کد خبر : 66456
تاریخ انتشار : ۲۱ فروردین ۱۳۹۴ - ۱۲:۰۵
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 410 بازدید

جنگ،چیستی،چرایی

دکتر محمد مهدی بهداروند/سرویس منتظران:   – اقدامات و عوامل ظاهرى در شروع تهاجم در برخى از دیدگاه‏هاى سیاسى – نظامى گاهاً با طرح این موارد که دلیل شروع جنگ، عدم استراتژى بازدارندگى به دلیل فرار یا اعدام برخى از سران ارتش، نوپا بودن حکومت اسلامى، شکل نگرفتن سپاه پاسداران در حد و شکل یک […]

دکترمهدی بهداروند 20150410_115642

دکتر محمد مهدی بهداروند/سرویس منتظران:

 

– اقدامات و عوامل ظاهرى در شروع تهاجم
در برخى از دیدگاه‏هاى سیاسى – نظامى گاهاً با طرح این موارد که دلیل شروع جنگ، عدم استراتژى بازدارندگى به دلیل فرار یا اعدام برخى از سران ارتش، نوپا بودن حکومت اسلامى، شکل نگرفتن سپاه پاسداران در حد و شکل یک قواره نظامى، عدم ثبات سیاسى نظام و… بوده است اما به نظر مى‏ رسد این نگاه و ارزیابى به طور کامل منطقى نیست. امروز کارکرد قدرت‏ها و خصوصاً قدرت‏هاى مسلط جهانى تغییر یافته است. این نوع تخیّل به صواب نیست که گفته شود که صدام حاصل تدبیر دشمن و عدم انسجام درونى نظام بوده است. باید این حوادث و گزینه ‏ها را در یک منظومه هماهنگ ملاحظه و طرح نمود و از زاویه‏اى بسته )نظامى یا سیاسى( بدان نپرداخت.
در دنیاى امروزین این سازمان ملل متحدست که براى امنیت جهانى )به حسب ظاهر( برنامه‏ ریزى مى‏ کند و حد و مرزها را کنترل و با تجاوزات مقابله مى‏ نماید. در جنگ هشت‏ ساله علیه ایران، این سازمان به شواهد و استناد موجود، دائماً به نفع متجاوز موضع‏گیرى مى‏ نمود. این سیاست عدم محکومیت عراق در حمله به ایران، نشان از تدبیرى در پس پرده ماجراست. زیرا مجموعه تدبیرهاى مدیریت جامعه جهانى بود که منتهى به حادثه‏اى به نام جنگ گردید.
در حادثه حمله عراق به ایران، براى اقدام براساس شرایط جهانى، معادلات سنجیده شده و رایزنى‏ هاى سیاسى و مشاوره‏ها صورت گرفت و در مجموع این تدبیرهاى سیاسى، عراق را به عنوان مجرى حمله به ایران نمود زیرا تمام شرایط جهانى براى چنین حرکتى آماده بود.
اگر از زاویه دیگرى بخواهیم حمله عراق به ایران را ارزیابى نماییم باید توجه کرد که یکى از عواملى که موجب مى‏ شود دولت عراق حمله خود را هماهنگ با همراهانش آغاز کند، صرفاً مسئله کشورگشایى و افزایش جغرافیاى طبیعى یا توسعه مرزهاى ملى نبود بلکه عراق خود نیز در معرض این امواج بود. زیرا عراق خود را دولتى ایدئولوژیک مى‏ دانست که حقیقتاً پشتوانه ایدئولوژیکى آنها سوسیالیزم بود و این اختصاص به عراق نداشت بلکه تمام کشورهایى که داراى دولت بعثى بودند خصوصاً عراق داراى ایدئولوژى سوسیالیستى بودند که از اجزاى بلوک سوسیالیستى جهان محسوب مى‏ شوند.
البته این که ماهیت جنگ ایدئولوژیک مطرح مى‏ شود هرگز به معناى حذف و صفر نمودن دیگر عوامل و زمینه‏ هاى رخداد جنگ نیست. زیرا به استناد مدارک تاریخى در بین دو کشور ایران و عراق از قدیم‏ الایام، مناقشات مرزى سابقه داشته است. از سوى دیگر انگیزه‏هاى قوى و نژادى )جنگ عرب و عجم( وجود داشته که از این انگیزه ناسیونالیستى به عنوان لجستیک عرب‏ها به خوبى بهره‏ بردارى مى‏ شد و مى‏شود و حتى انگیزه‏ هاى فرقه‏ گرایى مذهبى هم دخیل در موضوع بوده است که به عنوان مثال دنیاى اهل تسنن را برعلیه انقلاب اسلامى در جهت راه‏اندازى جنگ تحریک مى‏ نمودند.
تمام این عوامل در برون داد جنگ به شیوه نظامى برعلیه انقلاب و حکومت اسلامى به عنوان عوامل خرد مى‏ تواند مورد توجه قرار گیرد. سهم تأثیر و ضریب آنها در مواجه با دیگر عوامل اصلى و محورى داراى اثر زیادى نیستند. بنابراین براى تبیین زمینه‏ هاى بروز حادثه جنگ بایستى تمامى عوامل را درنظر گرفت اما در تحلیل صحیح باید متغیر اصلى را که مبدأ آغاز جنگ از ابتدا تا فرجام است )شیوه برخورد قدرت‏ها، شیوه عقب‏ نشینى‏ها و پیشرفت‏ها( را درنظر داشت و آن مجموعه تحرکات و سازماندهى‏ هاى انجام شده در جبهه مقابل و مجموعه سازماندهى که در درون انقلاب اسلامى برعلیه جبهه مقابل است. مجموعه این حلقه‏ ها حاصل برون دادى است که درگیرى و جنگ را نبردى ایدئولوژیک اعلام مى‏نماید. زیرا انقلاب اسلامى با ظهور خود درصدد اثبات و اجراى این واقعیت بود و هست که از نو ادیان الهى، معنویت، توحید و فرهنگ اسلام را به عنوان یک دین تأثیرگذار بر فرآیندهاى اجتماعى و معادلات جهانى با قریب دو میلیارد مسلمان وارد عرصه اجتماعى جامعه جهانى نماید. این ایده هویت تمدنى مسلمانان را مجدداً احیاء خواهد نمود و قطعاً در مقابل این ایده و آرمان جامعه رقیب آرام نخواهند نشست و براى مقابله از ساده‏ ترین تا پیچیده‏ ترین معادلات براى انحلال این حرکت در درون برنامه‏ ریزى‏ هایشان و تدریجاً در برنامه‏ ریزى‏هاى پیچیده و توسعه یافته‏ تر استفاده خواهند کرد.

– اجماع جامعه جهانى بر علیه انقلاب اسلامى
بنابراین براى تحلیل چرایى جنگ تحمیلى باید به این سؤال پاسخ داد که چرا یک اجماع جهانى برعلیه انقلاب اسلامى به وجود آمد و عراق به عنوان پیش‏ قراول ظاهرى آن وارد عمل شد؟
مسلماً اجماع جهانى در مخالفت با ماهیت و حرکت و اهداف انقلاب اسلامى تنها وجود گزینه اسلام بود. زیرا مجموعه جهانى از دیرباز به دنبال مدرنیزاسیون و تمدن مادى جهان بودند و این ادعا در اندیشه‏ ها و نظریه‏ هاى متفکرین غربى‏ ها )فیلسوفان توسعه( به خوبى پدیدار است. در مسیر مدرنیزاسیون که برپایه ریشه‏ هایى فرهنگى است قطعاً با جریان معنویت و هویت تمدنى اسلام درگیرى ضرورى و قطعى بود. غربى‏ها پس از اشغال سفارتخانه امریکا در تهران دقیقاً و به خوبى به این واقعیت واقف گردیدند که ظرفیت حرکت انقلاب اسلامى یک ظرفیت قابل گسترش است و لذا با این کیفیت در جهت کند نمودن و درنهایت حذف و هدم آن وارد میدان و برنامه‏ ریزى شدند.
بر این اساس میدان درگیرى و جنگ نظامى راه مقابله با حرکت و جوشش انقلابى ایران اسلامى بود زیرا بی تردید در پایان رقابت تمدن‏هاى مادى و الهى، برخورد و درگیرى نظامى قرار دارد و گریزى از آن نیست.

ادامه دارد…………..

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

منصورى در گفته :

درود بر دکتر بهداروند عزیز . بسیار عالى بود ، استفاده کردیم . سپاس

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :