کد خبر : 70098
تاریخ انتشار : ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ - ۲۱:۴۴
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 928 بازدید

زندگی کن یا بمیر!

    زندگی و شعری از ” آن سکستون “ شهناز خسروی / میرملاس :  “آن سکستون” ازپیشگامان شعر اعتراف است. شعر اعتراف ) confessional poetry) که پس از جنگ جهانی دوم در آمریکا شکل گرفت، برشرح احساسات و تجربه های عمیقا شخصی استوار است. شاعران شعر اعتراف را اغلب زنان تشکیل می دهند. آن […]

 7589

 

زندگی و شعری از ” آن سکستون “

شهناز خسروی / میرملاس : 

“آن سکستون” ازپیشگامان شعر اعتراف است. شعر اعتراف ) confessional poetry) که پس از جنگ جهانی دوم در آمریکا شکل گرفت، برشرح احساسات و تجربه های عمیقا شخصی استوار است. شاعران شعر اعتراف را اغلب زنان تشکیل می دهند. آن ها به کلیشه های جنسیتی و رایج برآمده از متن جامعه ی پدر سالار می تازند و تبعیض جنسیتی در عرصه ی هنر و ادب را که حالا دیگر رسانه ها هم به مدد آن ها آمده اند، به چالش می کشانند. از موثرترین شاعران این نحله می توان به سیلویا پلات و دوست نزدیکش آن سکستون اشاره کرد که هر دو از شاگردان رابرت لاول، پایه گذار شعر اعتراف، بودند.
آن گری هاروی در نهم نوامبر ۱۹۲۸ در ایالت ماساچوست به دنیا آمد. او در سال ۱۹۴۸با آلفرد مولر سکستون ازدواج کرد و صاحب دو دختر به نام های لیندا گری سکستون و جویس سکستون شد. پس از به دنیا آمدن لیندا، علائم بیماری افسردگی در او پدیدار شد و تقریبا بقیه ی عمرش با رنج بیماری شیدایی (مانیا) گذشت. اولین دوره ی حاد بیماری مانیک در سال ۱۹۵۴ و دومی در ۱۹۵۵ رخ داد. پس از دومین حمله ی بیماری و بستری شدن در بیمارستان گلدن ساید، به توصیه ی پزشک و درمان-گرش دکتر مارتین اورن، به سرودن شعر روی آورد. خودش در این باره می گوید: «نوشتن را در واقع به عنوان یک شیوه¬ی درمانی آغاز کردم. درمان گرم از من خواسته بود که در فاصله ی بین جلسات روان درمانی از احساسات، افکار، رویاها و خواب هایم بنویسم.» سکستون هم چنین می گوید در یک برنامه¬ی تلویزیونی از آی. ای. ریچاردز، شاعر و منتقد ادبی، شنیده است که ویژگی های غزل چیست وبا خود فکر کرده است که شاید او هم بتواند شعر بسراید.
اشعار آن سکستون، تجارب نابی از زندگی روزمره ی جامعه ی آمریکا را به دست می دهد و هم چنین تصاویری از هستی شناسی زنانه که تا آن زمان در شعر انگلیسی کم سابقه بوده است. از ویژگی های شعرسکستون زبان صریح و بی پرده اوست. او صادقانه به شرح مشکلات روحی و روانی و راوبطش با همسر و فرزندانش می پردازد.
مرگ و جنون از جمله عناصری است که سکستون در شعر خود به کار می گیرد و از آن ها برای بیان انزجار از پلشتی های که محیط او را در برگرفته است، بهره می گیرد. جنایاتی که در طی جنگ جهانی دوم رخ می دهد، بحران و چند پارگی هویتی که انسان مدرن با آن مواجه است، چیزی نیست که از چشم «آن» که خود می خواهد همسر، مادر و روشنفکر باشد، پنهان بماند.
اولین کتاب سکستون نامزد جایزه ی شعر ملی آمریکا شد . درسال ۱۹۵۹، جایزه ی شعر ادونیس و در ۱۹۶۷ جایزه ی پولیتزر شعر را از آن خود کرد. سکستون در سال ۱۹۷۲ برای تدریس شعر در دانشگاه بوستون برگزیده شد.

« زندگی کن یا بمیر»، نام مجموعه شعری است که جایزه ی پولیتزر شعر را برای شاعری به ارمغان می آورد که شعرش، بیشتر شرح نبرد با بیماری افسردگی است ولی سرانجام در ۴ اکتبر ۱۹۷۴ در نبرد با این بیماری از پای در می آید وچون دوستش سیلویا پلات، با گاز منو اکسید کربن به زندگی سراسر رنج خود پایان می دهد.

 

شعری از آن سکستون
ترجمه و بازسرایی : شهناز خسروی

 

پس از آشویتس
خشم،
به سیاهی یک قلاب،
بر من چیره می شود.
هر روز،
هر نازی،
در ساعت ۸ صبح کودکی را برمی دارد
و در تابه اش سرخ می کند برای صبحانه
و مرگ با چشم هایی بی تفاوت می نگرد
و چرک ناخنش را پاک می کند.
آدمی اهریمن است،
با صدای بلند می گویم.
آدمی گَلی است
که باید سوزانده شود،
با صدای بلند می گویم.
آدمی
پرنده ای است پر از لجن،
با صدای بلند می گویم.
و مرگ با چشم هایی بی تفاوت می نگرد
و پشتش را می خاراند.
آدمی با پنجه ی کوچک صورتی اش،
با انگشتان معجزه گرش
معبد نیست
مبال است.
با صدای بلند می گویم.
مگذار بار دیگر آدمی فنجان چایش را بردارد.
مگذار بار دیگر آدمی کتابی بنویسد.
 مگذار بار دیگر آدمی کفشش را بپوشد.
مگذار بار دیگرآدمی چشم هایش را
در یک شب  دل انگیز جولای بگشاید.
مگذار، مگذار، مگذار، مگذار.
این ها را با صدای بلند می گویم.  
و از خدا می خواهم که نشنود.

 

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

رامین رحمانپور در گفته :

سلام بر بانوی فرهیخته و مترجم فعال کوهدشتی مقیم تهران. ضمن عرض ادب و احترام و خسته نباشید حضور شما سرکار خانم خسروی، اگه دستنوشته ای از زنده یادان، دکتر خسروی و علیرضا کاظمی در اختیار دارید ، اونها رو در صورت امکان، در سایتها و وبلاگها قرار دهید . چرا که این دو عزیز از دست رفته انسانهایی روشنفکر و فراتر از زمان خود بودند. برایتان طول عمر با عزت و تندرستی آرزو میکنم.

بخدا چیزهای بهتری هم هست برای ترجمه . . .
😐

سيد مجتبي حسيني (هيربُد) در گفته :

زنده باشی خانم خسروی
بسیار عالی

ناشناس در گفته :

این شعر را با شعر “ای پادشه خوبان” مقایسه کنید!
کدامشان ارزش چاپ کردن دارد.

آزادبخت در گفته :

دوست عزیز با سلام ،
منطق این مقایسۀ شما شبیه به آن است که شما برای از چشم انداختن ماه بخواهید آن را با خورشید مقایسه کنید. هم شعر مورد نظر شما شعر بسیار زیبایی است و هم شعر خانم سکسون با ترجمۀ خانم خسروی .
راست آن است که حافظ را با هیچ شاعر دیگری نمی توان مقایسه کرد. اما چون شما اصرار دارید به نظر حقیر در این مقایسه شعر سکسون از برخی جهات بر شعر حافظ برتری دارد ، مهم ترین دلیلش این است که شعر حافظ را با گشت و گزاری کوتاه در همین دنیای مجازی می توانید در صدها تارنما و وبلاگ و سایت و نشریه مجازی پیدا کنید. ولی ترجمۀ خانم خسروی از شعر سکسون هم اثری تازه و منحصر به فرد است و هم امروزی تر است و لطف و صفایی به مراتب بیشتر از شعر حافظ دارد .

راستی ؛ تن شما با خواندن این شعر نمی لرزد ؟

پس از آشویتس
خشم،
به سیاهی یک قلاب،
بر من چیره می شود….

ع.احمد.زال پور در گفته :

درود بر خانم خسروی
دوست عزیز(۰۰۱):
اگر چیزای بهتری هم برای ترجمه هست،معرفی کنید به اهلش.
وقتی شاعر یه برهه ایی از تاریخ رو با احساسات درونی خودش به کلمات تبدیل کرده که برای کسی مثل من و شما گویا باشد.به نظرم کاره خیلی قشنگیه…
و خانم خسروی هم اهل دانش و بخصوص در ترجمه فعال هستن.
ممنونم خانم خسروی

مسعود آزادبخت در گفته :

خانم خسروی زنده باشین

طرهان در گفته :

به امید موفقیت روز افزون شما بانوی گرامی طرهانی .

شهناز خسروي در گفته :

با عرض سلام و احترام . از همه ی دوستان عزیز ، به خاطر بذل توجه به مطلب فوق صمیمانه سپاسگزارم. مانا و برقرار باشید.

حورا کیخسروی در گفته :

سپاس…
سپاس رادر کلام گنجانیدن ناصواب است و به رشته ی تحریر در آوردن نا صوابتر اما …
اما به رسم ادب و احترام بواسطه اثر ارزشمندتان …
شادمانی و آرامشی توأمان را برای شما دخترعموی فرهیخته و دوست داشتنی آرزومندم
ازاندیشه و پیام زیبایتان بابت تالیف کتاب ، سپاسگزارم امید که لایق محبت و تبریک شماباشم

از تهران در گفته :

موفق باشید خانم خسروی

زینب میرزازاده در گفته :

سلام……
مرحبابربانوی متفکرکوهدشتی،موفق باشید.

میثم ابراهیمی در گفته :

سلام و سپاس خندانم که بی وفایی در ترجمه را در این شعر تا حد ممکن تزریق کرده ای سطر آخر و غافلگیری در جایی که خدا هم نخواهد شنید مرا به ساعت ۵ لورکا می برد.

بیژن گراوند در گفته :

تو شیرین کامین خوسرو شاه بیینه
شعرت چویین نقش بیستوین رنگینه
وچره ل هم دلخوشی منه معن
سامت چویین سام سرداران،سنگینه
.
.
.
وچره ل = کلمه ها
سام(سهم)= ابهت

بهروز احمدی کوشکی در گفته :

استغفرالله مایوس شدم

احسان رضایی در گفته :

بسیار عالی دست مریزاد خانم خسروی

زهرا سالاری در گفته :

درود بر خانم خسروی

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :