کد خبر : 69588
تاریخ انتشار : ۱۸ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۸:۵۵
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 602 بازدید

نقش اجتماعی

  محمد منصوری/میرملاس نیوز:    به نام زنده ی ، زنده آفرین ، زندگی بخش  ذهن ما باغچه ای ست ؛ گل در آن باید کاشت ، تا نروید علف هرز در آنزحمت کاشتن یک گل سرخکمتر از زحمت برداشتنهرزگی آن علف نیست . اصولا نقش ، به پایگاه اجتماعی فرد در یک گروه در […]

IMG_2672 - Copy (2)

 

محمد منصوری/میرملاس نیوز:

 

 به نام زنده ی ، زنده آفرین ، زندگی بخش 

ذهن ما باغچه ای ست ؛ گل در آن باید کاشت ، تا نروید علف هرز در آن
زحمت کاشتن یک گل سرخ
کمتر از زحمت برداشتن
هرزگی آن علف نیست .

اصولا نقش ، به پایگاه اجتماعی فرد در یک گروه در مقایسه با گروه های دیگر ، گفته می شود . هویت اجتماعی ، به الگوهایی دلالت دارد که دیگران از دارنده ی یک منزلت اجتماعی معین انتظار دارند که نقش مناسب به عنوان بخشی از فراگرد اجماعی شدن به فرد آموخته می شود تا ملکه ی ذهن او شود . نقش ها از حیث دسته بندی به دو گروه تقسیم بندی می شوند : ۱- منزلت انتسابی ۲- منزلت اکتسابی .
منزلت انتسابی را فرد از بدو تولد به دست می آورد و بیشتر مبتی بر زمینه ی خانوادگی افراد از جمله : ثروت ، دین ، نژاد و … . پایگاه اجتماعی را والدین به افراد می بخشند ، از این رو چنین منزلتی بر اصل و نسب فرد دلالت دارد نه بر شایستگی های اگزیستانسیالیستی اش . اما منزلت اکتسابی ؛ یک پایگاه اجتماعی است که فرد به خاطر سخت کوشی و لیاقتی که از خود به خرج می دهد ، به دست می آورد . برای آنکه شخصی یک نقش را به درستی در محیط اجتماعی به گونه ای پسندیده به اجرا در آورد ، باید شخصیتی را دارا باشد که برای ایفای آن نقش متناسب باشد . شخصی که نقش یا نقش هایی را در اختیار دارد سزاوار نیست با چشمداشت های رفتاری ، عملی متناقض یا متعارضی در تقابل با آن را داشته باشد ؛ که در غیر این صورت فرد دچار تعارض شخصیت می شود .
هر شخص تا هنگامی که مطلع از خودآگاهی فردی و اجتماعی اش نسبت به خود و وضع موجود جامعه اش نباشد ، نمی تواند آن رفتاری را که باید و شاید که از او انتظار می رود و شایسته ی اوست را به نمایش بگذارد . به همین سبب منزلت خود را به شیوه ای بی تفاوت انجام می دهد که این حالت را دلزدگی از نقش می نامند . در این حالت شخص به جای آنکه نقش خود را با دل و جان ایفا کند ، تنها برای اینکه ناچار و ملزم به اجرای آن است ؛ نقش خود را بازی می کند . اجرای چنین نقشی که غالبا با شعور اجتماعی و درک و فهم فرد همراه نباشد و همچنین الزام در آن دخالت داشته باشد ، فشار روانی را به دنبال می آورد .
حضرت مولانا ؛ این بزرگ عارف جامعه شناس به وضوح مشخص کرده است که : فرد تا زمانی که به درک صحیح از خویش و وضع اجتماعی اش دست نیابد ، نمی تواند نقشی موافق با ارزش های جامعه داشته باشد:
” مولوی استاد حکمت در جهان / کرده بس این نکته را شیرین بیان “
ای که در پیکار ” خود ” را باخته / دیگران را تو ز ” خود ” نشناخته
تو به هر صورت که آیی بیستی / که منم این والله آن تو نیستی
چون تویی تو هنوز از تو نرفت / سوختن باید تو را در نار و تفت
رخت بر بند و برس در کاروان / آدمی چون کشتی است و بادبان
خویش را عریان کن از فضل و فضول / تا کند رحمت به تو هر دم نزول
و در آخر پس از آن که هنجار های رفتاری را تبیین می کند با این بیت سرشار از مفهوم مطلب را به پایان می رساند :
بس کنم زین کان را این بس است / بانگ دو کردم اگر در دِه کَس است . . . .
وقتی که فرد از ارزش و هنجار های جامعه دوری بجوید و هنگامی که معیار های آن را نادیده بگیرد و با آنها انطباق نداشته باشد ، خروجی این مسئله رفتار نابهنجاری است که ما از فرد در محیط اجتماعی مشاهده می کنیم . به عنوان مثال : همین سفره خانه های سنتی . این نمونه یکی از بیشمار کجروی و انحراف های اجتماعی می باشد . هم اکنون این مکان ها زمینه ای شده برای بسیاری از رفتار های نادرست . یکی از سوالهای جامعه شناسی اینست که : چرا ؟ . سوالهایی که از این پدیده منشعب می شود عبارت اند از : چرا اکثر جوانها مجذوب این پایگاه ها می شوند ؟ چرا خانواده ها ، نهاد های اخلاقی ، وزارت آموزش و پرورش و همچنین وزارت علوم و. . . در درونی کردن ارزش ها به جوانان منفعل اند ؟ یا اگر هم فعالیتی دارند چرا واقعیت های جامعه حاکی از پدیده های دیگر است و ما تاثیر کارآمد آن را نمی بینیم ؟ چرا عوامل قانون گذار ، اجرایی و قضایی با آنکه به این امر واقف اند که این مکان ها از لحاظ عرفی مذموم هستند ، نمی خواهند ببینند ؟ علت اینکه نمی خواهند ببینند چیست ؟ یا اگر می بینند چرا اقدامی قاطع در برابر آنان انجام نمی دهند ؟ مشوق فرد برای راه یابی این مکان ها چه ها یا که ها می تواند باشد ؟ برای چه می خواهند جوان های ما به این محیط ها سوق پیدا کنند ؟ مسئولیت ما در این موقعیت در اینجا چه می تواند باشد ؟ و همچنین بسیاری از چراهای دیگر !!!
حال اگر مسئله را مجددا مورد توجه قرار دهیم این نتیجه حاصل می شود :
اجرای نقشی که با الزام باشد ، فشار روانی را به همراه خود می آورد
فشار روانی ، دلزدگی از نقش را به دنبال دارد
و دلزدگی از نقش ، به تعارض شخصیت منجر می شود .
با استناد به این ادله ؛ باعث می شود که فرد ، نقشی را که شایسته ی اوست به نحو احسن در جامعه جاری نکند .

حال سوالی حیاتی در اندیشه ؛ همچون باران مرغان رنگارنگ بر سرم می ریزند و همانند گرزی گران و سنگین بر مغز فرود می آید و خواب خفتگان خفته را آشفته می سازد وتلنگری می دهد که اشکال کار کجاست ؟ از نظر جامعه شناسی یکی از دلایلی که فرد نقش خود را به طور صحیح اجرا نمی کند اینست که به جای تاکید بر ترویج روش آموزش و اقناعی در محیط اجتماعی ، بر شیوه ها و طرق کنترل ، اهتمام شدید می ورزیم . که عدم توجه به این مهم باعث می شود که طیف گسترده ای از افراد به این مکان ها جذب شوند .

منابع :

مبانی جامعه شناسی بروس کوئن ،ترجمه توسلی

مثنوی معنوی ؛ مولانا جلال الدین رومی

 

 

درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo.com

دیدگاه ها

نور الدین فعلی در گفته :

محمد جان مطلب شما علمی و توام با درک ادبی شخصی شماست .فکر کردن در با ره ی معضلات و مشکلات و چالش هایی که جامعه دست به گریبان با آنهاست قابل تقدیر و تعظیم است . اما مدل علمی و فرمول منطقی در جایی کاربرد دارد که زمینه و بستر نسبتا لازم برای آن فراهم شده با شد .مدیران ارشد به هر تقدیر متاسفانه یا خوشبختانه نه التزامی برای درک علمی مشکلات و معضلات دارند نه هم تدبیر لازمی برای آسیب شناسی نقش و پذیرش آن تحت لوای سیاست زدگی باند بازی از خود نشان می دهند . وقتی که مسولین علوم انسانی غربی را صرفا در حد تئوریک آن هم در کلاس های دانشگاهی مطرح می کنند و آن را به بهانه ی اتکا به فلسفه ی ماتریالیست و اومانیست از میدان و مدار عمل به دور می دارند و برای نقش آفرینی در دوایر خرد و کلا ن دولتی بر ارزش ها و هنجارهایی تکیه می کنند که با معیارهای علمی قابل سنجش نیست . چگونه می شود از علم و علوم انسانی و جایگاه عملی آن در نقش آفرینی افراد جامعه سخن گفت ؟ وقتی که ماندگاری مدیران بر اساس باند و و منافع فرصت طلبانه ی شخصی تعریف می شود آیا تعریف علمی برای نقش آفرینی تحریف قلمداد نمی شود؟ وقتی که تعویض و جابجایی مدیران بر اساس آنچه ما شاید نفهمیم! شبیه مهره های شطرنجی که بین انگشتان دو کودک ناشیانه آنچنان با سرعت در حال کیش و تعویض و تبدیل است که عقل و شعور مات می شود !
هنگامی که استعداد سنجی آنچنان که باید صورت نمی گیرد و زمینه ی اشتغال متناسب با تفاوت های فردی و توانایی های اشخاص فراهم نیست آن هم در شرایطی که تورم و بیکاری رکورد شکن و کمر شکن است در این حال با خیل افرادی مواجه می شویم که نه از سر اقتضای ذوق و استعداد که از جهت رسیدن به اندک حقوق کارمندی برای هر حرفه و کاری سر و دست ها می شکنند و نقش آفرینی در این جا بیشتر بحران نقش آفرینی است و شاید این بیت حافظ مناسب حالشان با شد :
ما به اینجا نه پی حشمت و جاه آمده ایم
از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم
بدیهی است آن که از بد حادثه به نقشی مبتلا می شود آن نقش را نیز به خود مبتلا می کند و این خود آغاز ابتلا به بیماری های رنگینی است که گاه به آنها عادت می کنیم و سال ها معتاد می شویم و حتی ممکن است که بازنگری برایمان غیر ممکن باشد که ترک عادت موجب مرض است .
سخن در این باره کم نیست اما چه با ید گفت که آنچه به جایی نرسد فریاد است .
در حوزه ی نقش های شخصی غیر رسمی نیز تا زمانی که فردیت اشخاص و آحاد جامعه و حریم خصوصی ذهن و زبان آنها و در کل ،حقوق مدرن متناسب با مقتضیات زمان پذیرفته نشود . مادام که جو های قشری و تحجر آمیز تجویزی از تریبون ها و مراکز آموزشی با بانگ و رنگ های عجیب عوام جامعه و کودکان و دانش آموزان را هدف قرار گرفته . جسارت و جرات تشخص و رسیدن به استقلال و هویت فردی برای احراز مثبت نقش های فردی ممکن نیست و درونی شدن نقش ها چه در حوزه ی فردی و چه جمعی میسر نخواهد شد .
برای درک واقع بینی بهتر است نگاهی به نقش های بخشدار و ریاست آموزش و پروش داشته با شید که تداوم آن ها به هر دلیل چرا این همه متزلزل به نظر می رسد و گاه در یک باند چند نفر بر این مسند های چموش نشسته و چون ماتادورها پس از فراز و فرودی مهیج باید عطای آن را به لقایش ببخشند .حال آنکه ثبات امر مهمی در مدیریت است .
حال این پرسش پیش می آید که چرا من نقش مشاغل و موسسات دولتی را به نقد کشیده ام . چون در مملکت ما همه چیز تقریبا رسمی و دولتی است نظیر مراکز آموزشی و نهادها ی مدیریتی و همه ی این ها با هم در انحراف و ابتذال نقش های فردی و جمعی موثرند و شما خود نیز با طرح سوالا تی به آنها اشاره کرده اید . فعلا که این راه میسر نیست . موفق با شید .

عرفان امرایی در گفته :

آفرین بر تو داش محمد عزیز
خیلی عالی تحلیل کردی

سبحان امرایی در گفته :

درود بر محمد عزیز …..موفق باشی

ناشناس در گفته :

عالییییییییییی بود مطلبت لایک،محمد جان

ممنون بخاطر مطلب زیبا و مفیدتون
انشاالله شاهد موفقیتهای روز افزون جنابعالی در تمام عرصه ها باشیم
و با توکل برخداوند منان پله های ترقی را یکی پس از دیگری و به سرعت طی نمایید
منتظر مطالب دیگر شما خواهیم بود
درپناه خدا موفق و پایدار باشید
یاعلی

ناشناس در گفته :

مطلبتون خیلی عالی بود امیدوارم که پژوهشگروافتخارآفرین موفق برای ملت ایران و بخصوص لرستان باشید کمال تشکر محمد خان منصوری بزرگوار

عالی بود
گفته ها و توضیحات آقای فعلی هم بسیار معقول و متین

ناشناس در گفته :

گفته ها بسیار عالی و بجا
ممنون

علیپور در گفته :

ممنون
جالب بود و زیبا

بابا بخدا لنگه نداری فره فره عالی بود جناب منصوری ازش بهره ها بردیم

متنت خیلی آموزنده س کاش جوان های مث شما زیاد بشه که مام بتونیم خودی نشون بدیم تو این عصر تکنولوژی که اگه فرهنگ سازی بشه عالیه

همشهری در گفته :

خیلی خیلی خوب بود آرزوی موفقیت اقای منصوری

فوق العاده بود
متشکر استفاده بردیم محمدجان

آفرین آقای منصوری واقعامطلبتون جذاب وعالی بود خیلی تحلیل جالبی داشتید وتلاش شماجهت پرداختن به پاره ای ازمشکلات حاضر تحسین برانگیزاست به امیدپیشرفت شما

کونانی در گفته :

به خود می‌بالیم که عزیزی چون شما داریم
سرافراز باشید

نه یه چیزایی یاد گرفتی . خوشمان آمد .

سلمان در گفته :

منصوری عزیز واقعا لیاقت بهترینهارو داری
درپناه خدا سربلند باشی

فوق‌العاده س متنت محمد جان دوست عزیزم خیلی مطلبتم بخته س و بجا

خیلی عالی وپرمحتوابود به امید موفقیت شماجوان تلاشگر

قباد دهقان نژاد در گفته :

درود خداوندگار بر فرزند روشن اندیش و خوش قلم رئیس شورای اسلامی شهر کوهنانی .

جمعی از دانشجویان پردیس آیت الله طالقانی قم در گفته :

بسیار جامع و مانع نگارش کرده ای جناب منصوری….انشالله شاهد موفقیت های روز افزونتان باشیم…
پایدار باشید

کوهنانی در گفته :

درود فراوان بر پژوهشگر جوان جناب منصوری بابت زحمات بسیاری که ایشان در امور فرهنگی اجتماعی انجام می دهند…
موفق باشید

محمد ح در گفته :

تشکر خیلی عالی بود متنت،تولدتم مبارک باشه محمد جانم

محمد جان تحلیل جنابعالی قابل تحسینه ..امیدوارم همچنان پله های ترقی رو یکی پس از دیگری طی کنی وروزهای روشنتری در انتظارتون باشه

زیاد طولانی‌بود نخوندم

درودبرتومطلبت جالب وپربار بود فره فره تلاشت قابل. تحسینه به امیدموفقیت. روزافزونت. کره دیاری

یاسر قبادی در گفته :

درود بر محمد عزیز.بسیار جالب و در خور توجه بود. ما همیشه از زیبایی کلامت استفاده کرده ایم .زیبایی قلمت هم شایسته ی تقدیر است. آفرین

همه باهم در گفته :

باسپاس؛
بیشتر شبیه ترجمه است تا بارش فکری . ای کاش قدری دخل و تصرف تحلیلی هم میداشت.

ali mansourian در گفته :

با سلام خدمت پسر دایی دانش پژوه و گرامی

خودم؛

مطلب شما را مطالعه و از نکات ارزنده ی آن بهره

ی وافر بردم. باشد که یزدان پاک، قلمی رسا،

تنی سالم و روانی آرام و بی آلایش را نصیبتان

بگرداند؛

پیشنهاد میکنم که:

۱) واژه ی اگزیستانسیالیم(وجود گرایی، اصالت

وجود) که عنوان یک مکتب فلسفی می باشد را از

پاراگراف دوم حذف و به جای آن از کلمات «فردی-

اکتسابی» استفاده گردد که تناسب معنایی

بیشتری دارد.

۲) معمولاً در نگارش مباحث و مطالب علمی،

سعی می شود از عبارات بی تکلف، روان، سلیس

و (خارج از ایهام و استعاره آنچنان که در در ادبیات

رایج است ) استفاده شود؛ بنابراین پیشنهاد بنده

این است که عبارت موجود در پاراگراف آخر متن:

«همچون باران مرغان رنگارنگ بر سرم می ریزند و

همانند گرزی گران و سنگین بر مغز فرود می آید و

خواب خفتگان خفته را آشفته می سازد و”

شنوندگان کر و بینندگان کور” را تلنگری می دهد

که اشکال کار کجاست ؟» را با جملات و گزاره های

مناسب فضای مطلب که علمی است جایگزین

فرمایید.

با سپاس فراوان. ۱۳۹۴/۳/۱۸٫

کوهدشتی در گفته :

درود بر محمد عزیز ….بسیار مفید و آموزنده

ناشناس در گفته :

مطلبتون خیلی عالی بود امیدوارم که پژوهشگروافتخارآفرین موفق برای ملت ایران و بخصوص لرستان باشید، کمال تشکر اقای منصوری بزرگ

رضا سوری در گفته :

سلام خوب بود باز هم بنویس ممنون

سرتیپ نیا در گفته :

بسیار مطلبت عالی بود…احسنت!! با امید موفقیت های بیشتر برای خواهرزاده عزیزم

میلاد ابراهیمی در گفته :

با عرض سلام خدمت محمد منصوری عزیز بسیار عالی و تاثیر گذار بود در پناه حق باشی

فرشته در گفته :

سلام. خوب بود ولی قلمت کمی خشک بود.برای شروع خوبه. علمی بودن مطلبتم خوب بود. علت هات منطقی بود ولی بیشتر از نظریات جامعه شناسی استفاده کن.

یه بنده خدا در گفته :

اصولا من از این جوربحث ها خوشم نمیاد ولی در کل خوب بود

باسلام وسپاس از این مطالب جامعه شناسانه و به روزتون
پیرو مطالب فوق می توان گفت سفره خانه ها بخشی از هویت فرهنگی ما
ایرانیان محسوب می شوند ولی امروزه کارکردخود را از دست داده اند.روزگاری
سفره خانه ها ی سنتی عامل انتقال فرهنگ چندین و چندساله این مرز و بوم بوده
ولی امروزه تبدیل به پاتوق شده است و این به نماد بی هویتی و بی فرهنگی تبدیل
شده است ….
حال باید چگونه پاسدار ایران هویت ایرانی باشیم که برمیگردد به بستر جامعه کنونی…
حال با کمک دانش پژوهانی مثل شما امیدوارم این دغدغه های جامعه امروزی تبدیل به
ارزشها و باورها شود.  

زهرا منصوری در گفته :

افرین برپسرعموی پرتلاش وفغال انشالا شاهد پیشرفت ها ومطلب های جامع ومانعت باشیم…

افتخار افرین اینده شهر کوهنانی…

علی ورضا منصوری در گفته :

پسرعموی عزیزم انشالا شاهد موفقیت های بعدی باشیم

درود برفرزند با ادب وفهیم رییس شورای شهر کوهنانی.

دوست اشنا در گفته :

افرین جای پیشرفت هست

افرین بر پسرعموی پرتلاش وفعال انشالا شاهد پیشرفت ها ومطلب های جامع ومانعت باشیم…

مصطفی پیری در گفته :

با سلام بر جناب منصوری. متن زیبا و آموزنده ای بود.توفیق روز افزونت را از درگاه باری تعالی خواستارم.یا حق

مجید بابامیر ساطحی در گفته :

سلام محمد جون مطا لب جالبی گذاشتی خیلی استفاده کردیم انشاا… بیشتر بزاری لایک داری عکستم خوشگله

میثم دهقانی در گفته :

سلام متن.شماازلحاظ جامعه شناسی واقعاشایسته تقدیراست امیدوارم همیشه همینطوری تلاش داشته باشین

کورونی در گفته :

با سلام خدمت دانشجو و معلم عزیز ؛ عالی بود لکن اگر از ادبیات ساده تری استفاده میکردی زیباتر و پیام نوشته ات گیراتر بود… پیروز باشی

مصطفی دهباشی در گفته :

سلام محمد اقا مطالب فوق العاده خوبی گذاشتی عالی بود
ممنون از مطالبت

روزبه حیران در گفته :

اولا این تقسیم بندی میان شایستگی های انتسابی واکتسابی مطلقا کاذب است.چراکه این به اصطلاح پیش داده های انتسابی نقش مستقیمی درترسیم امورقابل حصول اکتسابی دارند. یعنی این دوکاملا درهم تنیده اند وترسیم چنین خط فاصلی میان انها واقعا مضحک است والبته مناسب همین نوع جامعه شناسی نیمچه پوزیتیویستی مزخرف که بلغورنتراشیده ی ان راتوسط نویسنده ی به ظاهر محترم می توان درکتاب های علوم اجتماعی دوره ی راهنمایی ومتوسطه هم دید!حالا مولوی این وسط چه کاره است که میگه مشکل از’تویی تو’ست وجمع ان باارای جامعه شناسی، محظوری است که نویسنده به ظاهر محترمرابه ورطه ی ساختن نوعی ‘ابغوره ی فلزی’کشانده است!

محمد منصوری در گفته :

با سلام خدمت همه دوستان
عذر خواهی مرا پذیرا باشید به علت تاخیر جوابیه … نظر های شما چه انتقاد ها و ایده ها چه لطف هایی که نسبت به بنده حقیر داشته اید نقطه عطفی سرشار از امید بود تا فعالیت های بعدی را با جدیت هر چه تمام تر پیگیری کنم …سپاس فراوان از همه عزیزان

محمد منصوری در گفته :

با سلام خدمت روزبه حیرانی. ابتدا این را عرض کنم که شکی در تاثیر عوامل انتسابی در دوره های بعد (اکتسابی) نیست اما فاصله و تقسیم بندی از زمانی شروع می‌شود که:نابرده رنج گنج میسر نمی شود /مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد.اگر ب اهم مطلب دقت کرده باشید تاکید بر خود آگاهی و طرد عناصری است که مانع از رسیدن فرد به آن می‌شود. چرا که فرد تا هنگامی که به خود آگاهی فردی و اجتماعی اش نسبت به وضع موجود جامعه اش دست پیدا نکند هنر داند از جاهلی عیب خویش که هیچ جهلی سنگین تر از این نیست که یک نوع معرفت کاذب پیدا کند که باید فرد داروی تلخ سختکوشی و پشتکار را بنوشد:وبال است دادن به رنجور قند/که داروی تلخش بود سودمند.که جناب مولانا با زبان دلربا و جامعه شناسانه خویش این پدیده اجتماعی را به وضوح نقاشی کرده است که تا وقتی که فرد منیت و خودپسندی ونا آگاه بودنش را کنار نزند باید تلاش کند تا خود را بشناسد تا آن رفتار پسندیده را در معرضی نمایش قرار دهد.چون تویی تو هنوز از تو نرفت /سوختی باید تو را در نار وتفت.و آخر این را هم اضافه کنم که :اینچنین بهتان منه بر اهل حق /این خیال توست بر گردان ورق

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :