کد خبر : 69709
تاریخ انتشار : ۲۰ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۴:۱۶
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 72 بازدید

شعر آزاد

  کیومرث عیدی پور / میرملاس :  … به وحشت زنی فکر می کنم که خیابان ها را جیغ می کشد خودش را از گلو پرت می کند توی چشمانی که پر از ویار گرگ است و چه فرق می کند روسری اش را باد بردارد یا چنگی که گلویش را … ؟ از تیر […]

images

 

کیومرث عیدی پور / میرملاس : 

به وحشت زنی فکر می کنم که خیابان ها را جیغ می کشد

خودش را از گلو پرت می کند

توی چشمانی که پر از ویار گرگ است

و چه فرق می کند

روسری اش را باد بردارد

یا چنگی که گلویش را … ؟

از تیر برق موهایت آویزان می شوم

بچرخ و بچرخانم

مولوی در گلویم گیر کرده

کمی بیشتر جیغ بزن

زمستان از پشت لب هایت پیداست

تمام شیون های دنیا در ناخن های من است

و بوی حادثه ای در کوچه های چشم تو

این گیس ها فقط برای بریدن خوب است مادربزرگ !

گیس هایت را بالا بیاور

شبیه زنی که حامله است

زنی که نمی داند زن است

 

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

ناشناس در گفته :

توی چشمانی که پر از ویار گرگ است….

زیبا بود ، خسته نباشید .

یه دوست در گفته :

واقعا چه فرقی میکنه روسری رو باد برداره یا…قشنگ بود و نگران کننده.

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :