتماعی زمان و مکان خود بوده است. گویی هنر رحمانپور دعوتی به همان وضعیت اورجینال و سرچشمه ذاتی هنر است. موسیقی رایج نه ظرفیت تکامل دارد و نه دورنگر است. شنونده گرفتار پذیرش مازوخیستی میشود و از آفرینش و ساختن دور میشود. موسیقی رایج در اثر تکرار و کالا شدگی و مصرف بی رویه، امکان پیش‌بینی مشخص شده و مرسومی را فراهم می‌آورد. موجب رضایت خاطری در شنونده میشود که از هماهنگی با ساختاری نفوذناپذیر و سُربی برمیخیزد. از همین روست که ذاتا محافظه‌کار باقی می‌ماند و با انبوه‌سازی صرفا برای مصرف در بازار ساخته می‌شود. بخش عمده ذهن مخاطب را از کار می‌اندازد. آن ذهن را در اختیار خود میگیرد و عنصر رهایی‌بخش هنر، یعنی “خیال پردازی” را، به شدت محدود می‌نماید. بدین سان همه چیز قابل پیش‌بینی میشود. مخاطب فقط مصرف کننده فکر اولیه است و امکان تفکر مستقل را از دست می‌دهد. در این وضعیت اثر هنری به شکلهای مرسوم و قراردادی و رایج و شناخته شده فروکاسته میشود و موقعیتهای تکراری و کلیشه‌ها و تنها روایتهای یک شکل و استاندارد سر بر می‌آورند. تازگی و هر چیز خلاف عادت رد میشود. اما رحمانپور این وحدت ارگانیک را در هم می‌شکند و کلیت دروغین را انکار می‌کند. لذت بردن از هنر او نیازمند اندیشیدن است: در کلام و در موزیک. هنر او اصل را یورش بر عادتهای مرسوم زیبایی‌شناسانه گذاشته. پس به استقلال فکر نیازمند است. او از شکل مرسوم و استاندارد شده تعریف هنر با دست و دلبازی فراوان میگذرد تا به ذات هنر وفادار بماند. ضد آن کلیت دروغینی است که در روایت غالب “فرهنگ” و “اصالت” نامیده می‌شود اما نشانی از فرهنگ در آن یافت نمیشود و به سطحی‌ترین عناصر اصیل کهنه و زوار در رفته فروکاسته میشود. هنر در ایده رحمانپور نمیتواند جای سرخوش و سعادتمند در جهانی بیابد که در آن جهان جایی برای سعادت نمانده است: “دِ بامیان تا کرماشو، کیئشت ، مانِشت، درد یَکی، زخم یَکی، شوگار و تاریکی یَکی،… زور یَکی…”. مضمون انسانی هنر؛ رنج است نه جنبه اثبات زندگی. او را نمیتوان ادامه سنت موسیقایی خاصی برشمرد چرا که برداشت رحمانپور از موسیقی و کلام پیشینیان متفاوت است. گفتمانی انتقادی است که از خودبیگانگی “آدم مرسوم” و رایج را بیان می‌کند و آن را نمیپذیرد. اندیشه، بیشترین سهم از ارتباط را در هنر رحمانپور دارد. انسان در هنر رحمانپور مجبور به اندیشه است، پس هست میشود. اندیشه و خرد! همان پایۀ اساسی هنر مدرن.
این همان رویکرد چالشی نهاد قدرت و نقد فرهنگی و سیاسی_ اجتماعی هنر، در گفتمان انتقادی است. نحله‌ای فلسفی که سعی در نزدیک کردن هنرمند و مخاطب و پیوند “درد و رنج انسان” با اثر هنری دارد؛ آنچه مهمترین وضعیت هنر در دوره معاصر است. همان که در گفتمان انتقادی آدورنو به تمایز شوئنبرگ از استراوینسکی می‌انجامد.

 

درج شده توسط : سجاد همتی / دبیر پاتوق هنری " میرملاس "

دیدگاه ها

احسان ملکی در گفته :

با سلام
درود و سپاس ناصر جان
دِ بامیان تا کرماشو، کیئشت ، مانِشت، تا رومشکو تا که عراق ،درد یَکی، زخم یَکی، شوگار و تاریکی یَکی،… زور یَکی…”

مهرداد در گفته :

آفرین بر قلم خوب و نفس نازت ناصر جان

پرويز گراوند در گفته :

سپاس فراوان برای نوشتار پرمغزتان
همان طوری که شما نوشته اید؛ رحمانپور را نمیتوان به شاعر ، خواننده و آهنگساز یا حتی روشنفکر تقلیل داد.
جدای از جنبه ی زیباشناسانه ی هنرش (ترانه، آواز، ملودی) که در هر کدام از وجوه، دور از دسترسِ سرآمدان است، تفاوت او با اغلبِ اهالیِ این سامان از قبل تا حال در این است که هر کلمه و مصرع و هر جمله ی موسیقیایی و هر گام از لحنش با آگاهی و خودآگاهی و هوشمندانه و از سرِ تعهد انتخاب شده است. البته انتخابی درونی شده و ناخودآگاه شده که وحدت و هارمونی بین کلام، موسیقی، شرایطِ اجتماعی، تاریخ زیست بومش و نگاهش را به آینده ی نگران اما امیدوارانه را به نمایش میگذارد.
مثلاً او به جای ساختنِ یک آهنگ جدید یا گزینشِ یک ملودیِ دراماتیک برای خلقِ یک اثر ضدجنگ، خلاقانه همان ملودیِ حماسیِ معروفِ جنگ ستایِ «داداوا» را به کار میگیرد و با همان ملودی و همان حس و حال، از نوستالوژی مخاطب بهره میگیرد و به نقد جنگ و خشونت و به نقد برداشتِ حسیِ قبلیِ مخاطب از آن ملودی می پردازد. او تردستانه واردِ ورای احساس مخاطب می شود و اثر خویش به جا می گذارد و می رود.
او در هنرش: عشق، حماسه، اسطوره، اضطراب، امید، آینده ، تاریخ، شرایط اجتماعیِ بومی و ملی را در هم می آمیزد.

آقا دمت گرم بسیار قشنگک شیوا و شیرن بود
موسیقی کسانی مانند استاد ایرج رحمانپور از ماندگارهای تاریخ هستند.
موسیقی پاپ که امروزه بیشتر در صدا و سیما پخش میشه فقط و فقط مانند لیوان یکبار مصرف یکبار گوش کرد.

طرهاني در گفته :

هر گلی یه بویی داره جناب رسولی
در واقع برای ما هم که لک زبان هستیم صدای آقای رحمانپور با یک بار گوش کردن سیر شدنی است .
بسنده کردن به خواندن لری خودش شاهکاره نه اینکه لکی را با لهجه ای که نظم واژ ه ها را به هم می زند خواند .
خوشه انگیره .. خوشه انگویره

باریکلا دقیقا

فکر نکنم شما به صدای رحمانپور گوش کرده باشید؟!

محمدرضا گراوندپور در گفته :

آقای حبیبیان عزیز دست مریزاد
به نظر این حقیر هم هنر نباید از مسئله جامعه فراتر رود. و صد البته کمتر هم نه.

این نکته تان هم بسیار زیبا بود:
مضمون انسانی هنر؛ رنج است نه جنبه اثبات زندگی.

احسان ملکی در گفته :

شعری از جناب دکتر مهدی زاده برای روایتگر زخم و مرهم استاد ایرج رحمانپور

بلندای صدا!
به هیچ ارتفاعی قُرُق نمیشوی
هیچ سالروزی
انبوه بودنت را هضم نمی کند
یکم ، دوم
مرداد، شهریور
به کدامشان پهلو زدی
که اینچنین
ترک دارترین جمجمه را برایم به ارمغان آوردی
همین که آبی ترین روسری زمین
با بغلی از پولک
بر گودی گونه های خیست خیمه می زند*
اینجا
هر دستمال سفیدی
پا به پای چشمانت رنگ می بازد؛
به رنگ لته ای سرخ
که بر قامت دردهای اسطوره ای آویز می شود
و بعد…
به انتظار فصل پنجم شعر
هر واژه ی دم دستی را
به پاره های دلم سنجاق می زنم و می نویسم:
هیچ سالروزی
انبوه بودنت را هضم نمی کند

*اشاره به این سروده از ایرج رحمانپور: دِ آیِنِه أسریا تو کوولا وِربستَه أسارَه

یعقوب در گفته :

درود بر شما آقای حسین پور
آقای رحمانپور خیلی فراتر از القابی هستند که به ایشان نسبت می دهند
متاسفانه آخیلیا مفهوم و پیام آثار ایشان را متوجه نمی شوند چون آثار استاد یک بازگشت به عقبه و پیشینه زاگرس نشینان و مردمان این دیار است که با همان کلام گذشته نقدهایی اجتماعی سیاسی و انسان شناختی رو به جامعه امروزی ارتباط می دهند وبه زیباترین شکل ممکن و به بهترین حالت آن (موسیقی وشعر که با روح آدمی سرشته است ) به نمایش می گذارند باید آثار این استاد عزیز موشکافی شده تا برهمه روشن شود و این کار نیز فقط همت استاد را می طلبد که بنده در چندین دیداری که با استاد داشته ام از ایشان خواسته ام که این کار را انجام دهند.

آزادبخت در گفته :

درود بر اسطوره موسقی لرستان

مسعود ضرونی در گفته :

درود بر شما دوست عزیز که با قلم زیبایتان استاد رحمانپور را اینچنین ریزبینانه توصیف نمودید …

ناصر حبیبیان در گفته :

سپاس از نظر لطف دوستان گرانقدر و باز سپاس از دقت و تحلیلهای شیوا و دقیقتان. ارادت

صمدسرخوش در گفته :

چیزی که داره اتفاق میافته اینه که دولت یاحکومت یا هرچی که اسمشو میذارید با مانوردادن روی موسیقی پاپ فوق العاده سخیف وخوانندگانی به غایت مزخرف مثل مرتضی پاشایی- ومجیدخرابها و…اساسا ازمردم سیاست زدایی میکنه. من متاسفانه موسیقی اقای رحمانپور رو خوب نمیشناسم ولی اگه بنابرادعای متن پتانسیلی برای رهایی بخشی داره باید بیشتر ازاینها بهش توجه کرد.

مرضيه در گفته :

به امید دادار هستی همیشه پایدار باشید صاحب قلم و اسطوره موسیقی زاگرس

ستون در گفته :

همانطور که دادگستری کورش(ذوالقرنین)درتاریخ پاک شدنی نیست وهمانطور که شاهنامه فردوسی فارسی را احیا کرد. رحمانپور نگین لرستان وشهرستان کوهدشت هرگز از تاریخ پاک شدنی نیست

منتقد... در گفته :

باسلام ضمن تقدیرازنگاه هنرمندانه جنابعالی بایدعرض کنم ادبیات نگارشت بسیارپیچیده وغیرقابل فهم برای عموم مخاطبین سایت میرملاس است توصیه میکنم سلیس وروانتربنویسید.سپاسگزارم

گرشاسب حاتمی در گفته :

زاگرس نشینان عزیر جو گیر نشوید صبر کنید برای اینجوری تعریف و تمجید ( فردوسی ) و (ذوالقر نین)چند صد سال نیاز هست با یک دهه نمیشود اینجوری تعریف کرد۰استاد زحمات فراوانی کشیده و مورد توجه هم قرار گرفته۰

رسولي در گفته :

سلام : جناب حاتمی ؟ چون فردوسی و ذوالقرنین چند صد سال کسی نبوده و یا امکاناتی نبوده که تعریف و تمجید شوند نبایستی از استاتید بزرگ روزگار خودمان تا زنده هستند و هم آنها را درک می کنیم قدردانی کنیم

سلام بر جناب گرشاسب
در زمانهای گذشته امکان تعریف و تمجید از بزرگان نبوده و یا اینکه تعریف و تمجیدها بیشتر شفاهی بوده و جای ثبت نشده .حالا که امکانش هست آیا بهتر نیست تا این اسطوره ها در قید حیات هستند مورد تقدیر و تشکر قرار گیرند.
چرا چند صد سال صبر شود ؟؟؟!!

گرشاسب حاتمی در گفته :

من گوشه تنهاییم را هاوار استاد پر کرده ازشکوفهای همدردی .وخندهایم پراز اشک های پاک نشده پریا!!!!!..دوستان عزیز هشدار این حقیر در باب تند رویهای احساسی و بدعت که خدای نکرده باعث جبهه گیریهای عامیانه شود .بیشتر نبوده است .زاگرس نشین ایرج دوست /گرشاسب

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :