کد خبر : 7157
تاریخ انتشار : ۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۱:۱۲
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 813 بازدید

انشا – (طنز)

  غذای پیشینیان ما ( یا ) مرغ را تعریف کنید    به نظرم لازم باشد قبل از شروع انشا، توضیحات‌های! مختصری را به نظر شما گرامیان برسانم. ۱-   این انشا به هیچ وجه من‌الوجوه سیاسی نبوده واصولا همانطور که اولیاء ومربیان محترم و همکلاسی‌ها وهمه عالم وآدم اطلاع کامل داشته وحتا خواجه حافظ شیرازی […]

 

غذای پیشینیان ما ( یا ) مرغ را تعریف کنید

 

 به نظرم لازم باشد قبل از شروع انشا، توضیحات‌های! مختصری را به نظر شما گرامیان برسانم.

۱-   این انشا به هیچ وجه من‌الوجوه سیاسی نبوده واصولا همانطور که اولیاء ومربیان محترم و همکلاسی‌ها وهمه عالم وآدم اطلاع کامل داشته وحتا خواجه حافظ شیرازی هم می داند من اصلا اهل سیاست نبوده  ونمی دانم سیاست رابا سین تایپ می‌کنند یا با صاد والبته اگر هم بخواهم اهلش باشم کیست که مرا به آن وادی پرسنگلاخ راه دهد.ونیزصراحتا اعلام می کنم جزو هیچ حزب ودسته وگروه وحلقه سیاسی حتا ازنوع انحرافی اش نیستم مگر حزبی ازجنس مردم “وتاکنون درهیچ جنبش رنگی حتا جنبش زرد شرکت نداشته ام الا جنبش یک رنگی . وفلذا هرگونه بهره برداری سیاسی از این انشا قدغن وممنوع القلم می باشد!. بدین وسیله به تمامی خبرگزاری های ماهواره ای وابسته وآزاد و رادیو دیروز و پس فردا و سایت های بی مشتری و امثال ذالک اعلام می کنم که به صرافت نیفتند که بخواهند از این نمد برای خود کلاهی بسازند و نیز به جمله روزنامه های کثیر الانتشار و قلیل الخواننده اخطار شدید اللحن می کنم وهشدار می دهم که ازاین نوشته بدون ذکر نام منبع استفاده و سوء استفاده ننمایند وگرنه با آنان همان خواهم کرد که ملا نصرالدین با اهالی دو روستای قبلی! و صد البته می دانید و بدیهی است که هشدار دهنده معذوراست!

۲-   پیشاپیش به کلیه اشخاص حقیقی و حقوق بگیر که خود را مخاطب این انشای بیست می دانند” عرض عاجزانه نموده و به ضرص قاطع میگویم که حق هیچگونه برخوردی را نداشته و به روال مآلوف (حق پی گیری از طریق مراجع قضایی برای آنان محفوظ نمی باشد) زیرا انشا نویسان در بیان مطالب خود آزادند و هیچکس را نمی توان به صرف ابراز و قرائت انشا، مواخذه نمود و به واحدهای روابط عمومی متخصص در امر تهیه و توزیع جوابیه و تکذیبیه و همه سایرین! نیز اعلام می شود حق ارسال جوابیه و تکذیبیه به این حقیر  سراپا تدبیر را نداشته و اصرار بر درج آن موجب اتلاف وقت خودشان و تصدیع و تضییع اوقات فراغت دانش آموزان عزیز گرامی خواهد بود.

۳-   بنده تاکنون هیچ مقدمه و توضیحات هایی! را ندیده ام که از خود متن مطول تر باشد الا این انشا! که انشاءالله با بزرگ‌منشی خود ما را خواهید بخشید.

اینک  پس از این مقدمه مختصر! انشایم را شروع می کنم:

با مراجعه به منابع و مآخذ معتبر مکتوب و با استناد به متون های! سایت ها و دنیای مجازی و سایر کتب و نشریات کیهان و اطلاعات و روزنامه های زنجیروار بالا وپایین و  چپ و راست و  میانه” و دیگر رسانه های دیداری و شنیداری “منهای نشریات زرد و بر اساس تاریخ شفاهی معاصر و حافظه افراد مسن جامعه “البته واضح و مبرهن است که خورد و خوراک  پیشینیان ما، با امروز ما خیلی فرق داشته یعنی به قول گفتنی، تومنی، صنار توفیر داشته است. ازیرا  بر ما معلوم گشته تا همین چندی پیش غذاهای مورد استفاده مردم از تنوع وافر برخوردار بوده که امروزه به دلایل متعدد که ما از آن بی خبریم (و یا شاید هم باخبر ولی ما راسننه؟!) “آن وفور تنوع محدود گشته و بر اساس تحلیل و پیش بینی رجال سیاسی واقتصادی ونیز نسوان صاحب نظر در آینده نزدیک به حداقل خواهد رسید. در این مقال و مجال به یکی از آن خوراکها به نام گوشت  پرداخته می شود.

گوشت، بر وزن “دوست یا پوست”، یکی از غذاهای لذیذ و مقوی پر طرفدار گذشته نه چندان دور بوده که خود بر دو نوع بوده است.

الف: گوشت قرمز

ب: گوشت سفید؛ که نوع “ب” آن نیز بردونوع به نام گوشت ماهی وگوشت مرغ شناخته می شده است.ازاین ماده مغذی ومقوی، غذاهایی به اشکال گوناگون بسته به نوع ذائقه افراد حسب تخصص ، تبحر و سلیقه طباخ،  طبخ و سرو و تناول می‌گشته است. دراین جا می خواهم درباره نوعی از آن که  مصرف عمومی همگانی ! بیشتری داشته و درهمه مکان ها در دسترس بوده و با بهای نسبتا مناسب و درحد بضاعت و قدرت خرید اکثریت مردم تهیه می شده سخن بگویم. در واقع بنویسم. یعنی مرغ.

 

  مرغ، بر وزن “سرخ” موجودی دو پا، زبان بسته، جاندار و از تیره مهره داران و جزو پرندگان بوده که از موجودی دیگر به نام تخم مرغ به وجود می آمده است و بد نیست بدانید که تخم مرغ نیز از مرغ به وجود می آمده! در این جا از این فرصت استفاده نموده و عرض کنم که قرن‌هاست فلاسفه جهان می کوشند بدانند که اول مرغ بوده یا تخم مرغ و این مسئله  در طول تاریخ بشر به دعوای مرغ و تخم مرغ مشهور گشته و تاکنون نیز به سرانجامی نرسیده و شاید هرگز هم نرسد.

باری، مرغ خود به دونوع محلی یا خانگی و ماشینی تقسیم می شود یعنی می شده ! لازم به ذکر است که مرغ ماشینی به نام های دیگر، مانند مرغ برقی ومرغ مصنوعی نیز خوانده می شده است که این تعدد نام خود دال بر اهمیت وجود چنین موجود ذیجودی بوده و هست. و نیز دلیلی براین معنا و معماست که چرا امروزه تنها نامی از این پرنده مهم و دوست داشتنی مانده است و باقی بقایتان. مرغ انواع دیگر مانند مرغ حق، مرغ عشق، مرغ توفان (که از این گونه، درتاریخ معاصر ودر دهه پنجاه، یک مورد آن در حوالی میدان پاستور دیده شده  است که نزدیک بود در توفان سال  ۵۷ مردم ایران غرق شود ولی “بخت یارش” گشت و توانست از مرز بازرگان ! پروازکند !) ، مرغ سحر و مرغ همسایه ! داشته که این آخری همیشه غاز بوده است و صد البته اینها هیچکدام به بحث ما مربوط نمی شوند و راست کار ما نیستند. به هر حال زیاد از مسئله پرت نشوم “بهتر است بروم سر اصل مطلب “. از دیگر خصوصیات سرکارعلیه مرغ به وزن و قد و اندازه آن می توان اشاره کرد گر چه به هیچ وجه نمی توانم کلیه زوایای این موجود تاریخی را مجسم کنم ولی به جهت تقریب ذهن، تصویری از آن را نمایش داده و اضافه کنم که وزن آن در زمان بلوغ یعنی زمانی که مناسب ذبح و طبخ بوده از حدود دو کیلوگرم شروع و گاها به سه کیلو و بیشتر نیز می رسیده است. پیشینیان ما از گوشت مرغ فوق الذکر به طرق مختلف، خوراک های لذیذ برای اعضای خانواده یا برای مراسم و جشن ها ، اعیاد، میهمانی ها، ولیمه سفرهای زیارتی، عروسی و.. درست می کرده اند. طبخ مرغ به صورت آب پز یا کباب یا خورشت بوده است. کباب به تنهایی قابل خوردن بوده و یا با مادتین! سابقا غذایی دیگری به نام برنج و روغن ! و برخی مخلفات خورد وریز ( که دانستن وشناختن همه آنها زیان آور و بعضاً خطرناک است) ترکیب می شده، آب پز آن با برنج و روغن مذکور به نام چلومرغ  خوانده می شده” خورشت مورد اشاره نیز با برنج و روغن “چلوخورشت یا چلوخورش نام داشته است. که هرکدام طعمی لذیذ داشته و البته نوع کبابی آن بیش از انواع دیگر خوش طعم بوده و طرفداران زیادی ازهمه سنین و اقشارمختلف اعم از شهری و روستایی و کوچک و بزرگ و زن و مرد و پیر و جوان و حتا افراد رژیمی ! داشته است، خصوصا اگر نوشیدنی هایی مانند دوغ و نوشابه – امروزه کم وبیش از این دو را می توان یافت- نیز با آن تناول می گشته است. نوع دیگری از آن غذاها سوپ مرغ بوده که اختصارا سوپ نامیده می شده و بیشتربا توصیه اطبای آن زمان ها برای بیماران مورد استفاده قرارمی گرفته است. و قس علیهذا

باری ” دایی ما که در جوانی خود مرغ را دیده و پسندیده و بارها و بارها خرید ه و برسفره اش قرارداده می گوید: با وجودی که امروزه روز” دیدن مرغ با جیب غیر مسلح ! برای ما و امثال ما غیر ممکن است ولی مژده دهم به دانش آموزان و دانشجویان گرامی و اهل تحقیق و دوستداران غذاهای تاریخی که اخیرا در برخی موزه ها که اشیاء کمیاب و قیمتی را نگهداری می کنند چند نمونه  صد در صد واقعی و زنده  و در جاهای دیگر نیز نمونک‌هایی منجمد و بسته بندی شده به نام کشتار روز!(این نیز از دستاوردهای بشرامروز است که به کشتار روزانه ! افتخار نموده وآن را امتیازی برای خود می داند) موجود بوده که می توانند به آن جا ها مراجعه و به صورت رایگان دیدن نمایند و البته مشتلق و مژدگانی ما فراموش نگردد.

گرچه امروزه دیگر این ماده غذایی لذیذ به دلایلی که برای نگارنده نامشخص می باشد و یا شاید هم مشخص”

 از سفره مردمان عادی رخت بر بسته، لیکن بنا به اطلاع واصله از منابع خیلی موثق که نخواستند نامشان فاش شود! هنوزهم برخی شکارچیان ماهر از قبیل برخی صاحب منصبان دیوانی و مدیران ارشد بخش خصوصی و عمومی و تعدادی از اقتصاد دانان واقعی ! که در کار خرید و فروش ارز چند نرخی و سکه و نیم سکه در بازار آزاد (بازارسیاه سابق) هستند و نیز تعدادی از حاجی بازاریهای محترم و نیز افرادی به نام های (م-د) ( ر- ق ) ( د – ش ) !! و برخی سفرای خارجکی  و دیپلمات‌ها و سیاسیون” هراز گاهی می‌توانند با سلاح پرداخت وجوه کلان – که بر ما معلوم نیست از کجا آورده‌اند و یا شاید هم معلوم باشد – مرغ را شکار و با آن غذاهای پیش گفته، درست ومیل کنند. نوش جانشان باد ما که بخیل و حسود نیستیم زیرا که به قول نوشته پشت درب عقب  برخی کامیون ها الحسود لایسود. الهی هرچه می خورند گوشت شود و به تنشان بسازد. آمین .

این بود انشای من با موضوع غذای پیشینیان ما یا مرغ را تعریف کنید…

باتشکر از معلم ادبیات

علی خدایگان

www.simayekoohdasht.blogfa.com

 

درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت )

دیدگاه ها

كجاي كاريم در گفته :

اگرچه رفت نرخ مرغ بالا

«ولیکن مرغ دولت مژده آورد»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
«مرغ باغ ملکوتم نى‌ام از عالم خاک»

مرغ معمولى و این نرخ؟!!چه ربطى دارد؟!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
«مرغ تا اندر قفس باشد به حکم دیگرى است»

لیک در بازارِقیمت حکمرانى مى کند!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از آن همه مرغانِ به هر رنگ و قشنگى

«امروز نبینى که چه مرغى و چه رنگى»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مثل ماشین گذشتم از سرِ مرغ

«فارغم همچو مرغ از مرکب»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سپاس از شما

بیتا در گفته :

دست مریزاد.
به قول گفتنی جانا سخن از زبان ما می گویی.
این انشا برای ما جوانان نسل سوخته دست کم تصویری می ساخت از غذای پیشینیان و نیاکان. چون موزه رفتن هم پول می خواهد فعلاً کم خطرترین راه برای قلب و جیب مبارک همین متون ارزشمند تاریخی است که بایستی برای آیندگان هم حفظ شود.
برقرار باشید و پایدار. قلمتان پرتوان.

یک شهروند در گفته :

متاسفانه قیمت مرغ آنقدر بالا رفته که دو خانواده با هم یه دونه مرغ بخرند و از وسط نصفش کن!
حالا که قیمت مرغ آونقدر بالا رفته که دیگه نمیشه خرید باید در موردش فقط انشا نوشت یا به خاطرات شیرین مردم بپیوندد

ادینه در گفته :

اقای خدایگان چرا اینقدر خودتون رو فراری از سیاست قلمداد میکنید شما اینقد از سیاست فراری نبوده این تا جایی که ما میدونیم

من که یک مرغم خودم هم باورم نمیشد روزی انقدر مهم بشوم که در مئوردم مطلبها و شعرها بسرایند. از خدای رحمان و بانیان گرانی خود متشکرم که مرا بین پرندگان و چرنادگان و درندگان و خزندگان و جوندگان و چاپندگان و بازندگان و برندگا و خیلی دگان دگانهای دیگر سربلند نموده و امیدوارم که در مراسمات شادی ایشان جبران کنم.

ع/ خدايگان در گفته :

ادینه ارجمند قرارنبود مارا لو بدی! کامروا باشی.

وقتی می گویی سیاسی نیست
به قولی این آخر سیاسی بودن است
فقط کاش اشاره ای به مرغ کوپنی هم میکردی……………………………………

ع/ خدايگان در گفته :

من عزیز گرامی ” حق با شماست واقعا به جا نوشته ای که مرغ کو پنی از قلم افتاده -از اظهار نظر تان سپاس .کامروا باشی.

من که لذت بردم. واقعاً این دردا رو اگه می دیدن که اینقد بدبخت نبودیم. یعنی اینا خودشون مرغ نمی خرن؟
دستتون درد نکنه آقای خدایگان.

محسن جعفری در گفته :

مرغ کوپنی که اشاره نمی خواد. همه از حال و روزش خبر دارن. حالا سیاسی هست یا نیست فعلاً مرغ که پرواز نمی تونست بکنه از سفره ماها پردرآورده رفته به ناکجا.
مگر امثال آقای خدایگان توی این فضای سنگین جرأت حرف زدن داشته باشن. درود بر شما.

راسکولنیکوف در گفته :

در کشور ما(شوروی سابق) هم قبل از فروپاشی این موجود دیده شده. درود بر نویسنده انشاء طنز که به غایت طنز نوشته اند و حق مطلب را ادا نموده اند

آزادبخت در گفته :

طنزهای علی زمان محمدزاده با نام مستعار “علی زمانی” که در خبرگزاری ایسنا منتشر می شود را درج کنید.

مریم خدایگان در گفته :

علی زمان می نوشت:
صدای مرغی آمد و عقل از سر و جانم پرید
از بهر فکر شام شب باید که یک مرغی خرید

بعد اشاره می کنه به مردم آن زمان که:

رفتم چو دیگر مردمان
خوشحال و شاد و شادمان
مرغی خریدم همچو جان
یک مرغک چاق و سپید

بعد هم که مرغ را می خرد و مهمان خانه می کند و الخ. بماند که مرغ به فنا می رود. ولی این شعر یک سند تاریخی است که نشان می دهد در زمان های گذشته مردم ما استطاعت خرید این کالای لوکس را داشته اند. خیلی هم شادمان بوده اند. این استطاعت و شادمانی شامل حال همه می شده چون شاعر خود را به دیگر مردمان تشبیه کرده است.
الان که نه استطاعتی مانده و نه شادمانی و نه مرغک چاق و سپیدی. حتی اگر تاب بیاوری ساعت های توی صف مرغ دولتی بایستی و بتوانی با عبور از تونل وحشت مرغی به قیمت نفت سیاه به دست بیاوری، نه شادمانی و نه مرغکی چاق و سپیدی می بینی. مرغی نزار و کبود و شکسته بال را مهمان خانه می کنی که ناخوردنش بهتر است.
پوزش اگر شعر و شاعر را دقیق ننوشتم چون سال ها پیش خوانده و یا از پدر گرام شنیده ام.
و درود بر آقای خدایگان.

کمربند ایمنی در گفته :

خیلی خوب و زیبا بود. من که هم زیاد خندیدم. هم افسوس خوردم.مرغ طوفان (توفان) هم باحال بود. باز هم بنویسید جناب خدایگان

راستی از مرغ همسایه هم می گفتی که غاز بود!

الان که دیگه غاز همسایه مرغه!

اون ديگر در گفته :

دقت کنید : به مرغ همسایه وغاز بودنش هم اشاره شده است.

حشمت اله آزادبخت در گفته :

بسیار زیباست جناب خدایگان .دست مریزاد…

ع/ خدايگان در گفته :

از مدیر سایت به روز وبهروز میرملاس نیوز هنرمند پیروز آقای امین آزادبخت تشکر می کنم.
از همه دوستان وادیبان گرامی که در باره این مطلب ناچیز وهکذا این حقیر ناچیزتر ” نظر داده اند بی نهایت سپاسگزارم . برای تک تک این بزرگواران آرزوی سربلندی دارم. کامروا باشین.

خیلی خوب بود. سپاس از آقای خدایگان و دلسوزان و نویسندگان این شهر و گردانندگان سایت خوب میرملاس

یک همشهری در گفته :

عالی بود .

مسلم کرمی ( تهران ) در گفته :

بسیار عالی بود !
اندر حکایات مرغی که امروزه آرزوی دست نیافتنی ماست و خاطره شیرین سفره های دیروز ، باید نوشت تا یادبود روزهای خوش سفره های مرغی از یاد نرود !

مصطفی خدایگان در گفته :

حالا این مرغ ، مرغ که میگین چی هست؟!!

ع/خدايگان در گفته :

ای بابا ! یه ساعته داستان لیلی ومجنونو میگم حالا می گی لیلی زن بود یا مرد.؟ جواب = لیلی نه زن بود نه مرد ” دختر بود .

اسدالله آزادبخت در گفته :

جناب خدایگان عزیز درود برشما که دود از کنده بلند میشه . دست مریزاد

غربت نشين در گفته :

یاری اندر کس نمی جوییم مرغان را چه شد .

رحمان باقری در گفته :

تشکر و سپاس از جناب خدایگان.
…………………………………………………………………………………………
مرغ آهنگ جدایی ساز کرد/اشک را با ایل ما دمساز کرد
……………………………………………………………………………………………
بیستون را از برای خاطر شیرین نکند/ کوهکن میکرد آنجا جستجوی مرغکان
شاعران هستن تماماً اسیر زلف یار/ لیک این بدخت اسیر رنگ و بوی مرغکان
کاش جای شعر و شهد شاهد و شمع و شراب/پر شود دیوان من از گفتگوی مرغکان
با چنین شعری که ما گفتیم دیگر پاک رفت/ آبروی شعر ناب و آبروی مرغکان

مهسا شفیعی در گفته :

کارشناسان اقتصادی ایران،اخیرا طی آماری اعلام کرده اند که:
مردم ایران سه دسته اند: زیرخط مرغ ، روی خط مرغ ، بالای خط مرغ !!!
ما اولی هستیم،شما چطور؟!!!

من سومی هستم بالای خط مرغ !!!

تنگه شيرز در گفته :

با لای مرغ یعنی خروس

هم استانی در گفته :

ما اصلا خط مرغ نداریم……………………………………………………………………………………………….مرغ!!!!!
این که وگفتی یعنی چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

محمدصادق در گفته :

خانم مریم خدایگان سلام .
من پسرشم .!!!!!!!!!!
کاملش پیش منه . اما الان دوباره مرغ ارزون شد و بازم باید مثل این بیست سالی که خاک خورده خاک بخوره .
آخرش میگه آرام ای مرغ سپید دوران سرما سر رسید بهار دارد این نوید لعنت به سرمای شدید
به پدر گرام سلام بنده رو هم ابلاغ بفرمایید .

محمدصادق در گفته :

صدای مرغی آمد و عقل از سر و جانم پرید
از بهر قوت و شام شب باید که یک مرغی خرید
رفتم چو دیگر مردمان خوشحال و شاد و شادمان
مرغی خریدم همچو جان یک مرغک چاق وسپید
مرغ نگو زبر و زرنگ گویی که بود اهل فرنگ
با غمزه های شوخ و شنگ همچون غزالان می پرید
والی آخر …

هم استانی در گفته :

بچه ها مرغ رو ول کنید پنیر و ماست و…………………………………………………………….و بغیه چیزها رو بگیرید که از هیت دولت در رفتن………………سکه…………………………طلا……………………بگیریشون

ر .محمدی در گفته :

دوست عزیزم جناب آقای علی شا خدایگان بنده ناچیز هم با موضوع انشای حضرت عالی موافقم ولی کیست که نداند شما از افراطی ترین راستهای این شهر بوده و هستید چرا انکار می کنید دیگر

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :