کد خبر : 71624
تاریخ انتشار : ۲۵ تیر ۱۳۹۴ - ۱۰:۱۱
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 396 بازدید

نقدی بر آثار “هنرمند انسانگرای دلزده از مدرنیته” / فردین صحرایی

نقدی بر آثار “هنرمند انسانگرای دلزده از مدرنیته” پاتوق هنری میرملاس / فردین صحرایی – – در این نوشتار، نگارنده می کوشد نگاهی نقدمحورانه و اجمالی به آثار طراحی و پوستر آقای علی آقا حسین پور (۱۳۶۱) داشته باشد. تلاش صاحب این قلم، این بوده که جهت خوانش و تاویل آثار هنرمند، ترکیبی از روش […]

نقدی بر آثار “هنرمند انسانگرای دلزده از مدرنیته”

پاتوق هنری میرملاس / فردین صحرایی

03-Aliagha-hosseinpour-2012jpg

در این نوشتار، نگارنده می کوشد نگاهی نقدمحورانه و اجمالی به آثار طراحی و پوستر آقای علی آقا حسین پور (۱۳۶۱) داشته باشد. تلاش صاحب این قلم، این بوده که جهت خوانش و تاویل آثار هنرمند، ترکیبی از روش های نقد فرمالیستی، نقد مضمونی و نقد بینامتنی را جهت واکاوی و تحلیل آنها مد نظر قرار دهد. بنابراین با این وصف، سعی گردیده که هم جنبه های مربوط به فرم و صورت و المانهای بصری آثار و هم مفاهیم و معانی نهفته در آنها و نیز تاثیرپذیری ها و ارجاعات بینامتنی و روانشناختی آنها نیز مورد بحث قرار گیرد.
اگر بخواهیم آثار طراحی آقای حسین پور را به عنوان هنرمند طراح گرافیک، تحت عنوانی مختصر مورد کنکاش قرار دهیم، شاید تعبیر “هنرمند انسانگرای دلزده از مدرنیته” پربیراه نباشد. چنانکه ترسیم پیکره ها ی انسانی و پرتره ها، وجه شاخص و بنیادین آثار اوست. چگونگی بیان و نگریستن به انسان، در قالب هنر طراحی و نقاشی، دغدغه و چالش اساسی دست کم هنرمندان عصر رنسانس تاکنون بوده است. پیشینه ی تاریخی و روند شکل گیری و نضج فلسفه ی اومانیستی و سیر تحول و تطور آن در بطن نگرش ها و پاردایم ها و مکاتب هنری و فلسفی از رنسانس به این سو و وقایع تاریخی قرون پیشین و در نهایت منتهی شدن به عصر مدرنیته، اساس و بنیان تفکر ، اندیشه ، هستی شناسی و معرفت شناسی انسان معاصر به خویشتن و ورای خود و طبیعت است.
نگرش انسان، پس از گذار از عصر رنسانس(نوزایی) به خویشتن و مناسبات خود با جهان پیرامون معطوف گردید و نگاه وی از آسمانها و عوالم ماوراء الطبیعه به انسان و پیکره های انسانی و مادیت و جسمیت و واقعیت ملموس دوخته شد. نتیجه ی چنین بینشی به انسان و جهان هستی، بنیان های تفکر و اندیشه و فلسفه و هنر را برای همیشه دگرگون ساخت و ساحت ها و افق هایی از هستی و انسان بر وی گشوده شد، که شیوه ی زیست و جهان بینی انسان را متحول ساخت، شاید بتوان گفت نخستین نشانه های این عصر نوین، با الهام به آثار هنری عصر طلایی یونان باستان و در قالب مجسمه سازی و نقاشی هویدا گردید.
حسین پور نیز به عنوان طراح گرافیکی که در یک بافت تاریخی و جغرافیایی منحصربفرد به تجربه گرایی تصویری و بهره گیری از ظرفیت های بصری خط و طراحی روی آورده، کوشیده که با تاثیر-پذیری از تکانه های روحی و روانی  دوران مدرن و استفاده از عناصر زیبایی شناختی آثار طراحان و نقاشان بزرگ معاصر و پیشین، سلوکی نقاشانه جهت کشف و شهود زوایای پنهان درونی خود در پی گیرد.
درهم تنیدگی و پیچیدگی های پیکره ها و ماهیچه های انسانی با اتکا به ظرفیت های بیانی و بصری خط، گویی استعاره ایست رندانه و هوشمندانه به وضعیت ناپایدار، متزلزل و افسارگسیخته ی انسان دوران کنونی، که شمایل های اشمئزاز گونه و دلهره آور آنها، ترجمانی است از ابهام گونگی ، سردرگمی و تعلیق روحی و روانی انسان در مواجهه با پدیده ها و دستاوردهای نوین تکنولوژیک.
ترسیم این گونه ی پرتر ه ها به نوعی شیوه ای بینش خودنگارانه و عکاسانه به طراحی است و هم به نوعی شیوه ای مبتکرانه و خلاقانه در به سخره گرفتن ظواهر و صور مادی بشری. به گونه ای که انگار طراح، عامدانه لایه های رویی و سطحی پوست انسان را کنار زده و نسوج و بافت ها و ماهیچه ها را با بیانی خطی و انتزاعی پیش روی مخاطب می گشاید و با دفرمه نمودن اعضای صورت در لابیرنتی (هزارتو) از شبکه ها و حامل های خطی مخاطب را به سفر و ضیافتی رازآمیز دعوت می کند که همانا گویا کنایه ای از سرنوشت و تقدیر محتوم و گریزناپذیر انسان در زندگیست.
اگر در کارها و آثار ابتدایی و متقدم حسین پور با ابعاد بزرگ کادر بندی و طومارهای طویل چند متری مواجهیم، به تدریج در آثار متاخر ایشان با قطع های محدود و کوچک و ابعادی در حدود سی تا چهل سانتیمتری بر می خوریم که بیانگر جزئی نگری و بیان و تشخص هنری اوست. آثار ابتدایی حسین پور در نگاه نخست ما را به آثار فرهاد گاوزن (۱۳۵۳) رهنمون می سازد، این اثر-پذیری و تاثیر بینامتنی به منزله ی یکی از مولفه های آثار هنری مدرن و پسامدرن، بیش و پیش از هر چیزی از شاخصه های آفرینش هنری در پاردایم مدرنیته و مدرنیسم است. هنرمند و خالق اثر هنری دوران مدرن، مولفیست که از پیش متن ها و بافت-های (context) متاثر از ابزارها و تولیدات تصویری و رسانه ها ی متنوع و بی شمار، به شکلی ناخودآگاهانه بهره می برد تا از خلال ذهن و انگاره ها ی درونی خویش، به نگاه و دریافت و ادراک و تفسیر شخصی دست یابد. حسین پور نیز متاثر از این گونه فضاهای مجازی و انبوه رسانه های ارتباط جمعی، پیش زمینه ها و پیش متن های ذهنی و بصری و تفکری خود را بر انبوهی از آثار طراحان و نقاشان پیکر نگار و فیگوراتیو استوار نموده است.
المانهای روانشناسانه ، هیجانات روحی و عاطفی و اضطراب و تنهایی بشری متاثر از نقاشان پسا دریافتگر(پست امپرسیونیست) به ویژه ونسان ون گوگ (۱۸۹۰-۱۸۵۳) نقاش شهیر و بزرگ هلندی، نقاشی فیگوراتیو و خود نگاره ها و چهره نگاره ها و بدن های پیچان و حس درونی آثار اِگون شیله (۱۹۱۸-۱۸۹۰) نقاش فیگوراتیو و اکسپرسیونیست اتریشی، از شکل افتادگی های خشن بدنی و بحران روانی انسان عصر مدرن در آثار فرانسیس بیکن (۱۹۹۲-۱۹۰۹) هنرمند اکسپرسیونیست ایرلندی و نیز نقاشی ها و برهنه نگاری های نقاش واقع گرای بریتانیایی؛ لوسین فروید (۲۰۱۱-۱۹۲۲)، را می توان برخی از رهیافت های بینامتنی حسین پور در فرایند آفرینش پرتره های انسانی تلقی کرد.
خطوط ناآرام و کج و معوج و طرح های ناقص و بریده بریده و سایه روشن های مخدوش را در جای جای طراحی های هنرمند مذکور به وضوح می بینیم. این گونه خطوط انسان نگارانه حکایت از روان خسته و مضطرب پیکره ها و بی پناهی و سرگشتگی سوژه دارد. به زعم این قلم، گمان می رود محور اصلی این آثار، نوعی تالمات روحی و درونی و دگردیسی روانی انسان معاصر است که در گیرودار خودباختگی و بحران هویت عصر فضای مجازی، به دنبال راهی در میان هزارتوی بی انتهای تعلقات دنیوی و مادیست. این طرح واره های کابوس وار که تکرار ایماژهای آشنای شخصیت های تحریف شده ی انسانی است، واگویه ای اندام وار از درام تراژیک انسان معاصر است.
شخصیت پرتره ی هنرمند در آثارش در بافتی اغراق آمیز و از شکل افتاده، تکرار سوژه ی بشری ورای بیان رئالیستی و فرمالیستی است. شیوه و سبک و سیاق تجریدی حسین پور در طراحی-هایش، تاویل پذیری و تفسیر آنها را به نگاه و خوانش مخاطب موکول می کند و چنان او را میخکوب می کند که در پی یافتن مفری برای گریز از ابهام و هراس نهفته در اثر می گردد، در حالی که این گونه به نظر می رسد که هنرمند به شکلی ارادی خواسته که این سرگشتگی و گیجی دهشتناک درون خود را به دیگران منتقل کند. چنین گریز خود خواسته از قطعیت و صراحت و شفافیت، تنها با تمهید خطوط رقصان و پیچان و گریزان و نا استوار و دفرمیزاسیون سطوح بیرونی و درونی پیکره ها و رمزگشایی از لایه ها و اعماق درونی انسان به سرانجام رسیده است.
یکی از عناصر برجسته و بارز آثار حسین پور، تاکید و بازنمایی چشم ها به مثابه ی دریچه ی روح آدمی است، این گونه مصور نمایی چشم ها در اغلب کارهای ایشان به ویژه در آثار متاخر طراحی-هایش مشهود است. دیدگان آدمی گرچه در این آثار تهی از هر سوگیری و بینایی است، اما با حذف آنها تنها عنصر طرح که با پس زمینه ی خالی و تک رنگ – که نشانه ای از رازآلودگی و بی-کرانگی است- هم پیوند است، همان چشم هاست. بافت ها و حرکات نرم و آهنگین خطوط که آکنده از ریتم و هارمونی است و کنتراست های( سایه روشن ها) مواج که گاهی حالت اُریب و گاهی منحنی می یابند، پویایی اودیسه واری را باز می نمایاند و تضاد و تناقض درون و برون آدمی را القا می کند.
حسین پور در میانه و هنگامه ی عصری می زید که از یک سو پیوند عمیقی با سنت و فرهنگ و هنر ایرانی و اسلامی دارد و از سوی دیگر، پنداشت ها و باورهایش متاثر از آبشخور فرهنگی و فلسفی و هنری عصر پسامدرن غرب است. بدین روی همچون اغلب هنرمندان تجسمی و گرافیک معاصر کشورمان و از جمله جریان هنری آوانگارد سقاخانه ی دهه ی ۴۰ و ۵۰ خورشیدی وی نیز دچار نوعی آمیختگی فرهنگی و امتزاج هنری و تعلیق هویتی است که برآمده و برآیند و محصول شرایط نوین جهانی دوران مدرن و پسامدرن است. شاید در دهه های اخیر گرایش و اقبال هنرمندان تجسمی اغب به سمت و سوی زبان بصری برگرفته از هنر فراملی و غرب بوده است، که بی تردید ناشی از شرایط و الزامات چنین عصری است، اما هنرمند و مولفی که هنوز روند طبیعی دریافت و ادراک معرفتی و هستی شناسانه ی مدرنیته را طی ننموده ودر جامعه ای زیسته که هنوز به بلوغ اجتماعی و فرهنگی دست نیافته، آیا می تواند بدون گذار و انتقال، درک کامل و جامعی از هنر پسامدرن داشته باشد؟
به گمان من، اصالت و ماندگاری هر اثر هنری، منوط به درک درست از بافت و شرایط تاریخی و فرهنگی جامعه ایست که هنرمند آفرینشگر را در دامان خود می پروراند، بدین مفهوم که زمینه ی تاریخی و فرهنگی و المان ها و مولفه های بومی و ملی می تواند منابع الهام هر هنرمندی باشد که عدم شناخت و نگرش به آنها وی را به بیراهه خواهد کشاند.
مبرهن است که فلسفه ی هنر پسامدرن بر شانه های فرهنگ و فلسفه ی اومانیستی، رئالیستی، ناتورالیستی، دموکراسی، سوررئالیسم و مدرنیسم ایستاده است، بدون گذار از مبادی این پاردایم ها و جریانات و مکاتب، انسان به درک و فهم امروزی از جهان و هستی و خویشتن نمی رسید. اما قصه ی این جریان و حیات فرهنگی و فلسفی در کشور ما و اغلب کشورهای جهان سوم و در حال توسعه به لحاظ ساختارهای اجتماعی و فرهنگی و سنتی و روند تاریخی آن به گونه و شکلی دیگر رقم خورده است. در چنین وضعیتی اگر هنرمند طراح از عناصر و مولفه های بومی و ملی چه به لحاظ فرمی و ساختاری و چه به لحاظ مضمونی و محتوایی بهره نگرفته باشد، تنها به خلق آثاری دست خواهد زد که نسخه های اصلی آنها توسط هنرمندان غربی، بسی باشکوه تر و پیشتر از هنرمندان هم-وطنمان آفریده شده است.
در فرایندی چند سویه و چند گانه که مجموعه ی داشته ها وجریانات و فضاهای بومی، ملی و فراملی؛ هویت و شخصیت و فردیت هنرمندان هم عصر ما را شکل و قوام می بخشد، پایه ها و اساس تفکر هنری هنرمند را شاخصه های بومی و قومیتی می سازد که عناصر ملی و مفاهیم فراملی، ساختمان و شاکله ی آن را تشکیل می دهد. ارجاع و تاکید نشانه شناختی بر این پارامترهای بومی و ملی، موجب استحکام و هویت بخشی به آثار هنری خواهد شد، که فقدان آنها را در عدم معنا بخشیدن و انسجام بخشیدن به آثار حسین پور مشاهده می کنیم.

03-Aliagha-hosseinpour-2012-

09-Aliagha-hosseinpour-2013- 

منبع خبرگزاری آرتنا

 

درج شده توسط : سجاد همتی / دبیر پاتوق هنری " میرملاس "

دیدگاه ها

نيازي در گفته :

باسلام. ابتدآ متشکرم بخاطر سیر کلی آقای صحرایی بعنوان یک هنرمند بر آثار استاد حسین پور باید عرض کنم از

اونجاییکه امروزه نقاشی راطراحی نوین نامگذاری کردن ساده بگم دست هنرمند در نقاشی بسیار آزاد است ومی تواند

از ساده ترین ابزار مانند زغال برای طراحی زیباترین طرح ها اقدام کندو از دیدگاه من طراحی های استاد حسین پور که

اکثرا هم ب سبک فیگوراتیو هستن قابل تحسین” تقدیر و تشکرن” و از نگارندگی شماهم ب سبک ظرافت هنرمندانه

سپاسگزارم. منتظر وبلاگ های هنرمندانه بعدی شما هستیم

بیان دیدگاه !

نام :
رایانامه :