کد خبر : 65948
تاریخ انتشار : ۲ فروردین ۱۳۹۴ - ۰۱:۲۹
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 593 بازدید

نوروز به روایت پدران ما

  پدران ما آيين عيد را اين‌گونه به‌جاي مي‌آوردندزمستان با سپري شدن آخرين ماه‌اش به پايان مي‌رسيد. در گاه‌شمار محلي آخرين ماه زمستان را «مانگِ سي» (=ماه سياه) مي‌ناميدند؛ علت سياه‌ناميدن اين ماه به اين دليل بود كه در اين ماه، همه‌ي آذوقه‌هاي اندوخته شده در «زمگه» (=قرارگاه زمستاني) به آخر مي‌رسيد. انبارها از علوفه […]

 

پدران ما آيين عيد را اين‌گونه به‌جاي مي‌آوردند
زمستان با سپري شدن آخرين ماه‌اش به پايان مي‌رسيد. در گاه‌شمار محلي آخرين ماه زمستان را «مانگِ سي» (=ماه سياه) مي‌ناميدند؛ علت سياه‌ناميدن اين ماه به اين دليل بود كه در اين ماه، همه‌ي آذوقه‌هاي اندوخته شده در «زمگه» (=قرارگاه زمستاني) به آخر مي‌رسيد. انبارها از علوفه و آذوقه تهي شدند و فضاهاي خالي آن‌ها انباشته از سياهي و تيرگي مي‌شد.

بعد از ماه سي، نوروزماه، اولين ماه بهار طبق گاه‌شمار محلي فرا مي‌رسيد. نوروزماه كه مي‌آمد، پيام رويش علف‌هاي نورسته در سرزمين‌هاي گرم را با خود مي‌آورد. ميل دست‌يابي به علف‌زاراني در دوردست، زنگ كوچ را به صدا درمي‌آورد تا از قرارگاه‌هاي زمستاني، «بنه‌كنان» كنند و همه‌ي هستي خود را برچينند و بردارند و با خود به آن‌جا ببرند كه ديگر خبري از تلخي و سختي و سياهي و زمستان نبود. در نوروزماه، آدم‌ها كم‌كم از اجاق‌هاي آتش فاصله مي‌گرفتند. اعتقاد داشتند نوروز حسود است. در اين ماه بايد خود را از حريم اجاق‌هاي آتش دور نگه‌داشت. آنان در اولين روز ماه نوروز آشي نذري مي‌پختند و به نوروز باج مي‌دادند تا فرزندان‌شان را در اجاق‌هاي آتش نيندازد.
در جغرافيايي كه پيشينيان ما زندگي مي‌كرده‌اند، به خاطر تفاوت‌هاي اقليمي با ساير مناطق مركزي ايران، چرخش فصول و گذر سال و ماه به‌گونه‌اي شكل مي‌گرفته كه منطبق بر هنگامه‌ي گاه‌شماري رسمي كشور نبوده است. در زيست‌بوم پدران ما فصل بهار هم‌زمان با پانزدهم بهمن در تقويم رسمي آغاز مي‌شده است. و آيين عيد را در پانزدهم «خاكه ليه» كه مصادف با اولين روز فروردين بوده به‌جاي آورده‌اند. چون زندگي و حيات پدران ما صدها سال به شيوه‌ي شباني و رمه‌گرداني شكل گرفته، گاه‌شماري‌اي كه براي سنجه‌ي ايام و گذران چرخه‌‌ي زندگي در يك‌سال شكل مي‌گرفته از شيوه‌ي زندگي آنان تبعيت كرده است.
 ماه دوم بهار را (خاكه ليه) مي‌ناميده‌اند. در اين ماه علف‌هاي ترد و تازه سر از خاك برمي‌آورده‌اند. وقتي احشام در اين ماه به چرا مي‌رفته‌اند، لبانشان در حين چرا به خاك ماليده مي‌شده است؛ به همين خاطر اين ماه را خاكه‌ليه ناميده‌اند. ماه سوم بهار عبارت از سيزده‌ و پنجه بوده است كه شامل 5روز پنجه و 30روز ماه سيزده بود. آخرين روز ماه بهار در بيستم اردي‌بهشت به پايان مي‌رسيده است. اولين ماه تابستان به نام (ميريان) آغاز مي‌شده است. آغاز اين ماه به عنوان آخرين موعد و پايان يك‌سال كاري چوپانان بوده‌است در اين ماه پشم گوسفندان را مي‌چيده‌اند.
همواره وفور گياه و دام اصلي‌ترين عناصر نعمت براي بهتر‌زيستن پدران و مادران ما بوده‌است. گاه‌شماري آن‌ها در نهايت هوشمندي در خدمت بقاي گله‌ها و رمه‌هاي و سازگاري با سرزميني بوده است تا براي آنان نعمت فراواني به بار بياورد.
گرچه در گاه‌شمار محلي پدران ما نوروزماه اولين ماه بهار به حساب مي‌آيد، اما آيين عيد هم‌زمان با آيين سراسري كشور كه در اولين روز فروردين بوده به عنوان آغاز سال نو به جاي مي‌آورده‌اند. آنان عيد را دو روز مي‌دانسته‌اند؛ روز اول را عيد مردگان يا الفه و روز دوم را عيد زندگان مي‌ناميده‌اند. در روز الفه يا عيد مردگان به ديدار كساني مي‌رفته‌اند كه در سال گذشته عزيزي را از دست داده‌اند. آنان ضمن ابراز هم‌دردي، سعي مي‌كردند خانواده‌هاي داغدار را وادارند تا حداقل مشاركتي در به‌جاي آوردن آيين عيد داشته باشند.
بعد از ظهر روز الفه به گورستان‌ها مي‌رفتند تا قبل از غروب آفتاب با مردگان خود، ديدار كنند. معمولاً در اين روز شيربرنج تهيه مي‌كردند و به گورستان‌ مي‌بردند تا در كنار گور مردگان‌شان كه انگار مهمان سفره‌هايشان هستند، شيربرنج را بخورند و با خواندن فاتحه براي آن‌ها نيز بفرستند.
هنگام غروب آفتاب شب الفه، براي اين‌كه به استقبال عيد بروند هر خانواده، در كنار خانه‌شان آتش روشن مي‌كردند، اين آتش‌افروختن به جاي چهارشنبه‌سوري بود، فرقي نمي‌كرد كه چه روزي از هفته باشد، اما بايد غروب آخرين روز قبل از عيد باشد. بعد از اين‌كه آتش روشن مي‌شد تعداد زيادي تركه‌هاي چوب را آماده و كنار آتش قرار مي‌دادند يك نفر از افراد خانواده، معمولاً نوجواني (دختر يا پسر فرقي نمي‌كرد) با هدايت بزرگ‌تري، اولين تركه‌ي چوب را برمي‌داشت و با برشمردن نام بزرگ و يا سرپرست خانواده كه انگار آن تركه‌ي چوب هديه‌اي از اوست، تركه را در آتش مي‌انداخت. بعد از آن با ناميدن تك‌تك افراد خانواده تركه‌اي برمي‌داشت و به نام هر نفر مي‌ناميد و بر آتش مي‌انداخت. بعد از برشمردن افراد خانواده نوبت به ساير اقوام و نزديكان: عموها و عموزاده‌ها، عمه‌ها و عمه‌زاده‌ها، دايي‌‌ها و دايي‌زاده‌ها، خاله‌ها و خاله‌زاده‌ها و همه‌ي فرزندان و نوه‌ها و همه‌ي وابستگان نسبي و سببي براي هر كدام تركه‌اي با برشمردن هر نفر در آتش مي‌انداختند. هنگامي كه احساس مي‌كردند براي همه‌ي اقوام و فاميل و براي هر كدام و به نام آنان تركه‌اي بر آتش نهاده‌اند، در كنار آتش شعله‌ور به پاي‌كوبي و شعرخواني مي‌پرداختند. گاهي نوجوانان در رقابت به سايرين كه آن‌ها نيز آتش‌هاي خود را روشن كرده‌ بودند، مي‌گفتند (آگر ايمه بليزه، آگر هُمه چليزه) «آتش ما بلند و شعله‌ور است، آتش شما كم‌فروغ و كوتاه است.»
اغلب از روي آتش مي‌پريدند بر اين باور بودند كه با پريدن از روي آتش همه‌ي نحوست و درد و بلاي آن‌ها در آتش ريخته مي‌شود و سالم و تندرست مي‌مانند به آستان سال نو وارد مي‌شوند.
براي شب عيد تداركات ساده و باشكوهي انجام مي‌دادند. تهيه‌ي گوشت و پلو از الزامات شب عيد بود. نُقل و شيريني و گاهي نان‌شيريني‌هاي محلي از قبل تهيه مي‌شد. سعي مي‌شد در شب عيد به حيوانان و احشام نيز توجه ويژه‌اي بشود. از قبل محل نگه‌داري آن‌ها را تميز و مرتب مي‌كردند. همه‌ي افراد خانواده حتماً  بايد در شب عيد حمام كرده، رخت‌هاي كهنه‌ي خود را با رخت‌هاي نو عوض كرده باشند. اغلب زنان و دختران و حتا مردان و پسران نوجوان در شب عيد بر دستان‌شان حنا مي‌بستند. تا در روز عيد دستان رنگيني داشته باشند.
شب‌هنگام بعد از صرف شام بزرگ و يا يكي از افراد خانواده مقداري پشم از قوچي كه متعلق به خانواده بود مي‌كند و به هر فرد از خانواده مي‌داد تا با تابيدن تارهاي پشم براي خود حلقه‌ي انگشترمانندي درست كنند و در انگشت كنند. چون بر اين اعتقاد بودند كه با اين كار خير و بركت و فراواني نصيب گله‌ي گوسفندان‌شان خواهد شد. آنان تا ديروقت بيدار مي‌ماندند تا (باوه رسق برا كر) باباي تقسيم‌كننده‌ي رزق به خانه‌ي آن‌ها بيايد و زرق سالانه‌ي آن‌ها را برايشان رقم بزند. آنان معتقد بودند اگر هنگامي كه باباي روزي‌رسان بيايد و كسي در خواب باشد زرق و روزي برايش در نظر نمي‌گيرد. باباي روزي‌رسان پيرمردي نامرئي بود كه به صورت پنهاني در شب عيد به همه‌ي خانه‌ها سركشي مي‌كرد روزي و درآمد همه‌ي آدم‌ها را تا سال ديگر بين آن‌ها قسمت مي‌كرد.
صبح زود روز عيد آمدن اولين نفر از اقوام و كساني‌كه براي ديد و بازديد مي‌آمدند، بسيار قابل توجه بود. اگر آن شخص آدم خوش‌قدمي بود حتماً سالي كه در پيش بود به خوبي و خوشي سپري مي‌شد اما اگر در طول سال مشكلاتي و ضرور و زياني براي خانواده رخ مي‌داد به حساب بدقدمي كسي مي‌گذاشتند كه براي اولين‌‌بار در ساعات اوليه‌ي روز سال نو به خانه‌ي آن‌ها آمده بود. معمولاً روز عيد خانواده‌ها خيلي زود بيدار مي‌شدند تا بعد از صرف صبحانه آماده‌ي ديد و بازديد شوند. ابتدا افراد هر خانواده به ديدار بزرگ خاندان خود مي‌رفتند در آن‌جا جمع مي‌شدند تا همگي به ديدار اقوام بزرگ‌تر خود بروند. در ديد و بازديدها مي‌بايست به همه‌ي خانه‌ها سركشي مي‌شد. كم‌كم بازديد‌كنندگان همانند جويبارايي كوچك به هم مي‌پيوستند و سيلي از حركت انسان‌ها بزرگ و كوچك و زن و مرد به جريان مي‌افتاد. به همه‌كس و همه‌جا سركشي مي‌كردند و عيد را به هم‌ديگر مبارك‌باد مي‌گفتند. بعد از بازديد از تك‌تك خانه‌هاي يك روستا افراد يك روستا به صورت دسته‌جمعي به روستاهاي هم‌جوار مي‌رفتند. ابتدا به در خانه‌ي بزرگ روستاي مجاور مي‌رفتند. بعداً افراد پراكنده مي‌شدند و هركس نسبت به تعلق خاطر و يا وابستگي خويشاوندي به خانه‌هاي افراد مختلف مي‌رفتند. اين ديدوبازديدها مانند يك معامله بده و بستاني بود. هركس كه از خانه و خانواده‌ي كسي ديدن مي‌كرد طرف مقابل نيز خود را موظف مي‌دانست كه او هم به خانه و محل سكونت كساني كه به ديدن آن‌ها آمد‌ه‌اند سركشي كند. حتا اگر كسي در خانه هم نبود به در خانه‌اش مي‌رفتند تا وظيفه‌ي خود را به جاي بياورند.  
در روز عيد همه‌ي كساني‌كه در طول سال گذشته به هر دليل از هم‌ديگر كدورتي به دل داشتند، همسايگان و اقوام آن‌ها را با هم‌ديگر آشتي مي‌دادند و در عيد نوروز برپا بودن دشمني گناهي نابخشودني بود.
ديدوبازديد تا ظهر به طول مي‌كشيد. اغلب افراد بعد از ناهار در مركزي‌ترين مكان عمومي روستا جمع مي‌شدند و به بازي‌هاي گروهي مشغول مي‌شدند. يكي از بازي‌هاي روز عيد «خاجنگي» بود يعني تخم‌مرغ‌هايشان را آرام به هم‌ مي‌زدند تا پوسته‌ي يكي از آن‌ها بشكند. هركس پوست تخم‌مرغش ترك برمي‌داشت، مي‌بايست تخم‌مرغ شكسته‌اش را به طرف مقابلش واگذار كند. گاهي افراد با برنامه‌ريزي قبلي از قبل به مرغ‌هايشان برنج و ساير حبوبات مي‌دادند تا تخم‌هايي با پوسته‌اي سخت بگذارند تا آن‌ها بتوانند در مسابقه‌ي پرهيجان خاجنگي تخم‌مرغ‌هاي بسيار برنده شوند.
5 روز بعد از عيد را ايام پنجه مي‌ناميدند. در گاه‌شمار محلي با حساب‌گري هوشمندانه براي اين‌كه همه‌ي ماه‌هاي سال هركدام سي‌روز باشند پنج روز بعد از عيد را از ساير ايام سال جدا مي‌كردند. ايام پنجه زمان مستقلي بود و جزء هيچ‌كدام از ماه‌هاي سال به حساب نمي‌آمد. پيشينيان ما معتقد بودند در ايام پنجه عوامل شر و نحوست از آسمان پايين مي‌آيند و حاكم بر سرنوشت زمين مي‌شوند. اين روزها را «دُرد» مي‌ناميدند. دُرد به معني بديُمني و شرّ بوده است. در روزهايي كه دُرد بودند، همه‌چيز را براي ايجاد شر مهيا مي‌دانستند. آن‌ها معتقد بودند كه بايد در اين روزها با بردباري، تحمل خود را بيش‌تر كنند تا بهانه‌اي براي ايجاد شر فراهم نكنند. يكي از عوامل شر در ايام پنجه، احشام را مورد غضب خود قرار مي‌داده است. او گله‌هاي گاو، گوسفند و رمه‌هاي اسب را به يك بيماري به نام «كوهَ» دچار مي‌كرده است. 
كوهَ نوعي بيماري شبيه به آب‌مرواريد بوده كه چشمان احشام كبود مي‌شده به همين خاطر اين بيماري را كوهَ مي‌ناميده‌اند. حيواناني كه به بيماري كوهَ مبتلا مي‌شده‌اند بينايي خود را از دست مي‌داده‌اند و به خاطر عدم تعليف تلف مي‌شده‌اند. در ايام پنجه مردم براي دفع شر اهريمنِ كوهَ، رسمي كهن به جاي مي‌آوردند تا احشام خود را از چشم‌زخم‌ اهريمن كوهَ برهانند. آنان بر دوسوي پيشاني سياه چادرهاي خود را كه انگار چهارپايي بسيار بزرگي است و برپاي ايستاده، با ماليدن خميز دو حدقه چشم بزرگ نقاشي مي‌كردند تا اهريمن كوهَ را فريب بدهند. آنان معتقد بودند، اگر اهريمن كوهَ بخواهد چشمان احشام را مورد حمله قرار دهد، وقتي با اين حدقه‌هاي چشم درشت مواجه مي‌شود، تمام توان خود را به كار مي‌گيرد تا اين چشم‌هاي بزرگ را كور كند، اما هرچند تلاش مي‌كند و موفق نمي‌شود، احساس مي‌كند همه‌ي چشم‌ها «اوسين» شده‌اند، يعني محافظت مي‌شوند. اهريمن كوهَ در مقابل اين حلقه‌هاي طلسم قدرتش باطل مي‌شود‌. با اين شيوه احشام از شر كورشدن در امان مي‌مانند.
حلقه‌ي كوهَ هزاران‌سال است كه به عنوان نمادي سمبليك براي دفع شر و خنثي‌كردن چشم‌زخم نزد مردمان اين ديار كاربردي اعتقادي دارد. در سنگ‌نگاره‌هاي ميرملاس نيز نقاشي حلقه‌ي كوهَ كه آن را به عنوان لنگر مي‌شناسند براي همين منظور در هزاران سال قبل نقاشي شده است.
 اين ديوارنگاره‌ همان حلقه‌ي اساطيري دفع‌كننده‌ي بلاهاي آسماني است كه اهريمن كوهَ را فريب مي‌داده ‌است. 

*محمدحسین آزادبخت / نویسنده، تندیس‌ساز و هنرمند لرستانی

این مقاله در سیمره ۳۱۲ (93/12/24) چاپ شده است.

 

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

اکبر امرایی در گفته :

باسلام به دوست ارجمندم جناب آزادبخت
بسیار جالب و خواندنی بود و از اینکه ذهن سیال ما را از دریچه ی نوروز به گذشته ی دور معطوف داشتی بسیار مسرور
شدیم. یاد و خاطرات و آئین مورد مباهات پدران و گذشتگان موجبات شعف و تلطیف روح را فراهم می سازد.
دستتان مریزاد زنده و پاینده باشید!
با سپاس – امرایی

محمدعلی در گفته :

با تشکر ازاستاد بزرگوار آقای آزادبخت که ما را با آداب و سنن گذشته عید نوروز آشنا کرد

شاكرم گراوند در گفته :

درودبرشما هنرمند گرانقدر ! جالب وخواندني بود.

علی نجات جمالی در گفته :

باسلام تبریک عید خدمت ا ستادگرامی آقای آزادبخت
خیلی زیباوخواندنی بودورسوم گذشتگان خیلی عالی بیان فرمودبدابن نوشته نشان می دهد گذشتگان ما چه قلب های رئوف ومهربانی داشته اند

منصور رومیانی در گفته :

با عرض ادب و احترام و تبریک سال نو خدمت مرد نستوه وسرد وگرم چشیده دوران که سکوتش هم نشان از ناگفته ها و نانوشته هاست.
تقویم، روز شمار انسان های عادی است
و تدبیر روز شمار انسان های بلند همت است
استفاده کردیم موفق و پاینده باشید.

رامین رحمانپور در گفته :

باسلام و ادب و احترام خدمت استاد ارجمند آقای آزادبخت ، جشن باستانی نوروز و آغاز سال نو را شاد باش میگم. من هرگاه نوشته ای از شما یا عکستان را میبینم ناخودآگاه به یادنقاشی که برای مراسم ازدواج پدر و مادرم به آنها هدیه داده بودید و همچنین رفاقت عمو ایرج و شما که اکثر اوقات باهم بودین . نوستالژیک بودن این جریان برای من بسیارارزشمند و شیرین است . شما یک ناسیونالیست باسواد و فرهیخته اید که برای تاریخ ایران زمین و زنده نگه داشته شدن آداب و سنن نیاکان ما بدون کوچکترین چشم داشت یا ..!؟ بسیار تلاش و کوشش میکنید. و هرزمان سکوت کرده اید مرا به یاد این جمله کنفوسیوس میندازید که،، فریاد رو همه میشنوند، هنر، شنیدن سکوت است.: سربلند و سلامت باشید.

سیروس علیپور در گفته :

درود بر جناب آزادبخت
بسیار جالب و دلچسب نوشته اید امیدوارم خداوند به شما عمر بابرکت بدهد
و مشکلات فرصت کافی تا این آداب و رسوم و فرهنگ از دریچه ی اندیشه ی شما که بسیار زیبا و گیراست
برای آیندگان به امانت بماند
در مورد خاکه لیه یک تعبیر دیگر هم می توان بکار برد و آن اینکه گیاهان هنگامیکه سر از خاک بر می دارند مقداری از خاک زمین را
در همان آغاز بر لب خود بالا می آورند

ن.آزادبخت در گفته :

با سلام و ادای احترام و آرزوی خجسته باد و سربلندی برای استاد پرتلاش، فرهنگ مدار و مردم پژوه آقای آزادبخت
امید آنکه بیش از پیش در بازشناسی و شناخت ژرف تر آیین ها و آداب مردمان این سرزمین ریشه دار و فرهیخته، دیگر پژوهشگران و علاقه مندان نیز بتوانند در راستای تلاش های ستودنی و ارزشمند شما گام بردارند و رازها و دانسته های نهفته در سینه هایشان را بر روی سفیدی برگهای کاغذ یا در فضای مجازی بازنشر نمایند. همانگونه که شما نیز می دانید در جای جای لرستان و حتی سرزمین کوهدشت با تفاوتهایی کمابیش شنیدنی و خواندنی، گاه شمار و تقویم ویژه خود و البته به نحوی واقع بینانه و تجربی برخوردار بوده اند. ای کاش نوشته ها و یافته های مردم شناسانه و هنرمندانه شما به زودی در قالب متنی مدون در اختیار دوستداران و خوانندگان قرار گیرد.

ناشناس در گفته :

بسیار عالی بود استاد ،منتظر دلنوشته های بعدیتان می مانیم

حمیدازادبخت در گفته :

درود بر عامو مه اسین

درود برشما استاد گرامي و همه كساني كه در حفظ و بيان آداب و رسوم كهن اين ديار تلاش ميكنند.

گراوند در گفته :

با سلام و درود بر استاد آزادبخت و عرض تبریک سال نو به ایشان واقعا بسیار عالی بود دست مریزاد عرض می کنم .

ویردار در گفته :

سلام
جناب آزادبخت نوشته های عالی زده بودی خوشمان آمده
دستت درد نکند یا به اصطلاح دست مریزاد

سيد مجتبي حسيني (طرهان) در گفته :

سلام استاد . عالي بود . سال نو مبارك
قربان سبيلات <3

عینی زاد ه در گفته :

در ایام پنحه را در رسمی به نام پنجه رژ پاس می داشتند که عبارت بود از زدن نجه در خمیر و زدن آن بر دوار سیاه

گرشاسب حاتمی در گفته :

باسلام وعرض تبرییک سال نو از استاد بخاطر اطلاع رسانی جامع سپاسگذارم0

علی اشرف مهکی در گفته :

بسیارعالی بود

محمود مهکی۰ قم در گفته :

دست استاد آزادبخت دردنکند مدتهابود میخواستم از بزرگترها درمورد تقویم محلی جویا شوم که به مدد همت ایشان
به خواسته ام رسیدم عالی بود سرور

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :